ضامن آهو

پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست

وقتی که در حیاط حرم می وزید هست

بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست

با شک نگاه کرد خودش را و دید هست

پس بی خیال زردی پائیز شد و گفت :

تا انبساط سبز شما هست عید هست

هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد

اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست

از سینه چاکهای شما کم نمیشود

در دشت لاله خیز همیشه شهید هست

با سنگهای فرش حرم حرف می زنم

اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !

دل را به دست پنجره فولاد میدهم

اینجا برای هر دل بسته کلید هست

من از کبوتران حرم هم شنیده ام

فرصت برای بال اگر می پرید هست

اشعار مدح امام رضا (ع) _ شیخ رضا جعفری



[ شنبه 26 تیر 1395  ] [ 11:00 AM ] [ مهدی گلشنی ]