شنبه 8 اسفند 1388 ساعت 8:57 AM
|
|
|
|
شيوه هاي بازاريابي پيچيده اي که عادت مصرف زدگي را مي فروشند، خواب هاي ما را پريشان کرده اند. اين خواب ها ما را گيج و منگ مي کنند و رؤياهاي واقعي و فطري ما را درباره پيوند داشتن با ديگران، احساس رضايت، اجتماع و معنويت، از ما پنهان مي دارند.مصرف زدگي به عمل مصرف کردن گفته مي شود. مصرف يعني از بين بردن يا صرف کردن از طريق به کار بردن و هزينه کردن بيهوده. مصرف کننده کسي يا چيزي است که عمل مصرف کردن را انجام مي دهد. مصرف زدگي يک الگوي رفتاري است که به نابودي محيط زيست فيزيکي، سلامت مالي شخصي ما، خير مشترک انسان ها و روابط و نهادهاي انساني دامن مي زند. مصرف زدگي داراي هزينه هاي زيست محيطي، اقتصادي و اجتماعي است.
|
| |
|
|
| |
| |
|
«بر روي زمين به اندازه نياز همگان منابع وجود دارد، ولي نه به اندازه آز و طمع همگان.» / مهاتما گاندي
زماني که ما در روند مصرف زدگي درگير مي شويم، در خريد هميشگي کالاها و خدمات جديد درگير شده ايم، در حالي که هيچ توجهي نداريم ـ يا توجه اندکي داريم ـ که آيا به اين کالاها و خدمات نياز داريم يا نه و قابليت دوام آنها، مبدأ توليد يا پيامدهاي زيست محيطي توليد و مصرف آنها چيست. مصرف زدگي سوخت لازم را براي نابودي اقتصاد مولد فراهم مي آورد و اين کار را از طريق حمايت و تشويق فروش کالاها يا خدمات، بي آنکه کيفيت، مبدأ، آسيب هاي زيست محيطي يا سنت هاي توليدي آنها از طرف خريدار مورد بررسي قرار گيرد، انجام مي دهد.
مصرف زدگي منتج از دستکاري است. ما مورد دستکاري واقع شده ايم، اما اين دستکاري را انکار مي کنيم و مي انديشيم که به راستي به کالاها و خدماتي که مي خريم، نياز داريم. احتمالاً همه ما نسبت به دستکاري فاحش در تمايلات کودکانمان توسط شرکت هاي بازاريابي و تبليغاتي آگاهيم، اما احساس مي کنيم که ما «بالغ تر» از آن هستيم که به اين طرق تحت تأثير يا مورد دستکاري واقع شويم. اما به واقع، مصرف کنندگان، آلت دست صنعت بازاريابي هستند
مصرف زدگي وقت گران بهاي ما را از ما مي ربايد. ما براي خريد چيزهايي که معمولاً هر چه پيشتر مي رويم زمان کمتر و کمتري براي بهره مندي از آنها در اختيار داريم، زمان را با پول مبادله مي کنيم. در مدت زمان کوتاهي که براي آسايش و آرامش برايمان باقي مي ماند، اين زمان را در مقابل تلويزيون صرف مي کنيم تا در آن برنامه هاي پيش پا افتاده و وقت پر کني را تماشا کنيم که تهيه کنندگان آنها را در بين آگهي هاي تجاري که هر روز چشم گيرتر مي شوند، تعبيه مي کنند؛ آگهي هايي که هدف از تهيه آنها، ايجاد ميل و هوس بيشتر در مخاطب، به داشتن چيزهاي بيشتر است؛ چيزهايي که ما مجبوريم براي خريد آنها ساعات بيشتري را کار کنيم. مصرف زدگي با سرقت وقت ما از ما، تأثيري زيانبار بر زندگي خانوادگي ما مي گذارد.
تلويزيون نه براي سرگرم کردن ما که براي فروش کالا ها به ماست که وجود آمده است . شغل کساني که در تلويزيون کار مي کنند، جلب توجه مردم است و تداوم اين جلب توجه، تا جايي که بتوانند کالايي را تبليغ کنند.
روزگاري، تبليغاتچي ها کودکان را به عنوان يک گروه جمعيتي ناديده مي گرفتند اما امروزه کودکان و نوجوانان به بازار زده ترين نسل در تاريخ بشر تبديل شده اند؛ چرا که آنها قدرت خرج کردن دارند؛ درآمدهاي قابل خرج آنها بسيار هنگفت است. آنها در بزرگسالي در زمره مصرف کنندگان درخواهند آمد؛ هزينه هايي که صرف برنامه ريزي ذهن و نگرش آنها مي شود، بعدها جواب خواهد داد.آنها بر تصميمات والدين خود براي خريد کالاها تأثير مي گذارند، چرا که براي واداشتن يا ترغيب والدينشان به خريد کالاها و خدماتي خاص، شگردهاي بسياري دارند. کودکان در ازاي هر پنج ساعت تماشاي برنامه هاي تلويزيون هاي تجاري، يک ساعت آگهي تجاري تماشا مي کنند. ما کودکانمان را به دست شرکت هاي تبليغاتي سپرده ايم تا آنها را متقاعد کنند که گرسنه، خسته، زشت و نامحبوب هستند و بايد براي تغيير دادن اين وضع پول خرج کنند.
اکثر والدين در برابر تقاضاهاي کودکانشان براي مصرف کالاها و خدمات، به زانو درمي آيند و تسليم مي شوند؛ چرا که آنها تمايل دارند خانواده اي با حجم کوچک تر و درآمدهاي دو برابر داشته باشند و به تعويق انداختن تولد فرزندان بيشتر به زماني در آينده، براي آنها به اين معناست که تا آن زمان از درآمدهاي قابل خرج کردن بيشتري بهره مند خواهند بود.
مارک گرايي مفهومي است که از اواسط دهه 1980 مطرح شد. نتيجه اين امر اين بود که شرکت ها تمرکز خود را از توليد محصولات بردارند و متوجه ايجاد يک تصوير از نام تجاري شرکت خود در ذهن مردم کنند. اين شرکت ها با انتقال عمليات هاي توليدي خود به کشورهايي برخوردار از نيروي کار و ساير هزينه هاي توليدي ارزان تر، پول لازم براي ارسال پيام هايي قدرتمند از نام تجاري خود را آزاد کردند. مارک گرايي به شکل گيري برخي از قدرتمندترين و ثروتمندترين شرکت هاي چند مليتي در تمام زمان ها منجر شده است.
هدف شرکت هاي تبليغاتي، نشاندن بذر شناسايي نشان تجاري در دل تک تک کودکان است، چرا که اين کار موفقيت هاي بسياري را در پي دارد. اين بذرها رشد خواهند کرد و ترجيحات، نگرش ها و تصميمات خريد کودکان را در تمام عمرشان شکل خواهند داد. نشان داده شده است که کودکان خردسال از شش ماهگي مي توانند تصاوير ذهني آرم ها و نشان هاي تجاري شرکت ها را در ذهن خود بازسازي کنند.
|
نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم
| نظرات 0 |
لينک مطلب
شنبه 8 اسفند 1388 ساعت 8:56 AM
|
مصرف گرايي در کشورهاي پيشرفته؛ فقر در کشورهاي جهان سوم
|
|
|
|
|
|
|
جوامع پيشرفته را ميتوان بيشترين مصرف کنندگان منابع و سرمايههاي موجود برشمرد؛ منابع و سرمايههايي که در بسياري موارد، در کشورهاي جهان سوم توليد ميشود و در کشورهاي پيشرفته، مسرفانه مصرف ميشود. برآوردها بيانگر آن است که اين روند مصرف و البته تخريب منابع و سرمايههاي طبيعي، نتيجه اي جز گسترش فقر در کشورهاي فقير ندارد.
|
| |
|
|
| |
| |
|
جامعه ايالات متحده به عنوان پنجمين ثروتمند جهان، سهمي بيش از حق خود مصرف ميکند. جامعه آمريکا در حالي که تنها شش درصد جمعيت جهان را به خود اختصاص داده، مصرف کننده سي درصد از منابع جهان است.
هم اکنون بيست درصد جمعيت جهان، مصرف کننده هفتاد درصد منابع معدني جهان هستند که البته مالک هشتاد درصد سرمايه جهانند. اين جمعيت عمدتاً به جوامع غربي و مصرفگرا و يا جوامع پيرو غرب اختصاص دارد که مهم ترين آنها عبارتند از ايالات متحده، کانادا، کشورهاي اروپاي غربي، عربستان سعودي، استراليا و ژاپن. حقيقت تلخ آن است که بسياري، به برخي باورهاي نادرست عادت کردهاند؛ به طور مثال، گفته ميشود که جهان با کمبود جهاني غذا رو به روست و اين در حالي است که هم اکنون زمين تأمين کننده غلات کافي براي نياز دو هزار و پانصد کالري براي هر يک از ساکنان خود است و اين رقم، جداي از ميوه و خشکبار است. در حالي که عمدتاً ابراز ميشود که کشورهايي آسيايي، آفريقايي، آمريکاي مرکزي و لاتين، جمعيتي بيش از حد معمول دارند، اما از اين نکته غافليم که تراکم جمعيت در اين کشورها، بسيار کمتر از بريتانيا، ژاپن، آلمان و هلند است.همه اينها بيانگر آن است، آنچه که به کمبود منابع دامن زده است، توزيع ناعادلانه منابع به نفع اغنياست و هر راه حلي بايد در برگيرنده اين مسأله باشد. حاميان مصرف گرايي در غرب مدعياند که تنها راه براي حل فقر جهاني، همانا رشد اقتصادي در جهان است که راه اصلي آن خلق ثروت در اين جوامع است.در حال حاضر جامعه آمريکا با در اختيار داشتن شش درصد جمعيت جهان، مصرف کننده سي درصد انرژي دنياست. بيست درصد جمعيت جهان که طبقه ثروتمند و مصرف کننده جهان را به خود اختصاص دادهاند، مسئول توليد بيش از پنجاه درصد گازهاي گلخانهاي، نود درصد گازهاي تخريب کننده لايه ازن و نود و شش درصد زبالههاي راديو اکتيويته هستند. در حالي که به ندرت پيش ميآيد که کشورهاي فقير جهان فاقد منابع کشاورزي باشند، اما اين منابع به ندرت در راستاي منافع آنهاست. عمده زمينهاي حاصلخيز در کشورهاي جهان سوم به کشت محصولاتي اختصاص مييابد که سود و مصرف آن به کشورهاي مصرف کننده اختصاص مييابد. قهوه، چاي، پنبه، تنباکو، شکر، سويا، کاکائو، موز و... تنها نمونههايي از اين محصولاتند و به نحوي همگي با ميراث استعمار در ارتباطند. کشاورزان و کارگراني که به کشت اين محصولات ميپردازند، نظارت و اختياري بر محصولات خود ندارند و دستمزد آنها چيزي جز فقر و گرسنگي نيست. از سوي ديگر شاهديم که قيمتهاي تجاري نيز در کنترل جوامع ثروتمند است که بازار کالا، موافقت نامههاي تجاري، تعرفهها و... اين قيمتها را شکل ميدهند. تقريباً قريب به اتفاق کشورهاي فقير جهان به کشورهاي ثروتمند جهان بدهکارند. از دهه هفتاد تاکنون نيز شاهد ترغيب اين کشورها به قرض گرفتن هستيم. در اين اثنا شاهد افزايش چشم گير نرخ بهرهها هستيم . در چنين شرايطي است که افزايش روند مصرف در کشورهاي ثروتمند، نتيجهاي جز افزايش فقر در کشورهاي فقير ندارد. در اين روند مصرف گرايي در جهان است که اگر پيش بينيها در خصوص افزايش جمعيت در سالهاي آينده به وقوع بپيوندد و الگوهاي رفتاري مردم نيز تغيير نيابد، نه علم و نه تکنولوژي، به هيچ وجه توان توقف روند بازگشت ناپذير تخريب محيط زيست را ندارند و در اين ميان، شاهد تشديد فقر در جهان نيز خواهيم بود.
|
نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم
| نظرات 0 |
لينک مطلب
شنبه 8 اسفند 1388 ساعت 8:55 AM
|
پارادوكس قناعت و مصرف گرايي در ماه مبارك رمضان
|
|
|
|
| |
|
|
| |
| |
|
بر كسي پوشيده نيست كه رسانه ها نقش بسيار پر رنگي در رونق و كاهش مصرف گرايي دارند. امروزه صنعت تبليغات بويژه تبليغات تلويزيوني به مثابه يكي از اساسي ترين گسترش دهندگان جريان مصرف زدگي محسوب مي شود. به رغم اينكه امسال، سال اصلاح الگوي مصرف است اما مردم شاهد به تصوير كشيده شدن سفره هاي رنگارنگ و مجلل افطار از برنامه هاي مختلف تلويزيون هستند.
ماه مبارك رمضان اين فرصت را به انسان مي دهد تا علاوه بر تقويت اراده و ايستادگي در مقابل اميال دروني، در رفتار و زندگي نيز تغييراتي ايجاد شود و انسان در زندگي نيز از هزينه هاي بيهوده بپرهيزد.مسلما نشريات و صدا و سيما بسيار مي توانند در اين مسير مردم را ياري كرده و فرهنگ مناسب را در ماه مبارك رمضان ترويج كنند؛ در اين ميان صدا و سيما به عنوان رسانه ملي نقش بي بديلي را به عهده خواهد داشت.متاسفانه در سال اصلاح الگوي مصرف مشاهده مي كنيم كه در بيش تر برنامه هاي تلويزيوني در ماه مبارك رمضان سفره هاي رنگين مي چينند. اگر مسئولان با اعتقاد به كلمه اصلاح الگوي مصرف به پخش برنامه هاي درست و به دور از تجمل بپردازند، مي توانند تاثير مثبتي در جامعه داشته باشند كه متاسفانه اين موضوع كم تر ديده مي شود.
ماه مبارك رمضان ماه چيدمان مواد غذايي نيست بلكه ماه درست مصرف كردن و نزديك شدن به معنويات و خداي متعال است.ماه رمضان ماه درستكاري و كمك به فقرا بوده و ماه جلوگيري از اسراف است اما متاسفانه ما در بيش تر منازل و ميهماني ها مشاهده مي كنيم كه بيش ترين نوع مواد غذايي بر سر سفره افطار چيده مي شود؛ اين چيدمان و تزئينات دقيقا برگرفته از سفره هاي رنگين برنامه هاي فرهنگي تلويزيون در ماه مبارك است. متاسفانه در بيش تر شبكه ها به آموزش چندين غذاي متنوع، مدرن و رنگين مي پردازند و به زنان ايراني پيشنهاد مي كنند كه امشب براي سفره افطار خود چنين مواد غذايي را درست كنند.رمضان فرصتي براي درد آشنايي است.ما در رمضان روزه مي گيريم تا از درد گرسنگي آگاه شويم و براي مدت كمي هم كه شده درد فقرا را درك كنيم.درك درد و مشكلات فقرا و گرسنگان ما را به سمت كمك و دستگيري از نيازمندان سوق مي دهد.اما اگر اين ماه را تجملاتي تر از ماه هاي ديگر سپري كنيم چيزي به نام فقر و گرسنگي را هرگز درك نخواهيم كرد و كمك به نيازمندان را هم از ياد خواهيم برد.
مقام معظم رهبري در اين خصوص مي فرمايند:يكي از چيزهايي كه نمي گذارد دست كساني كه توانايي كمك دارند، به ياري فقرا دراز شود، روحيه مصرف گرايي و تجمل در جامعه است. براي جامعه بلاي بزرگي است كه ميل به مصرف، روزبه روز در آن زياد شود و همه به بيشتر مصرف كردن، بيشتر خوردن، متنوع تر خوردن، متنوع تر پوشيدن و دنبال نشانه هاي مد و هر چيز تازه براي وسايل زندگي و تجملات آن رفتن، تشويق بشوند. چه ثروتها و پولهايي كه در اين راهها هدر مي رود و از مصرف شدن در جايي كه موجب رضاي خدا و رفع مشكلات جمعي از مردم است، باز مي ماند.(بيانات معظم له درخطبه هاي نماز عيد سعيد فطر)(15 /09 /1381)
اسراف و هدر دادن منابع محدود، تشديد احساس محروميت نسبي و شكاف و فاصله طبقاتي، بي توجهي به ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي چون قناعت، از بين بردن روحيه سرمايه گذاري و كار و تلاش و تشويق راحت طلبي و تن پروري، دنباله روي و تقليد و... بخشي از آشكارترين آثار مصرف زدگي در سطح فردي است. مصرف زدگي در سطح كلان اجتماعي نيز آثار مخرب بسياري به دنبال دارد كه وابستگي و توسعه نيافتگي از مهمترين آنهاست. در واقع مصرف زدگي عبارتست از استفاده بيش از حد و مصرف نامعقول از كالاها و جايگزيني نيازهاي غير واقعي به جاي نيازهاي واقعي..اگرچه مصرف يك متغير اقتصادي و پيش نياز توليد در كشور است اما مصرف زدگي پديده اي مضر و آسيب زا در اقتصاد ملي است. مصرف زدگي در اقتصاد مدرن نه تنها با فرهنگ اسلامي و تمدن ايراني قرابت ندارد بلكه مخل و مضر اقتصاد ملي نيز محسوب مي شود.مقوله«اصلاح الگوي مصرف» از آنجا كه در پي اصلاح و ترميم هنجارها و رفتارهاي فردي و جمعي ناظر بر مصرف است، نيازمند يك حركت اصلاحي، تدريجي، فرهنگي و آموزشي در سطوح مختلف جامعه است. وقتي كه اصلاح يك پديده فرهنگي همچون «اسراف» مورد توجه قرار مي گيرد بديهي است كه بايد عوامل، زمينه ها و متغيرهاي دخيل در شكل گيري آن پديده مورد توجه باشد تا كار اصلاحي ما به ثمر بنشيند و يك اقدام زير بنايي ماندگار لازم است تا اصلاح واقعي صورت پذيرد. به عبارت ديگر بدون شناخت آن ريشه ها و زمينه ها، اصلاح حقيقي ممكن نيست؛ اصلاحي كه بايد به مقابله و بازسازي رويه ها و عرف هاي غلط مصرفي بپردازد كه بعضا در طول سال هاي متمادي به جزئي از شخصيت و عادت افراد جامه مبدل شده اند. بايد توجه داشت كه از پيامدهاي مصرف زدگي براي اقتصاد ما اين است كه آن را وابسته تر مي كند و طبق فرمايشات رهبري:” مصرف بي رويه و زياد، قاعدتا از سوي قشرهاي مرفه انجام مي گيرد؛ چون قشرهاي ضعيف قادر نيستند كه زياد مصرف كنند. مصرفي كه از سوي يك قشر انجام مي گيرد، به زيان كشور است. يعني هم زيان اقتصادي، هم زيان اجتماعي و هم زيان رواني و اخلاقي دارد. من مكرر عرض كرده ام، باز هم مي گويم و خواهش مي كنم كه مصرف گرايي را رها كنند. مصرف بايد به اندازه باشد، نه به حداسراف و زياده روي” در مقابل مصرف زدگي و اسراف، صرفه جويي و ميانه روي چيز خوبي است مخصوصا درباره اين مورد مقام معظم رهبري اسراف را يك عيب ملي خواندند و با انتقاد از مصرف گرايي در زمينه هاي مختلف تاكيد كردند: “ميانه روي برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملي دربياوريم كه در اين صورت تهديدات مكرر دشمن درباره تحريم نيز حتي در صورت اجرا شدن بي اثر خواهد بود”.
آنچه كه امروز بر مصرف گرايي دامن مي زند، زياده خواهي و قانع نبودن بر دارايي هاي خود، رشد فرهنگ تجمل گرايي و روند چشم وهمچشمي و نوعي احساس كمبود يا نيازهاي ذهني و غير واقعي در مقابل نياز واقعي و ملموس كه از تبليغات فراگير ارزشهاي سرمايه داري سر چشمه مي گيرد.
به فرموده مقام معظم رهبري:مصرف گرايي براي جامعه بلاي بزرگي است. اسراف، روزبه روز شكافهاي طبقاتي و شكاف بين فقير و غني را بيشتر و عميق تر مي كند. يكي از چيزهايي كه لازم است مردم براي خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاي مسئول بخشهاي مختلف دولتي، بخصوص دستگاههاي تبليغاتي و فرهنگي - بويژه صدا و سيما - بايد وظيفه خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرف گرايي و تجمل گرايي سوق ندهند; بلكه در جهت عكس مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازه لازم مصرف كردن و اجتناب از زياده روي و اسراف دعوت كنند و سوق بدهند. مصرف گرايي، جامعه را از پاي درمي آورد. جامعه اي كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاي مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم. “بيانات معظم له درخطبه هاي نماز عيد سعيد فطر” (15 /09 /1381)
وجود روحيه قناعت و صرفه جويي در يك جامعه مي تواند به عنوان يك مولفه قدرت و امتياز ويژه براي آن جامعه مطرح باشد.ما بايد بدانيم كه روال و روند جهان به يك شيوه نمي گذرد و ممكن است شرايط در زماني به گونه اي ديگر تغيير كند كه در پي آن جامعه دچار كمبود ها،نارسايي هاو مشكلاتي گردد كه در كوتاه مدت امكان حل آن وجود نداشته باشد.
مطالعه تاريخ جوامع پيشرفته دنيا به خوبي نشان مي دهد كه توسعه آنان پس از تحمل يك دوره رياضت و مشقت هاي اقتصادي همراه بوده است.كشور ما اگر چه با كمبود منابع مادي مواجه نيست اما در چگونگي بهره مندي از منابع دچار مشكلات بسيار است.آگاهي بخشي به جامعه و ارائه الگوي مناسب از سوي رسانه ها راهكار ديگر مقابله با مصرف گرايي است.عملكرد رسانه ملي و به طور خاص، تلويزيون با توجه به تصويري بودن آن در تحقق فرمايش رهبر معظم انقلاب بسيار حائز اهميت است.براي تحقق آرمان صرفه جويي بايد اقداماتي فرهنگي در دستور كار رسانه ها و مسئولان قرار گيرد.مسئولان بايد پيشگام باشند تا بتوانند مردم را به صرفه جويي دعوت، تشويق و ترغيب كنند. ماه مبارك رمضان ماه دعوت به ساده زيستي است كه رسانه ها بايد با تبليغ ساده زيستي در اين ماه، مردم را براي زندگي ساده و اسلامي آماده كنند. سفره هاي رنگين كه در آن هرگونه طعام و مواد غذايي وجود داشته باشد باعث تحريك حس رقابت در ديگران مي شود و اين در ماه رمضان بهانه رقابت كساني مي شود كه سفره ها ي رنگين تر پهن كنند. وظيفه ما اين است كه در اين ماه عزيز و مبارك، ساده زيستي و سفره هاي ساده را تبليغ كنيم چرا كه فلسفه روزه، فاصله گرفتن از آلودگي به دنيا و دوري از تشريفات است.
|
نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم
| نظرات 0 |
لينک مطلب
|