شاید دوباره حرف دلم را شنیده بود
شاید دوباره حرف دلم را شنیده بود
بغضی که مثل سایه پی من دویده بود
بغضی که دست روی سر من کشیده بود
بغضی که تا گلوی دقایق رسیده بود

ادامه مطلب
شاید دوباره حرف دلم را شنیده بود
بغضی که مثل سایه پی من دویده بود
بغضی که دست روی سر من کشیده بود
بغضی که تا گلوی دقایق رسیده بود

وقتی سهم آهوان تو زیارت میشود
هر که آمد در حرم غرق اجابت می شود
عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم
چون شنیدم زائرت محو صدایت میشود
در حرم فکر میکنم بر من نظر انداختی
وقتی "پایین پای" تو سهم گدایت میشود
وقتی بر روی سرم دست اجابت میکشی
فیض دستت با تمام شهر قسمت میشود
این توسل ها که تقصیر گداهای تو نیست
حاجت از دستت گرفتن زود عادت میشود
پنجره فولاد تو نور عجیبی میدهد
هر که در صحن است سوی آن هدایت میشود
جان زهرا... چون شنیدم که به آن حساسی و
هر که زهرا س گفت،مخصوصا اجابت میشود
...یا ضامن آهو،یا علی بن موسی رضا ع...
و یک رباعی
هم شوق پریدن به کبوتر دادی
هم هر چه که خواستم تو بهتر دادی
ما سطح نگاهمان فقط این دنیاست
اما تو کرم کردی و محشر دادی
یحیی نژادسلامتی
خدا نه این که مرا از گِل زیاده تان
که آفرید مرا از غبار جاده تان
وبال گردن تان بودم از همان آغاز
بعید هست بیایم به استفاده تان

دست اگر باشد دخيل كنج دامان بهتر است
از نماز شب توسل بر كريمان بهتر است
دل ولو كوچك،به لطف تو بزرگي مي كند
يك دل آباد از صد شهر ويران بهتر است
حرف ما آن است كه آهوي نيشابور گفت
گاه مديونت شدن از دادن جان بهتر است
سايه اي كه بر سرم افتاد،عزت پخش كرد
سايه ي گلدسته ات از تاج سليمان بهتر است
دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف كني
تعارف اهل كَرم از خوردن نان بهتر است
يك كمي بنشين كنار ما،پذيرائي بس است
ميزبان كه مي نشيند حال مهمان بهتر است
صبح محشر هركسي دنبال ياري مي دود
يار ما باشد اگر شاه خراسان،بهتر است
علي اكبر لطيفيان
آواره صحرا و بیابان شده ام
سودا زده طره جانان شده ام
همراه فرشتگان و جبریل امین
جاروکش کعبه خراسان شده ام

بالم شکسته بود و هوایی نداشتم
از دست روزگار رهایی نداشتم
بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدم
مشهد اگر نبود که جایی نداشتم
دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید
دردم زیاد بود و دوایی نداشتم
گفتم مگر امام رضا چارهای کند
ای وای اگر امام رضایی نداشتم
گفتند در حرم همه را راه میدهند
اصلا بنای بیسروپایی نداشتم
میل تو بر دل آمد و میل گناه رفت
ورنه من از گناه اِبایی نداشتم
چندین شب است گریه شده کار من ولی
باز هم برات کربوبلایی نداشتم
تو ارتباط من و آسمان بالایی
تمام سهم من از دل خوشی دنیایی
حضور سبز تو در لحظه هام پر رنگ است
تو نور روشن این روز مرگی هایی
تو تكیه گاه تمام نداری ام هستی
كه جور درد مرا می كشی به تنهایی
نمی توانم از اّن دسته مردمی باشم
كه غیر چشم تو دارند امید فردایی
اگر چه این دلم آهو نشد، نشد اما
تو قول داده ای آقا كه ضامن مایی
خلاصه این كه در این واژه ها نمی گنجی
چرا خودت به غزل های من نمی آیی
نگاه من به خدا از حدیث ناب شماست
به شرطها و شروط شما پر از الاست
حسن کردی
آخرش یک روز من دنبال کارم میروم
میروم یکروزی آقا میگذارم میروم
با هزاران بند یعنی قدر آهو نیستم
من که اینجا اینقَدَر بیاعتبارم میروم
شب، تمام نورها را از زمین دزدیده است
عشق را پیشت امانت میگذارم میروم
دستهایت را ضریح سایههای من نکن
اشک این همسایهها را در بیارم میروم
بیخیال چشمهایت میشوم، گفتم ولی
دستکم حالا نگاهم کن که دارم میروم
علی محمد مودب
ای دوست بیا كه باب رحمت این جاست
مارا ز خدا كمال نعمت این جاست
خواهی كه نظر كنی به فردوس بیا
چون روضه ای از ریاض جنت این جاست
***
عشقت به خدا معجز عیسائی داشت
از روز ازل جذبه و گیرائی داشت
وقتی به ضریح تو نگاهم افتاد
چون پنجه آفتاب زیبائی داشت
***
سر چشمه پاك آبرو را دیدم
گنجینه ای از راز مگو را دیدم
از روزنهٔ پنجرهٔ فولادت
من باغ بهشتِ آرزو را دیدم
***
از باده عشق تا سبویم دادی
چون باد صبا راه به كویم دادی
ای شمس شموس از ازل تا به ابد
ممنون توام كه آبرویم دادی
***
ما دست به دامن تو انداخته ایم
در مهر و تولای تو دل باخته ایم
با آن كه همیشه هم جوارت بودیم
افسوس تو را هنوز نشناخته ایم
***
یك لحظه مرا جدا ز درگاه مكن
دل را تو گرفتار غم و آه مكن
از پنجرهٔ ضریح خود دست مرا
سوگند به فاطمه كه كوتاه مكن
سید هشم وفایی
امشب سرو کارم به شما افتاده ست
دل مـعـتکف مـسجد گـوهـرشاد است
بر سر زده است عمری از عشق شما
دستی که به زلــف پنجره فـولاد است
عارفه دهقانی(نسیم)