از قربان تا غدیر خم
فَلیُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِیامَة

حجه الوداع

 

درظهر غدیر تا كه موسای نبی

 

بوسه به رخ منور هارون زد

 

چشمان حسودان و بخیلان عرب

از شدت غم ، از حدقه بیرون زد

از مشرق دستهای پر مهر نبی

خورشید ولایت و امامت تابید

با شوق ملائك همه فریاد زدند

« تا كور شود هر آنكه نتواند دید»

درظهر غدیر تا كه موسای نبی

بوسه به رخ منور هارون زد

چشمان حسودان و بخیلان عرب

از شدت غم ، از حدقه بیرون زد

از مشرق دستهای پر مهر نبی

خورشید ولایت و امامت تابید

با شوق ملائك همه فریاد زدند

« تا كور شود هر آنكه نتواند دید»

فرمود نبی به امر معبود  ودود

بر امت من علی امام است امام

این مژده ی من به شیعیانش، دوزخ

بر شیعه ی مرتضی حرام است حرام

گُل كرد سپیده ی تبسم به لبش

تا آیه ی «اكملتُ لكُم» نازل شد

فرمود: خوشا به حالتان ای مردم

با حُب علی دین شما كامل شد

فرمود خدا ولایت حیدر را

بر آدم ونسل بعد او واجب كرد

در روز ازل كلید فردوسش را

تقدیم ِ علی بن ابیطالب  كرد

فرمود: برادرم علی مَحرم ماست

از عالم غیب مثل من آگاه است

قرآن چقدر مدح و ثنایش را گفت!!!

او نقطه ی زیر باء بسم الله است

فرمود كه یادگار من بین شما

تا روز حساب، عترت و قرآن است

باید كه به هر دوشان تمسك جویید

این راه نجات اصلی انسان است

ذكر صلوات عرشیان می آمد

تا رفت به سوی آسمان دست ِ علی

از عرش بلند و یك صدا می گفتند:

اَلحَق كه امیرمومنان است علی

جبریل به خدمت علی آمد و گفت

تبریك؛ كه این مقام زیبنده ی توست

ای حضرت بوتراب درهر دو جهان

هارونی ِ این قوم برازنده ی توست

جبریل به جانشین پیغمبر گفت

ای مظهر افتادگی و آقایی

مردم اگر امروز امامت خوانند

عمریست امام عالم بالایی

این قوم تو را هنوز نشناخته اند

ای مرد غیور صاحب تیغ دو سر

از خانه نشینی شما می ترسم

لعنت به سقیفه و ابوبكر و عمر

از فتنه ی بین كوچه ها می ترسم

از سیلی و بغض یك پسر می ترسم

دلواپس غربت تو هستم آقا

از آتش و میخ پشت ِ در می ترسم

با دیدن این بركه و گودال غدیر

یكباره به یاد كربلا افتادم

در گودی قتلگاه خود را دیدم

بر پای حسین سر جدا افتادم


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:17 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

 

امام علی

 

تاریخ مثل ساقی کوثر نداشته است

 

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیامبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرئیل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس ختم نادعلی برنداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست، برابر نداشته است

 

 


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:17 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

 

امام علی

 

نوشته شده در عرش خدا با قلم حیدر كرار

 

خدا خلق نمودست زمین را و زمان را زغبار حرم حیدر كرار

 

بهشت و همه آنچه در آن هست فدای غبار قدم حیدر كرار

بود خشم خدا برلب تیغ دودم حیدر كرار

رسولان اولوالعزم نمك خورده جود و كرم حیدر كرار

امیری و دلیری و همه كاره عالم شدن اینها همه یك فضل كم حیدر كرار

بدانید اگر كعبه شده قبله حق بوده ز یمن قدم حیدر كرار

علی كیست همان شاه كه عالم به كف اوست

خدایی شدن عالم هستی هدف اوست

همه آبروی اهل زمین اهل سما از شرف اوست

بدانید همه مركز عالم نجف اوست

علی كیست همانی كه خدا خوانده ثنایش

همانیكه كعبه دریده دل خود را به هوایش

همانی كه نشسته دل زارم چو كبوتر لب بامش

همانی كه خداییست كلامش ،مرامش،نمازش،قعودش،سجودش ،قنوتش و قیامش

همانیكه خــــــــــــــدا داده سلامش

علی كیست همان مالك عقبی علی كیست همان صاحب دنیا و همان صاحب دلها

علی كیست همانی كه خدا داده به او هستی خود را و هستی خدا كیست بجز حضرت زهرا

علی كیست همانیكه دهد خاتم شاهانه گدارا

همانیكه حسینش به جهان كرده الم كرب و بلا را

همانیكه ابوالفضل از او درس گرفتست وفا را

همانی كه بود همت او،غیرت او ،‌هیبت او در نفس زینب كبری

همان زینب كبری كه با خطبه مردانه طرفدار علی گشت

وزان خطبه خداوند بدهكار علی گشت


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:16 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

 

غدیر

هنگام ظهر وقت اذان نماز بود

 

درهاى آسمان به روى خلق باز بود

ارواح مؤمنین همه در سجده سر به مهر

این روح كعبه بود كه روى جهاز بود

مردم براى بار دگر جمع گشته‏اند

آرى غدیر خم عرفات حجاز بود

انگار بوى آب به گوشش رسیده بود

ارض غدیر یكسره عرض نیاز بود

خورشید در جنون خود از حال رفته بود

لیلاى بى تعیّن ما غرق ناز بود

دیدند از نفس كه كم آورد جبرئیل

گیسوى داستان ولایت دراز بود

یكبار نه دوبار نه بار دگر شنید

از بسكه آیه‏هاى على دلنواز بود

گیرم كسى نبود تماشاى او كند

این جلوه در غناى خود آیینه ساز بود

یا هرچه لیلى است همه مظهر وى‏اند


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:16 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

 

امام علی

 

تا چشم خُم افتاد به سیمای تو ساقی

 

مثل همه خَم شد جلوی پای تو ساقی

دل بست به آن حالت گیرای تو ساقی

شد مثل نبی غرق تماشای تو ساقی

الیوم چه کردی که خرابت شده احمد

اکملت لکم گفته و راحت شده احمد

این سلسله عشق به موی تو رسیده

سیب دل عشاق به جوی تو رسیده

این عقل به سر منزل روی تو رسیده

هی گشته و آخر به سبوی تو رسیده

خاتم به تو ‌بالیده که پایان پیامی

هم نقطه‌ی آغازی و هم ختم کلامی

من عاشق آن لحظه که انگشتریت را

مجنونِ تو وقتی رجز خیبریت را

دیوانه‌ی آن دم که دمِ حیدریت را

وحی آمده تا گوشه‌ای از دلبریت را

دل برده‌‌ای از دختر یک دانه‌ی هستی

تا خانه‌ی کوثر شده میخانه‌ی هستی

امشب صد و ده مرتبه دیوانه ترم من

شمعی؛ صد و ده مرتبه پروانه ترم من

ساقی! صد و ده مرتبه پیمانه ترم من

مست توام و از همه فرزانه ترم من

در دست نبی دست تو یا دست خدا بود

حق داشت محمد که چنین مست خدا بود

درویش، علی گو شده، دف می‌زند امشب

در شادی شاهیّ‌ِ تو کف می‌زند امشب

هر نادعلی گو به هدف می‌زند امشب

زهرا به دلش مُهر نجف می‌زند امشب

 

 

 


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:15 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

 

غدیر

 

ربنا آتنا نگاهش را، که هوایم دوباره بارانی است

السلام علیکْ یا دریا که دلم بی قرار و توفانی است

اِنّ فی خلق تو خدا هم مست، روحْ حیران، فرشته‌ها هم مست

اِنّ فی خلق تو زمین مبهوت، زیر یک آسمان پریشانی است

«لا اله»َم ! کجای «الا» یی؟ روح دریا ! کجای دریایی؟

مثل آبی به چشم ماهی‌ها، ای «هوالظاهر»ی که پیدا نیست

«یا سریع الرضا»ی لبخندت، عاشقان را کشیده در بندت

«یا ولیَّ الذینَ» یک دنیا که در اسم تو غرق حیرانی است

«و اذا الشّمسْ» پیش تو تاریک، «واذا البحرْ» از تو در جوشش

واذا القلبِ من که می‌پرسند: به کدامین گناه قربانی است؟

من که از «اِنّما ولی» مستم، در هوای «هوالعلی...» مستم

از «شراباً طَهورِ» چشمانت، شب میخانه‌ام چراغانی است

«اشهد انَّ» هر چه دارم تو، «وقِنا من عذابِ نار»َم تو

آه، «یا ایها العزیز»َم آه، توشه‌ام این غزل که ‌می‌خوانی است

«لیْتَ شِعری» که شعر من آیا می‌رسد تا به ساحلت؟ دریا !

- ناله‌های کبوتری زخمی که در این بند تیره زندانی است


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:14 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
غدیر

 

دین، چیزی کم داشت و فاصله‏اش تا کامل شدن، علی علیه‏السلام بود...

بازوی علی علیه‏السلام را گرفت و بالا برد. آسمان، هم‏پای او قد کشید. سروها، خودشان را بالا کشیدند.

نسیم، در گوش آسمان زمزمه می‏کرد:

« هر کس من پیشوای اویم، علی علیه‏السلام پیشوای اوست...»

 

جبرئیل فرود آمد. بوی خوش پیامش، زمین را عطرآگین کرد. خدا او را با عهد بزرگی فرستاده بود؛ عهد ولایت.

هیچ‏گاه زمین بی‏حجت نمی‏ماند.

آری! وقتی دستان محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و علی علیه‏السلام در آسمان اوج گرفت و به هم رسید، برکه کم‏جان غدیر، اشک شوق جاری کرد.

غدیر، همه همهمه‏ها را می‏شنید: «بیعت می‏کنیم با دل‏های خود و جان‏های خود و دست و زبان خود...»

گیسوان بلند نخلستان‏ها در هوای علی علیه‏السلام وزیدن گرفت. گل از روی گل شکفت و دل‏های خسته و بی‏رمق روزگار، سرشار از شادمانی شد.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:13 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
غدیر

 

...  و صدا در گوش‏ها به نجوا درآمد:

« هر کس من مولا و سرورش هستم، پس از من پسر عمو و جانشینم وصی و ولی الامر مسلمین علی ابن ابی‏طالب مولا و سرورش است »

و صدا در هاله‏ای از صوت بلند صلوات به محمد و آل محمد، به سمت آسمان‏ها و عرش بال گشود تا بشارت ولی امری امیر المؤمنین در ملائک نیز ولوله‏ای آسمانی به پا کند.

 

صدا در عرش، به طنین مبارک باد مبدل شد و بر خاک نازل گردید. در کنار برکه غدیر، مردم موج برمی‏داشتند تا دست علی را بفشارند به نشانه بیعت و چشمه چشمه، چشم‏ها به اشک می‏نشستند از اشتیاق.

عطر دل‏انگیز وحدت در هوا پراکنده شده است و دست‏ها یکی یکی دست علی را می‏فشرند؛ دستی را که پیامبر بارها و بارها فشرده است.

صورت علی غرق بوسه می‏شود؛ صورتی را که رسول اللّه‏ بسیار در آن با تبسم به نظاره نشسته است؛ جلوه لایزال خداوندی را.

دست علی، گرمای دستان مردم را حس می‏کند و در چشمانشان می‏بیند برقی را که به ظاهر از شوق است، اما دریغ که همین چشم‏ها و همین برق شوق، روزی ...


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:12 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
غدیر

 

کاش رفتگان تاریخ هم برمی‏گشتند!

کاش آیندگان را مجال وصالی بود؛ شاید ما غربت‏نشینان شهر غیبت هم شاهد می‏شدیم؛ آن‏گاه که محمد با گلوی خسته از گذر سال‏ها، مرتضی را تصنیف کرد.

 

یاد دارم عشق، سال‏های سال برای غدیر، جشن تولد می‏گرفت و امامت از دستان حقیقت باران، هدیه تولد می‏ستاند.

یادم می‏آید کودکی افکار بکرم را که دل به بازی بادکنکی می‏دادم و از درک عظمت غدیر غافل بودم و حالا می‏فهمم که چگونه مردمان مدینه، غدیر در یادشان ماند و علی از یادشان رفت.

کودکان به حج رفته مدینه از غدیر، تبریک و شادباشی شناختند و علی ماند و مسئولیت این قوم و علی ماند مولاییِ مردمی کم‏حافظه.

همه جا را چراغانی کنید!

ای مردمان کوچه تاریخ! زمان را چراغانی کنید؛ نکند حافظه تاریخ کم شود!

نکند خبر امامت ابوتراب، لای ورق‏های تاریخ، خاک بخورد! همه جا را چراغانی کنید؛ هر چراغی که به شکرانه برمی‏افروزید، آیه‏ای از حقانیت علی خواهد شد.

آری! غدیر، فقط آبگیری خشک نیست؛ غدیر، جغرافیای تنهایی علی و فاطمه است.

غدیر، خاطره تشیع است که نیمه شب‏ها و سحرگاهان، ذکر نام علی و فرزندانش را تداعی می‏کند.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:09 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
غدیر

 

صحرا در پوست خویش نمی‏گنجد.

برکه اشک شوق می‏ریزد و جریان اشتیاقش را موج می‏زند.

دست‏های آفتاب و ماه در هم فرو می‏رود.

آسمان از شوق، دستی بر پیشانی می‏کشد.

ستاره‏ها بر مدار دست‏های قد کشیده می‏چرخند.

بهار پشت پنجره‏ها دف می‏گیرد. بهار پشت پنجره‏ها ایستاده است، کل می‏کشد و دست می‏افشاند.

 

تبریک می‏گویند و با برق چشم‏های کینه‏توزشان خنجرهای کهنه دشمنی را تیز می‏کنند. نگاه می‏کنند و در زوایای شب، به دنبال روزنه‏ای می‏گردند تا خشم دیر سالشان را فریاد بزنند.

هم‏چنان دست‏های آفتاب و ماه در هم فرو رفته است و در آسمان می‏درخشد.

هم‏چنان کوهی از صبر زیر بار سال‏ها نامردمی، آن چنان استوار ایستاده است که پژواک صدایش را آسمان نیز می‏شنود.

درهای بسته تاریخ نعره می‏زنند و سر بر قفل‏های زنگ زده می‏کوبند.

صحرا دو زانو نشسته و پلک‏های حیرت خویش را آن چنان گشوده که از چشم‏هایش خورشید مذاب جاری است.

صدای زنگ شتران مست، صحرا را می‏لرزاند. همهمه‏ها فروکش می‏کند؛ قافله زیر سایه خورشید نفس تازه می‏کند؛ ریگزارهای سوخته بوی حادثه‏ای شگفت می‏دهند و این در دست‏های به هم پیوسته آفتاب و ماه تکمیل می‏شود.

دست‏ها پیش می‏آیند، تبریک می‏گویند.

دست‏ها می‏کوشند تا به آسمان برسند.

دست‏ها در زیر آستین خویش، نفاق می‏پرورانند.

دست‏ها دست‏های شیطانی است که در مشت، حنجر می‏فشرد.

چشم‏ها لبخند می‏زنند، نظاره می‏کنند و فراموش می‏کنند.

چشم‏ها پلک می‏زنند و خواب آشوب‏انگیزِ سال‏ها کفر خویش را مزمزه می‏کنند.

چشم‏ها آن‏چه می‏بینند، کتمان می‏کنند، هم‏چنان ملائک بر تَف ریگزارها بال گسترده‏اند، دست‏های آفتاب و ماه در هم می‏پیچد و تا آسمان هفتم قد می‏کشد؛ حادثه اتّفاق می‏افتد و آن سوتر سال‏ها صبر و سکوت در حنجره ماه نطفه می‏بندد.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:09 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
امام علی

 

غدیر، نام اقیانوس بی‏کرانی است که افق در افق، با آسمان نسبت دارد و موج در موج، هم‏آغوش عرش است. عرش، از آخرین موج‏های غدیر آغاز می‏شود.

خوش به حال فرشتگان که هر شامگاه، با سرخی شفق، فوج فوج در زلال بی‏کران غدیر بال می‏شویند و در ساحل سبز غدیر به نماز می‏ایستند!

 

آدم از بهشت شروع شد و به زمین پیوست و سال‏ها در زمین گشت و گشت؛ با شیون و اندوه. سرانجام، غدیر خم را یافت و از معبر غدیر، دوباره به بهشت بازگشت. در جاذبه این خاکدان سخت، غدیر تنها بال پرواز به سمت بهشت است. دیگر هر چه هست، خاک است، خون است، خاکستر است.

هر کس که یک بار گذرش بر کرانه‏های غدیر افتاده باشد، دیگر همیشه مست است، همیشه عاشق است. دیگر هیچ‏گاه غم سراغش نخواهد آمد

 

 

یکصد و بیست و چهار هزار چشمه از ازل تا به ابد جاری گشت و به غدیر پیوست.

 

اینک غدیر، حاصل یکصد و بیست و چهار هزار چشمه زلال رسالت است که موج در موج، عرفان و معرفت را فراراه انسان قرار داده است.

« فَصَلّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ »

پس اگر هنوز ذوق تماشایت هست بیا به کرانه غدیر بایست تا پنجره‏هایی از عرش در برابرت گشوده شود و تو را به تماشای لوح و قلم ببرد.

هیچ‏گاه آرزو کرده‏ای که تو در لب دریایی، آهسته آهسته قدم بزنی و فرشتگان، فوج فوج از برابرت پرواز کنند؟ اگر جوابت آری است، در یک غروب، دست از هر چه هست و نیست بشوی و تنها یک دل با خود بردار و در کرانه غدیر برو، ببین پرواز فرشتگان چقدر زیباست، چقدر تماشایی!

هر کس که یک بار گذرش بر کرانه‏های غدیر افتاده باشد، دیگر همیشه مست است، همیشه عاشق است. دیگر هیچ‏گاه غم سراغش نخواهد آمد.

پس پیراهنی از غدیر مبارکت باد!


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:08 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
امام علی (ع)

 

این بار هم، سفری دیگر، چونان گذشته، و بازگشتی دوباره از آخرین سفر، بی‏شباهت به گذشته؛ حجه الوداع، برکه نزدیک است و حقیقت نزدیک‏تر، در چند قدمی.

سیل کاروانیان، خاک سوزانِ حجاز را در می‏نوردند.

 

تاریخ سالخورده حجاز، گرد زمان بر پلک‏هایش، با چشم‏های نیمه باز انتظار حماسه‏ای دیگر را می‏کشد و باز هم...

امین وحی از پس پرده‏های غیب، از ورای ابرهای کبودِ آسمان حجاز، از جانب او...

امّا این بار با سبزترین پیام، با زلال‏ترین نزول می‏آید « یا ایها الرّسول بلِّغ ما اُنزل إِلَیْکَ من ربک »

زبان بلیغ رسول در آشوب می‏افتد و باز هم پیامی سبز، حجم وجودش را پر می‏کند :

علی که امام عشق است و «حقیقتی بر گونه اساطیر» و افسوس که تنها پنج بهار با خنکای عدالت شکفت و افسوس که کوفه نشینانِ بی‏کفایت دچار کفر شدند و قلب دریایی‏اش را شکستند

 

 

 

« یا ایها الرّسول بلِّغ ما انزل إِلَیْکَ من ربک» ،

 

 سخت در اندیشه است که چگونه و این بار... پیام دوباره، کاخ اندیشه‏اش را فرو می‏ریزد :

« فَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رسالتَه» ،

دل آشوبه‏اش، زدوده می‏شود و... به خواست رسول، قافله می‏ایستد، درست کنار غدیر، دریاترین برکه، حماسی‏ترین جایگاه تاریخ.

این‏بار حقیقت دین، در قلب صحراهای حجاز، از ورای جهاز شترانی که تا چندی پیش راه به سوی مدینه می‏بردند، بر دیواره‏های زمان طنین افکن می‏شود.

نوای « من کُنتُ مولاهُ، فهذا علیٌ مولاه » در گوش زمان می‏پیچد.

« اللّهم والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ » ؛

بارالها، آن کس را که دوستی‏اش کند، دوست باش و آن کس را که با او دشمنی کند، دشمن شو و آن کس را که یارش باشد، یاری کن و آن که او را خواری خواهد، خوار ساز.

این بار امانت خدا و رسالت رسول، بر دوش علی فرود می‏آید و علی پا بر جای نبی می‏گذارد.

علی که امام عشق است و «حقیقتی بر گونه اساطیر» و افسوس که تنها پنج بهار با خنکای عدالت شکفت و افسوس که کوفه نشینانِ بی‏کفایت دچار کفر شدند و قلب دریایی‏اش را شکستند.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 3:08 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
غدیر

 

غدیر، سفره‏ای است که برای تمامی گل‏ها پهن کرده‏اند.

غدیر، گلبانگ عاشقانه و جاودانه هستی است.

غدیر، یک اتفاق ساده نیست؛ یک گزینش رحمانی است.

غدیر، یک کلمه نیست، یک برکه نیست؛ یک دریاست؛ رمزی است بین خدا و انسان.

 

غدیر، گل همیشه بهار زندگی است. دریایی بی‏کرانه است؛ جاری بر جان‏های پاک و اندیشه‏های تابناک.

غدیر، تجلی خواست خالق، روح آفرینش، برانگیزاننده ستایش و دست‏های بلندی است که انسان خاکی را به افلاک می‏کشاند.

غدیر، ریزش باران الطاف رحمانی بر گلزار جان‏های تشنه است.

غدیر، برکت همه احساس‏های معنوی و دریای جاری خیرات نبوی است.

در غدیر بود که تیرگی‏ها فراری شدند و نورانیت محض، خودنمایی کرد.

در غدیر بود که قیافه ایمان، تماشایی شد و شاخه‏های عشق، بر تن ایمان رویید.

در غدیر بود که درخت هستی، به کمال رسید.

در غدیر بود که قرابت انسان با خدا آشکار شد.

در غدیر بود که نیلوفر عشق، بر گرد محور زمین پیچید.

در غدیر بود که جوانه جاودانه ولایت عاشقانه، سر برکشید...


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 2:02 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
غدیر

 

ولایت امیر المؤمنین علی علیه‏السلام ، چشمه حیات لازَمان و لا مکانی است که در جوشش همواره خویش، هیچ کس را از آن بیعت تاریخی محروم نمی‏کند.

از رحمت خدا دور است هرکه این باب فیض الهی را بر مشتاقان حق ببندد و نعمت ولایت را از آنان دریغ نماید.

آن منبری که در غدیر خم ساخته شد تا رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر فراز آن دست علی علیه‏السلام را در دست خویش بفشارد، تندیس اهورایی پیوند ولایت به نبوت بود که هنوز در عرصه تاریخ ماندگار است و انعکاس آن صدای ملکوتی حضرت خاتم که آیه حقانیّت وجود امیر المؤمنین علیه‏السلام را قرائت فرمود، هر لحظه در گوش‏های زمانه تکرار می‏شود.

یاران! شتاب کنید، مبادا از میوه‏های آسمانی این شاخه طوبی دستمان کوتاه بماند که درخت ولایت، ریشه در بوستان وحی دارد و شاخ و برگ در آسمان‏ها گسترده است.

می‏دانم توانی بسیار باید دستمان را که بتواند با دستِ خدا بیعت کند و آن همه عظمت را در خویش بفشارد؛ ولی هراسی به دل راه ندهید! بگذارید دستمان زیر فشار قدرت علی علیه‏السلام بشکند؛ اما بیعتمان استوار بماند!


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 2:02 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

غدیر

غدیر، دورنمایی از حقایق امامت بود در دقایق آن صحرا.

 

کاروانیان از حج بازگشته‏اند و سوغاتی از «توحید» به همراه دارند. با استماعِ بیاناتِ رسولِ مهربانی، رو به « نبوت » آورده‏اند و اینک « امامت » .

کدامین طنین، با آهنگی از دیار آینه، می‏تواند گل و گلشن را به سینه‏ها مهمان کند؟ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاه.کنارِ برکه، سکوی جاودانگی بود که از یک سو اتمام دین را دید و از دیگر سو، آغاز معرفیِ همگانیِ علی را.

غدیر نشان داد خدا عادل است و ولایت را در وجود سزاوارترین، مستقرّ می‏سازد. دستی، جانشینِ دستی شد و از این گل تازه، افسردگیِ آن صحرا زدوده شد.

غدیر، برکه‏ای از تدبیر بود برای رسیدن به رستگاری‏های پیاپی، رسیدن به هم‏صدایی و همسویی.

غدیر می‏خواست تمامیِ فاصله‏ها را به صفر برساند و به مارهای خفته و مترصد، طعم گس هلاکت بچشاند.

می‏خواست تحریف، در جامعه نیفتد.

کدام زخم، با فراموشیِ این میثاق برابری می‏کند آیا؟!

عیدی آمد و سوزندگیِ آن بیابان، خنکایِ بهار را لمس کرد.

برکه‏ای که ماناتر از اقیانوس بود، امامت را به جریان انداخت.

غدیر، آبراهه‏ای بود به خشک‏زار اندیشه‏های تمام أعصار.


 
[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 2:01 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

درباره وبلاگ

نويسندگان
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 57367 نفر
كل مطالب : 92 عدد
تعداد کل نظرات : 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : سه شنبه 17 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : جمعه 27 آبان 1390 
امکانات وب