متن ادبی «زیارت»

متن ادبی «زیارت»

این باران نیست که تبعید مى‏شود؛ این زمین است که گاهى قسمتى از آن، از سرزمین باران فاصله مى‏گیرد. تحول، ارمغان شکوهمند دست‏هاى اوست.
هر چند گاهى چتر سیاهى، ناجوان‏مردانه، عقلى یا احساسى را از نفس کشیدن باز دارد، اما چه قسمت از مملکت حضرت باران در سیطره چتر است؟ مگر نه آنکه حکومت حضرتش، حکومت بر قلب‏هاست؟!
پس این آواز زمین است که مى‏خواند: اى سروش حقیقت، مباد پنجره‏اى رو به تو بسته یا لحظه‏اى از آغوش مهربانى‏ات گسسته!
این، نجواى دل زائر است که: «پرواز را از یاد نخواهم برد بر گرد گنبد طلایى‏ات و لذت پروانه شدن را بر گرد شمع همیشه روشن وجودت»
به یقین، او مى‏شنود و صداها، زمزمه‏اى عاشقانه‏اند.

محمد على کعبى



[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:08 AM ] [ مهدی گلشنی ]