زیارت عاشورا

حسین مظلوم (علیه السلام)

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

درباره وبلاگ


به یمن گریه برای تو روز محشر هم/خموش میکنم از اشک خود جهنم را

نویسندگان

دیگر امکانات

ساعت فلش مذهبی
روزشمار محرم عاشورا
دانشنامه عاشورا
ذکر روزهای هفته

آخرين مطالب

آرشيو موضوعي

لینک دوستان وبگاه

آرشیو مطالب

ارتباط با مدیر

نام :
ایمیل:
موضوع:

آمار وبلاگ

كل بازديدها : 54964 نفر
كل مطالب : 131 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 3 آذر 1393 
باز این چه شورش است ... محرم آمد ... یاحسین ...

(فَخَرَجَ مِنْها خائفاً يَتَرَقَّبُ

قالَ رَبِّ نَجِّنى مِنَ الْقَومِ الظّالِمينَ))

((... لا وَاللّه لا اُفارِقُهُ حَتّى يَقْضِيَ اللّهُ ماهُوَ قاضٍ))

حسين بن على عليه السلام  آنگاه كه شهر مدينه را پشت سر مى گذاشت ، اين آيه شريفه را قرائت نمود

((موسى از مصر باحال ترس و انتظار و نگرانى خارج گرديد و چنين مى گفت پروردگارا از اين مردم ظالم و ستمگر نجاتم بخش )). (سوره قصص ، آيه 21.)

. يكى از ياران آن حضرت چنين پيشنهاد كرد كه بهتر است شما نيز مانند عبداللّه بن زبير يكى از راههاى فرعى و كوهستانى را انتخاب كنيد تا اگر افرادى از طرف كارگزاران يزيد در تعقيب شما باشند و هدف ضربه زدن به شما را داشته باشند، نتوانند به هدف خود دست يابند.

امام عليه السلام در پاسخ اين پيشنهاد چنين فرمودند:((لا واللّه لا اُفارِقُهُ ...؛)) نه به خدا سوگند! مسير معمولى خود و جاده عمومى را ادامه خواهم داد و به كوه و دشت و كوره راهها منحرف نخواهم گرديد تا به آن مرحله اى برسم كه خواسته خداست ))

 

(طبرى ، ج 7، ص 222. كامل ، ج :3، ص 265 ارشاد مفيد، ص 202. مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 189.)

نویسنده مجنون الحسین(ع) در یک شنبه 2 آذر 1393  | نظرات 0

امام حسين عليه السلام صبح روز عاشوراء كه مصادف با جمعه بود، بعد از نماز صبح ، پس از سخنان كوتاهى به يارانش ، ايشان را براى نبرد در ميدان ، آرايش نظامى داد، عمر بن سعد نيز با لشكر سى هزار نفرى به ميدان آمد.

 

حضرت باز هم برای مردم سخنرانی کرد بلکه کسی از آنها هدایت شود، از مقام خود گفت و از نسبش با ختم رسل،  از نامه های آنها ، از زشتی بنی امیه و ... اما گوش نسپردند حضرت فرمود:

اى مردم ! هلاك و اندوه بر شما باد؛ ما را براى فريادرسى خودتان خوانديد و ما شتابان آمديم شما شمشيرى را كه براى ما بر عهده شما بود، عليه ما به كار گرفتيد... واى بر شما! چرا آنگاه كه شمشيرها در نيام و دل ها آرام بود، ما را رها نكرديد... به خدا قسم ، اين نيرنگى است كه از دير زمان در شماست .

هان ؛ اين زنازاده فرزند مرا بر سر دو راهى ، شمشير و مبارزه و ذلت و خوارى قرار داده است و هيهات كه ما تن به ذلت دهيم ؛ خدا و رسولش و مردم با ايمان و دامان پاك و پاكيزه (كه ما را پرورانده است .) و مردم غيرتمند و به دور از ذلت ، هرگز به ما اجازه نمى دهند كه فرمانبرى فرومايگان را بر كشته شدن شرافتمندانه برگزينيم ...

 

عمر بن سعد تيرى بيافكند و گفت :نزد امير گواه باشيد كه اولين تير را من به سوى آنان رها كردم .

 

و به دنبال اين تير از ناحيه دشمن چون بارش باران بر ياران عشق فرود مى آمد.در اينحال حضرت به اصحابش فرمود:

رحمت خداى شما را در بر گيرد؛ آماده مرگ شويد كه چاره اى جز آن نيست ؛ اين تيرها فرستاده اين مردم به سوى شماست .

 

حضرت بار دیگر به امید نجات یافتن آن نابکاران از شقاوت فریاد برآورد: آيا فريادرسى هست كه از براى رضاى پروردگار به فرياد ما برسد؟ آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، شرّ دشمنان را دفع نمايد؟

 

 

نویسنده مجنون الحسین(ع) در یک شنبه 2 آذر 1393  | نظرات 0

((يا اَخِى لَوْلَمْ يَكُنْ فِى الدُّنْيا مَلْجَاء وَلا مَاءْوىً لَما بايَعْتُ يَزيدَبْنَ مُعاوِيَةَ ...

يا اَخِى جَزاكَاللّه خَيْراً لَقَدْ نَصَحْتَ وَاَشَرْتَ بِالصَّوابِ وَاَنَا عازِمٌ عَلَى الْخُرُوجِ اِلى مَكَّةَ

وَقَدْ تَهَيَّاءْتُ لِذلِكَ اَنَا وَاِخْوَتى وَبَنُو اَخى وَشِيْعَتِى وَاَمْرُهُمْ اَمْرى وَرَاءيُهُمْ رَاءْيى

وَاَمَّا اَنْتَ فَلا عَلَيْكَ اَنْ تُقِيمَ بِالْمَدِينَة فَتَكُونُ لى عَيْناً عَلَيْهِمْ لا تُخْفى عَنِّى شَيْئاً مِنْ اُمُورِهِمْ))

 

برادر (تو كه براى امتناع از بيعت يزيد حركت از شهرى به شهر ديگر را پيشنهاد مى كنى اين را بدان كه ) اگر در تمام اين دنياى وسيع هيچ پناهگاه و ملجاء و ماءوايى نباشد باز هم من با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم كرد)).

در اين هنگام كه اشك محمد حنفيه به صورتش روان بود، امام عليه السلام به گفتار خويش چنين ادامه داد:

((برادر! خدا به تو جزاى خير دهد كه وظيفه خيرخواهى و صلاحديد خود را انجام دادى و اما من (وظيفه خود را بهتر از تو مى دانم ) و تصميم گرفته ام كه به مكه حركت كنم و من و برادرانم و فرزندان برادرم و گروهى از شيعيانم مهيا و آماده اين سفر هستيم ؛ زيرا اين عده با من همعقيده بوده و هدف و خواسته آنان همان هدف و خواسته من است . و اما وظيفه اى كه بر تو محول است اين است كه در مدينه بمانى و در غياب من آمد و رفت و حركت مرموز دستياران بنى اميه را در نظر بگيرى و در اين زمينه اطلاعات لازم را در اختیار من قرار بدهى ))

 

(مقتل عوالم ، ص 54. خوارزمى ، ج 1، ص 188.) 

نویسنده مجنون الحسین(ع) در یک شنبه 2 آذر 1393  | نظرات 0
1 2 3 4 5 6 7 8
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...