همیشه آدما از شب و تاریکی ...
همیشه آدما از شب و تاریکی فرار می کنند. نمی دونم برای چی ؟ شایدم به خاطر این که می ترسیم تو شب هر چه بیشتر متوجه ظلمت و تاریکی درونمون بشیم. نمی دونم چرا ما از شب فقط ، تاریکیشو میبینیم.؟ متوجه آرامش و سکوت ش نمیشیم.متوجه نیستیم بیشترین نور توی شب منعکس می شه. چون هزارانبلکهملیونها ستاره خودنمایی می کنند.این وسط ماه مثل ی عروس میون این همه نور خودنمایی می کنه.نمیدونم با وجود این همه روشنایی چرا دنبال روشنی هستیم.شاید شب اومده که خیلی ار ما ها بتونیم به غروب زندگیمون هم فکر کنیم. فکر نکنیم همیشه روز و روشنایی وجود داره همیشه ادمی تو طلوع و روشنی قرار داره. همونطور که روز شب میشه، تولدم ه مرگ می رسه. البته از نظر من تولد به تبلور ی تولد دیگه می رسه. حالا تولد دوم می تونه همراه با نور باشه یا همراه با تاریکی. اره ادم از شب درسای بزرگی می گیره. شب بر عکس تیرگی ذاتیش ، شفاف به راحتی مشه هرچی درونش دید.میشه نوعی رقص ستارگان درون اسمون را نظاره نشست. روز و شب مثل عاشق، معشوقند که هر یکی خودشو فدا می کنه برا رسیدن به دیگری.شفق و فلق هم مثال زمان وصال عشاق.
