بوى زيارت

بوى زيارت
دور سـقـاخـانه مى گردد (نسيم) دانـه مـى پـاشد كنار حوض آب
چـادرش بـوى زيـارت مى دهد بـوى شمع نذرى و عطر و گلاب
آسـمـان چـشـم او پر مى شود بـاز از پـرواز شـاد كـفتران
صـحـن را آهسته جارو مى كند خـادمـى بـا دسـتهاى مهربان
مـى نـشـيند در كنار خيس آب مـثـل يـك گـل سايه فواره ها
چون نسيمى شاد مى خواند (نسيم) آمـدم مـهـمـانـى تو يا رضا!

مهرى ماهوتى


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:03 AM ] [ مهدی گلشنی ]

چلچراغ مشهد

چلچراغ مشهد
چون طلا
گشته رخشان ز دور
مثل رود
پر ز خنده هاى نور
گنبد رضا
چون نگين
بر فراز آسمان
مثل گل
توى باغ اين جهان
خوب و بهترين
گشته ام
راهوار خاك او
تا رسم
بر ضريح پاك او
بوسه اى زنم
مى تپد
قلب من به سينه ام
چون رسم
دل ز غصه ها و غم
پاك مى شود
اى رضا!
اى رضايت خدا!
لطف تو از عنايت خدا
خوب و آشنا
اى امام!
اى امام هشتمين!
پيشوا!
اى تو مهربانترين
بر تو صد سلام
گنبدت
چلچراغ مشهد است
زايرت مى برد به روى دست
خاك مرقدت
شكوه قاسم نيا


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:02 AM ] [ مهدی گلشنی ]

وقت زيارت

وقت زيارت
رقص قشنگ نور
امشب چه ديدنى است
آواز شاد باد
امشب شنيدنى است
عيد است و عطر گل
پيچيده در هوا
بوى خوش گلاب
پر كرده سينه را
گلبوته هاى شمع
روييده هر كجا
مى ريزد اشك شوق
يك غنچه بى صدا
گلدسته ها همه
غرق ستاره هاست
هر گوشه حرم
فرياد (يا رضا) ست
وقت زيارت است
پر مى كشد دلم
همراه كفتران
من مى روم حرم
مهرى ماهوتى


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:02 AM ] [ مهدی گلشنی ]

جوشش دعا

جوشش دعا
كـمـى بـذر گـل گـنـدم بـكاريـم بـراى كـفـتـران سـبـز مـشـهد
بـنـوشـيـم آب صـاف مـهربـانى شـبـيـه هـشـتـمين شعر (محمـد)
اگـر چـه گـنبـدش دور است از ما ولـى راه نـگـاهـش باز بـاز است
دواى زخـم بـال كـفـتــرانــش دو ركعت عشق و يك قطره نماز است
خـداى آرزوهـايـم كـمـــك كـن حـرم را تـوى خـواب خـوش ببينم
ضـريـح آشـنـايـش را بـبـوسـم گـل صـحـن نـگـاهـش را بـچينم
كـمـك كـن كـفـتـرى بر شانه هايم بـسـازد لانـه اى از مـهـربـانـى
كـمـك كـن تـا دعـايـم سـبز باشد بـسـازم يـك ضـريـح آسـمـانـى
كـمـك كـن مـثـل مشهد، شهر رؤيا دلـم پـر ازدحـام از نـور بـاشــد
پـر از پـرواز كـفـتـرهـاى كوچك سـرم سـبـز و دلـم پـر شور باشد
كـمـك كـن ضـامـن آهـوى قـلبم بـه رنـگ يـك دعـا در مـن بجوشد
خــداى آرزوهــايــم كـمـك كن كـه يـك كـفـتـر دعـايـم را بنوشد

نسرين راسخى

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:01 AM ] [ مهدی گلشنی ]

رواق زرنگار

رواق زرنگار
اى ستون هاى زمين، گلدسته هـاى سربلند! اى رواق زرنـگـار، آيـينه هـاى بندبند!
اى مـقرنس هاى چوبى ، گنبد زرين كلاه! بـر سـر آن آسـتـان پـرشكوه بى گزند
بـر سـر هفت آسمان آن مهربان افراشته چـترى از بال كبوتر، از حرير و از پرند
دسـت او ايـنـك پـناه آهوان خسته است بـال بـگـشـاييد از شوق، آهوان دركمند!
كـفـتـران آسـمـانـى هـم اسير دام او مى كـشاند هر دلى را در رهايى ها به بند
اى حضـور هـشـتـمين! افتادگان غربتيم دست ما را هم بگير از لطف، اى بالا بلند!

يدالله گودرزى

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:00 AM ] [ مهدی گلشنی ]

بارش مهر

بارش مهر
خـسـته، افـتـاده ز پـا، آمده زانو مى زد مـشـكلى داشت به آقاى خودش رو مى زد
مى چكيد از سر و رويش عرق شرم به خاك مـشـت هـا واشده و پنجه به گيسو مى زد
دامـنـى داشـت پر از خاطره تيره و تـلخ دسـت در دامـن آن ضـامـن آهو مى زد
هـمنوا با در و ديوار در آن عصمت محض نـالـه يـا عـلـى و ضـجه ياهو مى زد
نـم نمك بارشى از مهر به جانش مى ريخت كـفـتـرى بـر سر ذوق آمده قوقو مى زد
پـاك مـى شـد دلـش از غصه ناپاكى ها خـادمى داشت در اين فاصله جارو مى زد
فـرصـتى بود و درنگى و بجا مانده هنوز شـعـله اى شعر كه در آينه سوسو مى زد

عليرضا كاشى پور محمدى


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 1:00 AM ] [ مهدی گلشنی ]

بهترين انتخاب

بهترين انتخاب
هـر سـحر آفتاب من مولاست همه شب ها شهاب من مولاست
به خراسان كه جز كويرى نيست عـلـت انـتـساب من مولاست
سـينه ام دست رد زعالم خورد آن كـه داده جواب من مولاست
از هـر آن چه به عمر دل بستم بـهـتـرين انتخاب من مولاست
ورشـكستم به دور از اين درگاه چـون تـمام حساب من مولاست

مصطفى محدثى خراسانى


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 12:59 AM ] [ مهدی گلشنی ]

آهوى از بند رسته

آهوى از بند رسته
بـى تواسيرم،اسيرم، گـريان و در هم شكسته! دركوچه زردپاييز رنگ برگ بى روح و خسته
بى توچه سخت است پرواز،پرواز تاعمق باران! انـگارزخمى است بالم، زخمى كه خونش نبسته
من غـربت يك تغـزل بـر شاخـه هاى نسيمم اميد يك صبح آبى، از لحـظه هـايم گســسته
عاشق ترين شعر خود را دادم به چـشمان آهو ياد نگاه قشــنگـت: آهـوى از بند رســته!
هـر چنـد باران نيامــد، از آسـمان صدايت گفتم برايت بگويم: اى عـشـق! قلـبم شكسته!

مريم روحبخش


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 12:59 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ماندگارترين ياد

ماندگارترين ياد
چنان آبشار فضايل تو رفيع است
كه هر چه سر به فراتر فراز آورم
ديدگانم در نظاره ارتفاع تو
باز مى ماند!
تو برترينى ، بلندترينى
تو ماندگارترين ياد روزگارانى
تو سايه سار نخل محبت
تو چشمه زار تمامى خوبى
تو را چه واژه اى درخور است و بايسته؟
كلام در ستايش تو عقيم است
و نيز كتابى كه بخواهد از تو بگويد، سترون!
تو سبزى ، تو سروى
صنوبرى ، شمشادى
تو اصل و مايه نورى
تو آن خورشيدى
كه آسمان از تو نور به وام مى گيرد
و زمين را تو خلعت فروغ مى بخشى
اى آفتاب!
اين راز را چه كسى مى داند؟
ج. قلم آرا


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 12:58 AM ] [ مهدی گلشنی ]

خنياگر آفتاب ضريح

خنياگر آفتاب ضريح
سينه به سينه
به لحظه هاى گرد گرفته شهرمان
كه اشتياق صيدشان را
در خود مى پرورانيم
ما با وسيع ترين لحظه هاى سبز خويش
در پشت ابتدايى كه نيستيم
در حضور آفتاب گنبد شما
به سان كوه
قطره قطره
جويبار مى شويم
ما
قد سوخته ترين
هيچ يك باغچه هستيم
و دست تبركى از ما
به ديدار سبز شما مصلوب مى ماند
مولاى ما!
خنياگر آفتاب ضريح شماييم
و به تبرك ديوار باغتان، بوسه مى زنيم
آخر، ما
پلك باغچه مان را
به باغ آفتاب نگشوديم
غريب ما!
اما
شما، غريب نيستيد
عريب ماييم
كه روشنايى پنجره هامان را
روشنايى مى طلبيم


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 28 مرداد 1395  ] [ 12:57 AM ] [ مهدی گلشنی ]