زمین را کرد باران، آب و جارو

زمین را کرد باران، آب و جارو
که باید بهرِ مهمان آب و جارو
گلی آمد که هر صاحبدلی کرد
رهش با اشک و مژگان آب و جارو
چه خورشیدی که گرد بارگاهش
کند از جان، خراسان آب و جارو
رضا مهر خراسان، آنکه خاکش
مگر با دیده نتْوان آب و جارو
به کس خدّام خاص او نبخشند
در این درگاه، آسان آب و جارو
سحرگاهان به شوقش صحن نُو را
کند خورشید رخشان آب و جارو
سکندر خادم آیینۀ اوست
کند این پرده خاقان آب و جارو
مگر بیت الحرام اینجاست، کآنرا
فرشته کرده از جان آب و جارو
برای طائفان و عاکفانش
خدا داده است فرمان آب و جارو
اگر چون آهو آیم در حریمش
کنم با چشم گریان آب و جارو
کنم مژگان به مژگان، اشک بر اشک
ضریحش را هزاران آب و جارو
کبوترخانه‌اش پر آب و دانه
کنم، هم صحن و ایوان آب و جارو
به تعمیدِ قدمگاهش نمایم
نشابور و خراسان آب و جارو
شبی که اشک ریزم بر ضریحش
شبِ بختِ من است آن آب و جارو
خوشا فرّاش این درگه که سازد
سرای پاک یزدان آب و جارو
از او سجادۀ تقوی و دین پاک
از او محراب ایمان آب و جارو
اگر روشن شود از او دل من
کنم این بیت‌الاحزان آب و جارو
شاعر:محمد سعید میرزایی


ادامه مطلب
[ جمعه 29 مرداد 1395  ] [ 11:59 AM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار مدح امام رضا(ع)

مگر در ساعت رفتن دلم جا مانده بود اینجا
که از پی کفشدارانش مرا خواندند زود اینجا؟
سلامم را که پیش از لب گشودن در جواب آمد؟
دخیلم را چه کس پیش از گره بستن گشود اینجا؟


ادامه مطلب
[ جمعه 29 مرداد 1395  ] [ 11:49 AM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار مدح امام رضا(ع),(به دیدار تو آمد یک سحر با چشم تر شبنم)

به دیدار تو آمد یک سحر با چشم تر شبنم
ندیده صبح دیدار تو گم شد از نظر شبنم
گره واکن دخیلش را که فردا صبح خواهی دید
که بندد کوله بار از اشک خود وقت سفر شبنم
ز عطر حسن یوسف یک نظر پیمانه‌اش پر کن

 


ادامه مطلب
[ جمعه 29 مرداد 1395  ] [ 11:44 AM ] [ مهدی گلشنی ]

آبى آرام

آبى آرام
تـو بـراى عـطـشـم، بـارش بارانستى بـه تـن مـرده من، روح و دل و جانستى
آه، اى آبـى آرام! دلـم سـوخـتـه است زخـم دل را تـو فـقط چاره و درمانستى
مـن غـريـب آمده ام، مثل شما، اى مولا! تـو انـيـس دل غـمـگـيـن غريبانستى
بـاز آهـوى دلـم زار و اسـير غمهاست ضـامـنـم بـاش كـه تو حامى انسانستى
تو به گرداب غم و دلهره و ترس و عذاب مـنـجـى و مـأمـن دلـهاى پريشانستى
سـاكـنـان حـرمت غرق سعادت هستند بـركـت و روشـنـى اهـل خراسانستى
دل اسـيـر غـم و دارم ز تـو اميد نجات اى كـه تـو ضـامـن آهـوى بـيابانستى

فاطمه ناظرى


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ضريح خورشيد

ضريح خورشيد
صـحـن حـرم از نـسـيم پر بود از پـرپـر (يـا كـريـم) پـر بود
خورشـيـد دوبـاره بـوسه مى زد بـر چـهـره مـهـربـان گـنـبد
گـنـبـد پـر از آفـتـاب مـى شد آهـسـته غـم مـن آب مـى شـد
رفـتـم طـرف ضـريـح او بـاز تـا پـر شـوم از هـواى پـرواز
اطـراف ضـريح گـريـه هـا بود دلـهـاى شـكـسـتـه و دعـا بود
از چـشـم هـمـه گلاب مي ريخت بـاران رضـا رضـا رضـا بـود
دل هـاى هـمـه ز بـارش اشـك مـانـنـد كـبـوتـرى رهـا بـود
عـطـر گـل يـاس در دل مــن عـطـر صـلـوات در فضـا بود
لب ها همه حرف و درد دل داشـت بـا او كـه غـريـب آشـنـا بود
بـا يـك بـغـل آرزو و امـيــد رفـتـم طـرف ضـريـح خورشيد
رفـتـم طـرف ضـريـح روشن در نـور و فـرشتـه گم شدم من

سيد سعيد هاشمى


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

بوى رضا

بوى رضا
ماه در حوض بزرگ كاشى است آب، آيـيـنـه مـهـتـاب شـده
مـاه مـهمان قشنگ حوض است حـوض بـيـچاره دلش آب شده
چـشـم من منتظر خورشيد است پـيـك خـورشيد، سپيده پيداست
از حـرم بـانـگ اذان مـى آيد آه! ايـن مـنظره خيلى زيباست!
كـفـتـرى از سر گنبد برخاست بـق بـقـو كرد و به پرواز آمد
هـمـرهـش مـرغ نگاه من هم رفـت و يـك بـار دگر باز آمد
مـرغ بـى تـاب نگـاهم اكنون بـر سـر گـنبـد پـاگ آقاست
چـشـمـهـايـم به دلم مى گويد راسـتـى گـنبـد آقـا زيباست!
از حرم، از در و ديوار، اين جا بـوى جـانـبخـش دعا مى آيد
مـثـل بـوى خوش گلها در باغ هـمـه جـا بـوى رضا مى آيد

على اصغر نصرتى


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

محرم همگان

محرم همگان
خــســتـه از راه كــنــار مـادر تــوى مــ اشــيـن پــدر خوابيدم
پــلــكـهــايــم كـه به هم افتادند خــواب يــك صـحـن كـبوتر ديدم
صـبـح، وقـتـى كـه دو چشمم وا شد شـادمـان مـثـل گـلـى خـنـديـدم
آخـر از پــنــجــره پـشت اتـاق گــنــبــد زرد (رضــا) را ديـدم
دل مــن مــثــل كـبـوتـر پر زد رفــت بــر شــانـه گلدسته نشست
اشـك در چـشـمــه چشمم جوشيـد بـغـضـم آيـيـنـه شـد امـا نشكست
پـدر آمـاده شـد از مـن پـرسـيـد: دوسـت دارى كه تـو را هـم بـبـرم؟
گـفـتم: آرى ، ولـى آن جا چه كـنـم مــادرم گـفـت: زيـارت پـســرم.
گــرچـه زود آمـده بـوديـم ولــى در حـرم جــاى دل مـن كـم بــود
هـر كـسى بـا او چـيـزى مـى گفت گـويـيا بـا هـمـه كـس مـحرم بود
هـر كجـا رفـتـيـم آن جـا پـر بود پــر ز نـجــواى دل و دسـت دعـا
يــك طـرف قـصـه پـر غـصه درد يـك طـرف ذكـر (غـريـب الـغربا)
در رواق حـــرم پـــر نـــورش كـاش دسـت دل مـن رو مــى شـد
مـى شـدم مـن، آن آهـوى غـريـب بـاز او (ضـامـن آهـو) مــى شـد

جواد محقق


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

غرق دعا

غرق دعا
غرق نور است و طلا
گنبد زرد رضا
بوى گل، بوى گلاب
مى رسد از همه جا
مثل يك خورشيد است
مى درخشد از دور
شده از اين خورشيد
شهر مشهد پر نور
چشمها خيره به او
قلبها غرق دعاست
بر لب پير و جوان
يا رضا رضا رضا ست
اى خدا كاش كه من
يك كبوتر بودم
روى اين گنبد زرد
شاد مى آسودم
مى زدم بال و پرى
دور تا دور حرم
از دلم ره مى زد
ماتم و غصه و غم
شكوه قاسم نيا


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]