باخودم شعری به پابوس امام آورده ام

باخودم شعری به پابوس امام آورده ام
هشت بندگریه رادراین مقام آورده ام
روی دستم می برم تركیب بندی تازه را
زیرایوان شعرهایی ناتمام آورده ام
خلسه ی نقاره هارادایماحس می كنم
محودرگلچرخ هاشورمدام آورده ام
آن طرف تربانگ نوشانوش سقاخانه ای ست
دست افشان باده ای روشن به جام آورده ام
آمدم مست ازمسیرروشن باب الجواد
یك زیارت نامه باران باسلام آورده ام
حس آهویی غریب ونیمه جان دارم كه باز
باگلویی تشنه تااینجادوام آورده ام
چشم هایم بررواق امشب گل افشان می شود
شبنمی تاروضه ی دارالسلام آورده ام
برنشابورایستادی بااحادیث ولا
ازقدمگاهت چه نوری گام گام آورده ام
ای كمیت ودعبل وعطاردردربارتان
برگ سبزی تحفه دراین بارعام آورده ام
نسخه ای بنویس ازدارالشفایت یاامام
باخودم ازچشم بیماری پیام آورده ام
شاعر:انصاری نژاد


ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:13 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امشب خدا برای بشر مثنوی سرود

امشب خدا برای بشر مثنوی سرود
یک مثنوی به قافیه معنوی سرود
یک مثنوی که قافیه هایش تبارک است
هر واژه ای در آن بگذارد مبارک است
این شعر را به آینه های جهان نوشت
در هر ردیف قافیه را آسمان نوشت
کم کم خدا هوای تفأل گرفت و بعد...
شعرش دوباره حس تغزل گرفت و بعد...
اول به پیش مقدم تو کیمیا سرود
خاک تو را برای بشر توتیا سرود
وقتی برای زائر خود کعبه آفرید
آنجا به خاطر دل ما کربلا سرود
وقتی شنید پای شما پیر می شویم
آنجا نشست و آیه «قالوا بلی» سرود
وقتش رسیده بود که ما هم کسی شویم
ما را برای صحن و سرایت گدا سرود
فطرس رسید پشت در خانه شما
وقتی خدا برای ملائک تو را سرود
پایان گرفت کار غزل، باز مثنوی
هی می کشید قافیه ها را به پیروی
برقی زد آسمان و سرودن شروع شد
چشمی گشود و معنی بودن شروع شد


ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:12 PM ] [ مهدی گلشنی ]

خانه های آن کسانی میخورد در بیشتر

خانه های آن کسانی میخورد در بیشتر
که به سائل میدهند از هرچه بهتر بیشتر
عرض حاجت میکنم آنجا که صاحبخانه اش
پاسخ یک میدهد با ده برابر بیشتر
گاه گاهی که به درگاه کریمی میروم
راه میپویم نه با پا، بلکه با سر بیشتر
زیر دِین چهارده معصومم(ع)اما گردنم
زیر دِین حضرت موسی بن جعفر(ع) بیشتر
گردنم در زیر دینِ آن امامی هست که
داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر
آن امامی که فداکِ گفتنش رو به قم است
باسلامش میکند قم را منوّر ، بیشتر
قم، همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین
همچنین از آسمان دارد چِل اختر بیشتر
قصد این بارِ قصیده از برادر گفتن است
ورنه میگفتم از این معصومه خواهر(س) بیشتر
من برایش مصرعی میگویم و رد میشوم
لطف بابا ها ست معمولاً به دختر بشتر
عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم
بودنم را میکنم اینگونه باور بیشتر
گنبدت ضرب المثل های مرا تغییر کرد
هرکه بامش بیش برفش ، نه! کبوتر بیشتر
چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است
اینچنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر
پیش تو شاه و گدا یکسان تراند از هرکجا
این حرم دیگر ندارد حرفِ کمتر ، بیشتر
از غلامان شماهم میشود دنیا گرفت
من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر
ای که راه انداختی امروز و فردای مرا
چشم در راه تو هستم روز آخر بیشتر
بر تمام اهل بیت خویش حساسی ولی
جان زهرا(س) ـ چون شنیدم که به مادر بیشتر-
دوستت دارم نمیدانم که باور میکنی
راست میگویم به والله از ابوذر بیشتر

 


ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:12 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شکر خدا که ریزه خور خوانتان شدم

شکر خدا که ریزه خور خوانتان شدم
دلبسته ی حریم خراسانتان شدم
شکر خدا که بار دگر زائر توام
لطف خود شماست که مهمانتان شدم
لایق نبوده ام که شوم همجوارتان
مبهوت این کرامت و احسانتان شدم
یا ایها الرئوف زمینم زده گناه
بی خود نبوده دست به دامانتان شدم
با صد امید بر در این خانه آمدم
امّیدوار لطف فراوانتان شدم
جایی به جز بهشت خراسان نیافتم
گوشه نشین روضه ی رضوانتان شدم
دست خودم نبوده که اینجا رسیده ام
دست خودم نبوده مسلمانتان شدم
چشم طمع به گندم مهر تو بسته ام
این شد که من کبوتر ایوانتان شدم
دل کنده ام ز خانه و شهر و دیار خود
عشقت سبب شده که پریشانتان شدم
لطف و عطای تو چقدر فرق می کند
بیهوده نیست بی سر و سامانتان شدم
حال و هوای کرب و بلا دارد این حرم
یعنی که مست جام حسین جانتان شدم

شاعر: محمد فردوسی


ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:11 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امدم مهربان ترين اقا

امدم مهربان ترين اقا
باز هم خورده ام زمين اقا
امدم تا ز خاك برداري
ابروي مرا همين اقا
كارد بر استخوان رسيده شده
روزگار مرا ببين اقا
سايه ات بر سرم هميشه مدام
اه همسايه امين اقا
زحمتت داده ام  هميشه ميدانم
خجلم از شما چنين اقا
تو كه همسفره غلاماني
كمي ام پيش ما نشين اقا
بي شما ما كجاي دنياييم
بي تو اقا چقدر تنهاييم
شاعر:حسن كردي


ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:10 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار ولادت امام رضا(ع)

هردل صداي آمدنت راشنيده است
باصدهزاراميد ،بسويت پريده است
در ازدحام اين همه عاشق حريم تو
زيباترين تجلي عشق و عقيده است
وقتي شميم ناب تو آمد سروش گفت
امشب نسيم رحمت يزدان وزيده است
ياايهالرئوف ،به يمن قدوم توست
اين خوان رحمتي كه خداوند چيده است
ماه فلك ،چو مهر اگر مات نور توست
صدكهكشان نور دراين روضه ديده است
اين جا به جاي اشك، زچشمان زائران
بهرنثارمقدم تو گُل دميده است
اي ميزبان عالم وآدم، كه روزگار
مهمان نوازتر زتو هرگز نديده است
مدهوش سر زخاك برآرد به رستخيز
لب تشنه اي كه جرعه زجامت چشيده است
غرق عنايتند همه درحريم تو
فرقي نمي كند زكجا كس رسيده است
دارم اميد آنكه معطر شود زتو
اشكي كه با اميد به خاكت چكيده است
تنها اميد اين دل بي دست و پا توئي
وقتي كه از تمامي عالم بريده است
فصل ولادت تو«وفائي»به اشك شوق
برعرض تهنيت به حضورت رسيده است
شاعر:وفائی


ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:10 PM ] [ مهدی گلشنی ]

از زماني كه به درگاه تو راهم دادند

از زماني كه به درگاه تو راهم دادند
آبرو مند شدم عزت وجاهم دادند
به مقامي كه نبردند سلاطين راهي
من مسكين بخدا رفتم و راهم دادند
تاشدم معتكف كوي تو اي شمس شموس
مژده روشني شام سياهم دادند
گرمي وشور طلب كردم ازاينجا چون شمع
چشمه اشك غم و آتش آهم دادند
خواستم با تو بگويم كه خجالت زده ام
عرق شرم به عنوان گواهم دادند
درحريم تو خدا را به تو دادم سوگند
نامه عفو گنه بهر گناهم دادند
چه غم از تابش خورشيد قيامت دارم
تا كه درسايه مهر تو پناهم دادند
سوخت درآتش غم جان«وفائي» وسرود
درغم آل علي حال تباهم دادند
شاعر:وفائی


ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:09 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آستان بوس حريم اقدس طوريم ما

آستان بوس حريم اقدس طوريم ما
درحريمت شاهد نور علي نوريم ما
اي حريم قدس تو آئينة باغ بهشت
درچنين گلزار چون گل شاد ومسروريم ما
ابرفيضت سايه دارد برسرهفت آسمان
ازمحيط لطف واحسان تو كي دوريم ما
گرتو را آزرده ايم از فعل خود ما را ببخش
گر ز غفلت پاي ما لغزيد معذوريم ما
خاكبوسي تو ما را آبرو بخشيده است
اي سليمان بر در اين آستان موريم ما
غنچه دلهاي ما ازشوق چون گل بشكفد
گر بگويي روز محشر با تو محشوريم ما
چون «وفائي» ذره ايم، ازهم جواري بارضاست
همچوخورشيد درخشان گركه مشهوريم ما
شاعر:وفائی


ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مسكينم اي كريم به دربارت آمدم

مسكينم اي كريم به دربارت آمدم
خارم ولي به ساحت گلزارت آمدم
همسايه توام من و در سايه ي توام
بار دگر به ساحت گلزارت آمدم
اي جلوه وجلال خداوند ذوالجلال
درجلوه گاه روشن ايثارت آمدم
خورشيد بي غروب كرامت توئي ومن
چون ذره اي به جانب انوار آمدم
مثل غبار راه در اين آستان قدس
اكنون به پايبوسي زوارت آمدم
هر دلشكسته اي ز تو خشنود مي شود
من هم به پاس ديدن رفتارت آمدم
يك ذره از عنايت تو كم نمي شود
تنها به شوق رأفت بسيارت آمدم
گر مي كني قبول مرا بر غلاميت
همچون غلام بر سر بازارت آمدم
با اشك و ناله گفت«وفائي» در اين حريم
آزاده ام چنين كه گرفتارت آمدم
شاعر:وفائی


ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

هشتمين خُم تولا

هشتمين خُم تولا
توآمدي وبراين باغ آبرو دادي
بهاربودي برباغ رنگ وبو دادي
قدم به خاك نهادي تمام هستي را
به پاس مقدم خود قدر و آبرو دادي
ظهوركردي و آفاق ازتو روشن شد
به چشم بي رمق مهروماه سودادي
زفيض نورخود اي آفتاب هستي بخش
به آسمان وزمين جلوه اي نكو دادي
توهشتمين خم جوشندة تولائي
كه برتمامي تشنه لبان سبودادي
زهجرتي كه ترا ازمدينه كرد جدا
چه حسرتي به دل بي قرار او دادي
زجاي پاي توسبزاست خاك نيشابور
به خاك پاك خراسان توآبرودادي
كلام وحي زلبهاي توشنيدن داشت
كه شرح حصن ولاراتو مو به مو دادي
نماز عيد توشد يك حماسة ديگر
پيام برهمه از لاتفرقو دادي
يه هركسي كه به دارالأمان تو رو كرد
هميشه فرصت وامكان گفتگودادي
فداي قلب رئوفت شوم كه دلها را
كبوترانه به اين آستانه خو دادي
عجيب نيست زتو گر به گوشه چشمي
جواب اين همه چشم پرآرزو دادي
براي عرض ارادت «وفائي»آمدوگفت
سياه نامه مارا توشستشو دادي
شاعر:وفائی

 


ادامه مطلب
[ شنبه 30 مرداد 1395  ] [ 6:07 PM ] [ مهدی گلشنی ]