انگیزه   پیشرفت ، کارآفرینی و توسعه اقتصادی

درباره علل و عوامل پیشرفت و توسعه برخی کشورها و رشد نیافتگی برخی دیگر، سخن بسیار گفته شده، اما در این بیان به انگیزه های فردی به عنوان یکی از عوامل پیشرفت، کمتر توجه شده است. عده ای عقیده دارند که تحولات اتفاق افتاده در درون یک جامعه، برخاسته از تجربیات و حالت های روانی و درونی مشترکی است که افراد آن جامعه دارند. بنا بر این ، انگیزه های درونی افراد به عنوان یکی از عوامل ترقی و توسعه باید مورد اهتمام جدی برنامه ریزان اقتصادی و اجتماعی در جوامع کمتر توسعه یافته قرار گیرد؛ زیرا عقیده بر این است که ویژگی ها و باورهای جدید و منحصر به فردی که در یک فرهنگ خاص شکل می گیرد، به طور وسیعی بر ماهیت آن فرهنگ و جامعه تأثیر می گذارد.
طرح بحث
فعالیت افراد تا حدود زیادی به سطح و نوع انگیزه های آنها بستگی دارد. در حقیقت ، انگیزه است که به رفتار آدمی انرژی می دهد و آن را هدایت می کند. بنا بر این ، میزان و نوع فعالیت های اجتماعی و اقتصادی افراد یک جامعه که زیربنای توسعه و پیشرفت یک جامعه را تشکیل می دهند نیز به انگیزه تک تک افراد آن جامعه بستگی دارد. به طوری که «انگیزه پیشرفت» نیروی محرکه جامعه برای پیشرفت و ترقّی محسوب می گردد.


به اعتقاد روان شناسان، انگیزه پیشرفت، میل و اشتیاق و یا تلاش و کوششی است که فرد برای دستیابی به یک هدف و یا تسلط بر اشیا و امور و یا افراد و اندیشه ها و رسیدن به یک معیار متعالی ابراز می دارد. در انگیزه پیشرفت ، نگرش به سوی موفقیت است که اهمیت دارد ، نه خود موفقیت ، به طوری که ثابت شده است اصولاً با وجود توانایی های برابر ، فردی که ازانگیزه پیشرفت بالاتر برخوردار است ، موفق تر است.
شکوفایی تمدن ها و انگیزه پیشرفت
حال ، این سؤال مطرح می شود که بین رشد اقتصادی یک جامعه و سطح انگیزه پیشرفت افراد آن جامعه چه ارتباطی وجود دارد؟ آیا سطح انگیزه پیشرفت عمومی در جوامع مختلف تفاوت دارد؟ آیا بین کارآفرینی و انگیزه پیشرفت ارتباطی وجود دارد؟ آیا بین ارزش های فرهنگی و روش های تربیت کودک در یک جامعه با رشد اقتصادی آن ، رابطه ای وجود دارد؟ و اصولاً بین صعود و سقوط تمدن ها و انگیزه های اجتماعی مردم آن جامعه، چه ارتباطی می تواند وجود داشته باشد؟
دیوید مک کللند ، اولین کسی بود که بر روی انگیزه پیشرفت، تحقیقات وسیعی انجام داد و در طی تحقیقاتش به تمامی سؤالات بالا پاسخ گفت. او پژوهش هایی درباره تمدن یونان باستان علل صعود و سقوط این تمدن در سال های 900 تا 1000 پیش از میلاد ، انجام داد و به این نتیجه رسید که انگیزه پیشرفت در یونان باستان ، جوّی روانی ایجاد کرده بود که توسعه اقتصادی را برای آتن امکان پذیر نمود. او به این نتیجه رسیده بود که می توان سطح نیاز به پیشرفت در یک ملت را از طریق بازده ادبی آن ملت سنجید (بر اساس این فرض که ویژگی های برجسته یک جامعه، به احتمال زیاد در داستان های عامیانه و داستان های کودکان، متجلّی خواهد شد).
وی همچنین داد و ستد را نیز شاخص مناسبی برای رشد اقتصادی یونان باستان می دانست. بنا بر این ، او از ادبیات یونان باستان به سطح انگیزه پیشرفت بالای آنها پی برد و نیز شواهدی به دست آورد که پدید آمدن این گونه ادبیات و رشد اقتصادی یونان باستان تقریبا همزمان بوده است. پس نتیجه گرفت که با ظهور انگیزه پیشرفت در یونان باستان، اقتصاد و سپس علوم مختلف در آن جامعه ، رو به پیشرفت نهاده است.
مک کللند همچنین کوشش هایی در جهت نشان دادن ارتباط میان انگیزه پیشرفت و رشد اقتصادی در زمان های جدیدتر نیز انجام داد. به عنوان مثال، رشد سریع اقتصادی کشورهایی چون ژاپن و کره جنوبی به دلیل تلاش تک تک افراد این جوامع بود که این تلاش زیاد ، مدیون انگیزه پیشرفت بالا در میان مردم این کشورهاست.
ویژگی های افراد با انگیزه پیشرفت بالا
تحقیقات زیادی که درباره ویژگی های افراد با انگیزه پیشرفت بالا و تفاوت آنها با دیگران صورت گرفته، نشان داده است که آنها علاقه زیادی به موفق شدن در رقابت ها دارند ، در برابر فشارهای اجتماعی مقاوم ترند و کمتر اطاعت می کنند. این افراد با احتمال بیشتری به دانشگاه راه پیدا می کنند و در بیشتر فعالیت های دانشگاه و جامعه شرکت می کنند ، با دیگران بهتر کنار می آیند و سلامت جسمی بهتری دارند.
تحقیقات دیگری نشان داد که افرادِ دارای نیاز پیشرفت بالا، مدت طولانی تری در مشاغل باقی می مانند و سخت تر کار می کنند و در برابر انتقادها با اصلاح عملکرد خود واکنش نشان می دهند و نیز مشاغلی را انتخاب می کنند که مسئولیت زیادی ایجاد می کند و به طور کلی، این افراد، رضایت شغلی بیشتری را گزارش می دهند.
همچنین مشخص شده است که وجود افراد با انگیزه پیشرفت بالا در مراکز و مؤسسات تولیدی و اقتصادی، تأثیر زیادی بر میزان موفقیت آن مؤسسات دارند به نحوری که برخی شرکت ها از بین داوطلبان استخدام، اقدام به گرفتن آزمونی جهت سنجش انگیزه پیشرفت آنها می کنند.
دیگر پژوهش ها نشان می دهد که افرادِ دارای نیاز پیشرفت بالا به احتمال بیشتری ، یک کسب و کار شخصی برای خود راه اندازی می کنند و بنا بر این ، کارآفرینان خوبی به شمار می روند. به طور مثال، در تحقیقی که روی زنان کارآفرین در استرالیا انجام گرفت نیز مشخص شد که آنها هم انگیزه پیشرفت بالایی دارند.
همچنین در تحقیقی که مک کللند بر روی دانشجویان انجام داد آنان را از نظر نیاز به پیشرفت، مورد بررسی قرار داد (توسط آزمون TAT) و انتخاب های شغلی آنان را در چهارده سال بعد ، پی گیری کرد و به این نتیجه رسید که 83 درصد بازرگانان در چهارده سال قبل ، نمرات بالایی در «نیاز به پیشرفت» کسب کرده بودند.
پس اگر فرض کنیم که رشد اقتصادی یک ملت، در گرو تعداد افرادی است که به خوبی نقش خود را به عنوان بازرگان و یا کارآفرین ایفا می کنند، در نتیجه، نقش میزان علاقه به پیشرفت در میان افراد آن جامعه در به وجود آوردن این موفقیت را نمی توانیم نادیده بگیریم.
افزایش انگیزه پیشرفت عمومی و راه کارهای آن
توسعه اقتصادی، پیش زمینه های لازم خود را می طلبد. ما نمی توانیم سرمایه دارها را مجبور به سرمایه گذاری برای تولید کنیم و یا سرمایه های سرگردان را به زور ، جمع آوری کنیم و در بخش های تولیدی و اقتصادی به کار گیریم؛ اما می توانیم با برنامه ریزی بلندمدت ، انگیزه پیشرفت را در جامعه افزایش دهیم و از این طریق، زمینه رشدی پایدار و همه جانبه را فراهم آوریم.
مک کللند و وینتر ، نشان داده اند که انگیزه پیشرفت را می توان از رهگذر آموزش ایجاد کرد که این امر ، خود می تواند پیامدهای مطلوبی برای موفقیت شغلی در پی داشته باشد. برای این منظور ، نهادهای اجتماعی مانند نهاد خانواده و آموزش و پرورش می توانند نقش مهمی ایفا کنند.
نتیجه گیری
انگیزه پیشرفت ، عامل مهمی برای رشد اقتصادی یک ملت به شمار می رود؛ اما سؤالی که مطرح می شود این است که : آیا تنها وجود انگیزه پیشرفت بالا، برای رشد اقتصادی یک جامعه کافی است؟
جان اتکینسون نشان داد که انگیزه پیشرفت ، فقط تا اندازه ای می تواند رفتار پیشرفت را پیش بینی کند. او معتقد بود علاوه بر انگیزه پیشرفت ، «احتمال موفقیت در یک تکلیف» و وجود «ارزش تشویقی برای موفق شدن در آن تکلیف» هم دو عامل مؤثر دیگر برای راه اندازی رفتار پیشرفت هستند.
به عبارت دیگر ، انگیزه پیشرفت ، شرط لازم و اساسی است؛ اما کافی نیست. نتیجه ای که از این بحث می توان در مسائل اقتصادی گرفت ، این است که اگر احتمال موفقیت در امور تولیدی تا حدّی تضمین شده باشد ، آن گاه رفتار پیشرفت به سوی کارهای اقتصادی و تولیدی سوق پیدا می کند؛ چرا که بر اساس نتایج تحقیقات اتکینسون ، افراد دارای انگیزه پیشرفت بالا ، معمولاً کارهایی را انتخاب می کنند که خطرپذیری نسبتا متوسّطی داشته باشد؛ یعنی موفقیتشان در آن کار ، تا حدودی تضمین شده باشد. بنا بر این ، می توان با کم کردن خطر سرمایه گذاری و ایجاد راه کارهای تشویقی در امر تولید ، جَوّ روانی امنی برای کارآفرینی به وجود آورد.
مزیّت دیگر این جوّ روانی امن ، این است که سرمایه ها از کارهای دلّالی و واسطه گری ، به سوی کارهای تولیدی کشیده می شوند؛ زیرا موفقیت در کارهای تولیدی ، تضمین شده تر و سودآورتر تلقّی می شود. پس در نهایت می توان چنین نتیجه گرفت که دولت ها می توانند با حمایت از بخش های تولیدی ، انگیزه پیشرفت را به سوی مشاغل مولد و کارآفرین ، هدایت کنند.



 
 
 
 
 
 




لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در سه شنبه 31 فروردین 1389  ساعت 8:54 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET