گهواره ی کوچک

چرخید خداوند به دور سر تو زد بوسه به پاره پاره ی پیکر تو والله کشتی نجات همه است گهواره ی کوچک علی اصغر تو عضو در باشگاه وبــلاگ نـویسان راســخون بـلاگ

درباره ما

چرخید خداوند به دور سر تو زد بوسه به پاره پاره ی پیکر تو والله کشتی نجات همه است گهواره ی کوچک علی اصغر تو عضو در باشگاه وبــلاگ نـویسان راســخون بـلاگ

نویسنده

آسمان

دیگر امکانات

روزشمار محرم عاشورا پخش زنده حرم ذکر روزهای هفته دانشنامه عاشورا
باز این چه شورش است ... محرم آمد ... یاحسین ...

مطالب اخیر وبگاه

 

 

خونابِ غم به سینۀ مادر نمی رسید

این تیرِ غیظ كرده اگر سر نمی رسید

دستِ كمی ز نیزۀ ابنِ اَنَس نداشت

بَد می بُرید، كاش كه تا پَر نمی رسید

یك قطره هم ز مهریۀ مادرِ حسین

یعنی به كامِ تشنۀ اصغر  نمی رسید؟

خیلی نداشت فاصله تا خیمه ها پدر

می رفت هر چه باز به آخر نمی رسید

كاری نداشت غیرِ خجالت كشیدنش

زیرِ عبا سرش كه به پیكر نمی رسید

می مُرد در تحیُّرِ این داغِ دلخراش

زینب  اگر به دادِ برادر نمی رسید

جز خنده هایِ سرخِ لب و چشمِ نیمه باز

تسكین بر آتشِ دلِ خواهر نمی رسید

نبضِ پدر شمارشِ معكوس می گرفت

نه، این گلو به بستنِ معجر نمی رسید

تیرِ سه شعبه جایِ همه سهم برده بود

چیزی به چشمِ حسرتِ لشكر نمی رسید

حقّی نداشت پشتِ حرم جستجو كند

ای كاش دستِ نیزه به اصغر  نمی رسید

راحت به یك اشاره جدا می شد از بدن

این كار پس به منّتِ خنجر نمی رسید

قندِ عسل به خنده لبت باز كرده ای

در رقصِ باد دلبری آغاز كرده ای

با جبرئیلِ نیزه به معراج رفته ای

كوچكترین پیمبرم اعجاز كرده ای

این روزها برای خودت اكبری شدی

مادر مرا چقدر سرافراز كرده ای

آغوشِ من برایِ تو بهتر ز نیزه نیست؟

بالا نشسته ای و به من ناز كرده ای

آرامش تو بُغضِ مرا سرخ می كند

سوز دلم به ناخن غم ساز كرده ای

بر دستِ بینِ سلسله ام غصه خورده ای

همدردیت هر آینه ابراز كرده ای

در بُهت برده ای همگان را كه با سه پر

در آسمانِ قافله پرواز كرده ای

 

 

خندیدی و شکستم و عالم خراب شد

سهم تمام ثانیه‌ها اضطراب شد

تیری رسید و صحبت من ناتمام ماند

گفتم که آب؛ تیر برایم جواب شد

تیری رسید حنجرت آتش گرفت و بعد

از آتش گلوی تو قلبم کباب شد

تصویر حلق پاره‌ات ای کودک شهید

در چشم‌های دخترکی تشنه قاب شد

آنجا که موج‌موج دل آب سنگ شد

آنجا که فوج‌فوج دل سنگ آب شد

تیری رسید و هستی من را به باد داد

آهنگ من بریده بریده «رباب» شد

 

 

چشمهایت به کربلا فهماند

مست بودن به قیل و قال که نیست

ظهر روز دهم نشان دادی

مرد بودن به سن وسال که نیست

 

یل شش ماهه ای،عجیب که نیست!

نوه یِ حیدری، جگرداری

بی جهت حرمله سه شعبه نساخت!

با عمو می پری،جگرداری

 

گریه هایت برای آب نبود

پدرت را غریب می دیدی

تا که پلک تو را عطش می بست

خواب شیب الخضیب می دیدی

 

حنجرت را بهانه می دیدند

بغض ِشان جنگ با علی دارد

کوفه با دیدنت هراسان گفت:

چقدرکربلا علی دارد!

 

خورجینی که درخیالِ خودش

سود خلخال ها کلان تر بود

ازهیاهویِ نیزه ها فهمید

از پدر هم سرت گران تر بود

 

رفتی از نیزه سر درآوردی

بین سرها،سری درآوردی

ناقه ی عمه را حجاب شدی

وقتی ازسایه معجر آوردی

 

 

 

با چه رو خیمه بَرَم این سرِ آویزان را

چه کنم مشکلِ این حنجر خون ریزان را

به سفیدیِ گلوی تو کسی رحم نکرد

رسمِ کوفی است بگیرند هدف، مهمان را

دست و پایی زدی و باز تبسّم کردی

پس خدا بوسه زند این دو لب خندان را

بوسه بر این سرِ پاشیده ز هم مشگل نیست

من چسان دفن کنم پاره ای از قرآن را

مشگل اینجاست که سر نیزه امانت ندهد

اهل غارت نکند رحم ، گُلِ پنهان را

من دهم با چه زبانی خبرت را به رباب

آب دادَست سه شعبه گلوی عطشان را

بعد از این است که بر سینۀ من جا داری

نزد مادر ببرم آهِ دِلِ سوزان را

گریه بر معجرِ عمّه نرود از یادت

وسط هلهله ها بدرقه کن یاران را

تا به محشر ز غبار غم تو گریه بپاست

ای عجب داغ تو کردَست بپا طوفان را

سند مستند کرب و بلا حنجر توست

بُرد مظلومیِ تو آبروی عدوان را

عید قربان من است و تو همان ذبحِ عظیم

و خدا مُهر قبولی زند این قربان را

 

 

 

 

رزق اشک من اگر خوب مقرّر گردد

مژه باید به شما که برسد تر گردد

یعنی آنقدر که تا نام ربابت آمد

گریه ی نوکرتان چند برابر گردد

مادر و خیمه و یک طفل ....و یک سال گذشت

منتظر پشت درم تا شب اصغر گردد

ظاهرا طفل ولی آنقدری مرد شده

که به تیر سه پر حرمله پرپر گردد

کاش مردی وسط هلهله مضطر نشود

یک قدم سمت حرم ، چند قدم برگردد

سمت عرش از کف دستش چقدر خون بارید

نکند معصیت قوم مکرّر گردد

وای بر مادرش آن دم که عدو با نیزه

پشت این خیمه بخواهد پی  یک سر گردد

 

 

 

 

 

 

چه رازی به میقات خون دیده ای تو

که از طفلی احرام پوشیده ای تو

توئی آخرین ماه رخشندۀ من

که در این شب تار تابیده ای تو

به سرخی خون گلوی تو سوگند

به طفلی خدا را پرستیده ای تو

چه غم گر که گلچین تو را کرد پرپر

گل از باغ فیض خدا چیده ای تو

ز چشمم چرا چشم خود بر نداری

چه در چشمۀ چشم من دیده ای تو

ز سوز عطش لحظه ای را نخفتی

در آغوش من از چه خوابیده ای تو

همه لاله ها در غمت گریه کردند

ندانم به روی که خندیده ای تو

برای سؤالت جوابی ندارم

زمن آنچه با خنده پرسیده ای تو

قسم بر وفائی که داری، زخونت

به دین خدا جلوه بخشیده ای تو

 
 
 
 
 
 
 
 

هرکس برای توبه محکم نیت نداشت

اشک و دعای نیمه شبش کیفیت نداشت

شیطان ز شش جهت طرفم حمله میکند

یارب کمک عبادت من امنیت نداشت

من مستحق مغفرت اصلا نبوده ام

بخشید، چون برای خودش خوبیت نداشت

جان خودم که همت من عبد بودن است

اما چه سود نیت من فعلیت نداشت

آن عاشقی به قرب خدایش رسید که

کاری به کار جمعیت و کمیت نداشت

آن کثرتی خوش است که خلوت بیاورد

اهل سحر، کمیل علی جمعیت نداشت

افطار من به فکر فقیری نبود وای

خاکم به سر که روزه من ماهیت نداشت

دل را به سمت مقصد خوبی نمی برد

آن عالمی که جلوه ربانیت نداشت

با چند التماس دعا گیج میشود

در سیر خویش عابد اگر ظرفیت نداشت

در سرگذشت حر ریاحی برو ببین

صاحب نفس نمی شد اگر تربیت نداشت

مدیون گردگیری یار است این دلم

بین غبار آینه شفافیت نداشت

من با علی به بندگی ام فخر می کنم

که جز علی عبادت حق تولیت نداشت

در اصل کعبه تا به ابد ملک حیدر است

وقتی نجف به غیر خدا ملکیت نداشت

من بی حسین سوی خدا هم نمی روم

بی روضه ذکر و ادعیه جذابیت نداشت

**

کف می زدند دور و بر حرمله سپاه

شش ماهه را زدن به خدا تهنیت نداشت

رو زد حسین حرمله اما سه شعبه زد

این نانجیب ذره ای انسانیت نداشت

 



نویسنده آسمان ، جمعه 15 آبان 1394 10:57 AM | نظرات(0)
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )