شور شادی
شور شادی
شهلا خدیوی
از آسمان تا زمین، چراغانی بود.
در نگاه کودک، مهربانی موج می زد و برق نگاهش، دل ها را به سمت چشمه های زلال می کشاند؛ پای جوشش آب های قدمگاه.
غرق تماشا
تا قدم به چشم جهان گذاشتی، برق رضایت در چشمان هر دوست و دشمنی دیده می شد.
از همان آغاز، سراپایت مهربانی بود. هیچ کسی از مهربانی هایت بی نصیب نماند، حتی تن بی جان زمین.
در آغوش آسمان
او در میان بهشت رویید.
وقتی در آغوش آسمان به روی موسی بن جعفر علیه السلام لبخند می پاشید، طراوتش تمام آسمان را تازه می کرد.
تا پایش به زمین خشک رسید، برکت، تمام زمین را در آغوش کشید. هیچ کبوتری در بند نماند. آب و نور از آسمان سرازیر شد و زیر پاهای کوچکش، چشمه جان گرفت.
ستاره هشتم
هفت ستاره، میان آسمان نور می پاشیدند. تاریکی از زمین و زمان رخت بربسته بود. ایمان و نور، میان انسان ها تقسیم شده بود. تا ستاره هشتم جوانه زد، آسمان بغل بغل مهربانی بخشید. سهم هر انسانی، ایمان و نور مهربانی شد. ناگهان هزار هزار ستاره از بطن آسمان رویید.
ادامه مطلب



