کراجکی در کتاب «کنزالفوائد» از یکی از اصحاب امیرالمؤمنین (ع) نقل کرده است که گفت: سلمان رَضی الله عَنهُ بر امیرالمؤمنین (ع) وارد شد و از معرفت و شناسایی آن حضرت سؤال نمود. فرمود:
ای سلمان؛ من کسی هستم که تمام امّتها را به اطاعت خود خواندم، آنها که سرپیچی کردند در آتش افکندم و من خازن آتش بر آنها هستم.
یا سلمان إنّه لا یعرفني أحد حقّ معرفتي إلّا کان معي في الملأ الأعلی.
ای سلمان؛ هرکسی آنگونه که سزاوارم مرا بشناسد در ملأ اعلی یعنی محلّ قرب پروردگار که جایگاه ملکوتیان است با من خواهد بود.....
کراجکی در کتاب «کنزالفوائد» از یکی از اصحاب امیرالمؤمنین (ع) نقل کرده است که گفت: سلمان رَضی الله عَنهُ بر امیرالمؤمنین (ع) وارد شد و از معرفت و شناسایی آن حضرت سؤال نمود. فرمود:
ای سلمان؛ من کسی هستم که تمام امّتها را به اطاعت خود خواندم، آنها که سرپیچی کردند در آتش افکندم و من خازن آتش بر آنها هستم.
یا سلمان إنّه لا یعرفني أحد حقّ معرفتي إلّا کان معي في الملأ الأعلی.
ای سلمان؛ هرکسی آنگونه که سزاوارم مرا بشناسد در ملأ اعلی یعنی محلّ قرب پروردگار که جایگاه ملکوتیان است با من خواهد بود.
آنگاه امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) وارد شدند و آن حضرت به سلمان فرمود: این دو فرزند من دو گوشوارۀ عرش پروردگارند و به خاطر این دو بهشت درخشندگی دارد و روشن است و مادر ایشان بهترین زنان عالمند، خداوند از مردم عهد و میثاق برای من گرفته است، عدّهای آن را تصدیق کردند و گروهی تکذیب نمودند که در آتشاند.
و أنا الحجة البالغة، والکلمة الباقیة و أنا سفیر السفراء.
من حجّت بالغه یعنی تامّ و تمام؛ و کلمۀ همیشگی و دائمی پروردگارم، و من نمایندۀ رسولان هستم.
سلمان عرض کرد: ای امیرمؤمنان؛ اوصاف شما را در تورات و انجیل همین گونه یافتم، پدر و مادرم به فدایت ای کسی که در مسجد کوفه کشته خواهی شد، به خدا قسم اگر مردم نمیگفتند: واشوقاه خدا قاتل سلمان را رحمت کند دربارهات مطلبی میگفتم که نفوس مردم تاب و تحمّل پذیرش آن را نداشت بخاطر اینکه تو همان حجّت خدا هستی که آدم به سبب تو توبهاش پذیرفته گردید و یوسف از چاه خلاص شد و سرگذشت ایّوب و اینکه نعمت دربارۀ او تغییر کرد به شما مربوط است.
امیرالمؤمنین (ع) فرمود:
آیا قصّه ایّوب و علّت تغییر کردن نعمت خدا بر او را میدانی چیست؟
عرض کرد: خدا بهتر میداند و شما ای امیرمؤمنان.
فرمود: آنگاه که خداوند میثاق میگرفت،ایّوب در پادشاهی من شکّ کرد و گفت: این مطلب بزرگی است.
خداوند تبارک و تعالی فرمود:
ای ایّوب؛ آیا شکّ میکنی در صورتی که من آن را اقامه کرده و برپا داشتهام؟ آدم (ع) را که به بلاء گرفتار کردم به خاطر او بخشیدم و چون به امیرمؤمنان بودن او تسلیم گردید از او و خطایش گذشتم.
فوعزّتي لأذیقنّک من عذابی إليّ بالطاعة لأمیرالمؤمنین.
به عزّت خودم قسم از عذابم بر تو میچشانم و یا اینکه با اعتراف به اطاعت امیرالمؤمنین (ع) توبه کنی.
سپس سعادت نصیب او گشت، یعنی توبه کرد و به اطاعت امیرالمؤمنین و ذریّۀ طاهرین او علیهماالسلام اقرار کرد.[1]
[1] کنزالفوائد: 57/2 ، بحارالأنوار: 292/26 ح 52 ، تأویل الآیات: 504/2 ح 4 ، مدینة المعاجز: 31/2 ح 372 ، تفسیر برهان: 61/4 ح 12 .
