برسی در کتاب «مشارق» میگوید: در حکایت سلمان روایت شده است: وقتی که شیر بر او حمله کرد گفت:
«یا فارس الحجاز أدرکني»
«ای اسب سوار حجاز مرا دریاب»
ناگهان سواری ظاهر گردید و او را خلاص کرد و به آن شیر دستور داد از الآن مرکب او باش.
و سلمان بر او هیزم بار میکرد و به خاطر اطاعت کردن از فرمان علی (ع) بارکشی میکرد و آنها را از صحرا تا دروازۀ شهر میآورد.[1]
[ چهارشنبه 11 تیر 1393 ] [ 4:06 PM ] [ اسماعیل کلیجی ]
