دلم زنده شده است

دلم زنده شده است

حمیدرضا شکارسری

امشب، نه کوری دیدن را تجربه کرد/ نه فلج مادرزادی، دویدن را/ نه صرعی، شکست خورد/ نه غده بدخیمی مرد/ اما بیایید!/ بیایید و بر نقاره ها بکوبید!/ و به جای لباس های شفایافتگان/ سینه مرا بشکافید!/ یک دل مرده امشب/ دوباره زنده شده است/


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:23 AM ] [ مهدی گلشنی ]

جارویت را به من بده!

جارویت را به من بده!

حمیدرضا شکارسری

1. من نمی توانستم برای تو شعر بگویم/ این کلمات را/ یکی از کبوتران حرم/ برایم هجی کرد...

2. حسادتم را به عشقم ببخش!/ لحظه ای فقط استراحت کن/ و جارویت را به من بده آقای خادم!


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:23 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ای حضور هشتمین

ای حضور هشتمین

یدالله گودرزی

ای ستون های زمین، گلدسته های سربلند

ای رواق زرنگار، آیینه های بند بند

ای مقرنس های چوبی، گنبد زرین کلاه

بر سرآن آستان پرشکوه بی گزند

 

بر سر هفت آسمان آن مهربان افراشته

چتری از بال کبوتر، از حریر و از پرند

دست او اینک پناه آهوان خسته است

بال بگشایید از شوق، آهوان در کمند!

کفتران آسمانی هم اسیر دام او

می کشاند هر دلی را در رهایی ها به بند

یاد او در عمق دل ها می شکوفد همچو نور

نام او در کام جان ها می تراود همچو قند

 

ای حضور هشتمی! افتادگان غربتیم

دست ما را هم بگیر از لطف، ای بالا بلند!


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:22 AM ] [ مهدی گلشنی ]

هشتمین نور

هشتمین نور

عبدالرحیم سعیدی راد

بنوشان جرعه ای از شادی ات را

بتابان جلوه شمشادی ات را

دریغ از من نکن ای هشتمین نور

نگاه گرم گوهرشادی ات را


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:22 AM ] [ مهدی گلشنی ]

بهشت

بهشت

عبدالرحیم سعیدی راد

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آن جا برای عشق شروعی مجدداست


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:22 AM ] [ مهدی گلشنی ]

پنجره پولاد

پنجره پولاد

سعید بیابانکی

چون آینه ای زدم شکستم دل را

تا مهر تو گیرد از دو دستم دل را

از بس دل بی قرار، آرام نداشت

بر پنجره ات دخیل بستم دل را


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:21 AM ] [ مهدی گلشنی ]

غریب

غریب

سعید بیابانکی

درمانگه درد هر طبیبی ای دوست

دل های شکسته را شکیبی ای دوست

تو دست نیاز از غریبان گیری

با آنکه خودت نیز غریبی ای دوست


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:21 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دست­هایم را بگیر

دست­هایم را بگیر

سودابه مهیجی

دست­هایت را بیاور دست­هایم را بگیر

دست­هایم را خودت تا آخر دنیا بگیر

گرچه بر بامت کبوترها فراوان می­پرند

از کلاغان زمین خورده، سراغ اما بگیر

هر طبیب حاذقی مولا جوابم کرد، آه!

وقت وقتش شد، خودت نبض مرا حالا بگیر

مثل نور مهربان گریه­های مستجاب

نرم و آهسته بیا در هر دعایم جا بگیر

اعتراف هر خطا و هر گناه کرده را

بی­محابا بی­محابا از من رسوا بگیر

مرده­ام من مرده­ام بی رخصت دیدار تو

زنده­ام کن، در عوض ای عشق!جانم را بگیر

امر امر توست تا بی­وقفه احضارم کنی

بال پروازی شو و در هر دعایم پا بگیر

سر به زیر و بغض کرده آمدم، گفتی به من

گریه کن، اما سرت را پیش من بالا بگیر


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:20 AM ] [ مهدی گلشنی ]

گندم از دست تو خورده است

گندم از دست تو خورده است

عالیه مهرابی

گندم از دست تو خورده است و کبوتر شده است

طبق تقدیر قشنگی که مقدر شده است

و خدا خواست چه خوشبخت درختی را که

گوشه ای از حرمت پاشنه در شده است

هیجان در هیجان، بغض که بر شانه بغض

گونه حوصله ها از هیجان تر شده است

ریخت مرمر مرمر اشک بر این فاصله ها

این چنین صحن و رواقت همه مرمر شده است

حال آن دخترک نیمه فلج یادت هست؟

حال او از نفس گرم تو بهتر شده است

سال پیش آن زن نازا که دعا پشت دعا

خبر آورده برای تو که مادر شده است

نامه هایی که نوشته نشدند و خواندی!

اشک هایی که خود اندازه دفتر شده است

دل اگر دور تو گردید ندارد حیرت

گندم از دست تو خورده است و کبوتر شده است


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:19 AM ] [ مهدی گلشنی ]

بارگاه امن تو

بارگاه امن تو

طیبه تقی زاده

زخمی تر از همیشه تو را داد می زنند

این آهوان خسته که فریاد می زنند

صحرا غریبه است و پر از دام های مرگ

هر جا نگاه می کنی انگار پای مرگ

اینجا کسی برای کسی سرپناه نیست

رحمی که نیست، کشتن آهو گناه نیست

هر کس برای خاطر خود صید می کند

ضامن که نیست، هیچ کسی دادخواه نیست

اینجا مسائلی است که دیگر عجیب نیست

گرگ از شکار کردن خود رو سیاه نیست

حالا که هیچ راه فراری نمانده است

غیر از حریم امن شما بارگاه نیست

حالا منم که رو به ضریحت نشسته ام

زخمی تر از همیشه و تنها و خسته ام

آماده می شوم که دلم را برای صید...

در دام عشق افکنی ام تا برای صید

دل بر ضریح عشق تو تنها گره زدم

خود را به تو حقیقت زیبا! گره زدم

دستی بکش تو بر سر آهوی خسته که...

از دام های این همه صیاد رسته که...

منبع:اشارات شماره ۹۱


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:16 AM ] [ مهدی گلشنی ]