بدين خاطر پيامبر اکرم(ص) فرموده است: انى بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (ترجمه: من مبعوث شدم تا کرامتهاى اخلاقى را کامل کنم.)
لازم به ذکر است که وجود انسان ناچار از اخلاق است و اين ضرورت وقتى بيشتر
خودنمايى مىکند که انسان ارتباط تنگاتنگترى با افراد ديگر برقرار کند
شکل و محتواى اخلاق در سيستمهاى مختلف متفاوت است ولى به طور کلى ما
مىتوانيم معتقد به يکى از اين سه نوع اخلاق باشيم.
-1 اخلاق ديني-2 اخلاق فلسفي-3 اخلاق عاميانه
سه سيستم کلى اخلاقي
-1 اخلاق دينى - اين اخلاق برخاسته از وحى الهى است. بايد و نبايدهايى است که خداوند عالم باتوجه به نوع ساختار وجودى انسان و شناخت کلى که از انسان دارد براى او قرار داده تا با رعايت آنها به کمال وجوديش برسد و در دنيا و آخرت نيز بتواند از حداکثر آرامش و آسايش برخوردار شود.
-2 اخلاق فلسفى - اخلاق فلسفى يا اخلاق عقلانى از تجزيه و تحليل وجود انسان و محيط و اجتماع او توسط انديشمندان ناشى مىشود. هرچند ممکن است از اخلاق وحياني، ولو اظهار نکند بهره بگيرد، ولى در کل تکيه آن اخلاق برعقل و انديشه انسان است و چون انسانها بهرههاى گوناگون از عقل دارند و نوع نگرششان به زندگى و مرگ، دنيا و آخرت مختلف است اخلاقشان شکلها و صورتهاى مختلف پيدا مىکند.-3 اخلاق عاميانه - اين اخلاق از تجربه زندگى فرد از امور روزانهاش ناشى مىشود. مثلا شخصى ضمن گذران زندگى خود در مىيابد، اگر در مقابل فلان مشکل و حوادث به صورتى خاص عکسالعمل نشان مىداد برايش بهتر بود و براساس اين تجربه سعى مىکند در مقابل مشکل مشابه اشتباه سابق را تکرار نکند.
تفاوتهاى اخلاق دينى با اخلاق فلسفى و عاميانه
تفاوت اخلاق دينى با اخلاق فلسفى در اين است که اولى از امرى ناشى شده است که امکان خطا در آن راه ندارد. هرچند ممکن است انسانها در طول زمان با کجفهمى و بيان نادرست آن (بهصورت ناخودآگاه و يا مغرضانه) براى ديگران در حقيقت اوليه دخل و تصرفاتى بنمايند ولى با نظريه اصل و منشا صدور آنکه از طرف خالق انسان ناشى شده است، از اشتباه مبرى مىباشد. چه هر سازندهاى باتوجه به لحاظ علمى به ساختهاش، ضرر و زيانهاى او را بهتر مىداند تا ديگري.اخلاق فلسفي، همچنان که گفتيم منشا صدورش عقل انسانهاست و عقول آدميان نيز از استعدادها و توانايىهاى مختلف برخوردار است. علاوه بر توانايىهاى عقلى گرايشهاى روحى انسان نيز در ايجاد نوع سيستم اخلاقى او تاثير مىگذارد بدين خاطر شاهديم که سيستمهاى اخلاقى گوناگون داريم که همديگر را نفى مىکنند و همه آنها از عقول آدميان ناشى شدهاند.
اخلاق جهت سعادت انسان در زندگى دنيوى و اخروى او طرحريزى مىشود ولى فلاسفه در همين قدم اول که سعادت چيست اختلاف نظر دارند. در ثانى اختلاف در نوع زندگى انسان به عنوان موجودى که صرفا از زندگى دنيوى برخوردار است و يا موجودى جاويدان قلمداد مىشود در فلسفه اخلاق و اخلاقياتى که بر پايه آن فلسفه قابل عرضه مىباشد، تاثير شگرف مىگذارد. به هر حال باتوجه به کثرت ديدگاههاى اخلاق فلسفى و اينکه هر گروه اخلاقيات خود را نسخه منحصر به فرد براى زندگى سعادتمندانه انسان قلمداد مىکند مىتوان به اين نتيجه رسيد که خود بشر توانايى ساخت و ارائه اخلاقى را که با تناسب و جهات وجوديش قابل تطبيق باشد، ندارد و بر همين اساس خالق او مسئوليت اين امر را از دوش انسان برداشته و اخلاقيات شايسته انسان را به او ارائه مىدهد.
به نظر بنده بسيارى از نکات مثبت اخلاقيات فلسفى به طور مستقيم و غيرمستقيم برخاسته از اديان و فطرت الهى انسان است هرچند توسط موسسين آن انکار شود.اخلاق عاميانه چون نه انکا به وحى الهى دارد و نه به تجزيه و تحليل عقلى حکما و فلاسفه، از نقصانهاى بيشترى نسبت به اخلاق فلسفى برخوردار است. اين اخلاق جنبه شخصى دارد هرچند ممکن است نتايج آن را عده زيادى از افراد يک جامعه نظر به مرجع بودن شخص انجام دهنده آن اجرا کنند، همانند اخلاق رايج در بسيارى از جوامع غيرمتمدن قديم که نه دين و آيين الهى در آنها اشاعه پيدا کرده بود و نه صاحب متفکرين و انديشمندانى بودند.
اهميت رعايت اخلاق ديني
توضيح داديم تنها اخلاق مطمئن جهت اجراى اخلاقى است که توسط انبياى الهي(ع) از طرف خداوند براى سعادت نوع بشر، نازل گرديده است. خاصه اخلاق کاملترين دين، که دين اسلام باشد. لذا، در مابقى مقاله وقتى صحبت از اخلاق دينى مىشود منظور اخلاق ارائه شده توسط دين اسلام است.در اهميت اجراى اصول اخلاقى توسط قاطبه مردم که از حداقل عقل و قلب سليم برخوردار باشند، هيچ شکى نيست، کيست که فکر احترام فرزندان به والدين و رعايت اصول سرپرستى توسط والدين براى فرزندان باشد و يا چه کسى مىتواند فحشاء دروغ، غيبت، ترس، حقد، حسد و کينه را صحيح بشمارد و در مقابل شجاعت، پاکدلي، کلام زيبا و صحيح را نادرست قلمداد کند؟ قدرمسلم اگر مردم اجتماع همان طور که اعتقاد به صحيح و درست بودن موازين اخلاقى داشتند و آن را در عمل نيز به اجرا در مىآوردند، بسيارى از معضلات موجود در جامعه که باعث اتلاف سرمايههاى مالي، جانى و زمانى فراوانى در سطح جهان شده، اگر از بين نمىرفت، لااقل کاهش چشمگيرى مىيافت. روابط خانوادگى به سادگى گسسته نمىشود و تبعيض، بىعدالتى و نتايج آن مثل فقر، فحشا، جنگ و خونريزى نيز از ابعاد کوچک اجتماع گرفته تا اجتماع بزرگ جهانى به چشم نمىخورد.
تفاوت احکام فقهى با احکام اخلاقي
فقه و اخلاق هر دو شريعت اسلام را تشکيل مىدهند و شريعت مجموعه بايد و نبايدها و حدود و ثغورى است که از طرف خالق هستى براى انسان تعيين گرديده است.منتها بنابر اعتبارات مختلفتفاوتهايى در نامگذارى آنها صورت گرفته، به طورى که به احکامى که به شرح وظايف انسان در مقابل خدا و انسانها مىپردازد احکام فقهى و به احکام و دستوراتى که به اعضا و جوارح ظاهرى و باطنى او مربوط مىشود، اخلاق مىگويند. مثلا نماز، روزه، حج و زکات را فقه و صبر، شکر، صدق و اخلاص و اجتناب از غيبت و تهمت و دروغ را اخلاق قلمداد مىکنند. اخلاق بنا به اين تعبير باطن و پشتوانهاى جهت احکام فقهى مىباشد يعنى تا نماز برخوردار از نيت باطنى صدق و اخلاص نباشد به مرحله قبول نمىرسد. پس فقه و اخلاق هر دو مجموعه شريعت اسلام را تشکيل مىدهند. هنگامى که با هم جمع شدند شخص را در مسير حرکت به سوى خداوند قرار مىدهند، آنچه که در لسان عرفان از آن به طريقت تعبير مىشود نهايت اين حرکت، رساندن انسان به مقام فنا فى الله و بقا بالله است و انسان در اين هنگام ملبس به لباس انسان کامل مىشود و به اصل حقيقت که حضور معنوى در محضر خداست نايل مىشود.
زيربناى اخلاق اسلامي
همچنانکه گفتيم اخلاق دينى ممکن است در پارهاى از امور با احکام اخلاقى بعضى سيستمهاى فلسفى مناسبت داشته باشد، مثلا در اخلاق دينى و فلسفى شجاعت مورد تمجيد و ترس مورد نکوهش قرار گرفته ولى زمينهاى که آنها در آن قرار مىگيرند با هم تفاوت ماهوى دارد. چه اخلاق دينى در بستر اعتقاد به خدا و صفات جلال و جمال او، پيامبران و معاد قرار گرفته ولى اخلاق سيستمهاى فلسفى عموما خارج از مفاهيم فوق جاى دارد. در دين عملى اخلاقى است که علاوه بر داشتن خصوصيات ظاهرى با نيت قرب الهى انجام شود. در حالى که در اخلاق فلسفى صرفا اخلاق را از جهت اينکه موجبات بهبود روابط اجتماعى و يا تحمل مصائب و مشکلات و يا ايجاد خوشى بيشتر در دنيا مىشود، منظور نظر قرار مىدهند.
بدين خاطر اخلاق آنها در بسترى شکننده قرار گرفته که با کوچکترين تضاد منافعى عموما يا به انجام نمىرسد و يا اگر هم به انجام رسد به خاطر فقدان شرايط کافى وجود آدمى را به کمال شايسته انسانىاش نمىرساند. اخلاق و احکام فقهى از اين حيث که هر دو دستورات خداوند را تشکيل مىدهند هيچگونه تفاوتى ندارند. اوامر خداوند را در هر دو مورد بايد به انجام رساند و نواهى او را بايد ترک کرد و نيز گفتيم احکام بيشتر ناظر به صورت ظاهر اعمال در مقام عبادت خداوند و ارتباطات انسانها با هم است و اخلاق بيشتر ناظر به اعمال و خصوصيات و صفات ظاهرى و باطنى شخصى دارد. ما در اخلاق با دو دسته دستورات روبرو مىشويم؛ اوامر و نواهى که متوجه اعضا و جوارح است مثل غيبت و تهمت و دروغ که از گناهان زبان و شنيدن لغو و هرگونه باطل که از گناهان قوه سامعه محسوب مىگردد. پشتوانه اخلاق از نوع دوم اخلاق از نوع اول است يعنى در مرحله اول مىبايست قلب از صفات منفى پاک و به صفات مثبت مزين شود تا امکان صدور افعال واعمال صحيح در انسان ايجاد گردد وگرنه تا قلب پاک نشود ولو صورت اعمال اخلاقى و فقهى صحيح باشد از نظر خداوند اعمال باطل و باطن مبتلا به صفت شرک و نفاق مىباشد و اعمال از سر ريا و ظاهرسازى از انسان حادث مىشود. در صورت پاک شدن قلب نيز به مجرد غفلت از خداوند و استغفار و توبه و جبران گناهان به شرحى که در شرع بيان گرديده صفاى سابق را در آن ايجاد نمود.
هدف اخلاق اسلامي
هدف اخلاق در اسلام رساندن آدمى به کمال شايسته اوست آنچه که در لسان شرع خليفه خداوند خوانده شده است و در عرفان و سير و سلوک با عنوان فناءفى الله و بقاءبالله از آن ياد شده يعنى انسان تا اقدام به اجراى احکام دينى نکند به کمال شايسته خود که رسيدن به مقام مظهريت اسما و صفات خداوند است نايل نخواهد شد. در اسلام با توجه به تعريفى که از انسان داريم تنها توجه به جنبه دنيوى و اخروى اجراى قوانين اخلاقى مطرح نيست، هرچند اجراى آنها اسباب سعادت انسان را در دنيا و آخرت فراهم مىنمايند ولى نکته اصيل که اصل قضيه را تشکيل مىدهد خداگونه شدن انسان است.
ثمرات توجه و غفلت از اخلاق
اخلاق، رکن رکين جامعه و باعث قوام و بقاى جامعه انسانى است به طورىکه هرگونه سعادتى را که در زندگى انسان حاصل شود، مىتوان مديون آن دانست. پارهاى از قوانين اخلاقى به سهولت از فطرت انسانى جوشش مىکند (بديهى هستند) مثل خوبى وفاى به عهد که نقطه مقابل آن عهد شکنى است. اين قوانين مشترک ميان همه انسانهايى است که از حداقل ظرفيتهاى انسانى برخوردارند و به اين خاطر بدينشدت و حدت در نفس آدمى حک شده،تا هرچه بيشتر مورد توجه و در نتيجه اجراى آدمى قرار گيرد. به طورى که بدون اجراى اين حکم افراد بشر به ارگان تشنه به خون يکديگر بيشتر شبيه هستند تا به آدميزاد. اخلاق در جنبه فردى باعث ايجاد آرامش در نفس و روح آدمى مىشود و او را به کمال شايستهاش مىرساند و در بعد اجتماعى از کوچکترين واحد آن همچون خانواده گرفته تا جامعه جهاني، موجبات ايجاد انس والفت افراد تشکيل دهنده آن را فراهم کرده و از بزههاى مختلف اجتماعى ممانعت به عمل مىآورد.
-1 اخلاق ديني-2 اخلاق فلسفي-3 اخلاق عاميانه
سه سيستم کلى اخلاقي
-1 اخلاق دينى - اين اخلاق برخاسته از وحى الهى است. بايد و نبايدهايى است که خداوند عالم باتوجه به نوع ساختار وجودى انسان و شناخت کلى که از انسان دارد براى او قرار داده تا با رعايت آنها به کمال وجوديش برسد و در دنيا و آخرت نيز بتواند از حداکثر آرامش و آسايش برخوردار شود.
-2 اخلاق فلسفى - اخلاق فلسفى يا اخلاق عقلانى از تجزيه و تحليل وجود انسان و محيط و اجتماع او توسط انديشمندان ناشى مىشود. هرچند ممکن است از اخلاق وحياني، ولو اظهار نکند بهره بگيرد، ولى در کل تکيه آن اخلاق برعقل و انديشه انسان است و چون انسانها بهرههاى گوناگون از عقل دارند و نوع نگرششان به زندگى و مرگ، دنيا و آخرت مختلف است اخلاقشان شکلها و صورتهاى مختلف پيدا مىکند.-3 اخلاق عاميانه - اين اخلاق از تجربه زندگى فرد از امور روزانهاش ناشى مىشود. مثلا شخصى ضمن گذران زندگى خود در مىيابد، اگر در مقابل فلان مشکل و حوادث به صورتى خاص عکسالعمل نشان مىداد برايش بهتر بود و براساس اين تجربه سعى مىکند در مقابل مشکل مشابه اشتباه سابق را تکرار نکند.
تفاوتهاى اخلاق دينى با اخلاق فلسفى و عاميانه
تفاوت اخلاق دينى با اخلاق فلسفى در اين است که اولى از امرى ناشى شده است که امکان خطا در آن راه ندارد. هرچند ممکن است انسانها در طول زمان با کجفهمى و بيان نادرست آن (بهصورت ناخودآگاه و يا مغرضانه) براى ديگران در حقيقت اوليه دخل و تصرفاتى بنمايند ولى با نظريه اصل و منشا صدور آنکه از طرف خالق انسان ناشى شده است، از اشتباه مبرى مىباشد. چه هر سازندهاى باتوجه به لحاظ علمى به ساختهاش، ضرر و زيانهاى او را بهتر مىداند تا ديگري.اخلاق فلسفي، همچنان که گفتيم منشا صدورش عقل انسانهاست و عقول آدميان نيز از استعدادها و توانايىهاى مختلف برخوردار است. علاوه بر توانايىهاى عقلى گرايشهاى روحى انسان نيز در ايجاد نوع سيستم اخلاقى او تاثير مىگذارد بدين خاطر شاهديم که سيستمهاى اخلاقى گوناگون داريم که همديگر را نفى مىکنند و همه آنها از عقول آدميان ناشى شدهاند.
اخلاق جهت سعادت انسان در زندگى دنيوى و اخروى او طرحريزى مىشود ولى فلاسفه در همين قدم اول که سعادت چيست اختلاف نظر دارند. در ثانى اختلاف در نوع زندگى انسان به عنوان موجودى که صرفا از زندگى دنيوى برخوردار است و يا موجودى جاويدان قلمداد مىشود در فلسفه اخلاق و اخلاقياتى که بر پايه آن فلسفه قابل عرضه مىباشد، تاثير شگرف مىگذارد. به هر حال باتوجه به کثرت ديدگاههاى اخلاق فلسفى و اينکه هر گروه اخلاقيات خود را نسخه منحصر به فرد براى زندگى سعادتمندانه انسان قلمداد مىکند مىتوان به اين نتيجه رسيد که خود بشر توانايى ساخت و ارائه اخلاقى را که با تناسب و جهات وجوديش قابل تطبيق باشد، ندارد و بر همين اساس خالق او مسئوليت اين امر را از دوش انسان برداشته و اخلاقيات شايسته انسان را به او ارائه مىدهد.
به نظر بنده بسيارى از نکات مثبت اخلاقيات فلسفى به طور مستقيم و غيرمستقيم برخاسته از اديان و فطرت الهى انسان است هرچند توسط موسسين آن انکار شود.اخلاق عاميانه چون نه انکا به وحى الهى دارد و نه به تجزيه و تحليل عقلى حکما و فلاسفه، از نقصانهاى بيشترى نسبت به اخلاق فلسفى برخوردار است. اين اخلاق جنبه شخصى دارد هرچند ممکن است نتايج آن را عده زيادى از افراد يک جامعه نظر به مرجع بودن شخص انجام دهنده آن اجرا کنند، همانند اخلاق رايج در بسيارى از جوامع غيرمتمدن قديم که نه دين و آيين الهى در آنها اشاعه پيدا کرده بود و نه صاحب متفکرين و انديشمندانى بودند.
اهميت رعايت اخلاق ديني
توضيح داديم تنها اخلاق مطمئن جهت اجراى اخلاقى است که توسط انبياى الهي(ع) از طرف خداوند براى سعادت نوع بشر، نازل گرديده است. خاصه اخلاق کاملترين دين، که دين اسلام باشد. لذا، در مابقى مقاله وقتى صحبت از اخلاق دينى مىشود منظور اخلاق ارائه شده توسط دين اسلام است.در اهميت اجراى اصول اخلاقى توسط قاطبه مردم که از حداقل عقل و قلب سليم برخوردار باشند، هيچ شکى نيست، کيست که فکر احترام فرزندان به والدين و رعايت اصول سرپرستى توسط والدين براى فرزندان باشد و يا چه کسى مىتواند فحشاء دروغ، غيبت، ترس، حقد، حسد و کينه را صحيح بشمارد و در مقابل شجاعت، پاکدلي، کلام زيبا و صحيح را نادرست قلمداد کند؟ قدرمسلم اگر مردم اجتماع همان طور که اعتقاد به صحيح و درست بودن موازين اخلاقى داشتند و آن را در عمل نيز به اجرا در مىآوردند، بسيارى از معضلات موجود در جامعه که باعث اتلاف سرمايههاى مالي، جانى و زمانى فراوانى در سطح جهان شده، اگر از بين نمىرفت، لااقل کاهش چشمگيرى مىيافت. روابط خانوادگى به سادگى گسسته نمىشود و تبعيض، بىعدالتى و نتايج آن مثل فقر، فحشا، جنگ و خونريزى نيز از ابعاد کوچک اجتماع گرفته تا اجتماع بزرگ جهانى به چشم نمىخورد.
تفاوت احکام فقهى با احکام اخلاقي
فقه و اخلاق هر دو شريعت اسلام را تشکيل مىدهند و شريعت مجموعه بايد و نبايدها و حدود و ثغورى است که از طرف خالق هستى براى انسان تعيين گرديده است.منتها بنابر اعتبارات مختلفتفاوتهايى در نامگذارى آنها صورت گرفته، به طورى که به احکامى که به شرح وظايف انسان در مقابل خدا و انسانها مىپردازد احکام فقهى و به احکام و دستوراتى که به اعضا و جوارح ظاهرى و باطنى او مربوط مىشود، اخلاق مىگويند. مثلا نماز، روزه، حج و زکات را فقه و صبر، شکر، صدق و اخلاص و اجتناب از غيبت و تهمت و دروغ را اخلاق قلمداد مىکنند. اخلاق بنا به اين تعبير باطن و پشتوانهاى جهت احکام فقهى مىباشد يعنى تا نماز برخوردار از نيت باطنى صدق و اخلاص نباشد به مرحله قبول نمىرسد. پس فقه و اخلاق هر دو مجموعه شريعت اسلام را تشکيل مىدهند. هنگامى که با هم جمع شدند شخص را در مسير حرکت به سوى خداوند قرار مىدهند، آنچه که در لسان عرفان از آن به طريقت تعبير مىشود نهايت اين حرکت، رساندن انسان به مقام فنا فى الله و بقا بالله است و انسان در اين هنگام ملبس به لباس انسان کامل مىشود و به اصل حقيقت که حضور معنوى در محضر خداست نايل مىشود.
زيربناى اخلاق اسلامي
همچنانکه گفتيم اخلاق دينى ممکن است در پارهاى از امور با احکام اخلاقى بعضى سيستمهاى فلسفى مناسبت داشته باشد، مثلا در اخلاق دينى و فلسفى شجاعت مورد تمجيد و ترس مورد نکوهش قرار گرفته ولى زمينهاى که آنها در آن قرار مىگيرند با هم تفاوت ماهوى دارد. چه اخلاق دينى در بستر اعتقاد به خدا و صفات جلال و جمال او، پيامبران و معاد قرار گرفته ولى اخلاق سيستمهاى فلسفى عموما خارج از مفاهيم فوق جاى دارد. در دين عملى اخلاقى است که علاوه بر داشتن خصوصيات ظاهرى با نيت قرب الهى انجام شود. در حالى که در اخلاق فلسفى صرفا اخلاق را از جهت اينکه موجبات بهبود روابط اجتماعى و يا تحمل مصائب و مشکلات و يا ايجاد خوشى بيشتر در دنيا مىشود، منظور نظر قرار مىدهند.
بدين خاطر اخلاق آنها در بسترى شکننده قرار گرفته که با کوچکترين تضاد منافعى عموما يا به انجام نمىرسد و يا اگر هم به انجام رسد به خاطر فقدان شرايط کافى وجود آدمى را به کمال شايسته انسانىاش نمىرساند. اخلاق و احکام فقهى از اين حيث که هر دو دستورات خداوند را تشکيل مىدهند هيچگونه تفاوتى ندارند. اوامر خداوند را در هر دو مورد بايد به انجام رساند و نواهى او را بايد ترک کرد و نيز گفتيم احکام بيشتر ناظر به صورت ظاهر اعمال در مقام عبادت خداوند و ارتباطات انسانها با هم است و اخلاق بيشتر ناظر به اعمال و خصوصيات و صفات ظاهرى و باطنى شخصى دارد. ما در اخلاق با دو دسته دستورات روبرو مىشويم؛ اوامر و نواهى که متوجه اعضا و جوارح است مثل غيبت و تهمت و دروغ که از گناهان زبان و شنيدن لغو و هرگونه باطل که از گناهان قوه سامعه محسوب مىگردد. پشتوانه اخلاق از نوع دوم اخلاق از نوع اول است يعنى در مرحله اول مىبايست قلب از صفات منفى پاک و به صفات مثبت مزين شود تا امکان صدور افعال واعمال صحيح در انسان ايجاد گردد وگرنه تا قلب پاک نشود ولو صورت اعمال اخلاقى و فقهى صحيح باشد از نظر خداوند اعمال باطل و باطن مبتلا به صفت شرک و نفاق مىباشد و اعمال از سر ريا و ظاهرسازى از انسان حادث مىشود. در صورت پاک شدن قلب نيز به مجرد غفلت از خداوند و استغفار و توبه و جبران گناهان به شرحى که در شرع بيان گرديده صفاى سابق را در آن ايجاد نمود.
هدف اخلاق اسلامي
هدف اخلاق در اسلام رساندن آدمى به کمال شايسته اوست آنچه که در لسان شرع خليفه خداوند خوانده شده است و در عرفان و سير و سلوک با عنوان فناءفى الله و بقاءبالله از آن ياد شده يعنى انسان تا اقدام به اجراى احکام دينى نکند به کمال شايسته خود که رسيدن به مقام مظهريت اسما و صفات خداوند است نايل نخواهد شد. در اسلام با توجه به تعريفى که از انسان داريم تنها توجه به جنبه دنيوى و اخروى اجراى قوانين اخلاقى مطرح نيست، هرچند اجراى آنها اسباب سعادت انسان را در دنيا و آخرت فراهم مىنمايند ولى نکته اصيل که اصل قضيه را تشکيل مىدهد خداگونه شدن انسان است.
ثمرات توجه و غفلت از اخلاق
اخلاق، رکن رکين جامعه و باعث قوام و بقاى جامعه انسانى است به طورىکه هرگونه سعادتى را که در زندگى انسان حاصل شود، مىتوان مديون آن دانست. پارهاى از قوانين اخلاقى به سهولت از فطرت انسانى جوشش مىکند (بديهى هستند) مثل خوبى وفاى به عهد که نقطه مقابل آن عهد شکنى است. اين قوانين مشترک ميان همه انسانهايى است که از حداقل ظرفيتهاى انسانى برخوردارند و به اين خاطر بدينشدت و حدت در نفس آدمى حک شده،تا هرچه بيشتر مورد توجه و در نتيجه اجراى آدمى قرار گيرد. به طورى که بدون اجراى اين حکم افراد بشر به ارگان تشنه به خون يکديگر بيشتر شبيه هستند تا به آدميزاد. اخلاق در جنبه فردى باعث ايجاد آرامش در نفس و روح آدمى مىشود و او را به کمال شايستهاش مىرساند و در بعد اجتماعى از کوچکترين واحد آن همچون خانواده گرفته تا جامعه جهاني، موجبات ايجاد انس والفت افراد تشکيل دهنده آن را فراهم کرده و از بزههاى مختلف اجتماعى ممانعت به عمل مىآورد.
سيدمحمد نقيب--روزنامه رسالت
لينک مطلب
توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389 ساعت 7:53 PM
نظرات 0
