زمین ...
زمین تشنه است زمین تشنه مرام است تشنه مردانگی تشنه گذشت تشنه غم خوردن. زمین تنها غم خوار مردمان آن شده است. زمین به دنبال یک نقطه روشن یک شبانه روز به دور خود می چرخد یکسال به دور خورشید. زمین تشنه است تشنگی زمین از زمینیان آن استن نه از کمبود آب و نباریدن آسمان بارش آسمان تنها التیامی است بر جگر پاره پاره زمین زمین دلخون و دلگیر است نه از آسمان نه از موجودات بی اختیار بلکه از بشر مختار از بشر عاقل و غافل غافل از خود نه محیط خود غافل از روح خود نه اموال خود غافل از نفس خود نه نفس خود. زمین نای گریستن ندارد تمام چشمهای زمین به خاطر ازدیاد گریه خشکیده شده اند. حال مدتهاست که آسمان نیز از گریستن به حال زمین خسته شده. این روزها آسمان نیز به خاطر یاس و نا امیدی از زمین و زمینیان خسیس شده است. اینجا زمین است من هم یک زمینی نه آسمانی حال قصد از افرینش ما زمینی بودن بوده یا آسمانی بودن یا هردو یا به مانند وضعیت کنونی سیب زمینی بودن است.
