متن ادبی «زیارت»

متن ادبی «زیارت»

این باران نیست که تبعید مى‏شود؛ این زمین است که گاهى قسمتى از آن، از سرزمین باران فاصله مى‏گیرد. تحول، ارمغان شکوهمند دست‏هاى اوست.
هر چند گاهى چتر سیاهى، ناجوان‏مردانه، عقلى یا احساسى را از نفس کشیدن باز دارد، اما چه قسمت از مملکت حضرت باران در سیطره چتر است؟ مگر نه آنکه حکومت حضرتش، حکومت بر قلب‏هاست؟!
پس این آواز زمین است که مى‏خواند: اى سروش حقیقت، مباد پنجره‏اى رو به تو بسته یا لحظه‏اى از آغوش مهربانى‏ات گسسته!
این، نجواى دل زائر است که: «پرواز را از یاد نخواهم برد بر گرد گنبد طلایى‏ات و لذت پروانه شدن را بر گرد شمع همیشه روشن وجودت»
به یقین، او مى‏شنود و صداها، زمزمه‏اى عاشقانه‏اند.

محمد على کعبى


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:08 AM ] [ مهدی گلشنی ]

متن ادبی «از مدینه تا توس»

متن ادبی «از مدینه تا توس»

با تو، زانوان لرزانم به آرامش، رضا مى‏دهند و چشمان شناور در غروبم، بهجتى سبز را تجربه مى‏کنند.

من با تو، آینه‏اى مى‏شوم تن شسته از غبارها و زنگارها؛ آن‏گونه که آفتاب، سلول‏هاى جانم را شعر مى‏شود.
تو را در زمستان‏هاى سرما و سکوت، صدا کرده‏ام؛ با دستانى از حاجت و در بهارى از اجابت، غوطه خورده‏ام.
از مدینه تا توس، مرورت مى‏کنم و ثانیه‏هاى سترگ ولایتت را مى‏ستایم.
تو، هشتمین ستاره‏اى در آسمان فیروزه و لبخند. رودها همچنان بزرگى‏ات را در غرفه‏هاى آب، روانند. مى‏آیى و دروازه‏هاى آفتاب گشوده مى‏شوند.
زمزمه نامت وسیعمان مى‏کند
مى‏آیى و شهر را بشارت پرنده و آبشار، به دست افشانى مى‏خواند.
زمین، ریشه علوى‏ات را بر خویش مى‏بالد. آسمان، شاخه‏هاى هاشمى‏ات را به تحسین، ستاره مى‏پاشد اى آن‏که ابهت بى‏بدیلت، تار و پودمان را به سکوت مى‏خواند؛ اى آن‏که زمزمه نامت، وسیعمان مى‏کند، باران کرامتت را بر ما بگستران تا از تشویش این همه، در دور دست آرامش ساکن شویم. ما را بخوان به بلنداى افق دریایى‏ات و از انزواى این همه تاریکى، رهایمان کن.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:08 AM ] [ مهدی گلشنی ]

متن ادبی «پناهنده توایم آقا»

متن ادبی «پناهنده توایم آقا»

یا ضامن آهو، به ضریحت که چشم مى‏دوزم، رازى میان زمزمه‏هاى من با تو از نگاهم جارى است. راز نهانى‏ام را بخوان که هلال طلایى گنبدت، ماه شب‏هاى تار دل‏شکستگان است.

رو به روى جلال تو مى‏ایستم تا اشک‏هایم را قطره قطره در صحن حرمت جارى کنم.
پنجره فولاد تو، جاده ابریشمى است براى ذهن خستگان تا به تو پیوند خورند.
در هیاهوى بى پناهان، پاسخ تو را مى‏شنوم که از آن سوى پنجره زمزمه مى‏کردى: «نگاه‏دار سر رشته تا نگه‏دارم».
بیا و زائرانت را که پرندگان بى بال و پر تواند و به نوشیدن جرعه‏اى از نگاه تو دل‏خوشند، همچون کبوتران گنبدت پناه‏گاه باش.
«هشتمین رکعت عشق»
رضا جان! گلوى بغض کرده زائرانت، امروز به دنبال واژه‏اى است براى تبریک میلادت. کبوتران، به صف مى‏نشینند تا یکى یکى رو به روى تو اداى احترام کنند. اى بى‏کرانه! کدام دریایى که کشتى نشسته‏گان عالم، در کنار تو پهلو مى‏گیرند تا در لنگرگاه مهر تو، چند روزى آشیانه کنند؟
تو کدام آسمان صافى که همه در هواى تازه یادت نفس مى‏کشند تا دل شوره‏هاى بى‏کران تنهایى خود را به آرامش پرکشیدن در خنکاى گنبدت برسانند؟
غروب‏ها وقتى گام‏هاى سبز صداى اذان در مناره‏ها مى‏پیچد و دل را در لذتى هراسان رها مى‏کنم، در سقاخانه دلم آماده اقامه هشتمین رکعت نماز عشق مى‏شوم. السلام علیک یا على بن موسى الرضا.
زیرنویس:
میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت بر عاشقان طریقش مبارک باد.
میلاد على بن موسى الرضا، مأواى دل‏شکستگان و تکیه‏گاه درماندگان، بر دلدادگان بارگاه و حریمش مبارک باد!
کبوتر دلم به شوق رضا علیه‏السلام بال مى‏زند
سودابه مهیجى


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:07 AM ] [ مهدی گلشنی ]

متن ادبی «امام غریب»

متن ادبی «امام غریب»

اشارات :: آبان ۱۳۸۷، شماره ۱۱۴
سخت است جدا شدن از شهر خاطره های پیامبر؛ اما تو «رضا» شده ای به رضای الهی؛ غریب آمده ای تا اسلام را از غربت بیرون بیاوری، تا غریبه ها را آشنا کنی با هم. 
کبوتران مسافر را بنگر؛ رنج دوری را به جان می خرند تا نزدیک باشند به تو؛ کسی که تو را دارد، غریب نخواهد شد. 
چشم ها در ایوان طلای تو، مثل گمشده ها به اصل خویش،‌به روزگار وصل خویش بازمی گردند. سناباد طوس، ‌منزلی شده است تا هر کسی خودش را دوباره بیابد. آدمی، غریب است در این دنیا و تو امام غریبانی؛ آدمی مسافر است و تو کاروان سالارِ مسافران عشق؛ با ما بمان تا از رواق های تو، به دروازه های ملکوت برسیم. 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:07 AM ] [ مهدی گلشنی ]

متن ادبی و دلنوشته با موضوع امام رضا(ع)

متن ادبی و دلنوشته با موضوع امام رضا(ع)

متن ادبی «یا ضامن آهو»

چرخ می خورم و سرگردانی ام را یله می کنم روی گنبد و گلدسته ها. 
چرخ می خورم و بی قراری ام از ایوان می گذرد و بند می شود به پنجره فولاد. 
چرخ می خورم و تشنگی ام در حوالی سقاخانه پرسه می زند. 
چرخ می خورم مدام و کبوتر آرزوهایم بال‌بال می زند. 
من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت. همان آهویم که غریبانه نگاهش را به دستان اجابت تو دوخت، همان آهویم که هنوز هم ضمانت بی دریغ تو را فخر می کند. نشانی ساده تو از خاطر هیچ‌کس نمی رود؛‌وقتی خورشید، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر آسمان بردنتان؛ وقتی ابرها سایه‌سار شمایند و شما سایه بان خاک تا افلاک. و من هنوز آه می کشم و هنوز چرخ می‌خورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته هاست و هنوز تو ضامن تمام آهوان غریبی.

اشارات :: آبان ۱۳۸۷، شماره ۱۱۴                            رقیه ندیری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:06 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دلنوشته ای برای امام رضا

تقديم به تو ... .

.

 

.... سحرگاهان  از سمت بارگاهت كه مدفن تن پاكت و مطلع آفتاب تن تاب است خورشيد طلوع ميكند... گويي عرش فرش سراي
توست و شميم دلنواز مدفنت گواه ميدهد كه اين حريم...از ملكوتست..و ضريحت ..نگين حلقه ي عشاق توست... مي درخشد چون ماه بدر در زمين بارگاه تو. مهرباني..
آقايي ...و سلطان بي چون وچراي ملك عشقي.. و چه خوب حكم ميراني بر دلهاي اسيرت..و چه شيرين است اسارت تو...كجا ملكوت اين قدر قرين است با زمين؟ يا كجا از زمين است و
نيست؟!...در زير گنبدت..ندا و ناله ...راه دوري با ملكوت ندارد..گواه مي دهد كاينات كه ... تويي امام دلها... تويي مهربان...درود خدا بر تو...اي خورشيد خورشيد ها..اي دوست دار و غمخوار ضعفا..اي ابالحسن..
علي ابن موسي الرضا(ع). وحید ضمیری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:03 AM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار زیارتی امام رضا علیه السلام

بر پادشهِ ملکِ خراسان صلوات

بر قـبـلگهِ مـردم ایــران صلوات

از گـنـبـدِ او نــــــورِ تجـلی تابید

بر روشنی چشمِ غریبان صلوات

 

خـود را چو پرنده  سـاده دیدم آقـا

بـر خــاک تـو ســر نـهـاده دیـدم آقـا

ســوی حــرمت بــــال گـشـایم زیرا

خـــوان کـــرمـت ،گـشـاده دیـدم آقـا

 

دسـتـم گــرهِ  پـنـجره ی فــولادت

چـشـمـم  محوِ مـسجدِ گــوهرشادت

اي كـــاش بگيرم از شما، آقـا جان

عـيدانه ي كــربلا ، شـــب مـيلادت

حميدرضا نوري


ادامه مطلب
[ یک شنبه 17 مرداد 1395  ] [ 5:58 PM ] [ مهدی گلشنی ]

من کبوترانه می سپارم دل را

من کبوترانه می سپارم دل را

آقایی و رد نمی‌کنی سائل را

دل چیز کمیست آری اما بپذیر

از دست من این تحفه ناقابل را

***

هر چند که سایه‌ها شکستند مرا

از رشته خورشید گسستند مرا

مرغان حرم کشان‌کشان آوردند

بر پنجره فولاد تو بستند

هدی ملک پور


ادامه مطلب
[ یک شنبه 17 مرداد 1395  ] [ 5:58 PM ] [ مهدی گلشنی ]

باید که دلم به عشق عادت بکند

باید که دلم به عشق عادت بکند

در محضر دوست حفظ حرمت بکند

من پشت در حرم چنان می مانم

شاید که کبوتری ضمانت بکند

***

عمری ست مقابل تو زانو زده ام

با اینکه تمام روز و شب رو زده ام

یکسال دگر گذشت و دعوت نشدم

انگار که تیر را به آهو زده ام

مرا ***

باید که دلی به قدر یک دشت دهد

آری که همان ستاره هشت دهد

آنقدر رضا رضا رضا می گویم

تا اینکه بلیط رفت و برگشت دهد

***

من از تو دلی کبوتری می خواهم

یک جرعه نگاه حیدری می خواهم

هر چند توقعم زیاد است ولی

یک عمر لباس نوکری می خواهم

***

ممنون که به ما بلیط مشهد دادی

ممنون شما که کردی از ما یادی

مائیم و دلی که یک نخ از آن امروز

دادیم گره به پنجره فولادی

نادر حسینی


ادامه مطلب
[ یک شنبه 17 مرداد 1395  ] [ 5:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]