شنبه 8 اسفند 1388  ساعت 8:54 AM
مصرف گرايي و نو سرمايه داري
    
 
 
 
 
مصرف گرايي با ارضاي ميل تملک در مصرف کننده، خود را جايگزين ساير تجربه هاي فرهگي وي مي کند و به اين طريق منافع بي پايان شرکتي را که بدنه نوسرمايه داري به شمار مي روند، برآورده مي سازد. رسانه هاي گروهي نيز در استمرار مصرف گرايي و دامن زدن به آن نقش ويژه خود را در جوامع غربي ايفا مي کنند.
 
 
   ● نويسنده: آر. - کرانک 
● منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1388 - شماره 70، اردیبهشت  - تاريخ شمسی نشر 00/02/1388 - به نقل از www.rcronk.com
 
 
 
 
 
ارزش هاي فرهنگي سنتي جامعه غربي در زير نفوذ سياست هاي شرکتي، تجاري سازي فرهنگ و تأثير رسانه ها رو به انحطاط دارند. جامعه در حال بيدار شدن از افسون تبليغات تلويزيوني است و خود را عاري از سنت، در کنترل يک ساختار قدرت سرکوبگر و دربند تعهدات اعتباري و يک رؤياي آمريکايي منسوخ مي يابد.
براي جامعه در کليت خود، تجربه تماشاي جمعي و مشارکت در گرايش هاي مصرف کننده، جايگزين تجارب يکپارچه کننده و تغيير شکل دهنده از فرهنگ شده است. جامعه آمريکا در نمايش و رژه بي پايان کالاها و مناظر تلويزيوني ساختگي فرو رفته است که آن را دل مشغول ايده ها و ارزش هاي مصرف گرايي نگاه مي دارند.
مصرف گرايي اسطوره اي است که فرد را با مصرف کردن خشنود مي کند و حس يکپارچه بودن با ديگران را به او مي بخشد. جامعه به شکلي جذاب، جانشين ايده آل هاي مصرف کننده براي تجربه هاي هنري، مذهبي و خانوادگي از دست رفته مي شود. مصرف کننده، ميل خود را براي ارضاي فرهنگي، با پاداش هايي که از خريدن و تملک کالاها نصيبش مي شود، تعالي مي بخشد و پيچ و تاب هاي دستکاري شده توسط رسانه ها درنقاب اجتماعي را جايگزين باززايش معنوي مي کند. در اسطوره مصرف گرايي، هيچ تجديد حياتي وجود ندارد. در اين جامعه، براي برانگيختن حقايق متعالي، هيچ نماد شاخصي وجود ندارد.
اگرچه مصرف گرايي هدف محسوس تملک يک محصول را پيش پاي مصرف کننده مي گذارد، اما از ارضاي ساير اسطوره هاي فرهنگي ناتوان است. مصرف گرايي، فقط خود خرسندي کوتاه مدت را در کساني بر مي انگيزد که توانايي مالي خريد کالاي تجملي را دارند و در ارضاي کساني که از چنين تواني برخوردار نيستند، عقيم و سترون است. در مصرف گرايي به عنوان يک سيستم ناقص و برخوردار از يک مهندسي نامناسب، ارزش هايي وجود دارد که آنها را جانشين يک ميراث فرهنگي به محاق رفته مي کند.
فرد محوري جامعه غربي، هدف سهل الوصولي براي تبديل آن به يک جامعه مصرف کننده به شمار مي رود. با از بين رفتن فرهنگ، ارزش هاي عيناً تجسم يافته جامعه، به دست تبليغات اغواگر و نيهيليسم آکادميک، به سادگي به مسير مصرف گرايي رانده شده است. در ميانه يک بحران هويت بزرگ، آيا آمريکا متوجه فقدان معنويت و انسانيت در جهاني خواهد شد که بنيان آن به جاي آنکه مبتني بر ارزش هستي شناختي تجربه فرهنگي معنادار باشد، بر تصوير ساخته رسانه ها و رضايت زودگذر مالکيت، بنيان گذارده شده است؟ فروکاستن ارزش هاي فرهنگي به ارزش اقتصادي، وضعيتي را در جامعه «روشنفکر» ما پديد آورده است که در آن، در دسترس بودن محصولات مغاير با نيازهاي ضروري براي بقا، به يک توجيه اخلاقي براي سرکوب سياسي تبديل مي شود.
دلار توخالي يک جانشين ارزان قيمت براي ارزش هاي فرهنگي به شمار مي رود؛ ارزش هايي که در آز و ناهمخواني موجود در آمريکاي پست مدرن گم شده اند. رشد اقتصادي، ارزش هاي فرهنگي سنتي را که تعريف کننده خود ارزشي هستند از بين برده و جاي آن را گرفته است. خو ارزشي با قدرت خريد اندازه گيري مي شود. عمل خريد و تملک در جامعه مصرف کننده، خودارزشي را تقويت مي کنند. مي توانيد اين را در حرکات و سکنات متبخترانه و توقع آميز مصرف کننده اي که جلوي صندوق پرداخت ايستاده است، ببينيد. ديگر لازم نيست «عمل خريد» با «هدف از خريد» توجيه شود.
رسانه هاي گروهي اسطوره مصرف گرايي را به عنوان يکي از اولويت هاي نو سرمايه داري استمرار مي بخشند. همين طور که آمريکا در مسير تاريک تماشاي هر چه بيشتر تلويزيون جاخوش مي کند، نفع برندگان، شرکت هايي هستند که جاذبه تجمل مادي و رضايت مصرف کننده را جايگزين معنويت کمرنگ شده مي کنند. تبليغات تلويزيوني يک تصوير را به فروش مي رسانند؛ يک بسته خالي را. آمريکاي شرکتي، جامعه ضعيف و ناتوان خود را که از نبود معني به ستوه آمده، تسکين مي دهد. تنها توهم حقه بازي در اين کشور وجود دارد. در حالي که ساعت سازان سوئيسي براي ساخت کالاي خود زحمت بسيار مي کشند، مصرف کننده توان مالي خريد يک کالاي بدلي ارزان قيمت و فن آوري تراشه رايانه اي را دارد. تا زماني که کسي هيچ اشکالي به اين وضعيت ندارد، چه کسي اهميت مي دهد که وضعيت بايد چگونه باشد؟
سياست شرکتي، در نقشه دوگانه خود براي سرکوب جامعه، تنها راهبردي منفعت طلبانه از بازار مصرف کننده و منابع زيست محيطي را دنبال مي کند. اولويت هاي شرکتي و اخلاقيات تجاري، در ذات خود، انسان دوستانه يا حساس به محيط زيست نيستند. درون سلسله مراتب شرکتي، کارکناني که حقوق مي گيرند، انگيزه هاي سرمايه داري سرمايه گذار را ندارند. اخلاقيات انسان دوستانه نهفته در بطن کسب و کارهاي کوچک (تعهد صاحب کسب و کار نسبت به مصرف کننده خود)، از بين رفته است. مصرف کننده، ديگر در نتيجه رقابت بين کسب و کارهاي کوچک نيست که جلب اين يا آن مي شود. کسب و کارهاي کوچک توسط سرمايه داران شرکتي پس زده شده اند تا اين تضمين به وجود آيد که رقابت کمتر و منافع بيشتري نصيب آنان خواهد شد.
کسب و کارهاي بزرگ، بيشتر دشمن مردم هستند. در پشت قصابي ارزش هاي نمادين توسط تبليغات رسانه اي، ماشين سوداگري همين طور که تازه کارها را له مي کند، لبخند مي زند. مصرف گرايي علاوه بر صرفاً تضمين سود، ابزاري است که نو سرمايه داري توسط آن، کنترل خود بر جامعه خريد کننده را تداوم مي بخشد.
مصرف کنندگان تازه دارند متوجه قدرت سياسي اي مي شوند که آنها در قالب يک نيروي خريد جمعي در اختيار دارند. اين نيروي بالقوه، در مقياس کوچک، از طريق اعتصابات اتحاديه ها و تحريم هاي اقتصادي توسط توده هاي مردم مورد آزمون قرار گرفته است. انتظار من اين است که در آينده با خسته شدن مردم از رضايت هاي تو خالي و وعده هاي پوچ مصرف گرايي، نوبت تحريم هايي در مقياسي وسيع تر برسد تا با کمک آن، شگردهاي سوء استفاده گرانه سياست هاي شرکتي را کنترل کنند.
در سرمايه داري شرکتي (انحصاري) مصرف کننده يک هدف محسوب مي شود که فقط بايد بر او تأثير گذاشته شود. منافع کنترل شده، فرهنگ را به کالا تبديل مي کنند و آن را به جامعه اي که از تبليغات رسانه ها تغذيه مي شود، مي فروشند.
در حالي که ما گرد تلويزيون هورا مي کشيم و هلهله مي کنيم، به طور جمعي تشنه تصاويري مي شويم که رسانه ها توليد مي کنند و به اين طريق انتخاب هاي ما به دست ديگران انجام مي شود. انتخاب ما به نام هاي تجاري محدود مي شود. ما دانش و آگاهي هاي خود را در پاي مصرف گرايي قرباني مي کنيم. مصرف گرايي مثل کمونيسم و فاشيسم، مذهبي سکولار است که آزادي انتخاب را محدود مي کند.
در زير نقاب از خود راضي آمريکا، يک آمريکاي نا امن خانه دارد که تشنه سير کردن خود با تصويري است که در تبليغات تلويزيوني به نمايش در مي آيد. خود آگاهي و خود ارزشي از مسير واقعي خود منحرف شده است. ما چيزي هستيم که مي پوشيم. دراغفال تماشاچيان تلويزيوني توسط نو سرمايه داري، اين تصاوير خيالي آگهي ها و ايده آل هاي مصرف کننده است که فرديت شخص را تعيين مي کنند. آنچه که ما هستيم، در نقش ها و تصاوير ارائه شده از سوي رسانه ها ادغام مي شود. به اين ترتيب، به تلخي بايد گفت که ما در حال از دست دادن توانايي خود براي عمل کردن مستقل از توجيهات مصرف گرايي هستيم. اين وضعيت يک خسران کيفي براي روند فردگرايي به شمار مي رود. بي احترامي به ارزش هاي انساني از سوي تبليغات رسانه اي، يک مصرف کننده مجسم و از سوي ديگر يک شخصيت فاقد فرديت لازم به بار آورده است.
در جوهره واقعيت ادراک شده، در راستاي عقيم سازي و کالا سازي فرهنگ، چيزي گم شده است. ادراک، غناي خود را از دست داده است. نمايش مفرط دوگانگي در تبليغات رسانه اي، ارتباط وجدان با دانش عيني، محسوس بودن حيات ( يا احساس هر حقيقت معنا دار ديگر) را سست کرده است. در حالي که تجارت و سرمايه داري به گونه اي به مبدأ وجدان مرتبط بود، مصرف گرايي و فريب تبليغاتي، به تهديداتي بالقوه براي وجدان تبديل شده اند.
زماني که ترانه بيتل ها در دهه 1960، خود نمايي در پس زمينه موسيقي آگهي هاي کفش «نايک» را آغاز کرد، ارزش خود را به عنوان نمادهايي از کشمکش ايدئولوژيکي آن دوران از دست دادند. اگرچه ممکن است با به کار گيري هاله اين ترانه هاي مشهور، به طور موقت يک محصول مورد توجه واقع شده باشد، اما در اين روند، اين ترانه ها ارزش متعالي خود را از دست دادند.
تاثيرگذاري نماد اجتماعي ـ فرهنگي، با بهره برداري وصف ناپذير از آنها در سيفون هاي رسانه اي براي جلب مشتري، از ارزش آنها مي کاهد و آنها را از درون تهي مي سازد. با بهره برداري از قدرت اين نمادها از سوي انگل هاي ساختار شکن توليد آگهي هاي تجاري، ارتباط ظريف آن نمادها با جاودانگي قطع مي شود. فريب تيليغاتي، نماد را ملوث و خنثي مي کند و توهم آرمان هاي جاودانه را به تباهي مي کشاند. تبليغات با همراه کردن نماد با يک محصول، به جاي رها کردن آن براي تداوم حيات، نماد را از معنا و حس حقيقت آن تهي مي کند. بهره برداري آگهي ها از فرهنگ، شکاف بين آرمان و بودن، بين کلمه و حقيقت را ژرف تر مي کند.
با تهاجم دو رنگي و ريا کاري تبليغات به قلمرو آرمان ها و تصرف ارزش هاي عيني براي در خدمت فروش گرفتن آنها، قراردادهاي تثبيت شده زباني و سنت هاي هنري و فرهنگي، توانايي خود را براي الهام بخشي حقيقت ماوراء طبيعي از دست مي دهند. با بي اعتبار کردن نمادهاي اجتماعي ـ فرهنگي (زيبايي شناختي، روان کاوانه)، اثبات تجربه هاي فرهنگي به سايه رانده مي شود.
 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


شنبه 8 اسفند 1388  ساعت 8:53 AM
جاي خوش مصرف گرايي در زندگي مردم...


موشکافي لايه هاي زيرين اهداف مصرف زدگي جايي را نشان مي دهد که شخصيت انساني مردم جامعه عملا دال بر چيزي نيست جز استفاده از کالاهاي "ترين" دارها تا فرد بتواند با اين پسوندها دندانهاي سفيد براق، رهايي از بوي بد دهان، پوشيدن کت وشلوار و لباس هاي مارک دار، ، تغيير دادن رنگ بدن با سولاريوم، خوردن غذا در رستوران تجربه کند!

 
   ● نويسنده: مريم - يارقلي

منبع: سایت های خبری - برنا  - تاريخ شمسی نشر 06/08/1386

 
 

هنگامي که سقراط مدعي شد براي مردم "امر زيبا همان امر سودمند است" بسياري به او خنديدند و حرف هايش را منطقي ندانستند اما حالا بعد از گذشت قرن‌ها بايد اذعان کرد که نه تنها امر زيبا امري سودمند است بلکه هر امر زيبايي که با صفت تفضيلي "ترين " آراسته شود در نظر افراد مطلوب و سودمند تلقي مي‌شود.

هنگامي که صفت‌هايي مثل "بزرگترين"، "باکيفيت‌ترين"، "بلندترين"، "مهم‌ترين"، "بهترين"، "شيک‌ترين"، "ارزان‌ترين" و هزارن صفت در کنار قاعده‌هاي تکرار، تکيه بر ارزش‌ها، تکيه بر جنبه‌هاي عاطفي، برانگيزاندن احساسات مخاطب، استفاده از جاذبه‌هاي تصوير و رنگ و... از سوي مبلغان دنياي صنعتي مورد استفاده قرار مي گيرد ناخودآگاه تداعي کننده معاني خواستني و مهملات شادي بخش براي افرادي مي شود که خسته و ملول از دنياي کار و تلاش در پي کسب شادي اند.

دغدغه داشتن "ترين"ها که در زيبا"ترين" قالب نشانده شده است آرام، آرام در زندگي شهري خزيده و در ميان مردم جامعه ريشه دوانده و توده اي مي شود. البته افراد جامعه هم در بسياري از موارد با روي باز از آن استقبال مي کنند و نسبت به تمامي ابعاد آن روي خوش نشان مي‌دهند و اين يعني پيروزي تبليغات در همه‌گير کردن فرهنگ مصرفي.

سرانجام موشکافي لايه‌هاي زيرين اهداف مصرف‌زدگي جايي را نشان مي دهد که شخصيت انساني مردم جامعه عملا دال بر چيزي نيست جز استفاده از کالاهاي "ترين" دارها تا فرد بتواند با اين پسوندها دندان‌هاي سفيد براق، رهايي از بوي بد دهان، پوشيدن کت وشلوار و لباس هاي مارک دار و خوردن غذا در رستوران تجربه کند!

مدتي نمي کشد که رواج فرهنگ مصرفي که زاييده دنياي صنعتي است سرمستي اغواگران، کارگزاران تبليغ و توليدکنندگان کالاها را در سرتاسر جامعه، بدليل سرعت بالاي آنها در رسيدن به اهداف خويش، همراه بياورد. بدون آنکه فرصتي داشته باشند تا به آثار مخرب فرهنگي که در ميان افراد و بخصوص نسل جوان نشر داده اند، بيانديشند!

اين وضعيت تا جايي ادامه مي يابد که ديگر تنها دغدغه مردم در نيازهاي اساسي خوردن، پوشيدن و رابطه آن با " ترين" خلاصه نمي شود بلکه اين لفظ "ترين" در مناسبات اجتماعي افراد و حتي سازمان ها هم جا باز مي کند و کسي نمي تواند جلوي اين سيلي که جامعه را به قهقراي مصرف زدگي و خودباختگي فرهنگي مي کشاند، بايستد.

آنچه امروز شاهد هستيم، گسترش روزافزون روحيه مصرف گرايي و فرهنگ مصرفي در ميان مردم و مسئولاني است که بدليل غوطه ور شدن در زندگي روزمره از باز توليد فرهنگ اصيل خود باز مانده‌اند و اين بازتوليد(!) را هم اکنون توسط افرادي انجام مي گيرد که درپي پاره کردن زنجيرهاي فرهنگي جوامع در حال توسعه اند.

اگر بر اين باور باشيم که فرهنگ و سنت‌هاي هر جامعه اي از مهم ترين ارکان هويت و موجوديت افراد جامعه بشمار مي رود و گسترش تکنولوژي و مدرن بودن تا جايي شايسته است که کوچکترين آسيبي به اين سنت ها و باورهاي ارزشمند و اصيل وارد نکند شايد بتوان بجاي استفاده از " ترين"هايي که سرمنشايي مادي دارند "ترين" هايي را در جامعه انتشار داد که مصداق بارزي ارز فرهنگ ايراني اسلامي است.

بر اين اساس "ترين" هايي که در حال حاضر در ميان جامعه ايراني جا خوش کرده و روياي شب و روز بسياري را تشکيل داده است جز از مسير تبليغات دنياي سرمايه داري با تمام مشخصات و جزييات ريز و درشتش وارد نشده است. دنيايي که بنظر مي رسد کسي نباشد که نداند که اهداف اش چيست!

اگر "ترين" ها به همين سرعت کنوني در جامعه رشد کنند چيزي نخواهد گذشت که زندگي بدون "ترين" براي عموم جامعه سخت و دور از انتظار خواهد شد تا جايي که حاضر خواهند شد بهاي گزافي را براي رسيدن به "ترين" هاي موهوم بپردازند.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


شنبه 8 اسفند 1388  ساعت 8:51 AM
راهكارهاي اصلاح الگوي مصرف
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: حسين علي - فارابي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه  - تاريخ شمسی نشر 26/06/1388- به نقل از fatehnet.net

 
 

پديده مصرف گرايي و اسراف در نقطه مقابل مصرف بهينه قرار گرفته است. «مصرف گرايي» يا به عبارت ساده تري اسراف كه يكي از بزرگترين آفت ها و آسيب هاي فردي و اجتماعي و از گناهاني است كه مورد نهي شديد خداوند متعال واقع شده است و در مقابل اعتدال و ميانه روي در مصرف قرار گرفته است؛ به طور كلي هرگونه زياده روي در كميت و اتلاف را شامل مي شود.

در حقيقت مصرف گرايي عامل تخريب رشد، توسعه و از بين رفتن منابع ملي است. مصرف گرايي از يك نگاه در معناي مصرف نامتعارف است كه نياز فيزيكي فرد را برطرف نمي سازد، بلكه نياز كاذب فرد يا افراد را كه گاه به تقليد از ديگران، تبليغات، شرايط مادي يا تغييرات ساختار جامعه ايجاد شده برطرف مي سازد. مصرف گرايي در نگاه عالمان دين نيز در همان معناي لغوي اسراف استعمال شده است و هرگونه بيهوده گرايي، زياده روي و اتلاف و مانند آنها را اسراف مي دانند.

امام علي(ع) در اين باره مي فرمايند:

«الاوان اعطاء المال في غير حقه تبذير و اسراف»

«آگاه باشيد خرج كردن به ناحق، حيف و ميل و اسراف است»

كتاب آسماني قرآن نيز در آيه 141 سوره انعام در مورد اصلاح الگوي مصرف و بهينه مصرف كردن مي فرمايد: «كلوامن ثمره اذا اثمر و اتوا حقه يوم حصاده ولاتسرفوا انه لايحب المسرفين» «و از آن ميوه هنگامي كه به ثمر مي نشيند بخوريد و حق آن را به هنگام درو بپردازيد و اسراف نكنيد كه خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد»

علامه طباطبايي (ره) در توضيح عبارت «لاتسرفوا» نوشته است:

ولا تسرفوا معنايش اين است كه در استفاده از اين ميوه ها و غلات از آن حدي كه براي معاش شما صالح و مفيد است تجاوز نكنيد. درست است كه شما صاحب آن هستيد، ولي نمي توانيد در خوردن و بذل و بخشش آن زياده روي كنيد و يا در غير مصرفي كه خدا معين فرموده به كار ببريد، مثلا در راه معصيت خدا صرف نماييد و همچنين فقيري كه از شما مي گيرد نمي تواند در آن اسراف كند و آن را تضييع نمايد. پس مفهوم آيه مطلق است و خطاب آن شامل همه مردم چه مالك و چه فقير مي شود.

بنابراين از اين آيه شريفه استفاده مي شود كه زياده روي و مصرف گرايي كاري حرام و نكوهيده است. اميرالمومنين علي(ع) نيز با احتياط در مصارف به خصوص در مصرف بيت المال عالي ترين نظارت را داشته و در كمال بي نيازي در قناعت و ساده زيستي بهترين الگوي مصرف را كه همان اعتدال و ميانه روي در مصارف بوده سفارش مي كردند و به شدت اسراف، زياد روي و مصرف گرايي را نكوهش مي كردند؛ به ويژه اين امر را از واليان حكومتي غيرقابل پذيرش مي دانستند.

در اين خصوص در نامه اي به فرماندار بصره عثمان بن حنيف مي نويسد:

«پس از ياد خدا و درود! اي پسر حنيف، به من گزارش داده اند كه مردي از سرمايه داران بصره، تو را به مهماني خويش فرا خواند و تو به سرعت به سوي او شتافتي، خوردني هاي رنگارنگ براي تو آوردند و كاسه هاي پر از غذا پي در پي جلوي تو مي نهادند، گمان نمي كردم مهماني مردمي را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم محروم شده، و ثروتمندان شان بر سفره دعوت شده اند، انديشه كن در كجايي؟ و بر سر كدام سفره مي خوري؟(2)

امام خميني نيز درخصوص دقت در مصرف و همچنين پرهيز از مصرف بي جا مي فرمايند:

حتي مطبوعات بايد اين را توجه داشته باشند كه چيزهايي را كه براي ملت مفيد نيست در روزنامه ها ننويسند كاغذ صرف اين نكنند، وقت صرف آن نكنند، بايد راديو تلويزيون توجه به اين معنا داشته باشد كه اين بيت المال مسلمين است وقتش صرف چيزهايي كه مربوط به مصالح مسلمين است شود، مسئوليت دارد اين ها بايد اشخاصي كه مقاماتي كه هستند ملاحظه كنند كه به اندازه ضرورت مشاور بگيرند به اندازه ضرورت خدمتگزار بگيرند نه به اندازه دلخواه و اين معنا را بايد همه ما بدانيم كه دلخواه هاي ما آخر ندارد.(3)

بر همين اساس با توجه به نهي شديد مصرف گرايي و اسراف در دستورات و تعاليم اسلامي مي توان چنين نتيجه گرفت كه بين مصرف و مصرف گرايي در جامعه تفاوت وجود دارد چرا كه مصرف به خودي خود عاملي موثر در توليد و رشد و توسعه اقتصادي مي باشد؛ و باعث ايجاد تقاضا، عرضه و توليد مي گردد. اما آنچه كه مذموم و باعث هدررفتن منابع ملي مي شود مصرف نامناسب و نامتعارف و يا عدم برخورداري از الگوي صحيح مصرف در جامعه مي باشد كه اين امر باعث مصرف گرايي، زياده روي و تجمل گرايي در جامعه مي گردد. لذا فرهنگ سازي مصرف بهينه و اصلاح همه زمينه الگوهاي مصرفي در كشور از ضروريات اجتناب ناپذير مي باشد.


نتايج و پيامدهاي مصرف گرايي


1) تهاجم فرهنگي ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي، سياسي، نظامي و رواني را در بر مي گيرد؛ كه روي هم رفتارهاي مختلف انسانهاي مورد تهاجم خود را با دروني كردن ارزش هاي مورد نظر شكل مي دهد.(4)

در برخي موارد تغيير در الگوي مصرف يك كشور و تمايل به تجملات و مصرف گرايي از اهداف تهاجم فرهنگي مي باشد كه با تغيير در الگوهاي مصرفي مردم و ظهور گرايش هاي تجملي باعث ايجاد جامعه مصرف گرا مي شوند. در همين راستا امام خميني فرموده اند:

اكنون بازارهاي كشورهاي اسلامي، مراكز رقابت كالاهاي غرب شده است و سيل كالاهاي تزييني مبتذل و اسباب بازي ها و اجناس مصرفي به سوي آن ها سرازير است و همه ملت ها را آن چنان مصرفي بار آورده اند كه گمان مي كنند بدون اين اجناس آمريكايي و اروپايي و ژاپني و ديگر كشورها زندگي نمي توان كرد.(5)

در چنين وضعي، نشر فرهنگ غربي و استفاده از كالاهاي پرزرق و برق خارجي در كشور به عنوان رسالتي براي متمدن كردن مردم به شمار مي آيد. بدين ترتيب ابزارهايي از جمله وسايل آموزشي، هنري، علوم و فنون، كالاها و خدمات در اين راستا مورد استفاده قرار مي گيرند. تا «نيازمندي» به غرب و توليدات آن از جمله توليدات فرهنگي در ملت هاي جهان پديدار شود. در چنين شرايطي فرد و جامعه «نيازمند» در پي رفع نياز، خويش به توليدكنندگان (خارجي) مراجعه مي كنند زيرا نه تنها امكان توليد و رفع آن نيازها در داخل نيز نيست بلكه آنچه از غرب مي آيد ارزش تلقي شده و توليد داخلي ضدارزش.(6)

ايجاد اين نيازها و رساندن فرد و ملتي به حدي از احساس نياز كه آن را غيرقابل صرف نظر كردن بداند حتي در مورد نيازهاي كاملا غيرضروري از مهمترين اهداف اشاعه فرهنگ مصرف گرايي و تهاجم فرهنگي دشمن و همچنين بالاترين سطح موفقيت توليدكنندگان استعماري و فرهنگ زدايي ديگر ملت ها مي باشد. اين تغيير در الگوي مصرف در جامعه اسلامي كه از اهداف تهاجم فرهنگي دشمن است باعث تجمل گرايي و زياده خواهي و حيف و ميل شدن بسياري از منابع ملي مي شود. بر همين اساس يكي از پيامدهاي مصرف گرايي اشاعه فرهنگ غرب و تخريب هويت ملي و فرهنگ اسلامي و همچنين ورود كالاهاي غربي و از بين رفتن بازار براي توليدات داخلي و فلج شدن اين توليدات مي گردد. لذا در چنين شرايطي اصلاح الگوي مصرف تأثير به سزايي در خنثي سازي تهاجم فرهنگي دشمن دارد. لذا رهبر فرزانه انقلاب با آگاهي دقيق و روشن بيني خاص خويش با تأكيد بر اصلاح الگوي مصرف علاوه بر جلوگيري از هدر رفتن منابع و منافع ملي در برابر ترويج فرهنگ مصرف گرايي و تجمل پرستي غرب كه از اهداف تهاجم فرهنگي دشمن نيز مي باشد؛ به ضرورت ادامه دفاع فرهنگي در برابر تهاجم فرهنگي غرب اشاره دارد.


2) يكي ديگر از پيامدهاي مصرف گرايي تأثيرات منفي در فضاي معنوي جامعه مي باشد. چرا كه در بسياري از مواقع زياده خواهي، تجمل پرستي و مصرف گرايي باعث رواج خودخواهي، رشد روحيه فردگرايي و ناديده انگاشتن بسياري از اصول اجتماعي و اخلاقي كه رعايت آن براي زندگي جمعي از ضروري ترين مسائل است خواهد شد.(7)

در اين مرحله اندك اندك ذهن انسان به مصرف گرايي خو گرفته و در مسير بي پاياني در صدد رفع اين گونه نيازهاي كاذب است و چنين انساني كه هميشه نيازمند و در پي رفع نياز است «به يك آرمان دل مي بازد كه در واقع دين تازه اي است». چنين انسان مصرف زده اي داوطلبانه براي رفع نيازهاي مصرفي «خويش» همه زندگي معنوي خود را در سوداي رفع نياز پديد آمده در اثر تبليغات چشم و هم چشمي ها و... به فراموشي مي سپارد.(8)

بنابراين از مهمترين آثار و پيامدهاي اسراف و مصرف گرايي در جامعه اسلامي كه مي تواند باعث كم رنگ شدن ارزش ها و آموزه هاي ديني و معنوي شود به موارد زير مي توان اشاره نمود.

الف) محروميت از دوستي خدا

خداوند متعال در آيه 141 سوره انعام مي فرمايد: «... انه لا يحب المسرفين»

«خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد»

ب) فساد اجتماعي: از ديدگاه قرآن يكي از آثار پيامدهاي اسراف و مصرف گرايي، فساد در زمين است؛ زيرا هرگونه تجاوز از حد، موجب فساد و از هم گسيختگي مي شود و به تعبير ديگر سرچشمه فساد، اسراف است.

قرآن كريم در آيه هاي 150-153 سوره شعراء مي فرمايد:

«فاتقواالله وأطيعون¤ ولا تطيعوا امرالمسرفين¤ الذين يفسدون في الارض ولايصلحون»

«پس از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد و فرمان مسرفان را اطاعت نكنيد، همان ها كه در زمين فساد مي كنند و اصلاح نمي كنند»

ج) گمراهي و محروميت از هدايت الهي: يكي ديگر از آثار و پيامدهاي اسراف و مصرف گرايي گمراهي و محروميت از هدايت الهي است.

خداوند متعال در آيه 34 سوره غافر مي گويد:

«... كذلك يضل الله من هو مسرف مرتاب»

«اين گونه خداوند هر اسراف كار ترديدكننده اي را گمراه مي سازد».(9)


3) مصرف گرايي در جامعه داراي اثرات مخرب و زيان بار ديگري است كه از مهمترين آن ها مي توان به موارد زير اشاره كرد:


الف) افزايش واردات

اشاعه فرهنگ مصرف گرايي باعث افزايش تجمل گرايي و نيازهاي غيرضروري در جامعه مي شود و همين امر نيز باعث سيل ورودي كالاهاي خارجي جهت رفع نيازهاي فرد و جامعه «نيازمند» به توليدكنندگان خارجي و باعث افزايش واردات و تضعيف توليدكنندگان داخلي مي شود.


ب) كمبود گرايش به سرمايه گذاري هاي زيرساختي

در جامعه اي مصرف گرايي به يك فرهنگ تبديل شده باشد، افراد جامعه ديگر ميلي به سرمايه گذاري در بخش هاي عمراني و زيرساختي جامعه كه زمان بر مي باشد ندارند و همه به دنبال سرمايه گذاري در خريد و فروش كالاهاي پرمصرف و فعاليت هاي زودبازده مي باشند، به همين دليل مصرف گرايي باعث كاهش گرايش به سرمايه گذاري هاي زيرساختي و عمراني در جامعه خواهد شد.


راهكارهاي اساسي اصلاح الگوي مصرف

آنچه بر اصلاح الگوي مصرف و دستيابي به فرهنگ بهينه مصرف در كشور داراي اهميت مي باشد اين است كه اصلاح الگوي مصرف نيازمند تبيين استراتژي و تعيين خط مشي است كه طي آن، اين اصل به يك شعار تغيير ماهيت ندهد؛ در واقع لازمه دستيابي به اين مهم در كشور، خيزش و حركتي عميق از سوي مسئولان و همه آحاد جامعه مي باشد؛ لذا مي بايست همگي اين اصل را يك ضرورت دانسته و فعاليت هاي خود را در راستاي رسيدن به اين اصل مهم برنامه ريزي نمايند و براي دستيابي به اين امر فرهنگ ساز اقدام نمايند. آنچه كه رهبر فرزانه انقلاب بر آن تاكيد مي ورزند اين است كه «همه ما به خصوص مسئولان قواي سه گانه، شخصيت هاي اجتماعي و آحاد مردم بايد در سال جديد در مسير تحقق اين شعار مهم، حياتي و اساسي يعني اصلاح الگوي مصرف در همه زمينه ها، برنامه ريزي و حركت كنيم تا با استفاده صحيح و مدبرانه از منابع كشور، مصداق برجسته اي از تبديل احوال ملت به نيكوترين حال ها، ظهور و بروز يابد.». بنابراين تاكيد رهبر معظم انقلاب بر اصلاح الگوي مصرف نشان دهنده اين موضوع به عنوان بستري مناسب براي شكوفايي و دستيابي به اقتدار ملي است. لذا پرهيز از شعارزدگي وحفظ صيانت اصل موضوع به عنوان مهمترين عامل در مسير راصلاح الگوهاي مصرفي و همچنين تبيين و تحقق آن وظيفه اصلي همه مردم و مسئولين به شمار مي رود.


فرهنگ سازي

1) يكي از پيش نيازهاي اين مسير براي رسيدن به نتيجه مطلوب، زمينه سازي ذهني و فرهنگي براي اقشار مختلف جامعه است. امروز هر فردي از اعضاي جامعه بايد بداند كه در فعاليتهاي خود بايد به بهينه مصرف كردن منابع مادي اقدام نمايد تا كشور به اهداف تعريف شده در سند چشم انداز بيست ساله نظام برسد و شكوفايي در همه ابعاد ملي تحقق يابد. لذا بدون ايجاد فرهنگ اين كار و طراحي و تامين بايسته هاي آن به طور قطع راه به جايي نخواهيم برد. چرا كه اصلاح الگوهاي مصرف در كشوريك شب و به طور ناگهاني و با صدور يك دستورالعمل و بخش نامه عملي نمي شود. لذا فرهنگ سازي پايدار بستر اصلي نهضت اصلاح الگوي مصرف مي باشد.


مديريت قوي

2) داشتن مديريت مدبرانه و عاقلانه مصرف كه مورد تاكيد مقام معظم رهبري نيز مي باشد يكي ديگر از ضروريات اوليه اين امر به حساب مي آيد. مسئولان و متوليان امر با پرهيز از شعار زدگي نبايد به برگزاري چند همايش، سخنراني و چاپ مقاله و كارهايي از اين قبيل خود را گرم كنند. لذا وجود مديريت صحيح و عاقلانه در سطح كلان در جهت هدايت و تدوين و انتخاب يك استراتژي راهبري، طبق نقشه راهي كه مقام معظم رهبري ترسيم نمودند، زمينه تحقق اين طرح ملي و آينده ساز كه حقيقتاً پيشرفت كشور و توسعه عدالت در گرو آن است از ضروريات اجتناب ناپذير مي باشد؟


طراحي ساز وكار

3) يكي ديگر از پيش نيازهاي اصلي در مسير اصلاح الگوي مصرف، ترسيم اهداف، ابعاد و راهكارهاي رسيدن به موضوع و تعيين شاخص هايي براي سنجش و ارزيابي روند و چگونگي پيشرفت امور است. بايد براي جلوگيري از مصرف گرايي و اتلاف منابع و فرصت ها و هزينه ها در تمامي حوزه ها، سند و نقشه راهبردي تهيه و ابلاغ شود. يعني با تهيه اين سند، مديران، مسئولان و فرماندهان سازمان هاي مختلف مي توانند با اجرا و به كارگيري روش ها و شيوه هاي مدون، خود را در مسير تحقق اين اصل مهم قرار دهند.


جلب مشاركت مردم

4) جلب مشاركت مردم و افزايش آگاهي هاي آنان نسبت به مصرف صحيح امكانات و منابع از ديگر راهكارها در مسير اصلاح الگوي مصرف مي باشد. حقيقتاً اصلاح الگوي مصرف در جامعه از كارهايي انجام شدني است كه هر يك از اعضاي جامعه با مشاركت و ملزم نمودن خود به درست مصرف كردن از منابع، منافع عظيمي را براي جامعه حاصل مي نمايد.

5) گنجاندن اصلاح در نظام آموزشي كشور به گونه اي كه هرچه سطح آموزش بالاتر رود اطلاع و شناخت بيشتري در خصوص درك و ضرورت اصلاح الگوي مصرف در جامعه حاصل شود.

6) استفاده و بهره -گيري از برنامه هاي تلويزيوني و رسانه اي در راستاي اصلاح الگوي مصرف

7) گنجاندن برنامه اصلاح الگو در برنامه توسعه كشور و مصوبه هاي دولت. يعني حركت همه دستگاه هاي دولتي به طور مستمر و پايدار درجهت تحقق منويات مقام معظم رهبري

8) ارائه الگوي آموزشي مناسب و اصولي به مردم از طريق سازمان ها و نهادهاي ذي ربط. براي مثال سازمان برق مي تواند از طريق آموزش مصرف بهينه در برگه هاي قبوض مصرفي مشتركين به ارائه الگوهاي مناسب مصرفي در جهت اصلاح مصرف اقدام نمايد.

9) ارايه الگوي مصرفي مناسب عملي اعم از اداري و خصوصي كليه مسئولين كشور

10) تغيير در فرهنگ مصرف كنوني و ضدارزش نشان دادن مصرف گرايي براساس ارزشها و آموزه هاي ديني

11) مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب در ايجاد فرهنگ ناپسند مصرف گرايي و تجمل پرستي با آگاه سازي و تعميق بينش و بصيرت سياسي و اسلامي افراد جامعه.


پي نوشت ها

1- تفسير الميزان ، جلد 7، ص.364

2- امام علي(ع) و اقتصاد اسلامي، ص.121

3- صحيفه نور، جلد 19، ص.224

4- الگوي مصرف و تهاجم فرهنگي، ص.24

5- صحيفه نور، جلد 19، ص.204

6- الگوي مصرف و تهاجم فرهنگي، ص.43

7- همان، ص 74

8- همان، ص.56

9- آسيب شناسي رفتاري انسان از ديدگاه قرآن




 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب



  • تعداد صفحات :86
  •    
  •   
  • 50  
  • 51  
  • 52  
  • 53  
  • 54  
  • 55  
  • 56  
  • 57  
  • 58  
  • 59  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net