شعرورباعی آيت‌الله العظمی صافي گلپايگاني در مدح امام رضا(ع)

شعرورباعی آيت‌الله العظمی صافي گلپايگاني در مدح امام رضا(ع)

 

باز آمــــدم به طــوس، به شهـر و ديار دوست

شهر شهــــادت و حــــرم مشــــكبار دوست

شهــرى كه هســـت قبــــله‌ي عشــاق و عارفان

شهرى كه هست مشتهـــر از اشتـــهار دوسـت

شهـــر وفـــا و طــور لــــقا مشهـــد رضـــا

دارد شرافـــت از شـــــرف و اعتبـــار دوست

ز آن طـــوس گشتــه شهـــره آفــاق كاندر آن

گرديـده دفــــن، پيــكر پر افتـــخار دوســت

مي‌ســــوختم ز آتــش ســـوزان هــــــجر او

شــــُكر آن كه باز، كــرد نصيبم جـوار دوست

آب حيــــات و عمــر ابــــد كــى برابر است

با دولــت حضــــور دمى در كنـــار دوســـت

امــــر جهــان و نظـــم امـــــور جهــــانيان

ز امــــر خــــدا است در كف با اقتدار دوست

صـــف بســته‌اند خيـــل ملائــك به احتـرام

در روضــــه‌ي مقـــدس گردون مدار دوســــت

ما را سخن ز بيش و كم و هست و نيست، نيست

بگـــزيده‌ايم خــــطّ و ره اختـــيار دوســـت

من كيـستم كه در ره او جــــان فــــدا كنــم؟

جانــم فـــداى آن كه بــود جــان نثار دوست

جــود و گـــذشت و مــــردى و ذرّه پــرورى

رحـم و وفــا و مهر و كــرم هست كار دوست

تنــها نــه خاكـــسار در دوســت گشتـــــه‌ام

من خاكســـارم آن كه بـــود خاكـسار دوست

در كفشـــــدارى حــرم شـــاه ديـــن رضـــا

من كفشــــدار آن كه بــود كفشــــدار دوست


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:40 AM ] [ مهدی گلشنی ]

کنار ضریح

کنار ضریح

سودابه مهیجی

 

و کبوتر

اتفاق دُر دانه ای است

- حوالی تو -

وقتی عشق را دانه می پاشم

بر سنگ فرش هایی که

نشان از تو دارند.

میراث سرزمینم

از نسل آفتاب،

گلدسته های مشرقی است،

که احترام تو را ایستاده اند

و خورشید:

تمردی است نابخشودنی!

اگر از گنبد تو آغاز نشود...

 

من

گذشته تردید را

به آینده اجابت امیدوارم

تکلیف آرزو روشن است

که تقرب را

کنار ضریح

برایم جا نگه داشته ای.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:34 AM ] [ مهدی گلشنی ]

قمریای معلول

قمریای معلول

رزیتا نعمتی

 

واسه لحظه پریدن زمینا هوا ندارن

چرا ضامنای آهو نظری به ما ندارن

آقا گندم نگاتونو بپاشین توی ایوون

آخه خیلی وقته چشما خبر از شما ندارن

اومدیم تو قصه هاتون دیگه آسمونی باشیم

دلامون یه حالی داره که فرشته ها ندارن

یه نفر نشونی داده تو رو واسه رسیدن

ته خط رسیده هامون آقا آشنا ندارن

تو بیا کنار اون ها اگه قمریای معلول

روی صندلی غربت دل و دست و پا ندارن

اینا بخشی از زمینن که شروع آسمونه

نگین انتهای خطن؛ اینا انتها ندارن

حالا که برای خوندن همه کفترا غریبن

غزلی به غیر هوهوی رضا رضا ندارن

مث واژه رسیدن واسه ماجرای سیبی

نظری به حال ما کن نرسیده ها ندارن


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:33 AM ] [ مهدی گلشنی ]

پر از ضریح شدم

پر از ضریح شدم

سودابه مهیجی

 

شبیه کودکی گریه های بی سببی

پرم ز لهجه هذیان و بغض زیرلبی

کسی به نام، مرا ناگهان صدا زد و گفت:

«تو از رسیدن جاده هنوز هم عقبی»

هنوز فاصله - آری - حکایت تلخی است

سفر محال و منِ بی امان به هر سببی؛

امید سر به هوایم به مهربانی توست

تویی که سر زده و بی بهانه می طلبی!

 

در آستانه رؤیا کسی مرا آورد

به پای بوسی سلطان هشتم عربی

خوشا به حال منی که پر از ضریح شدم

پر از کبوترها توی خواب نیمه شبی...


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]

یه جانماز می یارم از خراسون

یه جانماز می یارم از خراسون

رزیتا نعمتی

 

می خوام بیام پابوستون نمیشه

هیچ کسی همراه جنون نمیشه

می خوام برات یه حرفایی بیارم

که جا توی هیچ چمدون نمیشه

 

قطاری از این طرفا رد نشد

بهاری از کوچه ما رد نشد

دل رو می خواستم که کبوتر کنم

بیاد بشینه روی گنبد نشد

 

یه عکس داری تو آلبوم دلامون

کنار گنبدت تو اون خیابون

می خواستم این صحنه رو تکرار کنی

بازم بیام بازم بیام خراسون

 

یه عکس دارم تو آلبومم باهاتون

که دل داره پر می زنه براتون

می خواستم این ابرو تماشا کنی

ببارونم ببارونم ببارون

 

مست تماشای نگاهی شدم

صدام زدی آهسته راهی شدم

یواش یواش اومدم و اومدم

تو آبی صحن تو ماهی شدم

 

ستاره ریختم توی بغض جیبم

نه ماهی توام نه عندلیبم

ستاره رو دادم به کفتراتون

منم آقا مثل شما غریبم

 

حس غریبونه مونو قبول کن

بار غم شونه مونو قبول کن

کبوتریم دور شما می گردیم

حج فقیرونه مونو قبول کن

نگاه سبز کاشیای ایوون!

دلم گرفته مثل بغض بارون

دور نگاه تو رو گل می دوزم

یه جا نماز میارم از خراسون


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]

هنوز حرف دلش را نگفته می دانی

هنوز حرف دلش را نگفته می دانی

محمدعلی کعبی

 

پرنده ای که تن از تنگنا در آورده است

شکسته بالش و موجی شناور آورده است

به جز تو کیست به پروازشان برانگیزد؟

کبوتران دلش را که پرپر آورده است

هنوز حرف دلش را نگفته می دانی

غمی از آنچه بگوید فراتر آورده است

کسی که خفته در این نقطه خوب می بینم

خضوع سبز جهان را به بستر آورده است

مسیر رویش جنگل به سمت خورشید است

چه دست های فقیری به محضر آورده است!

زمان دوباره از اینجا شروع خواهد شد

جهان به دست خودش رو به آخر آورده است

نمی پرد مگر از روی دست های شما

پرنده ای که تن از تنگنا در آورده است


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دُر دُرج امکان

دُر دُرج امکان

سید محمود طاهری

دوباره هستی، سر جشن و پای کوبی دارد و با انگشت خود، به تولد نوزادی اشاره می کند که هشتمین تکیه گاه است و هشتمین لنگر آرامش. نوزادی که هم «رضا» ست و هم «صابر»؛ هم «رضیّ» است و هم «وفیّ»؛ نوزادی که از همان آغاز از پیشانی اش نور می چکید و از دستانش سخا.

 

امام بحق شاه مطلق که آمد حریم درش قبله گاه سلاطین
شه کاخ عرفان گل شاخ احسان دُر دُرج امکان مه برج تمکین
علی بن موسی الرضا کز خدایش رضا شد لقب، چون رضا بودش آیین
ز فضل و شرف، بینی او را جهانی اگر نبْودت تیره چشم جهان بین
اگر خواهی آری به کف دامن او برو دامن از هر چه جز اوست برچین

جامی

 

بوی ضمانت

خدا همیشه خاطر بندگانش را می خواهد.

خدا حتی خاطر آهو را نیز می خواست؛ مگر نه آنکه رضا را به ضمانتش فرستاد؟!

تو هم ردّ پای این نوزاد را که بگیری، به خدا می رسی و نام او را که می بری، بوی ضمانتش را حس می کنی.

 

«بهارم می شکوفد در نگاهت پر از گل گشته جان من به راهت
به بام آرزویم لانه دارند پرستوهای چشمان سیاهت»

 

محبت هشتم

 

علی بن موسی الرضا شاه شاهان شهنشاه اقلیم دل، رهبر جان
رخش رشک خورشید و ماه منور لب لعل او چشمه آب حیوان
خدای کرم بود و کان سخاوت جهان سخا بود و دریای احسان

صابر کرمانی

ای ضامن هر چه نیاز و نیازمندی که رو به سوی تو دارد و دل در هوای تو؛ ای آینه دار همه خوبی ها؛ ای حجت هشتم؛ ای عالم آل احمد و رضای خاندان محمد، اینک این اشتیاق و محبت به توست که دل هامان را فراگرفته است، به همراه شمیم عطری که برخاسته از عشق به تو و جوانه های سبزی که روییده از هوای دیدار توست، مرا نیز به مقام «رضا» برسان؛ آنجا که تنها خدا حضور دارد و فرشتگانی که جلوه های خدایند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:31 AM ] [ مهدی گلشنی ]

کبوتر دلم به شوق رضا علیه السلام بال می زند

 

کبوتر دلم به شوق رضا علیه السلام بال می زند

سودابه مهیجی

 

 

«فروغ ماه می دیدم ز بام قصر او روشن که روی از شرم آن، خورشید در دیوار می آورد»

حافظ

فراتر از فصل های خستگی تمدن، تقویم را همیشه در روزهایی مختصر خلاصه می کنم؛ روزهایی که جاده ها ناگاه از میان برداشته می شوند و من در سرزمین مشرقی تو، مفتخر و مشتاق،اتفاق می افتم؛ روزهایی که خدا، آغوش عاشقانه حرمت را با من در میان می گذارد و دست هایم به لمس مقدس آن در و دیوار، زائر می شود.

صدایم می زنی و هر جا که باشم، بی درنگ به پا می خیزم. تو سلطانی و امر، امر توست. هرگاه که بخواهی، بی چون و چرا مرا احضار می کنی... فرا می رسم... بی خستگی از فرسنگ ها راه... سر از پا نشناس و جامه دران...

آهوان فراریِ همه عالم در سینه ام به سمت تو می دوند.

کبوترانِ هر چه آسمان و ملکوت، در دلم به شوق بال بال می زنند؛ در منی که ره یافته عرشم... پیش روی تویی که بی وقفه اجابتی...

 

«... ز نظر مران گدا را»

حتی اگر از خوابم گذر کنی، بیداری ام را به سجده های شکر، جبین می سایم و نماز زیارت به پا می کنم. حتی اگر نام تو را در رؤیاهای شبانه بر لب بیاورم، روزهای بی خوابم، معطر و بی تاب می شوند. کبوترانت را حتی قانعم به دیداری در خواب های شبانگاه... که کبوتر در پس نامش نور مشرقی سبزی است از جنس تداعی تو.

نشان کرامت تو را کبوتران بر دوش دارند و در این میانه، وای بر دل من که رسم کبوتری نمی داند. و تنها چشم به راه تعبیر رؤیاهایی است که پُرند از پنجره فولاد و آهوان شفا دیده و زنجیرهای رو به ضریح...

 

«به ملازمان سلطان که رساند این دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را»

حافظ


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:31 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ولادت حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

ولادت حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

سلام بر حجت هشتم

محبوبه زارع

 

 

یک دسته کبوتر و عطش، آبادی تفسیر دل و پنجره فولادی
باز اسم تو بر زبان دل، افتاده است ماییم و همین جنون مادرزادی!
میان آتش عشقت، تمام دل گم شد و گوش، زخم زبان های تلخ مردم شد
درود بردل آکنده از خیال غمی که کنده از خود و وصل امام هشتم شد

و سلام بر تو، آن دم که طلوع مشرقی ات، جان عالم را به بشارتی لم یزلی، سبز می دارد و صدای گریه ات در خانه امام کاظم علیه السلام ، دامنه ای از شعف را برای همیشه رقم می زند.

سلام بر تو که گستره خِلقت، جز با حضور روشن تو تکامل نمی گرفت و اهل بیت روشنایی، جز با وجود بی نهایت تو، خدا را برای همگان ترسیم نمی کرد.

 

مهربانی ممتد

رأفت و مهربانی، از قلب آسمانی تو سرچشمه می گیرد و بزرگی و بی کرانگی، در امتداد تو جریان دارد.

ولایت، هدیه روشن و اساس عنایت خداوندی است بر خلق. و تو نماد مهربانی خدا با کائناتی. قدم در عالم خاک می گذاری؛ تا به یمن آمدنت، مدینه های جهان، ممتد بمانند و حیات ادامه داشته باشد.

 

بنیان گذار سلسله تکامل دل ما

یا انیس النفوس! خوب می دانیم که آرامش ایران، مدیون حضور تو در خراسان است و قبله گاه آمال شدن این سرزمین، تنها وابسته به تبسم کروبی تو در مشرق زمین است.

آمده ای تا پویاترین عشق را در دل ما بانی باشی و سلسله تکامل را بنیان گذار!

 

غریب توس

امروز از سبزترین روزهای خداست؛ روز شکوفایی تو در دامن نجمه خاتون؛ روز لبخند امام کاظم علیه السلام ؛ روز آرامش زمین؛ روز پشتوانه دار شدن عشق و روز قرار تمام آهو دلانی که در محبت ولایت، سایه بانی از جنس عبودیت دارند. آمدنت با شکوه و میلادت خجسته باد، ای غریب توس!


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:30 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ابرهای اجابت

ابرهای اجابت

کجا؟ کجا؟ چه شتابی است در پرستوها

کدام سمت افق می­دوند آهوها

در این سکوت معطر در این هوای غریب

چقدر عاطفه باریده روی شب­بوها

مسافران سراسیمه می­رسند از راه

کبوترانه، غریبانه از فراسوها

ضریح، شعله­ای از چشم­های ملتهب است

در ازدحام فروزان این هیاهوها

و ابرهای اجابت بهانه­ها دارند

زمان تکیه سرها به بغض زانوها

پروانه نجاتی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:28 AM ] [ مهدی گلشنی ]