از قربان تا غدیر خم
فَلیُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِیامَة

تبیان زنجان

حج، بهترین پیوند عارفانه فرشیان با عرشیان است.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

تبیان زنجان

حج، فرصتی است که تو را بدون مرگ از دنیایی به دنیای دیگر می‌برد.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

تبیان زنجان

حج، شکستن از خود و پیوستن به خالق است.

تبیان زنجان

حج، فرصتی است که انسان می‌تواند پرونده گذشته خود را ببینید و برای آینده برنامه‌ریزی کند.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

تبیان زنجان

حج، معراج است و شعور و تعهدی دوباره به عهدی معهود. فرازی است بی‌نشیب از فرود.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

تبیان زنجان

حج یعنی بی‌نیازی در ناداری، ثروتمندی در بخشیدن، قدرتمندی در تسلیم بودن، اینک ما این جا هستیم و بودن ما بی‌نهایت است.

تبیان زنجان

حج، سوختن است مثل پروانه، آن هم در جمال شمع.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

تبیان زنجان

حج‌، کنگره عظیم اسلام است در سرزمین وحی، که دعوتنامه آن را حق تعالی برای حجاج فرستاده است.

تبیان زنجان 

حج، غوطه خوردن در معنویت خداوند است

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

تبیان زنجان

حج، سعی دل است برای وصال دلبر و اطاعت بنده اصغر است از خدای اکبر.

 تبیان زنجان

حج، لایق شدن به قربانی شدن در مسلخ عشق است.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

 تبیان زنجان

حج، صیقل خوردن روح و دل و جان است در دریای لطف الهی.

 تبیان زنجان

حج، ابتدا و انتهای عشق است و زیباترین منظره دنیا.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

تبیان زنجان 

حج، مرکب عروج انسان خاکی به ملکوت آسمانی است.

تبیان زنجان 

حج، سیر الی الله است.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

 تبیان زنجان

حج، فرصتی است برای فهمیدن.

 تبیان زنجان

حج یعنی وحدت مسلمین به منظور نابودی شیطان.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

تبیان زنجان 

حج، فرصتی طلایی اما زودگذر است برای به خود آمدن.

تبیان زنجان 

حج یعنی عبادت، عبادت هم به جز خدمت خلق نیست.

 تبیان زنجان

حج، نمادی از محشر است و جلوه‌ای کوچک از قیامت و عصاره‌ای از فروع دین.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

تبیان زنجان 

حج، فرصتی استثنایی برای بازنگری زندگی فردی و اجتماعی است.

تبیان زنجان 

حج، بزرگترین رزمایش ایدئولوژیک جهان اسلام است بر علیه شیاطین و طواغیت.

 تبیان زنجان

حج، ضیافتی است که میزبان، مهمانان خود را کرامت می‌بخشد و آزمون می‌کند.

sms قربان/اس ام اس حج/پیامک حج

تبیان زنجان 

حج، یافتن قبله همه اخیار و اصفیاست.

تبیان زنجان


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 10:20 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

تبیان زنجان

تبیان زنجان

نگارا عید قربان است قربانت شوم یا نه ؟ / نگفتی یک دمی آیا که مهمانت شوم یانه ؟

برای طوف کویت جامه احرام بر بستم / گدای دوره گرد گوشه خوانت شوم یانه ؟

 

تبیان زنجان

تبیان زنجان

عید قربان

عید شرافت بنى آدم است و کرامت انسانى اش

جشن رها شدن از قید پدرانى است که جان فرزند خویش را نذر قربان گاه ها مى کردند . . .

عید اضحی رسم و آئین خلیل آزرست

بعد آن ،عید غدیر، روز ولای حیدر است

تبیان زنجان

تبیان زنجان

همزمان با عید قربان

دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی کن

تبیان زنجان

تبیان زنجان

عیدقربان، جشن رهایی ازاسارت نفس وشکوفایی ایمان ویقین ،عیدسرسپردگی وبندگی ، عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی برهمه مسلمانان مبارک باد

تبیان زنجان

تبیان زنجان

روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک.

تبیان زنجان

تبیان زنجان

عید سعید «قربان»، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک!!! .

تبیان زنجان

تبیان زنجان

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم . . .

تبیان زنجان

تبیان زنجان

عید قربان , پر شکوهترین و زیباترین جلوه تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک باد .

تبیان زنجان

تبیان زنجان

یک شاخه گل سپید تقدیم تو باد .. رقصیدن برگ بید تقدیم تو باد .. تنها دل تنگیست سرمایه ی من .. آن هم شب پاک عید تقدیم تو باد .. عید مبارک

تبیان زنجان

تبیان زنجان

«قربان» عید ابراهیم است و ابراهیمی شدن، دل از بند تعلقات بریدن و به دوست ملحق شدن. «قربان»، عید عاشقان است و عید قلب‏هایی که خلوتگه محبوب یکتاست.

تبیان زنجان

تبیان زنجان

عید قربان یعنی: انتخاب خدا، نه خود، انتخاب حقیقت، نه مصلحت و انتخاب عقیده، نه غریزه.

تبیان زنجان

تبیان زنجان

آهنگ خدا کن که خوش آهنگ بمیریم             سرشار و غزلسازتر از چنگ بمیریم

مردانگی و عشق چه امروز غریبند                    برخیز و خطر کن که خوش آهنگ بمیریم

عید سعید قربان مبارک

تبیان زنجان

تبیان زنجان


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 10:20 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

تبیان زنجان

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین»، و گذشتن از همه وابستگى‏ها به عشق مهربان‏ترین

تبیان زنجان

تا جلوه بخشم کعبه و سعى و صفا را حرمت فزایم مشعر و خیف و منا را

تبیان زنجان

آماده قربان چو اسماعیل گردم         از حضرت حق در خور تجلیل گردم

ذبح عظیم حق به استقبالم آید             اینجا خدا بر پرسش احوالم آید

تبیان زنجان

امام صادق علیه‏السلام فرمود: «هنگام ذبح قربانى، گلوى هوس و طمع را هم ببر

تبیان زنجان

امام سجاد علیه‏السلام فرمود: «هنگام قربانى کردن در این اندیشه باش که به سبب ورع و پارسایى، گلوى طمع را ببرى و از سنت و سیره ابراهیم علیه‏السلام پیروى کنى».

تبیان زنجان

عید قربان، عید شرافت بنى آدم است و کرامت انسانى‏اش؛ جشن رها شدن از قید پدرانى است که جان فرزند خویش را نذر قربان‏گاه‏ها مى‏کردند.

تبیان زنجان

عید قربان، عید سربلند بیرون آمدن از امتحان عبودیت است.

تبیان زنجان

عید قربان، نقطه عطف آزادى است در تاریخ اسارت‏ها و بردگى‏هایى که بر انسان تحمیل شده بود.

تبیان زنجان

عید قربان، سرآغاز حکومت توحید است و تولد ایمان و مرگ تردید.

تبیان زنجان

عید قربان، عید تسلیم است و تعظیم شعایر الهى.

تبیان زنجان

بگذر از فرزند و مال و جان خویش تا خلیل اللهِ دورانت کنند

تبیان زنجان

سر بنه در کف، برو در کوى دوست                  تا چو اسماعیل، قربانت کنند

تبیان زنجان

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند

تبیان زنجان

دیوانه کنی هر دو جهان را بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟

تبیان زنجان

آن عید قربان را بگو               وان شمع قرآن را بگو

وان فخر رضوان را بگو               مستان سلامت می‌کنند

تبیان زنجان

عید قربان گرچه آیین خلیل آزر است / ملت اسلام را امروز زیب و زیور است

حبّذا عیدى که سرخ از خون قربانى او / گونه اسلام و روى ملت پیغمبر است . . .

تبیان زنجان

عید قربان، عید سربلند بیرون آمدن از امتحان عبودیت است . . .

تبیان زنجان


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 10:19 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

ذبیحه و قربانی آئینی است که در اغلب ادیان و مذاهب دنیا وجود دارد . قربانی شاید همانند دیگر بخشش ها و عطاها که ایمان آدمی را می آزماید برای سنجش میزان گذشت انسان از مالکیت ها و تملک هاست، و شاید برای آشکار شدن صدق نیت ها . عید قربان بر نماد قربانی بزرگ ابراهیم استوار است. ابراهیم درکشاکش اطاعت از جان هستی و مهر پدری گرفتار آمده است. رویاهای شبانه او را به قربانی کردن عزیزترین فرزند امر می کند و دل پدری کهنسال در عشق پسر نوجوان گرفتار است. ابراهیم تسلیم اوامر الهی می شود اسماعیل را به قربانگاه می برد و آنگاه... از جانب خداوند گوسفندی وارد می شود تا به جای اسماعیل ذبح شود. چرا که ابراهیم به وحی الهی عمل کرده است. او پیش از آنکه اسماعیل را به قربانگاه برد، مهر به اسماعیل، مهرپدری به یگانه پسرش را به مذبح برد و سر برید و نمادی شد برای گذشتن از همه چیز در راه رضای خداوند. ابراهیم بزرگمرد بت شکن تاریخ دریافت خداوند او را تنها و خالص و سره از آن خود می خواهد. خداوند غیور است در دل ابراهیم که جای مهر خداوندی است جایی برای اغیار نیست، حتی اگر این غیر، اسماعیل باشد. در تمام ادیان الهی اسلام، مسیحیت، زرتشتی و یهود مراسم قربانی وجود دارد و همینطور در سایر آئین هایی که برخاسته از اسطوره ها، افسانه ها و چند خدایی انسان کهن است می توان ردپای پررنگی از این مراسم را مشاهده کرد. آنچه در زیر می آید بررسی اجمالی در این زمینه است.

قربانی ، امروزه به ویژه در میان مسلمین با هدف و انگیزه تقرب و یا عمل به نذر است و منحصراً با ذبح حیوانی که برای مراسم در نظر گرفته شده است به انجام می رسد ولی در گذشته های دور و در میان قبایل گوناگون با انگیزه ها و شیوه های متفاوتی (از قبیل قربانی کردن حیوان و انسان) انجام می یافته است. انگیزه ها واهداف قربانی در میان قبایل و طوایف دوره باستان که بیشتر آنان ارباب انواع ( خدای خورشید، آسمان، زمین، ماه، باران و...) را می پرستیدند شامل موارد زیر بوده است:

۱- ایمنی از خشم خدا و طلب یاری از او: مومنان در جریان عبادت خود را به مذبح که در جلوی معبد قرار داشت می رساندند و به وسیله قربانی و نماز از خشم خدا ایمنی می یافتند و یاری او را جلب می کردند.

۲- قربانی انسانبه خاطر دوستی: که گاه افراد انسانی قربانی می شدند.

۳- جلب خشنودی خدایان: انسان دوره باستان به واسطه آنکه خود را در برابر طبیعت ناتوان و رویدادهای آن را خارج از اختیارات خود و در مقابل منافع خود می دید همواره برای برآوردن خواستهایی نظیر رویش محصول، یافتن شکار، بارش باران، فرونیامدن صاعقه و امثال اینها برای الهه های این پدیده های طبیعی قربانی می کرد.

۴- هنگام شیوع بیماری: هنگام شیوع بیماری های خطرناک در "ماسالی" ، یکی از بینوایان شهر را جامه مقدس می پوشاندند و از بیت المال اطعام می کردند و سپس او را با شاخه های مقدس می آراستند و در میان مردمی که تصور می کردند با این عمل گناهانشان بخشوده می شود، او را از بالای صخره به زیر می انداختند.

۵- هنگام قحط و غلا: مردم "آتن " هنگام قحط و غلا در شیوع طاعون و امراض دیگر یک یا چند نفر از افراد بشر را قربانی می نمودند تا شهر خود را پاک سازند.

۶- برای پیروزی در جنگ: سپاهیان قبل از آغاز جنگ برای پیروزی خود قربانی تقدیم می کردند.

۷- تطهیرمحل تشکیل مجالس عمومی:در آتن برای تطهیر محل تشکیل مجالس عمومی خوکی قربانی می کردند.

۸- گریزاندن ارواح تبهکار و مصیبت: این آئین به ویژه در میان رومیان انجام می گرفت. دسته ایی برگرد چیزی که می بایست پیراسته شود می گشتند و نماز می گزاردند و قربانی می کردند و بدین گونه ارواح تبهکار را می پراکنده، مصیبت را می گریزاندند. این عمل به ویژه برای محصول، رمه، سیاه و شهر به کار می رفت.

۹- دفع بحران بزرگ: بعضی از اقوام باستانی به هنگام بحران های بزرگ، کودکانی تا سیصد تن را در عرض یک روز قربانی می کردند.

۱۰- کفاره گناهان: در حالات یهود می خوانیم که آنها برای کفاره گناهان خویش قربانی می کردند.

شیوه های قربانی به طرق گوناگونی نه شاید به گوناگونی انگیزه ها و اهداف آن انجام می گرفت که پرتاب کردن از صخره، استفاده از تبردو دم و سوزاندن قربانی از این روش هاست.

در بخش دوم این نوشتار به بررسی مراسم قربانی در میان اهل کتاب( یهود، نصارا و زرتشتیان) خواهیم پرداخت.

- دین یهود:از واقعیت ذبیحه و قربانی در بین یهود اولیه به دلیل تحریف هایی که بر تورات رفته است، اطلاعی در دست نیست و آنچه هم اکنون از این مراسم در اختیار داریم از منابع فعلی یهود است.

درباب۳۲- سفر خروج می خوانیم که: جناب هارون گوساله ساخت و مذبحی برای او بنا کرد وفریاد زده گفت: فردا عید است . برای خداوند گوساله را عبادت کرد و بنی اسرائیل را هم امر به عبادت او نمود. پس ایشان به امر هارون ذبایح برای گوساله ذبح نمودند و قربانی ها برای تقرب کردند.(۱)

در آیه ۳ از باب ۵ سفر خروج می خوانیم: به صحرا برویم و نزد یهوه خدای خود قربانی بگذاریم مبادا ما را به وبا یا شمشیر مبتلا سازد. از آنچه که در کتاب مقدس آمده می توان نتیجه گرفت که ذبح قربانی یکی از اجزاء دین یهود است.

در شریعت حضرت موسی برای ذبایح نظم و ترتیبی وضع شده بود در حالیکه قبل از شریعت وی با توجه به نوع و تعداد ذبایح و شرایط ذبح، ذبایح اختیاری بودند هر کاهن با دست خودش ذبح می کرد. کَهَنه (کاهنان) در بین یهود آنانی بودند که به درجه کهونت رسیده و اجازه داشتند خودشان قربانی و ذبایح را ذبح کنند. آنها تنها کسانی بودند که وظیفه انجام شعائر دینی را به عهده داشتند. قبل از آنکه حضرت موسی به کوه طور خوانده شود و الواح مقدس را دریافت کند، ذبایح در بین بنی اسرائیل اختیاری بود، وضعیت ثابت و مرتبی نداشت و با توجه به نوع حیوان مذبوح و ذبایح تعداد آنها و شرایط متفاوت بود. ولی پس از آن در ذبح و قربانی ها ترتیب و انسجامی پدید آمد و بعدها تقدیم ذبایح در خانواده هارون انحصاری گشت.

قربانی در یهود به دو دسته قربانی "خونین" و"غیرخونین" تقسیم می شدند که ذبایح خونین خود سه دسته بودند.

۱- قربانی و ذبایح سوختنی:رسم چنین بود که آنها را به گونه ایی می سوزاندند که غیر از پوست حیوان چیزی باقی نمی ماند که البته آن پوست نیز سهم کاهن بود.

۲- قربانی ها و ذبایح تکفیری و خطایی: چنانکه از اسم آن برمی آید به جهت تکفیرگناهان و یا تجاوز از شریعت دهگانه موسی انجام می یافته و پاکی فرد خاطی هدف آن بوده است. البته در این نوع ذبایح تمام ذبیحه سوزانده نمی شد بلکه تنها دنبه های آن سوزانده می شد و آنچه از ذبیحه باقی می ماند به کهنه می رسید. در این مراسم اگر دسترسی به قربانی بزرگ نداشتند یک جفت کبوتر قربانی می کردند.

۳- قربانیها و ذبایح سلامت:این نوع قربانی جزو ذبایح واجب محسوب نمی شد.

علاوه بر اینها ذبح دو گنجشک برای تطهیر و شفا یافتن از برص انجام می گرفت. اوامر دهگانه خداوند امر می کرد ذبایح از عیوب مبرا و از سلامتی برخودار باشند ونیز امر می کرد که تعداد ذبایح تقدیمی بایستی متناسب با قدرت و توان تقدیم کننده باشد. کیفیت تقدیم ذبایح چنین بود که فقط شحم( پیه) و کلیه های آنها را می سوزاندند و باقی مانده به مصرف کاهن و تقدیم کننده می رسید. به اینصورت که گوشت سینه و کتف ها به کاهن و باقی را به صاحب ذبیحه می دادند.

بخش دیگری از ذبایح یهود ذبیحه طیور و پرندگان است که خود به سه دسته تقسیم می شد.

۱- اگر فردی گناه می کرد و قدرت ذبح حیوان چهارپا را نداشت، بخاطر فقر و نداری پرنده ایی را ذبح می کرد که کفاره گناهانش باشد.

۲- برای تطهیر زنان بعد از زایمان.

۳- برای تطهیر شفا یافتگان از بیماری برص.

دیگر ذبایح معمول در بین یهود ذبایح یومیه بوده است که بره ها و قوچ های دو ساله ایی را یکی صبح و دیگری عصر بعد از غروب خورشید ذبح می کردند.

و اما ذبایح غیرخونین یهود به این صورت بود که کاهن دو دستش را بر سه بز نری به اسم" عزازیل" گذارده و به تمام گناهان بنی اسرائیل اعتراف می کرد، سپس حیوان را بدون سربریدن در بیابان رها می ساخت. که البته همه این مراسم قربانی اعم از خونین و غیر آن با دعایی همراه بود.

- دین مسیحیت:

ذبیحه و قربانی در نزد نصاری یک جزء جوهری و یک بخش انفکاک ناپذیر دینی محسوب می شد. نصاری ذبایح خود را فقط " لوجه الله" تقدیم می کردند به این صورت که ذبیحه تقدیمی را برای رضایت خداوند نابود می کردند و به این وسیله به سلطه خداوند برخویش اعتراف می کردند.

ذبیحه در نزد بعضی از مسیحیان یکی بیش نیست و آن جسد و خون مسیح است که برمذبح توسط کهنه پیشکش می شد ذبیحه در نزد ایشان دو صورت ظاهر و باطن داشت، صورت ظاهر نان و شراب و صورت باطن به جسد و خون مسیح استحاله می شد و به این صورت ذبیحه تمام بود. اما در نزد پروتستان ها مسیح فقط آن ذبیحه آخری است و این استحاله نان و شراب را به گوشت و خون مسیح منکرند. نصاری هنگام ذبح اسم حضرت مسیح را برده و سپس ذبیحه خود را ذبح می کردند.

- دین زرتشت:

برای بررسی آئین قربانی در دین زرتشت بهتر آن است آن را در سه دوره قبل، همزمان و بعد از زرتشت بررسی کنیم:

الف- قبل از زرتشت:

در این دوره ذبح قربانی وجود داشته است. آئین و دین رایج آن زمان "مهرپرستی" و "میترائیسم" بوده و به گواهی تاریخ در این کیش قربانی جایز بود. پیروان این کیش به هنگام بهار گاوی را در معبد قربانی می کردند. در این دوره علاوه بر اهورامزدا چهارعنصر آفتاب و ماه، آب و خاک نیز مقدس شمرده می شدند و برای آنها فدیه وقربانی می دادند.

ب- همزمان با زرتشت:

در زمان ظهور زرتشت اختلاف بسیار است و این اختلاف زمانی از ۶۵۰۰ تا ۴۰۰ قبل از میلاد مسیح را دربرمی گیرد ولی زمان ظهور زرتشت هرزمان بوده باشد ، به گواهی مطالب گاتاها( گفته های زرتشت) هرگونه ذبح حیوانات، قربانی کردن آنها و ساختن معبد ممنوع بوده است. چرا که به اعتقاد ایشان چهارپایانی که بشر را غذا می دهند و برای او کار می کنند باید مورد احترام قرار گیرند. زرتشت در گاتاها صریحاً اعلام می کند: نفرین تو ای مزدا به کسانی باد که با تعلیمات خود مردم را از کردار نیک منحرف می سازند و به کسانی که حیوانات را با فریاد شادمانی قربانی می کنند.

در حقیقت چون آئین های چند خدایی پیش از زرتشت بر قربانی های متعدد و مکرر استوار بود زرتشت با ایجاد یک رفرم مذهبی، برخی آداب ورسوم مرسوم رایج زمان خویش را حذف و آئین جدیدی بنیان نهاد.

ج- بعد از زرتشت:

بعد از مرگ زرتشت تعالیم وی تحت تأثیر سنن جاری و احتیاجات زندگی و تمایلات مومنین تغییر یافت و ذبح قربانی با مراسم شگفت آوری پای به عرصه نهاد و تا آنجا پیش رفت که زرتشتیان در مراسم و اعیاد خویش از قربانی استفاده می کردند. یکی از این مراسم جشن مهرگان است ( به جا مانده از روزگاران مهرپرستی ) که زرتشت با تمام نیرو با آن مخالفت ورزیده بود ولی معلوم نیست دوباره در چه عهدی و در اثر چه عواملی در بین زرتشتیان متداول شده است . در قرن های اخیر اغلب خانواده های زرتشتی ساکن ایران در جشن مهرگان گوسفندی را سر می بریدند.

زرتشتیان ظاهراً تنها در جشن بهمنگان است که از خوردن گوشت و قربانی خودداری می کنند. زرتشتیان بهمن( وهومن) را فرشته مقرب "اهورامزدا" می دانند و در عالم معنوی آن را مظهر اندیشه نیک و دانش خداداد می دانند. پاسبانی چهارپایان سودمند در عالم جسمانی به این "امشاسپند" واگذار شده است و در این روز زرتشتیان در جشن بهمنگان یا بهمنه که در روز بهمن از ماه بهمن واقع می شود از کشتار حیوانات و خوردن گوشت آنها خودداری می کنند. متعصبین آنها این عمل یعنی پرهیز از خوردن گوشت و کشتار گاو و گوسفند و مرغ و... را در همه روزهای ماه بهمن ادامه می دهند. در اینجا لازم به یادآوری است که روزهای وهمن(۲) ماه(۳) گوش(۴) و رام(۵) در نزد زرتشتیان بنام روزهای " نَبُر" معروفند و هرماه در چهار روز نامبرده زرتشتیان" نبرنگه" نگاه می دارند یعنی از ذبح حیوانات و مصرف گوشت آنها خودداری می نمایند.

با آنچه آمد به نظر می رسد که قربانی در دین اسلام خردمندانه ترین و مقتصدترین آئین در میان تمام ادیان است. در دین اسلام تنها قربانی های واجب ، قربانی روز عید قربان برای حاجیان و قربانی در پی نذر و قسم است. بقیه قربانی ها اعم از عقیقه کردن گوسفند برای بیمه کردن سلامت کودک و امثال آن مستحب است و از سوی دیگر تاکیدات مکرر شده است که قربانی ها در میان افراد بی بضاعت و خویشان تقسیم شود. که این مسئله در مقایسه با سوزاندن حیوان و رها کردن آن در صحرا که آشکارا اسرافی در منابع غذایی است بسیار سودمندانه و خردمندانه است.


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 10:14 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

اين كه روايات ثواب حج در عين صحيح بودن با هم تفاوت دارند، با اين كه مردم از نظر مناسك وحدت عمل دارند، به خاطر اين است كه اشخاص از نظر حال و معرفت و كيفيت عمل با هم متفاوتند.

صاحب «آفاق الكعبه»- كه از مشايخ روايت اين حقير است و داراى هفتاد جلد كتاب علمى است- در حل تفاوت اخبار ثواب حج مى‏فرمايد:

تفاوت ثواب حج به اعتبار تفاوت معرفت اشخاص، تفاوت نيات و اعتقادات، تفاوت قوه دريافت افراد، تفاوت در ادب و خضوع، تفاوت در اخذ به آداب و هشيارى در برابر مقامات، تفاوت در فهم و دستگاه فهم، تفاوت در دستگاه گيرنده و دهنده اشخاص، تفاوت در عمق اثر حج در بنيه فكر اشخاص، تفاوت در وسعت زاويه نشر آثار متخذه دريافت شده در ديگران، تفاوت جهات ديگر و ديگر است. على هذا، ثواب حج در احاديث به تفاوت آمده، فاصله دو سر حد آن از هر قدمى «ده حسنه» تا «صد حسنه» تفاوتى است كه همه صدق و صحيح است.

در حج درجات پايين‏تر و پايين‏تر تا آخرين نقطه حد هم هست كه ثوابى نمى‏دهند، فقط خداوند به بركت اين كه در سپاه امن وارد وادى امن شده، تنها اهل و عيال او را از حادثه نگه مى‏دارد تا برگردد، چنين زائرى آن كس است كه حج او قبول نشده باشد.

 اقسام حجاج‏

در من لا يحضره الفقيه آمده است:

حاجيان بر سه دسته‏اند:

دسته اول:

كه نصيب و بهره آنان افزون‏تر است و آن كسى است كه‏ گناهان «ما تقدّم و ما تأخّر» او آمرزيده شود و خداوند او را از عذاب قبر مصون و محفوظ خواهد داشت.

دسته دوم:

آنان كه در جنب دسته اول گناهان گذشته‏اش آمرزيده شود و در آينده عمر بايد عمل از سر بگيرد.

دسته سوم:

مردى كه فقط اهل و مالش حفظ شده و در روايت آمده كه وى آن كس است كه حج او قبول نشده است. «1» صدوق بزرگوار روايت كرده:

چون موسى بن عمران عليه السلام حج‏گزارد، از امين وحى پرسيد: براى كسى كه بدون نيت پاك و مال حلال حج انجام دهد چه بهره‏ايست؟

به جبرئيل خطاب رسيد بگو: حق خود را به او بخشيده و خلق خود را از وى خوشنود كنم.

پرسيد: براى كسى كه با قصد صحيح و مال حلال اين برنامه را عمل كند چه سوديست؟

خداوند پاسخ گفت: او را در رفيع اعلا با پيامبران و راستين مردم و شهدا و صالحان قرار دهم و اينان نيكو رفيقانند «2».

 گناه عظيم امتناع از حج‏

با توجه به آثار و بركات عظيم حج، اگر كسى مانع رفتن مسلمانى به حج شود گناه بزرگى مرتكب شده است.

صدوق بزرگوار از اسحاق بن عمار چنين روايت مى‏كند:

به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى درباره حج با من مشورت كرد، به خاطر اين كه ضعيف الحال بود به او گفتم: از اين سفر صرف‏نظر كن، امام فرمود: سزاوار و مستحقى كه به خاطر جلوگيرى از حج او تا يكسال در بستر بيمارى افتى، اسحاق مى‏گويد: يكسال تمام مريض شدم‏ «3».

در روايت ديگر مى‏گويد:

امام ششم فرمود: زنهار بترسيد و پرهيز كنيد كه يكى از شما كسى را از رفتن به حج مانع شود كه او را در دنيا فتنه‏اى خواهد رسيد، علاوه بر آن اين عمل ناپسند در آخرت براى او ذخيره مى‏گردد «4».

آرى، كسانى كه از راه تبليغات سوء، يا محدود كردن افراد، يا پيش‏گيرى ستمگرانه از سفر حج جلوگيرى كنند در صف مقدم متجاوزان به حقوق الهى و بندگان خدا هستند و در دنيا و آخرت از غضب وعذاب الهى ايمن نخواهند بود.

 خرج سفر حج از مال پاك‏

پيشواى هفتم حضرت موسى بن جعفر عليه السلام مى‏فرمودند:

سه چيز را از اصل مال خود، يا خالص در اختيار خود مى‏پردازيم:

1- مهريه زنان. 2- پول كفن. 3- خرج سفر حج.

 شطيطه، بانوى مؤمنه‏

امام عليه السلام اين جملات را هنگامى فرمود كه مبلغى در حدود چهارصد درهم در يك كيسه چرمى، براى بانويى پرهيزكار و مؤمنه به نام شطيطه به وسيله نماينده مردم خراسان ابوجعفر محمّد بن على فرستاد و فرمود:

اين مقدار از خالص مال ماست كه براى خرج كفن و دفن جهت آن بانوى مؤمنه اختصاص مى‏دهم.

مقدارى از اين پول را تا وقتى زنده است مصرف كند و بقيه را جهت كفن و دفن بگذارد، ما اهل بيت پول كفن و دفن و مهريه زنان و مصرف حج را از مال خالص و طاهر خود خرج مى‏كنيم.

هان، اى ابوجعفر! چون به نيشابور رسيدى، به فاصله‏اى كوتاه در حدود چند روز بعد از ورود تو آن بانو از دنيا مى‏رود و من قبل از دفن براى نماز بر او حاضر خواهم شد.

به آن هنگام كه براى نماز بر جنازه او حاضر شوم تو مرا خواهى ديد، اين توجه فوق العاده امام نسبت به شطيطه و سهيم كردن او در شؤون زندگانى خصوصى خود و خانواده‏اش، پاداش اخلاص آن بانو بوده كه از زحمت چرخ‏ريسى خود به قدر يك دستمال، يا يك كلاف نخ، يا يك سكه طلا از سهم امام عليه السلام به وسيله ابوجعفر محمد بن على از نيشابور به مدينه فرستاد، تا خمس دسترنج خود را به دستور خدا به امام رد كرده باشد.

ابوجعفر كه امين مردم خراسان بود، گو اين كه در ابتداى امر كلاف و سكه او را نمى‏پذيرفت، به عذر اين كه اندك است و براى يك سكه نمى‏توان كيسه جداگانه ساخت، ولى آن بانو در آن وقت گفت: گر چه‏ مال من اندك است ولى چه كنم سهم امام است و مرا همين مقدار مى‏رسيده.

ابوجعفر آن مال ناچيز را گرفت و سكه را براى نشان‏دار بودنش مقدارى كج كرد و در كيسه‏اى كه سكه ديگران را ريخته بود انداخت و از خراسان به مدينه آمد.

همين كه به محضر امام مشرف شد، امانات مردم خراسان را بر حضرت عرضه كرد.

امام هيچ كدام را قبول نكرد و فرمود: مال ما نيست، اين‏ها را به صاحبانش بازگردان، اما امانتى نزد تو دارم از بانويى به نام شطيطه آن را جدا كن و به من بده.

ابوجعفر كيسه را گشود و در صدد جستجوى سكه شطيطه برآمد آن سكه‏ها را روى هم مى‏غلطاند تا آن را بيابد؛ امام، خودش آن را در ميان نشان داد و هم اينطور بقچه‏ها را گشود و دستمال يا كلاف را نيز تقديم كرد.

محمد بن على مى‏گويد: وقتى به وطن بازگشتم تمام صاحبان آن كالاها را فطحى مذهب ديدم، آنجا دريافتم كه امام فرمود: آن‏ها مال من نيست.

در اين گيرودار مواظب وضع آن بانو بودم كه سيزده روز پس از ورود من به نيشابور درگذشت، ما جنازه او را به صحرا برديم، در جمعيت انبوهى كه در بيابان براى نماز بر جنازه او حاضر بودند توجه داشتم امام را ببينم، ناگاه ديدم شتر سوارى از جانب بيابان آمد، از شتر پياده شد در حالى كه سر و صورت خود را پيچيده و پوشيده بر جنازه نماز گزارد، من‏ نزديك شدم تا ببينم، امام را شناختم كه برگشت و بر شتر سوار شده در صفحه بيابان از نظر غايب شد «5»!!

آرى، اولياى خدا چه مرد چه زن در صفحه‏اى از پاكى و نور و صفا زندگى مى‏كنند و در تمام اين عالم از دوست غير دوستى نمى‏خواهند.

 واقعيت مسئله حج‏

تماشاى واقعيت حج، قلبى پاك، ديده‏اى بينا، سينه‏اى پر از نور، روحى الهى و نفسى تزكيه شده مى‏خواهد.

اهل بصيرت را در زمينه اين سفر مسائلى است كه از دسترس بسيارى از عقول دور است.

اين سفر، سفرى ملكوتى و سيرى الهى آن هم به سوى صاحب آفرينش است، رسيدن به حضور مقدس او لياقتى ما فوق لياقت‏ها و طهارتى ما فوق طهارت‏ها لازم دارد.

در اين سفر خشوعى كامل، خضوعى جامع، حالى الهى و نيتى استوار و عزمى راسخ و گذشتى به پهناى فلك لازم است.

زاد و توشه اين راه تماماً معنوى است، زاد و توشه مادى به اندازه‏اى لازم است كه ضعف جسم را برطرف كند.

در اين سفر جز براى خدا نرويد، جز براى حق نباشيد و جز براى دوست نشنويد. جز براى معبود نگوييد و چون وارد مسجد الحرام شديد، جز خدا نبينيد.


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 10:12 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

پرو فسور ماسارو ایموتو صاحب نظریه شهادت آب در آخرین یافته خود درباره آب زمزم آن را دارای خواص و ویژگی منحصر بفرد دانست است.

این دانشمند ژاپنی اعلام کرد : آب زمزم ویژگی های منحصر به فردی دارد که در سایر آب ها یافته نمی شود.دکتر ماسارو ایموتو رئیس مرکز پژوهشی "هادو" در توکیو تاکید کرد : پژوهش هایی که با فناوری نانو بر روی آب زمزم انجام داده نشان می دهد که این آب ویژگی های خاصی دارد که تغییر آن امکان پذیر نیست.

وی که برای شرکت در هم اندیشی علمی در همین زمینه در دانشکده دارالحکمه شهر جده عربستان به سر می برد ، گفت : با توجه به آزمایش ها و مطالعات زیادی که بر روی آب زمزم انجام داده ام ، این آب ، آبی مبارک و منحصر به فرد است و حتی بلورهای تشکیل دهنده آن با سایر آب ها متفاوت است.

وی تاکید کرد : تا به حال هیچ لابراتوار و یا آزمایشگاهی نتوانسته ویژگی های خاص این آب را تغییر دهد.

دکتر ماسارو ایموتو صاحب نظریه "تأثیر پذیری اشکال ذرات آب از عوامل خارجی" می باشد و آن را در کتاب خود موسوم به "رساله ای درباره آب" مطرح کرده است.

وی معتقد است که عوامل خارجی اعم از سمعی و بصری و به ویژه عوامل معنوی می توانند بر روی اشکال ذرات آب اثر گذارند.

در این هم اندیشی تأثیر کلمات ، افکار و احساسات بر اشکال ذرات آب و امکان به کارگیری آن در درمان بیماری های گوناگون بررسی شد.

هاجر و اسماعیل را از کنعان (فلسطین) به سرزمین سوزان فاران (مکه) که نه جانداری، نه آب و علفی و نه غذایی داشت در میان دره های کوهستانی آن منتقل کرد. ابراهیم در آن دقیقه دست تضرع به درگاه خدای بی نیاز برآورده، عرضه داشت: بار خدایا، فرزندم را در دشتی که قابل کشت و زرع نیست و کسی در آن رفت و آمد نمیکند؛ نزدیک خانه ای که حرم تواست گذاتشتم تا نماز را به پای دارند

هاجر و اسماعیل تنها ماندند! چیزی نگذشت که هوای سوزان مادر و فرزند تبعیدی را تحت فشار قرار گذاشت.به زودی آبهای ذخیره و غذای آنان به اتمام رسید! تشنگی اسماعیل را بیحال و هاجر را پریشان ساخت. در جستجوی آب به هر سوی میدوید، از صفا به مروه و از مروه به صفا تا آنجا که توانست سعی کرد اما تلاش او به شکست انجامید چون دستش از عوامل ظاهری قطع گردید، برفراز کوه با آفریننده خود مشغول راز و نیاز شد.

 نگاهی حسرت آمیز به نور دیده اش که در حال احتضار بود کرد ناگهان در کنار او چشمه آبی جاری شد، با دیدن آب اشک شوق در چشمانش حلقه زد، این چشمه که به هاجر و اسماعیل حیات دوباره بخشید، زمزم نام گرفت. زمزم در لغت آب گوارا و شیرینی را که اندکی شور باشد گویند، از زمان حضرت اسماعیل تا کنون (قریب ۳۸۷۲ سال ) آب این چاه جریان داشته و سالی صدها هزار نفر از آن بهره بر داری میکنند.

این آب معجزه الهی است که همِیشه موجب شگفتی دانشمندان و محققین بوده و خواهد بود.هر از چند گاهی برخی از متجددین سعی در مخدوش نمودن افکار در خصوص آین آیات الهی دارند. بعنوان مثال در سال ۱۹۷۱ در زمان حکومت شاه فیصل یک دکتر مصری طی نامه ای به مطبوعات اروپایی اظهار داشت که آب زمزم برای آشامیدن مناسب نیست.

 اظهارات ایشان مبنی بر این فرض بود که چون خانه کعبه در محل گودی (پایین تر از سطح دریا) و در مرکز شهر مکه واقع شده است در نتیجه نفوذ آبهای زائد مختلف شهر به این چاه آب آن آلوده شده است.

هنگامی که شاه فیصل از این موضوع آگاه شد بسیار متأسف و عصبانی گردید و تصمیمی اتخاذ نمود تا کذب اظهارات این دکتر مصری اثبات شود. وی دستور داد تا وزارت کشاورزی و منابع آبی نمونه ای از آب زمزم را جهت آزمایش و صحت قابل شرب بودن این آب به آزمایشگاههای اروپا ارسال نمایند. این وزارتخانه نیروگاهها و تصفیه خانه های موجود در جده را موظف نمود تا این کار را به انجام برسانند و در این زمان بود که این جانب (طارق حسین ریا) به عنوان مهندس شیمی موظف شدم تا این امر مهم را به انجام برسانم، بخاطر دارم آن زمان هیچ تصویری راجع به این که آب این چاه ممکن است به چه صورت باشد را نداشتم.

همینکه جهت انجام مأموریتم به مکه مشرف شدم هدف از انجام دیدارم را برای مقامات مسئول خامه کعبه بازگو نمودم و آنها شخصی را تعیین نمودند تا هر کمکی که لازم است در اختیارم قرار دهد.هنگامیکه به چاه رسیدیم برایم مشکل بود باور کنم تا این چاه که بیشتر به اندازه یک حوض بود و ابعادی در حدود ۱۸ در ۱۴ فوت داشت همان چاهی است که قرنها پیش در زمان حضرت ابراهیم (ع) بوجود آمده و هر ساله حاجیان به اندازه میلیونها گالن آب از آن برداشت میکنند.

تحقیقاتم را با اندازه گرفتن ابعاد چاه شروع نمودم و از دستیارم خواستم تا عمق چاه را به من نشان دهد. وی ابتدا خود را تطهیر نمود و سپس به داخل چاه رفت و ایستاد. سطح آب چاه درست تا بالای شانه هایش بود. قد این مرد در حدود ۵ فوت و ۸ اینچ بود.سپس برای یافتن هر گونه مجرا و لوله ای که آب را به داخل چاه بیاورد از یک طرف به طرف دیگر چاه رفت.

مع الوصف موفق به یافتن هیچ مجرایی نشدیم. فکر دیگری به سرم افتاد. ما میتوانستیم به وسیله پمپ بزرگی که در چاه نصب شده و برای ذخیره کردن آب زمزم در مخزن می بود، آب را به سرعت کنار بزنیم. بدین شکل عمق آب موجود در چاه کم شده و میتوانستیم مجرای دخول آب را مشاهده نماییم. تعجب آور بود که در زمان پمپاژ کردن آب، مشاهده نکردیم. اما من به این مسئله واقف بودم که این روش راه حل یافتن ورودی آب به چاه است.

بنابراین تصمیم گرفتیم تا دوباره این مراحل را تکرار نماییم.اما این بار به دستیارم گفتم که در یک جا بایستد و با دقت هر اتفاق غیر معمول را در نظر بگیرد. پس از مدتی دستانش را بلند کرده و فریاد زد "الحمد ا..." پیدایش کردم. وی گفت در بستر چاه حرکت شنها در زیر پایم، مکانی را که آب از آن تراوش میکند؛ احساس میکنم.

سپس در اطراف چاه قدم زد و همان پدیده را در جای جای چاه احساس نمود. در واقع تراوش آب به چاه بطور یک نواخت در هر نقطه از بستر آن وجود داشت و باعث میشد تا سطح آب ثابت بماند. پس از تکمیل مشاهداتم نمونه هایی از آب چاه را جهت انجام آزمایشات در آزمایشگاههای اروپایی برداشتم، قبل از ترک خانه خدا پرسشهایی را در مورد دیگر چاههای موجود در اطراف مکه از مقامات مسئول نمودم و آنها اظهار داشتند که تمامی آن چاهها تقریباً خشک هستند.

پس از مراجعت به دفترم در جده یافته های خویش را برای مدیرم بازگو نمودم و او نیز با علاقه زیادی به آنها گوش میداد، اما وی تعبیر نا معقولی از این مسئله مهم به عمل آورد و اظهار داشت که حتماً این چاه یک راه زیر زمینی به دریای سرخ دارد.چگونه این امر میتواند ممکن باشد در حالی که شهر مکه در فاصله ۷۵ کیلومتری دریای سرخ قرار دارد و عمدتاً تمامی چاههایی که در نزدیکی مکه قرار دارند خشک هستند.

نتایج آزمایشات به عمل آمده بر روی نمونه های آب زمزم در اینجا و اروپا تقریباً یکسان بوده و تنها اختلاف مشاهده شده بین آب زمزم و دیگر آبها در مقدار کلسیم و منیزیم آن است. که این مقدار در آب زمزم کمی بیشتر بوده و شاید بدین علت باشد که این آب باعث رفع خستگی حاجیان میگردد.

اما نکته ای که بیشتر حائز اهمیت میباشد این است که این آب محتوی فلوراید و دارای خاصیت میکرب کشی قوی میباشد.علاوه بر این نتایج آزمایشات به عمل آمده در اروپا نشان میدهد که این آب برای آشامیدن بسیار مفید است. از این رو اظهارات این دکتر مصری کاملاً رد شد.هنگامیکه نتایج آزمایشات به شاه فیصل گزارش شد وی بسیار خرسند گردید و دستور داد این مطلب در مطبوعات اروپا منعکس گردد.

در هر حال این مسئله موهبتی شد تا از طریق این تحقیقات به ترکیبات شیمیایی آب زمزم پی ببریم و در حقیقت هر چه بیشتر راجع به آب زمزم تحقیق نمایید شگفتیهای بیشتری را در آن مشاهده خواهید کرد. تا آنجا که خود به اعجاز آن پی خواهید برد. آبی که خداوند به عنوان هدیه به مومنانی که از دور دست برای زیارت به این بیابان مشرف میشوند ارزانی داشته است.

در اینجا برخی از ویژگیهای آب زمزم را به اجمال بیان میکنیم:

- علیرغم استفاده مداوم از آب زمزم تا به حال این چاه خشک نشده است.

- اب این چاه از زمان بوجود آمدن تا به حال دارای ترکیبات معدنی یکسان بوده است.

- به گفته زائرانی که برای مناسک حج و عمره به خانه خدا مشرف شده اند و از این آب آشامیده اند اذعان داشته اند که آشامیدن این آب باعث شادابی و رفع خستگی در آنان گردیده است.

- این آب در نقاط مختلف دنیا آزمایش شده و دارای تقاضای بالایی در سطح جهان میباشد.

- هیچگونه ترکیبات شیمیایی و یا کلر جهت ضدعفونی به این آب اضافه نشده است.

- بر خلاف چاههای دیگر هیچگونه رشد و زندگی گیاهی و جانوری در این چاه وجود ندارد و علیرغم آن که این موضوع خود باعث طعم بد و بوی نا مطبوع آب میگردد اما آب زمزم بدینگونه نمیباشد.


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 10:11 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

حکمت قربانی کردن برای خدا(...و لکن یناله التقوی منکم)

"فاذا وجبت جنوبها فکلوا منها و اطعموا القانع و المعتر" - کلمه"وجوب"به معنای سقوط است.وقتی می گویند"وجبت الشمس"معنایش این است که آفتاب غروب کرد.و کلمه" جنوب"جمع"جنب"است، و مراد از"وجوب جنوب قربانی"این است که با پهلو به زمین بیفتد، کنایه از اینکه بمیرد.

و امر در جمله"فکلوا منها"برای اباحه و رفع ممنوعیت است.و خلاصه معنای "کلوا"این است که می توانید بخورید.و کلمه"قانع"به معنای فقیری است که به هر چه به او بدهند قناعت می کند، چه سؤال هم بکند یا نکند.و"معتر"فقیری است که برای سؤال نزد تو آمده باشد.و معنای آیه روشن است.

"لن ینال الله لحومها و لا دمائها و لکن یناله التقوی منکم..."

این جمله به منزله دفع دخل است.به عبارت ساده تر: پاسخ از سؤالی است که ممکن ست بشود، چون ممکن است ساده لوحی توهم کند که خدا از این قربانی استفاده می کند و بهره ای از گوشت و یا خون آن عایدش می شود، لذا جواب داد، که: نه، چیزی از این قربانی ها و گوشت و خون آنها عاید خدا نمی شود، چون خدا منزه است از جسمیت و از هر حاجتی.تنها تقوای شما به او می رسد، آن هم به این معنا که دارندگان تقوی به او تقرب می جویند.

و یا ممکن است کسی که آنطور ساده لوح نیست چنین توهم کند که با اینکه خدا منزه از جسمیت و از هر نقص و حاجتی است و از گوشت و خون قربانی ها بهره ای نمی برد دیگر چه معنا دارد که ما حیوانات خود را به نام او قربانی کنیم؟.

لذا جواب داده که مطلب همینطور است، و لیکن این قربانی ها اثری معنوی برای آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوی است که جا دارد که به خدا برسد، به معنای اینکه جا دارد که به سوی خدای تعالی صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک کند آنقدر نزدیک کند که دیگر حجابی بین او و خدا نماند.

"کذلک سخرها لکم لتکبروا الله علی ما هدیکم" - ظاهرا مراد از"تکبیر خدا"ذکر او به کبریایی و عظمت باشد که ما را هدایت فرمود.پس مراد از هدایت هم هدایت به اطاعت و عبودیت خود او است.و معنای آیه این است که: خداوند آن حیوان را این چنین برای شما مسخر نمود تا همان تسخیر وسیله هدایت شما به سوی اطاعت و تقرب به سویش شود، شما آن را قربانی کنید و در هنگام قربانی کردن و یاد کبریاء و عظمت او در برابر این هدایت بیفتید.

بعضی (14) از مفسرین گفته اند: مراد از"تکبیر"معرفت خدای تعالی به عظمت است و مراد از"هدایت"هدایت به سوی تسخیر آن حیوان است و معنا چنین است که: خداوند آن حیوان را مسخر شما کرد تا او را به عظمت بشناسید و فکر کنید که او چقدر بزرگ است که راه تسخیر این حیوان را به ما نشان داده است.

ولی وجه اول از این دو وجه بهتر، و با سیاق سازگارتر است، چون بنا بر آن وجه، تعلیلی که آمده با مقام(تسخیرش برای قربانی و تقرب)سازگارتر است، چون حاج به یاد کبریایی خدا می افتد و او را در برابر اینکه هدایت به چنین عبادتی شده که هم رضای او را دنبال دارد و هم ثوابش را، تکبیر گوید.

و بنا بر وجه دوم این ارتباط با مقام رعایت نمی شود، چون تسخیر شتر برای آدمیان و هدایت ایشان به چگونگی تسخیر آن، اختصاصی به حاجیان ندارد.

"و بشر المحسنین" - و بشارت ده نیکوکاران را، یعنی آنهایی را که چنین اعمال نیک به جا می آورند.و یا این چنین احسان و در راه خدا انفاق می کنند.


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 10:10 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

چون با ديده بصيرت به عمل حج بنگرى، آن را معراجى ملكوتى براى روح خواهى يافت كه از بركت آن معراج، به فيوضات عالى الهى مى‏رسى.

يكى از بينايان راه مى‏گويد:

عمل حج را نمى‏توان با ساير مقررات دين مقايسه نمود، چه، براى بسيارى از عبادات مانند: نماز و روزه و ذكر خداوند و مانند اين‏ها اگر چه تأثير و نتيجه نيكو در روحيه شخص دارد، امّا آن اثر به هر اندازه كه باشد، محدود به حد معينى است، ولى عمل حج اگر از روى التفات و با رعايت اركان و شرايط مقرره باشد و به علت عدم توجه به حقيقت آن تباه نشود، كارزارى است كه انسان را به تمامى آنچه گفته شد، مى‏رساند.

حج در روان انسان نيرويى ايجاد مى‏كند كه تا زنده است، در پنهان و آشكار نگهبان او خواهد بود و اين همان فيض الهى است كه از بركت اين معراج نصيب آدمى مى‏گردد.

حج‏گزار هنگامى كه مهيا مى‏شود از خانه‏اش خارج گردد، اگر به مقصود خويش و رفعت شأن خود آگاه باشد و آن را چنان كه سزاوار است دريابد و به نور الهى به آن نظر افكند و بخواهد، آن راه را بر طبق هدايت و راهنمايى حضرت پروردگار طى نمايد، دل او متوجه عالم ديگرى خواهد شد و از ظواهر ناپايدار به حقايقى استوار بينا مى‏شود.

در آن هنگام است كه خواهان بى‏نيازى و توانايى خود مى‏گردد، نه آنچه تاكنون خواهنده آن بوده است و مهياى آن مى‏شود كه همه خواهش‏ها و تاريكى‏هاى طبيعت را از خود پاك سازد!!

اين نخستين انديشه است كه حج‏گزار احساس مى‏كند، يعنى تأثير اين حقيقت ملكوتى را در شناسايى مقام نفس انسانى و برترى روح از بستگى به ظواهر زندگى دنيايى.

هنگامى كه حاضر ميقات شد، غسل كرد و جامه احرام در بر نمود، دل او از جلال آن انديشه‏ها و ملكاتى كه در نفس او پيدا شده است پر گشته و زندگى و همه شؤون آن را از خود دور مى‏افكند.

در آنجا نمى‏بيند خود را، مگر فردى از لشكريان خداوند متعال كه آنان را خوانده و به اجابت موفق گشته‏اند.

به‏قول الهى آن عارف شوريده حال:

خوشا جانى كه سازند آگه از اسرار پنهانش‏

خوشا چاهى كه بيرون آيد از وى ماه كنعانش‏

 خوشا قلبى كه پاك از كينه و كبر و نفاق آيد

خوشا عقلى كه عشق آرد به‏كوى دوست مهمانش‏

 خوشا بزمى كه آنجا درس عشق و عاشقى گويند

خوشا جمعى كه زلف يار گرداند پريشانش‏

 خوشا مرغى كه مى‏نالد به‏باغى هم چو مشتاقى‏

كه دور افكنده دوران سپهر از وصل جانانش‏

 خوشا شادان دلى هم چون الهى با خيال او

كه عشق روى يارى مى‏كند سر در بيابانش‏

 هنگامى كه حاجى پوشش و كيفيت خود را تغيير داد و خوارى و بيچارگى خود را آشكار نمود، بر خود لازم مى‏داند كه دلش پاك و كردارش پاكيزه و گفتارش راست و بى‏آلايش باشد، كسى را از خود نرنجاند و براى خشنودى حضرت پروردگار از روى صفا و حقيقت از خود بگذرد و هستى خود را از هرگونه آلودگى و آميختگى به اغراض، دور و متوجه حق تعالى سازد.

در نتيجه هنگامى كه عملش را تمام نموده نور معرفت، دل او را گرفته و روشن ساخته و گوشه‏هاى قلب او از همه رخنه‏هاى ريز و باريك شرك و كفر پاك شده است و فايده عملش در همه ابعاد و زواياى وجود او سرايت نموده، همه را اسلام آورنده و در راهى كه خداوند متعال مقرر فرموده پشتيبان يكديگر و همدست و هم‏آهنگ و يگانه و خرسند مى‏بيند. نفس او به روح تبديل گشته و گمان و انديشه بى‏جاى او را تعقل و دانش‏هاى بى‏حقيقت او را حكمت و برهان جايگزين گشته است.

صفات زشت او نيكو و پسنديده شده و شهوات او به عفت و پاك دامنى، خشم او به بردبارى و عزم بركارهاى خير، لذت شخصى او به دوستى و محبت، نوميدى او از خير و رحمت خداوندى به اميدوارى، و ناسپاسى او سپاس‏گزارى و آز او به توكل بر خداى، توانايى او به مهربانى، حماقت او به فهم و زيركى، بى‏پروايى و رسوايى او به نيكى و پرستش خداوندى، خودخواهى او به فروتنى و نرمى، بيهوده‏گويى به خاموشى، برترى‏جويى و گردنكشى او به تسليم بودن و از هر گزندى پاك شدن تبديل مى‏گردد و اينها همه از فضائل ديگرى است كه نتيجه و اثر حج است.

 دورنمايى از حقيقت عبادات‏

انسان جامع همه استعدادهاست، قواى روحانى و ملكوتى در حدى كه انسان را به عالى‏ترين مدارج كمال برساند، در انسان قرار داده شده است و رسيدن به كمالات و حقايق براى فرزندان آدم دنياست. حضور در دنيا، مستلزم جسم داشتن و تبعات جسم از قبيل غريزه خوردن، آشاميدن و شهوت است.

اگر راه شكم و شهوت بدون حد و مرز باز باشد، انسان به تدريج محكوم اين دو برنامه شده و وجود او به درّنده‏اى غير قابل تصور مبدّل خواهد شد.

راه جلوگيرى از تجاوزات شكم و شهوت- كه ملت‏هايى را به غرقاب هلاكت انداخته- تنها عبادت است، آن هم عبادتى كه وحى آن را براى آدمى تنظيم كرده باشد.

بندگان واقعى چراغ زندگى و گل گلستان حيات و گوهر گرانبهاى صدف آفرينش هستند. يكى از بينايان راه درباره عبادت چنين آورده است:

بدان كه مقصود اصلى از آفرينش انسان، معرفت خداوند متعال و رسيدن به دوستى او و مأنوس شدن به حضرت اوست.

رسيدن به اين مقام موقوف است بر صفاى نفس و تجرد آن، هراندازه كه صفاى نفس بيشتر و وارستگى آن شديدتر باشد، انس و علاقه آن نسبت به خداوند متعال افزون‏تر خواهد بود.

بديهى است كه صفاى نفس و تجرد آن منوط است به پيراستگى از شهوت‏هاى نفسانى و اجتناب از لذت‏هاى بدنى و آرزوهاى پست حيوانى و عدم تعلق به مال و منال دنيوى؛ زيرا همه اين‏ها در صورتى كه خارج از حدود شرع باشند موانعى هستند كه انسان را از معارف الهى و نفحات قدسى بازمى‏دارد و هيچ چيز روح انسانى را از نزديك شدن به عالم قدس كه از آن نزول يافته مانع نمى‏شود، مگر آنچه به نام مشتهيات نفسانى ناميده شده، از قبيل غرايز حيوانى و ناستوده‏هاى اخلاقى و كردارهاى شيطانى و هم چنان كه ظرف، تا هنگامى كه از آب پر مى‏باشد ورود هوا به داخل آن امكان ندارد، نفوس انسانى نيز تا خالى و وارسته از صفات و ملكات نكوهيده نباشد، نور الهى چنان كه شايسته است قلوب آنان را روشن نخواهد نمود.

نفوس به هر نسبت كه از اين پليدى‏ها پاك شوند، انوار دانش بر دل آن‏ها اشراق بيشترى يافته و بخشش‏هاى يزدانى بر آن‏ها روى مى‏آورد.

به عكس نفوسى كه به غير خدا اشتغال دارند، معرفت و شناسايى پروردگار و حلاوت و دوستى و انس با او در دل آن‏ها جاى نخواهد گرفت. به هر اندازه كه تجرد نفس كمال يابد، ايمان و يقين بيشتر مى‏شود و صفات عاليه و فضائل كم‏نظير و بلندى كه نفس انسانى در آن مرحله از صفا و تجرد خواهان است بر او فرود مى‏آيد.

بدين جهت عباداتى كه به منزله نردبان ترقى و راه وصول به اين كمال است تشريع شده است.

پاره‏اى از آن‏ها انفاق مال و بخشيدن مال است كه باعث انقطاع انسان از آزمندى به دنياست، مانند زكات و خمس و صدقات. اين انقطاع همان علت غايى تشريع انفاق است كه به اصطلاح دانشمندان، «غرض از تشريع» ناميده مى‏شود، اگر چه بهره بردن پاره‏اى از مردم نيز بر آن مترتب است.

بعضى از آن‏ها خوددارى و اجتناب از شهوات و لذات است مانند روزه؛ و پاره‏اى از آن‏ها به منظور پرداختن دل به ياد خداوند متعال و توجه آن به سوى او توأم با حركات خاص گوناگون جسمى است مانند نماز.

و معرفت حاصله از فكر و نور خلقت، يا معرفتى كه از به كاربردن قواعد منطقى حاصل مى‏گردد، در حصول آنچه گفته شد، از دوستى و انس با خداوند كافى نيست و اگر به اين‏ها توجه و انس به خداوند و دوستى او حاصل شود، سست بوده و پايدار نمى‏باشد.

اما آثار كامل و شايسته‏اى كه در نفس از مداومت و پيوستگى بر آن اعمال حاصل مى‏شود ثابت و استوار خواهد بود، چه همانا ميان نفس و بدن ارتباطى است و فعل و انفعالات آن‏ها در يكديگر مؤثر واقع مى‏شود.

آيا هنگامى كه عضوى را جراحتى برسد روان آدمى از جراحت متألم نمى‏شود؟ و بالعكس در مواقع هيجانات روحى و اضطراب‏هاى‏

روانى كه در نتيجه عوامل مختلفى از قبيل مرگ عزيزان يا انجام كارهاى وحشت‏زا به انسان روى‏آور مى‏شود نمى‏بينى كه اعضاى بدن نيز متأثر شده و قطعه گوشت ميان پهلو و كتف به لرزه مى‏آيد.

و به عبارت ديگر: عكس العمل خود را به صورت رعشه دست و پا يا پريدگى رنگ رخسار و غيره نشان مى‏دهد.

بنابراين، همان طور كه قبلًا اشاره گرديد، مقصود از وضع و تشريع عبادات اين است كه انسان به آن وسيله مدارج كمال را قدم به قدم پيموده و به صفات ملكوتى آراسته شود، آنچه مسلم است اين كه صورت ظاهرى هر عبادتى نقش و اثر مطلوبى در روح ايجاد كرده به موازات عبادات عضوى و اعمال جوارحى، آثار بسيار نيكويى در تنوير و اصلاحات نفسى از خود بجاى مى‏گذارد.

چنان‏كه با حواس خود درك مى‏كنيم، طهارت ظاهرى در پاكى و روشنى نفس تأثير دارد، مثلًا هنگامى كه به وضو مى‏پردازيم و به وسيله اين عمل به طهارت ظاهرى مى‏پردازيم، در خاتمه اين عمل عبادى يك نوع حالت صفا و انبساط در روان خود احساس مى‏كنيم كه اين حالت قبل از انجام وضو در ما نبود و علت آن همان طور كه اشاره گرديد، ارتباط و پيوند ميان روان و تن است و گرنه ظاهر بدن از عالم محسوس است و روح نظر به اصل فطرتش، از عالم ملكوت است و موقعيت آن در اين بدن مانند كسى است كه از موطن اصلى خويش دور گشته و غريب افتاده باشد، بنابراين هم چنان كه از معارف نفسى آثارى به بدن فرود مى‏آيد از اعمال جوارحى هم انوارى به سوى روح بالا مى‏رود.

حج، اين عمل عظيم اسلامى و عبادى آنچه را كه ساير عبادات در بردارد، شامل است، به‏علاوه رياضت‏هاى خاصى را نيز دارا مى‏باشد كه عبارت است از ترك وطن، رنج دادن به تن، گذشتن از مال، گسيختگى از آرزوها، تحمل مشقت‏ها، تجديد پيمان، حاضر شدن در مشاعر و آگاهى يافتن بر شعائر و ديدن آن‏هاست.

در افعال حج، خلوص نيت براى ياد خداى و روى آوردن به او به اقسام ديگر طاعات و عبادات نيز پديد مى‏آيد.

با اين كه بعضى از اعمال حج امورى هستند كه نفوس به حكمت و رموز آن آشنايى ندارند و عقول به معانى آن‏ها پى نمى‏برند (مانند افكندن سنگ‏ريزه به جمار و رفت و آمد بين صفا و مروه بر سبيل تكرار)، مع هذا نمى‏توان ترديد نمود كه احكام خداوندى همگى داراى حكمت بالغه و مصالح و منافع عاليه است، منتهى مصلحت بعضى از آن ها روشن و بعضى پنهان و برخى به نحوى است كه بيشتر عقل‏ها به آن ها پى نمى‏برند و در اين قسم است كه نور كمال بندگى، به تمام حقيقتش محقق مى‏شود؛ زيرا در اعمالى كه حكمت و مصلحتش ظاهر باشد، چون انسان فطرتاً مايل به كمال است، تمايل به انجام آن عمل پيدا كرده و خود اين مطلب انگيزه‏اى براى انجام عمل مى‏شود و به فرمان‏بردارى كمك مى‏نمايد و كمال و حقيقت بندگى به آن آشكار نمى‏شود.

اما احكامى را كه خداوند مقرر داشته و عقل انسان از درك حقيقت آن عاجز است و به كنه معنى و اثراتى كه بر آن مترتب است راه نمى‏يابد و طبيعت آدمى به آن انس ندارد، پذيرفتن آن نيست مگر به جهت صدور فرمان و قصد امتثال آن از حيث اين كه فرمان و دستور است و اطاعت آن‏ واجب مى‏باشد.

انجام اين قبيل عبادات كه در تزكيه نفوس و برگرداندن آن‏ها از مقتضيات طبع و بدى و ستم و مايل گشتن نفوس به خداوند متعال و آراسته شدن به اخلاق حضرتش تأثير كامل دارد، شايسته است كه برترين انواع عبادت باشد.

ندانستن حكمت و مصلحت، خصوصيات خواسته شده در برخى از عبادات، از حيث كميت و كيفيت، براى بعضى از مردم باعث تعجب و حيرت گشته و علت آن همانا ندانستن حقايق رازهاى تعبدات و انوار مكنونه در مجاهدات است.

هر عملى كه بايد به قصد قربت انجام گيرد، هر اندازه كه دور از تصرفات عقلى باشد- خصوصاً اگر انسى به آن عمل نباشد و كلفت و مشقتى نيز در بر داشته باشد- حصول مقام بندگى و تعبد به آن عالى‏تر و ارزنده‏تر است و به انجام اين‏گونه عبادات است كه جان آدمى در برابر حضرت حق تعالى قرار مى‏گيرد و در دو جهان به راهى كه پايدار است، رهنمون مى‏شود.

چه عالى و شيرين است كه انسان در برابر صدور تمام فرامين مولا- كه سرچشمه در علم و عدل و حكمت او دارد و چيزى جز جلب منفعت براى انسان و دفع ضرر از او در بر ندارد- تسليم باشد و آن فرامين، محض خاطر آن عزيز انجام گيرد و در درون و برون و ظاهر و باطن آدمى نسبت به آن فرامين هيچ چون و چرايى وجود نداشته باشد كه چون و چرا كار متكبران و دورى از اجراى قوانين حق، راه مفسدان است.


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 10:09 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

زائران بیت خدا که عازم حج و حرم مطهر رسول اکرم - صلی اللَّه علیه وآله - و ائمه - علیهم السلام - هستند عنایت کنند که ذات اقدس اله در قرآن کریم فرمود: «لِلَّهِ عَلیَ النّاسِ حِجُّ البیت مَن استطاعَ الیه سبیلاً»1.

اگر لِلَّهِ علی الناس حجُّ البیت است پس حج هم باید لِلّه باشد.

اگرلزوم حج از طرف خدا و مال خداست (که این تعبیر مخصوص حج است، درباره نماز، روزه و مانند آن، مشابه این تعبیر نیامده است) پس انجام آن باید لِله باشد

اگر کسی به قصد سیاحت، تجارت و مانند آن، به طرف مکّه حرکت کرد، چنین حجی سرّی ندارد، چراکه سیرالی اللَّه نیست.

مهمترین سر حج آن است که: این سیر، الی اللَّه باشد، زیرابه صورت «لِله عَلی النّاس» تعبیر شده است.

نکته بعدی آن است که ائمه - علیهم السلام - ازوجود مبارک رسول اکرم - صلی اللَّه علیه و آله - نقل کرده اند که: رسول خدا - صلی اللَّه علیه و آله - علامت قبولی حج را به زائران بیت خدا گوشزد کرد و فرمود: اگر کسی به حج موفق شد، زیارت خانه خدا نصیبش گردید و برگشت و انسان صالحی شد، دیگر دستش به گناه و پایش به اشتباه دراز نشد، این نشانه قبولی حج او است.

و اگر بعد از زیارت خانه خدا باز تن به تباهی و گناه داد نشانه مردود بودن حجّش می باشد.

این نکته می تواند به نوبه خود بیانگر سر حج باشد.

زیرا اسرار عبادتهای ما در قیامت ظهور می کند که روز ظهور باطن است.

در آن روز، هر انسانی می فهمد کار او مقبول است یا مردود.

و سرّ رد و قبول را هم مشاهده می کند.

نه تنها نتیجه را، که دلیل را هم می بیند.

در قیامت هم قبول و هم نکول مشهود است، همچنین هم سرّ قبول و هم سرّ نکول.

چون روز ظهور حق و فاش شدن اسرار است «یوم تُبلَی السَّرائر»2.

اگر کسی در دنیا توانست به مرحله ای برسد که نظیر قیامت بفهمد حجّش مورد قبول واقع شده یا نکول، این شخص به گوشه ای از اسرار حج رسیده است، و قهراً سبب قبولی یا رد عمل را هم بررسی می کند.

مضمون حدیثی که از وجود مبارک پیامبر - ص - رسیده اینست: اگر کسی خواست ببیند حج او مقبول است یا نه، ببیند بعد از برگشت از بیت اللَّه، دست به گناه دراز می کند یا نه؟ اگر گناه نمی کند نشانه قبولی حج است و اگر باز گناه انجام می دهد نشانه مردود بودن آن می باشد.

این معنا در سایر عبادت ها نیز هست؛ مثلاً درباره نماز گفته شد: «اِنَّ الصَّلوة تَنهی عَنِ الفَحشاء و المُنکر»3.

نماز یک حقیقتی دارد که جلوی اراده های زشت را می گیرد.

گرچه خود نماز یک امر اعتباری است ولی حقیقت آن یک امر تکوینی است.

اگر کسی خواست کاری را انجام دهد مبادی نفسانی دارد، زیرا آن را می فهمد تصدیق پیدا می کند، شوق و عزم و اراده و مانند آن پیدا می شود.

حالا آیا علم به «باید» هم هست یا همان «اراده» کافی است.

این یک مطلب فنّی جدایی است و همه اینها جزء امور تکوینی می باشند.

نماز، برای نمازگزار یک نقش تکوینی دارد؛ یعنی انگیزه ها، اراده ها، شوقها، تصمیمها و عزمهای او را تعدیل می کند که نسبت به خیر مصمم باشد و نسبت به شر بی رغبت.

چیزی که در محور تصمیم گیری انسان، سهم تکوینی دارد، حقیقت نماز است.

آنچه که در انسان شوق به شرف و شرع و فضیلت ایجاد می کند، حقیقت نماز است.

همین معنی در حج نیز هست، این روح حج است که امر تکوینی است و جلوی انگیزه ها و اراده های زشت را می گیرد.

نکته سوم آن است که، ابوبصیر نابینا می گوید: سالی مکه مشرف بودم که وجود مبارک امام باقر، محمد بن علی - علیهما الصّلات و السلام - نیز مشرف بود.

من از نشانه ها و علامتهایی که از راه حواس دیگر - غیر از باصره - احساس می کردم، فهمیدم زائران زیادند.

گفتم: «ما اکثَر الحَجیج وَ اَعظَمَ الضَجیج!»،با تعجّب گفتم: چقدر امسال زائر زیاد است و چه ناله ها دارند، در سرزمین عرفات همه مشغول دعایند.

در اطراف کعبه همه مشغول طواف و نماز و زمزمه و اذکار و اشواط سبعه و...! امام باقر - سلام اللَّه علیه - به ابی بصیر فرمود: چنین نیست، ابی بصیر! جلوبیا.

ابی بصیر به امام نزدیکترشد، دست مبارک امام باقر - سلام اللَّه علیه - به چشم ابی بصیر رسید.

ناگهان وی صحرای وسیعی را دید که بسیاری از موجودات آن صحرا حیوان بودند، بر این اساس، حضرت فرمود: «ما اَقَلَّ الحجیج و اکثَر الضجیج».

فرمود: ابی بصیر! حاجیان کم، ناله و فریاد و سر و صدا زیاد است.

حج حقیقت انسان را می سازد

حج، سرّی دارد که صور نفسانی آن، حقیقت انسان را تأمین می کند.

حقیقت هر کسی را عقاید، اخلاق، اعمال و نیات او می سازد.

حج، انسان ساز است.

و اگر کسی حاجی راستین نبود انسان واقعی نیست.

سایر دستورات دینی نیز این چنین است، نماز، روزه و عبادتهای دیگر، انسان سازند.

و اگر کسی به حقیقت نماز و سرّ روزه راه نیافت از انسانیت سهمی ندارد.

صورتش صورت انسان است ولی سیرتش سیرت حیوان.

همان که در نهج البلاغه آمده است.

حضرت امیر - سلام اللَّه علیه - طبق این نقل فرمود: «فالصّورةُ صورةُ اِنسانٍ و القَلبُ قَلبُ حیوان».

قلب یعنی حقیقت آدمی.

آن لطیفه الهی، آن روح.

فرمود: روح، روح حیوانی است اما در بدن انسان؛ یعنی قیافه قیافه آدم است ولی حقیقت حقیقت حیوان.

آنچه که حقیقت انسان را تأمین می کند، یا به صورت انسانیت، یا به صورت حیوانیت، همان عقاید، اخلاق و اعمال است.

حج سرّی دارد که سریره انسان با سرّ حج هماهنگ است و ساخته می شود.

لذا وجود مبارک امام باقر - سلام اللَّه علیه - به ابی بصیر فرمود: بسیاری از اینها که می بینی حیوانند.

البته زائران بیت خدا که از کشور و منطقه های شیعه نشین حرکت می کنند باید خوشحال و مسرور باشند؛ چون به برکت ولایت از این شرّ و خطری که ابی بصیر دید مصونند.

این نکته ای بود که امام باقر - سلام اللَّه علیه - به ابی بصیر فرمود.

آنگاه دستی به چشم ابی بصیر کشید و ابی بصیر به حالت اول در آمد و افرادی را که در عرفات بودند به صورت انسان دید.

بعد به ابی بصیر فرمود: ابی بصیر! ما اگر این کارها را که نسبت به تو کردیم نسبت به دیگران هم بکنیم، دیگران هم اسرار مردم را بفهمند و ببینند که در صحنه عرفات چه خبر است، ممکن است ظرفیّت نداشته باشند و درباره ما، بیش از اندازه ای که هستیم غلوّ کنند.

ما بندگان خداییم، عبیدیم، «لا نَستَکبرُ عن عِبادتَهِ ولا نَسْئمُ مِن عِبادَتِه».

همان وصفی که خداوند برای فرشتگان و مقربین و انسانهایی که الهی هستند در پایان سوره اعراف بیان کرد، همان بیان را امام باقر - سلام اللَّه علیه - درباره خودشان منطبق کرده اند فرمود: ما بندگان حقیم.

از عبادت خدا استکباری نداریم و خسته هم نمی شویم و در پیشگاه حق مُنقاد، مسلم، مسلمان و مطیعیم.

نکته دیگر از همین قبیل، سدیر سیرفی می گوید: در سرزمین عرفات محضر امام ششم بودم، دیدم جمعیت زیادی مشغول انجام وظیفه حج، دعا و مانند آنند.

در قلبم خطور کرد: آیا اینها به جهنم می روند؟ و این همه جمعیّت بر ضلالت و گمراهیند؟ - چون کسی که معتقد به ولایت و امامت علی و اولاد علی - علیهم السلام - نباشد و کسی که دستور روشن پیغمبر - صلی اللَّه علیه و آله - را عالماً و عامداً زیر پا بگذارد، حقیقتش حقیقت انسان نیست.

- آنگاه امام صادق - سلام اللَّه علیه - به من فرمود: «سدیر تَاَمَّل» تأمّل کن.

دقت کردم، دیدم در اثر تصرفی که امام ششم در من کرد، باطن بسیاری از افراد را می بینم که به صورت انسان نیستند.

و وضع من دوباره به حالت اول برگشت.

پس حج سرّی دارد که سیره، حقیقت و سریره انسان را می سازد.

اگر کسی با واقعیت حج همراه بود، انسان راستین است.

و اگر برای تجارت و سیاحت، حج کرده و از ولایت سهمی نداشت، به عترت طاهره ایمان نیاورد و... از سرّ حج محروم است.

نقش کلیدی ولایت

مسأله ولایت، نقش کلیدی دارد.

لذا در روایات ما آمده است که: والی، دلیل و راهنمای خطوط کلی دین است، اگر نماز، روزه، زکات، حج و عبادتهایی مانند اینها، پایه ها و مبانی دین هستند، والی دلیل و مجری و مبیّن و مفسّر و نیز حافظ حدود اینهاست.

متخلّفین را مجازات و امتثال کنندگان تأیید و تشویق می کند.

در نتیجه حدود الهی را حفظ می نماید.

وجود مبارک پیغمبر - صلی اللَّه علیه وآله - فرمود: «اِنّی تارک فیکُم الثّقلین، کتابَ اللَّه و عترتی».

در وصیتنامه حضرت امیر - سلام اللَّه علیه - نیز آمده است که: «اَقیموا هذیْن العمودیْن وَ اقِدوا هذینِ المصباحین»؛ یعنی این دو ستون قرآن و عترت را سر پا نگهدارید و این دو مشعل فروزان را همچنان افروخته و روشن کنید که کارتان به دست اینها انجام گیرد.

اینها رهبران الهی هستند.

اگر کسی حقیقت ولایت را عمداً رها کند، گرچه به نماز، روزه، زکات و حج هم موفق بشود انسان نیست؛ چرا که ولایت سر عبادتهاست و انسان ساز است.

بنابراین، طبق روایات نقل شده، دستورات دینی ظاهری دارد و باطنی که باطنش با جان ما کار دارد.

دیگران که مسأله اخلاق را در حد ملکات «فاضله» یا «رذیله» تبیین می کردند، مسأله تجسّم خود انسان و تجسّم انسان به صُور ملکات نفسانی را نمی توانستند تبیین کنند.

گرچه نقل می کردند و تعبداً می پذیرفتند که بعضی از افراد به صورت حیوان محشور می شوند، ولی راه علمی نداشتند.

اما بر اساس دو مبنای حکمت متعالیه: «جسمانیّةُ الحدوث و روحانیّةُالبقاء» و «حرکت جوهری»، به خوبی می توان برای این روایات یک راه علمی درست کرد، و می توان پی برد که چطور یک شخص به صورت حیوانیت حرکت می کند یا به صورت انسان حرکت می کند، واقعاً می شود حیوان، در عین حالی که انسانی است که حیوان شده است.

نه اینکه یک حیوانی می شود در عرض انسان، نظیر حیوانات دیگر و گرنه آن عقوبت و کیفر نبود بلکه یک حیوانی است در طول انسان؛ یعنی میمون انسان نما، خوک انسان نما، گرگ انسان نما و سگ انسان نما و مانند آن.

مطلب دیگر آن است که: در جریان حج، ذات اقدس اله فرمود: «فیه ایات بیّنات»4.

گرچه در بسیاری از موارد مراد از آیه، اصل و علامت است ولی درباره حج فرمود: «ایات بیّنات».

آیات فراوانی در مسأله حج است.

زائران بیت اللَّه در حج نشانه های زیادی می بینند.

گاهی کسی نه به قصد حج یا عمره، بلکه به قصد تجارت به مکه و مدینه می رود.

آن آیات تکوینی مثل آسمان و زمین و خصوصیتهای جوّی، فضایی، اقلیمی و مانند آن برای همه است.

اما یک سلسله دستورات به عنوان مناسک حج است که عدّه زیادی از راه دور و نزدیک آنجا سر می سایند.

در خود حج، آیات الهی است، کعبه جزء آیات الهی است.

حجرالأسود، جزء آیات الهی است.

مقام ابراهیم جزء آیات الهی است.

اینکه سرزمین غیر ذی زرع به جایی برسد که: «فاجعَل اَفئدَةً مِن النّاس تهوی الیهم»5.

دلهای عده ای مشتاقانه علاقه مند به کعبه و زیارت خانه خدا و حرم خداست، جزء آیات الهی است... البته این نیازی به شرح جداگانه دارد.

غَفَرَاللَّه لنا ولکم والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.

قم 1371 هجری شمسی


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 5:21 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

قرآن مجيد، در رأس تمام برنامه‏هاى الهى است، بدون فهم قرآن و عمل به اين كتاب عظيم آسمانى كسى به جايى نمى‏رسد.

در اين سفر سودمند كه براى تصفيه روح و تزكيه نفس قرار داده شده، توصيه زيادى از طرف اولياى الهى وارد شده كه قرآن بخوانيد و بفهميد و به دستورهاى سعادت‏بخشى كه در اين كتاب است عمل كنيد، اصولًا هدف از نزول قرآن فهم آن و عمل به واقعيت‏هاى آن است.

در صورت فهم قرآن و عمل به اين كتاب خير دنيا و آخرت انسان تأمين مى‏شود.

قرآن مجيد، ضامن سعادت انسان در همه جوانب حيات است، در صورتى كه مردم مسلمان با كمك عقل و انديشه به فهم آن موفق شوند و با كمال شوق در اجراى برنامه‏هاى آن بكوشند و به خصوص در اين مسير با عظمت حيات از گناه و عصيان بپرهيزند كه گناه، تيرگى مى‏آورد و تيرگى، مانع فهم قرآن و علت واقعى بى‏توفيقى انسان در عمل به كتاب خداست.

هيچ برنامه‏اى در قرآن نيست، مگر اين كه عمل به آن داراى نفع دنيوى و اخرويست و نيز برنامه‏اى در اين كتاب نيست مگر اين كه ضامن حقوق طبيعى و معنوى انسان در دو قلمرو فرد و اجتماع است.

مطالعه در تاريخ صدر اسلام نشان مى‏دهد كه زمان عمل به برنامه‏هاى الهى، زمان نور، زمان پيروزى، زمان فتح و غلبه، زمان معنويت، زمان فضيلت و برترى و پرچمدارى اهل قرآن بر ساير ملت‏ها و امت‏ها بود.

از زمانى كه امت اسلامى از قرآن روى تافتند و عمل به اين كتاب عظيم را كنار گذاشتند، دوران ظلمت و ذلت و اسارت و بيچارگى آنان شروع شد.

شايد گروهى براى درك روزگار عزت و ذلت مسلمانان به خود زحمت مطالعه در تاريخ حيات مسلمانان را ندهند، بايد از آنان خواست تا چهره فعلى زندگى ملت اسلام را بنگرند و به اين واقعيت توجه كنند كه ملت اسلام امروز دومين جمعيت روى كره زمين‏اند و از نظر قواى انسانى ملت كوچكى نيستند و از نظر مواد اوليه چون نفت و طلا و ساير معادن غنى‏ترين ملت عالمند. از نظر مبانى تربيتى و حقوقى نيز به خاطر داشتن قرآن و فقه غنى، در رأس تمام ملل جهان قرار دارند، ولى با اين همه دارايى، با مشكلات گوناگونى دست به‏گريبانند و از همه جوانب زندگى‏ آنان فقر مى‏بارد. اختلاف بين آنان بيداد مى‏كند و همه طوايف مسلمانان زير بار زنجير سنگين استعمارگران دست و پا مى‏زنند و در تمام شؤون زندگى دست نياز و گدايى به طرف بيگانگان دراز كرده‏اند.

اما در صدر اسلام، آن لحظه پرشكوهى كه اولين آيه قرآن مجيد در حريم مقدس كعبه در كنار غار حرا بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، مردم در تمام زواياى زندگى دچار فساد و گرفتار شيطنت بودند.

انحراف در تصور مسئله حيات، سستى عقيده و ايمان، كژى خلق، بى‏نظمى در شؤون زندگى، فسق در عمل، آلودگى در مسائل نفسى، گسيختگى نظام اجتماعى و خانوادگى، گريبانگير مردم زمان بود.

متلاشى بودن نظام اخلاق، ظلم و بيدادگرى، قتل و غارت و تجاوز، به اسارت كشيدن انسان‏ها براى اشباع تمايلات حيوانى، روى گردانى از علم و دانش، دورويى و نفاق، بى‏عفتى و دزدى، قماربازى و شراب‏خوارى، مسائلى بودند كه انسان با آن‏ها روبرو بود.

در اين ميان ملت عرب از هر ملتى فاسدتر و در برنامه‏هاى زندگى از همه رسواتر و روزگارشان از همه جوامع تيره‏تر بود.

در ميان تمام مناطق عرب‏نشين، مردم مكه از همه فاسدتر و در تيره‏بختى از همه بيچاره‏تر بودند.

ولى قرآن مجيد به تدريج تمام اين مفاسد را معالجه كرد و از مردم تيره‏بخت زمان نزول وحى، مردمى سعادتمند، عالم، بزرگوار و در يك كلمه شجره طيبه ساخت. مردم تيره روزگار غفلت زده جاهل، با روى آوردن به قرآن و عمل به اين كتاب به جايى رسيدند كه بزرگ‏ترين قدرت را در جهان آن روز تشكيل دادند و در تمام جهان نداى علم و فضيلت سر دادند و نور علم و فضيلت را در بستر حيات تاباندند و اين همه از منافع آن نداى آسمانى بود.

نداى آسمانى، آرى نداى آسمانى يعنى وحى و مقررات خداوندى كه به تمام زواياى حيات نظر داشت و در پرتو فراگيرى و عمل به آن، انسان‏ها به سعادت و رشد، كمال و خوشبختى، و مجد و عظمت مى‏رسيدند، تا اعماق وجود مردم صدر اسلام اثر كرد و از آنان ملتى رشيد و بيدار ساخت.

اين ندا از شهر مكه طنين‏انداز شد، امين وحى از طرف خداوند مهربان، بزرگ سفير حق را مأموريت داد تا به وسيله قرآن بدون وقفه براى نجات بشريت از چنگال شيطان و شيطان صفتان و انواع معبودهاى باطل و طاغوت‏ها قيام كند.

آرى، مكه مهبط وحى و نور و فضيلت و سيادت است و مكه با قبول نزول قرآن و با مناسكى كه دارد، جلوه‏گاه هدايت براى عالميان است.

حج‏براى تزكيه نفس، نورانى شدن قلب و زدوده شدن زنگار از روح و جان است و اگر آلوده‏اى به مكه برود و پاك برنگردد، حج نرفته است.

در حريم حرم كعبه از رهبر عاليقدر اسلام دعوت شد تا با كمك قرآن مجيد در تمام جبهه‏هاى حيات انقلاب ايجاد كند، انقلابى كه انسان را به تمام اهداف الهى برساند.

مردم در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله از بركت قرآن مجيد داراى اعتقادى راسخ به حقايق، اراده‏اى استوار، عزمى آهنين، انديشه‏اى تابناك، اعمالى شايسته، اتحادى بى‏سابقه، قدرتى فوق قدرت‏ها، دانشى آميخته با تربيت الهى، بينشى به وسعت وجود انسان و جهان، عقلى رشيد، روشى استوار، طرحى جامع، برنامه‏هايى عالى در تمام شؤون زندگى شدند و تمام اين سرمايه‏هاى كلان و سودبخش را از گنجى چون قرآن بدست آوردند؛ امروز هم همان قرآن در بين مسلمانان است و هزاران منبع مادى در دست اينان است، پس چرا اين‏گونه ذليل بيگانگان هستند؟ آيا عامل اين ذلت دورى از قرآن نيست؟ 


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 5:21 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

کلمه"حج"در اصل لغت به معنای قصد است و اگر عمل مخصوص در بیت الحرام را که اولین بار ابراهیم(ع)آن را تشریع نمود و در شریعت محمدی(ص)نیز جریان یافت حج نامیده اند به همین جهت است که هر کس بخواهد این عمل را انجام دهد قصد خانه خدا می کند.و کلمه"رجال"جمع"راجل پیاده"است که در مقابل"راکب - سواره"است.و کلمه"ضامر"به معنای لاغری است که از زیاد راه رفتن لاغر شده باشد.و کلمه"فج"به طوری که گفته اند (1) به معنای راه دور است.

"و اذن فی الناس بالحج" - یعنی در میان مردم ندا کن که قصد خانه کنند و یا عمل حج را انجام دهند.این جمله عطف است بر جمله"لا تشرک بی شیئا"و مخاطب در آن ابراهیم (ع)است.و اینکه بعضی (2) از مفسرین مخاطب به آن را رسول خدا(ص)دانسته اند از سیاق آیات بعید است.

"یاتوک رجالا..." - این جمله جواب امر است.یعنی در میان مردم اعلام کن که اگر اعلام کنی مردم چه پیاده و چه سوار بر اشتران لاغر از هر راه دوری خواهند آمد.و لفظ"کل"در امثال این موارد معنای کثرت را افاده می کند، نه معنای استغراق و کلیت را.

"لیشهدوا منافع لهم و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات..."

لام بر سر جمله مورد بحث لام تعلیل، و یا لام غایت است.و این جار و مجرور متعلق است به جمله"یاتوک"یعنی اگر اعلام کنی می آیند، به سوی تو، برای اینکه منافع خود را مشاهده کنند.و بنا بر اینکه لام غایت باشد معنا این می شود که: می آیند به سوی تو و منافع خود را مشاهده می کنند.

در این جمله"منافع"مطلق ذکر شده، و نفرموده منافع دنیایی، و یا اخروی، چون منافع دو نوع است یکی دنیوی که در همین زندگی اجتماعی دنیا سود بخشیده، و زندگی آدمی را صفا می دهد و حوائج گوناگون او را بر آورده، نواقص مختلف آن را بر طرف می سازد، مانند تجارت، سیاست، امارت، تدبیر، و اقسام رسوم و آداب و سنن، و عادات، و انواع تعاون و یاریهای اجتماعی، و غیر آن.

و معلوم است که وقتی اقوام و امتهای مختلف از مناطق مختلف زمین با همه تفاوتها

که در انساب و رنگ و سنن و آداب آنها هست در یکجا جمع شده، و سپس یکدیگر را شناختند، و معلوم شد که کلمه همه واحده و آن، کلمه حق است، و معبود همه یکی است و او خدای عز و جل است، و وجهه همه یکی است و آن کعبه است، این اتحاد روحی آنها به اتحاد جسمی و آن وحدت کلمه، ایشان را به تشابه در عمل می کشاند.این از آن دیگری آنچه می پسندد می آموزد، و آن دیگری نیز خوبیهای این را می گیرد، و این به کمک آن می شتابد و در حل مشکلات آن قوم کمر می بندد و به اندازه مقدور خود یاریش می دهد، در نتیجه جامعه های کوچک به صورت یک جامعه بزرگ مبدل می شود، آن وقت نیروهای جزئی نیز به نیروی کلی مبدل می شود که کوههای بلند هم در مقابل آن نمی تواند مقاومت کند، و هیچ دشمن نیرومندی حریف آن نمی شود.و جان کلام اینکه: هیچ راهی به سوی حل مشکلات به مانند تعاضد و تعاون نیست، و هیچ راهی به سوی تعاون چون تفاهم نیست و هیچ راهی به سوی تفاهم مانند تفاهم دینی نیست.

نوع دوم از منافع، منافع اخروی است که همان وجود انواع تقرب ها به سوی خدا است. تقرب هایی که عبودیت آدمی را مجسم سازد، و اثرش در عمل و گفتار آدمی هویدا گردد.و عمل حج با مناسکی که دارد انواع عبادتها و توجه به خدا را شامل و متضمن است، چون مشتمل است بر ترک تعدادی از لذایذ زندگی، و کارهای دنیایی و کوششها برای دنیا، و تحمل مشقت ها، و طواف پیرامون خانه او، و نماز و قربانی، و انفاق و روزه، و غیر آن.

در سابق هم گفتیم که عمل حج با ارکان و اجزایی که دارد یک دوره کامل مسیر ابراهیم خلیل(ع)در مراحل توحید، و نفی شرک، و اخلاص عبودیت او را مجسم می سازد.

به همین بیان روشن می شود که چرا فرمود: "در میان مردم حج را اعلام کن تا به سویت بیایند"، چون معنای آمدن مردم به سوی ابراهیم، این است که مردم به سوی خانه ای که او بنا کرده بیایند و آن را زیارت کنند.و آمدنشان مستلزم این است که این منافع اخروی و دنیوی را مشاهده کنند، و وقتی مشاهده کردند، علاقمند به آن خانه می شوند، چون خلقت انسان به گونه ای است که منفعت را دوست دارد.

"و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات علی ما رزقهم من بهیمة الانعام"


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 5:17 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

فریضه حج از آموزه های جامع، زیبا، متنوع، عمیق و پرجاذبه مکتب نورانی اسلام است که می توان آن را اردوی انسان سازی نامید.

توجه ویژه اولیاء دین به این فریضه، موقعیتهای معنوی استثنایی و منحصر به فرد موجود در آن، پیوند این فریضه در ادعیه با ماه مبارک رمضان و لیلة القدر که «خَیْرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ»(1) می باشد، اهتمام همه مسلمین در طول تاریخ به این مانور بزرگ اسلامی و ابعاد معنوی، سیاسی و فرهنگی آن، بر اهمیت و میزان تأثیرگذاری آن می افزاید. رهبر معظم انقلاب نیز می فرمایند: «حج فرصتی استثنایی از نظر زمانی و مکانی است برای بازگشت انسان به حقیقت خویش.»(2)

آنچه در این مختصر بدان اشاره می شود، نکات تربیتی سیر اعمال در سفر حج است که مبلغان محترم می توانند با پردازش بیشتر در یک یا چند سخنرانی از آن استفاده کنند.

1. هجرت

اکثر قریب به اتفاق مسافران حج، به عنوان مقدمه انجام این فریضه الهی، باید هجرتی از وطن داشته باشند. و هر سالکی در سیر الی الله نیازمند هجرت است؛ هجرت از خود، از خلق، از ما سوی الله، که لازمه اینها دور شدن از تعلّقات و وابستگیها می باشد و در این پادگان سازندگی درون (حج)، این امر در قالب سفری چند روزه تمرین می شود.

2. احرام

الف. تربیت، لباس خاص می خواهد؛ چنان که در هر باشگاه ورزشی به محض ورود، باید به جای لباسهای بیرون، لباس مخصوص پوشیده شود.

ب. تربیت، واجب و حرام می خواهد. در هر تمرین علمی، ورزشی، هنری و فنی، استادان به شاگردان می آموزند که در این محیط چه کارهایی بر آنها لازم (واجب) و چه کارهایی برای آنها ممنوع (حرام) می باشد و اگر متعلّم و متربّی نپذیرد، تعلیم و تربیتی برای او نخواهد بود.

ج. تربیت، نیت و ذکر خاص داد. برای برخی نرمشها در ورزش، شعار و یا سرود خاص می خوانند.

ـ واجب اوّل در احرام با کندن لباس پَست دنیا و پوشیدن لباس احرام مرضی حق محقق می شود؛ همان لباسی که در آن خودخواهی و فخرفروشی راه ندارد، و همه را در یک شکل در محضر معبود قرار می دهد تا تنها تفاوت به تقوا باشد که «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقکُمْ»؛(3) «به راستی که گرامی ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست.»

ـ واجب دیگر احرام، نیت کردن و پذیرفتن انجام اعمال واجب پس از احرام و ترک محرماتی است که شاید به اقتضای اولیه هیچ حرمتی نداشته باشند، ولی اقتضای تربیت، آنها را حرام کرده است، مثل: بوییدن بوی خوش و... .

ـ واجب دیگر، همان سرود زیبای احرام است که حاجی باید خود را در معرض دعوت حق قرار دهد و با تمام آمادگی ظاهری، نگران پذیرش از جانب محبوب باشد: «لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْکَ لَبَّیْکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ... .»

این همان مقام خوف و رجاء است که در تربیت سهم به سزایی دارد و مانع از عجب و ناامیدی می شود. همه تلاش بندگان خدا و احرام بستگان این است که آیا با این احرام و تلاش و مجاهدت، مَحرم اسرار الهی شده اند و به خلوتگه بندگی راه یافته اند یا نه؟ چنان که گفته اند: «مُحرم که شدی، بکوش مَحرم باشی.»

3. طواف

گشتن به دور خانه خدا در معیار مشخص مکانی و عددی و جهتی، پیام آور این معناست که:

اولاً، انسان موجودی است که دارای حرکت است و ثانیا، این حرکت باید در مسیر تقویت توحید و روح عبودیت و خداپرستی باشد. ثالثا، محوریت ولایت در این حرکت و همراهی انسان با امام حق یک ضرورت است. (شاید عدد 7 کنایه از اسامی 14 نور پاک باشد که بدون تکرار هفت اسم بیشتر نیست و بیانگر این حقیقت باشد که امام رضا علیه السلام فرمودند: «... یَقُولُ اللّه ُ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حِصْنی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی، قالَ الرِّضا بِشُرُوطِها وَ اَنَا مِنْ شُرُوطِها؛(4) خداوند می فرماید که لا اله الا اللّه قلعه من است. پس کسی که در قلعه من داخل شود، از عذاب من در امان است. امام رضا علیه السلام فرمود: [این امنیت از عذاب وابسته] به شروط آن است و من از شروط آن هستم.»

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

4. نماز طواف (پشت مقام

ابراهیم علیه السلام )

نماز بالاترین ذکر و یادآوری، بهترین مظهر رابطه نگه دارنده و تقویت کننده بین خالق و مخلوق، و زیباترین صحنه عشق بازی با حضرت حق تعالی است. بنابراین، باید با انجام این فریضه، تعظیم در برابر معبود را تکرار کرد و شاید نماز در پنج نوبت در شبانه روز به همین دلیل باشد.

5. سعی بین صفا و مروه

انسان در مسیر تربیت و رشد و کمال باید سعی و تلاش داشته باشد؛ چرا که: «لَیْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعی».(5) البته دو صفت باید در هر مبدأ و مقصد تلاش انسان بروز و ظهور داشته باشد: 1. تلاش انسان باید بر مبنای صفا، پاکی، صداقت و طهارت باشد؛ 2. نتیجه و هدف این تلاش نیز باید رسیدن به فضائل اخلاقی و کمالات انسانی همانند: مروّت، مردانگی، جوانمردی، آزادگی و حریّت باشد. بنابراین، تلاش مبتنی بر نفاق، دروغ، مکر، حیله و نیرنگ و به مقصد ناجوانمردی و ظلم و خیانت، نه تنها مفید فایده ای نیست، بلکه شدیدا مضرّ می باشد.

6. تقصیر

از معیارهای عمده بندگی برای هر سالک در مسیر تربیت الهی با تمام تلاشها، عبادتها، مجاهدتها، تحمل سختیها، اعلام قصور در محضر معبود می باشد؛ لذا امام باقر علیه السلام به جابر سفارش می کنند: ای جابر! از خدا بخواه، تو را از نقص و تقصیر خارج نکند؛ «لا اَخْرَجَکَ اللّهُ مِنَ النَّقْصِ وَ التَّقْصیرِ»(6)

یعنی همیشه باید انسان خود را بدهکار حضرت معبود بداند و همه عبادتهای خود را مدیون توفیقات او بداند: «وَ ما تَوْفیقی اِلاّ بِاللّهِ»(7) و تلاش خود را در مقایسه با الطاف حضرت دوست، هیچ بداند و حتی نسبت به توفیق همین عبادات نیز شاکر باشد.

7. احرام مجدد حج تمتع

ظاهرا ورود به هر میهمانی می تواند دو مرحله داشته باشد که هر مرحله ای شرائط و آداب خاص خود را دارد؛ برای ورود به مرحله پذیرایی عمومی، احرام اوّل لازم است و بعد از نشان دادن قابلیت، نسبت به ورود به مرحله پذیرایی خصوصی، احرام دوم ضروری می باشد، با تمام آنچه در نکات تربیتی احرام گفته شد.

از امام صادق علیه السلام نیز سؤال شد که چرا خداوند بعد از اعمال عمره، به میهمانان خود امر به خروج از حرم می کند و بعد از طی مراحل عرفات و مشعر و منی، آنها را به حضور در خانه می پذیرد؟ حضرت سرّ آن را خارج شدن میهمان، تقاضای عفو و بخشش و التماس برای پذیرش و عزیز شدن او برای میزبان ذکر فرمود، تا حدّی که وقتی این همه عزیز شد و قابلیت پیدا کرد، میزبان ندا می دهد: تو را بخشیدم، تو را پذیرفتم، وارد شو که قابلیت پیدا کردی.... در مسیر تربیت نیز طی مراحل و سلوک منازل این چنین خواهد بود و هر مرحله ای، احرام خاص (لباس خاص، ذکر خاص، واجب و حرام خاص) می خواهد.

8. وقوف در عرفات

هر حرکتی نیازمند معرفت است و معرفت نیز زمینه هائی می خواهد؛ تا انسان زانو نزند، خاک نشین نشود، متواضع نباشد، سائل نباشد، وقوف نکند و زمان نگذارد (آنچه که در این عمل سفارش شده است)، چیزی به دست نخواهد آورد؛ لذا معروف این است که در وادی معرفت، اگر همه وجود خود را وقف کردی، دریافت خوبی خواهی داشت.

9. وقوف در مشعر الحرام

انسان چه بخواهد چه نخواهد، سائر الی الله است که: «یا اَیُّهَا الاِْنْسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلی رَبِّکَ کَدْحا فَمُلاقیهِ»؛(8) «ای انسان! تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت می روی و او را ملاقات خواهی کرد.» و در این سیر، هم شور لازم دارد و هم شعور؛ و اگر شور تبدیل به شعور نشود، مقطعی، سطحی و بی محتوا خواهد بود. مهم ترین معیار شعوری که از معرفت صحیح حاصل می شود، مسلح شدن برای مبارزه با دشمن دائمی درون (نفس اماره) و برون (ابلیس) می باشد و این پیام جمع کردن سنگ ریزه ها در وادی مشعرالحرام می باشد و شاید عدد هفت نیز بیانگر این اصل تربیتی باشد که در مبارزه با دشمن هم تنها راه تضمین شده، راه ولایت است. (چنانکه در مورد طواف گذشت.)

10. وقوف در منی

در منی برای تربیت باید شیاطین درون و بیرون (جنّ و انس) را رمی کرد که هم متعددند (جمره اولی، وسطی، عقبی) و هم متنوع هستند (کوچک، متوسط، بزرگ). هیچ انسانی از زمان حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام تا قیامت از برخورد با شیطان مستثنا نشده است و تفاوت انسانها به نوع برخورد و مبارزه با شیطان است.

در این مسیر، یکی دیگر از ضرورتهای تربیتی، قربانی کردن آرزوهاست؛ آرزوهایی که به بیان امام علی علیه السلام می تواند آخرتی را به فراموشی بکشاند: «وَ اَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنْسِی الاْخِرَةَ؛(9) و اما آرزوهای طولانی، آخرت را از یاد [انسان] می برد.»

اولاد، اموال و همه هستی انسان مظهر آرزوهاست؛ اگر توانستیم که از فرزند خود در راه خدا دل ببُریم؛ همچنان که ابراهیم علیه السلام در قربانی اسماعیل علیه السلام این چنین کرد و اگر توانستیم از مال خود با ادای واجبات (خمس و زکات) و انفاق بگذریم، نیل به مقصود ممکن خواهد بود.

ضرورت سوم این مسیر، اعلام تقصیر و حضور مجدد است که باید شدیدتر از اعلام تقصیر اوّل باشد (سر تراشیدن نسبت به ناخن گرفتن). هر چه تلاش همراه با توفیق بیشتر و سخت تر باشد، باید اعلام شرمندگی انسان بیشتر باشد؛ چون به کنه عنایات حضرت حق توجه بیشتری پیدا می کند.

11. طواف حج

طواف بر محور توحید با هدایت ولایت، گاهی به دنبال معرفت و شعور اجمالی است که تأثیر خاص خود را دارد؛ ولی هنگامی که بعد از کسب معرفت، پیدا کردن شعور لازم، رمی هوسها، قربانی کردن آرزوها و اعلام خضوع و خشوع باشد، تأثیر دیگری دارد.

12. نماز طواف

نیاز واقعی، اتصال واقعی را می طلبد و این اتصال است که به انسان نیرو می دهد و مصونیت ایجاد می کند که «اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ»؛(10) «همانا نماز [انسان را] از زشتیها و گناه باز می دارد.»

13. سعی بین صفا و مروه

تکرار از اصول تربیتی است و سالک دائما باید توجه داشته باشد که تلاش ضروری است و باید هر تلاشی مبتنی بر صفا و صداقت باشد و مقصد آن نیز باید مروّت، جوانمردی و فتوّت باشد.

14. طواف نساء

حضور همراه که کفو انسان هم باید باشد، از ضروریات مسیر است؛ لذا خیلی از سالکان توفیقات خود را مدیون همراه هوشیار خود بوده اند.

15. نماز طواف نساء

برای درس استفاده کردن از لذائذ دنیا، یادآوری لذائذ معنوی، کنترل کننده خوب و زیبایی است.

عید قربان

هر تربیتی، مقصدی دارد. مقصد انسان در مسیر رشد و کمال، کشف حقیقت انسانیت اوست و حقیقت انسان چیزی جز تحقق روح بندگی و عبودیت نیست و اگر این مقصد حاصل شود، در نظام تربیتی، اعمال حق به زیبایی تحقق می یابد؛ یعنی کشف حقیقت انسان و کشف روح عبودیت و بندگی. تحقق این معنا، عید بزرگی است و عید تقرب به خالق هستی است.


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 5:16 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

حج در لغت به معنای قصد کردن است. و در عرف شرع به معنای قصد کعبه نمودن به هدف تقرّب به خدای تعالی با انجام اعمال خاص در زمان و مکان خاص است. حج مرکب از سیزده عمل عبادی است که کلیات اکثر این سیزده عمل در قرآن مورد اشاره و تفصیل آن، در روایات توسط پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام بیان شده است.

آثار حج

الف ـ آثار مادی

حج دارای منافع مادی و اقتصادی برای مسلمانان:

وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً... لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ... . حج :27 و 28

«منافع» دراین آیه شامل منافع مادی ومعنوی می باشد.

ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّه ِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ * لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّها إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ . حج : 32 و 33

در اینکه مقصود از «شعائراللّه » در آیه بالا چیست، مفسّران سه احتمال گفته اند:

تمام معالم دین، خصوص مناسک حج یا خصوص دامهای قربانی.(1)

نکته پیشگفته بر اساس احتمال دوم است. گفتنی است، در این صورت معنای لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی... این است که مناسک حج وسیله کسب در آمد و تجارت برای شما مسلمانان است.(2)

آمدن مشرکان به مکه در مراسم سالانه حج، دارای ره آوردهای اقتصادی برای مکیان؛ از جمله مسلمانان بود:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ... .توبه : 28

ب ـ آثار معنوی

حج، سبب آمرزش گناهان، در صورت رعایت تقوا است:

وَ اذْکُرُوا اللّه َ فِی أَیّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقی... .بقره : 203

امام صادق علیه السلام در باره آیه بالا فرمود: حج گزار بر می گردد بدون اینکه هیچ گناهی داشته باشد.(3)

نیز نک : حج کامل ـ آثار حج کامل و فلسفه حج

آداب سفر حج

لزوم تهیه زاد و توشه (پوشاک، خوراک و...) برای سفر حج (و پرهیز از تحمیل نیازمندی های خود بر گرده دیگران):

و زاد وتوشه ای برای خود تهیه نمی کردند و از امکانات دیگران استفاده می کردند و احیانا فکر می کردند چون میهمان خدا هستند، خداوند خود بدون واسطه نیازمندی های آنان را متکفّل خواهد شد. در ردّ این پندار و عمل آنان، خداوند فرمود:

«زاد و توشه بردارید» و به دنبالش به تهیه زاد و توشه معنوی (تقوا) فرمان داده است.(4)

نیز نک : رهبری در حج

ابراهیم علیه السلام و حج

حج، یادگاری از شریعت ابراهیم علیه السلام :

وَ إِذْ بَوَّأْنا لاِءِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ... وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ... .حج : 27 ـ 26

حضور هر ساله ابراهیم علیه السلام در مراسم حج زمانش:

وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ... . حج : 27

«یَأْتُوکَ» فعل مضارع و مفید استمراراست.

نیز نک : دعوت به حج

اخلاص در حج

لزوم انجام و اتمام حج فقط برای خدا:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ... .بقره : 196

اقسام حج

الف ـ حج اصغر و حج اکبر

تقسیم شدن حج به دو قسم «حج اصغر» (عمره مفرده) و «حج اکبر» (انواع سه گانه حج) به اعتبار عید قربان و عدم آن:

وَ أَذانٌ مِنَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ اْلأَکْبَرِ أَنَّ اللّه َ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ... .توبه : 3

در روایات متعدّد آمده است: حج اکبر روز عید قربان و حج اصغر عمره است(5) و در روایات دیگر آمده است: «حج اکبر» روزِ عرفه، مشعر و رمی جمرات در منا است، و حج اصغر عمره است.(6)

ب ـ حج تمتّع و غیر تمتّع

تقسیم شدن حج به حجّ تمتع و غیرتمتع (اِفراد و قِران) به اعتبارِ مجاورت حج گزار با حرم و مسجدالحرام و عدم مجاورت با آن:

...فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ... ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ... .بقره : 196

حج تمتع، فریضه ساکنان غیر حرم و غیر مجاور با مسجدالحرام:

...فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ... ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ... .بقره : 196

فضیلت بیشترِ حج تمتع نسبت به سایر اقسام حج (اِفراد و قِران):

...فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ... ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ... .بقره : 196

از اینکه در میان اقسام حج، فقط حج تمتّع در قرآن ذکر شده است، می توان استفاده کرد که این نوع از حج، برتر از سایر اقسام آن است. زراره از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «الْمُتْعَةُ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ وَ بِهَا نَزَلَ الْقُرْآنُ وَ جَرَتِ السُّنَّةُ»؛ «به خدا سوگند، متعه (حج تمتّع) برتر است و در موردش قرآن نازل گشته و سنت بر آن جاری شده است.»(7)

پیش بینی قرآن در باره امکان مخالفت با تشریع حج تمتّع و انکار آن از سوی برخی مسلمانان:

...فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ... ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللّه َ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّه َ شَدِیدُ الْعِقابِ .بقره : 196

مرحوم علامه طباطبایی فرموده است: بیان شدید اللحن در پایان این آیه، با اینکه آغاز آن در بر دارنده چیزی جز بیان یک حکم در باره حج نیست. حاکی از آن است که مخاطبان آن ممکن است چنین حکمی را انکار کرده یا در مورد آن توقف خواهند نمود، ودر واقع چنین امری هم اتفاق افتاد؛ زیرا حج در میان احکامی که در اسلام تشریع شده، از زمان ابراهیم علیه السلام وجود داشته و آنان با آن مأنوس بودند و اسلام هم آن را به همان نحوی که بود، تا اواخر زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله امضا کرده بود و لذا پذیرش هرگونه تغییری در مورد آن، برای شان آسان نبود و به همین دلیل، (حج تمتّع) مورد انکار واقع شده و در جان بسیاری از آنان جای نگرفته است.(8)

الگوهای حج

ابراهیم واسماعیل واهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله الگوهای مردم درحج وچگونگی انجام مناسک آن:

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ... .بقره : 199

امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «النّاسُ» ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام است و در روایت دیگر از امام حسین علیه السلام نقل شده که فرمود: مراد از «النّاسُ» ما (ا هل بیت) هستیم.(9) روشن است آنچه در این دو روایت آمده، بیان کامل ترین مصادیق «النّاسُ» است.

امتیازطلبی در حج

امتیازطلبی قریش و هم پیمانانشان در حج:

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ... .بقره : 199

عده ای از مفسّران گفته اند: این آیه خطاب به قریش و هم پیمانان ایشان است که معتقد بودند؛ چون اهل حرم و اهل اللّه هستند، نباید از حرم خارج شوند ولذا وقوف به عرفات را ترک می کردند! خداوند به آنان فرمان داد وقوف به عرفات را انجام دهند و مانند سایر مردم، از عرفات به سوی مشعر کوچ کنند و در انجام مناسک حج برای خود امتیازی قائل نشوند.(10)

لغو هرگونه امتیاز طلبی در حج:

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ... .بقره : 199

...وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ... .آل عمران : 97

امنیت در حج

امنیت کامل و همه جانبه، ازپیش نیازهای اساسی برای انجام حج:

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ... وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً .آل عمران : 97 ـ 96

از اینکه در آیه شریفه، پیش از بیان وجوب حج، امنیت همه جانبه کعبه وحرم مورد تأکید قرار گرفته است می تواند اشاره به نکته یاد شده باشد.

امنیت (از دشمن، بیماری و هر نوع موانع دیگر) دارای نقش اساسی در اتمام و انجام کامل حج:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُوءُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ... .بقره : 196

از امام صادق علیه السلام در باره ثروتمندی که هرگز حج بجا نیاورده، پرسیدم. حضرت فرمود: چنین شخصی، از کسانی است که خداوند درباره آنان فرمود: آنان را کور محشور می کنیم


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 3:54 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]

سیمای حج

حج در لغت به معنای[1] (آهنگ کردن،قصد کردن)[2]، (با دلیل بر دشمن غلبه کردن)[3] است و در اصطلاح سفری است به مکه، در ماهذی الحجه، به منظور زیارت خانه خدا (کعبه) و برگزاری مراسمی خاص در بیت الله الحرام و محل هایی در اطراف آن، که بهمجموع این مراسم، مناسکحجگفته میشود. این سفر معنوی بر هر مسلمانی در تمام عمر یک بار واجب می شود، به شرط آنکه ازنظر مالی و قدرت بدنی توان انجام آن را داشته باشد و راه نیز بر او باز باشد.

اقسام حج

حجاقسامی دارد:

1.حجاِفراد; 2.حجقِران; این دو نوعحج، وظیفه کسانی است که فاصله محل زندگیآنان تا مکه معظمه کمتر از شانزده فرسخ باشد.

3.حجتمتع; ما ایرانیان و همهکسانی که محل زندگی شان تا مکه معظمه شانزده فرسخ یا بیشتر فاصله دارد،(حجتمتّع) انجام می دهیم.

حجتمتع از دو بخش تشکیل شدهاست: الف) عمره تمتع; ب) اصلحج.

هریک از عمره تمتع و اصلحج،اجزا و برنامه هایی دارند که شرح و توضیح درباره آن با توجه به سطح معلومات مخاطباناین بخش ضرورت ندارد.

در این جا یادآور می شویم نوعی دیگر از عمره وجود دارد که ممکن است زمینه انجامآن برای افرادی که هنوز به سن تکلیف نرسیده اند فراهم شود که آن را عمره مفرده مینامند. این عمره از هفت جزء تشکیل شده است:

1.پوشیدن لباس احرام و مُحرم شدن در یکی از مکان هایی که به آن میقات می گویند.این لباس از دو قسمت تشکیل شده است: الف) حوله ای که برای حفظ شرمگاه به کمر میبندند; ب) حوله ای که بر دوش می اندازند.

2.هفت مرتبه طواف به دور خانه خدا.

3.خواندن دو رکعت نماز طواف پشت مقام ابراهیم.

4.هفت مرتبه پیمودن فاصله بین دو کوه صفا و مروه که اصطلاحاً به آن (سعی) میگویند.

5.کوتاه کردن جزیی از موی سر یا موی بدن، یا گرفتن مقداری از ناخن دست و پا کهبه آن (تقصیر) می گویند.

6.هفت مرتبه طواف به دور خانه خدا به نیت طواف نسا.

7.دو رکعت نماز طواف نسا پشت مقام ابراهیم.

خوانندگان گرامی برای کسب اطلاع بیشتر درباره اجزا و برنامه هایحجو عمره، باید به رساله توضیح المسائلمرجع تقلید خود رجوع کنند.

اهمیت حج

حجیکی از باشکوه ترین برنامههای سیاسی اجتماعی اسلام است که همه ساله هزاران انسان مشتاق از سرتاسر جهان باآمادگی کامل و ترک خانه و کاشانه خود، از راه زمین و هوا و دری، سواره و پیاده باشور و عشق وصف ناپذیر برای انجام آن به مرکز وحی سفر می کنند و با به جان خریدنسختی های فراوان و بهره گیری از معارف و آثار ارزش مند آن، زیباترین جلوه های معنویو دورنمای جامعه اسلامی را به نمایش می گذارند.

فراخوان این همایش بزرگ، (خدای سبحان) و شرکت کنندگان در آن، (مردم) و زمانبرگزاری آن، ماه (ذی الحجه) و درمهم ترین کانون توحید و خداپرستی و شریف ترین نقطه روی زمین، یعنی (کعبه و خانهخدا) می باشد.

در میان دستورات و برنامه های اجتماعی دین، کمتر فریضه ای مانندحج، مورد توجه و سفارش قرار گرفته است.تأکید قرآن کریم و توصیه های پی درپی اولیای دین در این زمینه جالب توجه است.

استاد شهید مرتضی مطهری(ره) با استفاده از حدیثی از امام صادق$ می فرماید: (اگرکسی مستطیع بشود و هیچ عذر شرعی نداشته باشد; یعنی استطاعت طبیعی داشته باشد و ازنظر راه مانعی نباشد، استطاعت مالی داشته باشد و امکانات ثروتش به او اجازه بدهد ومریض نباشد که قدرت رفتن نداشته باشد و در عین حال بهحجنرود،… چنین کسی هنگام مردن، مسلمان ازدنیا نخواهد رفت.)[4]

شوق دیدار

حاجیان پس از احرام در میقات، لبیک گویان به سوی شهر مکه روانه می شوند; شهری کهخداوند به آن قسم یاد کرد: (وهذا البلد الامین;[10] و قسم به این شهر امن). با رسیدنبه این شهر، لبیک ها قطع می گردد و شوق دیدن خانه خدا در وجود حاجیان شعله ور میشود، لحظه ای درنگ را تحمل نمی کنند و برای رسیدن به مقصود سر از پا نمیشناسند.

هنگامی که با پای برهنه قدم به مسجدالحرام می گذارند تازه می فهمند به کجا آمدهاند. با دیدن آن همه شکوه و عظمت، احساس آرامش می کنند، همین که نگاهشان به کعبهافتاد، هق هق گریه همه جا را فرا می گیرد، قطرات اشک بر چشم ها جاری می شود وحاجیان (الله اکبر)گویان و بی اختیار به سجده می افتند و شکر و سپاس به جای میآورند که از میان این همه دل مشتاق، در بین یک میلیارد مسلمان، زیارت خانه اش رانصیب آنان کرده است.

در یک لحظه همه خاطراتی را که در کتاب ها خوانده اند یا از این و آن شنیده اند،از ذهنشان عبور می کند و با چشم دل می بینند آدم$ را که به طواف مشغول است، ابراهیمرا که با کمک فرزندش، اسماعیل، کعبه را بنا می کند، هاجر را که با فرزند خردسالش درکنار کعبه (درحجر اسماعیل) منزلگرفته است، موسی ر، عیسی را و محمدھ را و نیز شکستن بت ها را به دست علی$ بر شانهپیامبر، و خفت و خواری ابولهب ه، ابوجهل ه، ابوسفیان ها را. و با چشم خود می بینندچگونه بعد از این همه فراز و نشیب های تاریخ و این همه توطئه ها و کارشکنی ه، جنگهای پیاپی و نابرابر، هجرت ه، و سختی هایی که از سوی دشمنان بر خداپرستان تحمیل شد،تنها نور خدا و راه خدا پابرجاست و این جاست که دل آنان آرام می گیرد و شیرینیزیباترین لحظه های عمر را احساس می کنند.

همراهی با فرشتگان در طواف کعبه

حاجیان پس از ورود به مسجدالحرام، برای ادامه اعمال، با پیوستن به صف طوافکنندگان، کعبه را چون نگینی در بر گرفته و پروانه وار بر گرد آن می چرخند. در آن جانشانی از رنگ ه، زر و زیور و تجملات دنیایی دیده نمی شود، حتی دیوارهای کعبه را باسنگ های سیاه بالا برده اند تا به ما بفهمانند ملاک برتری و شرافت در حریم خد، حقگویی، حق جویی، حق پویی و در یک کلمه تقواست و نه شکل ظاهری و مال و مقام و زن یامرد بودن.

کعبه مردان نه از آب و گل است

طالب حق شو که بیت الله دل است

(مولوی)

امام صادق$ در حدیثی می فرماید: (وطِف بقلبک مع الملائکة;[11] با قلب خود، هماهنگبا ملائکه [که در حریم عرش خدا به طواف مشغولند] طواف کن.)

نکته مهم در طواف این است که همراه این جسم خاکی، فکر و اراده و خواسته ها واعمال و رفتار ما بر محور خدا بچرخد. اگر در شکل ظاهری با یاد و نام خدا بر گردخانه خدا بچرخیم و در زیر این پوشش، شرک و ریا و نفاق و فریب و مال دوستی و جاهطلبی بر قلب و درون ما حاکم باشد، طوافمان ارزش مند و تأثیرگذار نخواهد بود.

هم گرایی مسلمانان

قرآن کریم و بزرگان دین سخت در تلاشند با ایجاد هم بستگی و اخوت بین مذاهباسلامی اعم از شیعه و سنی با فرقه های گوناگون آن، براساس محورهای مهم دین مانندتوحید، نبوت، معاد و با در نظر گرفتن هدف ها و منافع مشترک، قدرت اسلام را در برابرجبهه کفر و نفاق تقویت کنند. در قرآن آمده است: (همگی به ریسمان الهی پناه برید وجدا جدا نباشید).[26] وحجبرنامه ایاست که زمینه این هم گرایی بزرگ را فراهم ساخته است. یکی بودن نیّت و هدف حاجیان،همانند بودن اعمال و آداب و ذکرهایی که خوانده می شود، وحدت رنگ لباس و مشاهد مشرفهاز جمله کعبه، محل طواف، سعی و بسیاری دیگر از امور، جلوه های زیبایی از این وحدترا به نمایش می گذارد و هزاران مسلمان با ملیّت­ها، رنگ ها و زبان های مختلف را بدوناینکه بسیاری از آنان زبان یکدیگر را بفهمند، بر محور اموری که فقط رنگ خدایی داردجمع می کند.


 
[ سه شنبه 17 آبان 1390  ] [ 3:53 PM ] [ عرفان احمدي ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

درباره وبلاگ

نويسندگان
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 57371 نفر
كل مطالب : 92 عدد
تعداد کل نظرات : 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : سه شنبه 17 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : جمعه 27 آبان 1390 
امکانات وب