شبی در کویر
یک شب در کویر
نمی دونم چرا من بیشتر از جنگل، از کویر خوشم میاد. نمی دونم به خاطر این که روحیات منم کویری، یا به خاطر ارامش که ادم تو کویر بهش دست می ده؛ مخصوصا شب کویر عالی میشه.
صدای هیچی و هیشکی نمیاد خودتی با ی آسمون صاف. نه صدای برگ درختان میاد؛ نه صدای هیچ موجودی خودتی و خودت ،صدای قلبت را از هر وقتی بهت میشنوی. اونوقت که احساس می کنی، سفره دلت مثل اسمون باز باز . خودتی حساب کتاب کارایی که کردی هم لذت آسمون خدا را میبری. هم داری فکر می کنی با خودت چند چندی. خوب که می شینی و حساب کتابشو می کنی، می بینی صدبرابر اینکه تو زندگی گلزده باشی گل خوردی گل کاشتی. اونوقت که متوجه میشی چقدر از دنیا عقبی. متوجه میشی یک دیگه بوده که تا حالا سر پا نگهت داشته.ی دل سیر برا خودت گریه می کنی ی دل سیر ... تازه متوجه میش اومده بودی کویر تا آسمون را هرچی بهتر ببنی و ستاره هار ا راحتتر تشخیص بدی راه شیری را ببینی دب اصغر اکبر را ببینی. ولی الان تازه متوجه ی آسمون بزرگتر شدی که اونم اسون دلت، دنبال دب اصغر و دب اکبر بوده حالا هزار و ی جور گناه کوچیک و بزرگ پیدا کردی دنبال ارامش بود الا دچار ی نا ارامی شدی که خوش عین ارامش قلبی برا دیدن اون اسمون تلسکپ می خواستی اینجا نیاز به یکم تنهایی با خودت داری هیچ ابزاری نیاز نداره تا بتوی سیاهی دلتو کنار بزنی و باعث شفافیت دل بشی و تک تاره ها ی نیکی و محبتو تبدیل کنی به ی جمع انبوه از ستاره ها یعنی اسمون دلتم مثل اسمون کویر ستاره باران کنی و نورانی اون فقط نیاز داره تا متوجه اون روزنه نور وجدان و تقوای درون خودت بشی و وجدان خوابیدتو بیار کنی به جا هم نشینی با دوستات این بار هم نشین خودت و وجدان خودت شدی. و معنی دقیق ارامش قلب با یاد خدا را عینیت ببخشی و از خود شناسی به خدا شناسی می رسی ای خدا این همه درس اخلاقی اونم تو ی شب کویر . پس خوب ادم همیشه کویر نشین باشه تا کاخ نشین . ولی دلش کویری و خشک و بی روح نباشه. دلش مثل جنگل سر سبز باشه، ولی برا وجدانش همیشه ی کویر تنهایی داشته باشه.
