جشن فرخنده فروردين
نويسندگان
علی جاویدپناه
لینک دوستان

میرزا ملا احمد*
نوروز از زیباترین، شیواترین، دیرین ترین و باستانی ترین جشن‌هایی است که طبیعت به انسان عطا کرده است. جای بسا خوشحالی و خوشبختی ما تاجیکان و ایرانیان است، که اجداد شرفمندمان بار اوّل در تاریخ، ارزش این پدیده ی طبیعت و هستی را درک نموده، پذیرفته‌اند و در طول هزاران سال پیوسته آن را علی‌رغم همه ی دشواری ها عزیز و گرامی داشته‌اند. آنها با خرد و ذکاوت و هوش و فراست خود این پدیده ی زیبای طبیعت را با بهترین رسم و آیین، عادات و مراسم، باور و سنّت های نجیب آراسته، آن را به یک فرهنگ عمومی بشری تبدیل کرده‌اند. از این جاست که فرهنگ نوروز از هجوم و تاخت و تازهای بی‌شمار اجنبیان، خرابکاری و یغماگری ها،  استیلا و سلطنت طولانی آنها که باعث از بین رفتن یادگارهای زیاد علمی و ادبی، هنری و فرهنگی، خطّ و زبان ها گردیدند، نه تنها آسیب ندید، بلکه استیلاگران را هم تسخیر نموده، مورد پذیرش آنها قرار گرفت. به  وسیله ی نوروز مردمان ایرانی سنّت ها و عنصرهای فرهنگ باستانی خود را ادامه‌ دادند. از این رو نوروز را می‌توان احیاگر و فراگیر فرهنگ باستان در هر دور و زمان دانست که والاترین عنصرهای فرهنگی مردمان ایرانی‌تبار را جمع آورده است.
نوروز همیشه بیانگر نجیب ترین آرزو و آمال، آرمان و امیدهای بشر بوده، نیکی و نکوکاری، پاکی و آزادگی، طرب و شادی، آسودگی و آبادی را تلقین می‌نماید، مردم را به سازندگی و بنیادکاری دعوت می‌کند، دل آنها را به خوشی های طبیعت و زندگی گرم می‌سازد. در این جشن تجلّی پندار نیک، گفتار نیک، رفتار نیک که مرام اخلاقی مردمان ایرانی است، هویداست. نوروز همچنین پیوندگر دوستی و برادری، نیروبخش صلح و آشتی است، زداینده ی زنگ کینه ها و آزردگی هاست.
این جشن فرخنده از ابتدا جنبه ی عمومی بشری داشته، آرزو و مرام انسان و رابطه ی او را با طبیعت بازتاب می‌نماید. طوری که پرزیدنت جمهوری تاجیکستان امامعلی رحمان تأکید کرده است، «نوروز پدیده‌ای است، که از جانب خود طبیعت برای اهل سیارة زمین تقدیم شده است». از این جاست، که حکومت جمهوری تاجیکستان و نمایندگان کشورهای فارسی‌زبان و سایر کشورهای شرق برای جهانی شدن نوروز سعی و کوشش زیاد به خرج داده اند. در نتیجه 23 فوریه 2010 در شصت و چهارمین  مجمع عمومی سازمان ملل متّحد نوروز جشن بین‌المللی اعلان گردید. در قطعنامه ی مجمع مذکور تأکید شده است، که «نوروز به گفت وگوی میان فرهنگ ها و فهم متقابل مردمان سیاره مساعدت می‌کند.» از این رو از کشورهای  جشن گیرنده ی نوروز دعوت شده است که تاریخ  و  سنّت های تجلیل این عید باستانی را بررسی علمی نموده، نتایج آن را در میان اهل عالم بگسترند.
در باره ی پیدایش این جشن فرخنده اخبار و روایات زیادی موجودند. نخست انسان؛ کیومرث و نخستین شاه بزرگ؛ جمشید، را از بنیادگذاران آن دانسته‌اند که گواه باستانی بودن این جشن است. از زمان پیدایش این جشن، که زاده ی طبیعت زیبای سرزمین پهناور و بهشت‌آسای خراسان بزرگ یا ایران‌زمین(ایرانویج) است، با ارزش های مادّی و معنوی مردمان آن غنی گردیده، تجسم گر هویّت ملّی آنها شده است. هرچند در «اوستا» از نوروز ذکری نرفته است، ولی مرام خوش‌بینانه ی آن را امثال پیروز‌ی روشنی به ظلمات، گرمی بر سردی و به طور کلّی نیکی بر بدی در این کتاب باستانی می‌توان پیدا کرد :

منش بد شکست بیابد،
منش نیک پیروز‌ شود.
دروغ شکست بیــابد،
راستی بر آن پیروز‌ شود
خرداد و مرداد بر هر دو چیره شود :
بر گرسنگی و تشنگی.
اهریمن بدکنش ناتوان شود
و رو به گریز نهد
پس از جاری شدن اسلام نوروز از مهمترین پدیده‌های فرهنگی عجم بود که وارد عالم آداب و رسوم  اسلامی گردید. به پیغمبری مبعوث شدن [حضرت] محمّد(ص) را در روز نوروز می‌دانند. به قول حضرت صادق [ع] «خلقت عالم در چنین روزی صورت گرفته است.» در نماز عید نوروز سوره‌های حمد، قدر، کافرون، توحید، فلق و ناس خوانده می‌شوند.
نوروز از زمان پیدایش، وسیله ی مهم وحدت و همبستگی مردمان ایرانی‌تبار بود.   قوم های گوناگون ایرانی در سرزمین پهناوری، در محیط مختلف زندگی می‌کردند، دارای عرف و عادات، زبان و آیین و حتّی دین و مذهب های گوناگون بودند، ولی نوروز را با هم استقبال می‌گرفتند، جشن شادی و طرب می‌آراستند. بعدها زبان فارسی دری نیز این نقش وحدت ساز را به عهده گرفت و همراه با فرهنگ نوروزی، مردمان ایرانی را از محوشدن نجات داد. استیلاگران اجنبی را این دو پدیده ی والای فرهنگی مفتون و تسخیر نمودند. پیروز‌ی این دو پدیده، غلبه ی معنوی بر اجنبیان بود. این دو پدیده ی زیبای طبیعی و اجتماعی با اسلام نیز سازگاری پیدا کرده، برای غناوت تمدّن اسلامی، گسترش آن میان قوم های گوناگون امثال ترکان و هندوان، چینی ها و بالکانی‌ها مساعدت نمودند.
پیوند نوروز و زبان فارسی را می‌توان یک پدیده ی مهم فرهنگی دانست که در نهایت سازگاری و زیبایی صورت گرفته است. از این جاست که در وصف و ستایش نوروز و بهار به زبان فارسی چندان آثار فراوانی آفریده شده است که در هیچ ادبیات دیگر عالم به نظر نمی‌رسد.
فرهنگ غنی و والای نوروز پر رمز و راز است. هر عنصر و پدیده ی آن اشاره‌ای به یک جنبه ی حیات انسان بوده، او را به طبیعت نزدیک تر و دلبستگی اش را به زندگی بیشتر می‌سازد. از جمله سفیدی در فرهنگ نوروز رمز پاکی و آزادگی و صفا و آسودگی است. از این جاست که دختران لباس سفید به بر می‌کنند، کدبانوها خانه‌ها را سفید می‌نمایند، مردان به سفید کردن ظرف های مسین می‌پردازند، هر کس سعی می‌نماید که هنگام تحویل سال و فرا رسیدن نوروز شیر سفید نوشد، تا که در سال نو، سالم و بردوام و راه زندگی‌اش سفید باشد.
هر عنصر هفت سین و هفت شین دسترخوان نوروزی دارای رمزهایی است که در شرحشان می‌توان کتاب‌ها تألیف کرد. خود رقم هفت در فرهنگ آریایی یک جهان معنی دارد که هفت دادران [برادران]، هفت اورنگ، هفت ایوان، هفت اعضا، هفت گنبد، هفت اقلیم، هفت کشور، هفت اعضا، هفت فلک، هفت رنگ کمان رستم، هفت خان رستم و غیره دلیل آنند.
جلال‌الدّین کزّازی با نگاه اسطوره‌شناسی به سیمای جمشید در «شاهنامه»، که بنیادگذار نوروز محسوب می‌شود، نگریسته، تأکید می‌کند که او «از نخستین چهره‌های راز ‌آلود و نمادین است که توانست آن تنگناهای بازدارنده را که خاکیان همواره از آن در رنج بوده‌اند، فرو بنهد، به کناری گذارد و به پرواز درآيد. به سخن دیگر اگر نهان گرایانه این داستان را بکاویم، می‌توانیم بگوییم، او خواهان آن است که از جهان تاریک تن، راهی به جهان روشن جان جاوید، گیتی را فرو بگذارد و به مینو راه برد.»
رمز و رازهای نوروزی به خصوص در آثار شفاهی مردم به طور ساده و فصیح بیان شده‌اند. مردم در آستانه ی نوروز به امید فراوانی حاصل و سرسبزی روزگار، گندم را سبز نموده، از افشره ی آن سمنک(سمنو) می‌پزند. خود مراسم پختن سمنک، که با سرود و ترانه سروربخش و خاطرمان صورت می‌گیرد، رمزی است. سمنک را که از طعام های خاص ایّام نوروزی است، مردم رمز احیای طبیعت و نشاط زندگی، محنت و راحت، فراوانی و پری، شادی و طرب، بالیدگی انسان و تجسم گر پاکی و نیکی می‌دانند :
سمنک نذر بهــــــار است،
جشن هر شب‌زنده‌دار است.
دل خوشی سالی به کار است،
سال دیگر باز بیــــا
 سمنک در دیگ، ما کفچـه زنیم،
دیگران در خواب، ما دفچه زنیم.
   
شاهد عیش و برار است،
باعث جوش بهار است.
رونق هر کار و بار است،
سال دیگر باز بیـــا
سمنک در دیگ، ما کفچه زنیــم،
دیگران درخواب، ما دفچه زنیـم...
گل‌های بایچیچک و سیه‌گوش، سوسن و سمن، لاله و زرگوش، که زیب بهارند، رمز شکوفایی و زیبایی طبیعت، شادی و نشاط حیات‌اند و انسان باید از این نعمت های زیبای طبیعت برخوردار گردد :
بهار آمد به نیک روزی،
بچین گل های نوروزی،
بپوش طاقی گلدوزی،
بهــار لالـــه‌زار آمد.
      
در فرهنگ نوروز محنت[کار و تلاش] جایگاه خاص دارد، زیرا نعمت های مادّی و معنوی فقط با آن به دست می‌آید. از این جاست که نوروز را همچون رمز محنت، آغاز کار دهقان، که با کشت دانه به مردم رزق و روزی عطا می‌کند، وصف کرده‌اند :
همه گل ها بهار آمد،
گل سوسن قطار آمد،
به دهقان وقت کار آمد،
بهار نو مبارک باد !
بی‌وجه نیست، که محمّد نرشخی ضمن تصویر آیین نوروزی مردم بخارا، از نوروز کشاورزان یاد می‌کند.
نوروز در واقع تجسم گر جنبه های گوناگون فرهنگ مادّی و معنوی مردم است. از این جاست که در «نوروزنامه» منسوب به عمر خیام در ردیف پیدایش و تعیین روزهای نوروزی به اساطیـــر و تاریخ ایران باستان، خاصیت زر و دفینه‌ها،  سبزه و قلم، اسپ [اسب] و باز و امثال اینــ‌ها، که هر کدام یک جنبه ی فرهنگ را نشان می‌دهند، توجّه ظاهر گردیده، مشاهده‌های جالب بیان شده‌اند.
آتش از قدیم‌الایام با نوروز توأمان است. ولی آن در فرهنگ نوروز نه به خاطر پرستش، بلکه همچون عامل پاک سازنده و سوزنده ی همه ی زشتی ها ارزیابی می‌شود. در ایّام نوروز مردم گلخن ها افروخته، از بالای آن می‌جهند و این سرود را زمزمه می‌کنند که ریشه به باور آنها به آتش، به عنوان نیروی پاک سازنده دارد :
زردی من از تو،
سرخی تو از من
در ایّام نوروز دادن هدیه ی عیدی، که آن هم رمز‌آمیز است، از عادت های باستانی است، که تا امروز ادامه‌ دارد. از هدیه ی نوروزی همه برخوردار می‌شدند. شاهان به درباریان و عمل داران، شاعران و دانشمندان تحفه ها اهدا می‌کردند، حاکمان محلی به رعیت و مردم به خویش و تبار و همسایه‌‌ها و امثال این ها تحفه‌ها می‌دادند. ولی برای عاشق از همه ی تحفه ها گرانبهاتر دیدار معشوق است:
عید شد، هر کس عیدی ای دارد هوس،
عیـد ما و عیـدی ما، دیدن روی تو بس.
عید مردم سیر گل ها، عید مــا دیدار تو،
همچو عید ما مبارک نیست، عید هیچ کس.
در این ایّام مخصوصاً، کودکان و نورسان[نوجوانان] شاد و فرهمندند. آنها قبل از همه پدر و مادر خود را تبریک گفته، به گل گردانی و سیر نوروزی می‌روند:
مبارک باد نوروزت،
پدر عید دل‌افروزت.
شود نوروز هر روزت،
بهار نو مبـــارک باد .
بچّه‌ها به خصوص در روزهای عید استادان خود را فراموش نمی‌کنند و از پدر برای آنها تحفه می‌خواهند :     
فصل نوروز آمد و هر کودکی دلشاد شد،
از غم و اندوه عالـــم یک دمی آزاد شد.
ای پدر، عیدی بده، تا نزد استـــادم برم،
هر که جهد علم کرد، آخرخودش استاد شد.
کودکان نه تنها از پدر و مادر، بلکه از خواهر و دادر [برادر] و خویشاوندان نیز هدیه‌های عیدی می‌خواهند :
ای دادر روشن‌ضمیــر،
ما را مکن زار و حقیر،
 بهر خدا، دستم بگیــر،
تو هم بده، نوروزی ام.

خاله، تو هم تاج سری،
مانند خواهر، بهتـــری،
از مال و دولت خوشتری،
خالـــه، بده نوروزی‌ام.
سال نو را مردمان کشورهای گوناگون عالم، در زمان های گوناگون و طرز و روش های مختلف جشن می‌گیرند و اکثراً تکیه به روایات و پندارهای اساطیری دارند. ولی نوروز بنیاد علمی داشته، به برابری شب و روز و احیا و بیداری طبیعت پایه گذاری شده است. به این جنبه ی علمی نوروز نیز در ترانه‌های مردم اشاره‌ شده است:     
برادر، روز نوروزت مبــــارک
برابر شد شب و روزت، مبارک
با فرا رسیدن نوروز و بهار، طبیعت لباس تازه و زیبا به بر می‌کند و با حسن و طراوت بی‌نظیرش به دل ها سرور و به دیده‌ها نور می‌بخشد. از آمد نوروز نه تنها طبیعت پس از خواب گران زمستانی بیدار می‌شود و گیاه و درختان زنده می‌گردند، جوشش چشمه ها و خروش نهرها بلندتر می‌گردند، بلکه روحیه ی مردم نیز بالیده و چهره ها شکفته و دل ها سرشار فرح و شادی بیشتر می‌شوند. در بهاران تل و تپّه‌ها سبز و دل ستان، باغ و راغ رنگین و شکوفان، گل و گیاه جنبان و فروزان و مردم خرم و شادان می‌شوند.
این همه زیبایی و طراوت طبیعت و انسان در ایّام بهاران به شاعران و مطربان، هنرمندان و مصوّران الهام تازه می‌بخشد، آنها را به ایجاد شعر و ترانه ی نو، مصوّره و هنر تازه القا می‌نماید. به خصوص شاعران بهترین اشعار خود را در وصف و ستایش این عروس سال سروده‌اند.
پدر شعر فارسی آدم‌الشّعرا ابوعبدالله رودکی در تصویر بهار همچون نقّاش چیره‌دست با رنگهای بلند و درخشان زیبایی‌های طبیعت را خیلی جذّاب و دلنشین به قلم می‌دهد. در این شعر بهاریه خواننده نه تنها زیبایی‌های منظره ی طبیعت را امثال شکفتن لاله و باریدن باران می‌بیند، بلکه صدای تندر و ناله ی رعد، نغمه ی مرغان و وزش باد صبا را می‌شنود، بوی گل ها و باران را می شمد[استشمام می کند] و خود را لحظه‌ای در آغوش طبیعت بهاران احساس می‌کند:
آمد بهار خرّم با رنگ و بوی طیب،   
با صد هــزار نکهت و آرایش عجیب.
شاید، که مرد پیر بدین گه شود جوان،
گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب.
چرخ بزرگوار یکی لشکری بکـــرد،          
لشکرش ابر تیره و باد صبــــا نقیب.
نفّاط برق روشن و تندرش طبل زن،
دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب.
آن ابر بین، که گرید چون مرد سوگوار
وآن رعد بین، که نالد چون عاشق.کئیب
خورشید را ز ابر دهـــد روی گاه، گاه،
چونان حصاری که گذر دارد از رقیب.
یک چند روزگار جهــان دردمنـــد بود،
به شد، که یافت بوی سمن باد را طبیب.
باران مشک‌بـــوی ببارید نو به نو
وز برگ بر کشید یکی حله‌ی قصیب

کنجی که برف پیش همی‌ داشت، گل گرفت،
هر جویکی که خشک همی‌ بود، شد رطیب.
تندر میان دشت همی‌ باد بردمد،
برق از میان ابر همی‌ برکشد قضیب.
لاله میان کشت بخندد همی‌ ز دور
چون پنجه ی عروس به حنا شده خضیب.
بلبل همی‌ بخواند در شاخسار بید،
سار از درخت سرو مر او را شده مجیب.
صلصل به سروبُن بر با نغمه ی کهن،
بلبل به شاخ گل بر با لحنک غریب.
جای دیگر رودکی ممدوح را با دو عید، که با هم مصادف آمده‌اند، تبریک می‌نماید :
باد بر تو مبارک و خنشـــان
جشن نوروز و گوسپند‌کشان
قابل ذکر است که شاعر، نام فارسی عید قربان [گوسپند‌کشان] را می‌آرد، که امروز فراموش شده است.
در شعر رودکی رابطه ی انسان با طبیعت در فصل بهار چنان برجسته و شیوا تجسّم یافته است که نظیرش را نه تنها در شعر فارسی، بلکه در ادبیات جهان نمی‌توان پیدا کرد. شاعر از هر عضو و ‌اندام معشوق، زیبایی و طراوت بهار را می‌بیند و در این تناسب برتری انسان را بر طبیعت تأکید می‌نماید. برای او عید بدون انسان معنی ندارد:
یک بار بود عید به هر سال، به یک بار،
روی تو مرا هست همیشه گل پربار ...
یک هفتـه پدیـــدار بود نرگس دشتی
وآن نرگس چشم تو همه‌ساله پدیــدار.
طوری که عیان است، در تصویر طبیعت نیز رودکی چون انسان دوست بزرگ از دیدگاه بشردوستی نظر کرده است.
شاعر هم‌عصر رودکی، عماره‌ی مروزي  نیز میان اشیای زیبای طبیعت و انسان، مانندی ها را کشف می‌نماید :
شاخ بید سبز گشته روز بـــــاد،
چون یکی مست نوان و سرنگون.
لالــــه برگ لعل بنگر بامـــداد،
چون سر شمشیر ‌آلــوده به خون.
رودکی و معاصرانش زیبایی طبیعت را در فصل بهار چنان که هست، به طور واقعی به قلم داده‌اند. در تصویر آنها رمز و نماد و برداشت های ذهنی و تجریدی به نظر نمی‌رسد.
رابعه ی بلخی، که از اوّلین زنان سخنور پارسی گوی است، باد نوروزی را چنان طبیعی و واقعی تصویر کرده است، که خواننده وزیدن باد و باریدن باران و حتّی صدای خشرّاس [خش خش] برگ ها را با استفاده ی بموقع از صداهای خ، ش، ج، ر احساس می‌کند :
فشاند از سوسن و گل سیم و زر باد،
زهی بادی، که رحمت بــاد بر بــاد.
مثـــــال چشم آدم شد مگر ابــــر،
دلیل لطف عیسی شـــد مگر بـــاد،
که دُرّ بارید هر دم در چمن ابـــــر،
که جان افزود خوش خوش در شجر باد...
     
حکیم ابولقاسم فردوسی در حماسه ی بزرگش «شاهنامه» بارها از نوروز یاد کرده، منظره‌های زیبای طبیعت را در فصل بهار به تصویر کشیده است. او جمشید را بنیادگذار این جشن باستانی می‌داند :
سر سال نو هرمز فرودین،
برآسوده از رنج روی زمین.
به نوروز نو شاه گیتی‌فروز،
بر آن تخت بنشست فیروز روز...
به جمشید بر گوهر ‌افشاندند،
مر آن روز را روز نو خواندند.
چنین روز فرّخ از آن روزگار         
 بمانده از آن خسروان یادگار.
در ضمن وصیّت دارا به اسکندر نیز، بزرگداشت نوروز از مهمترین وظیفه‌های خسروان شمرده می‌شود. در «شاهنامه»ی فردوسی نوروز و بهار همیشه با طرب و شادی پیوسته است.
در شعر شاعران عصر 11 میلادی ، به خصوص شاعران عهد غزنویان؛ عنصری بلخی، فرّخی سیستانی، منوچهری دامغانی، عسجدی مروزی، تصویر طبیعت به یکی از     موضوع های اساسی تبدیل می‌یابد. شاعران مذکور سعی کرده‌اند، که نیروی هنر سخنوری خود را به تصویر زیبایی‌های طبیعت صرف نمایند. از این رو شعر این دوره را می‌توان شعر تصویر طبیعت دانست. در این راستا شاعران عهد غزنوی سنّتهای استاد رودکی را ادامه‌ داده، اشعار زیادی در ستایش نوروز و بهار سرودند. تصویرهای آنها نیز ساده و طبیعی بوده، از خیال‌پردازی ها عاری است. عنصری باد نوروزی را به همان روش رودکی و معاصرانش، ساده و واقعی به تصویر کشیده است:

باد نوروزی همی‌ در بوستان بتگــر شود،
تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود.
باغ همچون کلبه ی بزّاز پردیبا شود،
باد همچون طبله ی عطّار پُرعنبر شود.
در تغزّلات فرّخی تصویر بهار و طبیعت بیشتر به شادی و طرب و خوشگذرانی عمر پیوسته است:
عشق نو و یار نو و نوروز و سر سال،
فرخنده کند ایزد بر میر من این حال.
روزی است که در عمر نیابند چنین روز،
سالی است که در عمر نیابند چنین سـال.
یکی از معروف ترین شعرهای فرّخی جوان، که واسطه‌ای برای نه تنها ورود به درگاه حاکم چغانیان امیر ابوالمظفّر گردید، بلکه او را به عالم شعر و شاعری آورد، قصیده ی «با کاروان حلّه» است، که منشأ و الهام بخش آن نیز نوروز دل‌ستان بوده است:
فصل بهار تازه و نوروز دل فریب
هم بوی مشک باد و زمین پُر ز بوی بان
در اشعار منوچهری به تصویرهای رنگین، منظره‌های زیبای طبیعت و صدای موسیقی اضافه می‌شود که شادی و طرب نوروزی را باز هم افزون تر می‌کند :
صلصل باغی به باغ اندر همی‌آید به درد،
بلبل راغی به راغ اندر همی‌نالد به زار.   
این زند بر چنگ های سغدیان پالیزبان،
وآن زند بر نای های لوریان آزادوار.
از اشعار منوچهری برمی‌آید، که در فرهنگ نوروز موسیقی جایگاه خاص داشته، آهنگ های موسیقی «نوروز»، «ساز نوروز»،  «نوروز قباد»، «نوروز خارا»، «نوروز خردک»، «خسروانی»، «آفرین» و  امثال اینها در آن ایّام اجرا می‌شدند :
«نوروز بزرگ» ام بزن، ای مطرب نوروز،
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز.
برزن غزل نغز و دل‌انگیز و دل‌افروز،
ور نیست تورا، بشنو از مرغ نوآموز
نظامی گنجوی از آهنگ «ناز نوروز» یاد می‌کند که با آن، مراسم جشن در دربار شروع می‌شده است :
چو در پرده کشیدی «ناز نوروز»،
به نوروزی نشستی دولت آن روز
تصویر ساده و طبیعی و واقع‌گرایانه ی طبیعت در اوان نوروز و بهار، در اشعار شاعران قرن های بعد تا عصر پانزدهم میلادی ادامه‌ پیدا می‌کند.
حکیم عمر خیام، که سال های زیاد عمر خود را به تحقیق و تنظیم تقویم خورشیدی بخشیده، در باره‌ی پیدایش نوروز و ویژگی های آن، اثر معروف «نوروزنامه»  را آفریده است، در ستایش نوروز هم چند رباعی دلپذیر سروده است. هرچند نگاه خیام به طبیعت نسبت به نظر شاعران عهد غزنوی عمیق تر است، ولی همانا به ‌اندیشه‌های حیات دوستانه و خوش‌بینانه ی رودکی و فردوسی نزدیکی داشته، به خصوص سادگی و واقع‌گرایی روش بیان آنها در رباعی های او به نظر می‌رسد. عمر خیام ‌اندیشه‌های فلسفی خود را پیرامون تحوّل و تغییر طبیعت و عالم، گردش و تبادل مواد، خوش‌‌گذاری عمر، برخورداری از نعمت های مادّی و امثال آنها، با استفاده از عنصرهای بهار و طبیعت بیان نموده است. او هم زیبایی و خوشی های نوروز و طبیعت را بدون انسان و یاد آن تصوّر نمی‌کند :
صحرا رخ خود به ابر نوروز بشست،
وین دهر شکسته‌دل ز نوگشت درست.
با تازه‌ رخی به سبزه‌زاری می خور،
بر یاد کسی که سبزه از خاکش رست.
حتّی در آثار شاعران متصوّف طرز نگارش ساده و واقع‌گرایانه ی طبیعت تغییر نمی‌یابد. جلال‌الدّین بلخی نیز مانند رودکی از فرا رسیدن عروس سال و دیدار نگار اظهار شادی و طرب می‌کند :
بهار آمد، بهار آمد، بهار مشک‌بار آمد،
نگـار آمد، نگار آمد، نگار بردبار آمد.
حافظ شیرازی هم از پیوستن نوروز و بهار و نگار خوشحال است و در این پیوند جایگاه انسان را والا می‌داند :
گل بی رخ یار خوش نباشد،
بی باده بهار خوش نباشد.
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
ولی نوروز در ترانه‌های مردمی و اشعار شاعران نه همیشه با شادی و نشاط توأم است. شاعر شوریده‌حال مسعود سعد سلمان که سال های طولانی در زندان به سر برده است، با حسرت «آرزوی سیر نوروزی و دیدار یار» می‌کند:
در آرزوی بـــوی گل نوروزم،
در حسرت آن نگار عالم‌سوزم.
از شمع سه گونه کار می‌آموزم:
می‌گریم و می‌‌گدازم و می‌سوزم.
ستایش نوروز و بهار و تصویر طبیعت، در آثار شاعران فارسی زبان در عصرهای بعد، ویژگی های خاص پیدا کرده، تا امروز ادامه‌ دارد.


موضوع : نوروز

منبع : جشن جهاني نوروز




 
 
[ دوشنبه 29 اسفند 1390  ] [ 8:02 PM ] [ علی جاویدپناه ]
نظرات 0

 

مینو‌ گله: می‌خواهم از عرض خیابان بهار عبور کنم. کودکی که لباس‌های نیمه‌کهنه به تن دارد، کیسه‌ای در دست و خندان به مادرش می‌گوید: سریع‌تر برویم، فقط کفشم مانده ‌است.

 روزهای آخر سال است و شاید در هیچ وقت‌سال این همه شور و شوق و شادی در جامعه ما دیده نشود. پول زیادی هم که نداشته‌ باشی بالاخره سال نو و عید نوروز و خانه‌تکانی به یادت مانده است. همه می‌خواهیم در این روزها همه چیز را نو کنیم‌، می‌خواهیم به یاد هم و باهم باشیم و شاید این یکی از راز‌های ماندگاری جشن چندین هزارساله نوروز باشد. زمان کودکی ما هم همیشه یک‌هفته مانده به نخستین روز سال، وقت خریدن آجیل و شیرینی نوروز بود؛ خوردنی‌های لذیذی که فقط آن وقت سال می‌شد خورد و این ‌کار روزهای عید را برای ما از دیگر روزهای سال متفاوت کرده بود.

دلخوشی‌ ما فقط لباس نو پوشیدن یا تعطیلاتش نبود، همه‌ چیز آن روزها با دیگر روزهای سال فرق می‌کرد. همراهی با روز‌های اول سال برای خودش آدابی داشت و هر نسل که می‌آمد رنگ و رویی به این مناسک داده ‌بود. اما هنوز هم نوروز متفاوت است؛ اگرچه آجیل‌ و شیرینی، این‌روزها پای‌ ثابت همه میهمانی‌هاست اما همچنان نوروز برای ما پر از سمبل‌ است و شاید میل مردم به برگزاری این مراسم ‌چندین هزارساله توانسته‌است با وجود فراز و نشیب های فراوان این فرهنگ را زنده نگه‌ دارد. چه رازهایی در این‌ ماندگاری نهفته‌است؟ یک مردم‌شناس، یک جامعه‌شناس و یک روانشناس به سؤال ما پاسخ داده‌اند.

 از پیشینه نوروز و آیین‌های این جشن اطلاعات دقیقی به دست نیامده اما مهرداد بهار، نویسنده و پژوهشگر، نوروز را یک جشن همگانی در فرهنگ ایران و بین‌النهرین و آیین نوروزی را یک سنت کهن و محتملا رایج از هزاره سوم پیش از میلاد می‌داند.
احمد وکیلیان از نوروز به‌عنوان کهن‌ترین جشن مردم در جهان نام می‌برد و ویژگی‌عمده‌ این سنت را همزمانی‌ آن با نو شدن طبیعت می‌داند. این مردم شناس مراسم برگزاری نوروز را در جهان منحصر به فرد عنوان کرده و می‌گوید: ایرانیان قدیم 5روز آخر سال را پنجه می‌گفتند و معتقد بودند خداوند طبیعت، انسان‌ها و تمامی موجودات را در این چند روز خلق کرده است.اهمیت نوروز آنقدر بود که کسانی به نام نوروزخوانان در سراسر سرزمین ایران از اواسط زمستان پیشاپیش خبر رسیدنش را مژده می‌دادند؛ هنوز هم این کار در شمال کشور، آذربایجان،
قزوین، مازندران، گیلان و... انجام می‌شود. آنها با اشعاری زیبا سال نو را شادباش می‌گویند و پیام نوروز را به مردم می‌رسانند.

وکیلیان درباره مراسم نوروز می‌گوید: آیین‌هایی که در نوروز هست در هیچ جشن دیگری نیست اگر نوروز فقط و فقط همین خانه‌تکانی و پاکیزگی را داشت برای ماندگاری‌اش کافی بود و ادامه می‌دهد: در جایی از فرهنگ‌های دیگر ملل دیده نشده است که در یک هفته آخر سال همه مردم سراسر کشور یک کار را با هم انجام بدهند و خانه خود را از کثافات و پلیدی‌ها پاک کنند. ما باید تلاش می‌کردیم هفته‌ آخر اسفند، هفته جهانی بهداشت یا پاکیزگی نامگذاری می‌شد.

به اعتقاد این مردم‌شناس در نوروز معانی اجتماعی و انسان‌دوستانه نهفته است. او در این‌باره توضیح می‌‌دهد: دستگیری از بینوایان، صله‌رحم، راز و نیاز با خداوند در آغاز سال نو، یاد شهدا، قهرمانان و درگذشتگان و... همه رفتارهایی انسان‌دوستانه است که در کمتر ملتی دیده‌شده است ولی در کشور ما هر ساله در ایام نوروز به‌عنوان بخشی از آداب این سنت انجام می‌شود و همین ویژگی عاطفی و انسانی نوروز است که آن را ماندگار کرده‌است، چرا که مردم در یک فرهنگ با هم روبه‌رو می‌شوند، برخورد می‌کنند و در شادی‌های یکدیگر شریک می‌شوند و همه اقوام فارغ از لباس، زبان و گویش‌های مختلف در یک مناسک مشترک همراه می‌شوند.

نوروز ویژگی فرهنگی
روزگاری یک گرده نان که آن را درون ( به کسر دال و ضم را)می‌نامیدند و نماد برکت بود نیز زینت بخش سفره هفت‌سین می شد. اما امروز برخی از این بخش‌ها مانند قرآن کریم، تخم‌مرغ، سبزه و... باقی مانده و برخی تغییر کرده ‌است. افسر افشار نادری از این زاویه‌ به نوروز نگاه می‌کند.

این جامعه‌شناس تغییرات در آداب و رسوم و مناسک را در دنیای سرمایه‌داری امروز اجتناب‌ناپذیر عنوان کرده و می‌گوید: شاید ما آجیل را در گذشته فقط در میهمانی‌های نوروز مصرف می‌کردیم، اما امروزه تولید انبوه و گرایش به مصرفی شدن این بخش از عادات نوروز را به دیگر میهمانی‌ها تعمیم داده‌است. البته نوروز همچنان سمبل‌هایش را دارد. به هر حال در هر عصری جوامع دچار تغییراتی خواهند شد اما نوروز ویژگی فرهنگی جامعه ماست و با وجود برخی تغییرات باید سعی کنیم این جشن حفظ شود.او معتقد است که در حال حاضر شیوه سرمایه‌داری در دنیا حاکم است که مصرف‌گرایی و انباشت کالا را رواج می‌دهد و یکی از افتخارات و مباهاتش این است که همه چیز را در دسترس قرار می‌دهد. به‌وجود آمدن جامعه مصرفی به همین مسئله برمی‌گردد که ما همه چیز را در هر زمانی می‌توانیم تولید کنیم و از این مسئله به‌عنوان پیشرفت یاد می‌کنند.

او روی داشتن نگاه عقلانی به نوروز و تعمیم دادن آدابی از این جشن در زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید: دید و بازدید و کمک به نیازمندان و دور ریختن‌کدورت‌ها و اختلافات از بهترین ویژگی‌های این جشن مردمی است که به اعتقاد من بهتر است این فعالیت‌های مثبت و اجتماعی را در طول سال هم تکرار کنیم.

هویت ملی منسجم
از آنجا که کار روانشناسان مطالعه رفتار، ادراک و ساختار روانی افراد است بنا بر این می توانند با فرهنگ به‌عنوان دستاورد انسان ارتباط بسیار نزدیکی داشته باشند. فرید فدایی تمدن را دارای ساختار مادی و معنوی می‌داند، فرهنگ را وجه کارکردی تمدن و آیین‌ها و سنت‌ها را جزو فرهنگ انسانی عنوان می‌کند. این روانشناس معتقد است آیین‌ها و سنت‌ها روزگاری نقش حیاتی در زندگی مردم داشتند و در برخی موارد کارکرد آنها باقی مانده و با شکوه برگزار می‌شوند و در برخی موارد هم که کارکردشان را از دست می‌دهند بخشی از گنجینه فرهنگی محسوب می‌شوند.

این روانشناس درباره جشن نوروز می‌گوید: یکی از کارکرد‌های نوروز تعیین سال نو است که با تجدید حیات همزمان می‌شود، در حالی که در بسیاری از کشورها سال نو در بهار طبیعت ارتباطی ندارد و فقط جنبه تقویمی دارد.او ایجاد هویت فرهنگی مشترک بین اقوام را از دیگر کارکرد‌های نوروز عنوان می‌کند و توضیح می‌دهد: آن چیزی که یک ملت را تشکیل می‌دهد بیش از همه باید از هویت ملی ‌نام برد. بنابراین تاریخ و فرهنگ، نقش مهمی در ایجاد هویت ملی دارند. جامعه‌ای که دارای هویت منسجم ملی باشد می‌تواند در طول زمان باقی بماند و با وجود بحران‌ها و صدمات بار دیگر زندگی را از سر بگیرد اما در جوامعی که هویت ملی منسجم وجود ندارد مرتبا تنازع و کشمکش دیده می‌شود و در برابر موج حوادث نمی‌توانند تاب بیاورند.

همچنین آیین‌ها احساس تعلق و پیوستگی به وجود می‌آورند، بنابراین فرد در جامعه‌ای که در آن سنن و آیین‌های عمیق وجود دارد احساس سرگشتگی و بی‌هویتی نمی‌کند.فدایی معتقد است که ‌هویت ملی به افراد جامعه احساس امنیت و توانمندی می‌دهد، به همین دلیل هم است که جوامعی که درواقع هویت منسجمی ندارند می‌کوشند به زور هم که شده برای خود هویتی دست‌وپا کنند. وی در این‌باره توضیح می‌دهد: برای نمونه جامعه آمریکا می‌کوشد با معرفی و رواج فرهنگ گاوچرانی، فیلم‌های وسترن، بتمن و اسطوره‌سازی‌، برای خود نوعی هویت ایجاد کند یا به‌وسیله نمایش پیروزی‌های ظاهری در جنگ‌ها به مردم خود القا کند که دارای هویت مثبت تاریخی هستند. اما ما در هویت ملی پشتوانه محکمی داریم.


موضوع : نوروز

منبع : سايت همشهري آنلاين




 
 
[ دوشنبه 29 اسفند 1390  ] [ 8:00 PM ] [ علی جاویدپناه ]
نظرات 0

عیدی دادن یکی از رسومی است که از گذشته در فرهنگ ایرانیان بوده است، بزرگترها به کوچکترها عیدی می‌دادند و کوچکترها برای دستبوسی نزد بزرگترها می‌رفتند؛ مهم دریافت هدیه‌ای از بزرگترها بود اما امروز این رسم تغییر یافته و هدایای نقدی جایگزین رسوم قدیمی شده است

به گزارش مهر، عیدی دادن یکی از رسم‌های متداول در میان بسیاری از مردم جهان و از آیین‌های دیرین فرهنگ ماست. ابوریحان بیرونی درباره رسم هدیه دادن نوروزی، به نقل از آذرباد (موبد بغداد) چنین آورده: «نیشکر در ایران، روز نوروز یافت شد، پیش از آن کسی آن را نمی شناخت. جمشید روزی نی را دید که از آن کمی به بیرون تراوش کرده، چون دید شیرین است، امر کرد این نی را بیرون آورند و از آن شکر ساختند. و مردم از راه تبریک به یکدیگر شکر هدیه کردند، و در مهرگان نیز تکرار کردند، و هدیه دادن رسم شد.»

در میان ایرانیان عیدی دادن فقط به افراد خانواده و فامیل خلاصه نمی‌شود. عیدی دادن به سرایدار، رفتگر محل، نامه‌رسان و ... (طبقه کم درآمد و زحمتکش جامعه) دارای تبرک، شگون و «دست لاف» است.

عیدی دادن یکی از رسمهایی است که از گذشته در فرهنگ ما وجود داشته است. در گذشته بزرگترهای فامیل، حتی ریش سفیدان محل به کوچکترها هدیه‌ای هر چند کوچک عیدی می‌دادند. در ایام نوروز کوچکترها برای دستبوسی به محضر بزرگترها می‌رفتند و مهم دریافت هدیه‌ایی تبرک یافته از سوی بزرگان بود. برای بعضی از افراد شگون عیدی و دشت کردن از دست عیدی دهنده اهمیت داشت که به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر این رسم تا حدودی کمرنگ شده است.

به هر هرحال نوروز به‌ عنوان‌ پدیده‌ای‌ فرهنگی‌ در سرزمین‌ ما ویژگیهایی‌ دارد که‌ آن‌ را از دیگر مناسبتها متمایز و ممتاز می کند، از جمله این پدیده ها رسم و آداب عیدی دادن و عیدی گرفتن است. به‌ گفته‌ کارشناسان‌ فرهنگی‌، عیدی‌ دادن‌ و عیدی ‌گرفتن‌ ریشه‌ در فرهنگ‌ ایران‌ باستان‌ دارد، آن‌ زمان‌ که‌ مردم‌ در بامداد عید نوروز به‌ نشانه‌ بخشیدن‌ روشنایی‌ به‌ زندگی‌ یکدیگر برهم‌ آب‌ می‌ پاشیدند و برای‌ حفظ‌ صلح‌ و دوستی‌ به‌ یکدیگر هدیه‌ می‌ دادند.

آیین عیدی نوروز در ایران قدیم

با نیم نگاهی به عادات و سنتهای نوروزی در آیین کهن سرزمین ایران در می یابیم که عیدی دادن و عیدی گرفتن ریشه دیرینه دارد و هیچگاه این سنت پسندیده از آیین نوروز باستانی حذف نشده است.

در گذشته ‌های‌ دور، ایرانیان‌ در نوروز به‌ یکدیگر شکر هدیه‌ می‌ دادند و برای‌ هم‌ آرزوی‌ شادکامی‌ همیشگی‌ می‌ کردند در حالی که این‌ رسم‌ در طول‌ زمان‌ رفته‌ رفته‌ تغییر شکل‌ داد و به شکل و رسوم امروزی مبدل شده است.

بر اساس کتب آئین و رسوم عید نوروز در لحظه تحویل سال نو اهل‌ خانواده‌ عزیزترین‌ نعمت‌های‌ خدا همراه با هدایای نوروزی خود را داخل سفره هفت سین می گذاشتند و پس از تحویل سال نو عیدی بچه‌ها و بزرگترها از همین‌ سفره‌ هفت ‌سین‌ داده‌ می‌شد.

بر اساس این آیین هر خانواده‌ بنا به‌ توان‌ مالی‌‌اش‌ به‌ میهمانان‌ خود گندم‌ بو داده، سیب‌ و سمنو یا تخم‌ مرغ‌ رنگ‌ شده‌ می‌‌داد و ارزش‌ این‌ هدایا در آن‌ حد بود که‌ صاحبخانه‌ با این‌ نیت‌ که‌ گندم ‌نماد روزی‌ و نشان‌ فراوانی‌ و برکت، تخم‌ مرغ‌ نشان‌ تداوم‌ نژاد آدمی، سیب‌ نشان‌ برکت‌ و نعمت‌ و فراوانی‌ و سمنو نماد فراوانی‌ خوراک‌ است، آنها را به‌ عزیزانش‌ هدیه‌ می‌‌کردند.

صدیقه فایضی، پیرزنی‌ 70 ساله‌ ‌ که‌ دوران کودکی اش را به خوبی به یاد دارد می گوید: در دوران کودکی ام همه‌ ذوق‌ و شوقم‌ برای‌ رسیدن‌ نوروزبود. روز تحویل سال نو به خانه پدر بزرگ می رفتیم تا برایمان استخاره با قرآن بگیرد تا از سرنوشتمان در سال جدید آگاه شویم.

پیرزن می‌گفت: در خانه مادر بزرگ یک بادیه بزرگ مسی بود که داخل آن پر بود از پوست پیاز، گردو و تخم مرغ‌های رنگی که هر میهمانی برای دید و بازدید عید می آمد چند آیه قرآن می خواند و یک عدد تخم مرغ پس از بوسیدن دستان مادر بزرگ و پدر بزرگ هدیه می گرفت. تخم مرغ هایی که شاید تا ماهها آن را در کمد لباس‌هایمان داخل جعبه‌ای کوچک نگاه می‌داشتیم و اعتقاد داشتیم که اگر دستان آنها را نبوسیم برکت از زندگیمان می‌رود.

عیدی دادن در نوروز باستان

رسم سکه عیدی دادن در زمان هرمز دوم - شاه ساسانی در سال 304 میلادی آغاز شد و بر اساس کتب تاریخی ایران باستان داریوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پیش از میلاد سکه زرین ویژه‌ای ضرب کرد که یک طرف آن شکل سربازی را در حال تیراندازی با کمان نشان می‌دهد که این رسوم به دلیل افزایش مشکلات اقتصادی مردم آرام آرام جای خود را به هدایای سنتی و کشاورزی داد.

نکته مهم و قابل تامل این است که هم اکنون بیش از نیم قرن است که پول و وجوه نقدی جایگزین عیدیهای شب عید شده است. رسمی که به گفته کارشناسان هم خوب است و هم بد در و نوع خود به اقتصادی برای خانواده ها مبدل شده است.

عیدی آن روزها دیگر خریدار ندارد

گذشت زمان در شیوه عیدی دادن تاثیر گذاشته است. آنچه در سال‌های گذشته به عنوان عیدی به هم می‌دادند، در حال حاضر مقبولیت چندانی ندارد. جوانان بیشتر تمایل دارند عیدی خود را به‌صورت نقدی دریافت کنند. مقدار و ارزش عیدی مورد سنجش عیدی گیرندگان واقع می‌شود. برخی از خانواده‌ها بنا به دلایل مختلفی چون مشکلات اقتصادی، کدورت‌های خانوادگی، تجدد گرایی و .... از فرهنگ و سنن دیرینه فاصله گرفته، از عیددیدنی و عیدی دادن شانه خالی می‌کنند.

مشکلات اقتصادی عامل ترویج فرهنگ پول به جای عیدی

عباس محمدی اصل جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی با بیان اینکه پول نشان دهنده کار متراکم انسان‌ها است، اظهار داشت: پرداخت پول نقد به جای عیدی به افراد در چند ویژگی خلاصه می‌شود. اول اینکه اختیار مصرف را به گیرنده عیدی می‌دهد، ضمن اینکه اینکه شخص با پرداخت نقدی عیدی ارزش تولید، توان شغلی و توانمندی خود را برای گیرنده عیدی بیان می کند.

وی در ادامه افزود: نمی توان عنوان کرد که پرداخت پول به عنوان عیدی کار پسندیده‌ای نیست ولی تغییر این الگو می تواند تاثیرات فرهنگی و اجتماعی موثرتری نسبت به عیدی نقدی داشته باشد.

محمدی اصل یکی از دلایل استقبال جامعه به پرداخت و دریافت عیدی‌های نقدی را توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه بیان کرد و افزود: در کشور ثروتمندی مانند ایران اگر منابع مالی و ثروت ملی عادلانه میان مردم توزیع و جامعه از نظر اقتصادی و تامین معاش، پوشاک و مسکن تامین شود، پرداخت پول به جای عیدی برای هر شخصی نوعی توهین محسوب می‌شود.

محمدی معتقد است با وضع موجود در جامعه نمی‌توان توقع داشت محصولات فرهنگی، گردشگری، صنایع دستی و... جایگزین عیدی پول نقد شود.

وی لازمه تغییر این سنت را شناخت والدین از نیازهای فرزندان در خرید و اهدای هدایای نوروزی مناسب و تشویق جامعه در تغییر الگوی عیدی دادن و عیدی گرفتن بیان کرد و افزود: کشیدن یک نقاشی توسط نقاش، ساخت یک وسیله چوبی توسط نجار، خرید یک حلقه فیلم سینمایی و... متناسب با روحیات و نیازهای گیرنده عیدی می‌تواند تاثیر بسیار ماندگاری در هر دوطرف گیرنده و اهدا کننده داشته باشد.

هدایای غیر نقدی در ضمیر ناخودآگاه کودک ضبط شود

مرتضی احمدی منش دکترای روانشناسی موفقیت نیز معتقد است که ضمیرناخودآگاه کودک هر فرهنگ و عادتی را به صورت خودکار ضبط می کند و این فرهنگ را می‌توتن به به صورت دادن یک کتاب و یا یک اسکناس نهادینه کرد.

احمدی منش با بیان اینکه جایگزین کردن فرهنگ درست و اصولی به جای فرهنگ غلط هزینه به همراه دارد، اظهار داشت: آیا می توان از یک نوجوان 12 یا 13 ساله توقع داشت بعد از هفت سال عیدی نقدی گرفتن امسال کتاب عیدی بگیرد، مطمئنا این کار زحمت زیادی دارد ولی می توان به خانواه‌ها آموزش داد تا کودکان خود را با هدایایی ارزشمند تر از پول آشنا کنند. هدایایی که قطعا در فکر، اندیشه و خاطره کودک تا سال‌های مدید تاثیر می‌گذارد.

احمدی منش معتقد است هدایای غیر نقدی شور و شعف و جذابیت خاصی برای گیرنده هدیه به همراه دارد چراکه تمام احساس و انرژی مثبت اهداکننده هدیه همراه با آن کالا به گیرنده منتقل می شود و این بدان معناست که شخص برای تهیه هدیه وقت گذاشته و برای گیرنده ارزش خاصی قائل بوده است.

البته راهکارهای احمدی منش در صورتی کارساز است که رسانه‌ها و به خصوص سازمان‌ها و نهادهای دولتی و غیر دولتی نیز هدایای خود را از شکل نقدی تغییر دهند. به عنوان نمونه برخی از بانک‌ها با تبلیغاتی اعم از کارت هدیه به مناسب روز پدر، روز مادر یا عید نوروز این فرهنگ را با ابزار قدرتمندی مانند رسانه ملی در جامعه ترویج می‌کنند حال آنکه دیگر دوران گل سرخ، کتاب، نقاشی، شعر، لباس، روسری و... به اتمام رسیده و امروز پول و کارت هدیه حرف اول را می‌زند.


موضوع : نوروز

منبع : سايت همشهري آنلاين




 
 
[ دوشنبه 29 اسفند 1390  ] [ 7:48 PM ] [ علی جاویدپناه ]
نظرات 0


نوروز، درس تحول
نوروز، فرصتي است تا انسان به اصلاح امور روحي خود بپردازد. تحويل هر سال جديد شمسي - كه با نوعي تحول در عالم طبيعت مصادف مي باشد - فرصتي است تا انسان به تحول دروني و اصلاح امور روحي، معنوي، فكري و مادي خود بپردازد. اين دعاي شريفي كه به ما تعليم داده اند تا در آغاز سال بخوانيم، درس همين تحول است. در اين دعا، از خداي متعال درخواست مي كنيم كه در حال و وضعيت روحي و نفساني ما، تحول و دگرگوني مباركي را ايجاد كند. ايجاد تحول، كار خداست؛ اما ما موظفيم كه براي اين تحول در درون و در زندگي خود و در جهان، اقدام و تلاش كنيم و همت بگماريم.1

 

ما در دعاي آغاز تحويل، از خداي متعال مي خواهيم كه حالمان را به بهترين حال برگرداند. اين تغيير و تحول، يكي از بزرگ ترين اسرار حركت تكاملي انسان است كه اسلام ما را به آن امر كرده و دستور داده است؛ مخصوص كسان خاصي هم نيست. مبادا كسي خيال كند كه تغيير حال، از آن كساني است كه طبق معيارهاي اسلامي، دچار بدحالي اند؛ حتي كساني كه حال و اخلاق نيكي دارند، چون بهترين نيستند، از خدا مي خواهند كه به سمت بهترين حركت كنند. ما، هر كه هستيم، هر جا هستيم و در هر مرتبه اي از دانش، معرفت، كمال و اخلاق انساني قرار داريم، بايد از خدا بخواهيم كه حالمان را نيكوتر كند و ما را به سمت كامل تر شدن پيش ببرد.2

 

نوروز، روز نو
نوروز، به معناي روز نو و حالت نو بوده و هست. از لحاظ طبيعت، روز اول حمل - كه اول بهار حساب شده است - روزي نو محسوب مي شود؛ ليكن روز نو، منحصر به تجديد وضعيتي در طبيعت نيست؛ همچنان كه در بعضي از روايات وارد شده در باب نوروز از ائمه هدي عليهم السلام، انسان خوب احساس مي كند كه آن بزرگواران هم بنا به رسم اسلام - كه همه جا رسوم و سنت ها و واژه ها را گرفت و محتواي آنها را عوض كرد - در مورد كلمه نوروز و روز نوروز، درصدد چنين كاري بودند. وقتي از امام عليه السلام سوءال مي كنند كه «ما النّيروز»، حضرت مي فرمايند: «اَتدري ما النيروز؛ مي داني كه نوروز چيست»؟ نمي گويند مي داني نوروز چه وقتي است؛ مي فرمايند: مي داني نوروز چيست؟ نوروز، يعني روز و حالتي نو در تاريخ و زندگي بشر. آن وقت در معناي نوروز و اين كه نوروز چيست، در روايات مختلف، تعبيرات مختلفي هست؛ مثلاً آن روزي كه رسول اكرم صلي الله عليه وآله، اميرالموءمنين عليه السلام را به خلافت منصوب كرد، آن روز، نوروز بود يا در روايت ديگر، آن روزي كه دجّال در آخرالزمان، به دست حضرت مهدي عليه السلام به قتل برسد، آن روز، نوروز است يا حتي در بعضي از روايات آمده، آن روزي كه آدم هبوط كرد، آن روز، نوروز بود. نوروز، يعني روزي نو در تاريخ بشر و حالتي نو در زندگي انسان ها. علي الظاهر در اين روايات، امام نمي خواهند بفرمايند كه آن روزي كه اين وقايع در آن اتفاق افتاده است يا خواهد افتاد، با روز اول حمل، مصادف بوده يا خواهد بود؛ نه، خيلي مستبعد است كه مراد اين باشد؛ مراد اين است كه معناي نوروز را بفهميم.

 

نوروز، يعني روزي كه شما با عمل خودتان، با حادثه اي كه اتفاق مي افتد، آن را نو مي كنيد. روز بيست و دوم بهمن كه ملت ايران، حادثه عظيمي را به كمك خدا تحقق بخشيد، روز نويي (نوروز) است. آن روزي كه امام امت، قاطعاً به دهان مستكبر قلدر گردن كلفت دنيا - يعني آمريكا - مشت كوبيد، آن روز، روز نو و راه نويي (نوروز) بود؛ حادثه نويي بود كه اتفاق مي افتاد و افتاد. ما بايد نوروز را، نوروز كنيم. نوروز به حسب طبيعت، نوروز است؛ جنبه انساني قضيه هم به دست ماست كه آن را نوروز كنيم.3

 

كريسمس و نوروز
بعضي افراد به اصطلاح روشنفكر، ارزش هاي ايراني محض را هم زير پا مي گذارند؛ مثلاً كريسمس را بر عيد نوروز، ترجيح مي دهند! مي پرسيم شما مگر ايراني نيستيد؟ مي گويند: بچه هاي ما از كريسمس بيشتر از عيد نوروز خوششان مي آيد! خوب بچه هاي شما غلط مي كنند! وقتي در آن خانه و خانواده زندگي كنند، معلوم است كه اين طور مي شوند! عيد نوروز، مناسبت بدي است؟ كريسمس، اول زمستان است؛ در يخ و برف و سرما؛ آيا بهتر از اول بهار و اول فروردين است؟ آخر اين چه سليقه اي است؟ چرا انسان اين قدر دچار كوري چشم و عناد حتي نسبت به اوّليات شود؟ براي من عجيب است وقتي چنين مسائلي را مي بينم يا مي شنوم.

 

مايه افتخار
يادم آمد از «سيد علي خان مدني»؛ مناسب است كه راجع به عيد نوروز، ماجراي او گفته شود. سيدعلي خان، مردي بزرگ، اديبي طراز اول، شاعري توانا و عالمي فَحل است. در بين كساني كه خارج از ميهن زندگي كرده اند، تقريباً شيخ بهايي دوم يا شيخ بهايي درجه دو است. سيد علي خان، به مرحله نوجواني كه مي رسد، همراه با مادرش از مدينه عازم هند مي شوند و با زحمت و مشقت زياد، به پدر خانواده مي پيوندند. پدر، وقتي نوجوان خود را مي بيند، او را براي فراگيري علوم متداول زمان، نزد اساتيد مبرز مي فرستد و به تربيتش مي كوشد.

 

درست توجه كنيد؛ پدر، چندين سال است در هند زندگي مي كند. محيط، هند است و در هند آن زمان هم زبان فارسي، زبان رايج بوده است. دوره، دوره تيموري هاست و گاهِ اوج زبان فارسي در هند؛ اما اينها عربند و به زبان عربي تكلم مي كنند. سيد علي خان كه شاعر است، قصايد غرايي به زبان عربي مي سرايد. عيد نوروز كه از راه مي رسد، سيد علي خان براي تهنيت عيد به پدرش، قصيده اي به زبان عربي مي گويد و به او تقديم مي كند... . آيا قصيده عربي سيدعلي خان مدني در خصوص عيد نوروز، مايه افتخار به يك سنت تاريخي نيست؟

 

به راستي چرا انسان بايد اين ارزش ها را فراموش كند؟ آقا به نام ايراني خواهي، نفس مي كشد و زندگي مي كند؛ اما عيد نوروز را به راحتي با كريسمس عوض مي كند! بي ذوقي و بي سليقگي تا اين حد!4

 

نوروز، اسلامي نه باستاني
اسلام، عيد نوروز را گرفت؛ محتواي انساني و اسلامي و معنوي به آن داد و به مردم برگرداند. اول تحويل سال، شما به دستور اسلام با خدا رابطه برقرار مي كنيد و مي گوييد: «يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال»؛ اي كسي كه گردش زمين و آسمان، گردش دل ها و چشم ها و گردش روزگاران به دست توست، اين گردش قراردادي سال را هم براي ما با بركت و مبارك قرار بده.

 

ببينيد؛ نوروز و تحويل سال - رفتن از يك سال به سال ديگر - يك محتواي معنوي پيدا كرد. مردم را توصيه مي كند كه غسل كنيد؛ خود را شست وشو دهيد و تميزترين لباس ها را بپوشيد (البته صحبتي از لباس نو نيست؛ صحبت از لباس تميز است)؛ به ديدن يكديگر برويد؛ صله رحم كنيد؛ دل هايتان را شاد كنيد؛ به خودتان اميد بدهيد و با رويش طبيعت، يك رويش معنوي در دل خودتان به وجود آوريد. برخورد با عيد نوروز، اين است؛ لذا ما ايراني ها، عيد نوروز را دوست مي داريم و آن را جشن مي گيريم؛ اما جشن ما، يك جشن سالم است. اسلام با هر كدام از مراسم قديمي كه برخورد مي كند، اين طور برخورد مي كند. البته بعضي از مراسم هست كه قابل اصلاح نيست؛ مثلاً اسلام درباره مراسم خرافي از روي آتش پريدن، حرفي ندارد و تأييد نمي كند؛ اما هيچ اشكالي نمي بيند كه مردم در مناسبتي از مناسبت هاي عيد، به فضاي باز بروند، با سبزه و طبيعت و صحرا، ديداري تازه كنند، خود و طبيعت را با يكديگر نزديك كنند و لذت صحيح و سالم ببرند.5

 

اسلام در بسياري از مواقع، با سنت ها اين كار را مي كند. مردم ما عين همين كار را با نوروز كردند؛ نوروز را نگه داشتند و محتواي آن را عوض كردند. نوروز در ايران، جشني در خدمت حكومت هاي استبدادي قبل از اسلام بود! به همين خاطر است كه مي گويند: «نوروز باستاني»! نوروزش خوب است؛ ولي باستاني اش بد است! باستاني، يعني اين كه همه اين جشن هاي دوره سال - مثل جشن نوروز يا جشن «مهرگان» يا جشن هاي ديگري نظير «خردادگان»، «مردادگان» و جشن هاي گوناگوني كه قبل از اسلام بوده است - در خدمت حكومت هاي استبدادي و سلطنت هاي پوسيده دوران جاهليت ايران بود. محتواي نوروز، محتواي مردمي و خدايي نبود؛ توجه و ارادت به حضرت حق، در آن نبود؛ جهات عاطفي و انساني و مردمي، در نوروز نبود. ملت ايران، نوروز را نگه داشتند؛ اما محتواي آن را عوض كردند. محتواي امروز نوروز ايراني، غير از محتواي باستاني است.6

 

نوروز، مظهر ذوق ايراني
به نظر من، آن چه كه ملت ايران در باب عيد نوروز انجام داده است، يكي از زيباترين و شايسته ترين كارهايي است كه مي شود با يك مراسم تاريخي و سنتي انجام داد. اول سال شمسي ما ايراني ها - يعني اول بهار - عيد نوروز است. اولاً ملت ايران افتخار دارد كه سال شمسي او هم سال هجري است؛ يعني همچنان كه سال قمري، از مبدأ هجرت خاتم الانبيا صلي الله عليه وآله است، سال شمسي ما هم از مبدأ هجرت است. اين، به نظر من، نشان گر هنر و عشق و علاقه ايراني به تعاليم مقدس اسلام و به آثار مطهر و مقدس نبوي است. در ضمن، اول سال را اول فصل بهار انتخاب كرده ايم؛ در حالي كه مسيحيان، اول زمستان را اول سال قرار مي دهند. ما اول بهار را اول سال خودمان قرار داده ايم كه اين هم يك ذوق و سليقه ايراني است. اول بهار، اول رويش طبيعت، اول بيداري باغ و راغ و بوستان و اول بالندگي همه موجودات زنده است. اين، بهتر از زمستان است كه وقت مردن و انجماد طبيعت و گياه و نباتات است.

 

امروز، نوروز براي ملت ما عبارت است از اولاً توجه مردم به خدا؛ اول تحويل سال كه مي شود، مردم دعا مي خوانند؛ «يا محول الحول و الاحوال»؛ مي گويند: آغاز سال را با ياد خدا شروع مي كنند؛ توجه خود را به خدا زياد مي كنند. اين، ارزش است. ثانياً نوروز را بهانه اي براي ديد و بازديد و رفع كدورت ها و كينه ها و محبت به يكديگر قرار مي دهند. اين، همان برادري و عطوفت اسلامي و همان صله رحم اسلام است؛ بسيار خوب است. ضمناً نوروز را بهانه اي براي زيارت اعتاب مقدسه قرار مي دهند كه اين بسيار خوب است.7


پي نوشت:
1. پيام نوروزي رهبر انقلاب، فروردين 1369.

2. پيام نوروزي رهبر انقلاب، فروردين 1372.

3. سخنراني در ديدار با مسئولان كشوري و لشگري، نوروز 1369.

4. سخنراني در ديدار با مديران مطبوعات كشور، ارديبهشت 1375.

5. سخنراني در جمع زائران حرم امام رضا عليه السلام، فروردين 1378.

6. سخنراني در جمع زائران حرم امام رضا عليه السلام، فروردين 1377.

7. همان.


موضوع : نوروز

منبع : مرسلات





 
 
[ دوشنبه 29 اسفند 1390  ] [ 7:43 PM ] [ علی جاویدپناه ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

درباره وبلاگ

برخيز كه فخرهمت اقليم شويم/ در نزدخدا وخلق تكريم شويم/ فرمود ز توليد حمايت بكنيم/ تاشاهدمرگ طرح تحريم شويم/