.jpg)
مشغول کار هستی و در زیر آفتاب
حس می کنی که بین تنوری، - پُر التهاب-
هم تشنه ای و هم رمضان نه محرّم است
کافی است اینکه روزه بگیری بدون آب
تو روزه ای و کودک تو تشنه مانده است
بی اختیار روضه ی تو می شود رباب
در زیر آفتابی و هی چنگ می زنی
بر انعکاس تشنه ی صحرایی از سراب
چشمت سیاه می رود و باز می شود
این روضه پیش چشم تو قدر یکی دو باب
در خیمه ای و دست تو گهواره ی علی است
ای کودکم ! عزیز دلم ! ناز من ! بخواب
حتماً عمو برای تو آبی می آورد
با گریه هات مادر خود را نده عذاب
از هوش می روی، دو سه ساعت گذشته است
پا می شوی، سوال تو مانده است بی جواب
آخر گناه کودک شش ماهه ات چه بود؟
افطار آمده است و نگاهت به ظرف آب
تا خدا فیض تو را قسمت دنیا کرده
لطف دستان تو را باب مداوا کرده
نفس حضرت عیسای مسیحا دم را
در دم کالبد کوچک تو جا کرده
هر کجا حرف شفا هست در این آبادی
پر قنداقه ی تو کار خودش را کرده
ظرف شش ماه ، تو چه با برکت دل بردی
ویژگیی که فقط عمر تو پیدا کرده
روی دستان رباب آیۀ تو نازل شد
علیِ اکبر ، اگر روزی لیلا کرده
اشک درباره ی تو ، عرش نشینم کرده
این همان کرب و بلاییست که امضا کرده
پر پرواز تو آنقدر تو را بالا برد
مادرت را به سرت غرق تماشا کرده
مادرت غرق معماست که جرم تو چه بود ؟
تیر در پاسخ یک معصیت ناکرده !!!
"تنت به ناز طبیبان نیازمند" شده
"وجود نازکت آزرده ی گزند" شده
رسید کوفه به جایی که پایه ی ظلمش
به سهم خواهی از این شیر خوار بند شده
به روی دست ، پدر می دهد تو را از دست
پدر دوباره پسر داد و ارجمند شده
تو آخرین نفر از لشکری و بعد از تو
میان لشکر دشمن بگو بخند شده
تو را به نیت قلب حسین تیر زدند
اگر چه زخم تن او هزار و اند شده
فشار مادرت افتاد تا سرت افتاد
...و هر چه شوری دریاست آب قند شده!
فقط به جرم "علی "بودن است اینگونه
هر آنچه را که مقاتل نوشته اند شده
علی اکبر و سقا و قاسم و... حالا
کسان تو هدف هرچه ناکسند شده
اگر که "خون خدا" زاده ای بنابراین
تمام خون تو سمت خدا بلند شده
نام تو را همینکه صدا میزند رباب
آتش به جان کرب و بلا میزند رباب
مثل دل پدر گلویت پاره پاره است
اما دوباره حرف شفا میزند رباب
شد سینه پر ز شیر؛ ولی شیرخواره نیست
مادر بیا که باز صدا میزند رباب
چون در خیال خویش بغل میکند تو را
بوسه به زخم حلق شما میزند رباب
زحمت برای مادر و خلعت برای غیر
دیگر نگو که ناله چرا میزند رباب
قلب سکینه از غم تو تیر میکشد
در هرکجا که حرف تو را میزند رباب
هرم لبهای تو آتش زده جانم پسرم
قصه ی آب برای تو بخوانم پسرم
پسر ساقی کوثر به چه کاری افتاد
کشته ی طعنه ی این زخم زبانم پسرم
داغ تو چون علی اکبر کمرم را تا کرد
نعره خواهم زنم از دل نتوانم پسرم
مادرت دیده به راه است که سیراب آیی
با چه رویی تن تو خیمه رسانم چه کنم
بی هوا تیر رسید و نفسم بند آمد
با نگاه تو گرفته ست زبانم پسرم
خون من گردن آنکس که گلوی تو برید
حسرت بوسه نهاده به لبانم پسرم
صبر کن تا پر قنداقه ی تو پاره کنم
سخت جان می دهی ای راحت جانم پسرم
ز ترک های لبت بوسه گرفتن سخت است
خندۀ آخر تو برده توانم پسرم
می کَنم قبر تو را دور ز چشم مادر
پدرم داده ره چاره نشانم پسرم
با وجودی که کنم قبر تو یکسان با خاک
باز هم جان تو بابا نگرانم پسرم




