شنیدم عاقلی فرزانه فرمود:
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
اگر مهر علی در سینه ات نیست
بسوزی گر هزاران پوست داری

فهرست مطالب
چکیده اى از خطبه غدیر
نکات شاخص در خطبه غدیر
تقسیم موضوعى مطالب خطبه غدیر
توحید
نبوت پیامبر
ولایت على بن ابى طالب
ذکر دوازده امام معصوم
فضائل اهل بیت
فضائل امیرالمؤمنین
لقب امیرالمؤمنین
علم اهل بیت
حضرت مهدى
محبین و شیعیان اهل بیت
دشمنان اهل بیت
امامان ضلالت و گمراهى
اتمام حجت
بیعت
قرآن
تفسیر قرآن
حلال و حرام
نماز و زکات
حج و عمره
امر به معروف و نهى از منکر
قیامت و معاد
چکیده اى از خطبه غدیر
اگرچه متن عربى و ترجمه ى فارسىِ خطبه ى غدیر در سایت گروه فرهنگی تطهیرا موجود است (لینک متن فارسی خطابه) - (لینک متن عربی خطابه)، ولى خلاصه گیرى و تقسیم موضوعى و تفکیک بین مطالب آن، آمادگى خواننده ى گرامى را براى مطالعه و بررسى دقیق متن خطبه مضاعف مى نماید. این مهم در دو قسمت این بخش عرضه مى شود.
نکات شاخص در خطبه غدیر
ذیلاً نکاتى را که در یک نگاه به صورت عمومىِ خطبه، در آن شاخص است اشاره مى نمائیم:
شاهد گرفتن حضرت، خداوند را بر تبلیغ خود در موارد مختلف خطبه.
شاهد گرفتن حضرت، مردم را بر تبلیغ خود در مواضع مختلف خطبه.
استشهاد به آیات قرآن در بسیارى از مواضع خطبه.- تأکید حضرت بر مسئله ى امامت دوازده امام علیهم السلام بعد از خود در چند مورد از خطبه.
تأکید حضرت بر عدم تغییر حلال و حرام و تبیینِ آن توسط امامان در چند مورد.
تفسیر بسیارى از آیات قرآن به اهل بیت علیهم السلام در مواضعى از خطبه.
اشاره به منافقین و اقداماتِ گذشته و آینده ى آنان صریحاً و تلویحاً در چند مورد.
اختصاص نیمى از اول خطبه به اصل مطلب یعنى اعلان رسمى ولایت ائمه علیهم السلام، و پس از فراغت از مطلب اساسى و موضوع اصلى، توضیحات در باره ى آن و نیز مطالب دیگرى از قبیل نماز و زکات و حج در نیمه ى دوم خطبه.
تقسیم موضوعی مطالب خطبه غدیر
قبلاً تذکر چهار نکته لازم بنظر مى رسد:
موضوعاتى که در نظر گرفته شده مربوط به مطالب مهم خطبه و آنچه مربوط به موضوع اصلى خطبه بوده و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بر آن تکیه داشته اند مى باشد، و اگر همه ى مطالب خطبه در نظر گرفته شود مى توان فهرست موضوعى مفصلترى تدوین کرد.
براى اختصار، عباراتِ خطبه را با کمى تلخیص آورده ایم. طالبین مى توانند با مراجعه به متن خطبه به اصل عبارات دست یابند.
در آخر هر عبارت "داخل پرانتز" شماره ى یکى از یازده بخش خطبه که جمله ى مزبور در آن است به عنوان آدرس ذکر مى گردد که شامل متن و پاورقى در متن کامل خطبه است.
عناوین این تقسیم موضوعى به شرح زیر است:
توحید، نبوّت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، ولایت على بن ابى طالب علیه السلام، ذکر دوازده امام معصوم علیهم السلام، فضائل اهل بیت علیهم السلام، فضائل
امیرالمؤمنین علیه السلام، لقب 'امیرالمؤمنین'، علم اهل بیت علیهم السلام، حضرت مهدى علیه السلام، محبّین و شیعیان اهل بیت علیهم السلام، دشمنان اهل بیت علیهم السلام، ائمّه ى ضلالت، اتمام حجّت، بیعت، قرآن، تفسیر قرآن، حلال و حرام، نماز و زکات، حج و عمره، امر به معروف و نهى از منکر، قیامت و معاد.
توحید
بخش اول خطبه، حاوىِ عبارات والا و پر معنایى در توحید است که اجمالاً به آنها اشاره مى شود: عظمت و علو خداوند، قدرت و علم او، خالقیت او، سمیع و بصیر بودن او، دائم و لایزالى بودن او، بى نیازى خداوند، اراده ى او، ضد و شریک نداشتن خداوند، کرم و حلم خداوند، منزه و قدوس بودن خداوند، بازگشت همه ى امور به خداوند، نزدیکى خداوند به بندگانش، وسعت رحمت و نعمت خداوند، آثار قدرت خداوند در انسان و افلاک، انتقام و عذاب خداوند، لزوم حمد الهى و اظهار عجز از درک صفات او و تواضع و ذلت در مقابل عظمت خداوند."1".
نبوت پیامبر
- من حجت خدا بر همه ى مخلوقاتِ او از اهل آسمان و زمین هستم. هر کس در این مطلب شک کند کافر است. "3"
- هر کس در چیزى از کلامِ من شک کند در همه ى آن شک کرده است، و شک کننده در گفتار من در آتش است."3"
- به امر پروردگار کلام من تغییر پذیر نیست. "4"
- پیامبران و مرسلین گذشته به من بشارت داده اند."3"
- هیچ علمى نیست مگر آنکه خداوند آن را به من آموخته است. "3"
ولایت على بن ابى طالب
- خداوند على را به عنوان صاحب اختیار و امام شما منصوب نموده است. "3"
- اطاعت على بر شهرى و روستایى، عجم و عرب، آزاد و غلام، کوچک و بزرگ، سفید و سیاه واجب است. "3"
- حکم على بر هر موحدى "موجودى" اجرا شونده و کلام او مورد عمل و امرِ او نافذ است. "3"
- هر کس که من صاحب اختیار او هستم، این على صاحب اختیار اوست. "3"
- ولایت على از طرف خداوند است و دستور آن را او بر من نازل کرده است. "3"
- خداوندا، هر کس على را دوست دارد دوست بدار. "4"
- خداوند دین شما را با امامت او کامل کرد. "5"
- به امر على گوش فرا دهید تا سلامت بمانید، واو را اطاعت کنید تا هدایت شوید و نهى هاى او را قبول کنید تا به رشد و صلاح دست یابید، و دنباله رو اراده ى او باشید و راههاى مختلف، شما را از راه او منحرف نکند. "6"
- از راه على به راه گمراهى نروید و از او دور نشوید و از ولایت او سرباز نزنید. "3"
- اگر زمان طویلى بر شما گذشت و کوتاهى نمودید یا فراموش کردید، بدانید که صاحب اختیار شما و بیانگر دین شما على است، که خداوند بعد از من او را به عنوان امین بر خلقش منصوب نموده است. او به هر سؤالى که داشته باشید جواب مى دهد و آنچه را نمى دانید بیان مى نماید."10"
ذکر دوازده امام معصوم
- من صراط مستقیم خداوند هستم که شما را فرمان به پیروى از آن داده است و بعد از من على و سپس فرزندانم از نسل او هستند. آنان که امامانى هدایت کننده به سوى حقند. "7"
- امامت در نسل من از فرزندان على است تا روز قیامت که خدا و رسولش را ملاقات مى کنید. "3"
- هر کس از خدا و رسولش و على و امامانى که ذکر کردم اطاعت کند به رستگارى بزرگ دست یافته است. "11"
- با امیرالمؤمنین على و حسن و حسین و امامان، به عنوان کلمه ى باقى و طیب و طاهر بیعت کنید."11"
- قرآن به شما مى گوید که امامان بعد از على، فرزندان او هستند، و من هم به شما معرفى کردم که امامان از نسل من و او هستند. قرآن مى گوید: 'وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ'، و من گفتم: 'لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّکْتُم بِهِما'. "10"
- کسانى که على و امامان از فرزندان من و از نسل او تا روز قیامت را به عنوان امام قبول نکنند، آنان کسانى اند که اعمالشان سقوط مى کند و دائماً در آتش خواهند بود. "5"
- من خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز قیامت باقى مى گذارم. "6"
- حلال و حرام بیش از آن است که در مجلس واحد همه را بشمارم، پس من مأمورم از شما بیعت بگیرم بر آنچه از جانب خدا آوردم درباره ى مقام على امیرالمؤمنین وامامان بعد از او تا روز قیامت، که از نسل من واو هستند، وقائم آنان مهدى است."10"
- حلالى نیست مگر آنچه خدا و رسولش و دوازده امام حلال بدانند، و حرامى نیست مگر آنچه خدا و رسولش و دوازده امام حرام بدانند. "3"
فضائل اهل بیت
- پیامبرتان بهترین پیامبر، جانشین پیامبرتان بهترین جانشین، و فرزندانِ او بهترین جانشینانند. "5"
- على است که به صبر و شکر متصف است، و بعد از او فرزندانم از نسل او. "6"
- نور از جانب خداوند عز و جل در من، و سپس در على و بعد در نسل او تا مهدى قائم قرار داده شده است. "6"
فضائل امیرالمؤمنین
- على امام مبین و امام متقین است. "3"
- على به سوى حق هدایت مى کند و به آن عمل مى نماید، و باطل را از بین مى برد و از آن نهى مى کند، و در راه خدا سرزنش ملامت کننده اى او را مانع نمى شود. "3"
- على اول کسى است که به خدا ایمان آورد. "3"
- على را بر همه تفضیل دهید که او بعد از من، از هر مرد و زنى بالاتر است. "3"
- على 'جَنْب' خداست که در قرآن مى فرماید: 'یا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللَّهِ'."3"
- این على است که از همه ى شما بیشتر مرا یارى کرده، و از همه ى شما به من سزاوارتر است، و از همه ى شما به من نزدیک تر و نزد من از همه ى شما عزیزتر است. من و خدا از او راضى هستیم. "5"
- هیچ آیه اى درباره ى رضاى خداوند نازل نشده مگر در مورد على. "5"
- خداوند مؤمنین را در قرآن مورد خطاب قرار نداده مگر اینکه اول مخاطب آن على بوده است. "5"
- خداوند در سوره ى 'هل أتى' گواهىِ بهشت را جز براى على نداده است. "5"
- سوره ى 'هل أتى' درباره ى غیر على و در مدح غیر او نازل نشده است. "5"
- على یارى دهنده ى دینِ خدا و دفاع کننده از رسول خدا است. "5"
- على است تقى و نقى و هادى و مهدى. "5"
- على است محل وعده هاى الهى. "6"
- على بشارت دهنده است... على هدایت کننده است. "7"
- على است آن کس که خداوند او را از من خلق کرده و من از اویم. "10"
- فضائل على بن ابى طالب نزد خداوند است، و خداوند آنها را در قرآن نازل کرده، و بیش از آن است که من در مجلس واحد همه ى آنها را بشمارم. پس هر کس از فضائل او به شما خبر داد- که معرفت آن را هم داشت- از او بپذیرید. "11"
لقب امیرالمؤمنین
- 'امیرالمؤمنین' جز این برادر من "على" کسى نیست، و ریاست و امیرى مؤمنان بعد از من براى احدى غیر از او حلال نیست. "3"
- به على به عنوان 'امیرالمؤمنین' سلام کنید. "11"
- کسانى که براى سلام کردن به على به عنوان 'امیرالمؤمنین' سبقت بگیرند رستگارانند. "11"
علم اهل بیت
- هیچ علمى نیست مگر آنکه خداوند به من تعلیم فرموده، و هیچ علمى نیست مگر آنکه من آن را به على آموخته ام. "3"
- خداوند مرا امر و نهى نموده است، و من هم على را امر و نهى کرده ام. پس على امر و نهى را از سوى خداوند عز و جل مى داند. "6"
- مردم، من براى شما تبیین کردم و به شما فهمانیدم، و این على است که بعد از من به شما مى فهماند. "9"
حضرت مهدى
- نور از طرف خداوند در من، و سپس در على و نسل او تا مهدى قائم قرار داده شده است. "6"
- مهدى، حق خداوند و هر حقّى را که براى ما است خواهد گرفت. "6"
- هیچ سرزمین آبادى نیست مگر آنکه خداوند تا روز قیامت اهل آن را به خاطر تکذیبشان هلاک مى کند، و آن را در اختیار حضرت مهدى قرار مى دهد. "6"
- خاتم امامان مهدى قائم، از ما است. "8"
- اوست غالب بر ادیان، منتقم از ظالمین، فاتح قلعه ها، غالب بر مشرکین، منتقم خونهاى به ناحق ریخته، کمک کننده ى دین خدا، سرچشمه گرفته از دریایى عمیق، نشانه دهنده به افراد در حد خودشان، وارث علوم، محکم کننده ى آیات الهى. "8"
- اوست که کارها به دست او سپرده شده، و گذشتگان به او بشارت داده اند، و اوست حجت باقى خداوند و ولى او در زمین، و امانتدار او بر سرّ و آشکار. "8"
محبین و شیعیان اهل بیت
- خداوند، هر کس را که کلام على را بشنود و اطاعت کند مى آمرزد. "3"
- خداوندا، دوست بدار هرکس على را دوست بدارد. "4"
- جز شخص با تقوا على را دوست نمى دارد، و جز مؤمن مخلص به او ایمان نمى آورد. "5"
- دوستانِ على کسانى اند که خداوند در کتابش آنان را یاد کرده است. "سپس حضرت آیاتى از قرآن را در این باره تلاوت فرمودند". "7"
- دوست ما کسى است که خداوند او را مدح کرده و دوست بدارد. "7"
- هر کس خدا و رسولش و امامانى را که ذکر کردم، اطاعت کند به رستگارى عظیم دست یافته است. "11"
- کسانى که در بیعت و ولایت و سلام بر على به عنوان 'امیرالمؤمنین' از دیگران سبقت بگیرند، آنان رستگارانند وبه بهشت پر نعمت مى روند. "11"
دشمنان اهل بیت
- ملعون است کسى که مخالفت على نماید. "3"
- خداوند توبه ى کسى را که ولایت على را انکار کند هرگز نمى پذیرد، و او را نمى آمرزد. "3"
- بپرهیزید از اینکه با على مخالفت کنید، و در نتیجه به آتشى گرفتار شوید که آتشگیره ى آن مردم و سنگها هستند و براى کافران آماده شده است. "3"
- خداوند مى فرماید: 'هر کس با على دشمنى کند و ولایت او را قبول نکند، لعنت و غضبم بر او باد'. "3"
- ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است، کسى که این کلام مرا "در باره ى على" نپذیرد و با آن موافقت نکند. "3"
- پروردگارا، هر کس با على دشمنى کند دشمن بدار، و هر کس او را انکار کند لعنت کن، و بر هر کس که حق او را انکار نماید غضب فرما. "4"
- آنان که امامت على و جانشینان او از فرزندانم و نسل او تا روز قیامت را نپذیرند، کسانى اند که اعمال آنان سقوط مى کند و دائماً در آتش خواهند بود. عذاب آنان تخفیف داده نمى شود، و به آنان مهلت داده نخواهد شد. "5"
- کسى جز شقى، على را مبغوض نمى دارد. "5"- خداوند عز و جل ما را بر مقصرین، معاندین، مخالفین، خائنین، گناهکاران، ظالمین و غاصبین از همه ى جهانیان حجت قرار داده است. "6"
- امامان گمراه کننده و یاران و تابعین و کمک کنندگان ایشان، در درجه ى پائین تر جهنم خواهند بود. "6"
- دشمنان على، اهل شقاق و نفاق و معارضه کنندگان و تجاوزکنندگان از حق خوداند، آنان برادران شیاطین اند که سخنان نادرست و به ظاهر زیبا را از روى غرور به یکدیگر مى رسانند. "7"
- دشمنان على کسانى اند که خداوند در قرآن ذکر فرموده است. "سپس حضرت آیاتى از قرآن را در این باره تلاوت فرمودند". "7"
- دشمن ما کسى است که خدا او را مذمت و لعنت نموده است. "7"
امامان ضلالت و گمراهى
- به زودى بعد از من، امامانى خواهند بود که به سوى آتش دعوت مى کنند، و روز قیامت یارى نمى شوند، خداوند و من از آنان بیزاریم. آنان و انصار و تابعین و هواداران ایشان در درجه ى پائین تر جهنم هستند. بدانید که آنان اصحاب صحیفه اند!! پس هر کدام از شما در صحیفه ى خود نظر کند. "حضرت با این کلام به اصحاب صحیفه ى ملعونه اشاره فرمودند". "6"
- بزودى خلافت را به عنوان پادشاهى غصب مى کنند. خداوند غاصبین را لعنت کند. "6"
اتمام حجت
- خداوند عز و جل ما را بر مقصرین و معاندین و مخالفین و خائنین و گنهکاران و ظالمین و غاصبین از همه ى عالمیان، حجت قرار داده است. "6"
- آنچه مأمور به ابلاغش بودم رسانیدم تا بر هر حاضر و غائب، و هرکس که حضور دارد یا ندارد، و هرکس که به دنیا آمده یا هنوز نیامده حجت باشد. "6"
- حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت "واقعه ى غدیر را" برسانند. "6"
- اى مردم، خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه خبیثان را از پاکان جدا کند. "6"
- بالاترین امر به معروف آن است که کلام مرا خوب فرا گیرید و به آنان که حاضر نیستند برسانید، و آنان را امر به قبولِ آن و نهى از مخالفت آن نمائید. "10"
- حضرت آدم به خاطر یک گناه به زمین فرستاده شد در حالى که انتخاب شده ى خداوند بود، پس شما چگونه خواهید بود در حالى که شمائید؟! "یعنى با حضرت آدم بسیار فرق دارید"، و در میان شما دشمنان خدا هم هستند. "5"
- سخنى بگوئید که خدا از شما راضى شود، چرا که اگر شما و همه ى اهل زمین کافر شوند به خداوند ضررى نمى رسانند. "11"
- هر یک از شما، هر اندازه نسبت به على حب و بغض در قلبش مى یابد همانطور عمل کند. "6"
بیعت
- من بعد از خطبه ام شما را دعوت مى کنم که با من به عنوان بیعت با على و اقرار به مقام او دست دهید، و بعد از من با خود او دست دهید. بدانید که من با خدا بیعت کرده ام و على هم با من بیعت کرده است، و من براى او به نیابت از خداوند بیعت مى گیرم. پس هرکس بیعت خود را بشکند بر ضرر خود کار کرده است. "9"
- من مأمورم از شما بیعت بگیرم و با شما دست دهم بر قبول آنچه از جانب خداوند عزّ و جلّ درباره ى امیرالمؤمنین على و ائمه ى بعد از او آورده ام- که آنان از من و از على هستند- و مهدى قائم از آنها است. "10"
- "اى مردم"، عده ى شما بیش از آن است که با یک کف دست و در یک وقت معین همگى با من بیعت کنید. خداوند عز و جل به من امر کرده که از زبان شما اقرار بگیرم بر آنچه از مقام و ریاست براى على و امامان بعد از او منعقد نمودم. "11"
- با امیرالمؤمنین على و حسن و حسین و امامان بیعت کنید. "11"
- آنچه من گفتم شما هم بگوئید .. و بگوئید: 'شنیدیم و اطاعت مى کنیم'. "11"
- کسانى که در بیعت با على... سبقت بگیرند رستگارانند. "11"
قرآن
- در قرآن تدبر کنید، و آیات آن را بفهمید و در محکمات آن نظر کنید و در پى متشابه آن نباشید. "3"
- به خدا قسم، هرگز باطن قرآن و تفسیر آن را بیان نخواهد کرد جز این شخصى که دست او را گرفته ام و او را بسوى خود بلند کرده ام و بازوى او را گرفته و بالا برده ام، و او على بن ابى طالب است. "3"
تفسیر قرآن
- هیچ آیه اى درباره ى رضاى خداوند نازل نشده مگر در مورد على بن ابى طالب. "5"
- خداوند، مؤمنین را در قرآن مورد خطاب قرار نداده مگر اینکه اول شخص آنان على است. "5"
- خداوند، سوره ى 'هل أتى' را نازل نکرده است مگر در مورد على بن ابى طالب، و با آن جز على را مدح نکرده است. "5"
- به خدا قسم سوره ى 'والعصر' درباره ى على بن ابى طالب نازل شده است. "5"
- قرآن به شما معرفى مى کند که امامان بعد از على از فرزندان اویند... آنجا که مى گوید: 'وَ جَعَلها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ'. "10"
- خداوند فضائل على بن ابى طالب را در قرآن نازل نموده است. "11"
- على بن ابى طالب است که نماز را بپا داشت، و در حال رکوع به قصد خداوند عزوجل زکات "صدقه" داد، و در هر حالى خدا را قصد مى کند. "تفسیر آیه ى 'اِنَّما وَلیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ...'". "2"
- قول خداوند تعالى: '... مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها'، قصد نشده از این آیه مگر قومى از اصحاب من که آنها را به نام و نَسَبشان مى شناسم ولى مأمورم آنان را نام نبرم. "6".
حلال و حرام
- هر حلالى که شما را بدان راهنمایى کردم و هر حرامى که شما را از آن نهى نمودم، هرگز از آن بر نمى گردم و تغییر نمى دهم. این مطلب را به یاد داشته باشید و حفظ کنید و به یکدیگر توصیه نمایید و تغییر و تبدیل در آن ندهید. "10"
- حرام و حلال بیش از آن است که من همه ى آنها را بشمارم و معرفى کنم و در یک مجلس به همه ى حلالها امر کنم و از همه ى حرامها نهى نمایم. پس مأمورم از شما بیعت بگیرم و با شما دست دهم بر اینکه آنچه از جانب خداوند عز و جل در باره ى على و امامان بعد از او آورده ام بپذیرید. "10"
- حلالى نیست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال کرده باشند، و حرامى نیست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حرام کرده باشند. "3"
نماز و زکات
- نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید همانطور که خداوند به شما امر نموده است. "10"
- بارِ دیگر گفته ى خود را تکرار مى کنم: نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید."10"
حج و عمره
- حج و عمره از شعائر الهى هستند. "10"
- به حج خانه ى خدا بروید. هیچ اهل بیتى وارد بر خانه ى خدا نمى شوند مگر آنکه مستغنى مى شوند، و هیچ اهل بیتى "در صورت امکان" از رفتن به خانه ى خدا تخلف نمى کنند مگر آنکه فقیر مى شوند. "10"
- با دین کامل و معرفت، به حج خانه ى خدا بروید. و جز با توبه و فاصله گرفتن از معاصى، از مشاهد مشرفه باز نگردید. "10"
- حاجیان کمک مى شوند، و آنچه خرج مى کنند دوباره به آنان باز مى گردد، و خداوند اجر احسان کنندگان را ضایع نمى کند. "10"
- هیچ مؤمنى در موقف توقف نمى کند مگر آنکه خداوند گناهان او را تا آن موقع مى بخشد، و آنگاه که حج او پایان یافت اعمال را از سر مى گیرد. "10"
امر به معروف و نهى از منکر
- سخن خود را تکرار مى کنم: امر به معروف و نهى از منکر نمائید. "10"
- بالاترین امر به معروف و نهى از منکر آن است که سخن مرا تحویل بگیرید و به آنان که حاضر نیستند برسانید، و آنان را به قبول آن امر نمائید و از مخالفت آن نهى کنید، چرا که این یک امر از طرف خداوند عزوجل و از جانب من است. "10"
- هیچ امر به معروف و نهى از منکرى نیست مگر با "راهنمایى" امام معصوم. "10"
قیامت و معاد
- تقوا را، تقوا را، از روز قیامت بپرهیزید، و به یاد مرگ و حساب و میزان الهى و محاسبه در پیشگاه خداوندِ عالَم و ثواب و عقاب باشید. "10"
- هر کس حسنه با خود بیاورد ثواب داده مى شود، و هر کس گناه با خود بیاورد از بهشت او را نصیبى نخواهد بود. "10"
منبع: برگرفته از کتاب اسرار غدیر نوشته محمد باقر انصاری
فهرست مطالب
1 - حمد و ثنای الهی
2 - فرمان الهى براى مطلبى مهم
3 - اعلان رسمى ولایت و امامت دوازده امام
4 - معرفى امیرالمومنین بر فراز دستان پیامبر
5 - تاکید بر توجه امت به مسئله ى امامت
6 - اشاره به کارشکنیهاى منافقین
7 - پیروان اهل بیت و دشمنان ایشان
8 - حضرت مهدى
9 - مطرح کردن بیعت
10- حلال و حرام، واجبات و محرمات
11- بیعت گرفتن رسمى
(بخش اول) حمد و ثناى الهى
حمد و سپاس خدایى را که در یگانگى خود بلند مرتبه، و در تنهایى و فرد بودن خود نزدیک است. [ کلمات اول خطبه حامل مطالب دقیقى از توحید است که احتیاج به تفسیر دارد. جمله ى مذکور را شاید بتوان چنین توضیح داد: حمد خدایى را که در عین یگانگى داراى عالیترین مرتبه است و در عین تنهایى و با حفظ مرتبه ى بلند به بندگانش نزدیک است. در 'ب' و 'د' عبارت چنین است: حمد خدایى را که با یگانگى خود بلند مرتبه و با فرد بودن و تنهایى خود نزدیک شده است. ] در قدرت و سلطه ى خود با جلالت و در ارکان خود عظیم است. علم او به همه چیز احاطه دارد، در حالى که در جاى خود است، [ منظور از این جمله یکى از دو جهت مى تواند باشد: اول: علم خداوند به همه چیز احاطه دارد در حالى که آن چیزها در جاى خود هستند و خداوند احتیاج به معاینه و ملاحظه ى آنها ندارد. دوم: علم خداوند به همه چیز احاطه دارد در حالى که خداوند در مکان خود است. البته براى خداوند مکان تصور ندارد، پس منظور این است که خداوند چنان احاطه بر موجودات دارد که براى علمش احتیاج به رفت و آمد و کسب علم ندارد. ] و همه ى مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد.
همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستایش خواهد بود. صاحب عظمتى که از بین رفتنى نیست. ابتدا کننده او و بازگرداننده اوست و هرکارى به سوى او باز مى گردد.
به وجود آورنده ى بالا برده شده ها "آسمانها و افلاک" و پهن کننده ى گسترده ها "زمین"، یگانه حکمران زمینها و آسمانها، پاک و منزه و تسبیح شده، [ کلمه ى 'قُدُّوس' به معنى پاک و منزّه از هر عیب و نقص، و کلمه ى 'سُبُّوح' به معنى کسى که مخلوقات او را تسبیح مى کنند، و تسبیح به معنى تنزیه و تمجید خداوند است. ] پروردگار ملائکه و روح، تفضل کننده بر همه ى آنچه خلق کرده و لطف کننده بر هر آنچه به وجود آورده است. هر چشمى زیر نظر اوست، [ 'ج' و 'د' و 'ه': هر نَفْسى زیر نظر اوست. ] ولى چشمها او را نمى بینند.
کرم کننده و بردبار و تحمل کننده است. رحمت او همه چیز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه ى آنها منت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمى کند، و به آنچه از عذابش که مستحق آنند مبادرت نمى ورزد.
باطنها و سریره ها را مى فهمد و ضمایر را مى داند و پنهانها بر او مخفى نمى ماند و مخفى ها بر او مشتبه نمى شود. او راست احاطه بر هر چیزى و غلبه بر همه چیز و قوت در هر چیزى و قدرت بر هر چیزى، و مانند او شیئى نیست. اوست به وجود آورنده ى شیئ "چیز" هنگامى که چیزى نبود. [ 'ج' و 'د': اوست به وجود آورنده ى زنده هنگامى که زنده اى نبود. ] دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است. نیست خدایى جز او که با عزت و حکیم است.
بالاتر از آن است که چشمها او را درک کنند ولى او چشمها را درک مى کند، و او لطف کننده و آگاه است. هیچکس نمى تواند با دیدن به صفت او راه یابد، و هیچکس به چگونگى او از سر و آشکار دست نمى یابد مگر به آنچه خود خداوند عزوجل راهنمایى کرده است.
گواهى مى دهم براى او که اوست خدایى که قدس و پاکى و منزه بودن او روزگار را پر کرده است. او که نورش ابدیت را فرا گرفته است. او که دستورش را بدون مشورت مشورت کننده اى اجرا مى کند و در تقدیرش شریک ندارد و در تدبیرش کمک نمى شود. [ 'الف' و 'ب' و 'د': در تدبیرش تفاوت و اختلافى نیست. ]
آنچه ایجاد کرده بدون نمونه و مثالى تصویر نموده و آنچه خلق کرده بدون کمک از کسى و بدون زحمت و بدون احتیاج به فکر و حیله [ 'ج': بدون فساد. ] خلق کرده است. آنها را ایجاد کرد پس به وجود آمدند، [ 'ج': خواسته است پس بوجود آمده اند. ] و خلق کرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدایى که جز او خدایى نیست، صنعت او محکم و کار او زیبا است، عادلى که ظلم نمى کند و کرم کننده اى که کارها به سوى او باز مى گردد.
شهادت مى دهم که اوست خدایى که همه چیز در مقابل عظمت او تواضع کرده و همه چیز در مقابل عزت او ذلیل شده و همه چیز در برابر قدرت او سر تسلیم فرود آورده و همه چیز در برابر هیبت او خاضع شده است.
پادشاهِ پادشاهان [ 'ب' و 'ج': مالک پادشاهان. ] و گرداننده ى افلاک و مسخّر کننده ى آفتاب و ماه، که همه با زمانِ تعیین شده در حرکت هستند. شب را بر روى روز و روز را بر روى شب مى گرداند که به سرعت در پى آن مى رود. [ کنایه از اینکه شب و روز مانند دو کُشتى گیرنده هر یک بر دیگرى غالب مى شود و او را بر زمین مى زند و خود بالا مى آید. درباره ى روز، عبارتِ 'شب را به سرعت دنبال مى کند' فرموده ولى درباره ى شب نفرموده است. چه بسا کنایه از اینکه چون روز از نور ایجاد مى شود به مجرد کم شدن نور رو به شب مى رود. ] در هم شکننده ى هر زورگوى با عناد، و هلاک کننده ى هر شیطان سر پیچ و متمرّد.
براى او ضدّى، و همراه او معارضى نبوده است. یکتا و بى نیاز است. زائیده نشده و نمى زاید و براى او هیچ همتایى نیست. خداى یگانه و پروردگار با عظمت. مى خواهد پس به انجام مى رساند، و اراده مى کند پس مقدّر مى نماید، و مى داند پس به شماره مى آورد. مى میراند و زنده مى کند، فقیر مى کند و غنى مى نماید، مى خنداند و مى گریاند، نزدیک مى کند و دور مى نماید، [ 'د': تدبیر مى کند و مقدر مى نماید. ] منع مى کند و عطا مى نماید. [ 'ب': منع مى کندو ثروتمند مى نماید. ] پادشاهى از آنِ او و حمد و سپاس براى اوست. خیر به دست اوست و او بر هر چیزى قادر است.
شب را در روز و روز را در شب فرو مى برد. [ 'ج' و 'ه': داخل کننده ى شب در روز و فرو برنده ى روز در شب نیست مگر او. ] نیست خدایى جز او که با عزّت و آمرزنده است. اجابت کننده ى دعا، بسیار عطا کننده، شمارنده ى نَفَسها و پروردگار جنّ و بشر، که هیچ امرى بر او مشکل نمى شود، [ 'ج' و 'د' و 'ه': هیچ لُغتى "زبانى" بر او مشکل نمى شود. ] و فریاد دادخواهان او را منضجر نمى کند، و اصرار اصرار کنندگانش او را خسته نمى کند. نگهدارنده ى صالحین و موفّق کننده ى رستگاران و صاحب اختیار مؤمنین و پروردگار عالمیان. خدایى که از هر آنچه خلق کرده مستحق است که او را در هر حالى شکر و سپاس گویند.
او را سپاس بسیار مى گویم و دائماً شکر مى نمایم، چه در آسایش و چه در گرفتارى، چه در حال شدت وچه در حال آرامش. و به او و ملائکه اش و کتابهایش و پیامبرانش ایمان مى آورم. دستور او را گوش مى دهم و اطاعت مى نمایم و به آنچه او را راضى مى کند مبادرت مى ورزم و در مقابل مقدرات او تسلیم مى شوم [ 'ه': بشنوید و اطاعت کنید دستور او را، و به آنچه رضایت او در آن است مبادرت ورزید و در مقابل مقدرات او تسلیم شوید. ] به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا که اوست خدایى که نمى توان از مکر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداریم "یعنى ظلم نمى کند".
(بخش دوم) فرمان الهى براى مطلبى مهم
اقرار مى کنم براى خداوند بر نفس خود به عنوان بندگى او، و شهادت مى دهم براى او به پروردگارى، و آنچه به من وحى نموده ادا مى نمایم از ترس آنکه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آید که هیچکس نتواند آن را دفع کند، هر چند که حیله ى عظیمى به کار بندد و دوستى او خالص باشد- نیست خدایى جز او- زیرا خداوند به من اعلام فرموده که اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نکنم رسالت او را نرسانده ام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا کفایت کننده و کریم است.
خداوند به من چنین وحى کرده است: 'بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ- فی علی یعنی فی الخلافة لعلیّ بن ابى طالب- وَإنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمابَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ'، [ سوره ى مائده: آیه ى 67. ] 'اى پیامبر ابلاغ کن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده- درباره ى على، یعنى خلافت على بن ابى طالب- و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى کند'.
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده کوتاهى نکرده ام، [ 'ج' و 'ه': در آنچه رسانده ام کوتاهى نکرده ام و در ابلاغ آنچه بر من نازل کرده سستى نکرده ام. ] و من سبب نزول این آیه را براى شما بیان مى کنم:
جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم- که او سلام است- [ 'سلام' در این دو مورد به عنوان یکى از نامهاى خداوند ذکر شده است. ] مرا مأمور کرد که در این اجتماع بپاخیزم و بر هر سفید و سیاهى اعلام کنم که 'على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسى است جز اینکه پیامبرى بعد از من نیست. و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است'، و خداوند در این مورد آیه اى از کتابش بر من نازل کرده است: 'اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ'، [ سوره ى مائده: آیه ى 55. ]
'صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و کسانى که ایمان آورده و نماز را بپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند'، و على بن ابى طالب است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خداوند عزوجل را قصد مى کند. [ 'ب': در حال رکوع به خاطر خداوند زکات داده، خدا هم در هر حال او را اراده مى کند و مى خواهد. ]
اى مردم، من از جبرئیل در خواست کردم که از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد، زیرا از کمى متقین و زیادى منافقین و افساد ملامت کنندگان و حیله هاى مسخره کنندگانِ اسلام اطلاع دارم، کسانى که خداوند در کتابش آنان را چنین توصیف کرده است که با زبانشان مى گویند آنچه در قلبهایشان نیست و این کار را سهل مى شمارند در حالى که نزد خداوند عظیم است. و همچنین [ یعنى یکى دیگر از علل درخواست معاف شدن از ابلاغ این مهم این جهت است. ] به خاطر اینکه منافقین بارها مرا اذیت کرده اند تا آنجا که مرا 'اُذُن' "گوش دهنده ى بر هر حرفى" نامیدند، و گمان کردند که من چنین هستم به خاطر ملازمت بسیار او "على" با من و توجه من به او و تمایل او و قبولش از من، تا آنکه خداوند عزوجل در این باره چنین نازل کرد: 'وَمِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُن- على الذین یزعمون أنّه اُذن- خَیْر لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ...'، [ سوره ى توبه: آیه ى 61. لازم به تذکر است که فرق بین 'یُؤْمِنُ بِاللَّهِ' که همراه 'باء' است با 'یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمنینَ' که همراه 'لام' است اینکه: اولى بمعناى تصدیق کردن، و دومى بمعناى اظهار تواضع و احترام است. در اینجا مراد اینطور مى شود که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله کلام خداوند را تصدیق مى فرماید و در مقابل مؤمنین اظهار تواضع و احترام مى نماید و سخن آنان را ردّ نمى کند. ] 'واز آنان کسانى هستند که پیامبر را اذیت مى کنند و مى گویند او 'اُذُن' "گوش دهنده بر هر حرفى" است، بگو: گوش است- بر ضد کسانى که گمان مى کنند او 'اُذُن' است- و براى شما خیر است، به خدا ایمان مى آورد و در مقابل مؤمنین اظهار تواضع و احترام مى نماید'.
و اگر من بخواهم گویندگان این نسبت "اُذُن" را نام ببرم مى توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره کنم مى نمایم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرّفى کنم مى توانم، ولى به خدا قسم من در کار آنان با بزرگوارى رفتار کرده ام. [ 'ج' و 'ه': ولى به خدا قسم من با چشم پوشى بر آنان کرامت نموده ام. ]
بعد از همه ى اینها، خداوند از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل کرده ابلاغ نمایم.
سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: 'یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ- فى حق علی- وإنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ'، [ سوره ى مائده: آیه ى 67. ] 'اى پیامبر برسان آنچه- در حق على- از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى کند'.
(بخش سوم) اعلان رسمى ولایت و امامت دوازده امام
اى مردم، این مطلب را درباره ى او بدانید و بفهمید، و بدانید که خداوند او را براى شما صاحب اختیار و امامى قرار داده که اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرین و انصار و بر تابعین آنان به نیکى، و بر روستایى و شهرى، و بر عجم و عرب، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و کوچک، و بر سفید و سیاه. بر هر یکتا پرستى [ 'ج' و 'ه': بر هر موجودى..... ] حکم او اجرا شونده و کلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر کس با او مخالفت کند ملعون است، و هر کس تابع او باشد و او را تصدیق نماید مورد رحمت الهى است. [ 'ب': هر کس تابع او باشد و او را تصدیق نموده اطاعت نماید مأجور است. ] خداوند او را و هر کس را که از او بشنود و او را اطاعت کند آمرزیده است.
اى مردم، این آخرین بارى است که در چنین اجتماعى بپا مى ایستم. پس بشنوید و اطاعت کنید و در مقابل امر خداوند، پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید، چرا که خداوند عزوجل صاحب اختیار شما و معبود شما است، و بعد از خداوند رسولش و پیامبرش که شما را مخاطب قرار داده، [ منظورِ حضرت از این کلام، خودشان مى باشند. ] و بعد از من على صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزى که خدا و رسولش را ملاقات خواهید کرد.
حلالى نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان "امامان" حلال کرده باشند، و حرامى نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان "امامان" بر شما حرام کرده باشند. خداوند عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از کتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام.
اى مردم، على را "بر دیگران" فضیلت دهید. هیچ علمى نیست مگر آنکه خداوند آن را در من جمع کرده است و هر علمى را که آموخته ام در امام المتقین جمع نموده ام، [ 'أحصاه' به معناى 'عَدَّه و ضَبَطَه' است. براى تقریب ذهن از کلمه ى 'جمع و جمع آورى' استفاده شد. ] و هیچ علمى نیست مگر آنکه آن را به على آموخته ام. اوست 'امام مبین' که خداوند در سوره ى یس ذکر کرده است: 'وَ کُلَّ شَیْى ءٍ اَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ'، [ سوره ى یس: آیه ى 12. ] 'و هر چیزى را در امام مبین جمع کردیم'.
اى مردم، از او "على" به سوى دیگرى گمراه نشوید، و از او روى بر مگردانید و از ولایت او سرباز نزنید. اوست که به حق هدایت نموده و به آن عمل مى کند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهى مى نماید، و در راه خدا سرزنش ملامت کننده اى او را مانع نمى شود.
او "على" اول کسى است که به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچکس در ایمانِ به من بر او سبقت نگرفت. اوست که با جان خود در راه رسول خدا فداکارى کرد. اوست که با پیامبر خدا بود در حالى که هیچکس از مردان همراه او خدا را عبادت نمى کرد. اولین مردم در نماز گزاردن، و اول کسى است که با من خدا را عبادت کرد. از طرف خداوند به او امر کردم تا در خوابگاه من بخوابد، او هم در حالى که جانش را فداى من کرده بود در جاى من خوابید.
اى مردم، او را فضیلت دهید که خدا او را فضیلت داده است، واو را قبول کنید که خداوند او را منصوب نموده است.
اى مردم، او از طرف خداوند امام است، [ 'ب': او به امر خداوند امام است. ] و هر کس ولایت او را انکار کند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذیرد و او را نمى بخشد. حتمى است بر خداوند که با کسى که با او مخالفت نماید چنین کند و او را به عذابى شدید تا ابدیت و تا آخر روزگار معذب نماید. پس بپرهیزید از اینکه با او مخالفت کنید [ 'د': بپرهیزید از اینکه با من مخالفت کنید. ] و گرفتار آتشى شوید که آتشگیره ى آن مردم و سنگها هستند و براى کافران آماده شده است.
اى مردم، به خدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجت بر همه ى مخلوقین از اهل آسمانها و زمین هستم. هر کس در این مطالب شک کند مانند کفر جاهلیت اول کافر شده است. و هر کس در چیزى از این گفتار من شک کند در همه ى آنچه بر من نازل شده شک کرده است، و هر کس در یکى از امامان شک کند در همه ى آنان شک کرده است، و شک کننده درباره ى ما در آتش است. [ 'الف' و 'ج' و 'د': هر کس در چیزى از این گفتار من شک کند در همه ى آن شک کرده است و شک کننده ى در آن در آتش است. 'ه': هر کس در چیزى از گفتار من شک کند در همه ى آن شک کرده است... لازم به تذکر است که منظور از 'کفر جاهلیت اول' احتمالاً اشاره به شدیدترین درجات کفر جاهلى باشد. ]
اى مردم، خداوند این فضیلت را بر من ارزانى داشته که منتى از او بر من و احسانى از جانب او به سوى من است. خدایى جز او نیست. حمد و سپاس از من بر او تا ابدیت و تا آخر روزگار و در هر حال.
اى مردم، على را فضیلت دهید [ 'ب': اى مردم، خداوند على بن ابى طالب را بر همه ى مردم فضیلت داده است. ] که او افضل مردم بعد از من از هر مرد و زن است تا مادامى که خداوند رزق و روزى را نازل مى کند و خلق باقى هستند. ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است کسى که این گفتار مرا رد کند و با آن موافق نباشد. بدانید که جبرئیل از جانب خداوند این خبر را براى من آورده است [ 'ج' و 'ه': گفتار من از جبرئیل و قول جبرئیل از خداوند عزوجل است. ] و مى گوید:
'هرکس با على دشمنى کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد'. هر کس ببیند براى فردا چه پیش فرستاده است. از خدا بترسید که با على مخالفت کنید و در نتیجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد. خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است.
اى مردم، او "على" 'جنب اللَّه' [ 'جنب' یعنى کنار و جهت و ناحیه. شاید مراد در اینجا شدت ارتباط امیرالمؤمنین علیه السلام با خداست. ] است که خداوند در کتاب عزیزش ذکر کرده و درباره ى کسى که با او مخالفت کند فرموده است: 'اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللَّهِ'، [ سوره ى زمر: آیه ى 56. ] 'اى حسرت بر آنچه درباره ى جنب خداوند تفریط و کوتاهى کردم'.
اى مردم، قرآن را تدبر نمائید و آیات آن را بفهمید و در محکمات آن نظر کنید و به دنبال متشابه آن نروید. به خدا قسم، باطن [ 'زواجر' بمعنى باطنها و ضمیرها و نیز بمعنى نهى ها آمده است، و معناى اول با عبارت تناسب بیشترى دارد. ] آن را براى شما بیان نمى کند [ 'د': به خدا قسم او به عنوان نورى واحد براى شما بیان کننده است. ] و تفسیرش را برایتان روشن نمى کند مگر این شخصى که من دست او را مى گیرم و او را بسوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گیرم و با دو دستم او را بلند مى کنم و به شما مى فهمانم که: 'هر کس من صاحب اختیار اویم این على صاحب اختیار او است'، و او على بن ابى طالب برادر و جانشین من است، و ولایتِ او از جانب خداوندِ عزوجل است که بر من نازل کرده است.
اى مردم، على و پاکان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. [ اشاره به حدیث 'إنی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی' است. ]
هر یک از این دو از دیگرى خبر مى دهد و با آن موافق است. آنها از یکدیگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. بدانید که آنان امین هاى خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند. [ 'ج': این امرى از جانب خداوند در خلقش و حُکم او در زمین است. ]
بدانید که من ادا نمودم، بدانید که من ابلاغ کردم، بدانید که من شنوانیدم، بدانید که من روشن نمودم، [ 'ج': بدانید که من نصیحت نمودم. ] بدانید که خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عزوجل مى گویم، بدانید که امیرالمؤمنینى جز این برادرم نیست. [ 'الف' و 'ب' و 'د': بدانید که 'امیرالمؤمنین' جز این برادرم نیست. ] بدانید که امیرالمؤمنین بودن بعد از من براى احدى جز او حلال نیست.
(بخش چهارم) معرفى امیرالمومنین بر فراز دستان پیامبر
سپس پیامبر صلى اللَّه علیه و آله دستش را بر بازوى على علیه السلام زد و او را بلند کرد. این در حالى بود که امیرالمؤمنین علیه السلام از زمانى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بر فراز منبر آمده بود یک پله پائین تر از مکان حضرت ایستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مایل بود که گویى هر دو در یک مکان ایستاده اند.
سپس پیامبر صلى اللَّه علیه و آله با دستش او را بلند کرد و هر دو دست را به سوى آسمان باز نمود و على علیه السلام را از جا بلند نمود تا حدى که پاى او موازى زانوى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله رسید. [ 'ب': امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را به طرف صورت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله باز کرد تا آنکه هر دو دست او به طور کامل به سوى آسمان باز شد. پس على علیه السلام را بلند کرد به طورى که دو پاى او مطابق زانوهاى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله قرار گرفت. این فقره در کتاب اقبال سید بن طاووس چنین آمده است:... پیامبر صلى اللَّه علیه و آله على علیه السلام را بلند کرد و فرمود: اى مردم، چه کسى صاحب اختیار شماست؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود: بدانید که هر کس من صاحب اختیار او بوده ام این على صاحب اختیار اوست. خداوندا، دوست بدار هر کس او را دوست دارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یارى کن هر کس او را یارى کند و خوار کن هر کس او را خوار کند. ] سپس فرمود:
اى مردم، این على است برادر من و وصى من و جامع علم من، [ 'د': و مدبر امور بعد از من. ] و جانشین من در امتم بر آنان که به من ایمان آورده اند، و جانشین من در تفسیر کتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن، و عمل کننده به آنچه او را راضى مى کند، و جنگ کننده با دشمنان خدا و دوستى کننده بر اطاعت او [ 'ب':... و جانشین من در امتم بر آنان که به من ایمان آورده اند. بدانید که نازل کردن قرآن بر عهده ى من است، و تأویل و تفسیرش بعد از من و عمل کردن به آنچه خدا را راضى مى کند و جنگ با دشمنان خدا بر عهده ى اوست، و او راهنمایى کننده بر اطاعت خداوند است. ] و نهى کننده از معصیت او.
اوست خلیفه ى رسول خدا، و اوست امیرالمؤمنین و امام هدایت کننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناکثان و قاسطان و مارقان [ ناکثان: طلحه و زبیر و عایشه و اهل جمل؛ قاسطان: معاویه و اهل صفین؛ و مارقان: اهل نهروان هستند. ] به امر خداوند.
خداوند مى فرماید: 'ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ'، [ سوره ى ق: آیه ى 29. ] 'سخن در پیشگاه من تغییر نمى پذیرد'، پروردگارا، به امر تو مى گویم: [ 'الف': مى گویم: سخن نزد من- به امر پروردگارم- تغییر نمى یابد. 'ه': به امر خداوند مى گویم: سخن نزد من تغییر نمى یابد. ] 'خداوندا دوست بدار هر کس على را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس على را دشمن بدارد، و یارى کن هر کس على را یارى کند و خوار کن هر کس على را خوار کند، و لعنت نما هر کس على را انکار کند و غضب نما بر هر کس که حق على را انکار نماید'.
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن این مطلب و منصوب نمودن على در این روز این آیه را درباره ى او نازل کردى: 'الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لکُمُ الْإِسْلامَ دیناً'. [ سوره ى مائده: آیه ى 3. ] 'و مَنَ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی اْلآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ'، [ سوره ى آل عمران: آیه ى 85. ] 'امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین شما راضى شدم'، 'و هر کس دینى غیر از اسلام انتخاب کند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود'. پروردگارا، تو را شاهد مى گیرم که من ابلاغ نمودم. [ 'الف' و 'ب' و 'د' و 'ه': پروردگارا، تو بر من نازل کردى که امامت بعد از من براى على است آن هنگام که این مطلب را بیان نمودم و او را نصب کردم، به آنچه کامل کردى براى بندگانت دینشان را و تمام نمودى بر آنان نعمت خود را و فرمودى: 'هر کس دینى غیر از اسلام انتخاب کند از او قبول نمى شود و او در آخرت از زیانکاران است'. خدایا من تو را شاهد مى گیرم که من ابلاغ نمودم، و تو به عنوان شاهد کفایت مى نمایى. ]
(بخش پنجم) تاکید بر توجه امت به مسئله ى امامت
اى مردم، خداوند دین شما را با امامت او کامل نمود، پس هر کس اقتدا نکند به او و به کسانى که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عزوجل، چنین کسانى اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته [ 'حبط' بمعنى سقوط، فساد، نابود شدن و هدر رفتن و از بین رفتن است. ] و در آتش دائمى خواهند بود. عذاب از آنان تخفیف نمى یابد و به آنها مهلت داده نمى شود.
اى مردم، این على است که یارى کننده ترین شما نسبت به من و سزاوارترین شما به من و نزدیک ترین شما به من و عزیزترین شما نزد من است. خداوند عزوجل و من از او راضى هستیم. هیچ آیه ى رضایتى در قرآن نازل نشده است مگر در باره ى او، و هیچگاه خداوند مؤمنین را مورد خطاب قرار نداده مگر آنکه ابتدا او مخاطب بوده است، و هیچ آیه ى مدحى در قرآن نیست مگر درباره ى او، و خداوند در سوره ى 'هَلْ اَتى عَلَى الْإِنْسانِ...' شهادت به بهشت نداده مگر براى او [ اشاره به آیه ى 12 سوره ى انسان است که مى فرماید: 'وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَریراً' یعنى: 'جزاى ایشان در مقابل صبرى که نمودند بهشت و حریر است'. ] و این سوره را درباره ى غیر او نازل نکرده و با این سوره جز او را مدح نکرده است.
اى مردم، او یارى دهنده ى دین خدا و دفاع کننده از رسول خدا است، [ 'ب': او ادا کننده ى قرض من و دفاع کننده ى از من است. 'ه': او دَیْن خداوند را ادا مى کند. ] و اوست با تقواى پاکیزه ى هدایت کننده ى هدایت شده. پیامبرتان بهترین پیامبر و وصیتان بهترین وصى و فرزندان او بهترین اوصیاء هستند.
اى مردم، نسل هر پیامبرى از صلب خود او هستند ولى نسل من از صلب امیرالمؤمنین على است.
اى مردم، شیطان آدم را با حسد از بهشت بیرون کرد. مبادا به على حسد کنید که اعمالتان نابود شود و قدمهایتان بلغزد. آدم به خاطر یک گناه به زمین فرستاده شد در حالى که انتخاب شده ى خداوند عزوجل بود، پس شما چگونه خواهید بود در حالى که شمائید [ یعنى درجه ى ایمان شما با حضرت آدم علیه السلام فاصله ى بسیار دارد. ] و در بین شما دشمنان خدا هستند. [ 'ب': در حالى که دشمنان خدا زیاد شده اند. 'ج' و 'ه': اگر ابا کنید شما دشمنان خدائید. ]
بدانید که با على دشمنى نمى کند مگر شقى و با على دوستى نمى کند مگر با تقوى، و به او ایمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم درباره ى على نازل شده است سوره ى 'والعصر': 'بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، اِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ'، [ سوره ى عصر: آیه هاى 1 و 2. عبارت در کتاب اقبال سید بن طاووس چنین آمده است: سوره ى 'والعصر' درباره ى على نازل شده است و تفسیرش چنین است: قسم به زمان قیامت، انسان در زیانکارى است که منظور دشمنان آل محمد است، مگر کسانى که به ولایت ایشان ایمان آورند، و با مواسات با برادران دینى عمل صالح انجام دهند و در غیبت غائبشان یکدیگر را به صبر سفارش کنند. ] 'قسم به عصر، انسان در زیان است' مگر على که ایمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده ى رسول جز ابلاغ روشن چیزى نیست. اى مردم از خدا بترسید آنطور که باید ترسید و از دنیا نروید مگر آنکه مسلمان باشید.
(بخش ششم) اشاره به کارشکنیهاى منافقین
اى مردم، 'ایمان آورید به خدا و رسولش و به نورى که همراه او نازل شده است، قبل از آنکه هلاک کنیم وجوهى را و آن صورتها را به پشت برگردانیم یا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت کنیم'. [ اشاره به آیه ى 47 از سوره ى نساء. کلمه ى 'طمس' بمعناى محو کردنِ نقش و نگار یک تصویر است. در اینجا "طبق احادیث" کنایه از محو هدایت از قلب و برگرداندن آن به گمراهى است. درباره ى جمله ى 'پس هر کس عمل کند مطابق آنچه در قلبش از حب یا بغض نسبت به على مى یابد' در قسمت دوم از بخش هشتم توضیح داده شده است. ] به خدا قسم، از این آیه قصد نشده مگر قومى از اصحابم که آنان را به اسم و نسبشان مى شناسم ولى مأمورم از آنان پرده پوشى کنم. پس هر کس عمل کند مطابق آنچه در قلبش از حب یا بغض نسبت به على مى یابد.
اى مردم، نور از جانب خداوند عزوجل در من نهاده شده [ 'مسلوک' یعنى داخل شده، و در 'ب' مسبوک به معنى قالب ریزى شده است. ] و سپس در على بن ابى طالب و بعد در نسل او تا مهدى قائم که حق خداوند و هر حقى که براى ما باشد مى گیرد، [ 'د': و حق هر مؤمنى را مى گیرد. ] چرا که خداوند عزوجل ما را بر کوتاهى کنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهکاران و ظالمان و غاصبان از همه ى عالمیان حجت قرار داده است. [ 'ج':... مهدى قائم که مى گیرد حق خداوند و هر حقى که براى ما باشد با کشتنِ کوتاهى کنندگان و معاندان و مخالفان و خائنان و گنهکاران و ظالمان و غاصبان. ]
اى مردم، شما را مى ترسانم و انذار مى نمایم که من رسول خدا هستم و قبل از من پیامبران بوده اند، آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم شما عقب گرد مى نمائید؟ هر کس به عقب برگردد به خدا ضررى نمى رساند، و خداوند به زودى شاکرین و صابرین را پاداش مى دهد. بدانید که على است توصیف شده به صبر و شکر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنین اند.
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذارید، بلکه بر خدا هم منت نگذارید، که اعمالتان را نابود مى نماید و بر شما غضب مى کند و شما را به شعله اى از آتش و مس "گداخته" مبتلا مى کند، پروردگار شما در کمین است. [ 'ه': درباره ى ما بر خداوند منت مگذارید در آنچه خداوند کلام شما را نمى پذیرد و بر شما غضب مى کند و شما را به شلاق عذاب گرفتار مى نماید. ]
اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود که به آتش دعوت مى کنند و روز قیامت کمک نمى شوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بیزار هستیم. اى مردم، آنان و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان در پائین ترین درجه ى آتش اند و چه بد است جاى متکبران. بدانید که آنان 'اصحاب صحیفه' [ اشاره ى حضرت به 'صحیفه ى ملعونه ى اول' است که پنج نفر از رؤساى منافقین در حجة الوداع در کعبه آن را امضا کرده بودند و خلاصه اش این بود که نگذارند خلافت بعد از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به اهل بیتش برسد. در این باره به قسمت دوم از بخش سوم این کتاب مراجعه شود. ] هستند، پس هر یک از شما در صحیفه ى خود نظر کند.
راوى مى گوید: وقتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نام 'اصحاب صحیفه' را آورد اکثر مردم منظور حضرت از این کلام را نفهمیدند و برایشان سؤال انگیز شد و فقط عدّه ى کمى مقصود حضرت را فهمیدند.
اى مردم، من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثتِ آن در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه مى سپارم، و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همه ى کسانى که حضور دارند یا ندارند و به دنیا آمده اند یا نیامده اند. پس حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.
و به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور [ کلمه ى 'اغتصاب' بمعنى گرفتن با ظلم و اجبار است. ] مى گیرند. خداوند غاصبین و تعدى کنندگان را لعنت کند. و در آن هنگام است- اى جن و انس- [ کلمه ى 'الثقلان' به عنوان جن و انس ترجمه شده است. ] که مى ریزد براى شما آنکه باید بریزد و مى فرستد بر شما شعله اى از آتش و مس "گداخته" و نمى توانید آن را از خود دفع کنید. [ اشاره به آیات 31 و 35 سوره ى الرحمن است. ]
اى مردم، خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه خبیث را از پاکیزه جدا کند، و خداوند شما را بر غیب مطلع نمى کند.
اى مردم، هیچ سرزمینِ آبادى [ کلمه ى 'قریة' بمعنى روستا و بمعناى آبادى آمده است که در این مورد دومى مناسب تر است. ] نیست مگر آنکه در اثر تکذیبِ "اهل آن آیات الهى را" خداوند قبل از روز قیامت آنها را هلاک خواهد کرد و آن را تحت حکومت حضرت مهدى خواهد آورد، و خداوند وعده ى خود را عملى مى نماید. [ 'الف' و 'د': اى مردم، هیچ سرزمین آبادى نیست مگر آنکه خداوند به خاطر تکذیبش آن را هلاک مى کند، و همچنان بوده که آبادى ها را هلاک نموده در حالى که ظالم بودند چنان که خداوند تعالى "در قرآن" ذکر فرموده است. و این على امام و صاحب اختیار شما است و او وعده گاه الهى است و خداوند وعده اش را عملى مى کند. ]
اى مردم، قبل از شما اکثر پیشینیان هلاک شدند، و خداوند آنها را هلاک نمود [ 'ج' و 'ه': به خدا قسم، پیشینیان را به خاطر مخالفت با انبیائشان هلاک نمود. ] و اوست که آیندگان را هلاک خواهد کرد. خداى تعالى مى فرماید: 'أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلینَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ اْلآخَرینَ، کَذلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمینَ، وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ'، [ سوره ى مرسلات: آیات 16 تا 19. ] 'آیا ما پیشینیان را هلاک نکردیم؟ آیا در پى آنان دیگران را نفرستادیم؟ ما با مجرمان چنین مى کنیم. واى
بر مکذبین در آن روز'.
اى مردم، خداوند مرا امر و نهى نموده است، و من هم به امر الهى على را امر و نهى نموده ام، و علم امر و نهى نزد اوست. [ 'الف': پس او امر و نهى را از طرف پروردگارش مى داند. 'د': و امر و نهى از طرف خداوند عزوجل بر عهده ى اوست. ] پس امر او را گوش دهید تا سلامت بمانید، و او را اطاعت کنید تا هدایت شوید و نهى او را قبول کنید تا در راه درست باشید، و به سوى مقصد و مراد او بروید و راههاى بیگانه، شما را از راه او منحرف نکند.
(بخش هفتم) پیروان اهل بیت و دشمنان ایشان
اى مردم، من راه مستقیم خداوند هستم که شما را به تابعیت آن امر نموده، [ 'الف': و 'د': بدانید که دشمنان على اهل شقاوت و تجاوز کاران و برادران شیاطین هستند. ] و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدایت اند، به حق هدایت مى کنند و بیارى حق به عدالت رفتار مى کنند.
سپس حضرت چنین خواندند: 'بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ...' تا آخر سوره ى حمد و سپس فرمودند:
این سوره درباره ى من نازل شده، و به خدا قسم درباره ى ایشان "امامان" نازل شده است. به طور عموم شامل آنهاست و به طور خاص درباره ى آنان است. [ سوره ى مجادله: آیه ى 22. ] ایشان دوستان خدایند که ترسى بر آنان نیست و محزون نمى شوند، بدانید که حزب خداوند غالب هستند.
بدانید که دشمنان ایشان سفهاى گمراه و برادران شیاطین اند که اباطیل را از روى غرور به یکدیگر مى رسانند. [ سوره ى انعام: آیه ى 82. ]
بدانید که دوستان ایشان "اهل بیت" کسانى اند که خداوند در کتابش آنان را یاد کرده و فرموده است: 'لاتَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آبائَهُمْ اَوْ اَبْنائَهُمْ اَوْ إخْوانَهُمْ اَوْ عَشیرَتَهُمْ، اُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ اْلایمانَ...' تا آخر آیه، [ سوره ى مجادله: آیه ى 22. 'ب' و 'ج': من راه مستقیم هستم که خداوند به شما دستور داده هدایت را از آن طریق بپیمایید. ] 'نمى یابى قومى را که به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند، و در عین حال با کسانى که با خدا و رسولش ضدیت دارند روى دوستى داشته باشند، اگر چه پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا فامیلشان باشند. آنان اند که ایمان در قلوبشان نوشته شده است...'.
بدانید که دوستان ایشان "اهل بیت" کسانى اند که خداوند عزوجل آنان را توصیف کرده و فرموده است: 'الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبَسُوا ایمانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ' [ سوره ى انعام: آیه ى 82. 'ج': درباره ى چه کسى نازل شده است؟ درباره ى ایشان نازل شده. به خدا قسم درباره ى آنان نازل شده، به خدا قسم شامل آنان است و به پدران ایشان اختصاص دارد و به طور عام شامل آنان است. ] 'کسانى که ایمان آورده اند و ایمانشان را با ظلم نپوشانده اند، آنان اند که برایشان امان است و آنان هدایت یافتگان اند'.
بدانید که دوستان ایشان کسانى اند که ایمان آورده اند و به شک نیفتاده اند.
بدانید که دوستان ایشان کسانى اند که با سلامتى و در حال امن وارد بهشت مى شوند، و ملائکه با سلام به ملاقات آنان مى آیند و مى گویند: 'سلام بر شما، پاکیزه شدید، پس براى همیشه داخل بهشت شوید'.
بدانید که دوستان ایشان کسانى هستند که بهشت براى آنان است و در آن بدون حساب روزى داده مى شوند. [ 'الف' و 'ب' و 'د': بدانید که دوستان ایشان کسانى هستند که خداوند عزوجل درباره ى آنان فرموده است: 'بدون حساب وارد بهشت مى شوند'. ]
بدانید که دشمنان ایشان "اهل بیت" کسانى اند که به شعله هاى آتش وارد مى شوند، بدانید که دشمنان ایشان کسانى اند که از جهنم در حالى که مى جوشد، صداى وحشتناکى مى شنوند و شعله کشیدن آن را مى بینند.
بدانید که دشمنان ایشان کسانى اند که خداوند درباره ى آنان فرموده است: 'کُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَها...' تا آخر آیه، [ سوره ى اعراف: آیه ى 38. ] 'هر گروهى که داخل "جهنم" مى شوند همتاى خود را لعنت مى کنند...'.
بدانید که دشمنان ایشان کسانى اند که خداوند عزوجل مى فرماید: 'کُلَّما اُلْقِیَ فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذیرٌ، قالُوا بَلى قَدْجاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبْنا وَقُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَیْى ءٍ، اِنْ اَنْتُمْ اِلاَّ فی ضَلالٍ کَبیرٍ... اَلا فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعیرِ'، [ سوره ى ملک: آیات 8 تا 11. ] 'هرگاه گروهى "از ایشان" را در جهنم مى اندازند خزانه داران دوزخ از ایشان مى پرسند: آیا ترساننده اى براى شما نیامد؟ مى گویند: بلى، براى ما نذیر و ترساننده آمد ولى ما او را تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند هیچ چیز نازل نکرده است، و شما در گمراهىِ بزرگ هستید... پس دور باشند [ کلمه ى 'سحق' بمعنى هلاک و بمعنى دورى و بُعد آمده است. ] اصحاب آتش'.
بدانید که دوستان ایشان "اهل بیت" کسانى هستند که در پنهانى از پروردگارشان مى ترسند [ جمله ى 'یخشون ربهم بالغیب' شاید به این معنى باشد که از خداوند بدون آنکه او را ببینند به عنوان ایمان به غیب مى ترسند. ] و براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است.
اى مردم، چقدر فاصله است بین شعله هاى آتش و بین اجر بزرگ! [ 'الف' و 'د': چقدر فاصله است بین شعله هاى آتش و بهشت. 'ب': فرق بین شعله هاى آتش و أجر بزرگ را روشن کردیم. ]
اى مردم، دشمن ما کسى است که خداوند او را مذمت ولعنت نموده، و دوست ما آن کسى است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.
اى مردم، بدانید که من نذیر و ترساننده ام و على بشارت دهنده است. [ شاید مراد این باشد که من شما را از بدیها بر حذر داشتم و تصفیه کردم و اکنون وقت آن است که همراه على علیه السلام راه بهشت را پیش گیرید. ]
اى مردم، بدانید که من منذر و بر حذر دارنده ام و على هدایت کننده است.
اى مردم، من پیامبرم و على جانشین من است.
اى مردم، بدانید که من پیامبرم و على امام و وصى بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانید که من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود مى آیند.
(بخش هشتم) حضرت مهدى
بدانید که آخرین امامان، مهدى قائم از ماست. اوست غالب بر ادیان، اوست انتقام گیرنده از ظالمین، اوست فاتح قلعه ها و منهدم کننده ى آنها، اوست غالب بر هر قبیله اى از اهل شرک و هدایت کننده ى آنان. [ 'الف' و 'ب' و 'د': اوست قاتل هر قبیله اى از اهل شرک. ]
بدانید که اوست گیرنده ى انتقام هر خونى از اولیاء خدا. اوست یارى دهنده ى دین خدا.
بدانید که اوست استفاده کننده از دریایى عمیق. [ 'ب': اوست عبور کننده از دریایى عمیق. منظور از دریاى عمیق احتمالاتى دارد، از جمله دریاى علم الهى، و یا دریاى قدرت الهى، و یا منظور مجموعه قدرتهایى است که خداوند به امام علیه السلام در جهات مختلف عنایت فرموده است. ] اوست که هر صاحب فضیلتى را بقدر فضلش و هر صاحب جهالتى را بقدر جهلش نشانه مى دهد. [ 'ب': اوست که هر صاحب فضلى را بقدر فضلش جزا مى دهد. ] اوست انتخاب شده و اختیار شده ى خداوند. اوست وارث هر علمى و احاطه دارنده به هر فهمى.
بدانید که اوست خبر دهنده ى از پروردگارش، و بالا برنده ى آیات الهى. [ 'ه': اوست محکم کننده ى امر پدرانش. ] اوست هدایت یافته ى محکم بنیان. اوست که کارها به او سپرده شده است.
اوست که پیشینیان به او بشارت داده اند. [ 'ج': اوست که هر پیامبرى که گذشته به او بشارت داده است. ] اوست که به عنوان حجت باقى مى ماند و بعد از او حجتى نیست. هیچ حقى نیست مگر همراه او، و هیچ نورى نیست مگر نزد او.
بدانید او کسى است که غالبى بر او نیست و کسى بر ضد او کمک نمى شود. اوست ولى خدا در زمین و حکم کننده ى او بین خلقش و امین او بر نهان و آشکارش.
(بخش نهم) مطرح کردن بیعت
اى مردم، من برایتان روشن کردم و به شما فهمانیدم، و این على است که بعد از من به شما مى فهماند.
بدانید که من بعد از پایان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بیعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم.
بدانید که من با خدا بیعت کرده ام و على با من بیعت کرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بیعت مى گیرم. [ 'ج': به سوى شما دست بیعت دراز مى کنم. ] "خداوند مى فرماید:" [ داخل پرانتز به خاطر برگشت کلام از مخاطب به غایب و تغییر مخاطب از مردم به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، اضافه شده است. ] 'ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله، ید الله فوق ایدیهم، فمن نکث فانما ینکث على نفسه، و من أوفى بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجرا عظیما'، [ سوره ى فتح: آیه ى 10. ] 'کسانى که با تو بیعت مى کنند در واقع با خدا بیعت مى کنند، دست خداوند بر روى دست آنان است. پس هر کس بیعت را بشکند این شکستن بر ضرر خود اوست، و هر کس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظیمى عنایت خواهد کرد'.
(بخش دهم) حلال و حرام، واجبات و محرمات
اى مردم، حج و عمره از شعائر الهى هستند، "خداوند مى فرماید:" [ داخل پرانتز به خاطر ربط نداشتن ضمیر 'بهما' در آن به حج و عمره و رجوع آن به صفا و مروه آورده شده است. ] 'فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما' تا آخر آیه، [ سوره ى بقره: آیه ى 158. ] 'پس هر کس به خانه ى خدا به عنوان حج یا عمره بیاید براى او اشکالى نیست که بر صفا و مروه بسیار طواف کند'. اى مردم، به حج خانه ى خدا بروید. هیچ خاندانى به خانه ى خدا وارد نمى شوند مگر آنکه مستغنى مى گردند و شاد مى شوند، و هیچ خاندانى آن را ترک نمى کنند مگر آنکه منقطع مى شوند و فقیر مى گردند. [ شاید منظور از 'منقطع شدن' کم شدن نسل باشد چون از کلمه ى 'بتر' استفاده شده است، و در 'د' و 'ه' چنین است: 'هیچ اهل بیتى وارد خانه ى خدا نمى شوند مگر آنکه رشد و نمو مى نمایند و غصه شان زایل مى شود و هیچ خاندانى آن را ترک نمى کنند مگر آنکه هلاک و متفرق مى شوند'. ]
اى مردم، هیچ مؤمنى در موقف "عرفات، مشعر، منى" وقوف [ منظور مراسم وقوف در این سه مکان است که جزئى از اعمال حج، محسوب مى شود. ] نمى کند مگر آنکه خداوند گناهان گذشته ى او را تا آن وقت مى آمرزد، و هرگاه که حجش پایان یافت اعمالش را از سر مى گیرد.
اى مردم، حاجیان کمک مى شوند و آنچه خرج مى کنند به آنان برمى گردد، و خداوند جزاى محسنین را ضایع نمى نماید.
اى مردم، با دین کامل و با تفقه و فهم به حج خانه ى خدا بروید و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست کشیدن از گناه بر مگردید.
اى مردم، نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید همانطور که خداوند عزوجل به شما فرمان داده است [ 'ج' و 'ه': و زکات را بپردازید همانطور که به شما دستور دادم. ] و اگر زمان طویلى بر شما گذشت و کوتاهى نمودید یا فراموش کردید، على صاحب اختیار شما است و براى شما بیان مى کند، همو که خداوند عزوجل بعد از من به
عنوان امین بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اویم. [ 'الف' و 'ج' و 'ه': کسى که خداوند او را از من خلق کرده و من از اویم. 'د': کسى که خداوند او را به جاى خودش و به جاى من خلیفه قرارداده است. ]
او و آنان که از نسل من اند از آنچه سؤال کنید به شما خبر مى دهند و آنچه را نمى دانید براى شما بیان مى کنند.
بدانید که حلال و حرام بیش از آن است که من همه ى آنها را بشمارم و معرفى کنم و بتوانم در یک مجلس به همه ى حلالها دستور دهم و از همه ى حرامها نهى کنم. پس مأمورم که از شما بیعت بگیرم و با شما دست بدهم بر اینکه قبول کنید آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره ى امیرالمؤمنین على و جانشینان بعد از او آورده ام که آنان از نسل من و اویند، "و آن موضوع" امامتى است که فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ایشان مهدى است تا روزى که خداى مدبر قضا و قدر را ملاقات کند.
اى مردم، هر حلالى که شما را بدان راهنمایى کردم و هر حرامى که شما را از آن نهى نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغییر نداده ام. این مطلب را داشته باشید [ 'ج': در این مطلب فکر کنید و بررسى نمائید. ] و آن را حفظ کنید و به یکدیگر سفارش کنید، و آن را تبدیل نکنید و تغییر ندهید.
من سخن خود را تکرار مى کنم: نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و به کار نیک امر کنید و از منکرات نهى نمائید.
بدانید که بالاترین امر به معروف آنست که سخن مرا بفهمید و آن را به کسانى که حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر کنید و از مخالفتش نهى نمائید، [ این جمله آخرین قسمت از خطبه در کتاب 'التحصین' "نسخه ى 'ج'" است. ] چرا که این دستورى از جانب خداوند عزوجل و از نزد من است، [ 'ب': بدانید که بالاترین اعمال شما امر به معروف و نهى از منکر است. پس به کسانى که در این مجلس حاضر نبودند و این سخن مرا نشنیدند بفهمانید، چرا که این دستور به امر خداوند، پروردگار من و شما است. ] و هیچ امر به معروف و نهى از منکرى نمى شود مگر با امام معصوم. [ شاید منظور این است که تعیین معروفها و منکرات و نیز شرایط و کیفیت امر به معروف و نهى از منکر را باید امام معصوم تعیین کند. در نسخه 'ه' چنین آمده است: 'امر به معروف و نهى از منکرى نیست مگر در حضور امام'. ]
اى مردم، قرآن به شما مى شناساند که امامان بعد از على فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم که آنان از نسل من و از نسل اویند. آنجا که خداوند در کتابش مى فرماید: 'و جعلها کلمة باقیة فی عقبه'، [ سوره ى زخرف: آیه ى 28. ] 'آن "امامت" را به عنوان کلمه ى باقى در نسل او قرار داد'، و من نیز به شما گفتم: 'اگر به آن دو "قرآن و اهل بیت" تمسک کنید هرگز گمراه نمى شوید'. [ 'ب': اى مردم، من در میان شما قرآن را به جاى مى گذارم و جانشین بعد از من على و امامان از فرزندان اویند، و فهمیدید که ایشان از من اند. اگر به ایشان تمسک کنید هرگز گمراه نمى شوید. ]
اى مردم، تقوا را، تقوا را. از قیامت بر حذر باشید همانگونه که خداى عزوجل فرموده: 'إن زلزلة الساعة شیى ء عظیم'، [ سوره ى حج: آیه ى 1. ] 'زلزله ى قیامت شیئ عظیمى است'.
مرگ و معاد و حساب و ترازوهاى الهى و حسابرسى در پیشگاه رب العالمین و ثواب و عقاب را به یاد آورید. هر کس حسنه با خود بیاورد طبق آن ثواب داده مى شود، [ 'د': هر کس حسنه بیاورد رستگار شده است. ] و هر کس گناه بیاورد در بهشت او را نصیبى نخواهد بود.
(بخش یازدهم) بیعت گرفتن رسمى
اى مردم، شما بیش از آن هستید که با یک دست و در یک زمان با من دست دهید، و پروردگارم مرا مأمور کرده است که از زبان شما اقرار بگیرم درباره ى آنچه منعقد نمودم براى على امیرالمؤمنین [ 'الف' و 'ب' و 'ه': درباره ى آنچه به عنوان 'امیرالمؤمنینى' براى على منعقد نمودم. ] و امامانى که بعد از او مى آیند و از نسل من و اویند، چنان که به شما فهماندم که فرزندان من از صلب اویند.
پس همگى چنین بگوئید:
'ما شنیدیم و اطاعت مى کنیم و راضى هستیم و سر تسلیم فرود مى آوریم درباره ى آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى درباره ى امر امامتِ اماممان على امیرالمؤمنین و امامانى که از صلب او به دنیا مى آیند. بر این مطلب با قلبهایمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بیعت مى کنیم. بر این عقیده زنده ایم و با آن مى میریم و "روز قیامت" با آن محشور مى شویم. تغییر نخواهیم داد و تبدیل نمى کنیم و شک نمى کنیم و انکار نمى نمائیم و تردید به دل راه نمى دهیم و از این قول برنمى گردیم و پیمان را نمى شکنیم.
تو ما را به موعظه ى الهى نصیحت نمودى درباره ى على امیرالمؤمنین و امامانى که گفتى بعد از او از نسل تو و فرزندان اویند، یعنى حسن و حسین و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.
پس براى آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد، از قلبهایمان و جانهایمان و زبانهایمان و ضمایرمان و دستهایمان. هر کس توانست با دست بیعت مى نماید و گرنه با زبانش اقرار مى کند. هرگز در پى تغییر این عهد نیستیم و خداوند "در این باره" از نفسهایمان دگرگونى نبیند.
فهرست مطالب
1 - الحمد والثناء
2 - امر إلهی فی موضوع هامّ
3 - الاعلان الرسمی بإمامة الأئمة الإثنی عشرو ولایتهم
4 - رفع علیّ بیدی رسول اللَّه
5 - التاکید على توجّه الأُمّة نحو مسألة الإمامة
6 - الاشارة إلى مقاصد المنافقین
7 - اولیاء أهل البیت وأعدائهم
8 - الامام المهدی
9 - التمهید لأمر البیعة
10- الحلال والحرام، الواجبات والمحرمات
11- البیعة بصورة رسمیة
(بخش اول) الحمد والثناء
الْحَمْدُللَّهِِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَدَنا فی تَفَرُّدِهِ [ ''ب'' و ''د'': علا بتوحیده ودنا بتفریده. ''ج'': فی توحیده. ] وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی أَرْکانِهِ، وَأَحاطَ بِکُلِّ شَیْى ءٍ عِلْماً وَهُوَ فی مَکانِهِ وَقَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَبُرْهانِهِ، حَمیداً [ ''الف'' و ''ب'' و ''ه'': مجیداً. ] لَمْ یَزَلْ، مَحْمُوداً لایَزالُ | وَمَجیداً لایَزُولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَکُلُّ أَمْرٍ إلَیْهِ یَعُودُ|. [ الزیادة من ''ج'' و ''د'' و ''ه''. ]
بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِى الْمَدْحُوَّاتِ [ المسموکات أى المرفوعات وهی السموات، والمدحوّات أی المبسوطات وهی الأرضین. ] وَجَبَّارُ الْأَرَضینَ وَالسَّمواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ [ ''ج'' و ''د'' و ''ه'' و ''و'': متطوّل على کلّ من ذرأه. ] یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ [ ''ج'' و ''د'' و ''ه'' و ''و'': کلّ نفس. ] وَالْعُیُونُ لاتَراهُ.
کَریمٌ حَلیمٌ ذُو أَناةٍ، قَدْوَسِعَ کُلَّ شَیْى ءٍ رَحْمَتُهُ وَمَنَّ عَلَیْهِمْ [ ''د'': على جمیع خلقه. ] بِنِعْمَتِهِ. لایَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا [ ''ج'' و ''ه'' و ''و'': یستحقّون. ] مِنْ عَذابِهِ.
قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَعَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ الْمَکْنُوناتِ وَلاَ اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیَّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِکُلِّ شَىْ ءٍ وَالْغَلَبَةُ عَلى کُلِّ شَىْ ءٍ وَالْقُوَّةُ فی کُلِّ شَیْى ءٍ وَالْقُدْرَةُ عَلى کُلِّ شَیْى ءٍ، وَلَیْسَ مِثْلُهُ شَیْى ءٌ. وَهُوَ مُنْشِى ءُ الشَّیْى ءِ حینَ لا شَىْ ءَ [ ''ج'' و ''د'': وهو منشى ء حیّ حین لا حیّ. ''و'': و هو منشى ء کل شى ء و حی حین لا حی. ] دائِمٌ حَیٌّ [ ''ب'': دائم غنّی. ] وَقائِمٌ بِالْقِسْطِ، لا إِلهَ إلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ.
جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَهُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَعَلانِیَةٍ إِلاَّ بِما دَلَّ عَزَّ وَجَلَّ عَلى نَفْسِهِ.[ ''و'': ولایحدّه أحد کیف هو من سر و علانیة إلاّ بما دلّ هو عز وجل على نفسه. ]
وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذی مَلَأَ [ ''د'': أبلى. ] الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذی یَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، [ ''ج'': یغشى الأمد. ''د'': یفنى الأبد. ] وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلا مُشاوَرَةِ مُشیرٍ وَلا مَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ.[ ''الف'' و ''ب'' و ''د'': ولا تفاوت فی تدبیره. ''و'': ولا معاون فی تدبیره. ]
صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ [ ''الف'': ما أبدع. ] عَلى غَیْرِ مِثالٍ، وَخَلَقَ ما خَلَقَ بِلا مَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَکَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ. [ ''ج'': اختبال. والإختبال بمعنى الفساد. ] أَنْشَأَها[ ''ج'': شائها. ] فَکانَتْ وَبَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَ اللَّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمُتْقِنُ الصَّنْعَةُ، [ ''و'': الصبغة. ] الْحَسَنُ الصَّنیعَةُ، [ ''ب'': الحسن المنعة. ''ه'': الحسن الصبغة. ] الْعَدْلُ الَّذی لا یَجُورُ، وَالْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ.
وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَیْى ءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَیْى ءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیْى ءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ کُلُّ شَیْى ءٍ لِهَیْبَتِهِ. مَلِکُ الْأَمْلاکِ [ ''ب'' و ''ج'' و ''و'': مالک الأملاک. ] وَمُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، [ هذه الفقرة فی ''د'' هکذا: ملک الأملاک ومسخّر الشمس والقمر فى الأفلاک. ] کُلٌّ یَجْری لِأَجَلٍ مُسَمّى. یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهارِ وَیُکَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ وَمُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ.
لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ [ ''الف'' و ''ب'': لم یکن معه ضدّ ولا ندّ. ''ج'': ولم یکن معه ندّ. ] أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إِلهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ [ ''ج'': إلهاً واحداً ماجداً. ] یَشاءُ فَیَمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی، | وَیُدْنی وَیُقْصی| [ الزیادة من ''الف'' و ''ب'' و ''ه''. وفى ''د'': ویدبّر فیقضى. ] وَیَمْنَعُ وَیُعْطی، [ ''ب'': ویمنع ویثری. ] لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى کُلِّ شَیْى ءٍ قَدیرٍ.
یُولِجُ اللَّیْلَ فِى النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّیْلِ، لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفّارُ. [ ''ج'' و ''و'': لایولج لِلَیلٍ فی نهار ولا مولجٌ لِنهارٍ فی لیل إلاّ هو. وفی ''ه'': لا مولج اللیل فى نهار ولا مولج النهار فی لیل إلاّ هو. ] مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ [ ''الف'': مجیب الدعاء. ] وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، [ ''د'': جزیل العطاء. ] مُحْصِى الْأَنْفاسِ ورَبُّ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ، الَّذی لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیْى ءٌ، [ ''ج'' و ''د'' و ''ه'' و ''و'': لا یشکل علیه لغة. ] وَلایَضْجُرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ. [ ''ج'' و ''ه'': لا یضجره مستصرخة. ''د'': الملحّین علیه. ]
الْعاصِمُ لِلصَّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَمَوْلَى الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. [ ''د'': الموفّق للمتّقین ومولى العالمین. ] الَّذی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ | عَلى کُلِّ حالٍ|. [ الزیادة من ''ج'' و ''د'' و ''ه''. ]
أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائِماً [ ''الف'': أحمده على السراء. وفی ''ب'' هذه الفقرة متصلة بما قبلها هکذا: أن یشکره ویحمده على السراء... وفی ''د'': أحمده وأشکره. ] عَلَى السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ وَبِمَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لِأَمْرِهِ وَأُطیعُ وَأُبادِرُ إِلى کُلِّ ما یَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ، [ ''ج'': أُبادر إلى رضاه. ''الف'': أستسلم لقضائه. وهذه الفقرة فى ''د'' هکذا: فاسمعوا وأطیعوا لِأمره وبادِروا إلى مرضاته وسلِّموا لما قضاه. ''و'': أُبادر الى ما أرواه و أسلم لما قضاه. ] رَغْبَةً فی طاعَتِهِ وَخَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لِأَنَّهُ اللَّهُ الَّذی لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَوْرُهُ.
(بخش دوم) امر إلهی فی موضوع هامّ
وَأَقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسی بِالْعُبُودِیَّةِ وَأَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحى بِهِ إِلیَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لاأَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَةٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ [ ''ب'': وإن عظمت حیلته وصفةُ حیلته. ''د'': وإن عظمت منّته. ]- لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ- لِأنَّهُ قَدْ أعْلَمَنی أَنّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَیَّ |فی حَقِّ عَلِیٍّ| [ الزیادة من ''ب''. ] فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْضَمِنَ [ ''و'': تضمّن. ] لی تَبارَکَ وَتَعالى الْعِصْمَةَ |مِنَ النَّاسِ| [ الزیادة من ''ب''. ] وَهُوَ اللَّهُ الْکافِى الْکَریمُ.
فَأَوْحى إِلَیَّ: ''بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ- فی عَلِیٍّ یَعْنی فِى الْخِلافَةِ لِعَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ- وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ''. [ سورة المائدة: الآیة 67. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى إِلَیَّ، [ ''ج'' و ''ه'' و ''و'' هکذا: ما قصرت فیما بلّغت ولا قعدت عن تبلیغ ما أنزله. ] وَأَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ جَبْرَئیلَ هَبَطَ إِلَیَّ [ ''و'': علیَّ. ] مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی- وَهُوَ السَّلامُ- [ ''ب'' و ''ج'' و ''ه'': عن السلام ربِّ السلام. ] أَنْ أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضٍ وَأَسْوَدٍ: [ زاد فی ''د'': أحمر. ] أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَوَصِیّی وَخَلیفَتی | عَلى أُمَّتی| [ الزیادة من ''ب''. ] وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى إِلاَّ أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ، وَقَدْأَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَکَ وَتَعالى عَلَیَّ بِذلِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ |هِیَ|: [ الزیادة من ''و''. ] ''إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ''، [ سورة المائدة: الآیة 55. ] وَعَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ. [ ''ب'': وهو راکع یرید وجه اللَّه، یریده اللَّه فی کل حال. ]
وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِیَ لِیَ |السَّلامَ| [ الزیادة من ''ب'' و ''ج'' و ''ه'' و ''و''. ] عَنْ تَبْلیغِ ذلِکَ إِلَیْکُمْ- أَیُّهَا النَّاسُ- لِعِلْمی بِقِلَّةِالْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدْغالِ اللاَّئِمینَ [ ''الف'' و ''و'': إدغال الآثمین. ''ب'': إدّعاء اللائمین. ''ج'': إعذال الظالمین. ''ه'': إعذال اللائمین. والإدغال بمعنى ادخال ما یُفسد، والعَذْل بمعنى اللوم. ] وَحِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، [ ''الف'': ختل المستهزئین. ''ه'': حیل المستسرین. ''و'': حیلة المستسرین. والختل بمعنى الخدعة. ] الَّذینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ، [ إشارة إلى الآیة 11 فی سورة الفتح، والآیة 15 من سورة النور. ] وَکَثْرَةِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّةٍ [ ''ج'': مرّة بعد أُخرى. ''و'': مرة بعد مرة. ] حَتّى سَمُّونی اُذُناً وَزَعَمُوا أَنّی کَذلِکَ [ ''و'': أنّی هو. ] لِکَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِیَّایَ وَإِقْبالی عَلَیْهِ | وَهَواهُ وَقَبُولِهِ مِنّی| [ الزیادة من ''ج'' و ''ه'' و ''و''. ] حَتّى أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فی ذلِکَ [ ''ب'': أنزل اللَّه فی کتابه ذلک. ''ج'' و ''ه'' و ''و'': أنزل عزوجل فی ذلک لا إله إلاّ هو. ] ''وَمِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ- |عَلَى الَّذینَ یَزْعَمُونَ أَنَّهُ أُذُنٌ| [ الزیادة من ''الف'' و ''د''. ]- خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ'' [ سورة التوبة: الآیة 61. ] الآیَةُ. وَلَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّیَ الْقائِلینَ بِذلِکَ بِأَسْمائِهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أَوْمَئَ ا لَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمْ لَدَلَلْتُ، [ ''د'': وأومأت إلیهم بأعیانهم ولو شئت أن أَدلّ علیهم لدللت. ] وَلکِنّی وَاللَّهِ فی أُمُورِهِمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. [ ''ج'' و ''ه'' و ''و'': ولکنّی واللَّه بسترهم قد تکرّمت. ]
وَکُلُّ ذلِکَ لایَرْضَى اللَّهُ مِنّی إِلاَّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیَّ |فی حَقِّ عَلِیٍّ|، [ الزیادة من ''ب''. ] ثم تلا: '' یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ- فی حَقِّ عَلِیٍّ- وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ''. [ سورة المائدة: الآیة 67. ]
(بخش سوم) الاعلان الرسمی بإمامة الأئمة الإثنی عشرو ولایتهم
فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النَّاسِ |ذلِکَ فیهِ وَافْهَمُوهُ وَاعْلَمُوا| [ الزیادة من ''ب'' و ''ج'' و ''د'' و ''ه''. ] أَنَّ اللَّهَ قَدْنَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً فَرَضَ [ ''الف'': مفترضة. ''ب'': مفروضاً. ] طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَعَلَى التَّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَعَلَى الْبادی وَالْحاضِرِ، وَعَلَى الْعَجَمِیِّ [ ''الف'' و ''ب'' و ''د'': الأعجمى. ] وَالْعَرَبِىِّ، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلُوکِ [ ''ب'': الحرّ والعبد. ] وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَعَلَى الْأَبْیَضِ وَالْأَسْوَدِ، وَعَلى کُلِّ مُوَحِّدٍ [ ''ج'' و ''ه'' و ''و'': على کل موجود. ] ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، [ ''الف'' و ''ب'' و ''د'' و ''و'': جائز قوله. ] نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعُونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَصَدَّقَهُ، فَقَدْغَفَرَاللَّهُ لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَأَطاعَ لَهُ. [ ''ب'': مأجور من تَبِعه ومن صدَّقه وأطاعه، فقد غفر اللَّه له ولمن سمع وأطاع له. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ [ ''و'': أقوم. ] فی هذَا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعُوا وَأَطیعُوا وَانْقادُوا لِأَمْرِ |اللَّهِ| [ الزیادة من ''ب'' و ''ج'' و ''ه''. ] رَبِّکُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَإِلهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولَهُ وَنَبِیَّهُ الْمُخاطِبَ لَکُمْ، [ ''الف'' و ''د'': ثمّ من دونه رسولکم محمّد، ولیّکم القائم المخاطِب لکم. ] ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَإِمامُکُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلى یَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ. [ ''ج'' و ''ه'' و ''و'': ثمّ الإمامة فی وُلدی الذین من صلبه إلى یوم القیامة ویوم یلقون اللَّه ورسوله. وفی ''د'': ثمّ الأئمّة الذین فی ذرّیتی.... ]
لا حَلالَ إِلاَّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَهُمْ، [ ''ج'' و ''د'': لا حلال إلاّ ما أحلّه اللَّه ولا حرام إلاّ ما حرّمه اللَّه. ] وَلا حَرامَ إِلاَّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ |عَلَیْکُمْ| [ الزیادة من ''ج'' و ''ه''. ] وَرَسُولُهُ وَهُمْ، وَاللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَرَّفَنِى الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنی رَبّی مِنْ کِتابِهِ وَحَلالِهِ وَحَرامِهِ إِلَیْهِ. [ ''ب'': وأنا عرّفت علیّاً. ''ج'' و ''و'': وأنا وصیّت بعلمه إلیه. ''ه'': وأنا رضیت بعلمه. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، |فَضِّلُوهُ|، [ الزیادة من ''ج''. ] ما مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ اللَّهُ فِیَّ، وَکُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْأَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، [ ''ب'': وکلّ علمٍ علّمنیه فقد علّمتُهُ علیّاً والمتّقین من ولده. ''ج'' و ''ه'': وکلّ علم علّمنیه فقد علّمته علیّاً وهو المبیّن لکم بعدی. ] وَهُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ |الَّذی ذَکَرَهُ اللَّهُ فی سُورَةِ یس: ''وَکُلَّ شَىٍْ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ''|. [ الزیادة من ''ب''. والآیة فی سورة یس: الآیة 12. و فى ''و'' من قوله ''و کل علم...'' إلى هنا هکذا: وکلُّ علم علَّمته فقد علَّمته علیاً، هو المبین لکم بعدى. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، [ ''ج'' و ''د'': ولاتفرّوا منه. ''و'': و لاتفرقوا منه. ] وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَ الَّذی یَهْدی إِلَى الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهى عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ |لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَى الْایمانِ بی أَحَدٌ|، [ الزیادة من ''ب''. ] وَالَّذی فَدى رَسُولَ اللَّهِ بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَلا أَحَدَ یَعْبُدُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ. |أَوَّلُ النَّاسِ صَلاةً وَأَوَّلُ مَنْ عَبَدَ اللَّهَ مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ اللَّهِ أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ|. [ الزیادة من ''ب''. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْفَضَّلَهُ اللَّهُ، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللَّهُ.
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ اللَّهِ، [ ''ب'': إنّه إمامکم بأمراللَّه. ] وَلَنْ یَتُوبَ اللَّهُ عَلى أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، [ ''ج'' و ''و'': لن یتوب اللَّه على أحد أنکره ولن یغفر اللَّه له. ] حَتْماً عَلَى اللَّهِ أَنْ یَفْعَلَ ذلِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَ الْآبادِ وَدَهْرَ الدُّهُورِ. [ ''ب'': حتماً على اللَّه تبارک اسمه أن یعذّب من یجحده ویعانده معی عذاباً نکراً أبد الآبدین ودهر الداهرین. ''و'': أبد الأبد و دهر الدهر. ] فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفُوهُ. [ ''د'': أن تخالفونی. ] فَتَصْلُوا ناراً وَقُودُها النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ. [ إشارة إلى الآیة 24 من سورة البقرة. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، بی- وَاللَّهِ- بَشَّرَ الْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا- |وَاللَّهِ|- [ الزیادة من ''ه'' و ''و''. ]
(بخش چهارم) رفع علیّ بیدی رسول اللَّه
ثمّ ضرب بیده إلى عضد علیّ علیه السلام فرفعه، وکان أمیرالمؤمنین علیه السلام منذ أوّل ما صعد رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله منبره على درجة دون مقامه مُتیامِناً عن وجه رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله کأنَّهما فی مقام واحد. فرفعه رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله بیده وبسطهما إلى السماء و شال علیاً علیه السلام حتى صارت رجله مع رکبة رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله، [ 'ب':... على درجة دون مقامه، فبسط یده نحو وجه رسول اللَّه صلى اللَّه علیه وآله بیده "کذا" حتى استکمل بسطهما إلى السماء وشال علیاً علیه السلام حتى صارت رجلاه مع رکبتی رسول اللَّه صلى اللَّه علیه وآله. وهذه الفقرة فی کتاب 'الإقبال' لابن طاووس هکذا: ثم ضرب بیده على عضده... فرفعه بیده وقال: أیها الناس، من أولى بکم من أنفسکم؟ قالوا: اللَّه ورسوله. فقال: ألا من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله. ] ثمَّ قال:
مَعاشِرَ النَّاسِ، هذا عَلِیٌّ أَخی وَوَصِیّی وَواعی عِلْمی، [ 'د': والراعى بعدی. ] وَخَلیفَتی فی أُمَّتی عَلى مَنْ آمَنَ بی وَعَلى تَفْسیرِ کِتابِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ وَالدَّاعی إِلَیْهِ وَالْعامِلُ بِما یَرْضاهُ وَالْمُحارِبُ لِأَعْدائِهِ وَالْمُوالی عَلى طاعَتِهِ [ 'ب':... على من آمن بی، ألا إنّ تنزیل القرآن علیَّ وتأویله وتفسیره بعدی علیه والعمل بما یرضى اللَّه ومحاربة أعدائه والدال على طاعته. 'ج' و 'و':... وعلى تفسیر کتاب ربی عز وجل والدعاء إلیه والعمل بما یُرضیه والمحاربة لأعدائه والدال على طاعته. ] وَالنَّاهی عَنْ مَعْصِیَتِهِ. إِنَّهُ خَلیفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَأَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَالإِمامُ الْهادی مِنَ اللَّهِ، وَقاتِلُ النَّاکِثینَ وَالْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ بِأَمْرِاللَّهِ.
یَقُولُ اللَّهُ : 'ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ'. [ سورة ق: الآیة 29. ] بِأَمْرِکَ یا رَبِّ أَقُولُ: [ 'الف': أقول: ما یبدّل القول لدیَّ بأمر ربّی. 'ه': بأمر اللَّه أقول: ما یبدّل القول لدیَّ. ] أَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ |وَاْنصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ| [ الزیادة من 'ه'. ] وَالْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَاغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ. [ 'ه' و 'و': من جحده. ]
أَللَّهُمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَةَ فی عَلِیٍّ وَلِیِّکَ عِنْدَ تَبْیینِ ذلِکَ وَنَصْبِکَ إِیَّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: [ 'و': لها. ]
'الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَرَضیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دیناً'، [ سورة المائدة: الآیة 3. ]
'وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ'. [ سورة آل عمران: الآیة 85. ]
أَللَّهُمَّ إِنّی أُشْهِدُکَ أَنّی قَدْبَلَّغْتُ. [ هذه الفقرة أوردناها طبقاً لما فی 'ج'. وفی 'الف' هکذا: اللهمَّ إنّک أنزلت علیَّ أَنّ الإمامة بعدی لعلیّ ولیّک عند تبیانی ذلک ونصبی إیَّاهُ بما أکملت لعبادک من دینهم وأتممت علیهم بنعمتک ورضیت لهم الإسلام دیناً، فقلت: 'ومن یبتغِ غیر الإسلام دیناً فَلن یقبل منه وهو فى الآخرة من الخاسرین'. اللهم إنّی أُشهدک وکفى بک شهیداً أنّی قد بلّغت. وفی 'ب' هکذا: اللهم إنک أنزلت علیَّ أنّ الإمامة لعلیّ وإنّک عند بیانی ذلک ونصبی إیّاه لما أکملت لعبادک من دینهم... وفی 'د': اللهمّ إنّک أنت أنزلت علیَّ أنّ الإمامة لعلیّ ولیّک عند تبیین ذلک بتفضیلک إیّاه بما أکملت لعبادک... وفی 'ه' هکذا: اللهم إنّک أنزلت فی علیّ ولیّک عند تبیین ذلک ونصبک إیّاه لها: 'الیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتى ورضیت لکم الإسلام دیناً، ومن یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یقبل منه وهو فی الآخرة من الخاسرین'. اللهم أُشهدک أنّی قد بلّغت. ثمّ إنّ الظاهر أنّ فی هذا الموضع ینتهى الکلام الذی قاله صلى اللَّه علیه و آله عند رفعه أمیرالمؤمنین علیه السلام بیده. ]
(بخش پنجم) التاکید على توجّه الأُمّة نحو مسألة الإمامة
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّما أَکْمَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. [ 'ب': معاشر الناس، هذا علیّ، إنّما أکمل اللَّه عزوجلّ لکم دینکم بإمامته. ] فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی [ 'و': و بمن کان من ولدى. ] مِنْ صُلْبِهِ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ |فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ| [ الزیادة من 'ب'، وهی إشارة إلى الآیة 22 من سورة آل عمران. ] وَفِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ، 'لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلا هُمْ یُنْظَرُونَ. [ سورة آل عمران: الآیة 88. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، هذا عَلِیٌّ، أَنْصَرُکُمْ لی وَأَحَقُّکُمْ بی [ 'ج' و 'د' و 'و': وأحق الناس بی. ] وَأَقْرَبُکُمْ إِلَیَّ وَأَعَزُّکُمْ عَلَیَّ،
وَاللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَأَنَا عَنْهُ راضِیانِ. وَما نَزَلَتْ آیَةُ رِضا |فِى الْقُرْآنِ| [ الزیادة من 'ب'. ] إلاَّ فیهِ، وَلا خاطَبَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا إلاَّ بَدَأَ بِهِ، وَلا نَزَلَتْ آیَةُ مَدْحٍ فِى الْقُرآنِ إلاَّ فیهِ، وَلا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّةِ فی 'هَلْ أَتى عَلَى الْاِنْسانِ' إِلاَّ لَهُ، [ إشارة إلى الآیة 12 من سورة الإنسان حیث قال اللَّه تعالى: 'وَجَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَحَریراً'. ] وَلا أَنْزَلَها فی سِواهُ وَلا مَدَحَ بِها غَیْرَهُ.
مَعاشِرَ النَّاسِ، هُوَ ناصِرُ دینِ اللَّهِ وَالْمُجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ، [ 'ب': هو قاضی دینی والمجادل عَنّی. 'ج' و 'ه' و 'و': هو یؤدّی دین اللَّه. ] وَهُوَ التَّقِیُّ النَّقِیُّ الْهادِى الْمَهْدِیُّ. نَبِیُّکُمْ خَیْرُ نَبِیٍّ وَوَصِیُّکُمْ خَیْرُ وَصِیٍّ |وَبَنُوُهُ خَیْرُ الْأَوْصِیاءِ|. [ الزیادة من 'الف' و 'ج'، و ما قبله فی 'ب' و 'ه' هکذا: نبیّه خیر الأنبیاء وهو خیر الأوصیاء. وفی 'ج' و 'و': نبیّه خیر نبیّ و وصیّه خیر وصیّ. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، ذُرِّیَّةُ کُلُّ نَبِیٍّ مِنْ صُلْبِهِ، وَذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِ |أمیرِالْمُؤْمِنینَ [ الزیادة من 'ج' و 'ه'. و فى 'و': على بن أبی طالب. ] عَلِیٍّ. مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ بِخَطیئَةٍ واحِدَةٍ، [ 'ب': بذنبه وخطیئته. ] وَهُوَ صَفْوَةُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ، وَکَیْفَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَمِنْکُمْ أَعْداءُ اللَّهِ. [ 'ب': وقد کثر أعداء اللَّه. 'ج' و 'ه': فکیف أنتم؟ فإن أبیتم فأنتم أعداء اللَّه. ]
ألا وَإِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاَّ شَقِیٌّ، وَلایُوالی عَلِیّاً [ 'الف' و 'د' و 'ه': ولایتوالى علیّاً. 'ب': لایتولاّه. 'و': واللَّه ما یبغض علیاً.... ] إلاَّ تَقِیٌّ، وَلایُؤمِنُ بِهِ إِلاَّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ. وَفی عَلِیٍّ- وَاللَّهِ- نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: 'بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ' |إِلاَّ عَلِیٌّ الَّذی آمَنَ وَرَضِیَ بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ|. [ الزیادة من 'ج' و 'ه' و 'و'. والآیات فی سورة العصر: الآیات 3 -1. وجاء هذه الفقرة فی کتاب الإقبال لابن طاووس هکذا: وفی علیّ نزلت 'والعصر' وتفسیرها: وربِّ عصر القیامة، 'إنّ الإنسان لفی خسر' أعداء آل محمّد، 'إلاّ الَّذین آمنوا' بولایتهم و'عملوا الصالحات' بمواساة إخوانهم 'وتواصَوا بالصبر' فی غیبة غائبهم. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، قَد اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَبَلَّغْتُکُمْ رِسالَتی وَما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ. [ 'ب': قد أشهدتُ اللَّهَ وبلّغتکم رسالتی وما علیَّ إلاّ البلاغ المبین. وفی 'ج' و 'ه' و 'و': قد أشهدنی اللَّه وأبلغتکم وما على الرسول.... ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، 'اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ'. [ سورة آل عمران: الآیة 102. ]
(بخش ششم) الاشارة إلى مقاصد المنافقین
مَعاشِرَ النَّاسِ، 'آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ'. [ سورة النساء: الآیة 47. ] |بِاللَّهِ ما عَنى بِهذِهِ الْآیَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابی أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِى ءٍ عَلى ما یَجِدُ لِعَلِیٍّ فی قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ|. [ هذه الفقرة من قوله 'باللَّه' إلى هنا لا توجد إلاّ فی 'الف' و 'ب'. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مَسْلُوکٌ فِیَّ ثُمَّ فی عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ، [ 'ب': مسبوکٌ. ] ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِیِّ الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَبِکُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا، [ 'د': وبحقّ کلّ مؤمن. ] لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرینَ [ 'ب': ألا وإن اللَّه قد جعلنا حجّة... وفی 'ج' و 'و' هکذا:.... وبکلّ حقّ هو لنا بقتل المقصّرین والمعاندین "الغادرین".... ] وَالْمُعانِدینَ وَالْمُخالِفینَ وَالْخائِنینَ وَالْآثِمینَ وَالظَّالِمینَ وَالْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ.
مَعاشِرَ النَّاسِ، أُنْذِرُکُمْ أَنّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِیَ الرُّسُلُ، أَفَإِنْ مِتُّ أَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ؟ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاکِرینَ |الصَّابِرینَ|. [ الزیادة من 'د' و 'و'. وهذه الفقرة إشارة إلى الآیة 144 من سورة آل عمران. ] ألا وَإِنَّ عَلِیّاً هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّکْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ.
مَعاشِرَ النَّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَیَّ بِإِسْلامِکُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَى اللَّهِ فَیُحْبِطَ عَمَلَکُمْ وَیَسْخَطَ عَلَیْکُمْ وَیَبْتَلِیَکُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّکُمْ لَبِالْمِرْصادِ. [ أوردنا هذه الفقرة طبقاً ل 'ب'، وفی 'الف': لاتمنّوا على اللَّه إسلامکم فیسخط علیکم ویصیبکم بعذابٍ من عنده، إنّه لبالمرصاد. وفی 'ج':... ویبتلیکم بسوط عذاب... وفی 'ه' و 'و': لاتمنّوا على اللَّه فینا ما لایطیعکم "'و': لایعطیکم" اللَّه ویسخط علیکم ویبتلیکم بسوط عذاب.... ] مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدی أَئِمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیامَةِ لایُنْصَرُونَ.
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ وَأَنَا بَریئانِ مِنْهُمْ.
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْیاعَهُمْ فِى الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرینَ. [ إشارة إلى الآیة 145 من سورة النساء، والآیة 29 من سورة النحل. ] ألا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحیفَةِ، فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ فی صَحیفَتِهِ!! [ هذان الفقرتان فی 'ب' هکذا: معاشر الناس، إنّ اللَّه وأنا بریئان منهم ومن أشیاعهم وأنصارهم، وجمیعهم فی الدرک الأسفل من النار ولبئس مثوى المتکبرین. ألا إنّهم أصحاب الصحیفة. معاشر الناس، فلینظر أحدکم فی صحیفته. ]
قالَ: فَذَهَبَ عَلَى النَّاسِ- إِلاَّ شِرْذِمَةٌ مِنْهُمْ- أَمْرَ الصَّحیفَةِ. [ أشار صلى اللَّه علیه و آله فى کلامه هذا إلى الصحیفة الملعونة الاولى التی تعاقد علیها خمسة من المنافقین فی الکعبة فی سفرهم هذا وکان ملخصها منع أهل البیت علیهم السلام من الخلافة بعد صاحب الرسالة. وقد مرّ تفصیلها فى الفصل الثالث من هذا الکتاب. وقوله 'فذهب على الناس...' أى لم یفهم أکثرهم مراده صلى اللَّه علیه و آله من 'الصحیفة' وأثارت سؤالاً فی أذهانهم. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنّی أَدَعُها إِمامَةً وَوِراثَةً |فی عَقِبی إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ|، [ الزیادة من 'الف' و 'ب' و 'د'. ] وَقَدْبَلَّغْتُ ما أُمِرْتُ بِتَبْلیغِهِ [ 'ج' و 'ه' و 'و': وقد بلَّغت ما قد بلّغت. ] حُجَّةً عَلى کُلِّ حاضِرٍ وَغائِبٍ وَعَلى کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْ لَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ.
وَسَیَجْعَلُونَ الإِمامَةَ بَعْدی مُلْکاً وَاغْتِصاباً، |ألا لَعَنَ اللَّهُ الْغاصِبینَ الْمُغْتَصِبینَ|، [ الزیادة من 'الف' و 'ب' و 'د'. ] وَعِنْدَها سَیَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلانِ |مَنْ یَفْرُغُ| [ الزیادة من 'ب' و 'ج' و 'ه'. ] وَیُرْسِلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ. [ إشارة إلى الآیات 31 و 35 فی سورة الرحمن. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یَکُنْ لِیَذَرَکُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّى یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ، وَما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ. [ إشارة إلى الآیة 179 فی سورة آل عمران. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْیَةٍ إِلاَّ وَاللَّهُ مُهْلِکُها بِتَکْذیبِها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَمُمَلِّکُهَا الْإمامَ الْمَهْدِیَّ وَاللَّهُ مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ. [ أوردنا هذه الفقرة طبقاً ل 'ج' و 'ه' و 'و'. وفی 'الف' و 'د' هکذا: معاشر الناس، إنَّه ما من قریة إلاّ واللَّهُ مهلکها بتکذیبها وکذلک یهلک القرى وهی ظالمة کما ذکر اللَّه تعالى، وهذا علیّ إمامکم وولیّکم وهو مواعید اللَّه "'د': وهو مواعدٌ"، واللَّه یصدق ما وَعَده. وفی 'ب' هکذا:... وکذلک یهلک قریتکم وهو المواعد کما ذکر اللَّه فی کتابه وهو منّی ومن صلبی واللَّه منجز وعده. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلینَ، وَاللَّهُ لَقَدْ أَهْلَکَ الْأَوَّلینَ، [ 'ب': فأهلکهم اللَّه. 'ج' و ه': واللَّه فقد أهلک الأوّلین بمخالفة أنبیائهم. 'و': واللَّه قد أهلک الأولین بمخالفة أنبیائهم. ] وَهُوَ مُهْلِکُ الآخِرینَ. قالَ اللَّهُ تَعالى: 'أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلینَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرینَ، کَذلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمینَ، وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ'. [ سورة المرسلات: الآیات 16 -19. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنی وَنَهانی، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ |بِأَمْرِهِ|. [ الزیادة من 'ب'. ] فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهْیِ لَدَیْهِ، [ 'الف': فَعَلِمَ الأمر والنهی من ربّه عزوجلّ. د': وعلیه الأمر والنهی من ربّه عزوجل. ] فَاسْمَعُوا لِأَمْرِهِ تَسْلِمُوا وَأَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْیِهِ تُرْشِدُوا، |وَصیرُوا إِلى مُرادِهِ| [ الزیادة من 'الف' و 'د'. ] وَلاتَتَفَرَّقُ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ.
(بخش هفتم) اولیاء أهل البیت وأعدائهم
مَعاشِرَ النَّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، [ 'ب' و 'ج' و 'و': أنا الصراط المستقیم الَّذی أمرکم اللَّه أن تسلکوا الهدى إلیه. ] ثُمَّ عَلِیٌّ مِنْ بَعْدی، ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ |الْهُدى|، [ الزیادة من 'ج' و 'ه' و 'و'. ] یَهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ. [ إشارة إلى الآیة 181 من سورة الأعراف. ]ثُمَّ قَرَأَ : '|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ| [ الزیادة من 'ب'. ] الْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ...' إلى آخرها، [ أى قرأ صلى اللَّه علیه و آله إلى آخر سورة الحمد. ] وقال : فِیَّ نَزَلَتْ وَفیهِمْ | وَاللَّهِ| [ الزیادة من 'ه'. ] نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِیَّاهُمْ خَصَّتْ، [ 'ب': فیهم نزلت و فیهم ذُکِرت، لهم شملت، إیّاهم خصّت وعمّت. 'ج' و 'و': فیمن ذُکِرت؟ ذُکرت فیهم. واللَّهِ فیهم نزلت، ولهم واللَّه شملت، وآبائهم "'و': إیّاهم" خصَّت وعمّت. ] أُولئِکَ أَوْلِیاءُ اللَّهِ الَّذینَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ، [ إشارة إلى الآیة 62 من سورة یونس. ] أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ. [ إشارة إلى الآیة 56 من سورة المائدة. وفی 'ب': هم المفلحون. فهو إشارة إلى الآیة 22 من سورة المجادلة. ]
أَلا إِنَّ أعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ الْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّیاطینِ [ 'الف' و 'د' و 'و': ألا إنّ أعداء علیّ هم أهل الشقاق العادون إخوان الشیاطین. ] یُوحی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً.
أَلا إِنَّ أوْلِیائَهُمُ الَّذینَ ذَکَرَهُمُ اللَّهُ فی کِتابِهِ، فَقالَ عَزَّ وَجَلَّ: 'لاتَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کانُوا آبائَهُمْ أَوْ أَبْنائَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْایمانَ' إلى آخر الآیة. [ سورة المجادلة: الآیة 22. ]
أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَقالَ: 'الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبَسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ'. [ سورة الأنعام: الآیة 82. ]
|أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَرْتابُوا|. [ الزیادة من 'ب' و 'ج' و 'ه'. ]
أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنینَ، تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ بِالتَّسْلیمِ یَقُولُونَ: سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدینَ. [ إشارة إلى الآیة 73 من سورة الزمر. ]
أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّةُ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ. [ إشارة إلى الآیة 40 من سورة غافر. وفی 'الف' و 'ب' و 'د': ألا إنّ أولیائهم الذین قال اللَّه عزّوجل: 'یدخلون الجنّة بغیر حساب'. ]
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَصْلَوْنَ سَعیراً. [ إشارة إلى الآیة 10 من سورة النساء. ]
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهیقاً وَهِیَ تَفُورُ وَیَرَوْنَ لَها زَفیراً. [ إشارة إلى الآیة 106 من سورة هود. وفی 'الف' و'د': وهی تفور ولها زفیر. ]
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ اللَّهُ فیهِمْ: 'کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها'الآیة. [ سورة الأعراف: الآیة 38. ]
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: 'کُلَّما أُلْقِیَ فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ یَاْتِکُمْ نَذیرٌ، قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبْنا وَقُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَئٍ، إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فی ضَلالٍ کَبیرٍ' إلى قوله: 'أَلا فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعیرِ'. [ سورة الملک: الآیات 8 تا 11. ]
أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبیرٌ. [ سورة الملک: الآیة 12. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، شَتَّانَ ما بَیْنَ السَّعیرِ وَالْأَجْرِ الْکَبیرِ. [ 'الف' و 'د': شتّان ما بین السعیر والجنّة. 'ب': قد بیّنا ما بین السعیر والأجر الکبیر. ]
|مَعاشِرَ النَّاسِ|، [ الزیادة من 'ج' و 'د'. ] عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَلَعَنَهُ، وَوَلِیُّنا |کُلُّ| [ الزیادة من 'ج' و 'ه'. ] مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَأَحَبَّهُ.
مَعاشِرَ النَّاسِ، أَلا وَإِنّی |أَنَا| [ الزیادة من 'و'. ] النَّذیرُ وَعَلِیٌّ الْبَشیرُ.
|مَعاشِرَ النَّاسِ|، [ الزیادة من 'ج' و 'ه'. ] أَلا وَاِنّی مُنْذِرٌ وَعَلِیٌّ هادٍ. [ 'ب': إنّی المنذر وعلیّ الهادی. ]
مَعاشِرَ النَّاسِ، |أَلا| [ الزیادة من 'و'. ] وَإِنّی نَبِیٌّ وَعَلِیٌّ وَصِیّی. [ 'ب': إنّی النبیّ وعلیّ الوصیّ. 'ج': إنّی نبیٌّ وعلیٌّ وصیٌّ. ]
|مَعاشِرَ النَّاسِ، أَلا وَإِنّی رَسُولٌ وَعَلِیٌّ الْإِمامُ وَالْوَصِیُّ مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلا وَإِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجُونَ مِنْ صُلْبِهِ|. [ الزیادة من 'ب' و 'ج' و 'ه'. وفی 'و' و 'ج' خ ل: والأئمة منه ومن ولده. وفی 'ه': ألا وإنی والد الأئمة. ]
(بخش هشتم) الامام المهدی
أَلا إِنَّ خاتَمَ الأَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِیَّ. [ 'ب': ألا إنّ الإمام المهدیّ منّا. 'ه' و 'و': ومنّا القائم المهدی الظاهر على الدین. ] أَلا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدّینِ. [ 'ب': على الأدیان. 'و': على الدین کله. ] أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمینَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها. أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها. [ 'الف' و 'ب' و 'د': ألا إنّه قاتل کل قبیلة من أهل الشرک. 'و': وهازمها. ]
أَلا إِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لِأَوْلِیاءِ اللَّهِ. أَلا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدینِ اللَّهِ.
أَلا إِنَّهُ الْغَرَّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ. أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ [ 'ب': ألا إنّه المجتاز من بحر عمیق. ألا إنّه المجازی کل ذی فضل بفضله. 'ج' و 'ه' و 'و': ألا إنّه المصباح من البحر العمیق الواسم لکلّ ذی فضل بفضله. ] وَکُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ. أَلا إِنَّهُ خِیَرَةُ اللَّهِ وَمُخْتارُهُ. أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالْمُحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ.
أَلا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالْمُشَیِّدُ لِأَمْرِ آیاتِهِ. [ 'الف' و 'ب' و 'د': المنبّه بأمر ایمانه. 'ه': والمسند لأمر آبائه. 'و': و المشیّد لأمر آبائه. ] أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ. أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ.
أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَیْنَ یَدَیْهِ. [ 'ج': ألا إنّه قد بَشَّر بِهِ کلّ نبیّ سلف بین یدیه. ] أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلا حُجَّةَ بَعْدَهُ [ 'ب': ألا إنّه باقى حجج الحجیج. ] وَلا حَقَّ إِلاَّ مَعَهُ وَلا نُورَ إِلاَّ عِنْدَهُ. أَلا إِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَلا مَنْصُورَ عَلَیْهِ. أَلا وَإِنَّهُ وَلِیُّ اللَّهِ فی أَرْضِهِ، وَحَکَمُهُ فی خلقه، وأمینه فی سره وعلانیته.
(بخش نهم) التمهید لأمر البیعة
معاشر الناس، إنی قد بینت لکم وأفهمتکم، وهذا علی یفهمکم بعدی.
ألا وإنی عند انقضاء خطبتی أدعوکم إلى مصافقتی على بیعته والإقرار به، ثم مصافقته بعدی. [ 'ج' و 'ه' و 'و':...أدعوکم إلى مصافقتی على یدی ببیعته والإقرار به، ثمّ مصافقته بعد یدی. ]
ألا وإنی قد بایعت الله وعلی قد بایعنی، وأنا آخذکم [ 'ج': أمدّکم. ] بالبیعة له عن الله عزوجل. 'إن الذین یبایعونک إنما یبایعون الله، ید الله فوق أیدیهم. فمن نکث فإنما ینکث على
نفسه، ومن أوفى بما عاهد علیه الله فسیؤتیه أجرا عظیما'. [ سورة الفتح: الآیة 10. ]
(بخش دهم) الحلال والحرام، الواجبات والمحرمات
معاشر الناس، إن الحج والعمرة من شعائر الله، 'فمن حج البیت أو اعتمر فلا جناح علیه أن یطوف بهما' الآیة. [ سورة البقرة: الآیة 158. ]
معاشر الناس، حجوا البیت، فما ورده أهل بیت إلا استغنوا وأبشروا، ولاتخلفوا عنه إلا بتروا وافتقروا. [ 'د' و 'ه': فما ورده أهل بیت إلاّ نَمَوا وانسلوا ولا تخلّفوا عنه إلاّ تبروا وافترقوا. وفى 'و': أُیسِروا، مکان أُبشروا. ]
معاشر الناس، ما وقف بالموقف مؤمن إلا غفر الله له ما سلف من ذنبه إلى وقته ذلک، فإذا انقضت حجته استأنف عمله. [ 'ب' و 'و': فإذا قضى حجّه استؤنف به. ]
معاشر الناس، الحجاج معانون ونفقاتهم مخلفة علیهم والله لایضیع أجر المحسنین.
معاشر الناس، حجوا البیت بکمال الدین والتفقه، [ 'ج': بکمالٍ فی الدین وتَفَقُّهٍ. ] ولا تنصرفوا عن المشاهد إلا بتوبة وإقلاع. [ 'ج' و 'و':بتوبة إقلاعٍ. ]
معاشر الناس، أقیموا الصلاة وآتوا الزکاة کما أمرکم الله عز وجل، [ 'ج' و 'ه':... وآتوا الزکاة کما أمرتُکم "'و': کما أُمرتم". ] فإن طال علیکم الأمد فقصرتم أو نسیتم فعلی ولیکم ومبین لکم، الذی نصبه الله عز وجل لکم بعدی أمین خلقه. إنه منی وأنا منه، وهو ومن تخلف من ذریتی یخبرونکم بما تسألون عنه [ 'الف' و 'ج' و 'ه':... بعدی، وَمَنْ خَلَقَه اللَّهُ منّی وأنا منه، یخبرکم بما تسألون عنه. 'د' و 'و': وَمَنْ خَلَّفه اللَّه مِنّی ومنه. ] ویبینون لکم ما لاتعلمون.
ألا إن الحلال والحرام أکثر من أن أحصیهما وأعرفهما [ 'ب' و 'ج' و 'ه' و 'و': أعُدّهما. ] فآمر بالحلال وأنهی عن الحرام فی مقام واحد، فأمرت أن آخذ البیعة منکم والصفقة لکم بقبول ما جئت به عن الله عز وجل فی علی أمیرالمؤمنین والأوصیاء [ 'الف' و 'د': الأئمّة. 'و': الأولیاء. ] من بعده الذین هم منی ومنه إمامة فیهم قائمة، خاتمها المهدی إلى یوم یلقى الله الذی یقدر ویقضی. [ 'الف' و 'ب':... هم منّی و منه، أئمّة قائمهم منهم المهدی إلى یوم القیامة الذی یقضی بالحقّ. 'د': أُمّة قائمة فیهم. 'ه': ومنه أئمة فیهم قائمة. ]
معاشر الناس، وکل حلال دللتکم علیه وکل حرام نهیتکم عنه فإنی لم أرجع عن ذلک ولم أبدل. [ 'ب': ولم أُبدّله. ] ألا فاذکروا [ 'ج': فادرسوا. ] ذلک واحفظوه وتواصوا به، ولاتبدلوه ولاتغیروه.
ألا وإنی أجدد القول: ألا فأقیموا الصلاة وآتوا الزکاة وأمروا بالمعروف وانهوا عن المنکر.
ألا وإن رأس الأمر بالمعروف أن تنتهوا إلى قولی وتبلغوه من لم یحضر وتأمروه بقبوله عنی وتنهوه عن مخالفته، [ هنا آخر الخطبة فی کتاب التحصین. "نسخة 'ج'". ] فإنه أمر من الله عز وجل ومنی. [ هذه الفقرة فی 'ب' هکذا: ألا وإنّ رأس أعمالکم الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، فعرّفوا من لم یحضر مقامی ویسمع مقالی هذا، فإنّه بأمر اللَّه ربّی وربّکم. ] ولا أمر بمعروف ولا نهی عن منکر إلا مع إمام معصوم. [ 'ه': ولا أمر بمعروف ولا نهى عن منکر إلاّ بحضرة إمام. 'و': ولا أمر بمعروف ولا نهى عن منکر بحضرة إمام. ]
معاشر الناس، القرآن یعرفکم أن الأئمة من بعده ولده، وعرفتکم إنهم منی ومنه، حیث یقول الله فی کتابه: 'وجعلها کلمة باقیة فی عقبه'، [ سورة الزخرف: الآیة 28. ] وقلت: 'لن تضلوا ما إن تمسکتم بهما'. [ هذه الفقرة فی 'ب' هکذا: معاشر الناس، إنّی أُخلف فیکم القرآن، ووصیّی علیٌّ والأئمة من ولده بعدی، قد عرفتُمْ أنّهم منّی، فإن تمسّکتم بهم لن تضلّوا. 'ه' و 'و': معاشر الناس، القرآن فیکم وعلیّ والأئمة من بعده، فقد عرّفتکم أنّهم منّی وأنا منهم... وفی 'الف': إنّه منّی وأنا منه. ]
معاشر الناس، التقوى، التقوى، [ 'ب': ألا إنّ خیر زادکم التقوى. و بعده فى 'و': أُحذرِّکم الساعة. ] واحذروا الساعة کما قال الله عز وجل: 'إن زلزلة الساعة شى ء عظیم'. [ سورة الحج: الآیة 1. ]
اذکروا الممات |والمعاد| [ الزیادة من 'ب'. وفى 'ه' و 'و': اذکروا المآب والحساب ووضع المیزان. ] والحساب والموازین والمحاسبة بین یدی رب العالمین والثواب والعقاب. فمن جاء بالحسنة أثیب علیها [ 'د': فمن جاء بالحسنة أفلح. ] ومن جاء بالسیئة فلیس له فى الجنان [ 'ب': فى الجنّة. ] نصیب.
(بخش یازدهم) البیعة بصورة رسمیة
معاشر الناس، إنکم أکثر من أن تصافقونی بکف واحد فی وقت واحد، وقدأمرنی الله عز وجل أن آخذ من ألسنتکم الإقرار بما عقدت لعلی أمیرالمؤمنین، [ 'الف' و 'ب' و 'ه': بما عقّدت لعلیّ بن أبی طالب من إمرة المؤمنین. ] ولمن جاء بعده من الأئمة منی ومنه، على ما أعلمتکم أن ذریتی من صلبه.
فقولوا بأجمعکم: 'إنا سامعون مطیعون راضون منقادون لما بلغت عن ربنا وربک فی أمر إمامنا علی أمیرالمؤمنین ومن ولدت من صلبه من الأئمة. [ 'الف': فی أمر علیّ وأمر ولده من صلبه من الأئمّة. 'ب': فی إمامنا وأئمّتنا من ولده. 'د': فی أمر علیّ أمیرالمؤمنین ومَن وَلَّدهُ مِنْ صلبه من الأئمة. ] نبایعک على ذلک بقلوبنا وأنفسنا وألسنتنا وأیدینا. [ تبایعک على ذلک قلوبنا و أنفسنا و ألسنتنا و أیدینا. ] على ذلک نحیى وعلیه نموت وعلیه نبعث. ولانغیر ولانبدل، ولانشک |ولانجحد| [ الزیادة من 'ب'. ] ولانرتاب، ولانرجع عن العهد ولاننقض المیثاق. [ 'ه': ولا نرجع فی عهد ومیثاق. ]
وعظتنابوعظ الله فی علی أمیرالمؤمنین والأئمة الذین ذکرت من ذریتک من ولده بعده، الحسن والحسین ومن نصبه الله بعدهما. فالعهد والمیثاق لهم مأخوذ منا، من قلوبنا وأنفسنا وألسنتنا وضمائرنا وأیدینا. من أدرکها بیده وإلا فقد أقر بلسانه، ولانبتغی بذلک بدلا ولایرى الله من أنفسنا حولا.نحن نؤدی ذلک عنک الدانی والقاصی من أولادنا وأهالینا، ونشهد الله بذلک وکفى بالله شهیدا وأنت علینا به شهید'. [ هنا آخر النص الذى طلب رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله من الناس تکراره بعده وإقرارهم به. وقد أوردنا النص طبقاً ل 'ب'، ومن قوله 'وعظتنا بوعظ اللَّه...' إلى هنا ورد فی 'الف' و 'د' و 'ه' و 'و' بصورة أُخرى نوردها فیما یلی بعینها مع الإشارة إلى تفاوت النسخ الثلاثة بین القوسین:... ونطیع اللَّه ونطیعک "'و': نعطى اللَّه ونعطیک" وعلیّاً أمیرالمؤمنین وولده الأئمة الذین ذکرتهم من ذریتک من صلبه "'ه' و 'و': ذکرتهم أنّهم منک من صلبه متى جاؤا وادّعوا" بعد الحسن والحسین، الذین قد عرَّفتکم مکانهما منّی ومحلّهما عندی ومنزلتهما من ربی عزوجل، فقد أدّیت ذلک إلیکم وأنهما سیدا شباب أهل الجنة وأنهما الإمامان بعد أبیهما علی، وأنا أبوهما قبله'. وقولوا: 'أعطینا اللَّه بذلک وإیاک وعلیاً والحسین والحسین والأئمّة الذین ذکرت عهداً ومیثاقاً مأخوذاً لأمیرالمؤمنین "'ه' و 'و': أطعنا اللَّه... على عهد ومیثاق، فهی مأخوذة من المؤمنین" من قلوبنا وأنفسنا وألسنتنا ومصافقة أیدینا، من أدرکها بیده وإلاّ فقد أقرَّ بها بلسانه لا نبتغی بذلک بدلاً ولا نرى من أنفسنا عنه حولاً أبداً "'د' و 'ه' و 'و': ولا یرى اللَّه عز وجل منهما حولاً أبداً". نحن نؤدّی ذلک عنک الدانی والقاصی من أولادنا وأهالینا "'ه' و 'و':...عنک إلى کل من رأینا ممن ولدنا أو لم نلده"، أشهدنا اللَّه بذلک وکفى باللَّه شهیداً وأنت علینا به شهید وکل من أطاع اللَّه ممن ظهر واستتر وملائکة اللَّه وجنوده وعبیده واللَّه أکبر من کل شهید'. وفی کتاب 'الصراط المستقیم' جاء هذه الفقرات من قوله 'قولوا: أعطینا...' إلى هنا هکذا: معاشر الناس، قولوا: أعطیناک على ذلک عهداً من أنفسنا ومیثاقاً بألسنتنا وصفقة بأیدینا نؤدّیه إلى من رأینا وولدنا، لا نبغی بذلک بدلاً وأنت شهید علینا وکفى باللَّه شهیداً. ]
معاشر الناس، ما تقولون؟ فإن الله یعلم کل صوت وخافیة کل نفس، [ 'ب': وخائنة الأعین وما تخفی الصدور. 'و': خافیة کل نفس وعیب. ] 'فمن اهتدى فلنفسه ومن ضل فإنما یضل علیها'، [ سورة الإسراء: الآیة 15. ] ومن بایع فإنما یبایع الله، 'ید الله فوق أیدیهم'. [ سورة الفتح: الآیة 10. ]
معاشر الناس، فبایعوا الله وبایعونی وبایعوا علیا [ 'الف': اتّقوا اللَّه و بایعوا علیّاً. 'د': وتابعوا علیاً. ] أمیرالمؤمنین والحسن والحسین والأئمة |منهم فى الدنیا والآخرة| [ الزیادة من 'ب' و 'ه' و 'و'. ] کلمة باقیة. یهلک الله من غدر ویرحم من وفى، [ فإنها کلمة باقیة یهلک بها من غدر و یرحم اللَّه من وفى. ] 'ومن نکث فإنما ینکث على نفسه ومن أوفى بما عاهد علیه الله فسیؤتیه أجرا عظیما'. [ سورة الفتح: الآیة 10. ]
معاشر الناس، قولوا الذی قلت لکم وسلموا على علی بإمرة المؤمنین، [ 'ب': معاشر الناس، لَقِّنوا ما لَقَّنْتُکُمْ وقُولوا ما قلته و سلِّموا على أمیرکم. ] وقولوا: 'سمعنا وأطعنا غفرانک ربنا وإلیک المصیر'، [ سورة البقرة: الآیة 285. ] وقولوا: 'الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله' الآیة. [ سورة الأعراف: الآیة 43. ]
معاشر الناس، إن فضائل علی بن أبی طالب عند الله عز وجل- وقد أنزلها فى القرآن- أکثر من أن أحصیها فی مقام واحد، فمن أنبأکم بها وعرفها [ الزیادة من 'الف' و 'ه'. ] فصدقوه. [ هذه الفقرة فی 'ب' هکذا: معاشر الناس، إنّ فضائل علیٍّ وما خصّه اللَّه به فى القرآن أکثر من أن أذکرها فی مقام واحد، فمن أنبأکم بها فصدِّقوه. ]
معاشر الناس، من یطع الله ورسوله وعلیا والأئمة الذین ذکرتهم [ 'ب': من یُطع اللَّه ورسوله واولى الأمر فقد فاز..... ] فقد فاز فوزا عظیما.
معاشر الناس، السابقون إلى مبایعته وموالاته والتسلیم [ 'د': السلام. ] علیه بإمرةالمؤمنین أولئک هم الفائزون [ 'ه' و 'و': اولئک المقرّبون. ] فی جنات النعیم.
معاشر الناس، قولوا ما یرضى الله به عنکم من القول، فإن تکفروا أنتم ومن فى الأرض جمیعا فلن یضر الله شیئا. [ 'ه' و 'و': فإنَّ اللَّه لغنیّ حمید. ]
أللهم اغفر للمؤمنین |بما أدیت وأمرت| [ الزیادة من 'ب'. ] واغضب على |الجاحدین| [ الزیادة من 'ب'. وفی 'د': اعطب، مکان 'اغضب'. ] الکافرین، والحمد لله رب العالمین.
|
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ. |
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن. یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی. شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت. معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید. کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد. بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است. خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی. درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر. او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر). از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید. |
برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)
|
|

ویژگیهاى على(ع) از نگاه پیامبر(ص)
رحلت پیامبر و منازعات سیاسى
نظام رهبرى در مكتب اهل بیت علیهم السلام
تعیین جانشینى براى رهبرى امت اسلامى از مهمترین و عمده ترین مسایلى بود كه پیامبر اكرم در آخرین سال حیات، هنگام بازگشت از حجةالوداع، به همراهان خویش ابلاغ كرد.
اگر چه این اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه آن، مىتوانست حاكى از دغدغه طبیعى معمار و بنیانگذار مكتب نسبت به آینده امت باشد، این اقدام یك ضرورت اجتماعى اجتناب ناپذیر بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار مىآمد و آن حضرت حتى در زمان حیات خویش از آن مهم غفلت نمىورزید. او مىدانست كه جامعه بى سرپرست مانند رمه بى چوپان كه هر لحظه در معرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصت طلبان است. لذا هر وقت براى جنگ یا غزوهاى از مدینه خارج مىشد، شهر را بدون امیر و خلیفه وا نمىگذاشت؛ پس هنگامى كه سفرى ابدى در پیش رو داشت، چگونه ممكن بود امت را به حال خود واگذارد. (1)
این بود كه در زیر آفتاب سوزان بیابان تفتیده حجاز در میان جمعى از بزرگان اصحاب، كوشید تا رسالت خویش را به پایان رساند. علماى شیعه و شمارى از دانشمندان اهل تسنن بر این باورند كه سوره مائده، به ویژه آیه67، آخرین كلامى بود كه بر پیامبر(ص) نازل شد.
بسیارى از علماى اسلام معتقدند كه آیه مزبور در روز هجدهم ذى حجه، پس از تمام شدن اعمال حجةالوداع در غدیر خم و قبل از آن كه پیامبر على(ع) را خلیفه خود معرفى كند، نازل شده است آنها شان نزول این آیه را انتصاب على(ع) به جانشینى پیامبر(ص) مىدانند. (2)
و باز هنگام حركت به سوى تبوك به على(ع) فرمود: " انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى"؛ نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسى است، جز این كه پس از من پیامبرى نخواهد بود.
پیامبر(ص) با این سخن مقام وزارت، اختصاص در دوستى، برترى بر همگان و جانشینى در زمان حیات و پس از وفاتش را براى على(ع) ثابت كرد. زیرا قرآن كریم به تحقق همه این موارد هارون گواهى مىدهد. (3)
ویژگیهاى على(ع) از نگاه پیامبر(ص)
پیامبر(ص) بارها به موقعیت معنوى على(ع)، فضایل آن حضرت، امتیازات او بر دیگران و مقام وصایت و وراثتش تاكید کرده است. آن بزرگوار در گفتار بلندى به دخترش فاطمه(س) مىفرماید:
" اى فاطمه، آیا خشنود نیستى من تو را به همسرى كسى درآوردم كه اسلامش پیشتر از دیگران و دانشش بیشتر از همگان است؟ به راستى خداى تعالى به اهل زمین توجه فرمود، از میان ایشان پدرت را برگزید و او را پیغمبر قرار داد؛ دوباره به آنها توجه فرمود، از ایشان شوهرت را برگزید و او را وصى قرار داد؛ خداى تعالى به من وحى فرمود: كه تو را به ازدواج او درآورم. اى فاطمه، آیا نمىدانى كه خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسرى بزرگترین، بردبارترین و دانشمندترین مردان، كسى كه پیش از دیگران اسلام اختیار كرد، درآورد؟"
فاطمه علیهاالسلام ازاین سخنان خندان و شكفته شد، پس رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم به او فرمود: اى فاطمه، به راستى براى على هشت فضیلت است كه مانند آن به هیچ یك از پیشینیان و آیندگان داده نشده: او در دنیا و آخرت برادر من است و این فضیلتى است كه هیچ كس داراى آن نیست؛ تو، كه بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى؛ دو نتیجه و زاده رحمت [حسن و حسین] كه فرزند زادگان منند، فرزندان اویند؛ برادرش [جعفر بنابى طالب] كسى است كه با دو بال در بهشت آرایش شده و با فرشتگان هر كجا بخواهد پرواز مىكند؛ علم اولین و آخرین نزد اوست؛ او نخستین كسى است كه به من ایمان آورد؛ او آخرین كسى است كه هنگام مرگ با من دیدار مىكند و او وصى من و وارث همه اوصیاست.
و باز رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم به علىعلیه السلام فرمود: یا على، با تو مخاصمه و پیكار مىكنند و تو به سبب هفت خصلت و فضیلت بر دیگران پیروز مىشوى كه هیچ كس داراى آن هفت خصلت نیست: 1- تو نخستین ایمانآورندگانى؛ 2- در پیكار و جهاد با دشمنان دین از همگان بزرگتر و برترى؛3- داناترین ایشان به روزهاى خدا هستى؛ 4- در پیمان با خدا با وفاترین و پایدارترین آنهایى؛ 5- با مردم مهربانتر از دیگرانى؛ 6- در تقسیم بیتالمال به خاطر رعایت مساوات بر دیگران برترى دارى؛ 7- در فضیلتها و مزیتها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگترى. (4)
احادیثى كه درباره فضایل و مناقب على علیه السلام از پیامبر اكرم(ص) صادر شده به اندازهاى است كه موضوع كتابهاى بسیارى گردیده و در این مجمل نمىگنجد، وما به قطره ای از دریا بسنده می کنیم.
به هر حال از مجموع این احادیث در مراحل مختلف چنین به دست مىآید:
1 - پیامبر اكرم(ص) در نخستین روزهاى بعثت، كه به نص قرآن ماموریت یافت خویشان نزدیكتر خود را به دین خدا دعوت كند، صریحا به آنان فرمود: هر یك از شما كه در اجابت دعوت من از دیگران پیشى گیرد، وزیر، جانشین و وصى من است.
على(ع) از دیگران سبقت گرفت و اسلام را پذیرفت. پیامبر(ص) از او قبول فرمود و او را وزیر و جانشین خود ساخت. على(ع) خود این رویداد را این گونه بازگو مىكند:
من از همه كوچكتر بودم، عرض كردم: من وزیر تو مىشوم، پیغمبر دستش را به گردن من گذاشته، فرمود: این شخص برادر، وصى و جانشین من است، از او اطاعت كنید. مردم مىخندیدند و به ابوطالب مىگفتند: تو را امر كرد كه از پسرت اطاعت كنى! (5)
2 - پیامبر اكرم(ص) مكرر تصریح فرمود: كه على(ع) در گفتار و كردار خود از خطا و گناه مصون است، هر سخنى كه بگوید و هر كارى كه انجام دهد با دعوت دینى مطابقت دارد و داناترین مردم به معارف و شرایع اسلام است.
راویان عامه و خاصه نقل كردهاند كه، پیامبر(ص) فرمود: على همیشه با حق و قرآن است و حق و قرآن همیشه با اوست و تا قیامت از هم جدا نخواهند شد. (6)
3 - مجاهدتها و خدمات على(ع) او را از دیگر صحابه همواره ممتاز گردانید، خوابیدن او در بستر پیامبر در شبانگاهان هجرت و فتوحات او در بدر، احد، خندق و خیبر زبانزد همگان بود.
4 - درغدیرخم پیامبر(ص) على(ع) را به ولایت عامه مردم نصب و معرفى كرد و او را مانند خود سرپرست مؤمنان قرار داد. (7)
رحلت پیامبر و منازعات سیاسى
هر چند رحلت پیامبر و منازعات دامنه دار اصحاب براى تصدى خلافت امرى اسفانگیز و فاجعهآفرین است، اما پیامى مهم دارد و آن این كه مساله رهبرى و حكومت از روشن ترین و بدیهى ترین نیازهاى جامعه اسلامى است؛ نیازى كه صحابه پیامبر یك صدا براى تحقق آن قیام كردند، هیچ كس در لزوم آن تردید روا نداشت و تنها مصداق و شیوه تعیین آن مورد اختلاف واقع شد. شیعیان معتقد بودند كه انتصاب على(ع) به خلافت از سوى پیامبر، نه تنها به موجب نص صورت گرفته است، بلكه از جهت عقلى هم از پذیرش آن گریزى نیست؛ زیرا عقل نمىتواند بپذیرد كه رهبرى درباره كوچكترین مسایل فردى و اجتماعى با پیروان خویش سخن بگوید اما مهمترین مساله جامعه را در پرده ابهام و سكوت باقى گذارد. همچنین شیعیان ادعاى تمسك به راى اكثریت و یا اجماع امت در موضوع خلاف را بى وجه مىدانند، خصوصا اگر كسى بخواهد آن را به گفتار و كردار پیامبر(ص) نیز مستند سازد؛ زیرا ارجاع به راى اكثریت و یا واگذارى امر امت به اهل «حل و عقد» از سوى كسى كه جز وحى سخن نمىگوید امرى شایسته به نظر نمىرسد.
البته آنچه در سقیفه اتفاق افتاد، نه راى اكثریت بود، نه انتخاب اهل حل و عقد، براى این كه نه راى گیرى عمومى در كار بود و نه آنها كه خلیفه تعیین كردند همه اهل حل و عقد به شمار مىآمدند، به ویژه آن كه بسیارى از صحابه بزرگ رسول خدا(ص) مانند ابنعباس، زبیر، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار دراین انتخاب حضور نداشتند و به شدت با آن مخالف بودند. همه مى دانند حتى بیعتى كه انجام شد در سطحى گسترده و عمومى نبود و تنها به تنى چند از متنفذین و سران قبایل اختصاص داشت. (8)خلیفه دوم، با آن كه خود بنیانگذار این خلافت بود، مىگفت:
" هر كس به چنین طریقى متوسل شود شایسته بیعت نیست و هر كس چنین بیعتى كند باطل خواهد بود». (9)
اهل سقیفه حتى به همان شیوه كه خود ابداع و عمل كردند وفادار نماندند، بلكه سالیانى بعد، خلیفه اول رسما عمر را به جانشینى خود برگزید.
در پى این عمل خلیفه اول، چنین پرسشى پدید آمد: اگر تعیین جانشین امرى جایز است، چرا بر پیامبر روا نبود و اگر جایز نیست، چرا خلیفه بدان دست یازید؟
نظام رهبرى در مكتب اهل بیت علیهم السلام
بسیارى از صحابه پیامبر با استفاده از مفاد آیاتى چون:
" و جعلنا ائمة یهدون بامرنا و كانوا بایاتنا یوقنون." (سجده/24)
" و جعلنا ائمة یهدون بامرنا لما صبروا..." ( انبیاء/73)
" ... قال انى جاعلك للناس اماما." (بقره/124)
و همچنین با استناد به قول و فعل پیامبر بر این باور شدند كه امام و پیشواى جامعه باید از سوى خدا و به وسیله پیامبر(ص) معرفى و معین شده، معصوم و از هرعیب و نقص خَلقى و خُلقى و سببى پیراسته باشد. و در خاندانى پاك و پاكدامن تولد یافته باشد. بنابراین درعرف خاص شیعیان: «امام» رهبرى سیاسى، فكرى، اخلاقى را در برمىگیرد و اداره اموراجتماعى، راهنمایى و ارشاد فكرى و آموزش دینى و تصفیه و تزكیه اخلاقى ازاو انتظار مىرود. (10)چنین شخصى مسلما باید از رذایل اخلاقى وارسته، به فضایل آراسته و در دانش و بینش و بردبارى و سایر صفات متعالى سرآمد همگان باشد.
«الامام المطهر من الذنوب، المبراء عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم.» (11)
امام در سایه این ویژگیها ارشاد و هدایت امت را عهده دار مىشود، اما روشن است كه به هنجار آوردن ملت، بدون نظام و برنامه و مدیریت نیرومند، هرگز ممكن نیست. از این رو امامت را «نظام دین و دنیا» دانستهاند: هشتمین پیشواى ما حضرت رضا(ع) مىفرماید:
" ان الامام نظام الدین، عزالمسلمین، غیظ المنافقین و بوارالكافرین"؛ امام سبب برپایى نظام دین، خشم منافقین و نابودى كافرین است.
آرمان طرفداران مكتب اهل بیت پیامبراین بود كه چنین كسى بر جامعه اسلامى حكومت كند. و آنها در سایه چنین آرمان بلندى همواره بر سلاطین فاسد و ستمگر شوریدهاند. متفكر معروف عراقى دكتر على الوردى در این باره مىنویسد:
" شیعه ائمه خود را معصوم از گناه (پیراسته از فساد اخلاقى و سیاسى و اجتماعى) مىدانند و این عقیده یعنى اصل عصمت، نتایج اجتماعى و عملى سترگى در پى داشت؛ زیرا غیر مستقیم انتقادى از ستمگرىها و تباهكارىهاى خلفا، سلاطین و قدرتمندان بود. شیعیان، كه اعتقاد به عصمت دارند، با عصمت ائمه خود، گناهان بزرگ ستمكاران و فرمانروایان را مورد حمله قرار مىدادند و ائمه خود را به عنوان نمونه تمام عیار عصمت و پاكدامنى در برابر آنان مىگذاشتند. تشیع، مانند هر مسلك انقلابى، ریشه فساد و تباه روزى و سیاه روزگارى جامعه را در سازمان حكومت جستجو مىكند و ناآگاهان و شناخت نایافتهها (توده غافل و ناآگاه) را مسؤول و مقصر نمىشناسد. اعتقادى كه شیعیان در باره امامت دارند همیشه آنها را به قیام بر ضد حكومتها واداشته است. شیعیان تنها حكومتى را بر حق مىدانند و از آن رضایت دارند كه امامى معصوم از آل على آن را اداره كند. این عقیده موجب دوام و استحكام دشمنى میان شیعیان و صاحبان قدرت شده و بر این اساس بود كه شیعه را گاهى به زندقه و الحاد متهم مىساختند. رافضى بودن، معنى تلویحى و ضمنى آن، عبارت از رفض (رد و انكار) دین و دولت بود و دورهاى بر مسلمین گذشت كه اگر به زندقه یا كفر یا الحاد متهم مىشدند، بهتر از آن بود كه به تشیع یا رفض متهم شوند و نشانههاى آن تا امروز بر جاى مانده است." (12)
به حقیقت اصل عصمت و همچنین اندیشه ضرورت تنصیص امامت و رهبرى از جانب خدا و پیامبر و حصر این رهبرى در خاندان على، درفش فكرى و پرچم مقاومت سیاسى و مبارزه معنوى گروههاى مخالف و انقلابى جامعه علیه خلفا و صاحبان امتیازات سیاسى و اجتماعى بود. حتى بارتلس، محقق و مورخ روسى، نیز مىپذیرد كه نهضتها اغلب از آنجا آغاز مىشد كه داعیان از جانب مدعیان امامت به قصد متشكل ساختن پیروان در روستاها و میان قبایل و عشایر ظاهر مىشدند و مخفیانه به كسانى كه مورد اعتماد بودند، تلقین مىكردند كه قدرت و حكومت امویان و یا عباسیان از شیطان است و امیرالمؤمنین واقعى از اولاد على علیه السلام ظهور كرده، زمین را از قسط و عدل پر خواهند كرد، چنان كه از جور و ستم پر شده است. (13)
به گزارش قاضى نعمان، در طول قرن هشتم تا نهم میلادى در اصفهان، هرات، خراسان، فارس، رى و نقاط دیگر صد و نه جنبش به رهبرى فرزندان على برپا شد و همه آنها مدعى بودند كه «علم حقیقى» محمد(ص) و كلید گنج اسرار رسالت نزد آنها و مسند خلافت حق آنهاست». (14)
اما باید دانست كه غیبت امام معصوم هرگز به معناى تعطیل شدن نظام دینى نیست؛ زیرا اولا اجراى بسیارى از احكام اسلامى متوقف بر وجود نظام است و ثانیا حفط كیان اسلام و مسلمین بدون برخوردارى از قدرت و حاكمیت دین ممكن نیست. در عصر غیبت این مسؤولیت به عهده كسى است كه از نظر علم و عدالت و دیگر ملاكها از دیگران به امام معصوم(ع) نزدیكترباشد.
پى نوشت ها:
1- براى آگاهى بیشتر رجوع شود به كتاب «ماجراى سقیفه» نوشته محمدرضا مظفر، ترجمه سید غلامرضا سعیدى، ص39.
2- سوره مائده، آیه67.
3- براى آگاهى بیشتر رجوع شود به كتابهاى «على در قرآن و حدیث» و «تجلى امامت» تالیف سید علىاصغر ناظم زاده.
4- ارشاد، ج 1، ص 32.
5- طبرى، ج 2، ص63.
6- غایة المرام، ص539.
7- براى آگاهى از منابع حدیث غدیر، رجوع شود به دو كتاب «عبقاتالانوار، میرحامد حسین هندى» و «الغدیر، عبدالحسین امینى.»
8- تاریخ یعقوبى، ج 2، صص103 و106/ مروج الذهب، ج 2، صص307 و 352.
9- كنزالعمال، ج3، ص2326.
10- پیشواى صادق، آیتالله خامنهاى، صص 70 و 71.
11- اصول كافى، ج 1، ص387.
12- وعاظ السلاطین، صص 302 و303.
13- ناصرخسرو و اسماعیلیان، بارتلس، ص76.
14- همان كتاب، و نیز بنگرید به كتاب حكومت اسلامى از دیدگاه نائینى، حمید رضا مستعان، صص 8 - 10.
* تبیان
* غدیر خم

مست آن جام اقاقى شد دلم، بىخود از چشمان ساقى شد دلم، باز این دل عشقبازى مىكند، عاشقانه تكنوازى مىكند، چون كه مست از ساغر یاقوتىام، وامدار چشم آن لاهوتىام. والهام سرگشته در صحراى درد، شیعهام سرمست از صهباى درد، تا ابد دست من و جام الست، تا ابد چشمان اشكم مست مست، اى خداى دیده بارانىام، محو دراندیشه عرفانىام، محو در نام بلند ساقىام، عاشق آیینههاى باقىام، در نگاهم موج دریا مىشود، شعرهایم وقف فردا مىشود، خمى از دریاى حیدر مىزنم، جامى از درد پیمبر مىزنم، جرعه نوش كوثر ربانىام، در خم ابروى ساقى فانىام.
از غدیرعشق سرشاریم ما، مست چشم ناب دلداریم ما، چشم ما آیینه اهل ولاست، ساغر ما پر ز جام مرتضى است. جامهاى ما اسیر خم تو، مستى ما از غدیر خم تو، خم تو لبریز از حب ولاست، خم تو سرشار از صهباى «لا»ست. اى خروش آبها در یاد تو، معنى فریادها فریاد تو، اى خداى حلم، معبود نیاز ذكر یا قدوس در اوج نماز تا قنوت یادها چشمان توست.
سجده سرخ شفق از آن توست، چشم خورشید است برمستان تو، سبحه افلاك در دستان تو. شب طلوع گریههایت دیده است؛ چاه كوفه، هاى هایت دیده است ذكر بر سجادهات گل مىكند، اشك از چشم تو پر مل مىكند. اى تغزلهاى سرخ آفتاب، اى امام رود، اى معشوق آب، از همان روزى كه رویید آفتاب از فراز دستهایش ماهتاب؛
عاشق اصل ولایت گشتهایم، واصل و صل و صایت گشتهایم، «وال من والا» ست در خم غدیر، عشق ما مولاست در خم غدیر. حیدر كرار، مستت مىشویم، همچو مالك، پاى بستت مىشویم. عمر ما در جذبه نازت گذشت در عروج سرخ پروازت گذشت. بیعت خورشید را باور كنیم، از مى حب على ساغر كنیم. این غدیرخم، خم اهل ولاست، مى فروشى شیوه اهل صفاست، ما سبكبالان كوى حیرتیم وارثان ذوالفقار غیرتیم، شیعه را تفسیر خون باید نمود درد و داغ و عشق در دشت شهود. خون ما جارى است در رگهاى دشت، سبزهها سرخند در پهناى دشت. خون، بهاى عشق بازى مىشود، خون مقام تكنوازى مىشود. مكتب ما مكتب خون است و بس، مكتب گلهاى گلگون است و بس. هر كه را زخمى نباشد شیعه نیست، شیعه بىدرد آیا هست؟ كیست؟
شیعه! با سرخى خون اعجاز كن. با دو بال زخمىات پرواز كن پر گشا تا اوج عرفان خدا تا تلاوتگاه قرآن خدا؛ تا خروش چشمهاى منجلى تا خدا، تا اشك تا بیت على. یا على از غربتت دم مىزنم با دل تارم نى غم مىزنم؛ یا على این آتش جان من است شعلههاى زخم سوزان من است، غربت تو غربت آلالههاست غربت تو انعكاس نالههاست.
اى امام درد یا مولا على، عاشق شبگرد یا مولا على، معنى غیرت خروش چشم تو مردتر از مرد یا مولا على. اى لطافت خیز معشوق سحر یا امام الورد یا مولاعلى. همچو رب تنها و بىهمتا تویى اى امیر فرد یا مولا على، مىچكد از اشكهایت ماهتاب آفتاب زرد یا مولا على.
یا على اى امتزاج مهر و ماه، اى امام گریه زخمى چاه. یا على اى همسر بانوى آب، مىدمد از چمشهایت آفتاب، پیش چشمت آب نیلى مىشود یاس احمد غرق سیلى مىشود پیش چشمت آه در را سوختند بیت عترت را به كین افروختند. دست شبنم رنگ نیلوفر شكست، جامهاى ساقى كوثر شكست، بازوان نسترن مجروح شد قامت زهراى تو بىروح شد. مثل گوهر گریهات در چاه شد قوس محرابت شهادتگاه شد.
ساقى خم غدیرى یا على، دست ما را چون نگیرى یا على؟! یا على اى ساقى خم، السلام یا على اى مثنوى ناتمام ...
* تبیان
* شعر غدیر

نامها به سهولت در ذهنها جاى مىگیرند و به راحتى معانى بلند را منتقل مىكنند به همین دلیل و دلایل دیگر، نامگذارى روزها و یا هفتهها یكى از شیوههاى تبلیغاتى مثبت و منفى شده است و مطرح شدن و رواج پیدا كردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پى دارد.
روز مادر، روز كارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره ورى و هفته دولت و ... نمونههاى شایستهاى از نامگذارى روزها و هفتهها در جامعه ما هستند. روز جهانى مستضعفین، روز جهانى قدس، روز آب، روز غذا و ... هم روزهایى است كه در سطح جهانى مطرح هستند و برخى از آنها به بركت انقلاب اسلامى مطرح شدهاند اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه براى القاى اندیشههاى نورانى خود و تثبیت آرمانهاى مقدس الهى، بهره گرفته است.
اسلام علاوه بر این كه براى برخى از روزها اسمهاى خاصى مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ... برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذكر و تنبه آنان گردد.
یكى از روزهایى كه در اسلام براى تعظیم آن، از شیوه نامگذارى بهره گرفته شده "غدیر" است ویژگى غدیر این است كه نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مىدهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمىدارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مىگشاید چرا كه اسلام بر برگزیدن نامى براى زمان یا مكان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمى را در نظر داشته و به جنبهها و زوایاى آن توجه كرده است. از این روى شناختن و شناساندن نامهاى روز غدیر یك ضرورت است. با این كار تصویرى روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را مىشناساند.
شایسته است نامهاى غدیر را با بهترین شكل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنى و روحى تازه ببخشیم.
آنچه در زیر مىآید پنجاه نام و یا صفت براى روز غدیر است كه از روایات برگرفته شده است :
1 ـ بزرگترین عید خدا؛ "عیدالله الاكبر" (1)
2 ـ روز گشایش؛ "یوم وقوع الفرج" (2)
3 ـ روز خشنودى پروردگار؛ " یوم مرضاة الرحمن" (3)
4 ـ روز زبونى شیطان؛ " یوم مرغمة الشیطان"(4)
5 ـ روز مشعل فروزان دین؛ " یوم منار الدین" (5)
6 ـ روز بپا خاستن؛ " یوم القیام"(6)
7 ـ روز شادمانى؛ " یوم السرور"(7)
8 ـ روز لبخند؛ " یوم التبسم"(8)
9 ـ روز راهنمایى؛ " یوم الارشاد" (9)
10 ـ روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان؛ "یوم رفع الدرج" (10)
11 ـ روز روشن شدن دلایل خدا؛ " یوم وضوح الحجج"(11)
12 ـ روز آزمایش بندگان؛ " یوم محنة العباد"(12)
13 ـ روز راندن شیطان؛ " یوم دحر الشیطان"(13)
14 ـ روز آشكار كردن حقیقت؛ " یوم الایضاح"(14)
15 ـ روز بیان كردن حقایق ایمان؛ " یوم البیان عن حقایق الایمان"(15)
16 ـ روز ولایت؛ " یوم الولایة"(16)
17 ـ روز كرامت؛ " یوم الكرامة"(17)
18 ـ روز كمال دین؛ " یوم كمال الدین" (18)
19 ـ روز جداسازى حق از باطل؛ " یوم الفصل" (19)
20 ـ روز برهان؛ " یوم البرهان"(20)
21 ـ روز منصوب شدن امیرمؤمنان؛ " یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) "(21)
22 ـ روز گواهى و گواهان؛ " یوم الشاهد و المشهود" (22)
23 ـ روز پیمان؛ " یوم العهد المعهود"(23)
24 ـ روز میثاق؛ " یوم المیثاق المأخوذ"(24)
25 ـ روز آراستن؛ " یوم الزینة"(25)
26 ـ روز قبولى اعمال شیعیان؛ " یوم قبول اعمال الشیعة"(26)
27 ـ روز رهنمونى به رهنمایان؛ " یوم الدلیل على الرواد"(27)
28 ـ روز امن و امان؛ " یوم الامن المأمون" (28)
29 ـ روز آشكار كردن امور پنهان؛ " یوم ابلاء السرائر" (29)
30 ـ عید اهل بیت(ع)؛ " عید اهل البیت(ع)" (30)
31 ـ عید شیعیان؛ " عید الشیعة"(31)
32 ـ روز عبادت؛ " یوم العبادة" (32)
33 ـ روز اتمام نعمت؛ " یوم تمام النعمة"(33)
34 ـ روز اظهار گوهر مصون؛ " یوم اظهار المصون من المكنون"(34)
35 ـ روز بر ملا كردن مقاصد پوشیده؛ " یوم ابلاء خفایا الصدور"(35)
36 ـ روز تصریح برگزیدگان؛ " یوم النصوص على اهل الخصوص"(36)
37 ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ " یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)" (37)
38 ـ روز نماز؛ " یوم الصلاة"(38)
39 ـ روز شكرگزارى؛ " یوم الشكر" (39)
40 ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ " یوم الدوح"(40)
41 ـ روز غدیر؛ "یوم الغدیر"(41)
42 ـ روز روزه دارى؛ " یوم الصیام" (42)
43 ـ روز اطعام؛ " یوم اطعام الطعام" (43)
44 ـ روز جشن؛ " یوم العید"(44)
45 ـ روز عالم بالا؛ " یوم الملأ الاعلى"(45)
46 ـ روز كامل كردن دین؛ " یوم اكمال الدین" (46)
47 ـ روز شادابى؛ " یوم الفرح"(47)
48 ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ " یوم الافصاح عن المقام الصراح" (48)
49 ـ روز افشاى پیوند میان كفر و نفاق؛" یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود" (49)
50 ـ روز گردهمایى و تعهد حاضران؛ " یوم الجمع المسؤول" (50)
پىنوشت ها:
1ـ امام رضا(ع) مىفرماید: و هوعید الله الاكبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج 1، ص 286.
2ـ قال على (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج، مصباح المتهجد، ص 700.
3ـ قال الصادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.
4ـ قال الرضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان، بحارالانوار، ج 98، ص 323.
5ـ قال الصادق(ع): یوم منارالدین أشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامىتر است.
6ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم القیام (روزغدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص323.
7ـ قال الصادق(ع): انه یوم السرور، الغدیر، ج 1، ص 286.
8ـ قال الرضا(ع): و هو یوم التبسم ،المراقبات، ص257.
9ـ قال على(ع): هذا یوم الارشاد ، مصباح المتهجد، ص 700.
10ـ قال على(ع): هذا یوم فیه ... رفعت الدرج (این روزى است كه منزلت شایستگان در آن، بلندى گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.
11ـ قال على(ع): هذا یوم ... فیه ... وضحت الحجج (این روزى است كه دلایل خداوند در آن، روشن گشت).
12ـ قال على(ع): هذا یوم محنة العباد، مصباح المتهجد، ص 700.
13ـ قال على(ع): و هو ... یوم دحرالشیطان، مصباح المتهجد، ص 700.
14ـ قال على(ع): و هو یوم الایضاح (روزغدیر، روزآشكار كردن حقیقت است) مصباح المتهجد، ص700.
15ـ قال على(ع): و هو ... یوم البیان عن حقایق الایمان، مصباح المتهجد، ص 700.
16ـ امام رضا(ع) در حدیثى مفصل، روزغدیر را روزعرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفى مىكند، المراقبات، ص 257.
17ـ امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانى خود بگو: الحمدالله الذى اكرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را كه ما را در این روز كرامت داد) المرقبات، ص 257.
18ـ قال على(ع) و هو ... یوم كمال الدین، مصباح المتهجد، ص 700.
19ـ قال على(ع): هذا یوم الفصل الذى كنتم توعدون، مصباح المتهجد، ص 700.
20ـ قال على(ع): و هو ... یوم البرهان، مصباح المتهجد، ص 700.
21ـ قال الصادق(ع): الیوم الذى نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)، الغدیر، ج 1، ص 285.
22ـ قال على(ع): وهو... یوم الشاهد و المشهود، مصباح المتهجد، ص700. امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.
23ـ قال على(ع): و هو... یوم العهد المعهود، مصباح المتهجد، ص 700 .
24ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.
25ـ امام رضا(ع): روزغدیر، روز زینت است، المراقبات، ص 257.
26ـ قال الرضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة، المراقبات، ص 257.
27ـ قال على(ع): هذا ... یوم الدلیل على الرواد (این، روز رهنمونى به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص 700.
28ـ قال على(ع): هذا یوم الامن المأمون، مصباحالمتهجد، ص 700.
29ـ قال على(ع): هذا یوم ابلاء السرائر، مصباح المتهجد، ص 700.
30ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا لنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.
31ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا ... لموالینا و شیعتنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.
32ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روزعبادت است. الغدیر، ج 1 ، ص 285.
33ـ قال الصادق(ع): انه الیوم الذى... تمت فیه النعمة، الغدیر، ج 1، ص 285.
34ـ قال على(ع): هذا یوم اظهارالمصون من المكنون، مصباح المجتهد، ص 700.
35ـ قال على(ع): هذا یوم ابدى خفایا الصدور و مضمرات الامور، مصباح المتهجد، ص 367ـ قال على(ع): هذا یوم النصوص على اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است) همان.
37ـ قال الصادق(ع):هوالیوم الذى جعله لمحمد(ص) و آله(ع) ، المراقبات، ص 257.
38ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز نماز است. الغدیر، ج 1 ص 285.
39ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز شكرگزارى است. الغدیر، ج 1، ص 285.
40ـ قال على(ع): و انزل على نبیه فى یوم الدرج ما بین له عن ارادته فى خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700. مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگى است كه در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.
41ـ این نام، معروفترین نام غدیر است كه از مكان واقعه گرفته شده است.
42ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم صیام (روز غدیر، روز روزه دارى است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.
43ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.
44ـ قال الصادق(ع): انه یوم عید، بحارالانوار، ج 98، ص 298.
45ـ قال على(ع): هذا یوم الملأ الاعلى ... (این روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص 700.
46ـ قال الرضا(ع): هو الیوم الذى اكمل الله فیه الدین، المراقبات، ص 257.
47ـ قال الصادق(ع): انه یوم فرح، الغدیر، ج 1، ص 286.
48ـ قال على(ع): و هو ... یوم الایضاح عن المقام الصراح (روزغدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.
49ـ قال على(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز كردن گره پیوند میان كفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.
50ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحارالانوار، ج 98، ص 320.
* تبیان
* غدیر
الف) عرشیان و روزغدیر
احمد بنمحمد بنابى نصر بزنطى مىگوید: در منزل امام هشتم على بنموسىالرضا(ع) نشسته بودم، جمع بسیارى نیز در منزل حضرت گرد آمده بودند كه گفتگو درباره روزغدیر آغاز شد؛ بعضى از افراد وجود روزغدیر را در صدر اسلام منكر شدند و بعضى آن را از شعائر اسلامى مىدانستند. در این هنگام، على بن موسىالرضا(ع) فرمود: پدرم از جدم «جعفر بنمحمد» چنین نقل مىكرد:
آسمانیان روزغدیر را بهتر از زمینیان مىشناسند، خداوند در بهشت برین ساختمان بزرگى را به خود اختصاص داده است؛ این ساختمان از آجرهاى نقره و طلا ساخته شده، درآن صد هزار گنبد از یاقوت سرخ و صد هزار گنبد از یاقوت سبز وجود دارد، خاك و گلهاى به كار گرفته شده دراین قصر از مشك و عنبر است، در آن چهار جوى (یا رودخانه) به چشم مىخورد كه در هر یك از آنها خمر و آب زلال و شیر و عسل جریان دارد؛ دراطراف این جویبارها درختان انبوهى از میوههاى مختلف روییده، بر روى آنها پرندگانى پرواز مىكنند كه بدنشان از لؤلؤ و پرهایشان از یاقوت است؛ آنها با پرواز خویش صداهاى دلنوازى ایجاد مىكنند.
روزغدیردراین قصر بزرگ باز مىشود؛ فرشتگان و اهل آسمانها تسبیح گویان به قصر داخل مىشوند؛ آن پرندگان به پرواز درآمده در جویبارها خود را مرطوب مىسازند و سپس به آن مشك و عنبر آغشته كرده، و عطرش را در فضاى ملكوتى قصر منتشر مىسازند؛ فرشتگان الهى به نام فاطمه زهرا(س) به یكدیگر هدیه مىدهند؛ چون پایان روزغدیر فرا مىرسد، به فرشتگان گفته مىشود به جایگاههاى خویش برگردید شما تا سال آینده، مثل چنین روزى، از اشتباه و لغزش در امان هستید و بدانید همه این موهبتها به خاطر عظمت پیامبر ما محمد و وصى او على بنابىطالب - علیهما السلام - است.
ب) بركات عید غدیر
سپس على بن موسىالرضا(ع) رو به احمد بن محمد ابىنصر كرد و فرمود:
اى فرزند ابونصر، هر جا كه بودى روز غدیر سمت مرقد امیرمؤمنان - علیه السلام – بشتاب که:
1 - خداوند گناهان شصت ساله هر مؤمن زیارت كننده او را مىآمرزد.
2 - خدواند، به بركت روزغدیر دو برابر گروهى كه در ماه رمضان، شب قدر و شب عید فطر آزاد مىكند، از آتش جهنم مىرهاند.
3 - پروردگار یك درهم انفاق به مستحق را هزار برابر پاداش خواهد داد.
سپس فرمود: روزغدیر به برادران دینى خود برترى و فضیلت ده و مردان و زنان با ایمان را خوشحال و مسرور نما.
* تبیان
* عید غدیر در سیره ائمه اطهار (ع)
عبدالرحمان بنحجاج گفت: خدمت موسى بن جعفر(ع) رسیدم. در حالى كه قصد سفر داشتم، از آن حضرت در باره مسجد غدیر خم پرسیدم.
امام - علیه السلام - فرمود: درآن مسجد نماز بخوانید كه فضیلت و ثواب بسیار دارد، پدرم [به هر كه عازم آن دیار بود] فرمان مىداد تا در مسجد غدیر نماز بگزارد.
* تبیان
* عید غدیر در سیره ائمه اطهار (ع)
حسان جمال مىگوید: همراه امام صادق(ع) از مدینه به مكه مسافرت كردم. در نزدیكى میقات جحفه، چون به «مسجد غدیر» رسیدیم امام - علیه السلام - به جانب چپ مسجد نگریست و فرمود: این مكانى است كه پیامبر خدا(ص)، در روزغدیر، على را جانشین خود معرفى كرد و فرمود: من كنت مولاه فعلى، مولاه. آنگاه امام(ع) به جانب دیگر نگاه كرد، جایگاه خیمههاى دیگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذیفه و ابوعبیده جراح نیزدرآنجا بود؛ گروهى از مردم چون على(ع) را بر روى دست پیامبر دیدند با حسادت به وى نگریستند و به یكدیگر مىگفتند: به دو چشم او [پیامبر] نگاه كنید، چگونه همانند دیوانه به اطراف خویش مىنگرد و قرار ندارد. دراین هنگام جبرئیل نازل شد و این آیات را بر پیامبر خدا(ص) قرائت كرد:
«و ان یكادالذین كفروا لیزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمین». (24)
آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند؛ آنها مىگفتند: او واقعا دیوانه است، در حالى كه قرآن جز بیدارى و آگاهى براى جهانیان نیست.
* تبیان
* عید غدیر در سیره ائمه اطهار (ع)
فضیل بن یسار، بكیر بناعین، محمد بن مسلم، برید بن معاویة و ابوالجارود همگى در محضر امام باقر(ع) بودند حضرت در باره ولایت على بنابىطالب(ع) و روز غدیر فرمودند:
خداوند پیامبرش را مامور به ولایت على [علیه السلام] كرد و این آیه شریفه را نازل كرد: «انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة» با نزول آیه فوق ولایت اولى الامر واجب گردید ولكن عدهاى نفهمیدند اولى الامر چه كسانى هستند؟ خداوند به محمد - صلى الله علیه و آله - دستور داد تا آن را توضیح دهد و همانند نماز و زكات و روزه و حج مصادیق خارجى آن را روشن سازد. در آن هنگام اضطراب او را فرا گرفت و ترسید عدهاى به واسطه آن از آیین اسلام برگردند و او را تكذیب كنند او به خدا پناه برد درآن هنگام آیه تبلیغ (یا ایها الرسول بلغ... ) نازل گشت پیامبر خدا(ص) امر حق را اجرا نمود و در غدیر خم ایستاد و فرمان اجتماع مردم و زوار بیت الله الحرام را داد و درآنجا على بنابىطالب(ع) را ولى بعد از خود معرفى كرد و دستور داد آنانى كه درآنجا (غدیر خم) بودند پیام خداوند (ولایت على(ع)) را به دیگر افراد برسانند.
* تبیان
* عید غدیر در سیره ائمه اطهار (ع)
یك سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به زیارت بیت الله الحرام درمراسم پر شكوه، حج مشرف شد عبدالله بنعباس و عبدالله بن جعفراو را همراهى نمودند. آن سال عده زیادى از زنان و مردان بنىهاشم حضور داشتند. امام حسین(ع) درایام تشریق آنان را در سرزمین منا جمع نمود درآن اجتماع عظیم بیش از هفتصد نفراز مردان تابعین و دویست نفر از صحابه پیامبر خدا(ص) گرداگرد وجودش زیر خیمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خویش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
شما شاهد و ناظر تجاوزات معاویه جنایتكار نسبت به ما و شیعیان هستید و ازآنها اطلاع دارید، سخنان مرا گوش كنید و بنویسید [تا براى آیندگان بماند] و به دیگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانید و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بیت) كنید ترس آن دارم كه وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گر چه خداوند بالاترین پشتیبان است. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بیاد نمىآورید كه پیامبر خدا(ص) روزغدیرخم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حدیث ولایت را بر شما خواند و فرمود همگى باید این پیام را به دیگران برسانید پاسخ دادند: چرا ما بیاد داریم.
* تبیان
* عید غدیر در سیره ائمه اطهار (ع)
حسن بنعلى(ع) در برابر طاغوت شام و مردم كوفه خطبهاى خوانده، مردم را به بالاترین نعمت از دست رفته، كه حاكمیت اهل بیت(ع) بود، توجه داد. شایستگى و لیاقت خویش و مشروعیت خلافتش را متذكر شد و داستان روز بیاد ماندنى غدیر را چنین بازگو كرد: «وقد سمعت هذه الامة جدی - صلى الله علیه و آله - یقول: ما ولت امة امرها رجلا و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل یذهب امرهم سفالا حتى یرجعوا الى ما تركوه و سمعوه - صلى الله علیه و آله - یقول لابى: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. و قد راوه و سمعوه(ص) حین اخذ بید ابی بغدیر و قال لهم: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ثم امرهم ان یبلغ الشاهد منهم الغائب ثم قال... »
مردم سخن جدم پیامبر(ص) را به یاد دارند كه مىفرمود: هر گاه مردم كسى را به رهبرى خویش برگزینند در حالى كه لایقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خویش تیره بختى خریدهاند مگر این كه دوباره بدانچه رها كردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را كه از پیامبرشان درباره پدرم شنیدهاند دنبال كنند، رسول خدا مىفرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشین برادرش موسى بوده تو نیز جانشین و خلیفه منى؛ تنها تفاوت [میان آنها و ما] این است كه بعد از من پیامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: این مردم پیامبر خود را دیدند و سخنانش را در«غدیر خم» شنیدند. درآن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود؛ خدایا، دوست بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد... سپس جدم پیامبر(ص) دستور اكید داد كه، حاضران مطالب غدیر را به غایبان برسانند.
* تبیان
* عید غدیر در سیره ائمه اطهار (ع)