عابس ابن ابي شبيب را می شناسی؟
وقتی از او خواندم از این همه وفاداری و شجاعت و دلدادگی او در شگفت ماندم چه کسی جز عاشوراییان در میان میدان زره اش را به دور می افکند تا دشمن جرات مبارزه با او را پیدا کند
او از همان آغاز ولايتمداري خود را نشان داد. موقعي که مسلم بن عقيل به خانه مختار آمده بود و زماني هم که مسلم نامه امام حسين (ع) را ميخواند و مردم گريه ميکردند، ميفهمد که بسياري از اينها از روي هيجان و احساسات آمدهاند و لذا اگر پاي عمل پيش بيايد، پاي کار نيستند. لذا ميبينيم وقتي مردم گريه ميکنند از روي بصيرت جملات کوتاه و بسيار عميقي را بيان ميکند و به مسلم ميگويد که از دل اينها که دارند اينگونه ابراز احساسات ميکنند خبر ندارم و تو را راجع به اينها فريب نميدهم که احساس شود استقبال شده و پشتوانه محکمي داريم؛ من از خودم حرف ميزنم. اگر اهل بيت بگويند برخيز و جانت را بده آماده فداکاري هستم. به قدري در راه آنها شمشير ميزنم تا جانم را فدا کنم؛ چرا که از اين کار فقط رضاي خدا را مسئلت ميکنم. و نشست.
حبيب ابن مظاهر برخاست و او را دعا کرد و گفت: خدا تو را رحمت کند. کوتاه سخن گفتي ولي حق را گفتي. از دل من سخن گفتي من هم مثل تو هستم.
عابس در کوفه به انتظار نمی ماند انتظار او او را به حرکت در می آورد و او از همان لحظه که ندای امامش را می شنود شوق دارد که به سمت مکه حرکت کند پس پیک مسلم بن عقیل به سوی امام حسین علیه السلام می شود و تا مکه ميرود و از آنجا با امام همراه ميشود.



