نقش دین در بهبود روابط اجتماعی چیست؟
دین با پایهریزی جامعه ای بر اساس مبانی ارزش های انسانی و معنوى، نقشی محوری و اساسی در ترسیم ساختارهای اجتماعی دارد. دین و مذهب در حوزة اجتماعى، به دنبال پیریزی جامعه ای است که در آن، ارزش ها و اصول انسانی و معنوی حاکم باشند و این ارزش ها و اصول در روابط اجتماعی افراد از کوچکترین واحد اجتماع، یعنی خانواده، تا سطح کلان جامعه، تبلور پیدا کنند. بدیهی است که برای تشکیل چنین جامعه اى، باید ساختاری متناسب با آن، ترسیم و پایهریزی شود و به تعبیر دیگر، دین در کنار توجه به ابعاد فردى، جامعه ای را ترسیم می کند که در کنار تأمین نیازهای مادی انسانها و افراد جامعه، به نیازهای معنوی آنان نیز توجه میشود و پیشرفت مادی و معنوی را برای افراد جامعه به ارمغان میآورد.امام (ره) در وصیتنامه خویش در این باره نوشته است: «اسلام و حکومت اسلامى، پدیدهای الهی است که با به کار بستن آن، سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت، به بالاترین درجه، تأمین می کند و قدرت آن را دارد که قلم سرخ بر ستمگری ها و چپاول ها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند و مکتبی است که بر خلاف مکتب های غیرتوحیدى، در تمام شئون فردی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادى، دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته، ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد، فرو گذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها کوشیده است»1.
بنابراین، مذهب و ادیان الهى، آثار و کارکردهای بسیار متعدد و سازنده ای در حوزة فردی و اجتماعی دارند و با توجه به گستردگی مصادیق آثار، خدمات و کارکردهای مثبت دین، تنها به نمونه هایی از این آثار و کارکردها می پردازیم.
کارکردهای گوهر دین
فیلسوفان و محققانی که در زمینة کارکردهای دین، پژوهش نمودهاند، دربارة حوزه ها و گسترة کارکردهای دین، دیدگاههای مختلفی دارند. گروهی کارکردها، آثار و فواید دین را در امور فردی یا خصوصی یا اخروی منحصر ساختهاند و عده ای خدمات و حسنات دین را به امور اجتماعى، عمومی و دنیوی نیز تعمیم دادهاند. حق مطلب این است که دین و به ویژه دین اسلام، در گسترة وسیعی در ساحت های مختلف فردی و اجتماعى، دنیوی و اخروى، خصوصی و عمومی فواید خود را نشان داده است. در این قسمت، بدون ادعای انحصار گوهر دین، به اجمال به پاره ای از کارکردهای آن اشاره خواهیم داشت.1. پاسخ به احساس تنهایى
یکی از احساسات مشترک ما با سایر انسانها، احساس تنهایی است. همة انسانها از تنهایی رنج می برند. اگر اندکی دردل و درون خود سیر و سفر کنیم، این احساس را در وجود خود خواهیم یافت; حتی ممکن است زمانی که در جمع به سر می بریم، باز احساس تنهایی کنیم. تنهایی در پنج ساحت مختلف زیر تصور میشود:
الف) تنهایی فیزیکی که به اقتضای زمان و مکان است; مثلاً هنگامی که در منزل یا کتابخانه تنها باشیم، احساس تنهایی می کنیم. این تنهایی در همه جا، رنج آور نیست. برخی از انسانها در حالت های ویژه اى، طالب تنهایی فیزیکیاند و از آن لذت نیز می برند.
ب) تنهایی اخلاقی یا تنهایی در معاشرت که شخص به جهت یک سلسله خصوصیت های روحی و ویژگی های رفتاری و خلق و خوی های روانى، از دیگران فاصله می گیرد یا دیگران او را طرد می کنند و شخص در معاشرت، احساس تنهایی می کند; مانند پیرمردها و پیرزن ها که اغلب بین آنها و جوانان به جهت ویژگیهای روحى، خندق عمیقی فاصله است. این احساس تنهایى، رنجآور است; گرچه قابل تحمل نیز می باشد.
ج) تنهایی ادراکی و ذهنی یا تنهایی روحی که شخص احساس می کند دیگران اوضاع و احوال او را در نمی یابند و کسی او را فهم و درک نمی کند و گرچه با او حشر و نشر دارند، اما از حیث اجتماعى، رتبة والا و بالایی دارد و از حد متوسط مردم فاصله دارد و استعداد مردم، در درک وضعیت او، به فعلیت نرسیده است و به تعبیر تولستوى، این غم را به کجا باید برد که سخنش را بعد از او بفهمند؛ ولی اطرافیان او را در نیابند. چنین شخصى، احساس می کند که با امور درونی خود تنهاست. این نوع رنج تنهایى، با یافتن انسانی همرتبة شخص تنها، قابل برطرف شدن است; ولی در هر صورت، قابل تحمل می باشد. تنهایی ذهنی و ادراکی در نوابغ، اولیای الهی و عارفان، بیشتر یافت می شود.
د) تنهایی عاطفی که شخص تنها به جهت عاطفة قوی و نگاه واقعبینانه به اطراف خود، احساس می کند که دیگران خالصانه او را دوست ندارند و احساس و احترام مردم نسبت به او، یا به مقتضای آداب و رسوم اجتماعی است و یا برای رفع نیازهای طرف مقابل. اگر از افراد چاپلوس و فریبکار که برای حفظ منافع ناحق خود به عرض ارادت های کاذب می پردازند بگذریم، حتی محبت فرزند نسبت به پدر و مادر، عشق والدین نسبت به فرزندان، علاقة معلم به شاگرد و رابطة عاطفی شاگرد به معلم، برای رفع نیازهای خودشان است; نیازهای مادی یا معنویای که با ارائه احساس و نشان دادن عاطفه، رفع می گردند.
ه) تنهایی مصیبتى؛ انسانها وقتی در برابر مشکلات، مصایب و رنج ها قرار می گیرند و دیگران را نیز همانند خود در مقابل این شرور، رنجور مشاهده می کنند و احساس تنهایی و ناامنی می کنند; به گونه ای که گویا کسی توان حل این مصایب را ندارد. این امر، باعث می شود که نظام ارزشی از بین رفته، به دنبال آن، زندگی و حیات دنیوى، بیمعنا گردد. ادیان با اعتراف به خداوند عالم، قادر، خیرخواه و عاشق مطلق، ساحت های مختلف احساس تنهایی را پاسخ می دهند; زیرا خداوندی که از درون ما با خبر است و به نیازهای ما آگاهی دارد، آن قدر به ما نزدیک است که از روان ناخودآگاه ما نیز باخبر است; «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»2. خدا از من به من نزدیکتر است. او قادر مطلق و برآورندة نیازهای آدمیان است و عاشق مطلق و بیقید و شرط است. عشق او نیز از سنخ عشقِ دهندگی است؛ نه عشقِ گیرندگى; یعنی خداوندِ عاشق به معشوق نزدیک است؛ تا نیازهای معشوق را اولا و بالذات برای او برآورده سازد; بر خلاف سایر عشق ها که از سنخ گیرندگی یا ترکیبی از هر دو نوع میباشند.
حال اگر انسانی این احساس درونی را به حق تعالی پیدا کند، با مناجات و دعا و راز و نیاز، به او تقرب می جوید و از آفات احساس تنهایى، نجات می یابد و تحمل شداید، مشکلات و رنج ها بر او آسان می گردد. احکام ارزشی برای او معنا پیدا می کند و زندگی معنادار می شود. اضطراب و دلهره رفع می گردد و امید، جانشین آن می شود و نیز عاطفه و عشق و محبت به دیگران، برای استمرار در مسیر عشق و محبت به خدا قرار می گیرد.
بنابراین، روشن شد که اعتقاد به خدا و دیندارى، با پاسخ دادن به احساس تنهایی انسان، کارکرد مهم خود را نشان می دهد و یکی از نیازهای مشترک انسانها را مرتفع می سازد.
2. کاهش دادن ترس از مرگ
ترس از مرگ، حالتی روانی است که بسیاری از انسانها را دچار حیرت و گاه بحران می نماید. دین و باورهای دین، به ویژه اعتقاد به خدا و حیات اخروى، ترس از مرگ را می کاهد. این کاهش توسط دین از چند راه زیر تأمین می شود:الف) تفسیر مرگ به انتقال از عالمی به عالم دیگر و ابطال اعتقاد به نابودی و نیستی انسان.
ب) حیات اخروى، ضامن عدالت است و به عنوان سرای دیگر، فاقد هر گونه ظلم و ستم و بیعدالتی و جبران کنندة ظلم های دنیوی است. این معرفت، با تکوینی دانستن اعمال دنیوی و نتایج اخروى، تبیین بیشتر و بهتری پیدا می کند و تواناتر از قائلان به قراردادی و اعتباری خواندن رابطة دنیا و آخرت، حیات اخروی را تفسیر می کند.
ج) دین به عنوان ابزار مهمی برای اتصال انسان به بینهایت و رساندن او به مقام فنا و توحید وجودی و شهودى، دغدغه های کوچکتری چون مرگ را کاهش می دهد و انسان وارسته و عارف سالک را که خواهان مقام محبت و عشق است_ نسبت به مرگ، بیتوجه می سازد; زیرا عارفان الهی می یابند که:
1. موجود کامل مطلق وجود دارد.
2. راهی برای اتصال و تقرب به آن، قابل دسترسی است.
3. مسیر رسیدن به کمالات مطلق، مانند علم مطلق و قدرت مطلق است.
4. شرط لازم تقرب به خدا، اطاعت از اوامر و نواهی الهی است.
5. تصویر دین از رابطة انسان و خدا، هم به صورت رابطة عبد و مولاست و هم به شکل عاشق و معشوق; یعنی عارف سالک می یابد که رابطة عاشقانه با رابطة خائفانه اجتماع پذیرند و به طور کلى، دین، آرمانها، ارزش ها و معرفت هایی را به متدینان القا می کند که مرگ را ناچیز می پندارند.
د) دستورات دینی و انجام فرایض و مناسک دینی، از نظر روانشناختى، نوعی رضایت به انسان عطا می کند و هر اندازه که احساس گناه کاری کمتر شود، احساس ترس از مرگ نیز کاهش می یابد.
ه) آموزه های دینی، دنیا را مقدمة آخرت و مدرسة انسان معرفی می کنند و اندیشة نفی قیامت را با بیهوده دانستن آفرینش، مترادف می شمارد؛ «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ3; آیا پنداشتهاید که ما شما را بیهوده آفریدهایم و بازگشت شما به سوی ما نیست»؟
3. کاهش رنج و تعب
در این زمینه، سه پرسش اساسی وجود دارد؛ نخست این که چرا انسانها رنج می برند و چرا بدون رنج، نمی توان زندگی کرد؟ دوم این که چرا همة انسانها به طور یکسان رنج نمی برند؟ سوم این که چرا رنج ها بیپاداش می مانند؟ادیان با این که منکر رنج زندگی نیستند، ولی با پاسخ دادن به پرسش های سه گانه، روان آدمی را برای تحمل رنج ها آمادهتر می سازند. انبیا نسبت به پرسش نخست که چرا آدمیان رنج می برند، این گونه پاسخ می دهند:
1. بسیاری از رنج ها، زاییدة دست بشر است; یعنی رنج هایی وجود دارد که قابل رفع هستند؛ ولی انسان با اختیار خود، مقدمات آنها را فراهم می آورد.
2. پاره ای از رنج ها و شرور، اقتضای ذاتى، تکوینی و طبیعی این جهانند و عمومیت دارند; مانند پیرى، که ریشهکَن شدنی نیست؛ اما با دستورالعمل های ادیان، کاهشپذیر و قابل تحملتر است.
3. رنج ها و مشکلات، برای آزمایش انسانها و برای تکامل و تقویت آنها ظاهر می شوند.
پاسخ ادیان نسبت به پرسش دوم، یعنی عدم تساوی رنج، این است که رنج های اختیاری از آن کسانی است که مقدمات آنها را فراهم آوردهاند و بدین جهت، تعمیمپذیر نیستند و رنج های طبیعی و تکوینی نیز برای همة انسانها به صورت مساوی وجود دارند و اقتضای زندگی این جهانند. رنج های آزمایشی نیز گرچه به طور یکسان نصیب آدمیان نمی شوند، ولی اعتقاد به آنها در کاهش رنج مؤثر است.
آموزه های دینی، پرسش سوم - یعنی بیپاداش بودن رنج ها - را با پذیرش پاداش های دنیوی و اخروى رنج ها، پاسخ می دهند. نکتة قابل توجه دیگر، این است که رنج، زمانی پدید می آید که انسان به دنبال به دست آوردن تمام امور لذتبخش باشد و با این غایتطلبى، دچار سرگشتگی شده، همیشه ناراضی می شود؛ اما اگر آدمی تلاش کند تا اصول و قواعد اخلاقی بر زندگی شخصی او حاکم شود و یا به معشوق الهی سر سپرَد و عشق برای او فراهم شود، رنج، زدوده می شود و عشق، زندگی او را فرا می گیرد.
در قرآن آمده است:
«وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ4; چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید؛ حال آن که خیر شما در آن است».
«وَ لَنَبْلُوَنکُمْ بِشَیْء مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْص مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثمَراتِ وَ بَشرِ الصابِرِینَ5; هر آیینه شما را با اندکی از ترس، گرسنگی و آفت در مال ها و جانها و میوه ها می آزماییم و مردان صبور و بااستقامت را مژده بده».
«وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ6؛ ما به ایشان ستم روا نداشتیم؛ اما خودشان به خودشان ستم نمودند».
قرآن کریم بین سختی ها و آسایش ها تلازم قائل است و می فرماید: «فَإِن مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً إِن مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً7؛ پس حتماً با سختى، آسانی است. حتماً با سختى، آسانی است».
خداوند سبحان به جهت لطف خاصی که به بندگان سالک و اولیا دارد، آنها را گرفتار بلا می کند. امام صادقعلیه السلام می فرماید: «اِن اللهَ اِذا اَحَب عَبْداً غَتهُ بِالْبَلاءِ غَتاً؛8 خدا زمانی که بنده ای را دوست بدارد، او را در دریای شداید غوطهور می سازد».
4. معنا دادن به زندگی آدمى
معنادار کردن زندگى، یکی از مهمترین روشهای رواندرمانی است که به نام معنادرمانی مطرح می شود. در این زمینه، می توانید به کتاب های در جستوجوی معنا و نیز پزشک روح، مراجعه کنید. اهمیت این مطلب از آن جا روشن می شود که زندگی ما منحصر به حیات بیولوژیک نیست و برای این که از حیات خود بهرهمند شویم و حقیقت زندگی را دریابیم، باید از پوچی دور بمانیم و این، جز از طریق پاسخ به پرسش های اساسی دربارة فلسفة زیستن، یعنی «از کجا آمدهام؟»، «در کجا هستم؟» و به «کجا می روم؟»، میسر نیست و دین به این پرسش های سرنوشتساز، پاسخ صریح و شفاف می دهد و تاریکی ها و ابهام های زندگی را می زداید. عقل گرچه تا حدودی به این پرسش ها پاسخ می دهد، ولی محدودیت عقل، حاکی از ناتوانی آن در حل نهایی این پرسش هاست. بسیاری از انسانها از زندگی روزمرة خود بیزار می شوند و گاهی حیات اجتماعی را رها می سازند و گاهی دست به نابودی خویش می زنند و این امور، زاییدة بیمعنا خواندن زندگی و انحصار هستی و عالَم، به ماده و گرایش به بیدینی است.زندگی در دو حال معنادار می شود؛ نخست آن که شخص، یک سلسله اصول و معارفی را بپذیرد که زندگی را هدفمندانه سازند و دوم آن که با آموزه هایی چند، رنج را تحملپذیر و نامحسوس کند و آن را از زندگی بیرون کند و به عبارت دیگر، زندگی با عشق، معنادار می شود. انسان بیدین، برای زندگی خود، هدف و عشقی قائل نمی شود. بر این اساس، یا به نابودی خود دست می زند و یا با رشد صنعت و تکنولوژی و نفی هر گونه قناعت در تولید، به نابودی سایر انسانها و جهان می اندیشد.
فیلسوفان اگزیستانسیالیسم، در زمینة اضطراب، دلهره، ترس و معنادارى، بزرگترین دغدغه را داشتهاند. مؤسس این تفکر، کی یرکگارد، با طرح اصالت وجود انسان، به اصل آن بحرانها پرداخته است; ولی این مکتب فلسفى، سرانجام به دو فرقة الحادی و الهی تقسیم شد. تمام فیلسوفان الهی با اعتقاد به خدا، ترس، دلهره و اضطراب را برای خود حل کردند; ولی فیلسوفان الحادى، مانند آلبرکامو، از درمان این بحرانها اظهار عجز کردند.
در شماره آینده، به تعداد دیگری از کارکردهای دین در زندگی امروزی، اشاره خواهیم نمود.
پینوشتها:
1. وصیت نامه الهی سیاسى، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 68، ص 7 و 8.
2. سوره ق، آیه 16.
3. مؤمنون، آیة 115.
4. بقره، آیة 216.
5. همان، آیة 155.
6. نحل، آیة 118.
7. انشراح، آیة 5 و 6.
8. کلینى، اصول کافى، ج 1.
9. مطهرى، عدل الهى، ص 188.
پرسمان :: تیر 1388 - شماره 78
لينک مطلب
توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389 ساعت 5:29 AM
نظرات 0
