از قربان تا غدیر خم
فَلیُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِیامَة
غدیر

 

برخاست و رسالتش را تکمیل کرد؛ می‏دانست باغ فردا را چه گل‏هایی روشن می‏کند. غمگین علف‏های هرزه بود؛ و سرمست از عطر گل‏هایی که در راه بودند.

آهای، مردم! این، آخرین ودیعتی است که عشق بر شانه‏های خسته ولی صبور من گذاشته؛ مژده می‏دهم شما را به پیوند خدا و ملکوت با زمین، به پیوند بی‏وقفه نور و رنگین کمان، به بارانی که ریشه در خاک دارد و آسمان به شستن سر و روی خودش با آن، مباهات می‏کند.

 

خورشید نورش را از چشم‏های صبور این مرد می‏گیرد. ستاره‏ها تلالؤ آسمانی خنده‏های او هستند. هر چند این مرد غمگین کم می‏خندد؛ امّا باور کنید وقتی بخندد، دنیا را بهاری می‏کند!

بخند علی!

تو می‏دانی که امید تمام پیامبران قبل از منی.

تو معنی دهنده تمام گریه‏های شبانه نوحی.

تو هیبت موسا داری.

تو نفس عیسا داری.

تو از خون ابراهیمی، از تبار اسماعیل، از سلاله عشق.

تو محمدی!

 

تو، من هستی و من، توام؛ در آیینه وحدت ازلی. تو ادامه همه دلتنگی‏های من و حرا هستی.

بخند علی و دستی را که بالا می‏برم، ایستاده نگه دار! تا تاریخ زیر سایه آن بخندد، تا فردا از سر انگشت‏های تو اجازه ورود بگیرد، تا عشق حق داشته باشد از این همه باران بی‏وقفه‏ای که بر این دل‏های خسته باریدیم، بگوید.

حالا رنگین کمان چشم‏های تو معنای همه باران‏هاست.

حالا منم و دست‏های تو و تویی دست نیاز این خاکِ مشتاق.

آن سوتر از برکه، در صحرا غلغله برپاست. شادباش گویان از راه می‏رسند؛ امّا کائنات به تهنیت مردی می‏آید که صبوری سال‏های سخت فردا از چشم‏هایش هویداست و به همه دشنه‏هایی که در راهند با لبخندی به وسعت این کویر می‏نگرد...

بگذار سکوت علی پایانی باشد بر همه زخم‏های تاریخ؛ امّا فریاد آسمان از همین دقایق جاری برمی‏خیزد. لبخند بزن علی!

عید لبخند است، هر چند دلت اندوه کوه‏ها را بکشد..

لبخند بزن مولا! لبخند بزن امام! لبخند...


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 2:01 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

غدیر

 

اقرار عمرو بن عاص

مردى از اهالى همدان به نام "برد" به نزد معاویه آمد. در آن هنگام از عمرو بن عاص شنید كه نسبت به على علیه السلام سخنان ناروا و توهین آمیز می گوید. آن مرد به عمرو بن عاص گفت: همانا بزرگان ما از رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم شنیده اند كه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» آیا این سخنان حق است یا باطل؟

عمرو بن عاص گفت: این سخنان كاملا حق و درست است و من در ادامه این سخنان می گویم كه هیچ یكى از صحابه رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم نیست كه مناقب و فضایلى چون فضایل على علیه السلام براى او باشد، ولى على علیه السلام فضایل و مناقب خود را به سبب كارهاى كه درباره عثمان نمود، تباه و نابود ساخت.

برد گفت: آیا دستور كشتن عثمان را على علیه السلام صادر كرده بود یا خود اقدام به كشتن او كرد؟

عمرو گفت: نه دستور قتل از على علیه السلام بود و نه خود او این كار را كرد بلكه قاتل او را پناه داد و دستگیرى او ممانعت به عمل آورد.

برد گفت: آیا با این وصف مردم با او در مورد خلافت بیعت كردند؟

عمرو گفت: آرى.

برد گفت: پس چه چیزى تو را از بیعت على علیه السلام خارج نمود؟

عمرو گفت: متهم دانستن من او را درباره قتل عثمان.

برد گفت: تو خود نیز مورد چنین اتهامى واقع شدى.

عمرو گفت: راست گفتى و به همین علت به فلسطین رفتم.

سعد گفت: به خدا قسم این كار من خطاى بزرگى بود كه من مرتكب شدم. همانا به على بن ابى طالب علیه السلام سه امتیاز داده شده است كه اگر یكى از آنها به من عطا شده بود براى من از دنیا و آنچه در دنیاست، محبوب تر

پس از این صحبت ها، برد به سوى قبیله خود برگشت و به آنها گفت: ما به سوى قومى رفتیم و علیه آن قوم از صحبت هاى خودشان برهان و سند محكومیتشان را گرفتیم. اى مردم على علیه السلام بر حق است از او پیروى كنید.(244)

 

اقرار سعد

همچنین روزى، مردى از سعد پرسید: چرا على بن ابى طالب تو را نكوهش نمود و تو چرا از او تخلف نموده اى.

سعد گفت: به خدا قسم این كار من خطاى بزرگى بود كه من مرتكب شدم. همانا به على بن ابى طالب علیه السلام سه امتیاز داده شده است كه اگر یكى از آنها به من عطا شده بود براى من از دنیا و آنچه در دنیاست، محبوب تر بود.

به طور قطع رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم روز غدیر خم پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: آیا می دانید كه من به اهل ایمان اولى و سزاوارترم؟

 گفتیم: آرى.

 فرمود: بارخدایا، هر كس من مولاى اویم، على علیه السلام مولاى اوست، دوست بدار كسى را كه او را دوست دارد و دشمن بدار كسى را كه دشمن على علیه السلام است.

على علیه السلام را در روز خیبر در حالى كه به علت بیمارى درد چشم جایى را نمى دید، به حضور پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم آوردند. رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم آب مبارك دهان خود را در چشمهاى ایشان ریخت و درباره او دعا فرمودند. از بركت دعاى آن حضرت، تا هنگام شهادتش دیگر مبتلا به بیمارى چشم نگشت و خیبر با نیروى او گشوده و فتح گردید.

روزى رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در حالى كه اصحاب نیز در مسجد بودند، دستور فرمودند كه اصحاب مسجد را ترك كنند و او را با على علیه السلام تنها بگذارند.

 عباس گفت: یا رسول خدا ما را كه وابسته و از قبیله تو هستیم هم مسجد را ترك كنیم؟

 پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمودند: آرى. بیرون رفتن شما از مسجد و تنها ماندن من و على علیه السلام به میل و اراده شخص من نیست بلكه بر حسب امر الهى و دستور خداوند است.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 2:00 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
غدیر

 

 پس از آن كه رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در غدیر خم آنچه را كه مأمور به آن بود تبلیغ فرمود و این سخنان در سایر سرزمین های اسلامى هم منتشر شد، جابر بن نضر آمد و خطاب به پیامبر نمود و گفت: از طرف خدا امر كردى كه گواهى به یگانگى خداوند و رسالت تو بدهیم و نماز و روزه و حج و زكاة را اجرا كنیم. همه را از تو پذیرفتم و قبول كردیم. تو به اینها اكتفا نكردى؛ تا این كه بازوى پسر عمویت را گرفتى و بلند نمودى و او را بر ما برترى دادى و گفتى: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» آیا این امر از طرف تو است یا از جانب خداوند؟

رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود: قسم به خداوندى كه معبودى جز او نیست، این امر از جانب خداوند است.

او پس از شنیدن این سخن به طرف شتر خود روانه شد در حالى كه می گفت: بارخدایا! اگر آنچه محمد صلّى الله علیه وآله وسلّم می گوید، راست است و حق، سنگى از آسمان ببار و یا عذابى دردناك به ما برسان.

جابر بن نضر هنوز به شتر خود نرسیده بود كه سنگى از بالا بر سر او آمد و از دُبُر او خارج شد و او را كشت.

انس بن مالك نیز مبتلا به برص شد و گفته شده است هنگامى كه على علیه السلام طلب گواهى مبنی بر گفتار رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود، نامبرده بهانه آورد كه مبتلا به برص فراموشى شده است. على علیه السلام فرمود: بارخدایا! اگر دروغ می گوید او را مبتلا به برص سفیدى كن كه دستار او آنرا مخفى نسازد. پس چهره او دچار برص شد و پیوسته خرقه بر چهره خود می افكند

در همین رابطه حکایت دیگری را نقل می کنند که روزى حضرت على علیه السلام از دارالإماره خارج شد. در این هنگام سوارانى كه روپوش بر صورت و شمشیر حمایل داشتند، از راه رسیدند و با آن حضرت روبرو شدند. خطاب به امام علی علیه السلام گفتند: «السلام علیك یا امیرالمؤمنین رحمة الله و بركاته، السلام علیك یا مولانا» . على علیه السلام پس از جواب سلام فرمودند: در اینجا از اصحاب رسول خدا چه كسانى هستند؟ در این هنگام دوازده تن برخاستند و شهادت دادند كه از رسول خدا در روز غدیر خم شنیدند كه می فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه...» پس از آن حضرت به انس بن مالك و براء بن عازب كه از اداى شهادت خوددارى كرده بودند، فرمود: چه چیز مانع شد از این كه شما برخیزید و شهادت دهید؟ زیرا شما نیز آنچه را كه این گروه شنیده اند، شنیده اید. سپس فرمود: بارخدایا! اگر این دو نفر به علت عناد و دشمنى، این حقیقت را كتمان كرده اند، آنها را به سزاى اعمالشان برسان و آنها را مبتلا كن.

پس از مدتى براء بن عازب نابینا شد و پس از نابینا شدن هنگامى كه راه منزل خود را گم می كرد و از مردم سؤال می كرد با خود می گفت: كسى كه گرفتار نفرین شده چگونه راه به مقصود را در می یابد؟

انس بن مالك نیز مبتلا به برص شد و گفته شده است هنگامى كه على علیه السلام طلب گواهى مبنی بر گفتار رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود، نامبرده بهانه آورد كه مبتلا به برص فراموشى شده است. على علیه السلام فرمود: بارخدایا! اگر دروغ می گوید او را مبتلا به برص سفیدى كن كه دستار او آنرا مخفى نسازد. پس چهره او دچار برص شد و پیوسته خرقه بر چهره خود می افكند.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:58 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
امام علی (ع)

 

ابن عباس می گوید: شبى با عمر در راهى می رفتیم. عمر آیه اى را قرائت كرد كه در آن از على بن ابى طالب علیه السلام یاد شده بود، و سپس گفت: سوگند به خدا! اى اولاد عبدالمطلب به طوز قطع على علیه السلام در میان شما سزاواتر به خلافت بود از من و ابوبكر. من با خود گفتم: خدا مرا نبخشد اگر كه از ولایت على علیه السلام دورى كنم. سپس به عمر گفتم: چگونه این سخن را می گویى در حالى كه تو و ابوبكر، خلافت را از او سلب كردید. عمر مدتى ساكت شد و سپس گفت: به خدا قسم ما آنچه را كه كردیم از روى عدالت نبود بلكه ما ترسیدیم كه عرب به سبب جنگ هائى كه على علیه السلام كرده و كسانى را كه كشته، تن به خلافت او ندهند.

ابن عباس گوید: خواستم در پاسخ او بگویم كه رسول خدا او را به مهمترین میدانهاى جنگ می فرستاد و او با شجاعت می جنگید و بزرگان آنها را در هم می شكست و زبون می ساخت و پیامبر در آن مأموریت ها على علیه السلام را كوچك نمى شمرد، مع الوصف تو و ابوبكر او را كوچك می شمارید؟

سپس عمر گفت: آنچه كه شده است گذشته ولى به خدا قسم ما در هیچ امرى بدون على علیه السلام تصمیم نمى گیریم و هیچ كارى را بدون اذن او انجام نمى دهیم.

همچنین روزی "طارق بن شهاب كتابى" در مجلس عمر بن خطاب حاضر شد.

عمر مدتى ساكت شد و سپس گفت: به خدا قسم ما آنچه را كه كردیم از روى عدالت نبود بلكه ما ترسیدیم كه عرب به سبب جنگ هائى كه على علیه السلام كرده و كسانى را كه كشته، تن به خلافت او ندهند

در آن جلسه رو به حضار كرده و گفت: اگر این آیه مباركه «الیوم الكملت لكم دینكم» درباره ما نازل شده بود، ما این روز را عید می گرفتیم.

این سخن او را تمام حاضرین من جمله عمر تأیید كردند و این در حالى است كه پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود: روز غدیر خم برترین عیدهاى امت من است و این همان روزى است كه خداى تعالى مرا امر فرمود كه برادرم على ابن ابى طالب علیه السلام را به عنوان جانشین خود برگزینم.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:58 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

 هنگامی كه خداوند سبحان، اسامی مقدس اهل بیت علیهم السلام را به اوّلین انسان، یعنی آدم علیه السلام آموخت، بی تردید این اسامی نورانی را برای تمامی پیامبران پس از او نیز بیان فرمود، چراکه این برگزیدگان قدم بر عرصه گیتی نهادند تا شایسته ترین و کاملترین الگو در مسیر رسیدن بشر به تکامل قرار گیرند. چنانکه علاوه بر منابع معتبر اسلامی که به وجود این انوار مطهّر قبل از خلقت بشر، اشاره نموده اند، در كتب انبیاء پیشین نیز به پیامبر خاتم صلی الله علیه و اله و جانشین وی حضرت علی بن ابی طالب علیه‌السلام، بشارت داده شده است، ولی دشمنان حقیقت كوشیدند تا بر آن پرده افکنند و بشر را از مسیر حق دور نمایند.

به عنوان نمونه در عهد عتیق کتاب مقدس، صحیفه غزل الغزلات، چاپ لندن، سال 1800 میلادی، باب 5، آیة 1 ـ 10، سخنانی از حضرت سلیمان علیه السلام راجع به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله به صراحت اشاره می کند: خلو محمّدیم (او دوست و محبوب من، محمّد است). ولی از انجیل هایی كه بعد از سال 1800 میلادی چاپ شد، جمله"خلو محمدیم" حذف گردید و در رابطه با نام مبارک امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام كه در كتب مقدّس پیشین از آن با لفظ "ایلیا" یا "ایلی" یا "آلیا" یاد شده است نیز تفسیر تحریف گونه ای صورت گرفت و مخالفان حقّ، كوشیدند تا اثبات كنند كه منظور از آن، خدا یا الیاس یا مسیح است و نه حضرت علی علیه السلام.

نام مقدّس حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام در زبور داوود علیه‌السلام چون خورشید می درخشد. داوود علیه السلام از متولد شدن امیرالمؤمنین علیه‌السلام با صراحت و دقت در جزئیات، خبر می دهد

 

 

در این نوشتار به نمونه هایی از ارتباط عمیق پیامبران بزرگ الهی با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام اشاره می نماییم تا به گوشه ای از شخصیت عظیم این بزرگمرد تاریخ بشر پی ببریم.

 

 

علی علیه السلام و داوود نبی

 نام مقدّس حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام در زبور داوود علیه‌السلام چون خورشید می درخشد. داوود علیه السلام از متولد شدن امیرالمؤمنین علیه‌السلام با صراحت و دقت در جزئیات، خبر می دهد. حكیم سیالكوتی در كتاب "علی و پیامبران" نوشته‌ای را از نسخه بسیار قدیمی زبور كه نزد "احسان الله دمشقی" پیشوای دینی مسیحیان شامات موجود بوده، نقل می كند كه به شرح زیر است:

« مطعنی شل قثو تینمر قث پاهینوا فی وز "ایلی" متازه امطع ملغ شلو شمائت پزانان همنیقته خلذ وقث فل "حدار" كمرتوه شیهو پلت انی قاة بوتاة خزیماه رث جین "كعاباه" بنه اشود كلیامه كاذو قثوتی قتمر عند و بریما برینم فل خلذ ملغ خایوشنی پم مغلینم عت جنحاریون ».

امام علی علیه السلام

 

ترجمه : «اطاعت آن بزرگواری كه "ایلی" نام دارد، واجب است و فرمانبرداری از او تمام كارهای دین و دنیا را اصلاح می كند. آن شخصیت والامقام را "حدار" (حیدر) نیز می‌گویند، او دستگیر و مددكار بی كسان و شیر شیران باشد. نیرو و قدرتش بسیار و تولدش در "كعابا" (كعبه) خواهد بود. بر همه واجب است كه دامن آن بزرگوار را بگیرند و همانند غلام حلقه به گوش اطاعتش كنند. بشنود هر كه گوش شنوا دارد، بفهمد هر كه عقل و هوش دارد، بیندیشد هر كه دل و مغز دارد، كه چون وقت بگذرد، دوباره باز نمی گردد».

 

علی علیه السلام و سلیمان نبی

در جنگ جهانی اول (1916 میلادی) هنگامی كه عده ای از سربازان انگلیسی در چند كیلومتری بیت المقدّس مشغول سنگرگیری و حمله بودند، در دهكده كوچكی به نام "اونتره" یك نقره پیدا كردند كه حاشیه اش به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش، خطوطی به حروف طلایی نگارش یافته بود. آن را نزد فرمانده خود، "میجر ـ ای ـ ان ـ گریندل" بردند، ولی هر چه كوشید نتوانست از آن لوح چیزی بفهمد. او دریافت كه این نوشته به زبان و خطی بسیار قدیمی است و آن را به سرپرستان ارتش بریتانیا "لیفتو نانت" و "گلدستون"  رساند، آنها نیز لوح را به دست باستانشناسان بریتانیا سپردند. پس از پایان جنگ (1918 میلادی) درباره لوح مذكور به تحقیق و بررسی پرداختند و كمیته ای متشکل از اساتید شناخت زبان های باستانی بریتانیا، آمریكا، فرانسه، آلمان و سایر كشورهای اروپایی، ترتیب دادند. پس از چند ماه بررسی و تحقیق در سوم ژانویه 1920 میلادی معلوم شد كه این لوح مقدسی است به نام "لوح سلیمانی" و سخنانی از حضرت سلیمان را در بر دارد كه به الفاظ عبرانی قدیم، نگارش یافته است. ترجمه ی آن نوشته ها چنین است :

الله

احمد  ایلی

باهتول

حاسن  حاسین

یاه احمد! مقذا   =  ای احمد! به فریادم رس

یا ایلی! انصطاه   =  یا علی! مرا مددی فرمای

یاه باهتول! اكاشئی   =  ای بتول! نظر مرحمت فرمای

یاه حاسن! اضو مظع   =  ای حسن! كرم فرمای

یاه حاسین! بارفو   =  یا حسین! خوشی بخش

امو سلیمان صوه عئخب زالهلاد اقتا   =   این سلیمان اكنون به این پنج بزرگوار استغاثه می كند

بذات الله كم ایلی   =   و علی قدرة الله است

 

 هنگامی که این خبر به lord bishop اسقف اعظم انگلستان رسید، فرمان محرمانه ای به كمیته نوشت كه که:...اگر این لوح در موزه گذاشته شود و در دید مردم قرار گیرد، اساس مسیحیت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسیحیان، جنازه مسیحیت را بر دوش بلند نموده، در قبر فراموشی دفن خواهند كرد. لذا بهتر آن است كه لوح مذكور در رازخانه كلیسای انگلستان گذارده شود و جز اسقف و اهل سرّ، كسی آن را نبیند. (1)

اما عده ای از صاحبان بصیرت و انصاف كه توانستند این لوح را مشاهده کنند، گرایشی عجیب به اسلام پیدا كردند.

 

علی علیه السلام و نوح نبی

در ژوئیه 1951 م، گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن یابی، مشغول کاوش زمین بودند كه ناگهان به تخته چوب هایی پوسیده برخوردند. از علائمی دریافتند كه باید این چوب ها غیر عادی و مشتمل بر راز نهفته ای باشد. در آن میان، تخته چوب مستطیلی شكلی یافتند كه همه را به حیرت انداخت؛ زیرا در اثر گذشت زمان، كهنگی و پوسیدگی به تمام چوب‌ها راه یافته بود جز این تخته كه چهارده اینچ طول و ده اینچ عرض داشت و حروفی بر آن منقش بود.

ای خدا من! ای مددكار من! به لطف و مرحمت خود و به طفیل ذوات مقدّس محمّد، ایلیا، شبر و شبیر و فاطمه دست مرا بگیر. این پنج وجود مقدّس از همه باعظمت تر و محترم هستند و تمام دنیا برای آنان برپا شده است. پروردگارا به واسطه نامشان، مرا مدد فرمای. تو می توانی همه را به راه راست، هدایت نمایی

 

 

در 27 فوریه 1953م، دولت روسیه، برای تحقیق و بررسی درباره این تخته چوب، كمیته ای متشکل از باستان شناسان و استادان زبان‌های كهن تشكیل داد.(2) بالأخره پس از هشت ماه تحقیق و كاوش، اسرار آن تخته چوب، برای كمیته كشف گردید و معلوم شد این تخته چوب‌، از بقایای کشتی حضرت نوح علیه السلام بوده كه برای تیمّن و مددخواهی چیزهایی بر آن نوشته و بر كشتی نصب كرده اند. كمیته تحقیق، پس از هشت ماه تلاش بی وقفه، توانستند نوشته مذكور را بخوانند و به حروف روسی درآورند، سپس استاد زبان های باستانی بریتانیا، mr.n.f.makes ، الفاظ مذكور را به انگلیسی چنین ترجمه كرد:

 

my god ، my helper . keep my hand with mercy and with your holy bodies :  Mohamad،  Alia،  Shabbar،  Shabbir،  Fatema.

They all are biggests and honourables. 

The world established for them. Help me by their names. 

You can reform to right.

ترجمه: « ای خدا من! ای مددكار من! به لطف و مرحمت خود و به طفیل ذوات مقدّس محمّد، ایلیا، شبر و شبیر و فاطمه دست مرا بگیر. این پنج وجود مقدّس از همه باعظمت تر و محترم هستند و تمام دنیا برای آنان برپا شده است. پروردگارا به واسطه نامشان، مرا مدد فرمای. تو می توانی همه را به راه راست، هدایت نمایی». (3)

در این زمینه موارد قابل تأمل دیگری نیز وجود دارد که علاقه مندان می توانند برای آشنایی بیشتر به كتاب "علی و پیامبران" تألیف حكیم سید محمود سیالكوتی مراجعه نمایند.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:56 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

 

مقدمه

خطبه ی غدیر خطبه جامع و کامل است که کلیه ی اعتقادات اسلامی را مورد واکاوی دوباره قرار می دهد و همگی را به خوبی بیان می دارد. در مقاله قبل «بیم و امید در خطبه ی غدیر!» به بررسی توحید در این خطبه پرداختیم. اکنون می خواهیم به مسئله ی نبوت در این خطبه ی شریف بپردازیم.

 

نبوت حقّه!

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله  پس از وصف و حمد و سپاس الهی که به بهترین و عالی ترین مضامین توحید و خداشناسی بود، به بررسی جایگاه خویش می پردازند و نخست خود را معتقد کامل به خداوند و فرشتگان الهی و کتب آسمانی انبیای پیش از خود و رسالت و نبوت آنها معرفی می فرمایند:و أومن به و ملائکته و کتبه و رسله؛ و من به او ایمان دارم و فرشتگان و کتب آسمانی و پیامبرانش را تصدیق می کنم. زیرا از شروط اصلی یک پیامبر الهی آن است که خود مطیع خداوند و معتقد و مؤمن به او ملائکه ی آسمانی باشد و نیز انبیای سابق را تصدیق نماید تا سلسله ی نبوت ادامه پیدا کند. پیامبر شهادت می دهد که اوامر الهی را می شنود و از فرمان خداوند اطاعت می نماید تا رضای الهی را کسب نماید و در برابر قضای الهی تسلیم و فرمانبردار است او را می شنوم و فرمان او را اطاعت می کنم و به رضای او عمل می نمایم و به آنچه از من بخواهد راضی هستم: أسمع امره و اطیع و ابادر الی کلّ ما یرضاه و استسلم لقضائه.

پیامبر هرگز در ابلاغ وحی الهی کوتاهی نفرمود و عیناً آنچه را خداوند به او وحی فرمود به من رساند. علاوه بر این خود پیامبر مفسر عظیم و نخستین مفسر قرآن است. ایشان وحی الهی را برای مردم بیان می کردند و سپس مقصود الهی را از آنچه وحی شده بود برای مردم تبیین می فرمودند

درس دینداری!

سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله غیر از آن که معرفی خود به عنوان یک پیامبر باشد از باب الگوگیری و اسوه بودن پیامبر که"لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه" بیان ویژگی های یک مسلمان واقعی است! ای بندگان خدا اگر بخواهید به خدا نزدیک شوید از راه و طریق پیامبر است. پس باید دانست پیامبر کیست و چه ویژگی هایی دارد!

 

ویژگی های پیامبری

پیامبر پس از تبیین خویش به عنوان یک نبی و رسول الهی در پیشگاه الهی عبودیت خویش را اقرار می فرمایند. کلید طلایی سعادت و رستگاری هر مسلمان!اقرّ له علی نفسی بالعبودیه و أشهد له بالرّبوبیّه. در برابر اویی که سزاوار ربوبیت و پروردگاری است عبودیت و بندگی و خاکساری شایسته است و این همان چیزی است که کیمیای سعادتمندی را بدست می دهد. سپس پیامبر از امری جدید سخن می گویند که همچون گذشته در قالب وحی به ایشان نازل شده است. در اینجاست که به تصریح خود حضرت همواره صادق در دریافت و ارسال وحی بوده اند و جز آنچه پروردگار وحی فرموده است را به مردم ابلاغ نفرموده اند!

حضرت محمد

 

و أودّی ما أوحی إلیّ حذرا من أن لا أفعل فتحل بی منه قارعه لایدفعها عنّی احد و أن عظمت حیلته؛

و انجام می دهم آنچه را که به من وحی فرماید اگر خودداری نمایم از ابلاغ آنچه به من وحی شده است می ترسم به بلایی مبتلا شوم که احدی نتواند از من دفع نماید هرچند تدبیر او زیاد باشد!

چنان که مشاهده می شود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآ له به ویژگی های نبوت خود پرداخته اند و در عباراتی ظریف پس از بیان بندگی خویش، مسئله ی وحی را مطرح نموده اند.

آری تنها کسانی شایسته ی دریافت وحی الهی اند که خاکسار درگاه او باشند!

 

 

 

وحی بی تغییر!

همچنین در این فراز رسول اکرم تصریح دارند که هرگز در ابلاغ و دریافت وحی کوتاهی نفرموده و نمی فرمایند و البته چه وحی بالاتر از سخن اخیر الهی در نصب امامت امیرالمؤمنین که حضرت به تأکید به ابلاغ خویش در این باره تصریح دارند. خداوند به من وحی فرمود:«بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها الرسول بلّغ ما انزل إلیک من ربک و إن لم تفعل فما بلَّغت رسالته والله یعصمک من الناس» (مائده/67) و من می دانم که اگر ابلاغ نکنم آنچه را که وحی شده، تبلیغ و رسالت نکرده ام و خداوند ضمانت فرموده که مرا حفظ نماید و خداوند بزرگ برای حفظ من کافی است: قد أعلمنی أنّی لم ابلغ ما انزل إلیّ فما بلّغت رسالته فقد ضمن لی تبارک و تعالی العصمه و هوالله الکافی الکریم.

 

ای مردم! کوتاهی نکردم!

معاشر الناس ما قصّرت فی تبلیغ ما انزله إلیّ و أنا مبیّن لکم سبب نزول هذه الأیه؛ ای مردم در ابلاغ آنچه بر من وحی شده کوتاهی نکرده ام و برای شما سبب نزول این آیه را بیان می نمایم.

خطبه ی غدیر حاوی نکات عظیم و ارزنده ای در مبحث نبوت و پیامبری و وحی است که ویژگی های عصمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را نیز به خوبی مطرح می نماید. به راستی پیامبر در آن موضع که همه را جمع فرمود در زیر آن آفتاب سوزان، تنها قصد داشت توحید و نبوت را برای مردم مرور کند تا آنکه توحید و نبوت پله هایی است که اگر اعتقاد انسان در آنها عمیق و صحیح باشد به پله ی امامت صعود می نماید؟!

 

 

پیامبر هرگز در ابلاغ وحی الهی کوتاهی نفرمود و عیناً آنچه را خداوند به او وحی فرمود به من رساند. علاوه بر این خود پیامبر مفسر عظیم و نخستین مفسر قرآن است. ایشان وحی الهی را برای مردم بیان می کردند و سپس مقصود الهی را از آنچه وحی شده بود برای مردم تبیین می فرمودند.بنابراین این تهمت ناروایی است که به پیامبر گفته شود، او تنها آنچه را خود دریافت می کرد برای مردم بیان می فرمود! زیرا به تصریح دقیق خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله دریافت وحی مرحله اول است که عیناً کلمات و عبارات وحی خداوندی است و در مرحله ی بعد پیامبر صلی الله علیه و آله به بیان مقصود و دریافت خویش از آن وحی الهی برای مردم می پرداختند!

 

 

عصمت در دریافت و ابلاغ!

بنابراین رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دریافت و ابلاغ وحی هر دو دارای عصمت هستند و آنچه برای مردم به عنوان قران و سخنان الهی آورده اند عیناً همان کلمات و عبارات وحی از جانب خداوند است. بر این اساس باید اعتراف نمود که خطبه ی غدیر حاوی نکات عظیم و ارزنده ای در مبحث نبوت و پیامبری و وحی است که ویژگی های عصمت رسول اکرم

صلی الله علیه و آله را نیز به خوبی مطرح می نماید. به راستی پیامبر در آن موضع که همه را جمع فرمود در زیر آن آفتاب سوزان، تنها قصد داشت توحید و نبوت را برای مردم مرور کند تا آنکه توحید و نبوت پله هایی است که اگر اعتقاد انسان در آنها عمیق و صحیح باشد به پله ی امامت صعود می نماید؟! ...

 

پایان سخن ...

خطبه ی مفصل و عمیق غدیر حاوی نکات ارزنده ای در باب توحید و خداشناسی و نبوت و پیامبری است که به صورت مقدمه برای یک بحث بسیار مهم مطرح شده اند. آن بحث مهم و اصلی چیزی نیست جز موضوع امامت که در امتداد این اصول اعتقادی باید مطرح شوند وگرنه رسالت پیامبر ناقص می ماند! در مقاله ی بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت!


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:55 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

عید غدیر آن قدر باعظمت است که هیچ عیدی با آن برابری نمی کند؛ از روایات بسیاری که در فضیلت و بزرگی این روز آمده، این مطلب را به خوبی می توان بدست آورد. ابتدا سخن سه معصوم درباره غدیر و سپس فضائلی از این روز بیاد ماندنی ارائه می شود.

 

دفاع حضرت زهرا علیها سلام از ماجرای غدیر

پس از رحلت حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و غصب فدک، روزی حضرت زهرا وارد مسجد شد و در میان انبوه جمعیت خطبه خواند و در فرازی از آن فرمود: «...و هل ترک ابی یوم غدیر خم لاحد عذرا؟» (1) و آیا پدرم در روز غدیر خم برای احدی عذری باقی گذاشت؟ و نیز فرمود:«انسیتم قول رسول الله یوم غدیر خم ...» (2) آیا فراموش کردید سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را که در روز غدیرخم فرمود: هر کس که من مولا و رهبر او هستم، پس علی مولا و رهبر اوست؟ (3)

حضرت زهرا علیها سلام پشت در آمد و در را باز نکرد،در کنار در مطلبی به آنها فرمود؛ از جمله از غدیرخم یادکرد و فرمود: «کانّکم لم تعلموا ما قال یوم غدیر خم؟ والله لقدعقد له یومئذ الولاء لیقطع منکم بذلک منها الرجاء...» (4) گویی شما نمی دانید آنچه را که پیامبر در روز غدیرخم فرمود؟ سوگند به خدا، پیامبر در آن روز مقام ولایت و امامت را برای علی مقرر و استوار ساخت، تا رشته طمع شما را نسبت به این مقام قطع کند...(5)

امام صادق علیه السلام فرمود:روز هیجدهم ماه ذی حجه عید اکبر است؛ خورشید به روزی نتابیده که آن روز در پیشگاه خدا برتر از این روز باشد... همه پیامبران –بدون استثنا- وصی و جانشین خود را در چنین روزی به امت خود معرفی کرده و به عنوان رهبر بعد از خود برای امت خود نصب نموده اند

غدیر در کلام امام حسین صلوات الله علیه

سال 58 هجرت بود، امام حسین علیه السلام در مراسم حج در سرزمین منی در اجتماعی که بیش از هفتصد نفر از مسلمین از مهاجر و انصار شرکت داشتند، خطبه خواند و ضمن آن فرمود: «انشدکم الله اتعلمون أنّ رسول الله نصبه یوم غدیرخم،فنادی له بالولایة و...» (6) شما را به خدا آیا می دانید که رسول خدا علی علیه السلام را در روز غدیرخم به رهبری منصوب کرد و با ندای خود ولایت او را ابلاغ نمود و فرمود: این موضوع را حاضران به غایبان خبر دهند؟ حاضران گفتند: آری، خدا را گواه می گیریم که ماجرای غدیرخم را می دانیم. (7)

 

سخن امام رضا علیه السلام در فضیلت روز غدیر

حضرت رضا علیه السلام فرمود: هنگامى كه روز قیامت برپا شود، چهار روز را زینت میدهند همان طور كه عروس را آرایش میكنند، گفته شد: این چهار روز كدام ایام هستند؟

فرمود: روز عید قربان، روز فطر، روز جمعه، و روز غدیر، اما روز غدیر در بین اضحى و فطر و روز جمعه مانند ماه در بین ستارگان است،... روز غدیر را روز كمال‏ میگویند، و روزى كه شیاطین رانده میشوند، روزى كه در آن اعمال شیعیان و دوستان آل محمد پذیرفته میگردد، و آن روزى است كه در آن خداوند اعمال مخالفین را رد میكند و آن‏ها را ناچیز میشمارد. (8)

غدیر روز تبریك و تهنیت است...هر گاه مؤمنى برادرش را ملاقات كند میگوید:«الحمد للَّه الذى جعلنا مِن المُتمسكین بولایة امیر المؤمنین و الائمة علیهم السلام».

غدیر

 

روز غدیر باید در چهره‏هاى مردم تبسم كرد و با مؤمنین با روى گشاده گفتگو نمود، هر كس روز غدیر با برادران ایمانى خود با چهره خندان روبرو شود خداوند نیز روز قیامت با نظر رحمت به وى نگاه خواهد كرد، و هزار حاجت او را روا خواهد نمود، و براى او در بهشت قصرى از لؤلؤ سفید خواهد ساخت، و چهره‏اش را نورانى میكند.

غدیر روز زینت است، هر كس روز غدیر خود را زینت كند خداوند گناهان او را مى‏آمرزد، و فرشتگان را مبعوث میكند تا براى او حسنات بنویسند، و درجات او را بالا برند، و اگر در آن سال بمیرد شهید مرده است، و اگر زنده بماند خوشبخت مى‏شود

. 9)                 

                                        

عید اکبر و اعظم

حسن بن راشد می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت گردم! آیا غیر از عید فطر و عید قربان عیدی وجود دارد؟ در پاسخ فرمود: «نعم یاحسن! أعظمهما و أشرفهما» ؛ آری بزرگتر و شریف تر از آن دو عید، عید دیگری هست. عرض کردم: آن روز کدام است؟ فرمود:«یوم نُصِب امیرالمؤمنین عَلَماً للناس» (10) آن روزی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام به عنوان رهبر مردم نصب شد.» عرض کردم: نصب علی به عنوان رهبر در کدام روز بود؟ فرمود: روز هیجدهم ماه ذیحجه. (11)

امام صادق علیه السلام فرمود: «الثامن عشر من ذی الحجة عیدالله الاکبر، ما طلعت علیه شمس فی یوم افضل عندالله منه...» روز هیجدهم ماه ذی حجه عید اکبر است؛ خورشید به روزی نتابیده که آن روز در پیشگاه خدا برتر از این روز باشد... همه پیامبران –بدون استثنا- وصی و جانشین خود را در چنین روزی به امت خود معرفی کرده و به عنوان رهبر بعد از خود برای امت خود نصب نموده اند.(12)

امام صادق علیه السلام فرمود:

 

پاداش روزه روز غدیرخم برابر پاداش روزه گرفتن عمر دنیا تا پایان آن است،و نیز پاداش آن برابر پاداش صدبار حج و صدبار عمره در هر سال است، حج و عمره ای که نیکو و مورد قبول خداوند باشد

انفاق در روز غدیر

امام صادق علیه السلام در ضمن گفتاری فرمود: «الدرهم فیه بمأة درهم...» (13) ثواب انفاق یک درهم در روز غدیر برابر با ثواب انفاق هزار درهم در روزهای دیگر است. گویی تو می پنداری خداوند متعال روزی را والاتر و محترم تر از این روز آفریده است؟ نه به خدا سوگند، نه خدا سوگند، نه به خدا سوگند! روزی ارجمندتر از این روز وجود ندارد.(14)

 

پاداش روزه گرفتن در روز غدیر

امام صادق علیه السلام فرمود: «صیام یوم غدیرخم یعدل صیام عمر الدنیا...» (15) پاداش روزه روز غدیرخم برابر پاداش روزه گرفتن عمر دنیا تا پایان آن است،و نیز پاداش آن برابر پاداش صدبار حج و صدبار عمره در هر سال است، حج و عمره ای که نیکو و مورد قبول خداوند باشد.(16)

مفضّل بن عمر از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: روزه روز غدیر خم كفّاره گناهان شصت سال خواهد بود.(17)

 

بخشش گناهان و پاداش فراوان اعمال در عیدغدیر

امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به ابن ابی نصر،یکی از شیعیان فرمود: «یابن ابی نصر، أینما کنتَ فاحضر یوم الغدیر عند امیرالمؤمنین (علیه السلام) فإنّ الله یغفر لکل مؤمنٍ و مؤمنةٍ و مسلم ذنوب ستین سنةً؛ و یعتق من النار ضعف ما اعتق فی شهر رمضان و لیلة القدر و لیلة الفطر...» (18) ای پسر ابونصر! هر کجا که هستی، در روز غدیر خود را کنار مرقد علی علیه السلام برسان زیرا خداوند در روز غدیر گناهان شصت سال هر مرد و زن با ایمان و  مسلمان را می آمرزد و به اندازه دو برابر آنچه را که در ماه رمضان و شب قدر و شب عیدفطر از آتش دوزخ آزاد می کند، در روز غدیر آزاد خواهد کرد. پاداش انفاق یک درهم در این روز به برادران با معرفت برابر پاداش انفاق هزار درهم است. در این روز به برادران دینی ات نیکی کرده و مردان و زنان با ایمان را در این روز شاد کن.(19)

 

پی نوشتها

1. خصال، شیخ صدوق، ص173

2.الانصاف فی النص علی الائمه،ترجمه رسولی محلاتی،ص411،دفتر نشرفرهنگ اسلامی

3.چهل حدیث پیرامون غدیر، محمد محمدی اشتهاردی، ص34 چاپ طلوع آزادی

4.احتجاج، طبرسی،ج1،ص80،نشرمرتضی،مشهدمقدس

5. چهل حدیث پیرامون غدیر، اشتهاردی، ص 40

6.کتاب سلیم بن قیس،ص790،انتشارات الهادی قم

7. چهل حدیث پیرامون غدیر، اشتهاردی، ص36

8. اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام، ص:566و 567

9. همان، ص568 و569

10.کافی،کلینی،ج4،ص148

11. چهل حدیث پیرامون غدیر، اشتهاردی، ص48

12. چهل حدیث پیرامون غدیر، اشتهاردی، ص51

13.التهذیب،شیخ طوسی،ج3،ص143،دارالکتب الاسلامیه

14. چهل حدیث پیرامون غدیر، اشتهاردی، ص53

15.التهذیب، شیخ طوسی،ج3،ص143

16. چهل حدیث پیرامون غدیر، اشتهاردی، ص54

17. ثواب الاعمال-ترجمه انصارى، ص: 147

18.وسائل الشیعه،حرعاملی،ج14،ص388، مؤسسه آل البیت قم

 19 . چهل حدیث پیرامون غدیر، اشتهاردی، ص56


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:55 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

در مقام ولایت حضرت علی علیه السلام آیات و روایات بسیاری درکتب شیعه وسنی  وجود دارد.

 

از آیات به یک آیه از قرآن اشاره می شود هر چند بررسی آیات بحث مجزایی را می طلبد.

 

 

 

ولایت علی بن ابی طالب در قرآن

إِنَّما وَلِیُّكُمُ‏ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.  سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده‏اند؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. (1)

عمّار یاسر مى‏گوید: مسكینى در مقابل على علیه السّلام در حالى كه آن حضرت در ركوع بود ایستاد و درخواست كمك كرد، على علیه السّلام انگشترى خود را از انگشت خارج كرد و به سائل بینوا عطا كرد. وقتى رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله از ماجراى ایثار على علیه السّلام آگاه شد، آیه‏ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏. بر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله‏  نازل شد. و آن حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. (2)

 [تفسیر ابن جریر طبرى 6/ 186] به سند خود، از «عتبة بن حكیم»، در ذیل آیه ولایت گوید: مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا و مصداق آن، على بن ابیطالب علیه السّلام است كه در حال ركوع، صدقه داد.(3)

 

ولایت علی بن ابی طالب در روایات

در این مجال تنها به ذکر روایاتی که درباره ولایت امیرالمؤمنین می باشد پرداخته شده است؛ اما اثبات دلالت مضمون روایات در جای خود بحث شده و می شود. ابتدا معتبرترین روایت که همان حدیث معروف به غدیر خم است آورده شده است و سپس کلمات پیامبر عظیم الشأن اسلام در مواضع دیگر.

روایت اول: ابو طفیل به نقل از زید بن ارقم مى‏گوید: چون رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم از حجة الوداع بازگشتند در غدیرخم‏ فرود آمدند و دستور دادند در آن مكان كه درختانى بزرگ و پر شاخه بود، جاروب زنند

حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست».

سپس فرمود: «گویى [براى سفر ابد] فرا خوانده شدم پس اجابت كردم [كنایه از این كه وفات من نزدیك است‏] من در میان شما دو چیز گران بها (سنگین) را مى‏گذارم یكى از دیگرى بزرگ‏تر است؛ كتاب خدا و عترتم اهل بیت من، پس نیك بنگرید پس از من در باره آن دو چگونه رفتار مى‏كند؛ آن دو هرگز از یك دیگر جدا نشوند تا در كنار حوض [كوثر] نزد من باز آیند». سپس فرمود: «هر كس من ولىّ اویم پس على ولىّ اوست. خداوندا، هر كس او را دوست دارد دوست بدار، و هر كس او را دشمن دارد دشمن دار».

ابو طفیل [راوى حدیث‏] مى‏گوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا تو خود از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم چنین شنیدى؟ گفت: [آرى‏] هیچ كس در آن مكان نبود جز آن كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را با چشمانش دید و سخنانشان را با گوش‏هایش شنید. (4)

امام علی

 

روایت دوم:

بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را براى جنگى فرستادند و على را فرمانده ما قرار داد، چون بازگشتیم حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست». (5)

روایت سوم: على [علیه السّلام‏] در مكانى به نام رحبة در میان مردم سوگند یاد كرد و گفت: هر كس از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه فرمود: «هر كس من مولاى اویم پس على مولاى اوست» [گواهى دهد].

 پس افرادى كه از ده نفر بیش‏تر بودند به‏پا خاستند و گواهى دادند. (6)

روایت چهارم: زید بن یثیع مى‏گوید: شنیدم كه على بن ابى طالب [علیه السّلام‏] بر منبر كوفه مى‏گفت: من كسى را به خدا سوگند مى‏دهم- و جز اصحاب محمّد صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را سوگند نمى‏دهم- كه از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه در روز غدیر خم فرمود: «هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.

فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».

خدایا، دوست دار هر كس او را دوست مى‏دارد، و دشمن دار كسى كه او را دشمن مى‏دارد» [به پا خیزد و گواهى دهد]. پس شش نفر [از اصحاب‏] از یك سوى منبر و شش نفر از سوى دیگر به پا خاستند و گواهى دادند كه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را شنیده‏اند.

شریك بن عبد اللَّه [یكى از راویان این حدیث‏] مى‏گوید: من به ابو اسحاق [راوى دیگر حدیث‏] گفتم: آیا از براء بن عازب [از صحابه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله‏] شنیده‏اى كه وى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را نقل كند؟ گفت: آرى. (7)

روایت پنجم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را با فرماندهى خالد بن ولید و سپاهى دیگر را با فرماندهى على به یمن فرستاد و فرمود:

«اگر دو سپاه هم دیگر را ملاقات كردید على فرمانده همه است و اگر جدا بودید هر كدام با فرماندهى خود». ما با طایفه بنى زبید از یمن روبرو شدیم و پس از نبرد، مسلمانان بر مشركان چیره شدند، افراد جنگ‏جو را كشتیم و فرزندانشان را به اسارت گرفتیم.

على [علیه السّلام‏] كنیزكى را از میان اسیران براى خود برداشت. خالد بن ولید [از سر شكایت‏] این ماجرا را براى پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم نوشت و به من مأموریت داد در باره على گلایه كنم. پس من نامه را به حضرت صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دادم و در باره على گلایه كردم در این هنگام رنگ چهره رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دگرگون شد پس گفتم: این مكان پناه‏آورنده است [كنایه از این كه من بى‏تقصیرم‏] شما من را با خالد بن ولید فرستادید و دستور دادید اطاعتش كنم من تنها مأموریتم را مى‏رسانم، رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».(8)

 

پی نوشتها:

1. مائده آیه 55

2. شواهد التنزیل- ترجمه روحانى، ص: 90 ناشر دارالهدی

3 .فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقرساعدی،ج‏2، ص: 195 انتشارات فیرودآبادی

 .4خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 89 بوستان کتاب قم

.5 خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 91

6. همان،ص: 95

7. همان، ص: 97

8.همان، ص: 99


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:54 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

مقدمه

در راستای تبیین برخی از مفاهیم در خطبه ی شریف غدیر و پس از بیان موضوعات توحید و نبوت در ادامه به بررسی مهمترین موضوع مورد بحث در این خطبه می پردازیم و آن نیست جز موضوع امامت که بدون آن رسالت نبوی کامل نمی شد! همان موضوعی که بهانه ی غدیر بود و بهانه ی خطبه ی غدیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

 

 در آن روز بزرگ!

 

موضوع چه بود؟!

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در وادی غدیر اجتماع عظیم مسلمانان را در پیش روی خویش دارند و بیان می دارند که وحی را دریافت نموده اند و می خواهند آن را به مردم ابلاغ فرمایند:فأوحی الیّ: (بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها الرّسول بلّغ ما انزل إلیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس) (مائده/67)ا ی مردم در ابلاغ آنچه بر من وحی شده کوتاهی نکرده ام و برای شما سبب نزول این آیه را بیان می نمایم.

خود پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمودند:برای آنکه می دانم پرهیزگاران کم هستند و منافقان بسیارند و فسادانگیزان گنه کار که به اسلام حیله و استهزاء می کنند بی شمارند و خداوند تبارک و تعالی در قرآن آنها را معرفی می فرماید که «آنچه با زبان می گویند به آن ایمان ندارند و گمان می کنند که این کار کوچکی است در حالی که در پیشگاه خداوند بسیار بزرگ می باشد

 

 

 

جبرئیل 3 بار آمد!

إنّ جبرئیل علیه السلام هبط إلیّ مراراً ثلاثاً یأمرنی عن السّلام ربّی و هوالسّلام أن أقوم فی هذاالمشهد. جبرئیل علیه السلام سه بار بر من نازل شد و سلام پروردگار را به من ابلاغ نمود و پروردگار نامش سلام است و مرا مأمور نمود که در این محل قیام کنم و آنچه را وحی شده به شما ابلاغ نمایم.

 

غدیر پیامبر صلی الله علیه و آله

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این خطبه تصریح می فرمایند که از جبرئیل خواستند که خداوند ایشان را از بیان این موضوع معاف فرمایند! به راستی چرا پیامبر صلی الله علیه و آله

 

چنین درخواستی دارند؟! ...

و سألت جبرئیل علیه السلام أن یستعفی لی عن تبلیغ ذلک إلیکم أیّها النّاس؛ ای مردم من از جبرئیل علیه السلام درخواست نمودم که خداوند مرا از ابلاغ این امر معاف فرماید!

خود حضرت صلی الله علیه وآله در ادامه توضیح این درخواست را می فرمایند:

«لعلمی بقله المتّقین و کثره المنافقین و إدغال الاثمین و حیل المستهزئین بالاسلام الذین وصفم الله تعالی فی کتابه بأنّهم: (یقولون بالسنتهم مالیس فی قلوبهم و یحسبونه هیّتاً و هو عندالله عظیم) و کثره أذاهم لی غیر مرّه حتی تمّونی اذناً و زعموا أنّی کذلک لکثره ملازمیه إیّای و إقبالی علیه. حتّی انزل الله عزّ و جلّ فی ذلک: (و فهم الذین یؤذون النبی و یقولون هو اذن مل اذن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمومنین)»؛ برای آنکه می دانم پرهیزگاران کم هستند و منافقان بسیارند و فسادانگیزان گنه کار که به اسلام حیله و استهزاء می کنند بی شمارند و خداوند تبارک و تعالی در قرآن آنها را معرفی می فرماید که «آنچه با زبان می گویند به آن ایمان ندارند و گمان می کنند که این کار کوچکی است در حالی که در پیشگاه خداوند بسیار بزرگ می باشد.» (اشاره به آیه ی 11 سوره ی فتح و آیه ی 15 سوره ی نور)

 

غدیر

 

از کفر تا نفاق!

آنها مرا اذیت بسیار کردند و به من نسبت دادند که به هر سخن گوش می دهم و آن را قبول می نمایم و گمان کردند چنین هستم، برای آنکه با علی علیه السلام ملازم بودم و به او عنایت داشتم تا اینکه خداوند عزّوجلّ در پاسخ آنها وحی نازل فرمود و چنین فرمود: «از ایشان کسانی هستند که پیامبر را می آزارند و می گویند او گوش شده بگو گوش دادن پیامبر به صحبت دیگران خیر شماست زیرا او ایمان به خدا دارد و گفته های مؤمنان را تصدیق می نماید.» (توبه/61)

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله واقعیت بسیار مهمی را در این خطبه بیان می فرمایند. عذر پیامبر از عدم بیان امامت علی بن ابیطالب علیه السلام چیزی نبود جز کم ظرفیتی مخاطبان پیامبر صلی الله علیه وآله و عناد و دشمنی آنها با دستورات الهی! پیامبر می دانستند که پرهیزگاران کم هستند و منافقان بسیارند. جالب توجه آن است که به فرموده ی نبی گرامی اسلام صلی الله علیه وآله این منافقان همانهایی هستند که ریشه در کفر جاهلیت هم دارند! کسانی که در ابتدای بعثت پیامبر را استهزا می نمودند و پس از توسعه ی اسلام از سر اجبار به ظاهر اسلام آوردند و به درجه ی منافقان ارتقا نمودند!!! آنها همان هایی هستند که از همان ابتدا با علی علیه السلام و فضایل او سر ستیز و مبارزه داشتند و اکنون در لباس نفاق هم قلبهایشان آکنده از غیض و نفرت نسبت به اوست! پیامبر صلی الله علیه وآله با چنین مردمی چه بگوید از علی علیه السلام ؟! آیا آنها ظرفیت دارند؟! ...

 

می خواستم معرفی می نمودم!

این منافقان امروز و کفّار دیروز، دشمنان ستیزه جوی فردا در مقابل علی علیه السلام و همه ی اسلامند  پیامبر آنها را به اسم می شناسد: و لوشئت أن اسمی بأسمائهم لسمیَّت و أن او می الیهم بأعیانهم لأومیت و أن ادلّ علیم لدللت؛ اگر بخواهم نام آنها را بیان نمایم، بیان می نمودم و اگر می خواستم آنها را معرفی کنم معرفی می کردم و اگر می خواستم آنها را نشان دهم، نشان می دادم!

 

بزرگواری پیامبر صلی الله علیه وآله!

ای پیامبر رحمت! ای کاش فتنه گران را معرفی می نمودی! اما چه کنیم که بزرگواری و رحمت تو بر غضبت همواره پیشی گرفته است و تو پیامبر رحمت و مهربانی هستی حتی بر منافقان کوردل! و البته تاریخ خود گواهی پیامبر در قلّت متّقین و کثرت منافقان و کافران را نشان داد! هنوز بدن پیامبر صلی الله علیه وآله به خاک سپرده نشده بود که داستان سقیفه مهر تأیید سخنان پیامبر در غدیر شد!!

اگر می خواستم آنها را معرفی کنم معرفی می کردمو لکنّی والله فی امورهم قد تکرمت و کلّ ذلک لایرضی الله منّی إلا أن ابلغ ما انزل إلیّ: به خدا سوگند درباره ی آنها بزرگواری می کنم و آنها را رسوا نمی نمایم و با همه ی این گذشتها خداوند از من راضی نمی شود مگر آنچه را وحی فرموده ابلاغ نمایم.

و این نشانه ی موحد بودن و توحید است! اگر پیامبر صلی الله علیه وآله از ابتدای خطبه ی غدیر از توحید و نبوت گفت بی دلیل نبود، امامت خط ممتدی در ادامه ی همان مسیر است که باید طی شود تا اسلام واقعی بدست آید! پاسخ تاریخ چه خواهد بود که خط توحید را از امامت جدا کردند؟! ...

و پیامبر صلی الله علیه وآله ابلاغ فرمود ...

ای مردم، آگاه باشید که خداوند علی علیه السلام  را سرپرست و پیشوا بر شما قرار داده و به سمت منصوب نموده و اطاعت او را بر مهاجر و انصار و همه ی مردم واجب فرموده است، شهری و بیابانی، عجم و عرب، بنده و آزاد، کوچک و بزرگ، سفید و سیاه هر که خدا را می پرستد باید فرمان علی علیه السلام  را اطاعت کند و گفتار او را تصدیق نماید و امر او را انجام دهد؛ فاعلموا معاشر الناس، إنّ الله قد نصبه لکم ولیاً و اماماً، مفترضاً طاعته علی المهاجرین و الانصار و علی التّابعین لهم باحسان و علی البادی و الحاضر و علی الاعجمّی و العربیّ و الحرّ و المملوک و الصّغیر و الکبیر و علی الابیض و الاسود و علی کل موحد ماض حکمه جایز قوله نافذ امره.

دیگر با گفتار پیامبر صلی الله علیه وآله کسی از قلم نمی افتد: مهاجر و انصار و تابعین آنها تا روز قیامت از هر رنگ و نژادی با هر پیشینه و پسینه ای باید از علی علیه السلام  پس از پیامبر صلی الله علیه وآله اطاعت نمایند!

و این نشانه ی موحد بودن و توحید است! اگر پیامبر صلی الله علیه وآله از ابتدای خطبه ی غدیر از توحید و نبوت گفت بی دلیل نبود، امامت خط ممتدی در ادامه ی همان مسیر است که باید طی شود تا اسلام واقعی بدست آید! پاسخ تاریخ چه خواهد بود که خط توحید را از امامت جدا کردند؟! ...

 

سخن پایانی ...

ای نبی رحمت! ای پیامبر مهربانی! امروز پس از قرن ها همچنان ندای روح بخش از غدیر به گوش می رسد که اطاعت از علی علیه السلام بر همگان واجب است و خدا کند که ما در مسیر باشیم. آمین ...


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:53 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

خطبه سرنوشت سازی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری در غدیر خم ایراد فرمودند دارای فراز های بسیار مهمی است که جز یک بخش مشهور و معروف، سایر بخشهای آن یا مطرح نمی شود یا کمتر مورد دقت و باز خوانی قرار می گیرد. در این سلسله مقالات برآنیم تا با طرح بخشهایی از آن خطبه باشکوه، ضمن باز خوانی این سند حقانیت شیعه در مواردی هم نکاتی را به نام شرح و توضیح به آن بیفزاییم.

در قسمتهای قبل اشاراتی به سه فراز اول خطبه کردیم و اکنون ادامه خطبه:

بخشهایی از فراز چهارم: معرفی شخص علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین و جانشین بلافصل رسول خدا صلی الله علیه و آله

پس از آن بیانات گوهربار و سرنوشت ساز که در معرفی امیرالمومنین علیه السلام صورت گرفت رسول خدا ص دست علی علیه السلام را گرفت و تا آنجا که ممکن بود بالا برد و در چنین حالتی فرمود:

مردم! این علی است « هَذَا عَلِیٌّ» برادر من، وصیّ و دربردارنده علم من. او جانشین من در امت و در تفسیر و تبیین کتاب خداوند متعال است «خَلِیفَتِی عَلَى أُمَّتِی وَ عَلَى تَفْسِیرِ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ». او جانشین رسول خدا، امیر مومنین و پیشوای هدایت است و اوست که با ناکثین (عهدشکنان) و قاسطین (ظالمان) و مارقین (خوارج) می جنگد و آنها را به درک واصل می کند؛ «خَلِیفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْإِمَامُ الْهَادِی وَ قَاتِلُ النَّاكِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ»

اکمال و اتمام دین به ولایت امیرالمومنین علیه السلام و امامان بعد از ایشان است و چنین دینی مورد رضایت خداوند متعال است و دینی از مردم پذیرفته است که در آن اعتقاد و پیروی از ولایت آن بندگان برگزیده خدا وجود داشته باشد

 

 

 

نکته: از این فراز فهمیده می شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله لقب «امیرالمومنین»  را تنها به علی بن ابیطالب علیهما السلام اعطا کرد و همین جا پاسخ این سوال روشن می شود که  امثال معاویه و پیشینیان او که به خود لقب امیرالمومنین دادند آیا به حق این کار را کردند یا با سرقت این لقب به دنبال غصب جایگاه علی بن ابیطالب علیهما السلام بودند؟

 

در این فراز رسول خدا صلی الله علیه و آله با خبر از غائله عایشه، طلحه و زبیر در جمل (ناکثین) و معاویه در صفین (قاسطین) و خوارج در نهروان (مارقین) رسما آنها را باطل و در برابر دین خدا نامید.

بعد از این اعلام رو به مردم فرمود:

امام علی علیه السلام

 

من از جانب خدا مامورم که این چنین بگویم: « اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ الْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَ اغْضَبْ عَلَى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ» خدایا دوست بدار کسی را که علی[علیه السلام] را دوست می دارد و دشمن باش با کسی که با او دشمن است و لعنت کن کسی را که منکر او باشد و غضب کن بر کسی که حق او را انکار می کند.

آنگاه حضرت در عبارتی به این دو آیه اشاره کردند:« الْیَوْمَ‏ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً»(1) و « وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین‏» (2) و این دو را مرتبط با جریان اعلام ولایت امری امیرالمومنین علیه السلام بیان کردند.

نکته: اکمال و اتمام دین به ولایت امیرالمومنین علیه السلام و امامان بعد از ایشان است و چنین دینی مورد رضایت خداوند متعال است و دینی از مردم پذیرفته است که در آن اعتقاد و پیروی از ولایت آن بندگان برگزیده خدا وجود داشته باشد.

 

بخشهایی از فراز پنجم: تاکید بر توجه امت اسلامی به مساله امامت

فرمود: مردم! خداوند متعال دین شما را با امامت علی بن ابی طالب علیه السلام کامل کرد؛ با این اکمال کسانی که به او و بعد از او به امامان بعد از او که از نسل من و فرزندان اویند اقتدا نکنند؛ تمام اعمالشان نابود و در جایگاهشان برای همیشه جهنم  خواهد شد.(3)

شیطان به آدم[علیه السلام] حسادت کرد و همین حسادت سبب شد که خود را برای همیشه جهنمی کند؛ مبادا به علی علیه السلام حسادت بورزید که شما نیز با نابود شدن اعمالتان سرنوشتی چون او پیدا خواهید کرد

 

 

نکته: برخی با دیدن نماز و قرائت قرآن و اعمال و مستحبات مسلمانانی که اعتقادی به ولایت و امامت امیرالمومنین علیهما السلام و امامان بعد از ایشان ندارند این توهم برای آنها ایجاد می شود که آنها با گوی مسلمانی و ورود در بهشت را از معتقدین به پیام غدیر ربوده اند که این فراز خط بطلانی است بر آن پندار.

 

ابوحمزه ثمالی نقل می کند که امام زین العابدین علیه السلام از من پرسید: با فضلیت ترین منطقه روی زمین کجاست؟ عرض کردم: خدا و رسولش و فرزند رسولش بهتر می دانند. فرمود: «أَفْضَلُ الْبِقَاعِ مَا بَیْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ» برترین و با فضیلت ترین منطقه بین رکن و مقام(4) است. بعد فرمود: اگر کسی به مقداری که نوح علیه السلام در بین قومش فعالیت می کرد که 950 سال بود(5) بین رکن ومقام روزها روزه بگیرد و شبها به نماز (عبادت) مشغول باشد ولی معتقد به ولایت ما نباشد تمام آن صدها سال عبادت ذره برای او سود نخواهد داشت؛ «وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا عُمِّرَ مَا عُمِّرَ نُوحٌ ع فِی قَوْمِهِ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عَاماً یَصُومُ النَّهَارَ وَ یَقُومُ اللَّیْلَ فِی ذَلِكَ الْمَكَانِ ثُمَّ لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیْرِ وَلَایَتِنَا لَمْ یَنْفَعْهُ ذَلِكَ شَیْئاً» (6)

فرمود: مردم! « إِنَّ إِبْلِیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ فَلَا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ »

توضیح این فراز این است: شیطان به آدم[علیه السلام] حسادت کرد و همین حسادت سبب شد که خود را برای همیشه جهنمی کند؛ مبادا به علی علیه السلام حسادت بورزید که شما نیز با نابود شدن اعمالتان سرنوشتی چون او پیدا خواهید کرد.  

آنگاه فرمود:« إِنَّهُ لَا یُبْغِضُ عَلِیّاً إِلَّا شَقِیٌّ وَ لَا یَتَوَالَى عَلِیّاً إِلَّا تَقِیٌّ وَ لَا یُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ » جز شقی و بدبخت با علی[علیه السلام] دشمنی نخواهد کرد و جز انسان اهل تقوا دوستدار او نخواهد بود و جز مومن با اخلاص به او ایمان نخواهد آورد.

در پایان این فراز هم خدا را شاهد می گیرد که ماموریت خود را در ابلاغ امر ولایت ایفا نمود و خبر این نصب الهی را به گوش همگان رساند؛ « قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسَالَتِی‏ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ».

 

پی نوشتها:

1. آیه 3 سوره مائده

2.  آیه 85 سوره آل عمران

3. أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ (آیه 17سوره توبه)

4. یعنی بین خانه خدا و مقام ابراهیم علیه السلام در مسجدالحرام

5.  بر اساس آیه 14 سوره عنکبوت تنها مدت پیامبری آن حضرت 950 سال بوده است.

6.  من لا یحضره الفقیه ج‏2 ص 245


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:53 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

ترنم غدیر


 

برفراز مجلس ما، ماهی امشب سر زند

خنده بر خورشید و ماه از تابش منظر زند

 

ساقی گل چهره امشب جلوه دیگر کند

مطرب خوش نغمه امشب پرده دیگر زند

 

آسمان پوشیده بر تن، پرنیان نیلگون

چون عروسان، خویشتن را زینت و زیور زند

 

آسمان را گفتم این بزم و نشاط از چیست؟ گفت:

چون که فردا آفتاب از برج خاور سر زند

 

من در آن بزم  کنم خدمت که شاه انبیاء

مصطفی تاج ولایت بر سر حیدر زند

 

در غدیر خم چو دریا خلق خیز و موج و موج

کشتی لولاک چون آن جا رسد، لنگر زند

 

کاین علی باشد ولی الله، باید بعد من

بر سریر دین نشیند بر سرش افسر زند

 

آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمین

بوسه بر پای، علی داماد پیغمبر زند

 

نیست مردان خدا را رهبری غیر از علی

مرد حق باید قدم در راه این رهبر زند

 

آسمان بر گردن افکنده است طوق بندگی

تا به سر تاج ولای خواجه قنبر زند

 

پرچم شاه ولایت بین که در هر بامداد

خنده بر پرچم دار و اسکندر زند

 

دست گیر از کرم افتاده ای گر چون "رسا"

دست بر دامان او در عرصه محشر زند "دکتر قاسم رسا خراسانی"


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:46 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

شیعه جوشیده ‏ست از غدیر

 

جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

 

رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد

موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

 

هدیه جبریل بود« الیوم اكملت لكم»

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر

 

با وجود فیض« اتممت علیكم نعمتى»

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

 

بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت‏

آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

 

بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏

گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر

 

« بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست‏

شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

 

گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت‏

مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر

 

باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏

عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدیر

 

دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند

این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟

 

دل درون سینه‏ها در تاب و تب بود اى دریغ‏

كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر

"محمد جواد غفورزاده" (شفق)


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:43 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

حين تلقى الرسول (ص) بيان التكليف الإلهي بحمل الرسالة،عاد إلى بيته فأطلع عليا (1) (ع) على أمره،فاستقبله بالتصديق و اليقين،كذلك فعلت خديجة الكبرى،فانبثق من أجل ذلك أول نواة لمجتمع المتقين في الأرض.
على أنه يجدر بنا،أن نعي أن عليا (ع) لم يدعه الرسول (ص) إلى الاسلام كما دعا غيره فيما بعد أبدا،لأن عليا (ع) كان مسلما على فطرة الله تعالى،لم تصبه الجاهلية بأوضارها،و لم يتفاعل مع شي‏ء من سفسافها و كل الذي كان:أن عليا (ع) قد أطلعه الرسول القائد (ص) على أمر دعوته و منهج رسالته،فأعلن تصديقه و أيقن بالرسالة الخاتمة،و بادر لتلقي توجيهاته المباركة تلقي تنفيذ و تجسيد،و لهذا يقال (كرم الله وجهه) .


 

فإن عليا (ع) كان مؤهلاـكما بينا في مطلع الحديثـلاتباع رسول الله (ص) في دعوته،لأنه (ص) كان قد أنشأ شخصيته،و أرسى لبناتها الأساسية.
و لا نضيف جديدا إذا قلنا إن الإمام (ع) لم يفاجأ بأمر الدعوة المباركة،طالما عاش في كنف رسول الله (ص) و تفيأ ظلاله،فالمصطفى محمد (ص) ـكما نعلمـكان يعبد ربه تعالى و ينأى عن الجاهلية في مفاهيمه و سوكه و علاقاته قبل أن يتنزل عليه وحي السماء،بأول سورة من القرآن الكريم.و علي (ع) كان مطلعا على عبادة أخيه رسول الله (ص) و ممارساته و تحولاته الروحية و الفكرية،فكان يتعبد معه،و ينهج نهجه،و يسلك سبيله في تلك السن المبكرة من عمره.
أما حين فاتحه رسول الله (ص) بأمر الدعوة الإلهية،فقد لبى النداء بروحه و وعيه و كل جوارحه،دون أن يباغت في الأمر،و إن كان هناك من جدة في المسألة،فإنما هي في الكيفية و درجة المسؤولية الواجب تحملها،أو في تفاصيل الأحكام.
و حين بلغ رسول الله (ص) بأمر التكليف الإلهي لحمل الدعوة المباركة،بلغ كذلك،أن تنصب دعوته أولا على الخاصة من أهل بيته،و قد أشار ابن هشام في سيرته لذلك بقوله:
«فجعل رسول الله (ص) يذكر ما أنعم الله به عليه،و على العباد به،من النبوة سرا من يطمئن إليه من أهله» (2) .
و من أجل ذلك فاتح عليا و خديجة بالدعوةـكما ذكرناـو بعدهما زيد بن حارثة،و بقي أمر الدعوة طي الكتمان لا يعلمه غير هؤلاء،و بعض الخاصة من أهل البيت (ع) .
و قد أشار الإمام علي بن الحسين (ع) في حديث له حول إسلام جده علي بن أبي طالب (ع) بقوله :
«و لقد آمن بالله تبارك و تعالى و برسوله (ص) و سبق الناس كلهم إلى الإيمان بالله و برسوله و إلى الصلاة ثلاث سنين» (3) .
و لأسبقيته في حمل الدعوة أشار الإمام (ع) في حديث جاء فيه:
«و لم يجمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول الله (ص) و خديجة،و أنا ثالثهما،أرى نور الوحي و الرسالة،و أشم ريح النبوة».
و بعد أن تخطت الدعوة مرحلة دعوة الخاصة من أهل البيت جاءت مرحلة دعوة من يتوسم رسول الله (ص) فيهم القبول لدعوته،فانخرط عدد من الناس في سلك الدعوة،كان أغلبهم من الشباب،و كانت لقاءاتهم من أجل قراءة القرآن الكريم،و التعرف إلى أحكام دين الله تعالى تتم بصورة سرية.
_________________________________________
1ـاضافة إلى كتب التاريخ التي تصرح بأن عليا أول الناس اسلاما،كالسيوطي الذي قال:«إنه أول من أسلم،و نقل بعضهم الاجماع عليه»ص 185 من تاريخ الخلفاء،فهنك عدة أحاديث عن رسول الله (ص) تجسد هذه الحقيقة،راجع المستدرك/ج 3/ص 136،التاريخ الكبير للخطيب البغدادي/ج 2/ص 81،و مناقب الخوارزمي،و حلية الأولياء/ج 1/ص 66،و السيرة الحلبية/ج 1/ص 268،و سيرة زيني دحلان في هامش الحلبية/ج 1/ص .173
2ـابن هشام/السيرة النبوية/ج 1/ص .259
3ـالكليني/الكافي/ج 8/ص 339،و هناك أحاديث بهذا الصدد يرويها كل من النسائي و ابن ماجة،و الحاكم في المستدرك/ج 3/ص 111،و محب الدين الطبري في ذخائر العقبى/ص 60،و الطبري في تاريخه،و الرياض النضرة/ج 2/ص 158،و كتاب صفين لنصر بن مزاحم/ص 100 و غيرها،راجع كتاب الغدير/ج 3/ص 221ـ240،على أن تلك الروايات تشير إلى أن إيمان علي و عبادته قد سبق فيها الناس بسبع أو تسع سنين،و هي لا تخالف القول بثلاث سنين أبدا،فان المراد بأنه سبق بالتصديق بالاسلام بعد الدعوة بثلاث سنين،و سبق سواه بالإيمان و التعبد مع الرسول (ص) في مرحلة الإعداد التي أشار إليها في خطبته القاصعة بسنوات اخرى.
سيرة رسول الله و أهل بيته(ع) ج 1 ص 486


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:37 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

 

عید است و غدیرش، علی والا است، علی
دل تشنه عدل است و او دریاست، علی
جشن است و مبارک، علی گشته است، ولی
دنیا همه را شادی که مولا است، علی
عید غدیر خم مبارک باد

 


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 1:36 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
خطبه سرنوشت سازی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری در غدیر خم ایراد فرمودند دارای فراز های بسیار مهمی است که جز یک بخش مشهور و معروف، سایر بخشهای آن یا مطرح نمی شود یا کمتر مورد دقت و باز خوانی قرار می گیرد. در این سلسله مقالات برآنیم تا با طرح بخشهایی از آن خطبه باشکوه، ضمن باز خوانی این سند حقانیت شیعه در مواردی هم نکاتی را به نام شرح و توضیح به آن بیفزاییم.

در قسمت قبل اشاراتی به فراز اول و دوم کردیم و اکنون ادامه خطبه:

بخشهایی از فراز سوم: اعلام ولایت امری امیرالمومنین علیه السلام و امامان بعد از او و تاکید بر تبعیت از ایشان

آنگاه فرمود: مردم! بدانید که خدا او را به ولایت امری و امامت شما منصوب ساخت و اطاعتش را بر همگان واجب کرد. هر کس با او مخالفت کند ملعون است و از رحمت خدا به دور و هر که از او پیروی کند مشمول رحمت الهی خواهد بود و مومن کسی است که او را تصدیق نماید؛ « مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ مُؤْمِنٌ مَنْ صَدَّقَهُ»نکته: ولایت امری امیرالمومنین علیه السلام امری ساده و از مستحبات دین نیست که پذیرشش ثواب داشته باشد و عدم قبولش آسیبی به دین نزند؛ بلکه سعادت و شقاوت هر فرد و مسلمانی در گرو قبول یا انکار آن است.

مردم! اینجا آخرین محلّ گردهمایى و گفتگوى من با شما است‏؛ فرمان خدا را بشنوید و آن را اطاعت کنید و در برابر آن تسلیم باشید. بعد از من علی [علیه السلام] به امر خدا، ولیّ امر و امام شماست و بعد از او تا روز قیامت، امامت در نسل من و از فرزندان او خواهد بود؛ « ثُمَّ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ وَلِیُّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ بِأَمْرِ رَبِّكُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِی ذُرِّیَّتِی مِنْ وُلْدِهِ إِلَى یَوْمِ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ »

مردم! علی [علیه السلام]  را در بین خود برتری دهید! خداوند تمام علوم را به من آموخت و من نیز هر آنچه را که خدا به من آموخت به او تعلیم دادم؛ « مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً»

نکته:این ویژگی علی علیه السلام از جمله فضایلی است که دوست و دشمن به آن معترفتند و کسی منکر آن نیست که کسی در علم و دانش نه تنها برتر از علی علیه السلام نبود بلکه در حد و اندازه او نیز کسی وجود نداشت. همین کفایت می کند تا صاحبان وجدان و انصاف کسی را در جای او ننشانند و خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله نخوانند.

دو بار فرمود ملعون است و نیز دوبار فرمود مغضوب است کسی که این سخن مرا [که سخن خدا بود] نپذیرد و با ن موافقت نکند. بدانید که جبرئیل به من خبر داد که خداوند فرموده است: هر کس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد.

در ادامه فرمود: مردم! از مسیر او خارج نشوید و از پذیرش ولایت امری او سرباز نزنید. او کسی است که به حق دعوت کرده و به آن عمل می کند و در مقابل، باطل را نابود و از پیروی آن نهی می کند.

امام علی

 

او اولین کسی است که به من ایمان آورد و قبول کرد تا جان خود را فدای من کند. در آغاز او تنها مردی بود که همراه با من، خدا را عبادت می کرد؛ « إِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ هُوَ الَّذِی فَدَى رَسُولَهُ بِنَفْسِهِ وَ هُوَ الَّذِی كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا أَحَدَ یَعْبُدُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجَالِ غَیْرُهُ »

نکته: این عبارت و شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله سند محکمی است برای ابطال ادعایی که ابوبکر را اول مسلمان و مومن به رسول خدا صلی الله علیه و آله می پندارد.

مردم! علی [علیه السلام]  امامی است که خدا او را به امامت امت منصوب کرده و خدا کسی را که ولایت او را منکر شود نخواهد بخشید و او را به چنان عذابی گرفتار کند که تا کنون کسی را آنگونه عذاب نکرده است بنابراین از مخالفت با او برحذر باشید.

مردم! هر کس در رسالت من شک کند گرفتار کفر جاهلی می شود. هر که در ذره ای از آنچه امروز گفتم تردید کند در تمام سخنان من تردید کرده و هر که چنین باشد آتش جهنم سزای او خواهد بود؛ « مَنْ شَكَّ فِی شَیْ‏ءٍ مِنْ قَوْلِی هَذَا فَقَدْ شَكَّ فِی الْكُلِّ مِنْهُ وَ الشَّاكُّ فِی ذَلِكَ فَلَهُ النَّارُ »

نکته: تردید در الهی بودن انتصاب علی علیه السلام به خلافت، ولایت و امامت بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله مساوی با شک و تردید در سخنان آن حضرت و به عبارتی شک در صدق رسالت و امانت داری اوست. بی شک کسی که با علم و از روی عمد چنین کند به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله سزای او آتش جهنم خواهد بود.

بعد از این فراز فرمود: مردم! علی و فرزندان و نسل پاک او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر؛ این دو ثقل از یکدیگر خبر می دهند و همیشه با هم هستند و هیچگاه هیچ نقطه اختلاف و افتراقی بین آن دو نخواهد بود تا اینکه در حوض کوثر هر دو آنها نزد من خواهند آمد. آنها امینان خدا در بین خلقش و حاکمان خدا در زمین هستند.

در ادامه رسول خدا صلی الله علیه و آله منکران و مخالفان را با شدت بیشتری از مخالفان و منکران این ولایت امری یاد کرد و فرمود: « مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَیَّ قَوْلِی هَذَا وَ لَمْ یُوَافِقْهُ » دو بار فرمود ملعون است و نیز دوبار فرمود مغضوب است کسی که این سخن مرا [که سخن خدا بود] نپذیرد و با آن موافقت نکند. بدانید که جبرئیل به من خبر داد که خداوند فرموده است: « مَنْ عَادَى عَلِیّاً وَ لَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتِی وَ غَضَبِی» هر کس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد.

سپس با توجه دادن مردم به علی علیه السلام فرمود: « أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ وَ هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع أَخِی وَ وَصِیِّی»

نکته: رسول خدا صلی الله علیه و آله در اعلام ولایت امری امیرالمومنین علیه السلام از کلمه «هذا» (این) استفاده می کند با اینکه ظاهرا نیازی به این کلمه نبود زیرا هم نام علی علیه السلام را می برد و هم مردم به چشم می دیدند که مراد حضرت چه کسی است؛ اما از «هذا» استفاده می کند تا بعد کسی نگوید منظور پیامبر از «علی» فلان علی بود؛ نه علی بن ابیطالب علیهم السلام و این از نکات دقیق این فراز است.

بعد از این فراز فرمود: مردم! «إِنَّ عَلِیّاً وَ الطَّیِّبِینَ مِنْ وُلْدِی هُمُ الثَّقَلُ الْأَصْغَرُ وَ الْقُرْآنُ الثَّقَلُ الْأَكْبَرُ» علی و فرزندان و نسل پاک او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر؛ این دو ثقل از یکدیگر خبر می دهند و همیشه با هم هستند و هیچگاه هیچ نقطه اختلاف و افتراقی بین آن دو نخواهد بود تا اینکه در حوض کوثر هر دو آنها نزد من خواهند آمد. آنها امینان خدا در بین خلقش و حاکمان خدا در زمین هستند.

نکته: این فراز اشاره به حدیث ثقلین است و از نظر محتوا کاملا با آن هماهنگ است.

در پایان این فراز نیز چنین فرمود: «أَلَا وَ قَدْ أَدَّیْتُ أَلَا وَ قَدْ بَلَّغْتُ» من وظیفه ام را انجام دادم و حکمی که مامور به ابلاغ آن بودم را به مردم ابلاغ کردم.

ادامه دارد ...


 
[ یک شنبه 22 آبان 1390  ] [ 2:09 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

درباره وبلاگ

نويسندگان
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 57379 نفر
كل مطالب : 92 عدد
تعداد کل نظرات : 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : سه شنبه 17 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : جمعه 27 آبان 1390 
امکانات وب