یک روز کنار زاینده رود ...

یک روز کنار زاینده رود

دیروز قدم زنان محض گذر زمان و تنوع احوال تصمیم به پیاده روی کنار زاینده رود کردم . همینطور که کنار زاینه رود حرکت می کردم ،چشمم افتاد به ی صحنه تراژدیک،  خشک بودن رودخونه، شده رود خونه، ی میونبری برا عابرین پیاده. راحت کف رود خونه ای که سالها ارزوی دیدنشا داشتم میشد دید. الان رودخونه شده محل پیاده روی عشاق. البته منظورم عاشقان رودخونست، که تو این زمون بی آبی هنوز رهاش نکردند. به اینا می گند رفیق خوب، هم تو زمون پر آبی و خوشیش همراهشند هم الان تو زمان بی آبیش کنارش و داخلش حرکت می کنند. و همراهیش می کنند. گویی ادما با قدماشون بهش دلگرمی می دهند، که نگران نباش. با این بی ابی موقتی رود خونه، هنوزهم با سخاوت پذیرای قدمای اوناست. رودی که ی عمر منبع و ما خذ آبهایی بوده که از راه های دور و از رو کوههای دور و نزدیک تو این رود بهم می رسیدند، الان شده گوش شنوایی برا غم و شادی ادما مثل ی محرمی که هییچ وقت سر آدما را فاش نمی کنه و با بارش ی باران و یا به راه افتادن مجددش، غمهاشونو می بره به سزمین غمها و از دل شهر و مردمش پا ک می کنه، و شادیاشونا تبدیل به سر سبزی می کنه و از این طریق شادابی شهر را افزایش می ده . رود خونهای که جای جای اون ی محل خاطره برا ادماست. روز گاری تنها لبه رودخونه پذیرایی می کرد از تماشاچیاش الان سخاوت رود خونه بیشتر شده وتو دل خوشم پذیرای ادماست که این وضعیت  اسف وار رودخونه هم به خاطر بی مهری ادمایی که با کج فهمی و ناسپاسی خودشون باعث شدند اسمونم دلش از ادما بگیره و دریغ از قطره  ای اشک که برا ادما بریزه که همون اشک اسمون باعث شادابی روحی ادما میشه و این بلا یعنی خشکسالی بر سر ادما نازل شه که به نظر من بازم سخاوت آسمون نسبت به بدجنی و ناسپاسی ادمای زیرش صد برابر. داشتم قدم زنان می رفتم تو همین فکرا بودم که دیدم خورشد خانم هم از ما رو گرفته و داره به سرعت فرار می کنه بره ی جای دیگه که متوجه سایه ابا بر آسمون شدم و تیره شدن هوا نوازش صورتم توسط چند قطره آب که متوجه شدم آسمون حرفای منو شاید صد هزار نفر دیگه مثل منو شنیده و گفته بزار من بازم سخاوتمو به این اما نشون بدم ادمای که ر کدوم با سرعت حرکت ی کردند تا سریعتر به ی سقفی برسند متوجه بزرگترین سقف دنیا که هممیشه بالای سرشون نشدند و دارند از این سخاوت الهی فرار می کنند ابرای اسمون اخمشون بیشتر شد دلشون شکست و شروع به گره ازدست این همه نا ملایمتی و بی مهری آدما کردند باران آمد . ان مرد با چتر آمد . بارو بارو بارون ...  و رودخونه از شادی پروبال میزد گویی داشت ترکهای چهره خودشو با ضمادی که از آسمون میومد مرحم  می گذاشت شاید مرحمی باشه بر این همه تشنگی رودخونه. و زمین..شاید امیدی باشه برا زاینده رود که دوباره زنده رود بشه. بارو بارو بارون هی نوای تک تک ذرات خاک کف رودخو.نه این بود.من همچنان قدم می زدم......



تاريخ : چهارشنبه 29 آبان 1392  | 1:40 PM | نويسنده : | نظرات 1

  • مال اي اس
  • وي جي واي ام
  • کارت شارژ همراه اول