قلب های حسینی
جهاد فرهنگی در نشر حماسه حسینی.
درباره وبلاگ


در صحرای کربلا قدم می زنم امروز در انجا گنبد های طلایی زیبایی هستند که تابششان را از سلاله پاک رسول الله گرفتند.در گوشه ای می نشینم چشمانم را می بندم روز گرمی را در صحرایی بزرگ تجسم می کنم بدن های بی جان وبی سر روی زمین افتاده است .شیر خواره ای برای همراهی پدر به میدان میرود اما زمان برگشت کودک با تیری در گلو به اغوش مادر باز می گردد.لحظه ای دیگر دوباره صدای هل من ناصر ینصرنی صحرای کربلا را پر میکند اری این صدای حسین بن علی ع است که در میان لشکر دشمن محاصره شده و برای مبارزه با کفار یار می طلبد

آرشيو وبلاگ

اگر بعضی از خواص جبهه حق در دفاع از «نایب» امام زمان که مسلم بن عقیل بود،درست عمل میکردن، شاید «تمام» ورقها برمیگشت ...بعضی ها پای رکاب «مسلم بن عقیل» نیومدن، خودشون رو «نگه» داشتن برای اینکه به «امام حسین»برسن ...از رفتار این افراد هم باید سوال کرد ...اگر اونها پای مسلم ایستاده بودن،روشنگرییی که بعد از «کربلا» پدید اومد، در پی «شهادت اونها» پای رکاب مسلم بن عقیل پدید می اومد و باعث میشد اونهایی که «بعدا» قیام کردن، «الان» به یاری حسین برخیزن ...چرا که تا کسی برای حق «قیام نکنه»، «مقدار» مظلومیت و محبوبیت حق و پستی باطل «مشخص نمیشه»و عوام هم متوجه حقیقت نمیشن که بخوان استقامت کنن ...



مردم !

ببینید چه کسى پیش روى شما ایستاده است . سپس به وجدانهایتان مراجعه کنید و ببینید که آیا کشتن من و شکستن حریم من رواست ؟
آیا من فرزندزاده پیامبر شما نیستم ؟
و فرزند وصى او و پسرعم او و اولین ایمان آورنده به خدا تصدیق کننده رسول او و آنچه از جانب پروردگار آمده ؟
آیا حمزه سیدالشهداء عموى من نیست ؟
آیا جعفر طیار عموى من نیست ؟
آیا مادر من ، فاطمه دختر پیامبر شما نیست ؟
آیا جده ام خدیجه ، اولین زن اسلام آورده نیست ؟
آیا پیامبر درباره من و برادرم نفرموده که ما سید جوانان اهل بهشتیم ؟
آیا انکار مى کنید که پیامبر جد من است ؟ فاطمه مادر من است ؟ على پدر من است و...؟
بغض ، راه گلویت را سد مى کند، اشک در چشمهایت حلقه مى زند و قلبت گر مى گیرد. مى خواهى از همان شکافخیمه فریاد بزنى :
برادر! همین افتخارات ما جرائم ماست . اگر تو فرزند على نبودى ، اگر جد تو پیامبر نبود که سران
این قوم با تو دشمنى نمى کردند و چنین لشکرى به جنگ با تو نمى فرستادند! عداوت اینها به احد برمى گردد، به بدر،به حنین .
 کینه اینها کینه خندقى است . بغض اینها، بغض خیبرى است.
مساءله اینها، مساءله پیامبر و على است .
برادرم ! همین فرداست که سر مقدس تو را پیش روى یزید بگذارند و یزیدمست و لایعقل زمزمه کند:
لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء و لا وحى نزل و از بنیان ، منکر خدا و وحى و پیامبر شود. اینها پیامبرى را حکومت و پادشاهى مى بینند و درپى جبران آن سالها از دست رفته اند.
برادرم ! عزیزدلم ! اینها اکنون محصول سقیفه را درو مى کنند. اینها فرزندان همانهایند که پدرمان على را خانه نشین کردند. تو به على افتخار، چه مى کنى ؟ آرى برادر! جرم ما همین افتخارات ماست.
مى خواهى فریاد بزنى و این حرفها را به گوش برادرت برسانى . اما بغضت را فرو مى خورى و دم برنمى آورى . دوست دارى ماجراى جمل ( 3) را براى برادرت مرور کنى.
جمل مگر همین دیروز نبود؟


 
 
نقش شمر خبیث در واقعه کربلا، سال 61 هجری قمری که حسین بن علی به سمت عراق در حرکت بود،‌ شمر اخبار این حرکت را دقیقاً پی گیری می‌کرد. در تاریخ این واقعه، شمربن ذی الجوشن در چند جا نقش اساسی داشت.
 

به گزارش سرویس دینی جام ؛

شمر از جمله افرادی بود که «عبیدالله بن زیاد» حاکم کوفه، او را برای پراکنده کردن مردم کوفه از اطراف مسلم بن عقیل، یار حسین بن علی، به دارالاماره فرستاد. زمانی که عمر بن سعد، فرمانده لشکر کوفه در نامه‌ای برای حاکم کوفه نوشت که حسین بن علی حاضر شده که یا برگردد و یا با او بیعت کنند «عبیدالله حاکم کوفه» نظر داد که باید پذیرفت ولی وقتی شمر از این نامه مطلع شد، او را منع کرد و گفت که اگر حسین بن علی خود را تسلیم نکند و برود، بعداً قدرتمند می‌شود. پس بهتر است نگذارید برود.

عبیدالله هم نظر شمر را قبول کرد او را فرمانده سپاه با 4000 جنگجو کرد و همراه با نامه‌ای به طرف عمربن سعد فرمانده کوفه در کربلا فرستاد، تا از حسین بخواهد که یا تسلیم شود و یا به جنگ تن در دهد و به دنبال این نامه، گفت ای عمر سعد، اگر اینکار را انجام نمی‌دهی از لشکر ما کناره بگیر و لشکر را به شمربن ذی الجوشن واگذار.
آخرین ساعتهای روز دهم محرم، زمانی که حسین بن علی جراحت‌های زیادی در سر و بدن داشت، شمر، با چکمه و خنجر برهنه بر سینه او نشست و سر او را از تن جدا کرد.

بعد از واقعه جانگدار کربلا و به درک واصل شدن شمر
شمر بعد از واقعه کربلا، توانست از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد کـه او را هـر کجا رفته اسـت، پـیـدا کـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجراى شورش کوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى بود. در تنیجه یکی از غلامان مختار، به دنبال او رفت ولی غلام شمر او را کشت و بعد به قریه دیگری فرار کرد و از آنجا هم باز به قریه «کلتانیه» تا اینکه سپاهیان مختار در آن جا، او را محاصره کردند.

«مـسـلم ضـبـائى که هم قبیله شمر بود، مى‌گوید: «ما فرار کردیم و خود را به محلى در مسیر کـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیکى آن محل، دهکده کوچکى به نام کلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داشت. ما در کنار تپّه‌اى مخفى شدیم که توسط یک روستایی جای ما لو رفت. شب هنگام بود که ماموران مختار ما را محاصره کردند. شمر را دیدم که جامه‌اى خوش‌بافت به تن داشت و بدنش پیس(بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اکبر شنیدم و کسى فریاد زد خداوند، خبیثى را کشت».
«شمر را دستگیر کردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مى‌کرد.»
«عبدالرحمن بن عبد مى‌گوید: من شمر را به هلاکت رساندم. مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجده شکر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه کـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد».
یاران شمر همگی پا به فرار گذاشتند. خود او هم فرصت نکرد تا لباس رزم بپوشد، پارچه‌ای به خود پیچید و با نیزه در مقابل سپاه مختار ایستاد تا اینکه از پای در آمد. اقوال دیگری نظیر اینها هم هست. ابوعمره، شمر را دستگیر کرد و نزد مختار آورد. مختار ثقفی، سر او را از بدن جدا کرد و بدنش را درون دیگى پر از روغن جوشان انداخت. یاران مختار سرش را لگدکوب کردند و نزد محمد بن حنفیه فرستادند تا تسکینى بر وى باشد.
شیخ طوسی نیز در کتاب «امالی» خود درباره اعدام شمر توسط مختار چنین نوشته است: «... ابوعمره با گروهی به تعقیب شمر رفتند و طی یک درگیری مسلحانه او را زخمی کردند و سپس به اسارت درآمد، او را به نزد مختار آوردند، مختار دستور داد او را گردن زدند و جسد او را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکی از اطرافیان مختار، سر شمر را با پای خود لگدکوب کرد.


برگرفته از کتاب تاریخ طبری.


 



سه شنبه 20 آبان 1393 

یا حسین جان ای زیبای یکتای دل من !

نیک میدانم که ابتلای به عشق تو و سر سپردگی بی چون و چرای این هیچ به آن همه خشوع و خضوع این ذره ی بی مقدار ...! شاید این واله ی شیدا را از نیستی به هستی برساند و محرم گلشن راز کند و پرده از دیدگانش بردارد .
فقط در راه عشق قرار گرفتن و عاشقانه سخن گفتن کافی نیست ، تو را چه نیاز به کلمات و عبارات چون منی گنگ و خوار و بی بها !
زیرا تو ای حسین جان در توصیفات فرد ناچیزی چون من نمی گنجی و نیازی به وصف نداری تو خود پاسخ هر نیازی ، آری حسین جان سخن عشق نشانی ندارد ! تو بگو چگونه می توان مجذوب جمال تو بود و لب به ثنا نگشود !
مولایم باز آ و به چشمم نشین تا به یک کرشمه ی جانبخشت شب ظلمانی فراق را به امید صبح سپید وصال به دست فراموشی بسپارم .
دلبرا ! بر بیتابیم نخند ؛ که این همه از تجلی گاه و بی گاه توست که چون برق می آید و چون باد می گذرد ... نیم نفسی می آیی و رخ می نمایی و باز می روی ...!
تا نمی دانم کجا ... ! تا نمی دانم کی ...!

نوشته خودم در وبلاگم دیگرم.



سه شنبه 20 آبان 1393 

خداوندا!

غم حسینت را آنگونه در قلب ما آبیاری کن که قلب حجتت از غم او خون است.

ما را آنگونه داغدار شهید کربلا کن که حجتت داغدار اوست.

و ما را آنگونه عزادار حسینت قرار بده که حجتت عزادار اوست.

ای خدای حسین!

یاریمان کن تا در غم اصیلی چون غم کربلا به حجتت اقتدا کنیم

و چون او داغ کربلا را در دل زنده نگه داریم.

 



 

 

ایت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیر کبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.

پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت خیر! سوال کردم چون چندین فرقه ی ضاله را نابود کردی؟

گفت نه. با تعجب پرسیدم:

پس راز این مقام چیست؟ جواب داد هدیه ی مولایم حسین(ع) است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت: انگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون

خون از بدنم می رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری

ابم دهید، ناگهان به خود گفتم: میرزا تقی خان!

دو تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه(س)؟

او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!

از عطش مولایم حسین(ع) حیا کردم، لب به اب خواستن باز نکردم

و اشک در دیدگانم جمع شد...

ان لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین(ع) امد و فرمود

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی و اب ننوشیدی

این هدیه ی ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

 

منبع: کتاب "اخرین گفتارها"

برگرفته از روزنامه ایران یکشنبه چهارم مرداد 1388صفحه 16

 

 "با ذکر صلوات برمحمد وال محمد روح ملکوتی ی این شهید والامقام را شاد نمایید"
 
 

 






( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 14129
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 27
  • تاریخ ایجاد وبلاگ :
    سه شنبه 20 آبان 1393 
  • آخرين بروز رساني :
    دوشنبه 3 فروردین 1394