همت مضاعف برای عمومی سازی علم در جامعه
گرچه معنایی که بعد از خواندن عبارت«عمومی سازی علم»
(scientific popularization) در ذهن تداعی میشود، با تعریف علمی آن تفاوت
زیادی ندارد، این نام به هیچ وجه گویای منازعات همراه آن نیست. از آنجا
ترجمه های مختلف در دسترس برای «scientific popularization » مفهوم درست
عبارت را نمی رساند و اینکه احتمالا عبارت popularization برای مخاطبان ما
آشناتر از عمومی سازی است در این قسمت از عین عبارت scientific
popularization استفاده کرده ایم. تعاریف متعددی برای scientific
popularization ذکر شده، که متداولترین تعریف توسط دومکتب
(Hilgartner,۱۹۹۰)dominant و (Grundmann & Mayers,)canonical
ارائه شده است:
popularization در معنای عام ترجمه پژوهشهای علمی برای جمعیت غیرمتخصص می باشد.
لیکن جنجالهای علمی هنگامی آغاز میشود که به تعریف اهداف و عملکرد احتمالی برای چنین معنای عامی بپردازیم
در سال جدید باید همت را برای عمومی سازی علم در جامعه مضاعف کنیم.
- آیا میتوان گفت که popularization پرکننده شکاف علمی بین دانشگران و جامعه عمومی است؟!
- هدف از popularization چه میتواند باشد؟ آیا
میتوان هدف آن را تنها در افزایش انگیزه جامعه عمومی برای اعتلای دانش و
جلب حمایت (خصوصاً حمایت اقتصادی) آنها از جامعه علمی خلاصه کرد؟!
- اگر مانند دو مکتب یاد شده، به انتقال یک
طرفه دانش از دانشگران به سمت جامعه عمومی معتقد باشیم، شک نیست که این
انتقال یکطرفه بر توسعه دانش تأثیری نخواهد داشت. اما آیا اینگونه است؟!
- آیا popularization میتواند در پیشرفت علم
نقشی ایفا کند؟ در این صورت آیا میتوان آن را به جای انتشار یک طرفه
دانش، گفتگوی متقابل دانشگران و جامعه عمومی دانست؟
- و سؤالی بنیادیتر: آیا در popularization صرفاً ارتباط با جامعه غیرمتخصص مدنظر است؟
▪ سیر تاریخی popularization :
جالب است بدانیم که نقش popularization در توسعه
علم در طول تاریخ دستخوش تغییراتی شده است. به همین ترتیب نقش مخاطبین آن
(جامعه عمومی) هم متفاوت بوده است.
Bensaude-Vincent معتقد است که در قرن ۱۸
میلادی، مرز مشخصی بین دانشگران حرفه ای و افراد غیر حرفهای وجود نداشته
است. بدین ترتیب همة مباحثات علمی برای افراد تحصیل کرده یا علاقمند در
دسترس بودهاند. در همین راستا مطالعات تاریخی Bazerman و Atkinson نشانگر
نقش حیاتی جامعه غیر حرفهای در توسعه علمی میباشد.
سپس جدایی روشنفکران غیر حرفهای و دانشگران به
دو گروه مشخص و مجزای اجتماعی در اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ صورت گرفت.
این جدایی از سویی سبب ایجاد مرزی بین خودی و غیرخودی شد و از سویی دیگر
موجی را با شعار «علم را در دسترس همگان قرار دهید» از طرف جامعه عمومی
مشتاق برانگیخت.
این دو جریان به تدریج علم عمومی (popular )و
علم دانشگاهی(academic) را به صورت دو شبکه موازی ایجاد کرد و نیاز به
popularization را به عنوان پل ارتباطی بین دانشگران و جامعة عمومی بوجود
آورد.
با این حال در قرن ۱۹ میلادی هنوز همکاری این دو بخش ممکن مینمود. همانگونه که نظریه « تکامل » داروین در اختیار جامعه عمومی تحصیل کرده قرار گرفت. ولی در پایان این قرن انگیزه دانشگران برای تداوم این همکاری به طور روزافزونی رو به کاهش گذاشت.
در قرن بیستم، استانداردسازی علم به وسیلة
آموزشهای دقیق و حرفه ای، تمرینهای منظم و اجتماعات علمی قانونمند صورت
پذیرفت. در این زمان و به واسطه زبان تخصص یافته علمی، تجهیزات گران قیمت
و تئوریهای پیچیده و ذهنی نظیر فیزیک نوین، توانایی افراد غیر حرفهای
برای حضور در فرآیندهای علمی، بیش از پیش محدود شد.
از این زمان به بعد متون علمی در دسترس جامعه
از کیفیت کافی برخوردار نبودند و به نظر میرسید که دیگر شکاف بین
دانشگران و جامعة عمومی پر کردنی نیست. چنانکه (Bensaude-Vincent (
مینویسد:
"از این به بعد هرگونه فعالیت غیر حرفهای در زمینه علم، به عنوان علم کاذب (pseudo-science) تلقی خواهد شد."
بنابراین نظر، مخاطبین علم امروز خبرگان در آن
زمینه خواهند بود و مخاطبین popularization، توده مردم عامی. بدین ترتیب،
در صورتی که نظریه اخیر را بپذیریم، popular science نخواهد توانست در
توسعه دانش امروزی جایگاهی بیابد. در عوض، در این دیدگاه نقش
popularization به ترجمه کردن متون علمی برای به شگفت آوردن جامعه عمومی و
افزایش اشتیاق آنها برای سرمایه گذاری در توسعه علم محدود خواهد شد.
اما در صورتی که بیشتر به نقش دانشگران و
مخاطبین popularization دقت کنیم، درمییابیم که مفاهیمی مانند "خبرگان"
و"جامعه عمومی" بسیار فریبنده مینمایند. به زبان سادهتر و چنانچه (Myer
(مینویسد: متخصصین، به محض آنکه از حیطه تخصصی خود پا فراتر بنهند
دیگر متخصص نیستند.
حال چنانچه از زاویه دید Myer و Paul به این مقوله بپردازیم، مخاطبین popularization، نه تنها جامعه عامی نیستند، بلکه شامل طیف گسترده ای از متخصصین خواهند بود. جالبترین نتیجه ای که از این دیدگاه بدست میآید آن است که افزایش تخصص گرایی در علم قرن بیستم، در نهایت سبب افزایش تعداد دانشگرانی خواهد شد که به عنوان افراد غیر متخصص مخاطب popularization خواهند بود.
پس، غیر منطقی نخواهد بود اگر برای popularization در توسعه دانش نقشی قائل شویم. شواهدی بر این ادعا مترتب است. اول، اسناد تاریخی نشانگر ایفای نقش popularization در صحنه ارتقاء دانش بوده است. دوم دانشگران همواره از آن برای دستیابی به اهداف علمی سود جستهاند (نظیر معرفی نظریههای جدید، کار کردن در حیطههای بینابینی بین رشتههای مختلف و...). سوم و مهمتر از همه آنکه مثالهای مربوط به Royal Society و مباحثات حول نظریه تکامل نشان داد که popularization و popular science در رشد انقلابهای علمی تازه متولد شده نقش بسزایی دارند.
این ادعا توسط کوهن تأیید میشود. برطبق نظریه
کوهن، یکی از علامتهای پیدایش انقلاب در علم، ظهور متونی است که در
اختیار عامه مردم قرار میگیرد. در این مورد به علت مشکلاتی که پیش روی
نفوذ نظریات جدید در جامعه علمی وجود دارد، به نظر میرسد popularization
یک مکانیسم احتمالی برای گسترش یک پارادایم جدید است.
اگرچه بسیاری از کسانی که به اهمیت popularization در توسعه علم در طول تاریخ اعتقاد دارند، نقش آن را در توسعه علم معاصر انکار میکنند یا لااقل تاکنون آن را نادیده گرفتهاند. پاول با بررسی گسترش نظریه آشفتگی (chaos theory) در جهان علم، بر آن است تا نقش popularization را در نفوذ این تئوری و در نتیجه در توسعه علم معاصر به اثبات برساند.
منبع : aftab.ir
لينک مطلب
