مدافع حرم
شهیدحمیداللهیاری: خدایا ما میرویم و نمی گذاریم شعارالله اکبر خاموش شود در حالیکه نگرانیم که بعد از ما یادگار شهدا و وارثان خون شهدا چه خواهند کرد.
اخیراً در نبرد سهمگینی که مدافعان حرم حضرت زینب(س) با تروریست های سوریه داشتند، دو تن از نیروهای کلیدی "لواء ذوالفقار" به درجه رفیع شهادت نایل شدند و این دلیلی شد تا در راستای پوشش اخبار مدافعان حرم حضرت زینب(س) نهیبی به خود بزنیم.

این درحالی است که تروریست های سوریه با به خدمت گرفتن چندین شبکه و پایگاه خبری سعی در منحرف کردن و اذهان عمومی دارند ولی نسبت به پوشش رشادتهای مدافعان غیور بارگاه دخت امیرالمومنین(ع) کم لطفی شده است.

به درخواست فرمانده کل لواء ذوالفقار از فاش کردن نام اصلی وی معذوریم و این مقام مدافع حرم حضرت زینب(س) را با نام "ابوشهد" ـ همانطور که رسانه های عربی نیز ذکر کرده‏اند ـ معرفی می نماییم.


فرمانده کل لواء ذوالفقار اظهار داشت: برای اینکه گروه های مختلفی را در راستای حفاظت از حرم حضرت زینب(س) و مناطق شیعه نشین تشکیل دهیم، من و چند تن از مدافعان، شش ماه گذشته در کنار لواء ابوالفضل العباس؛ لواء ذوالفقار را تشکیل دادیم.

 

«ابو شهد» افزود: پس از اینکه گروه های مختلف مدافع حرم تشکیل شد؛ تروریست ها جرات حمله به بارگاه ملکوتی حضرت زینب(س) را نمی کنند و زینبیه(س) امن و امان است. در همین راستا، حفاظت از مناطق شیعه را دستور کار خود قرار دادیم.

وی که با خبرنگار ابنا گفتگو می‏کرد خاطرنشان ساخت: سه ماه پیش با 200 تن از مدافعان به شهر درعا اعزام شدیم تا تروریست ها را از این کشور که مناطق شیعه نشین بسیاری دارد خارج نماییم.

فرمانده کل لواء ذوالفقار گفت: در همین راستا، درگیری شدیدی در مناطق "مخیّم"، "سحاری"، "المنشیه" و "عتمان" با تکفیری ها صورت گرفت.


ابوشهد فرمانده کل لواء ذوالفقار

ابوشهد در مورد این عملیات اظهار داشت: عملیات آزاد سازی منطقه "عتمان" را در روز دوشنبه 16 سپتامبر ـ 25 شهریور ماه ـ  از ساعت 4 بامداد (به وقت محلی) آغاز کردیم. درگیری شدید شد و ضربات مهلکی را بر پیکره دشمن وارد کردیم.

 

وی ابوهاجر را جانشین خود نام برد و درباره نحوه شهادتش توضیح داد: ظهر شده بود و ما حدداً 200 متر از اراضی منطقه "عتمان" را از چنگ دشمنان خارج کردیم. حوالی ساعت 14:30 (به وقت محلی) در حالی که برای رفع خستگی در حال بازگشت بودیم؛ یکی از تک تیراندازهای تکفیری به صورت غافلگیرانه، «فاضل صبحی» که مشهور به "ابوهاجر" بود را با گلوله قناسه هدف قرار داد.

ابوشهد افزود: تک تیرانداز از فاصله 500 متری ابوهاجر را نشانه رفت و گلوله اول به کمر وی اصابت کرد و وقتی به طرف دشمن برگشت، گلوله دوم به سینه اش برخورد کرد.

 

این مقام بلندپایه مدافع حرم حضرت زینب(س) تاکید کرد: «عیسی الرفیعی» مشهور به "ابونوح" وقتی صحنه شهادت ابوهاجر را دید؛ شتابان به سوی وی رفت تا پیکر مطهرش را از تیررس دشمن خارج کند تا پیکر مطهر این شهید به دست تکفیریها نیفتد. در همین حال بود که قناسه‏زن با یک گلوله ابونوح را نیز به شهادت رساند.

 

وی در توضیح فعالیت های ابونوح به عراقی الاصل بودن وی بسنده کرد و گفت: عیسی الرفیعی از شهر "ناصریه" مرکز استان ذی قار، به دمشق برای حفاظت از بارگاه حضرت زینب(س) اعزام شد.

ابوشهد خاطرنشان کرد: با مشاهده این صحنه، سربازان به سوی قناسه‏زن حمله کردند ولی این تروریست به سرعت پا به فرار گذاشت و موفق به دستگیری وی نشدیم.

 

فرمانده کل لواء ذوالفقار ادامه داد: لکن در روند تعقیب و گریز این تروریست تک تیرانداز، سه نفر از تکفیری های مزدور را به درک واصل کردیم.

به گفته ابوشهد در پایان عملیات پاکسازی شهر درعا علاوه بر شهادت ابوهاجر و ابونوح؛ 14 تن دیگر از مدافعان مجروح شدند.

 

وی همچنین در مورد نحوه انتقال پیکر این شیعه دلاور گفت: قرار بود در صورتی که منطقه برای انتقال ابوهاجر ناامن باشد؛ وی را ابتدا به ایران و سپس به شهر نجف منتقل کنیم.


وداع فرمانده با شیر لواء ذوالفقار

گفتنی است که «ابوغدیر» یکی از مقامات مدافع حرم حضرت زینب(س) روز گذشته ـ چهارشنبه 27 شهریور ـ در گفتگو اختصاصی با خبرنگار ابنا، از انتقال احتمالی پیکر شهید ابوهاجر به ایران خبر داده بود.

ابوشهد در ادامه این گفتگو متذکر شد: خوشبختانه با همکاری دوستانمان، صبح امروز ـ پنج‏شنبه 28 شهریور ـ با پرواز ساعت 8 مستقیما به نجف فرستاده شد.

وی ادامه داد: حدوداً ساعت 16 نیز این شیعه با غیرت بر روی دستان خیل عظیم شیعیان و ارادتمندان اهل بیت(ع) در نجف تشییع شد و سپس در آغوش خاک آرام گرفت.

فرمانده کل لواء ذوالفقار در پاسخ به سوال خبرنگار ابنا مبنی بر پایبندی مدافعان به مسوولیت خطیر خود تاکید کرد: ما تا آخرین قطره خون خود را فدای حضرت زینب سلام الله علیها و امام خامنه ای خواهیم کرد و اعلام می‏کنیم که هیچ ضعفی از لحاظ قوای نظامی نداریم چراکه کاملا مستحکم ایستاده ایم.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 15 مهر 1392  ] [ 12:00 AM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

شعری زیبا در وصف حاج قاسم سلیمانی 

درودی بر آن قاسم قهرمان
سر پهلوانان و آزادگان

دلیر و جوانمرد و گرد سپاه
سپهدار نام آور رزمگاه

خرد یافته مرد یزدان شناس
از او جمله اهریمنان در هراس

همان کو بر او داستانها زنند
برآورده نام ورا بشکرند

ننالد ز بخت بد و سال سخت
ورا باد شادان دل و نیک بخت

همیشه دل از رنج پرداخته
به فرمان ایزد سرافراخته

همه شهر با او بدین یاورند
جز آن کس که بد دین و بد گوهرند

بپیچاند آن را که بیشی کند
و گرچند بیشی ز پیشی کند

ببخشاید آن را که دارد خرد
ز اندازهٔ روز بر نگذرد

همه رزم و بزم است و رای و سخن
گذشته بسی روزگار کهن

نترسم که روزش سرآید همی
گر اختر به خواب اندرآید همی





ادامه مطلب

[ یک شنبه 14 مهر 1392  ] [ 11:56 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

این روزها که غولهای رسانه ای، دنیا را از هیتمن،مرد آهنین و هزاران قهرمان پوشالی پر کرده اند

اینجا در ایران

مرد لاغر اندامی هست

که نه بازوان ستبری دارد

و نه ادعایی

اما همت بلندی دارد به بزرگی آسمان

کم حرف است و پر عمل

تنها سلاحش ایمان است و عشق به شهادت

آری

قهرمان من

مردی ساده و با ایمانی است که بی ادعا و با دست خالی

غول استکبار را به زانو در آورد


سرت سلامت حاج قاسم


ادامه مطلب

[ یک شنبه 14 مهر 1392  ] [ 11:54 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

 

در راستای شناخت شهدای مقاومت اسلامی لبنان،به حول و قوه الهی به معرفی شهدای حزب الله در سوریه می پردازیم

 

شهید عباس ترحینی

 

نام پدر:علی

 

تولد:1986

 

شهادت:25/05/2013 میلادی

 

مصادف با 15 رجب 1434 قمری

 


 

 

 

27 سال پیش در روستای عبا در خانواده ترحینی کودکی زیبا به دنیا آمد که به یاد علمدار سید الشهداء(ع) او را عباس نامیدند

 

عباس زیبا ،مومن و مهربانی که در این روستا در بین دوستان و خانواده خود رشد کرد

 

دوستانی که بعدها همسنگر او در میدانهای رزم شدند

 

 

در بین کشافه المهدی(عج) و مسجد محل عباس رشد کرد و جوانی نیرومند و  با اراده ای شد که هر لحظه حاضر بود با دشمن صهیونیستی مبارزه کند

 

 

شروع دوران جهادی اش مصادف شد با جنگ 33 روزه لبنان

 

جنگی که صهیونیست ها از سیلی حزب الله هنوز گیج و مبهوت اند

 

عباس در دوره های مهم نظامی شرکت کرد و به واحد مهندسی مقاومت اسلامی منتقل شد و پس از مدتی مربی آموزشی واحد مهندسی حزب الله شد

در جنگ 33 روزه در حالی که 20 سال بیشتر نداشت به همراه رزمندگان در یکی از پست های مراقبت به رصد تحرکات صهیونیست ها پرداخت

 

بعد از پایان ماموریت به دستور فرماندهی مقاومت به منطقه ای دیگر منتقل،و رزمنده ای دیگر جایگزین او شد

 

صبح روز بعد عباس خبر شهادت رزمنده ی جایگزین را می شنود و از عدم توفیق شهادت سخت غمگین می شود اما نمی دانست که شهادت 7 سال دیگر منتظر اوست


تا این که 7 سال بعد رزمندگان با صلابت حزب الله با ورود به شهر القصیر در نزدیکی مرز لبنان و واقع در خاک سوریه برای پاکسازی این شهر استراتژیک وارد عمل شدند

فرماندهی مقاومت قصد اعزام عباس به حرم حضرت زینب(س) را داشت که در این بین مشیت الهی بر این بود که خطایی رخ داده و عباس به جای حرم حضرت زینب(س) به شهر القصیر ارسال می شود

 

بعد از اینکه عباس دوشادوش برادران خود در القصیر با تروریست های مسلح مشغول نبرد می شود

 

 

 

فرماندهی مقاومت متوجه خطا شده و به عباس خبر می دهد که باید به حرم حضرت زینب(س) منتقل شود

 

عباس با رد درخواست فرماندهی اصرار دارد که در القصیر بماند چرا که جنگی سختی در جریان است و او نمی خواهد برادران خود را این سختی پیش رو تنها بگذارد

 

 

و اینچنین عباس ترحینی در القصیر ماندگار شد

 

روز 25 ماه می مصادف با 15 رجب سالروز وفات قهرمان کربلا،پیام آور خون سید الشهداء(ع) حضرت زینب(س) اشک های عزای حضرت زینب(س) با لبخند پیروزی همراه بود

 

 

 

آن روز که سید مقاومت در جشن آزادسازی جنوب لبنان سخنرانی می کرد،عباس و برادران رزمنده اش در القصیر مشغول پاکسازی تروریست ها بودند،آنها را ترسانده و از پایگاه هایشان بیرون می کردند

تا اینکه سخنرانی سید تمام شد

نیم ساعت بعد از پایان سخنرانی سید عباس به چیزی که سالها آرزویش را داشت رسید

 

یکی از همرزمان عباس(واحد ضد زرهی) او را صدا می زند:عباس دوست داری شهید شوی؟بیا و این موشک را شلیک کن

 

 

 

عباس پشت دستگاه شلیک می نشیند و با نگاه به محل مورد نظر،آن را به آتش می کشد و همه تروریست ها به هلاکت می رسند

 

سپس از جای خود برخاست و به پاکسازی اتاق به اتاق مشغول شد و لحظاتی بعد در حال دفاع از مقاومت اسلامی شربت شهادت نوشید و آسمانی شد

 

                 
                

 

آخرین عکس از شهید عباس ترحینی لحظاتی قبل از شهادت

مزار شهید مجاهد عباس علی ترحینی در جنوب لبنان


ادامه مطلب

[ یک شنبه 14 مهر 1392  ] [ 11:46 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

به گزارش «شیعه نیوز»، خبرنگار شبکه 7 تلویزیون بلغارستان اخیرا در گزارشی به برخی واقعیتها درباره اقدامات گروههای تروریستی وابسته به جبهه النصره و شبکه القاعده در سوریه اشاره کرده است. گروههای تروریستی در سوریه کودکان را برای کشتار مردم بیگناه، تجاوز به زنان و سربریدن شهروندان آموزش می دهند.این خبرنگار بلغارستانی با اشاره به بازدید خود از شهر معلولا در حومه دمشق، می گوید: در جای جای این شهر تک تیراندازهای جبهه تروریستی النصره حضور داشتند و اعضای این گروه به کلیساها و اماکن تاریخی هجوم می بردند.

وی افزود: البته آنها به کادر خبری ما هم حمله کردند، اما با حمایت ارتش سوریه این حمله دفع شد.وی با اشاره به وضعیت موجود در منطقه الغوطه دمشق، افزود: بیش از 700 هزار نفر از این منطقه گریختند و شمار بسیاری از ساکنان آن توسط همین گروههای افراطی به قتل رسیده اند و خانه های خود را ویران شده دید.

خبرنگار شبکه 7 تلویزیون بلغارستان با اشاره به گفتگوی خود با "بلال دقماق" مشهور به "شیخ الشمال" که از سرکردگان جبهه النصره است، اظهار داشت: وی مدعی شد که برای دفاع از اسلام به سوریه آمده اند و پشتیبانی مستقیم عربستان و قطر و کمکهای غیر مستقیم کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیز اذعان کرد.وی  این سوال را مطرح می کند که "آیا ممکن است در قرن بیست و یکم جامعه بین المللی در برابر کسانی که قلب مخالفان خود را از سینه درآورده و می خورند و سر آنها را می برند، سکوت کند؟ "

در ادامه این گزارش به یک نوجوان 13 ساله در شهر حلب به نام "شعبان عبدالله حمیده" اشاره شده که از طریق دایی خود برای ارتکاب جنایات تروریستی وارد گروه موسوم به "احفاد الرسول" شد.شعبان در اعترافات خود گفته است: دایی ام از من خواست به گردان احفاد الرسول بپیوندم، وی برای حقوقی بیش از آنچه ماهانه دریافت می کردم به من داد و گفت برایت سلاحی خریداری می کنم که بتوانی با آن در برابر دوستانت فخرفروشی کنی!

وی در ادامه می گوید: مدتی از حضورم در این گردان گذشت و آموزشهای استفاده از کلت کمری و اسنایپر را از دایی ام فرا گرفتم. البته برخی سلاح هایم آنقدر سنگین بودند که نمی توانستم آنها را حمل کنم. سپس از من خواسته شد با اسنایپری که روی بام یکی از منازل در حلب جاگذاری شده بود به سوی نظامیان و غیرنظامیانی که از منطقه عبور می کنند تیراندازی کنم.

من به سوی نظامیانی که از سمت غربی پل تلاش می کردند عبور کنند و مردمی که از نانوایی و خودروهای خود خارج می شدند تیراندازی می کردم تا زمانی که دایی ام بیاید و شیفت را به فرد دیگری واگذار کنم. البته دایی ام به من درباره گروههای وابسته به احفاد الرسول که می خواستند از پل عبور کنند اطلاع می داد تا آنها را هدف قرار ندهم.این نوجوان فریب خورده می گوید اولین باری که می خواستم یک مرد را که روی پل قرار داشت بکشم، دستانم لرزید و نتوانستم شلیک کنم اما دایی ام دستانم را گرفت و به سوی مرد شلیک کرد و او کشته شد.

من هر روز یک تا سه نفر را می کشتم که اکثر آنها غیرنظامی بودند، زمانی که دایی ام می آمد و از شمار کسانی که کشته ام مطمئن می شد، احساس خوشحالی می کرد. برخی مواقع نیز مشخصات کسی را که از دست وی ناراحت بود می داد تا او را بکشم. دایی ام برخی اوقات مشخصات اعضای گروههای مسلح را که با آنها دچار اختلاف شده بود می داد و در برابر هر فردی که می کشتم 500 لیره تا هزار لیره به من می داد.

وی افزود زمانی که چندین بار به سربازان ارتش تیراندازی می کردم و یکی دو نفر از آنها را می کشتم، متوجه حضور تک تیرانداز می شدند. من هم می ترسیدم و دست از تیراندازی می کشیدم. سپس با دایی ام تماس می گرفتم و آنها به نزدیکی ساختمان می آمدند تا در صورت حمله ارتش من را از ساختمان خارج کنند.

این تروریست کم سن و سال می گوید من تقریبا 20 نظامی، 13 غیر نظامی و 9 عضو گروههای مسلح را کشتم. اما زمانی که یکی از دوستانم خبر همکاری من با دایی ام را به پدرم داد، مجبور به ترک این اقدامات شدم. پدرم گفت به دایی ات بگو بیمار شده ای و نمی توانی همراه وی بروی. من هم با همین بهانه از وی جدا شدم و برای اینکه دوباره مجبور به همکاری با آنها نشوم، همراه پدرم به شهر حماه رفتیم.وی می گوید من هم اکنون در وضعیتی قرار دارم که می توان هر کسی را به راحتی بکشم و هیچ احساسی نداشته باشم.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 14 مهر 1392  ] [ 11:32 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

منابع موثق از رسیدن پیکر 35 شهید از سوریه به عراق در خلال روزهای گذشته خبر دادند ، این رزمندگان از گردان های "حزب الله، اهل الحق، و النجباء" بودند که در قالب تیپ ابوالفضل العباس (علیه السلام) به دفاع از حرم می پرداخته اند.به گزارش «شیعه نیوز»، عراق این روزها شامل تشییع  پیکر چندین تن از شهدای مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها بود.


منابع موثق از رسیدن پیکر 35 شهید از سوریه به عراق در خلال روزهای گذشته خبر دادند ، این رزمندگان از گردان های "حزب الله، اهل الحق، و النجباء" بودند که در قالب تیپ ابوالفضل العباس (علیه السلام) به دفاع از حرم می پرداخته اند.

پیکر این شهدا به مناطق "صدر، سیدیه، کاظمیه و..." منتقل شده است و  اطلاعیه های شهادت آنها روی دیوارها نصب شده است.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 14 مهر 1392  ] [ 11:28 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]
 آنانکه با هزار دلیل زندگی می کنند نمی توانند با یک دلیل بمیرند ولی آنهایی که با یک دلیل زندگی می کنند با همان یک دلیل نیز می میرندو. خداوندا ما را نیز مانند شهدا عاشق خود کن.
--------------------------------------------------------------------------------
نپرس .... از هیچ مپرس .... از قدمهایی که بر خاک خونین تو گذاشتم مپرس ... از دل تنگم اما ....کاش بپرسی .... کاش بدانی که آنقدر ته دلم به خاطر آن روز که از جلوی معراج رد شدیم اما بی نصیبی خفتمان کرد و دستم به تو نرسید چقدر ضجه زدم .... . . . کاش بپرسی از حالم . . .کاش گاهی بیایی به خوابم .... . . انتظار زیادی نیست ....فقط یک خواب .... . . . دلم به وسعت یک بغض تنگ است .... اگر نیایی و نپرسی و .....
--------------------------------------------------------------------------------
زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر ای شهید ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.. گمنامند همچون مادرشان......... ای شهید پوتین هام جامانده اند پلاکم را جا گذاشته ام در این دیار غربت آیا دستت را بلند می کنی که دستانم را در آغوش گرمت بگیری تا پیدا کنم جامانده گی ام را؟؟؟؟؟ اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلک
---------------------------------------------------------------------------------
زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر ای شهید ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.. گمنامند همچون مادرشان......... ای شهید پوتین هام جامانده اند پلاکم را جا گذاشته ام در این دیار غربت آیا دستت را بلند می کنی که دستانم را در آغوش گرمت بگیری تا پیدا کنم جامانده گی ام را؟؟؟؟؟ اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلک
----------------------------------------------------------------------------------
کاش که منم گمنام بودم تو این زمونه هر کی که گمنام نباشه مونده تو بونه خدایا گمنام بودنـــــــو به من عطا کن بدی هامو پاک کن و با خوبا رها کــــن شادی گمنام بودن و فقط یه بار گفت همینکه گفت یهو یه خمپاره بهش خورد
----------------------------------------------------------------------------------
باسلام شهید 19 ساله گمنام (البته در دید ما گمنام اند اما نامی ترین افراد همین عزیزانند)باعث سرازیر شدن خیرو برکت به شهر ک پردیسان خواهد شد به شرط اینکه ماهم رسم رفاقت را بلد باشیم

ادامه مطلب

[ یک شنبه 14 مهر 1392  ] [ 2:12 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]
ای کشتگان عشق برایم دعا کنید یعنی نمیشود که مرا هم صدا کنید؟ التماس دعا دارم
------------------------------------------------------------------------------
خدایا ما را همّتی عطا فرما تا همّت شویم چرا که همّت همّت کرد تا همّت شد. جنگ ما انبار آذوقه ای پر بود برای کسانی که برای جمع آوری آذوقه آخرت آمده بودند.
------------------------------------------------------------------------------
شهید...ای که نام توخلاصه ی پاکیست چقدر پیراهن خاکی توافلاکیست چقدر قمقمه ی خالی ات ادب دارد هنوز نام اباالفضل زیر لب دارد... شادی ارواح پاک شهدا صلوات.
-------------------------------------------------------------------------------
سلام بنده یک مسیحی هستم از اون وقتی که هیت شهدای گمنام اسلامشهر راه افتاد وبا آقای سیدحسین موسوی آشناشدم موفق به تحقیق کردن درمورد شعیه شدن اختیاری شده ام ازشماممنونم.
-------------------------------------------------------------------------------
نه جامه ای،نه پلاکی، نه عطر خاطره ای نه ره به سوی تو دارد نگاه پنجره ای نه واژه ای، نه کلامی، نه بانگ آوازی نه بغض می شکند در تو تار حنجره ای سکوت، غرق سکوتی شهید گمنامم! ندارد آن دل پرخون سر مناظره ای توکیستی گل پرپر که در عبور از خاک؟ میان حلقه ی فوج ملک محاصره ای نمی شناسمت اما چه می درخشی تو که آفتابی و من اشتیاق شاپره ای تو آن قدر به خدای امید نزدیکی که دست سبز گشایش برای هر گره ای دریغ و درد که آغوش شهر کوچک بود برای چون تو بزرگی، شهاب گستره ای
-------------------------------------------------------------------------------
آرزوی شهادت دارم. و از شما میخوام دعام کنید. یقین دارم که زنده اید و دعاتون مستجاب میشه. خیلی محتاجم
-------------------------------------------------------------------------------
اشک تو چشمامه...یکبار تصویر و فیلمش را در تلویزیون دیدم...چند سال پیش..توی آبادان بود..اگر اشتباه نکنم نشسته بود روی یک تانک و حرف میزد...یک دنیا از حرف زدنش لذت بردم...شیفته اش شدم...طرز حرف زدنش را برای دوستم تعریف میکردم اما حیفم می آمد که ازش تصویری ندارم که نشانش بدهم...امروز اینجا در سایت شما پیداش کردم...کاش میشد بیشتر ازش بدانم...چشمام خیسه
-------------------------------------------------------------------------------

ادامه مطلب

[ یک شنبه 14 مهر 1392  ] [ 2:11 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]
سلام برادر آشنایم،نمی دانم چه جوابی درقیامت به تو وهم رزمانت بایدبدهم، من که با آغاز جنگ وارد مدرسه شدم وبا تمام وجود آرزوهای کودکیم را با جنگ وشهادت، قلک های کمک به جبهه و...گذراندم و الان احساس خفگی می کنم .خوش به حالتان که رفتیدوماندگار شدید وماماندیم وگم شدیم.
-------------------------------------------------------------------------------
چه زیباست شاپرک ذهن را به پرواز در آوردن وبا صدای بلند فریاد زدن که بگوییم ای شهید عزیز وبزرگوارهمیشه در دل های ما جاودان هستی.
-------------------------------------------------------------------------------
هرگز فکر نمی کردم میان رفتن وماندن این چنین فاصله باشد،فاصله ای که ما فقط می توانیم بمانیم وغم واندوه را به جان بخریم وشماهایی که رفتیدو هرگز نظاره گر خزان نبودید.
------------------------------------------------------------------------------
سلام شهیدمحمدرضا تورجی زاده. خیلی دوستت دارم و ازشمامیخوام برام دعاکنید که خدا اون مقامی راکه بهتون داده به من هم بده یعنی بتونم برای بی بی دوعالم حضرت صدیقه(سلام الله علیها) بخونم  و آخر سر مثل خود شما براثر ترکش به پهلو و بازو و سرشهیدبشم ولی شماکجا و من کجا.
-------------------------------------------------------------------------------
راهیــان نــور نــورافشـــان کننـد کلبـــه خامــــوش دل تابـــان کنند از طبیبــــان دردشان درمـان نشد دردشــان را قدسیـان درمان کنند نوش جــان جام می عهــد الســت غســـل جــان با قطــره باران کنند با انالحـــق دم زنان منصـور وار خویشتــن را راهــی میــــدان کنند رقص آتش لایــــق پروانه هاست کاین چنین جان را فـدای جان کنند جان به اخلاص طبق وا می نهنـد تا که عالم را زخود حیـــران کنند عهد و پیمان بسته با معبود خویش عزمشـــان را تکیـه بر ایمـان کنند رو دل آوای از پـــس ایــن قافلــه تا تــو را هــم شهــره دوران کنند

 


ادامه مطلب

[ یک شنبه 14 مهر 1392  ] [ 2:10 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]

 بسم رب الزهرا... سلام بر شهیدان... سلام بر آن دلاوران و مؤمنین جان بر کفی که به عشق خدا به جهاد رفتند. سلام بر شهید احمد کاظمی که مدیون این بزرگوار هستم. نمی دانم چرا هر وقت دلم می گیره اینجوری می شم...؟! یعنی دلم می خواد که با شهیدم یا با عزیز ترین کسم صحبت کنم، درد دل کنم و ... ولی یک چیزی که بر من حجت شده این است که شهدا حرف دلم را می دانند و نیازی نیست من بر ایشان ظاهر سازم. از چه بگویم ؟ از این وضع بگویم؟ از تنهایی رهبرم بگویم؟ از بی توجهی به امر رهبرم بگویم؟ از بی توجهی به مسائل دین بین مردم بگویم؟ از پایمال شدن خون شهدای هشت سال جنگ سراسر مقدس بگویم؟ از چی بگویم ؟ ! هــــان ؟!!! آیا شهدای ما رفتند تا برادران و خواهرانم اینطور با هم رابطه داشته باشند؟ آیا شهید دادیم که ظاهر خواهرم اینطور باشه؟ آیا ما امثال کاظمی ها دادیم تا دانشگاه بشود مبدا و مقصد گناه؟ این ها کدامش آرمان شهداست؟ هیــــــــــچ کدام.............. شهدا از ما خواستند راهشان را برویم. راه شهدا کجاست؟ راه شهدا را از کجا پیدا کنیم؟ جواب سوال را هم خود شهدا داده اند هم در عمل ثابت کردند و هم در گفتارشان... با تامل در کار این عزیزان به حرف شهید کاظمی می رسیم که فرمودند : ( شهدا از ما می خواهند راهشان را ادامه دهیم ، این راه روشنه روشنه ، فانوس به دست گرفته ایم ، برای چه ؟) آن شهیدی که شانزده سال زیر خاک دفن شده و هنگام تفحص و به وقت دیدن روی مبارکش آن بوی خوش بهشت از تن مبارک و خداییش بلند می شود ، به ما چه می گوید؟ به ما چه درسی می دهد؟ این درس که ازش گفتم درسی نیست که به ما در دانشگاه و حوزه درس بدهند. این درس را شما باید خودت برداری و خودت پرورشش دهی، با نماز ، روزه ، دعای خیر ، احترام به پدر مادر و ... حاج حسین خرازی که دستش را به عباس بن علی (ع) داد ، کسی هست که همه او را با قرآنش می شناختند. حسین خرازی ای که همیشه مشغول تلاوت قرآن بود و با خدایش عاشقی می کرد. این ها درس عاشقی است. در وصیت نامه ی یک شهید بیست ساله خواندم که : هر روز برای عشقم تکه ای از عشق نامه ام را می خوانم. (تکه ای از عشق نامه : سوره ی یاسین) شهدا با همین درس، خدایی و آسمانی شدند. نمی دونم بگم جای شهدا خالیست یا نه؟! بگم خالیست که فیض شهادت ارزش بی نهایت دارد. بگم خالی نیست که الان با این آدم ها چه کنیم ؟ خیلی سخته تو مملکت خودت که رهبر آن سید علی خامنه ایست نتونی حزب اللهی زندگی کنی توکلم به خداست و یاد خاکستر و سر رسول خدا می افتم. خیلی سخته ، بخدا سخته... حرف زیاد دارم و با این شعر تمومش می کنم : دیگر این خانه مرا تنگ بود ****** زندگی بی شهدا ننگ بود


ادامه مطلب

[ یک شنبه 14 مهر 1392  ] [ 2:09 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]
سلام
سلام بر چشم انتظاری
سلام بر بوی تربت
سلام بر سرزمینی که از آن همه جوان، فقط استخوان هایشان را به آغوش میهن بازگرداند
خیلی هاشان بی سر
خیلی هاشان هم بی پلاک
سلام بر دل مادران
سلام بر مفقودین
درود بر شهدای گمنام

وای بر من که هنوز...
--------------------------------------------------------------------------------
پنجره زیباست اگر بگذارند! چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند! من از اظهار نظر های دلم فهمیدم؛ عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند!... شهدا میدونم گنه کارم میدونم حتی نباید اسمتونو به زبونم بیارم از شرمساری!.. اما شما ... یه نیم نگاهی هم بهم کنید!!!!!! اللهم الرزقنا توفیق الشهادته فی سبیلک
--------------------------------------------------------------------------------
کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم ، بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم!نکند عکس آنها را ببینیم و عکس آنها عمل کنیم.
--------------------------------------------------------------------------------
آنچه دل های ما راشیفته این شهدا کرده است پیوستگی آنها با حرکت الهی انبیاءواولیاست
-------------------------------------------------------------------------------
تفحص شهدا خوب ونکوست، ازآن برتر تفحص اندیشه های رزمندگان است که می بایست گشت و پیدا نمود.

ادامه مطلب

[ یک شنبه 14 مهر 1392  ] [ 2:06 PM ] [ مهدی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

درباره وبلاگ

تقدیم به حاج قاسم و یاران
نویسنده وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 94592 نفر
كل مطالب : 121 عدد
تعداد کل نظرات: 8 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: جمعه 15 دی 1391 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 25 فروردین 1393 
امکانات وب
Online حدیث موضوعی User

تماس با ما

IranSkin go Up
IS