راز راه رفتن است

راز رودخانه پل

راز آسمان ستاره است

راز خاك گل

راز اشك ها چكيدن است

راز جوي آب

راز بال ها پريدن است

راز صبح آفتاب

رازهاي واقعي

رازهاي برملاست

مثل روز روشن است

راز اين جهان خداست


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 10:06 AM | نويسنده : فاطمه عسکری | نظرات 0
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی میکرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد . حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت .
 نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد.بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد".

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393  | 7:06 AM | نويسنده : فاطمه عسکری | نظرات 0
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::         12   13   14   15   16   17   18   19   20   21