قلب های حسینی
جهاد فرهنگی در نشر حماسه حسینی.
درباره وبلاگ


در صحرای کربلا قدم می زنم امروز در انجا گنبد های طلایی زیبایی هستند که تابششان را از سلاله پاک رسول الله گرفتند.در گوشه ای می نشینم چشمانم را می بندم روز گرمی را در صحرایی بزرگ تجسم می کنم بدن های بی جان وبی سر روی زمین افتاده است .شیر خواره ای برای همراهی پدر به میدان میرود اما زمان برگشت کودک با تیری در گلو به اغوش مادر باز می گردد.لحظه ای دیگر دوباره صدای هل من ناصر ینصرنی صحرای کربلا را پر میکند اری این صدای حسین بن علی ع است که در میان لشکر دشمن محاصره شده و برای مبارزه با کفار یار می طلبد

آرشيو وبلاگ

مشق کودکان تشنه در کربلا

کوفی بودن یعنی ، امام رو دوست داشتن ولی در امتحان و فتنه ی " زر و زور و تزویر " رد شدن ...

 

کوفی بودن یعنی منفعت کوتاه مدتی رو فدای مصلحتی بسیار بزرگتر کردن ...

 

کوفی بودن یعنی اینکه روز اول تشنه و راه گم کرده به امام رسیدن و سخاوتمندانه سیراب شدن ولی آب رو بر همون امام و خانواده اش بستن ...

 

کوفی بودن یعنی دوازده هزار دعوتنامه نوشتن ، ولی سی هزار نفر سرباز  رو برای  محاصره کردن او گسیل داشتن ...

 

کوفی بودن یعنی حرف زدن و پای حرفت نموندن؛  شعار دادن ولی عمل نکردن ؛ عهد بستن ولی پیمان شکستن ...

 

کوفی بودن یعنی بهترین انسان روی زمین رو دعوت کردن ولی در کنار بدترین و شقی ترین انسانها ایستادن ...

 

کوفی بودن یعنی قلباً با امام بودن ولی شمشیر بر علیه امام کشیدن ...

 

کوفی بودن یعنی ...



امام حسین

شمر، كه فرمانده پیادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كلیدى و پلید واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشید و دلاور ام البنین علیهاالسلام یعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسین علیه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقیقت طلب امام حسین علیه السلام جدا سازد.

 

ام البنین ، همسر حضرت على علیه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در كربلا حاضر بودند.

 

حضرت عباس علیه السلام كه بزرگترین آنان است، از شهرت به سزایى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زیبا، قامت موزون ، دلاورى ، غیرت و شجاعت بى مانندش ، به «قمر بنى هاشم» معروف شده بود.

 

ام البنین از قبیله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نیز به همین قبیله انتساب پیدا مى كرد. بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیكى خیمه گاه امام حسین علیه السلام آمد و با صداى بلند فریاد زد: : «أین بنو اختنا»؛ پسران خواهر ما کجایند؟ ولی آن بزرگواران جواب ندادند.

 

امام حسین علیه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیكن با شما قرابت و خویشى دارد.





ناب آقاي محمد شريف رازي نقل مي‏کند: پس از گذشت دو سال از سفر به عراق که ناموفق بودم، يک سال بعد از حادثه‏ي شهريور 1920 بود که براي زيارت عتبات عاليات شوق عجيبي به من دست داد به طوري که نمي‏توانستم يک لحظه اين جريان را از خود دور کنم. به  همين دليل به فکر دومين سفر افتادم. براي رسيدن به اين امر بزرگ، دست توسل به سوي امام حسين عليه‏السلام دراز کردم و براي خواندن زيارت عاشورا آماده شدم و هر روز علاقه‏ي من نسبت به اين کار بيشتر مي‏شد. اين علاقه و شور موقعي بود که به دليل جنگ جهاني دوم و ورود نيروهاي متفقين به خاک ايران و عراق و رابطه ميان دو کشور همسايه، اجازه‏ي مسافرت به کسي داده نمي‏شد؛ اما من به مرحله‏اي از بي‏قراري رسيده بودم که راحتي و آسايش خاطر را از دست داده بودم و همواره در انديشه سفر به کربلا و نجف و کاظمين بودم. در همان دوران، شبي در عالم خواب ديدم که به کربلا مشرف شده‏ام و در اوج سرور و شادماني به حرم پيشواي آزادگان حضرت امام حسين عليه‏السلام شرفياب شدم در آستان مقدس آن حضرت، يکي از خدمتگزاران دستم را گرفت و گفت: دوست عزيز! مي‏خواهي امام حسين عليه‏السلام را زيارت کني يا قبر و ضريح منور ايشان را، او من را به سرداب مقدس که زير ساختمان حرم مطهر بود، برد و قبر شريف امام حسين عليه‏السلام را نشانم داد و گفت: مولايت را زيارت کن. هنگامي که نگاه کردم: گويي قبر گشوده شد و امام حسين عليه‏السلام را ديدم که فرزند بزرگوارش علي اکبر عليه‏السلام پايين پاي مبارکش بود و طفل شش ماهه‏اش علي اصغر عليه‏السلام روي سينه‏ي پاکش. ناگاه از خواب بيدار شدم؛ اما ديدگانم گريان بود و قلبم سوزان و در همان حال اين شعر را سرودم. 

  59.jpg

 

به جز حسين مرا ملجأ و پناهي نيست 

در اين عقيده يقين دارم اشتباهي نيست 

 
 

 

ره نجات حسين است و دوستي حسين 

 

به سوي حق به جز از اين طريق راهي نيست 

 

 

 

اگر تو حکم غلامي من کني امضا

 

به هيچ محکمه خوفم زد او گاهي نيست.( کرامات الصالحين، ص 25 - 26 به نقل از کتاب کرامات امام حسين عليه‏السلام. )

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 80 تا 82.



مپندار که تنها عاشورائیان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر…

صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است

ای دل چه میکنی؟ میمانی یا میروی؟

داد از آن اختیار که تو را از حسین(ع) جدا کند.

سید مرتضی آوینی


گفته اند مردمان سال های دور می خواستند خورشید را خاموش کنند!؛

 

0000

 

عشق به پایان رسید خون تو پایان نداشت

 

خورشید هیچ گاه غروب نمی کند ما از او دور می شویم

 

حسین علیه السلام  می خواست راه روشن را به آن ها نشان دهد اما خودشان نخواستند

 

او خواست برایشان روشن کند اما آن ها دور شدند و خاموش ماندند

 

شاید فکر می کردند خورشید را خاموش کرده اند، اما خورشید هیچ گاه خاموش نمی شود

 

و جای دیگری را روشن می کند فقط ما از او دور می شویم.

 

حال بعد از گذشت زمان زیادی آن ها به اشتباه خود پی برده اند و می خواهند از تاریکی خارج شوند

 

و در صدد پیدا کردن راه روشن در آمده اند و خورشید را می خوانند.

 

و او آن قدر بزرگ است و لطف و کرم دارد که حتما کمکشان می کند.

بعد از حادثه ی عاشورا وخیال باطل مردمان آن زمان از خاموش کردن خورشید

عَلَمِ چراغ هدایت به دست عقیله النساء زینب کبری سلام الله علیها داده شد.

حضرت زینب تا لحظه ی آخر علم را به زمین نگذاشت و در تاریکی های مجلس شام

هم چراغ هدایت را روشن نگه داشت، البته چنین کاری از دختر زهرا و علی و

خواهر حسن و حسین سلام الله علیها اجمعین بعید نیست.

اما چیزی بعید به نظر می رسد دختر علی علیه السلام  کجا و مجلس شام کجا؟



ثم استوی الی السماء و هی دخان / فصلت - 11

به حدی تشنه بود که آسمان را دود می دید

اما فدایی ها همه رفته بودند

هیچ کس تاب نیاورد که بماند و ببیند این لب های عطشان را

طاقت نیاوردند که بی کسی و تنهایی حسین را نظاره کنند

دل نداشتند که حتی یک زخم به تن حسین ببینند

چه برسد به اینکه ببینند : و شمر جالس علی صدره ...

رفتند و ندیدند که یک مشت حرامی ، حضرت عشق را تنها گیر آورده اند

ندیدند که هر که با هر چه دارد ، می زند

ندیدند که دارند تلافی همه ی کشته شده هایشان را یک جا سر حسین خالی می کنند ...

ندیدند که سری به ن ی ز ه بلند است ...


مردها طاقت نیاوردند ...

اما چه کند این زینب که باید بماند و ببیند

باید بسوزد و خاکستر شود

باید بماند و حتی فرصت بغض کردن هم پیدا نکند ... اشک و ناله که پیشکش ...


زینب

باید بماند و نداند چه کند

جلوی غارت را بگیرد یا جسارت ؟

آتش خیمه ها را مهار کند یا آتش دامن دخترها را ؟

معجرها را حفظ کند ؟

بچه های گم شده را پیدا کند ؟

سکینه را دلداری دهد ؟

گوش زخمی رقیه را نوازش دهد ؟

سجاد را از معرکه به در ببرد و امامت را حفظ کند ؟

لباس اسارت به تن بچه ها بپوشاند ؟


خدایااااااااااااااا !

مگر زینب چند نفر است ؟ ؟ ؟

 

 

 



این نرم افزار در قالب فایل فلش ارائه شده که پیشنهاد میکنم حتما در ادامه دانلودش کنید و ازش لذت ببرید.
 

حجم: 11.4 MB

منبع نرم افزار:www.shohadayeniak.com

تذکر: اگر این برنامه در نرم افزار فلش پلیر به خوبی اجرا نشد میتونید اون با نرم افزار km player باز کرده و از اون لذت ببرید.


این پست رو در قالب یه مباحثه ی زیبا :شمر بن ذی الجوشن

-نفراول:مگه نه اینکه هرکاری که توی دنیا انجام میشه با اذن و اجازه ی خداست؟

*نفر دوم: بله.

- پس شمر بن ذی الجوشن بیگناهه! چون اگه خدا نمیخواست ، شمر بن ذی الجوشن نمیتونست سر امام حسین رو ببره. پس شمر بیگناهه!

*نه ! شمر گناهکاره چون اختیار داشته.

-درسته اختیار داشته! اما چرا موقع ذبح اسماعیل خدا نخواست خنجر گردن اون رو ببره اما موقع ذبح امام حسین، خدا خواست که خنجر سر امام حسین رو ببره؟؟؟؟

پس مقصر اصلی خداست. و فردای قیامت افرای مثل شمر به خدا عرضه میکنند که: خدایا اگه تو نمیخواستی،خنجر سر امام حسین رو نمی برید پس من گناهکار نیستم و تو حق نداری منو ببری به جهنم!

*حرفهای تو درسته اما جواب سوالت اینه:

 

خدا دو جور خواست داره که عبارتند از: خواست تکوینی و خواست تشریعی.

 

خواست تکوینی یعنی اینکه خدا در هر موجود یا شیء ای خواصیتی که مربوط به آن موجود یا شیء هست قرار داده شده است.

مثلا:آتش خواصیت سوزاندن دارد و خدا در آن این خاصیت را گذاشته و خدا میخواهد که آتش همواره بسوزاند. و اگر خدا این خواصیت را از آن بگیرد دیگر آتش،آتش نیست.

 

خواست تشریعی یعنی اینکه خدا از بندگانش یک سری موارد را بعنوان قانون و احکام ،خواسته است که انجام داده و یا یک سری کارها را بعنوانکارهای ممنوع انجام ندهند.

 

پس اینکه خدا خواسته که خنجر سر امام حسین رو ببره بخاطر اینه که خدا میخواد که خنجر خواصیت خودش که بریدن هست رو حفظ کنه (خواست تکوینی) اما از نظر قانون و تشریعی خدا هرگز نمیخواد که کسی ،شخصی رو به ناحق بکشه(خواست تشریعی).

و چون خواست تکوینی بخاطر اختیار دادن به بندگان هست و خواست تشریعی خدا برای اینه که بندگان با اختیار خودشون به سمت خدا برن یا از اون دور بشن پس خدا این افراد رو بخاطر رعایت نکردن خواست تشریعی خدا (که همون عدم رعایت احکام الهی هست) مجازات و مواخذه میکنه.

پس شمر نمیتونه فردای قیامت ادعا کنه که خدا خواسته که اون سر امام حسین(ع) رو از تنش جدا کنه.

نتیجه اینکه شمر بخاطر این کار مجازات و مواخذه خواهد شد.

 

-آها!!!   پس اینطور!!!

 

*آره !! اینطور.



سه شنبه 20 آبان 1393 

قدر عباس را فقط اربابش حسین میداند ... قدر مسافر علقمه را حسین میداند ...

قدر ابالفضل را فقط خواهرش زینب دانست ... عباس، علمدار حسین بود ... عمودی آهنین خیام حسینی ... نوکری برای اربابش حسین ...

آب ننوشید، به این خاطر که یادش به لبان تشنه علی اصغر افتاد ... آب را بر آب ریخت و جان را در کف گرفت ... جانش به مشک بسته بود ... دست راستش(محل لبان علی) را گرفتند، آخ نگفت ... دست چپش را هم ... آخ نگفت ...

بدنش را تیرباران کردند و چشمانش را نیز ازو گرفتن ... آخ نگفت ...

جگرش سوخت وقتی دید مشک نیز گریه میکند از برای غم حسین ... مشک سوراخ شده ... عباس هم اینک بانگ بر می آورد: برادر، برادرت را دریاب ... اولین بار و آخرین بار در عمرش ارباب را برادر خطاب کرد بود ...

حسین کمر خویش را شکسته بر زمین افتاده دید ... بانگ بر آورد: آه ... هم اینک کمرم شکست ...

 

به فدای کمر شکسته ات یا حسین ...






( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 14128
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 27
  • تاریخ ایجاد وبلاگ :
    سه شنبه 20 آبان 1393 
  • آخرين بروز رساني :
    دوشنبه 3 فروردین 1394