شنبه 8 اسفند 1388  ساعت 8:41 AM
تلقی پسامدرن از ‎هاکوپیان بدون مارک
    
 
 
 

 
 
   ● نويسنده: محسن - مهديان 
● منبع: ماهنامه - پنجره - 1388 - شماره 7 - تاريخ شمسی نشر 00/00/1388
 
 
 
 
 
گرمی خانواده با پسته مانی، بزرگترین قرارداد زندگی با بی‎ام‎و، آرامش زندگی با ماکارونی مانا، لذت کنار هم بودن با کولرگازی اوجنرال، رؤیای واقعی با مایع دستشویی کرمی، کیمیا کردن هنر با کاشی سینا و گلزار در کنار کت و شلوار اورکات، بخشی از تبلیغات اتوبان «شهید» همت و بزرگراه «شهید» صدر و میدان «ولی عصر» و خیابان «انقلاب» است.
اولین سؤالی که ایجاد می‎شود، ارتباط نوع و نحوه تبلیغات با کارکرد واقعی این کالا‎ها است.
به تعبیر دیگر، اگر فلسفه تبلیغ آگاهی است، این جملات چه میزان به‎فرد، در نحوه و نوع مصرفش کمک می‎کند.
امروزه صاحبان بیلبوردهای تبلیغاتی متوجه شده‎اند که مردم مضطرب شهری با این سطح از دل‎مشغولی و استرس، رغبت خواندن و آگاهی کسب کردن از تابلوهای تبلیغاتی را ندارند.
بنابراین تبلیغات به‎شیوه پارتیزانی، ناخودآگاه ذهن را هدف گرفته است.
خیرهکنندگی بیلبورد، بیش از میزان آگاهی‎رسانی آن اهمیت دارد.
اصلا خود کالا و کیفیت آن مطرح نیست، قرار است نام و یا برند شرکت خاطره شود.
این نوع تبلیغ تنها در سطح یک شگرد تبلیغاتی خلاصه نمی‎شود. ‎موضوع پیچیده‎تر و عمیق‎تر از تحول در صنعت تبلیغات است. روش‎های جدید تبلیغاتی لایه‎ای سطحی از دگرگونی در انسان مصرفی جدید است.
نمادین شدن تبلیغات، به‎دنبال کارکرد پسامدرن مصرف است.
در سرمایه‎داری جدید، کالا باید به‎خاطر ارزش نمادین آن یعنی معنایی که برای خریدار دارد، مصرف شود و نه صرفا برای ارزش مصرفی آن. طبیعی است که در این چارچوب، تبلیغات روی خود کالا متمرکز نیست، بلکه خاصیت نمادین مصرف را هدف گرفته است.
در مصرف‎گرایی پسامدرن، شکلات واقعی و خودرو و موبایل و خانه خواسته نمی‎شود، بلکه کارکرد نمادین و نشانه‎ای آن‎ها است که تقاضا می‎شود.
در این شرایط، افراد می‎خورند و می‎پوشند و زندگی می‎کنند تا متفاوت باشند و یا در مواردی هم شباهت کسب کنند و یکی باشند. کالا و مصرف در شرایط جدید کارکرد نمایشی دارد تا مصرفی. از این رو ارزش مصرفی کالا، با ارزش مبادلاتی آن فاصله معناداری دارد.
امروز تکه‎هاي پارچه و لباس به یک نشانه تبديل شده‎اند و ارزش دلالتي دارند.
در عصر سلطه «نشانه –کالا» جنبه بهره‎وري و کارکردي اجناس دیگر محلی ندارد و اکنون کالاها بيش از بهره‎وري، شأن اجتماعي و نشانه پيدا کرده‎اند.
رقابت در مصرف کالا باعث، می‎شود هر روز کالای مصرفی جدیدتری به بازار عرضه شود.
اما این همه ماجرا نیست. روزگاری مصرف کالا، فرد را در طبقه خاصی قرار می‎داد. زمانی بستن کراوات در سال‎های 54 و 55 نشان طبقه متوسط بود. بعد از انقلاب، بر ضدانقلاب، ليبرال و طرفدار غرب بودن دلالت مي‎کند. بعد از مدتی به‎تدریج تغییر کرد و نشان برخی گروه‎هاي اجتماعي مثل پزشکان وکلا و بعدها شاگرد بوتيک‎ها و... شد.
مصرف انبوه کراوات توسط افراد در طبقات مختلف، باعث شد کارکرد تظاهری این تکه پارچه نیز از بین برود. از اینجا به بعد موضوعی به نام برند نیز جای خود را باز کرد.
برند را می‎توان از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد، اما آن چه در این یادداشت مورد توجه است، نقش تظاهری برند در اصلاح و تکامل مصرف نمایشی است.
هر کراواتی خواص نمایشی و طبقاتی ندارد. امروز تنها کراوات 500 هزار تومانی بیژن در بوتیک‎های میدان مادر است که فاخر است و موجب انگشت به‎لب ماندن می‎شود.
تمایز طبقاتی از طریق مصرف، در جامعه‎ای که رقابت و چشم‎وهم چشمی بر آن تسلط دارد، تنها درصورتی ممکن است که دیگران از مصرف آن عاجر باشند و اینکار از عهده برند بر می‎آید.
در این شرایط است که برند خواص جدیدی پیدا کرده است.
امروزه برخلاف تلقی ساده‎انگارانه، برند به معنای خوشنامی در عرصه تولید کالای با کیفیت نیست.
روزگاری برند منشأ خوشنامی و نشان کیفیت بود. حضور و تأثیر برندها در حوزه کیفیت باعث شد تا به امروز هر دستمال کاغذی «کلینکس» باشد و هر پودر لباسشویی «تاید» و هر مایع ظرفشویی «ریکا» و هر سفیدکننده‎ای «وایتکس» و هر کیکی «تی تاپ».
اما نقش جدید برند شخصیت‎سازی است و این کاملا با کارکرد سنتی برند متفاوت است. امروز کسی حاضر نیست برای کت و شلوار‎ هاکوپیان و یا کراوات بیژن بدون مارک، پولی پرداخت کند. پژو 206 تیپ پنج علی‎رغم کیفیت بالاترش، اما به دلیل شباهت ظاهری با تیپ دو متقاضی کمتری دارد.
در چنين بستري است که مسئله برند جايگاه نشانه شناختي پيدا مي‎کند و به‎دنبال آن برندهاي تقلبي، وارد عرصه مي‎شوند. پژوی آردی کمتر از پژو 405 نیست، اگر آرم پشت صندوق آن تغییر کند. اگرچه مصرف‎کننده مي‎داند برندي که انتخاب کرده اصل نيست و تقلبي است، اما چون در نظام توليد شأن‎هاي اجتماعي، مفهوم برند وارد شده است، برند تقلبي جايگاه نشانه شناختي فقدان مارک را پر مي‎کند و تاناکورا هم در این بازار شهره می‎شود. افراد با شخصیت حاضرند لباس دست دوم، اما مارک‎دار بپوشند. چون قبل از اين‎که اصل يا تقلبي بودن یا دست دوم بودن کالا مطرح باشد، خود مفهوم مارک و مارک‎دار بودن مهم است.
غذا خوردن در رستوران «مک‎دونالد»، سوار شدن بر «بی‎ام‎و»، پوشیدن شلوار «لی وایز»، به‎دست بستن ساعت «سواچ»، بر چشم‎زدن عینک «ورساچه»، تن کردن تی‎شرت «نایک»، خوردن قهوه استارباكس و به‎دست گرفتن مجله «پلی بوی» و غیره فقط برای رسیدن به کالای با کیفیت نیست؛ شاید هم در مواردی مصرف‎کننده بداند که این کالا در مقایسه با کالای مشابه بی‎کیفیت‎تر است.
کالای برند‎دار در تبلیغاتش از کیفیت و خدماتش نمی‎گوید. تنها به‎دنبال محسور کردن است. مرسدس بنز می‎گوید؛ اگر می‎خواهید پرستیژ داشته باشید و خوب زندگی کنید، مرسدس برانید. بی. ام. و از «لذت رانندگی» حرف می‎زند. لکسوز از لوکس و مدرن بودن حرف می‎زند.
كوين كلر، مؤلف كتاب پرآوازه «جهاني با نام مديريت استراتژيك برند» كه از آن به‎عنوان «كتاب مقدس برند» نیز ياد ميكنند، در توضیح طرح تبلیغاتی خود می‎گوید: «برندهاي قوي و موفق داراي دو وجه شاخص انساني هستند: قلب و عقل. برندهاي قوي و موفق قادرند قلب و عقل مردم يا مصرفكنندگان را تحت تأثير خود قرار دهند.”
در این شرایط، دیگر تبلیغات در چارچوب بازاریابی تحلیل نمی‎شود. برند موضوع اصلی جلسات هیئت‎مدیره است و آن‎جا در مورد آن تصمیم‎گیری می‎شود. هزینه زمانی و مادی ساخت و توسعه برند از تولید کالا بیشتر است.
مارتين رول، نويسنده كتاب استراتژي برند آسيايي، كه رهبري برنامههاي موفق برندسازي را براي برندهاي مطرحي از جمله موبايل اريكسون، تايم وارنر موزيك، تله دانمارك، مكدونالد و... در كارنامه خود دارد، در این رابطه می‎گوید: «برندها يعني آينده كسب و كارها. از اين رو برندها بايد در هيئت‎مديره «مديريت» شوند. نميتوان آن را به واحد بازاريابي ارجاع داد. كليديترين فعاليت هيئت‎مديرهها، مديريت برندهاست.”
از این‎رو، نحوه تولید نیز تغییر کرده است. دیگر کالا موضوعیت ندارد، این مارک است که میان مردم و در بازار‎ها خرید و فروش می‎شود. در بسیاری موارد، کمپاني‎هاي بزرگ و چند‎مليتي فقط نشان مي‎فروشند، مثلا NEC اصلا جايي کارخانه ندارد و تنها امتياز استفاده از نشانش را مي‎فروشد و یا محصولات نايک نیز به همین شکل در ویتنام تولید می‎شود.
از همین‎رو، چین وقتی متوجه می‎شود 66 درصد بازارش در دست برندها است، به‎جای تولید کالای با کیفیت، به‎سمت تولید کالای همنام و مشابه و تقلبی برندهای معروف می‎رود.
برند جای کیفیت را گرفته است و اگر لازم باشد از کیفیت نیز عبور می‎کند.
نماد «M» مک‎دونالد امروز از صلیب مسیح در غرب هم معروف‎تر است. اما همین مک‎دونالد زمانی‎که به‎دلیل عوارض بهداشتی محصولاتش، دریافت که شهرت و محبوبیتش در خطر است، از طریق تبیلغات برندی جدید، مشکل پیش آمده را به یک فرصت تبدیل کرد.
مک‎دونالد با راه‎اندازی مبارزات تبلیغاتی گسترده در سراسر جهان با شعار «I’m loving it» تلاش کرد تا ذهنیت گذشته مردم را نسبت به محصولاتش تغییر دهد و از جنبههای احساسی برای ترغیب مشتریان استفاده نماید. این تبلیغات یکسان جهانی جایگزین ۲۰ تبلیغ مختلف و متمایز مک‎دونالد در گوشه و کنار شد. در سال ۲۰۰۴ مدیر بازاریابی مک‎دونالد، لری لایت، عنوان کرد: «موفقیت رویکرد ایجاد برند جهانی مشترک فراتر از سطح انتظارات ما بود.” مک‎دونالدی که به تولید غذای بی‎کیفیت و مغایر با بهداشت و سلامت فردی متهم شده بود، بدون هرگونه تغییر ساختاری در تولیدات خود، تلاش نمود تا مباحثی نظیر توجه به سلامتی را با شعار Go Active در بسیاری از بازارهای خود فرهنگ‎سازی نماید. این تبلیغات باعث شد مک‎دونالدی که به‎خاطر تولید کالای غیربهداشتی از جانب مردم تحریم شده بود، بعد از مدتی مدیرعامل آن به‎عنوان «افسر ارشد سلامتی» شناخته شود.
بنابراین وجهه یک کمپانی فاسد، بدون تغییر و افزایش در کیفیت، تنها با ابتکار و خلاقیت ابزاری در برند‎سازی اصلاح می‎شود.
در دنیای مصرفی پسامدرن، کالای برند‎دار بیش از آن‎که در خدمت کیفیت و مصرف واقعی قرار گیرد، شأن خودنمایی و شخصیت‎سازی طبقاتی دارد. به‎دنبال این کارکرد جدید است که انحصارات جدید اقتصادی نیز در قالب تولید برند شکل می‎گیرد.
اما نگران کننده‎تر این است که مسئولین اقتصادی کشور ما بی‎آن‎که به آثار فرهنگی و اجتماعی برند در اقتصاد توجه کنند، تلاش دارند نسخه ناقص و شبیه‎سازی شده برند در اقتصاد غرب را در کشور پیاده کنند؛ حال آن‎که حداقل مقدمات آن نیز در کشور مهیا نیست. در شرایط نبود بازار رقابتی در اقتصاد و بی‎تعهدی نسبت به تولید کالای با کیفیت، صحبت از برند، یعنی زیرزمینی کردن تولید هرچه بیشتر کالای بی‎کیفیت. این در حالی است که کشور ما دچار مصرف‎زدگی دیوانه‎وار است و سریعا نسبت به برندی شدن بازار واکنش مثبت نشان می‎دهد. 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


شنبه 8 اسفند 1388  ساعت 8:40 AM
ضرورت بهينه سازي مصرف انرژي                        
 
         هیچ یک از اعمال انسان ، بازدهی صد درصد ندارد از این رو استفاده بهینه و ممانعت از هدر رفتن امکانات امری اساسی است این نکته هنگامی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که موضوع انرژی مطرح شود. منظور از بهینه‌سازی مصرف انرژی ، انتخاب الگوها و اتخاذ و بکارگیری روش‌ها و سیاست‌هایی در مصرف درست انرژی است. که از نقطه نظر اقتصاد ملی مطلوب باشد و استمرار وجود و دوام انرژی و ادامه حیات و حرکت را تضمین کند. در این چارچوب تعیین سهم صورت‌های مختلف انرژی در سبد انرژی هر جامعه با توجه به امکانات درازمدت آن جامعه، همچنین بکارگیری پربازده ترین شیوه استفاده از آنها که متضمن کاهش تخریب منابع انرژی و نیز کاهش تأثیرات سوء ناشی از اسـتفاده ناصـحیح از انرژی، بر عوامـل دیگر حیات و محـیط زیـست مدنظر است ، این استفاده درست و به جا از انرژی، نه تنها متضمن استمرار حیات و توسعه پایدار جامعه است بلکه منجر به بقاء انرژی برای همگان و نسل‌های آتی و مانعی برای تولید و گسترش آلودگی‌های زیست محیطی ناشی از مصرف نادرست انرژی خواهد بود.
                   
    احداث تأسیسات تولید انرژی الکتریکی و شبکه‌های برق رسانی نیاز به هزینه‌های زیادی دارد. هزینه احداث تأسیسات تولید و انتقال و توزیع برق برای هر کیلووات ساعت معادل 800 دلار می ‎ باشد . علاوه بر بار مالی زمان لازم برای احداث نیروگاه 3 تا 8 سال است. همچنین هزینه‌های جاری و ثابت سالانه نیروگاه‌ها گاهی بالغ بر 20 درصد سرمایه‌گذاری اولیه می‌شوند. از این رو کاهش مصرف انرژی الکتریکی به میزان قابل ملاحظه‌ای در حفظ و بقاء سرمایه‌های ملی مؤثر است. با توجه به پتانسیل‌های صرفه‌جویی موجود در بخش صنعت سالانه می‌توان 670 میلیارد تومان در این بخش صرفه‌جویی کرد. در بخش خانگی نیز می‌توان با بکارگیری راهکارهای استفاده بهینه از لوازم خانگی انرژی بر تا حد زیادی از اتلاف سرمایه‌های ملی جلوگیری کرد. لازم به ذکر است در کشور ما در خانه و مکان های تجاری ، سالانه در حدود 200 میلیون بشکه نفت خام برای تولید حرارت و سرما مصرف می‌شود. در صورتیکه اگر با روشهای صرفه‌جویی فقط 10 درصد در طول سال در مصرف انرژی وسایل گرمازا و سرمازای خود صرفه‌جویی کنیم در حدود 20 میلیون بشکه نفت خام صرفه ‎ جویی کرده‌ایم که ارزش این مقدار انرژی (با احتساب قیمت هر بشکه نفت خام 25 دلار و هر دلار 800 تومان) چهارصد میلیارد تومان است.
                   
    علاوه بر بار اقتصادی عوامل دیگری نیز وجود دارد که ضرورت بهینه ‎ سازی مصرف انرژی را می ‎ رساند :   استفاده بی ‎ رویه از انرژی ‎ های فسیلی که باعث افزایش آلودگی محیط زیست می ‎ شود
بالا بودن رشد جمعیت و نیاز به تقاضای بیشتر انرژی
محدودیت منابع انرژی به دلیل تجدیدناپذیر بودن آن
رشد بالای مصرف انرژی به دلیل الگوی ناصحیح مصرف انرژی
عدم وجود سیستم بازیافت انرژی
وجود صنایع و کارخانجات فرسوده
متکی بودن اقتصاد ملی به درآمدهای نفتی
افزایش گازهای گلخانه ‎ ای و باران ‎ های اسیدی 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


شنبه 8 اسفند 1388  ساعت 8:39 AM
چرا بايد بر مصرف گرايي غلبه کرد؟
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


پيچيده شدن زندگي‌ها و اتکاي روز افزون به وسايل تجملي اي که اکنون جزء ضروريات زندگي محسوب مي‌شوند، عرصه را بر روح و روان آدمي تنگ کرده اند و اين در حالي است که بازگشت به زندگي ساده فارغ از پيچيدگي‌هاي زندگي مدرن و مصرف زده، مي‌تواند زندگي اي معقول و همراه با آرامش را براي ما تأمين کند.
 
   ● نويسنده: جودي - روت

منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1388 - شماره 71، خرداد  - تاريخ شمسی نشر 00/03/1388- به نقل از http://wasecacountynews.com

 
 
تصور کنيد در چنين جهاني زندگي مي‌کنيد: در اجتماعي امن و رضايت بخش و ناآلوده که در آن همسايگانتان را مي‌شناسيد و با آنها تعامل داريد. چنين جايي مي‌تواند يک شهر کوچک يا حومه شهر يا حتي شهري بزرگ باشد. در چنين جايي شما به راحتي مي‌توانيد کار کنيد؛ با دوچرخه يا وسايل نقليه عمومي و کارآمد به محل کارتان برويد که چندان از خانه تان دور نيست و به اين ترتيب، زمان لازم را براي انديشيدن يا مطالعه کردن تا رسيدن به محل کارتان خواهيد داشت.
شغلي داريد که مي‌تواند زندگي آينده تان را بهبود بخشد و به جامعه تان سود برساند. هر چه سابقه استخدامي شما بيشتر باشد، بيشتر مي‌آموزيد و ارزش بيشتري نزد کارفرماي خود مي‌يابيد و ميزان دستمزدتان بالاتر مي‌رود.
برنامه کاري تان وقت کافي برايتان باقي مي‌گذارد تا از هم نشيني با دوستان، خانواده و دل بستگي‌هاي بيرون از خانه خود لذت ببريد. پول کنترل تأثيرگذاري بر زندگي تان ندارد، چرا که نيازمندي‌هايتان به سادگي برآورده مي‌شود. مايملک شما چندان زياد نيست، اما هر چه هست از کيفيت بالايي برخوردارند و در نتيجه اين امکان را به شما مي‌دهند که خانه تان ـ چه شخصي چه استيجاري ـ کوچک تر باشد و آنچنان گران قيمت نباشد.
به جاي اينکه صرفاً در محل زندگي تان ساکن باشيد، با آن پيوند داريد. مثلاً حياط خانه تان بيشتر مواد غذايي مورد نيازتان را تأمين مي‌کند و مي‌توانيد مازاد نيازتان را با همسايگانتان تبادل کنيد. شما در اجتماع خود نقش داريد و در شوراي شهر و ساير سازمان‌هاي مردمي تصميم گيري مي‌کنيد. تمام نيازمندي‌‌هايتان را از مراکزي که در نزديکي خانه تان قرار دارند و صاحبان آنها را مي‌شناسيد و آنها نيز در اجتماع شما زندگي مي‌کنند، خريداري مي‌کنيد. اگر فرزند داشته باشيد، قدم زنان و در کمال امنيت آنها را به مدارسي که در نزديکي خانه شما و مجهز و مناسب هستند مي‌رسانيد و مهارت‌هاي اجتماعي معتبر را به آنها مي‌آموزيد. مهارت‌هايي همچون تعامل با اجتماعي متشکل از کارکنان بزرگسال و محترم، در مواقعي که از مدرسه دور هستند.
مواقعي پيش مي‌آيد که نياز مي‌شود به فروشگاهي بزرگ در آن طرف شهر برويد. اين کار را با اتوبوس‌هاي عمومي يا شايد يک اتومبيل ساده قديمي تر انجام مي‌دهيد و با شريک شدن در هزينه‌هاي ديگران، از اتومبيل آنها استفاده مي‌کنيد يا اتومبيلي را فقط براي مواقع نياز اجاره مي‌کنيد. به اين ترتيب،هفته‌ها يا ماه‌هايي از عمرتان را صرف کسب هزاران دلار ـ پس از کسر ماليات ـ نمي‌کنيد تا مالک يک اتومبيل جديد شويد. اين هفته‌ها و ماه‌ها را براي خودتان حفظ خواهيد کرد. منافع شما، چيزهايي که به راستي دوست داريد با ذهن و دست‌هايتان انجام دهيد و تمام امکانات حيات، برايتان قابل وصول خواهد بود، چون شما وقت داريد!
اما حتماً داريد با خود مي‌گوييد: «اينجا آمريکاست و اين چيزها غيرممکن!»
ولي اين طور نيست. نيروهاي فزاينده اي وجود دارند که ادامه اين شکل از زندگي را حتي براي ثروتمندان ناممکن مي‌سازند. اگر شما از زمره اندک افراد خوش اقبالي هستيد که هنوز به نوعي، از زندگي ترسيم شده در بالا برخورداريد، اين نيروها شما را نيز تهديد مي‌کنند. چه در شهري منزوي و دورافتاده زندگي کنيد، يا گمنامي و تنوع کالاهاي در دسترس در يک شهر بزرگ را ترجيح بدهيد، اين نيروها امنيت و توانايي شما را براي دست زدن به انتخاب‌هاي شخصي تحليل مي‌برند.
به نظر شما، آيا زندگي توصيف شده در ابتداي مقاله را تنها در شهرهايي اسطوره اي مي‌توان يافت که مدت‌ها پيش از بين رفته اند؟ قبل از سيطره مصرف گرايي و اقتصادهاي بازار، مي‌توانستيد تمام اين کارها را در هر جا از جمله شهرهاي محل زندگي خود انجام دهيد. هيچ دليلي وجود ندارد که ما دوباره نتوانيم به اين شيوه زندگي برگرديم، البته در صورتي که تعداد کافي از مردم، براي شناسايي و خنثي کردن نيروهايي که از محدود کردن افق‌هاي اجتماعي و اقتصادي ما جان مي‌گيرند و منتفع مي‌شوند، کمک و همکاري کنند.
اين نيروها خود را به شکل مصرف گرايي در زندگي ما نشان مي‌دهند: در ابتدا و در دهه 1950، اين نيروها در قالب تعداد روزافزوني از وسايل رفاهي براي زنان خانه دار به صحنه آمدند؛ سپس به شکل يک اتومبيل براي هر نفر به بهاي فرسايش سيستم‌هاي حمل و نقل عمومي درآمد و بعد به شکل فراگيري محصولاتي شيميايي که تا چند دهه پيشتر توليد آنها از نظر فني غير قابل تصور بود و سپس در دسترس بودن فزاينده کارت‌هاي اعتباري و وام‌هاي مصرف کننده؛ اتکاي فزاينده و شديد به وسايلي که ضرورت کار بدني را براي ما کمتر مي‌کردند؛ اتکاي کامل به اتومبيل و ضرورت غير قابل گريز و حتمي کار تمام وقت، صرف درآمدهاي دو عضو شاغل خانواده براي خريد چيزهاي بيشتر و بيشتر؛ سپس واردات کالاهاي ارزان و ارزان تر و از بين رفتن مشاغل صنعتي و هم اکنون نيز تنزل امکانات رفاهي کارکنان و تعداد افراد حرفه اي که هر چه مي‌گذرد، تعداد آنها کمتر مي‌شود... و در حال حاضر، محروم کردن مردم از حق رأي خود از سوي جامعه و جايگزين شدن آن با معاملات تجاري با غريبه‌هايي که در دور دست‌ها زندگي مي‌کنند. آيا اين سياهه را پاياني هست؟ چه وقت آمريکا شبيه نوعي کشور جهان سومي رنگ باخته و جدا شده از امپراتوري قديمي بريتانيا خواهد شد؟ يک سرزمين هرز از فرط آلودگي و آکنده از جمعيتي گرسنه، با چشم اندازهاي فرسايش يافته، زيرساخت‌هاي فرسوده و مردمي گرسنه که به دنبال چيزهاي به درد بخور، گورستان‌هاي زباله را مي‌کاوند! ما نبايد اجازه دهيم که چنين اتفاقي يا مشابه آن اتفاق بيفتد. شايد کم کم اوضاع به کام ما شود. اما اين کار به تلاش و صرف وقت نياز دارد تا به ريزه کاري‌هاي آن بپردازيم و نيز به تمايل آزمودن چيزهاي جديد براي خودمان و به نفع فرزندانمان. تغييراتي جدي در پيش روست. ما مي‌توانيم برخي از اين تغييرات را به نفع خود کنترل کنيم يا بنشينيم و پس از وقوع آنها، صرفاً نسبت به آنها واکنش نشان دهيم.
ساده بگويم، کساني که مصرف گرايي را تشويق مي‌کنند، پول و قدرت هنگفتي را نصيب خود مي‌کنند. شما با خرج کردن در جهت منافع مصرف گرايي، به تدريج پويايي اقتصادي را کاهش مي‌دهيد. آلودگي، سلامت شما را مورد تهديد قرار مي‌دهد و استاندارد زندگي تان پايين مي‌آيد، همان گونه که با سنجش چيزهايي که به راستي اهميت دارند، مي‌توان شاهد اين وضعيت بود.
اين سايت در خدمت همين هدف است: شناسايي اين نيروها و به وجود آوردن فرصت‌هايي براي درس دادن به آنها يا خنثي کردن کنترل آنها بر زندگي تان، از طريق انجام کارهايي هر روزه که در مجموع به مبارزه اي بزرگ مي‌انجامند. ما نمي‌گوييم که تفنگ‌ها را برداريد و شروع به شليک کنيد. آنچه که ما طرفدار آنيم، بسيار بيشتر از گلوله به اين نيروها و کساني که در پشت اين نيروها قرار دارند آسيب وارد مي‌کند و زندگي را براي شما بسيار لذت بخش تر مي‌کند؛ چرا که نتيجه اين مبارزه، فراهم آمدن امکان زندگي به شکلي است که شما دوست داريد. انجام اين کار، وظيفه همه ماست. ما نمي‌توانيم به سياست مداران اتکا کنيم، چون اگر آنها از قدرتي واقعي برخوردار باشند، قدرت آنها خريداري شده و پول آن هم پرداخت شده است و اگر پول آن پرداخت نشده باشد، معلوم مي‌شود که احتمالاً آنها قدرتي واقعي ندارند.
علاوه بر کارهاي روزمره اي که مي‌توانيد انجام دهيد، مفاهيمي وجود دارد که بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرند و اين کار نبايد فقط از يک راه کليشه اي انجام گيرد. شعار «کم مصرف کن، دوباره مصرف کن، بازيافت کن» واجد معنايي در بطن خود است و انعکاس دهنده اهداف ارزشمندي است، اما به سختي مي‌توان در آن راه حلي براي مشکلات يکپارچه جهان يافت. مثلاً چرا آمريکا به وسايل نقليه گروهي عنايتي ندارد؟ ما در اين سايت لينک‌هايي را در اختيار شما مي‌گذاريم تا بتوانيد آنچه را که ما زماني انجام داده ايم، مشاهده کنيد و براي از سرگيري آنها، هر کاري را که مي‌توانيد انجام دهيد.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب



  • تعداد صفحات :86
  •    
  •   
  • 50  
  • 51  
  • 52  
  • 53  
  • 54  
  • 55  
  • 56  
  • 57  
  • 58  
  • 59  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net