همه جانم حسینم



همه جانم حسینم
مگر میشود بی حسین عاشقی کرد؟؟
قالب وبلاگ

رأس الحسين

حرم و بقعه اي که مدفن سر مطهر سيد الشهداست، يا مکاني که سر آن حضرت به آنجا هم برده شده است.به اين نام، دو محل يکي در شام و ديگري در مصر وجود دارد.در شام در عسقلان مسجدي بزرگ و ضريحي عظيم است که مردم آنجا را زيارت کرد تبرک مي جستند. (1) به نوشته سيد محسن امين: محلي در کنار مسجد جامع اموي در دمشق، که گويا محل نگهداري سر مطهر سيد الشهدا در ايام يزيد بوده و در خزانه آن ملعون نگهداري مي شده است. (2) همچنين وي مي نويسد: (در سفرنامه خويش) در مصر، زيارتگاه با شکوه و مقدسي است که مردم مصر، معتقدند سر ابا عبدالله الحسين در آنجا مدفون است و خلفاي مصر، آن را از شهر عسقلان (در فلسطين) آورده و طي مراسمي در مصر دفن کرده اند.در همين زمينه در «اعيان الشيعه » مي نويسد: بنا به قول برخي، يکي از خلفاي فاطمي در مصر، ماموراني به عسقلان (بين مصر و شام) فرستاد و سري را برايش آوردند و گفت که سر حسين «ع » است.آن را به مصر آوردند و در محلي که الآن به نام مشهد يا مسجد راس الحسين معروف است دفن کردند.مردم مصر به اين محل علاقه نشان مي دهند و زن و مرد دسته دسته به زيارت آن مي روند و مراسم دعا و تضرع در آنجا مي گيرند.البته در اين که آن سر، سر امام حسين «ع » بوده، ترديد وجود دارد. (3) اين مسجد، اکنون نيز در قاهره وجود دارد، محل تجمع و مرکز محافل ديني و قرآني، بويژه در شبهاي ماه رمضان است و در ميلاد امام حسين «ع » هزاران نفر آنجا گرد مي آيند و حتي دست توسل به سوي خداي حسين «ع » دراز کرده و به برکت آن مکان، بيماران و گرفتاران شفا و نجات مي يابند.

پاورقي

(1) آثار البلاد و اخبار العباد، قزويني، ص 278 (چاپ امير کبير).
(2) اعيان الشيعه، ج 1، ص 627.
(3) همان.

راشد بن اياس بن مضارب

وي فرزند «اياس بن مضارب» بود. دو روز قبل از تعيين تاريخ قيام از جانب مختار بن ابوعبيد ثقفي و ابراهيم بن مالک اشتر، يعني روز دوشنبه، دوازدهم ربيع الاول سال 66 ه.ق شهر کوفه حکومت نظامي شد. و شهر، چهره اي ديگر به خود گرفت. اياس بن مضارب نيروهاي خود را در شهر بسيج و به فرمان ابن مطيع، اعلام حکومت نظامي کردند. اياس، رييس شهرباني و جمعي از شرطه ها و پليس، در مرکز شهر مستقر شدند و اياس و فرزند راشد را به فرماندهي جمعي ديگر از نيروهاي پليس به طرف «کناسه» فرستاد و تعدادي را به طرف بازار، و خلاصه ي گزارش کار خود را به استاندار ارائه داد و پيشنهاد کرد که: هر يک از مراکز مهم و ميدانهاي حساس شهر را با نيروهاي مسلح خود، تحت فرماندهي سران محلي و وابسته ي خود، به کنترل درآورد.
پس از کشته شدن اياس بن مضارب به فرمان «ابراهيم بن اشتر»، ابن مطيع که اوضاع کوفه را جدي و خطرناک ديد، بلافاصله اياس، رييس پليس مقتول را به جاي پدرش نصب کرد و پست راشد را که نگهباني از بازار بود، تحويل شخص ديگري داد.

رافع

غلام «عمرو بن الحمق» و از شهداي روز عاشوراست.

رافع بن عبدالله

غلام جناب مسلم بن کثير الازدي. از صالحان و رزم آوران و از شيعيان کوفه که پس از شنيدن خبر ورود امام به کربلا خود را به امام رسانيد و آن حضرت را در روز عاشورا ياري نمود و بعد از اقامه نماز ظهر در روز عاشورا پس از مسلم بن کثير به شهادت رسيد.

راهب قريش

او همان «ابوبکر مخزومي» يکي از فقهاي هفتگانه و از کساني بود که از روي خيرخواهي و نصيحت، از امام حسين عليه السلام خواست که به سوي عراق نرود.

راهب مسيحي

نگهدارنده ي سر مطهر سيدالشهدا عليه السلام بود. در يکي از منزلگاههاي راه شام، کاروان اسراي اهل بيت به محلي رسيدند که «قنسيرين» نام داشت. در آن منزل ديري بود که راهبي در آن به عبادت مشغول بود. نگاه راهب از صومعه به سر مطهر امام حسين عليه السلام افتاد که نور از آن به آسمان مي رفت. با ديدن اين صحنه، ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزد خود در صومعه نگهداشت. شب هنگام، راهب از آن سر مقدس، شگفتيها و کراماتي ديد و به برکت آنها مسلمان شد. به گفته ي نير تبريزي:
دير ترسا و سر سبط رسول مدني
             واي اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور
اين دير هم اکنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يک بلندي مشرف به جاده قرار دارد.

رباب

رباب، دختر امرء القيس بن عدي، همسر سيد الشهدا «ع » و مادر سکينه و علي اصغر (عبدالله). او در سفر کربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت، سپس به مدينه بازگشت و مدت يک سال براي سيد الشهدا «ع » عزاداري کرد و مرثيه هايي هم در سوگ آن حضرت سرود. خواستگاراني از اشراف و بزرگان قريش را رد کرد و حاضر نشد با کسي ازدواج کند.در سوگ ابا عبدالله «ع » پيوسته گريان بود و زير سايه نمي رفت، از فرط گريه و اندوه بر شهادت حسين «ع » يک سال بعد (در سال 62 هجري) جان باخت. (1) ازجمله سروده هاي او در شهادت امام حسين «ع » ابياتي است که اينگونه شروع مي شود:
ان الذي کان نورا يستضاء به
             في کربلاء قتيل غير مدفون
سبط النبي جزاک الله صالحة
             عنا و جنبت خسران الموازين... (2) .
حسين بن علي «ع » نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سکينه و خانه اي که اين دو را در بر گرفته باشد، محبت داشت و مي فرمود:
لعمرک انني لاحب دارا
              تحل بها سکينة و الرباب
احبهما و ابذل جل مالي
            و ليس لعاتب عندي عتاب (3) .
به جانت سوگند، خانه اي را که سکينه و رباب در آن است دوست دارم. اين دو را دوست دارم و همه ثروتم را در اين راه مي بخشم و جايي براي ملامت هم نيست.

پاورقي

(1) ادب الطف، شبر، ج 1، ص 63، کامل، ابن اثير، ج 2، ص 579.
(2) اعيان الشيعه، ج 6، ص 499.
(3) همان.

رباب بنت امرؤالقيس بن عدي

همسر گرامي امام حسين عليه السلام. ايشان مادر علي اصغر و سکينه عليهماالسلام بودند. گفته شده که رباب بر قبر حسين عليه السلام يک سال اقامت و عزاداري نمود و چون به مدينه برگشت از شدت ماتم درگذشت. رباب همسر حسين عليه السلام - دختر امرؤالقيس و مادر سکينه - در واقعه ي کربلا همراه بود، و او را با اسراي ديگر به شام روانه کرده بودند و چون وارد شهر مدينه شد. اشراف قريش يکي بعد از ديگري از او خواستگاري کردند. او گفت: من بعد از امام حسين عليه السلام کسي را شوهر نمي دانم و اختيار نمي کنم. او مدت يکسال زير آسمان زيست و حاضر نشد در خانه سرپوشيده و زير سقف زندگاني کند و از فرط حزن و اندوه جان سپرد.
رباب عليهاالسلام در سال 62 هجري از دنيا رحلت نمود. حسين بن علي عليه السلام به اين همسر بافضيلت و ادب و دخترش سکينه محبت داشت و مي فرمود:
لعمرک انني لاحب دارا
             تحل بها سکينة و الرباب
احبهما و ابذل جل مالي
           و ليس لعاتب عندي عتاب
او از افضل زنان بود و بعد از شهادت آن حضرت مدت يک سال زنده بود و در اين مدت هرگز به زير سقف نرفت و همواره گريست. بعد از حضرت حسين عليه السلام، اشراف از او خواستگاري کردند لکن وي نپذيرفت. سکينه بنت الحسين از همين بانو است. اشعاري در رثاي سالار شهيدان از او نقل شده که اين ابيات از آن جمله است:
ان الذي کان نورا يستضاء به
             بکربلاء قتيل غير مدفون
من لليتامي و من للسائلين و من
      يغني و يأوي اليه کل مسکين
همانا نوري که به همه جا پرتو مي افکند در کربلا شهيد شد و بي دفن بر زمين ماند.
کسي که پناه يتيمان و نيازمندان بود و هر درمانده اي به او پناه مي برد.

ربة خدر القدس

نگهدارنده ي پرده ي قداست. از القاب شريفه ي حضرت زينب عليهاالسلام.

ربيع بن تميم

او شهادت «عابس شاکري» را گزارش مي کند و از کساني است که در روز عاشورا شاهد آن رويدادهاي جانسوز بود.

ربيعة الفضل

دختر فضل و کمال. از القاب شريفه ي حضرت زينب عليهاالسلام.

ربيعة بن خوط بن رئاب

ربيعه از شعراي مخضرمين است. در تاريخ ابن عساکر آمده که ربيعه درک مصاحبت رسول خدا را نموده و در الاصابه ابن حجر او را از اصحاب اميرمؤمنان عليه السلام در روز«ذي قار» مي شمرد. او نيز که از بزرگان و از دلير مردان است از کوفه به ياري ابي عبدالله شتافت و در روز عاشوراي حسيني پس از نبرد با دشمن به فيض شهادت نايل گشت.

ربيعة بن مخارق غنوي

وي به همراه حصين بن نمير، شرحبيل بن ذي الکلاع حميري، ادهم بن محرز باهلي و جبله بن عبدالله خثعمي که همه از دشمنان سرسخت اهل بيت عليه السلام بودند، تحت فرماندهي ابن زياد، در منطقه ي عين الوردة با نيروهاي توابين مواجه شدند و به نبرد با يکديگر پرداختند.
ربيعه در يکي از جنگها (عليه مختار بن ابوعبيد ثقفي) که فرماندهي لشکر شام را به عهده داشت، به هلاکت رسيد.
موسي بن عامر گويد: «نيروهاي شام پراکنده شده بود و من به «ربيعه بن مخارق» فرمانده خودمان رسيدم که افراد پراکنده بودند و اين فرمانده، پياده شده بود و فرياد مي زد: اي پيروان حق! و اي اهل اطاعت و شنوايي! به سوي من بياييد من «ابن المخارقم».
موسي گويد: «من که در آن هنگام جواني کم سن و سال بودم، از ترس فرمانده ايستادم که ناگهان دو نفر از «شيعيان» به نامهاي عبدالله بن ورقاء اسدي و عبدالله بن ضمره عذري، بر فرمانده شام تاختند و او را به قتل رساندند».

http://www.ashoora.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=583:-----lr&catid=40:1388-09-19-21-16-08&Itemid=67




[ سه شنبه 15 آذر 1390  ] [ 7:57 PM ] [ مرجان ب ] [ نظرات 0 ]

یکی از غنی‏ترین منابع شناخت و معرفت، دعاها و زیارت‏نامه‏هاست که معصومان علیهم‏السلام بیان کرده‏اند، این دعاها و زیارت‏نامه‏ها نه مثل قرآن است که در حکم قانون اساسی و بیان کلیّات باشد و نه همچون سایر روایات، محدود به فهم و درک مخاطب می‏باشد، بلکه جملاتی دلنشین است که معصومان ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ در خلوتخانه سِرّشان با خداوند سخن گفته‏اند. آنان بلندترین معارف را در زیباترین الفاظ و رساترین جملات بیان فرموده‏اند.


علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه ـ در این باره نوشته است:
  «ادعیّه مأثوره هر یک مقامی از مقامات انشایی و علمی ائمه دین است، لطایفِ شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیّه نهفته‏اند و از آن‏ها مستفاد می‏شوند، در روایات وجود ندارند و دیده نمی‏شوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردم‏اند و با آنان محاورت داشته‏اند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با آنان تکلم می‏کردند و سخن می‏گفتند نه به کُنه عقل خودشان هر چه را که گفتنی بود، فی الکافی عن الصادق علیه‏السلام : "ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ"(1) و در روایت دیگر نیز قال رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : "اِنّا مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ أُمِرنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ"(2) امّا در ادعیه و مناجات‏ها با جمال و جلال و حسنِ مطلقِ و محبوب ومعشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سِرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمورِ ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.»(3)


زیارت عاشورا، دربردارنده زیباترین معارف عاشورایی است که کمتر زیارتنامه‏ای این ویژگی را داراست؛ چه این که زیارت عاشورا به اعتقاد محققان و محدّثان، حدیث قدسی(4) است. مرحوم محدث قمی قدس‏سره در این باره نوشته است:

«شیخ ما ثقة الاسلام نوری قدس‏سره فرموده است: اما زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی علیهم‏السلام باشد، هر چند از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آن جا رسد بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت ـ جلّت عظمته ـ به جبرییل امین و از او به خاتم النبیین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسیده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بی‏نظیر است.»(5)

از جهتی محوریت زیارت عاشورا کمکی است هر چند ناچیز به بالا بردن فرهنگ عاشورایی که بحمداللّه در جامعه دینی انس خاصی با این زیارت شریف به وجود آمده است و هر کوی و برزن به حلقه عشقِ زیارت عاشورا و بزم انس با شهدا و سالار شهیدان ابا عبداللّه الحسین علیه‏السلام تبدیل شده و در خودِ زیارت عاشورا، معرفت عاشورایی و حسینی به عنوان یکی از الطاف و کرامت‏های الهی معرفی شده است.(6)

پی نوشتها :
1- اصول کافی، ج 1، ص 23، ح 15، هیچ گاه پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با کسی با کُنه عقلش سخن نگفت.
2- همان؛ سفینة البحار، ج 2، ص 214، ماده عقل. ما پیامبران مأموریم با مردم، در حدّ فهمشان سخن بگوییم.
3- رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص 31؛ نهج‏الولایه، ص 62.
4- حدیث قدسی به احادیثی گفته می‏شود که سند آن توسط هر یک از معصومان علیهم‏السلام به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و از ایشان به جبرییل و از جبرییل به خداوند تبارک و تعالی می‏رسد، که گوینده اصلی آن خداوند است.
5- مفاتیح الجنان، ص 829.
6- «فأسل اللّه الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم اَنْ یجعلنی معکم فی‏الدنیا و الآخرة»؛ «از خداوندی که به من معرفت شما [حسین علیه‏السلام و اهل بیت علیهم‏السلام [ وشناخت یاران شما را عنایت فرمود و نعمت برائت از دشمنانتان را روزیم گردانید، می‏خواهم که مرا در دنیا وآخرت با شما محشور فرماید.»

http://www.ashoora.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=359:ashoora&catid=47:1388-09-19-21-19-23&Itemid=57




[ سه شنبه 15 آذر 1390  ] [ 7:56 PM ] [ مرجان ب ] [ نظرات 0 ]

 عالم رباني حضرت آيت‏الله حاج سيد احمد موسوي نجفي فرمودند: چند سال پيش از يکي از خيابانهاي تهران رد مي‏شدم، که ناگهان به طور غير عادي به سمت يک مغازه کشيده، و وارد آن مغازه شدم، مغازه‏ متعلق به يک عتيقه فروش بود. اما چيزي را متوجه نشدم. تا سه روز اين قضيه تکرار شد، بعد از سه روز به صاحب مغازه گفتم: آقا شما چه چيزي داري؟ چه سر و سرّي داري؟ که مرا به اينجا کشيده‏اي!؟ 

  


در جواب سؤالم گفت: حاج آقا شما مسلمان، شيعه و سيد چه سر و سرّي من ارمني با شما دارم؟ بنده ارمني هستم و نامم هم موسي است. 

 خلاصه، بعد از اينکه با هم مقداري آشنا شديم گفت: فقط برايت بگويم من شفا يافته‏ي آقاي شما شيعيانم و قضيه‏ي خود را اينگونه تعريف کرد: من بچه ده ساله‏اي بودم که در محله‏اي از محلات تهران زندگي مي‏کردم. يکروز براي بازي با بچه‏هاي هم محلي‏ام بيرون رفتيم. مادر يکي از همبازي‏هايم، تا مرا ديد با عصبانيت تمام مرا مورد خطاب و عتاب قرار داد که: يهودي، ارمني، برو ببينم، مثلا تو نجس هستي و با دستش محکم به سينه من زد به طوري که ناخودآگاه از بلندي ايوان که در کنارم بود، به پائين پرتاب شدم. پايم خيلي درد گرفت. با زحمت فراوان خودم را به منزل رساندم و از ترس پدر و مادرم خوابيدم. نصف شب خيلي اذيت شدم و متوجه اين معنا نبودم که پايم شکسته شده است، با ناله و فرياد من خانواده‏ام متوجه شدند و مرا به بيمارستان منتقل کردند. بعد از مدتي پزشکان به اين نتيجه رسيدند که پايم بايد قطع شود، مادرم به من گفت: روي تخت دراز کشيده و بيهوش بودي، يک نفر از همراهان يکي از بيماران مقداري شيريني آورد و داد من هم گرفتم ولي ترسيدم که بگويم من ارمني هستم فقط گفتم: مال چيست؟ 

 گفت: مگر نمي‏داني امشب شب ميلاد قمر بني‏هاشم ابوالفضل العباس (عليه‏السلام) است. تا اين نام را شنيدم، دلم شکست و نذر کردم که اگر اين بچه شفا پيدا کند. ابوالفضل (عليه‏السلام) را احترام نمايم. مادرم در کنار من بيدار بود و او اين نذر را کرده بود. در همان حال من در خواب ديدم، يک آقاي خوش سيما، و بلند قد، تشريف آورد و به من گفت: بلند شو! 

من خيال کردم از پزشکان بيمارستان است. گفتم: آقا من نمي‏توانم بلند شوم. مي‏خواهند پايم را قطع کنند. گفت: بلند شو و دست مرا گرفت و کشيد و پرتاب کرد. يکوقت خودم را پايين تخت وسط اتاق ديدم. مادرم خيال کرده بود که ديوانه شده‏ام و داد و فرياد مي‏کرد که ناگهان متوجه شدند که من روي پاهاي خود مي‏دوم و راه مي‏روم. و خلاصه به عنايت و نظر اباالفضل العباس (عليه‏السلام) من خوب شدم. و الان براي تشکر از آن جناب همه ساله در ايام تولد اينجا را چراغاني مي‏کنم. شيريني مي‏دهم و خلاصه در منزل و مغازه جشن و سرور برگزار مي‏کنم شايد علت اينکه شما به اينجا آمديد و رغبت نشان داديد همين باشد. 

 

منبع : شاه شمشاد قدان (سيري در زندگاني و کرامات حضرت اباالفضل العباس) ، سيد محمد حسيني ، هنارس ،چاپ دوم پاییز 1384 صص69تا71

  http://www.ashoora.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=1805:1390-09-12-08-00-03&catid=43:1388-09-19-21-17-35&Itemid=55




[ سه شنبه 15 آذر 1390  ] [ 7:54 PM ] [ مرجان ب ] [ نظرات 0 ]

آقاي محمد کريم محسني، آموزگار يکي از دبستانهاي شهرستان خرم‏آباد که از معلمين دقيق و علاقمند به فرهنگ مي‏باشد از قول يک نفر به نام احمد کاوسي که ايشان نيز آموزگار است چنين تعريف مي‏کند که: 

چند سال پيش براي انجام کاري، عازم اهواز بودم، در بين راه و در محلي که به نام «تنگ فني» معروف است. و گردنه خطرناکي دارد، کاميوني را ديدم که قسمت جلوي آن در دره فرو رفته و در حالت ترس آوري قرار گرفته بود. به وضعي که اگر يک نفر، يک فشار جزئي به آن وارد مي‏کرد، به عمق دره سرنگون مي‏شد. ما اتومبيل خودمان را متوقف نموديم و رفتيم که به آن کاميون کمک کنيم. در اين هنگام ديديم که چند نفري در کنار کاميون نشسته و مشغول خوردن غذا هستند. آنها ما را تعارف کردند ما نيز، دعوت آنها را پذيرفتيم و جوياي کيفيت قضيه شديم، معلوم شد کاميون مزبور از ابتداي سرازيري گردنه، ترمز بريده و راننده که مردي است مسيحي به اتفاق خانواده‏اش، دست و پاي خود را گم مي‏کند.

 

 

 

در اين حالت بر سرعت کاميون نيز افزوده مي‏شود. راننده کاميون چون چاره‏اي ندارد به حضرت عيسي (عليه‏السلام) و حضرت موسي (عليه‏السلام) و ديگر پيامبران متوسل مي‏شود. اما از اين کار نتيجه‏اي نمي‏گيرد، تا اينکه کاميون بر لب پرتگاه مي‏رسد که در اين اثناء بچه‏اش بي اختيار فرياد مي‏زند يا حضرت عباس و کاميون بلافاصله متوقف مي‏شود. گوئي دستي قوي و ماوراء طبيعي، جلوي او را مي‏گيرد. مرد مسيحي که از اين معجزه مبهوت شده بود، پس از پياده شدن، با افراد خانواده‏اش به سراغ افراد شيعه که در روستاهاي اطراف است مي‏رود و مذهب حقه‏ي شيعه را مي‏پذيرد و همان وقت گوسفندي را نذر حضرت ابوالفضل العباس (عليه‏السلام) مي‏کند. [1] .

 

 

پی نوشت:

[1] ماه خورشيد مدينه، ص 43.

 

 

http://www.ashoora.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=1826:1390-09-13-07-30-21&catid=43:1388-09-19-21-17-35&Itemid=55




[ سه شنبه 15 آذر 1390  ] [ 7:53 PM ] [ مرجان ب ] [ نظرات 0 ]

امام مهدي عليه‏السلام به جهت قدرداني و وفا نسبت به رشادتهاي حضرت عباس عليه‏السلام به اين بارگاه ملکوتي تشريف مي‏آورند، نمونه زير گوياي اين واقعيت مي‏باشد: 

فقيه فرزانه آيت الله حاج سيد مرتضي لنگرودي فرمود: در حرم مطهر حضرت قمر بني‏هاشم عليه‏السلام مشغول زيارت بودم، ناگهان ديدم شخصي پشت سر من مشغول زيارت و خطاب به حضرت مي‏فرمايد: 

 «يا عمي!» و مطالبي را با فصاحت و بلاغت بيان مي‏کند. من از بس برايم اين مطلب جالب و جذاب بود دست از زيارت برداشتم تا ببينم اين بزرگوار چه مي‏گويد. همچنان مات و مبهوت شده بودم ولي کلمات دلرباي ايشان را همچنان مي‏شنيدم و ايشان گريه مي‏کرد و با حضرت در حال صحبت بود. ولي يک مرتبه از نظرم غايب شد. [1] .

 

 

 

امام مهدي عليه‏السلام به اماکن مقدسه و مشاهد مشرفه، عنايت فراواني دارد. يکي از سرزمين‏هايي که مورد علاقه آقا بقيةالله روحي فداه است کربلا، و بارگاه ملکوتي سالار شهيدان عليه‏السلام و برادر بزرگوارش حضرت ابوالفضل العباس عليه‏السلام است، بنابراين، زائران محترم، توجه داشته باشند، با مشرف شدن به اين مکان گرامي دو وظيفه مهم دارند: 

1. زيارت به نيابت از امام عصر عليه‏السلام که نشان دهنده معرفت زائر و مورد توجه قرار گرفتن او از سوي زيارت شونده و ملائکه است. 2. دعا براي تعجيل در فرج آقا امام زمان عليه‏السلام که بسيار مهم و با ارزش است. قطعا، امام زمان عليه‏السلام محتاج نيابت و دعاي ما نيست، بلکه ما محتاج عنايت او عليه‏السلام هستيم. و اين اعمال سبب جلب عنايت او عليه‏السلام خواهد شد. 

 

پی نوشتها:

[1] چهره درخشان قمر بني‏هاشم ابوالفضل العباس، ج 3، ص 307؛ مير مهر، ص 111.

 

 

http://www.ashoora.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=1827:1390-09-13-07-33-08&catid=43:1388-09-19-21-17-35&Itemid=55




[ سه شنبه 15 آذر 1390  ] [ 7:49 PM ] [ مرجان ب ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

این وبلاگ در مورد امام حسین است.هر توضیح،تصویر و یا دل نوشته ای در مورد سرورم باشد را قرار خواهم داد. ان شا الله مورد رضایت عزیزترینم قرار بگیرد.
نویسند وبلاگ
لینک دوستان
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 55583 نفر
كل مطالب : 104 عدد
تعداد کل نظرات: 20 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: جمعه 19 آذر 1389 
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 29 بهمن 1393 
امکانات وب