غریب آشنا

غریب آشنا

ایرج قنبری

ای خیال اجتناب ناپذیر

از قبیله کدام سبز جامه ای

که آفتاب

زائر نگاه توست

کهکشان برابر تو کوچک است

ای ستاره شکوهمند

بی قراری کبوتران برای توست

ابرها به دست بوسی ستاره می­روند

باغ ها به دست بوسی بهار

و نگاه من که برکه مکدری است

دست بوس عشق توست

ای بزرگوار!

معنویت بهار!

ای غریب آشنا!

در کجای آسمان دمیده ای

کاین چنین پرندگان به سوی تو

شوقناک بال می­زنند



[ سه شنبه 19 مرداد 1395  ] [ 11:25 AM ] [ مهدی گلشنی ]