
مهم ترین مشکل کشورهای در حال توسعه جهان سوم این نیست که چگونه با بحران های مالی مقابله کنند.
کشورهای در حال توسعه جهان سوم مشکلی بس بزرگتر دارند: همه این کشور ها باید دنبال این باشند که برای سیاست و استراتژی رشد اقتصادی مبتنی بر صادرات خود جایگزینی بیابند.
در عمل ، الگوی توسعه اقتصادی مبتنی بر صادرات، در منگنه چین و امریکا خرد می شود.
این طرف چین است که الگوی توسعه اقتصادی مبتنی بر صادرات را دنبال می کند و آن طرف امریکا است که نمی تواند همیشه کسری بازرگانی داشته باشد.
همه کشورهایی که در گذشته توسعه اقتصادی موفق و چشمگیری داشته اند راه توسعه اقتصادی مبتنی بر صادرات را در پیش گرفته اند .ژاپن در سه دهه ۱۹۶۰ ، ۱۹۷۰، ۱۹۸۰همین راه را رفت .
تایوان ، سنگاپور، کره جنوبی و هنگ کنگ در دو دهه ۱۹۸۰ ،۱۹۹۰ همین مسیر را طی کردند و امروز چین وارد این مسیر شده است.
در الگوی توسعه مبتنی بر صادرات که مبدع آن ژاپن است ، شرکت های داخلی محصول خود را به کشورهای صنعتی ثروتمند صادر می کنند .
بازار این کشورهای صنعتی آن قدر بزرگ است که افزایش اندک در سهم بازار رشد اقتصادی کشور صادر کننده کوچک تردر حال توسعه را بی اندازه شتاب می بخشد .
در نتیجه ، رشد صادرات کشور در حال توسعه بر رشد محصول ناخالص داخلی آن پیشی می گیرد و اقتصاد کشور را به جلو می راند .
در دوره رونق اقتصادی ژاپن ، سرعت رشد صادرات آن دو برابر سرعت رشد محصول ناخالص داخلی بود.
در استراتژی رشد مبتنی بر صادرات تمام هم و غم صرف افزایش صادرات می شود.
اگر رشد صادرات به سالی ۱۵ تا ۲۰ درصد برسد، نرخ رشد اقتصاد داخلی کشور به ۷ تا ۸ در صد می رسد .
چنین کشوری پول خواهد داشت که تجهیزات ، قطعات یدکی و فناوری خریداری کند و کارایی اقتصاد خود را افزایش دهد.
علاوه بر این ، الگوی توسعه مبتنی بر صادرات ، شرکتهای کشور در حال توسعه را وادار می کند که کارایی پیدا کنند ، چون که باید محصول خود را بدون حمایت دولت ، در بازارهای خارجی پر رقابت بفروشند .
بدین ترتیب دایره ای ایجاد می شود که همه جایش خیر است.
موضوع : نقش توليد داخلي در اقتصاد پويا
منبع : ويستا

