پرسش :
آیا ایران در پی صدور الگوی ولایت فقیه است؟
پاسخ :
مقام معظم رهبری می فرمایند:
بوقهای تبلیغاتی دشمن مانند همیشه فریاد خواهند کرد که ایران میخواهد دخالت کند، میخواهد مصر را شیعه کند، میخواهد ولایت فقیه را به مصر صادر کند و میخواهد و میخواهد... این دروغها را سی سال است میگویند تا ملتهای ما را از یکدیگر جدا و از کمک یکدیگر محروم کنند ومزدوران آنها هم آن را تکرار میکنند. «یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ». با این ترفندها، هرگز وظائفی را که اسلام بر دوش ما گذاشته است رها نخواهیم کرد. و الله من وراء القصد. ۱۳۸۹/۱۱/۱۵
کلمات کلیدی :
الگو / ولایت فقیه / ایران / بیانات مقام معظم رهبری
ادامه مطلب
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پاسخ : کلمات کلیدی :
[ دوشنبه 26 تیر 1396 ] [ 6:40 AM ] [ رضا اردکانی ]
پرسش :
راه حل ایران برای مسئله سوریه چیست؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
چه کسى میتواند باور کند که دولتهاى حامى دیکتاتوریهاى سیاه در مصر و تونس و لیبى، اکنون حامى دموکراسىخواهى ملت سوریه شدهاند؟ ماجراى سوریه، ماجراى انتقامگیرى از حکومتى است که سه دهه بهتنهائى در برابر صهیونیستهاى غاصب ایستاده و از گروههاى مقاومت در فلسطین و لبنان دفاع کرده است.
ما طرفدار ملت سوریه و مخالف هرگونه تحریک و دخالت خارجى در آن کشوریم. هرگونه اصلاح در آن کشور باید بهوسیلهى خود ملت و با روشهاى کاملاً ملّىصورت گیرد. اینکه سلطهطلبان بینالمللى به کمک دولتهاى منطقهاىِ گوشبهفرمان، در کشورى به بهانهاى بحران بیافرینند و آنگاه به دستاویز وجود بحران، خود را به ارتکاب هر جنایتى در آن کشور مُجاز شمارند، خطرى جدى است که اگر دولتهاى منطقه بدان نپردازند، باید منتظر فرارسیدن نوبت خود از این خدعهى استکبارى باشند. ۱۳۹۱/۰۸/۰۴
هرگونه اصلاح در آن کشور باید بهوسیلهى خود ملت و با روشهاى کاملاً ملّىصورت گیرد. ۱۳۹۱/۰۸/۰۴
جمهوری اسلامی ایران بر اساس اعتقادات و آموزههای دینی خود، آمادهی هرگونه تلاش برای حل بحران سوریه است. اما حل بحران سوریه یک شرط طبیعی دارد که عبارت است ازجلوگیری از ارسال سلاح به گروههای بیمسئولیت داخل سوری.وضعیت کنونی سوریه نتیجهی ارسال سیلگونهی سلاح از بیشتر مرزهای سوریه به داخل این کشور و برای گروههای مخالف است. ۱۳۹۱/۰۶/۰۸
دولت سوریه در قضایای کنونی مورد ظلم واقع شده است و این دولت باید ضمن گرفتن هرگونه بهانه از مخالفان و بهانهجویان و ادامهی اصلاحات سیاسی، واقعیت شرایط و پشت پردهی توطئه در سوریه را برای افکار عمومی ملتهای عرب تشریح و افشاء کند. ۱۳۹۱/۰۶/۱۰
سوریه / ایران/ بیانات مقام معظم رهبری
ادامه مطلب
پرسش :
آیا تحولات سوریه انقلاب است؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
امروز آمریکا براى شبیهسازى کارى که در مصر و در تونس و در یمن و در لیبى و امثال اینها انجام گرفته است، متوجه شده است که سوریه را - که در خط مقاومت است - دچار مشکل کند. ماهیت قضیه در سوریه با ماهیت قضیه در این کشورها متفاوت است. در این کشورها حرکت ضد آمریکا و ضد صهیونیسم بود، اما در سوریه دست آمریکا آشکار و مشهود است؛ صهیونیستها دنبال قضیه هستند. ما نباید اشتباه کنیم. ما نباید معیار را فراموش کنیم. آنجائى که حرکت ضد آمریکا و ضد صهیونیسم است، آن حرکت، حرکت اصیل و مردمى است؛ آنجائى که شعارها به نفع آمریکا و صهیونیسم است، آنجا حرکت انحرافى است. ما این منطق را، این بیان را، این روشنگرى را حفظ خواهیم کرد. ۱۳۹۰/۰۴/۰۹
تبلیغات غرب و رسانههاى منطقهاىِ وابسته و مزدور، جنگ ویرانگر در سوریه را نزاع شیعه و سنّى وانمود میکنند و حاشیهى امنى براى صهیونیستها و دشمنان مقاومت در سوریه و لبنان پدید مىآورد. این در حالى است که دو طرف نزاع در سوریه، نه سنّى و شیعه، بلکه طرفداران مقاومت ضدصهیونیستى و مخالفان آنند. نه دولت سوریه یک دولت شیعى، و نه معارضهى سکولار و ضد اسلامِ آن یک گروه سنّىاند. تنها هنر گردانندگان این سناریوى فاجعهآمیز آن است که توانستهاند از احساسات مذهبىِ سادهاندیشان در این آتشافروزى مهلک استفاده کنند. نگاه به صحنه و دستاندرکاران سطوح مختلف آن، میتواند مسئله را براى هر انسان منصفى روشن کند. ۱۳۹۲/۰۲/۰۹
آنان با کمک عوامل خود در منطقه، در سوریه بحران مىآفرینند تا ذهن ملتها را از مسائل مهم کشورهاى خود و خطراتى که در کمین آنها است، منصرف ساخته و به ماجراى خونینى که خود تعمداً بهوجود آوردهاند، معطوف کنند. جنگ داخلى در سوریه و کشتار جوانان مسلمان به دست یکدیگر، جنایتى است که بهوسیلهى آمریکا و صهیونیسم و دولتهاى مطیع آنان آغاز شده و در آتش آن دمیده میشود. ۱۳۹۱/۰۸/۰۴
واقعیت قضایای سوریه یک جنگ نیابتی با دولت سوریه از طرف برخی دولتها به سردمداری امریکا و برخی قدرتهای دیگر و با هدف تأمین منافع رژیم صهیونیستی و ضربه زدن به مقاومت در منطقه است. در این میان، مردم سوریه وجهالمصالحه و قربانی این توطئه شدهاند که این وضعیت باید هرچه زودتر متوقف شود. ۱۳۹۱/۰۶/۱۰
تحولات سوریه / انقلاب / بیانات مقام معظم رهبری
ادامه مطلب
پرسش :
سیاست ایران در قبال نهضتهای بیداری اسلامی چیست؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
ایران به دنبال ایرانى کردن اعراب یا شیعى کردن سایر مسلمین نیست؛ ایران به دنبال دفاع از قرآن و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) و احیاء امت اسلامى است. براى انقلاب اسلامى، کمک به مجاهدان اهل سنت سازمانهاى حماس و جهاد و مجاهدان شیعى حزباللّه و امل، به یک اندازه واجب شرعى است و احساس تکلیف میکند. ملت و حکومت ایران با صداى بلند و قاطع اعلام میکند که به قیام ملتها و نه به ترور، به وحدت اسلامى نه غلبه و تضاد مذاهب، به برادرى مسلمین نه به برترى قومى و نژادى، به جهاد اسلامى نه خشونت علیه بىگناهان، انشاءاللّه معتقد و ملتزم است.
براى سعادت همهى ملتهاى مسلمان دعا کنیم و در کنار آن، وظیفهى سنگین خود را بشناسیم و به آن عمل کنیم و بدانیم که «و اللّه غالب على امره». ۱۳۹۰/۱۱/۱۴
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / سیاست ایران
ادامه مطلب
پرسش :
تجربیات انقلاب اسلامی ایران که میتواند به نهضت اسلامی کشورهای دیگر کمک کند چیست؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
ما با خطرهایی پس از پیروزى انقلاب اسلامى روبهرو شدیم و آنها را شناختیم و تجربه کردیم و به خواست خدا و رهبرى امام خمینى و بصیرت و فداکارى مردممان، از بیشتر آنها بسلامت گذشتیم. البته توطئهها از سوى دشمن و عزم راسخ از سوى ملت ما همچنان ادامه دارد.
من این آسیبها را به دو قسم میکنم: آنها که در درون خود ما ریشه دارد و از ضعفهاى ما بر میخیزد، و آنها که دشمن به طور مستقیم آن را برنامهریزى میکند.
دستهى اول، چیزهائى از این قبیل است: احساس و گمان اینکه با سقوط حاکم وابسته و فاسد و دیکتاتور، کار تمام شد. راحتىِ خیالِ ناشى از احساس پیروزى و به دنبال آن کم شدن انگیزهها و سست شدن عزمها، نخستین خطر است. و آنگاه این خطر مهیبتر میشود که اشخاص در صدد تصاحب سهم ویژه در غنیمتِ به دست آمده باشند.
ماجراى جنگ اُحد و غنیمتجوئى مدافعان تنگه که به شکست مسلمانان انجامید و مجاهدان از سوى خداوند متعال سرزنش شدند، یک نمونهى نمادین است که هرگز نباید از یادها برد. مرعوب شدن از هیمنه ظاهرى مستکبران و احساس ترس از آمریکا و دیگر قدرتهاى مداخلهگر، آسیب دیگرى از این دسته است که باید از آن پرهیز کرد. نخبگان شجاع و جوانها باید این ترس را از دلها بیرون کنند. اعتماد به دشمن و در دام لبخندها و وعدهها و حمایتهاى آنها افتادن نیز آسیب بزرگ دیگرى است که به طور ویژه باید پیشروان و نخبگان از آن بر حذر باشند. دشمن را با علاماتش در هر لباس باید شناخت و از کید او که در مواردى در پسِ ظاهرِ دوستى و کمک پنهان میشود، باید ملت و انقلاب را مصون ساخت. روى دیگر این صفحه، مغرور شدن و دشمن را غافل دانستن است؛ شجاعت را باید با تدبیر و حزم در هم آمیخت. در مقابل شیطان جن و انس، باید همهى ذخائر الهى در وجود خود را به کار گرفت. ایجاد اختلاف و به جان هم انداختن انقلابیون و رخنه در پشت جبههى مبارزه، نیز آفتى بزرگ است که با همهى توان باید از آن گریخت.
آسیبهاى دستهى دوم را غالباً ملتهاى این منطقه در حوادث گوناگون آزمودهاند. نخستین آسیب، بر روى کار آوردن عناصرى است که خود را متعهد به آمریکا و غرب میدانند. غرب میکوشد پس از سقوط ناگزیر مهرههاى وابسته، اصل سیستم و اهرمهاى اصلى قدرت را حفظ کند و سر دیگرى را بر روى این بدن بگذارد و بدین وسیله سلطهى خود را همچنان ادامه دهد. این به معناى هدر رفتن همهى تلاشها و مجاهدتها است. در این مرحله اگر با مقاومت و هشیارى مردم مواجه شوند، میکوشند تا بدیلهاى انحرافى گوناگون در پیش پاى نهضت و مردم بگذارند. این سناریو میتواند پیشنهاد مدلهاى حکومتى و قانون اساسىهائى باشد که کشورهاى اسلامى را بار دیگر در دام وابستگى فرهنگى و سیاسى و اقتصادى به غرب بیفکند، و میتواند نفوذ میان انقلابیون و تقویت مالى و رسانهاى یک جریانِ نامطمئن و به حاشیه راندن جریانهاى اصیل در انقلاب باشد. این نیز به معنى بازگرداندن سلطهى غرب و تثبیت مدلهاى نوسازى شدهى غربى و بیگانه از اصول انقلاب و در نهایت، تسلط آنها بر اوضاع است.
اگر این تاکتیک نیز به نتیجه نرسد، تجربهها به ما میگوید که آنگاه روشهائى چون هرج و مرج و تروریزم و جنگ داخلى میان پیروان ادیان یا قومیتها یا قبائل و احزاب و یا حتى میان ملتها و دولتهاى همسایه، و همراه با آن، حصر اقتصادى و تحریم و بلوکه کردن سرمایههاى ملى و نیز هجوم همه جانبهى تبلیغاتى و رسانهاى را در پیش خواهند گرفت. مقصود آنان از این همه، خسته و نومید کردن مردم و مردد و پشیمان کردن مبارزان است، که میدانند در این صورت، شکست دادن انقلاب، ممکن و آسان خواهد شد. ترور نخبگان صالح و مؤثر یا بدنام کردن برخى از آنان و از سوئى خریدن کسانى از سستعنصران، نیز در شمار روشهاى متداول قدرتهاى غربى و مدعیان تمدن و اخلاق است.
در ایران اسلامى، اسناد لانهى جاسوسى که به دست انقلاب افتاد، نشان داد که همهى این توطئهها، بدقت از سوى رژیم ایالات متحدهى آمریکا براى ملت ایران برنامهریزى شده بود. براى آنان بازگرداندن ارتجاع و استبداد و حاکمیت وابسته در کشورهاى انقلابى، اصلى است که همهى این روشهاى کثیف را تجویز میکند. ۱۳۹۰/۰۶/۲۶
انقلاب اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / نهضت اسلامی
ادامه مطلب
پرسش :
ارتباط پیشنهاد مذاکره با ایران از طرف امریکا و حوادث بیداری اسلامی چیست؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
غرض آنها حل مشکلات و مسائل نیست غرضشان یک کار تبلیغاتى است براى اینکه به ملتهاى مسلمان نشان دهند که ببینید این نظام جمهورى اسلامى بود با آن سرسختى، با آن ایستادگى، اما عاقبت مجبور شد بیاید باب مصالحه و گفتگو را با ما باز کند. وقتى ملت ایران اینجور است، شماها چه میگوئید دیگر؟ این را براى خاموش کردن و ناامید کردن ملتهاى سربرافراشتهى مسلمان که امروز در بسیارى از کشورهاى اسلامىِ اینها نسیم بیدارى وزیده است و به خاطر اسلام احساس عزت میکنند، لازم دارند. از اول انقلاب، این یکى از هدفها بود. از سالهاى اول انقلاب، یکى از هدفهاى آنها همین بود که ایران را پاى میز مصالحه و بدهبستان بکشانند؛ بگویند بالاخره دیدید ایران هم که ادعا میکرد مستقل است، ایستاده است، نترس است، شجاع است، مجبور شد بیاید بنشیند پاى میز مذاکره؟ امروز هم همین هدف را دنبال میکنند. این، مطلب مهمى است. ۱۳۹۱/۱۱/۲۸
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / مذاکره با آمریکا
ادامه مطلب
پرسش :
نقش انقلاب اسلامی در شکلگیری بیداری اسلامی چه بوده است؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
بعد از انقلاب، عزت و عظمت این ملت در چشم ملتهاى جهان، تأثیرش در قضایاى منطقه، دشمنان را مبهوت کرده؛ دشمنان به اقرار و اعتراف وادار شدند. امروز شما نگاه کنید؛ توى این سایتهائى که خبرهاى خارجى را مىآورند، دائم از نفوذ ایران، از تسلط ایران، از حضور ایران در قضایاى منطقه ذکر میشود؛ حتّى با انگیزههاى مغرضانه، اما اعتراف میکنند.
من یک جملهاى را از یک مقام غربى نقل کنم. بنده دأبم نیست از قول این سیاستمدارها و معاریف غربى چیزى بگویم؛ اما این جملهى جالبى است. او میگوید: دو چیز است که اگر در میان مسلمانها دست به دست بگردد و ملتهاى مختلف مسلمان از این دو چیز آگاه شوند، دیگر همهى تابوهاى غرب - یعنى اصول جزمى غرب - در هم خواهد شکست و باطل خواهد شد. این دو چیز چیست؟ این متفکر غربى میگوید: یکى قانون اساسى جمهورى اسلامى است؛ که این قانون اساسى، یک حکومت مردمى و پیشرفتهى امروزى و در عین حال دینى را در چشم مسلمانان جهان ممکن میسازد. این قانون اساسى نشان میدهد که میتوان یک حکومتى داشت که هم متجدد باشد، امروزى باشد، پیشرفته باشد و هم کاملاً دینى باشد. قانون اساسى این را تصویر میکند. میگوید چنین چیزى ممکن است. این یک. دوم، کارنامهى موفقیتهاى علمى و اقتصادى و سیاسى و نظامى جمهورى اسلامى است؛ که اگر این دست مسلمانها برسد، مىبینند که آن امرِ ممکن اتفاق افتاده است، واقع شده است. او میگوید اگر ملتهاى مسلمان از این امکان و وقوع نسبى که هم ممکن است، هم در ایرانِ امروزِ اسلامى به طور نسبى واقع شده است، مطلع شوند، این نظامسازى را پیش چشم داشته باشند، دیگر جلوى سلسلهى انقلابها را نمیتوان گرفت.
امروز این اتفاق افتاده است. البته این اتفاق، امروز نیفتاده است؛ سى سال است. یک مطلبى تدریجاً و آرام آرام در ذهن ملتها جا میگیرد، رشد میکند، پخته میشود، بعد به این صورتى که امروز در شمال آفریقا و در مناطق دیگر مشاهده میکنید، بروز میکند. ۱۳۸۹/۱۱/۱۵
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / انقلاب اسلامی
ادامه مطلب
پرسش :
درستی مسیر نهضتهای بیداری اسلامی را چگونه باید فهمید؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
درستى مسیر نهضتهاى بیدارى اسلامى را از جمله باید در موضعگیرى آنان در قبال مسئلهى فلسطین جستجو کرد. از 60 سال پیش تاکنون داغىبزرگتر از غصب کشور فلسطین بر دل امت اسلامى نهاده نشده است. فاجعهى فلسطین از روز اوّل تاکنون، ترکیبى از کشتار و ترور و ویرانگرى و غصب و تعرض به مقدسات اسلامى بوده است. وجوب ایستادگى و مبارزه در برابر این دشمن حربى و غاصب، مورد اتفاق همهى مذاهب اسلامى و محلّ اجماع همهى جریانات صادق و سالمِ ملّى بوده است. هر جریانى در کشورهاى اسلامى که این وظیفهى دینى و ملى را به ملاحظهى خواست تحکّمآمیز آمریکا یا به بهانهى توجیههاى غیرمنطقى، به دست فراموشى بسپارد، نباید انتظار داشته باشد که به چشم وفادارى به اسلام یا صداقت در ادعاى میهندوستى به او نگریسته شود. این یک محک است. هر کس شعار آزادى قدس شریف و نجات ملت فلسطین و سرزمین فلسطین را نپذیرد یا به حاشیه ببرد و به جبههى مقاومت پشت کند، متهم است. امت اسلامى باید در همه جا و همه وقت، این معیار و شاخصِ نمایان و اساسى را در مدنظر داشته باشد. ۱۳۹۲/۰۲/۰۹
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / مسئلهى فلسطین
ادامه مطلب
پرسش :
مهمترین اولویت انقلابهای پیروز شده منطقه چیست؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
نظامسازى کار بزرگ و اصلى شما است. این کارى پیچیده و دشوار است. نگذارید الگوهاى لائیک یا لیبرالیسم غربى، یا ناسیونالیسم افراطى، یا گرایشهاى چپ مارکسیستى، خود را بر شما تحمیل کند.
ملتهاى انقلاب کرده و آزاد شده، یکى از مهمترین خواستههایشان حضور و نقش قاطع مردم و آرائشان در مدیریت کشور است، و چون مؤمن به اسلامند، پس مطلوب آنان «نظام مردمسالارى اسلامى» است؛ یعنى حاکمان با رأى مردم برگزیده میشوند و ارزشها و اصول حاکم بر جامعه، اصول مبتنى بر معرفت و شریعت اسلامى است. این خود میتواند در کشورهاى گوناگون به اقتضاى شرائط، با شیوهها و شکلهاى گوناگون تحقق یابد، ولى با حساسیت کامل باید مراقب بود که این با دموکراسى لیبرال غربى اشتباه نشود. دموکراسى لائیک و در مواردى ضد مذهب غربى با مردمسالارى اسلامى که متعهد به ارزشها و خطوط اصلى اسلامى در نظام کشور است، هیچ نسبتى ندارد. ۱۳۹۰/۰۶/۲۶
اگر در این کشورهائى که انقلاب کردند، نظامسازى نشود، آنها را خطر تهدید میکند... باید در این کشورهائى که انقلاب کردند، نظامسازى شود؛ باید یک قاعدهى مستحکمى به وجود بیاید. این هم یکى از مسائل مهم است. ۱۳۹۱/۰۹/۲۱
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / انقلابهاى منطقه
ادامه مطلب
پرسش :
آیا انقلابهای منطقه توطئهای امریکایی است؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
تفسیرهاى وهمآلودى وجود دارد که تصور میکنند آنچه که در مصر یا در لیبى یا در تونس اتفاق افتاد، پشت سرش آمریکاست که دارد مدیریت میکند. اینجور نیست، اینها توهم است. بله، آمریکائىها بدشان نمىآمد که به جاى عنصرى مثل مبارک، یک عنصر دموکراتِ مردمىاى داشته باشند که به قدر مبارک تابع آنها باشد - این برایشان بهتر بود - اما چنین چیزى امکان نداشت و ندارد. اگر یک عنصر دموکراتِ میهندوستى باشد، مثل مبارک امکانات کشور را در اختیار آمریکا نمیگذارد؛ موضعش در مقابل اسرائیل، موضع یک صهیونیست نمیشود. بنابراین، این عملى نبود.
این که ما تصور کنیم اینها براى آنکه وجههى خودشان را درست کنند، مبارک را کنار زدند تا یکى دیگر را سر جایش بیاورند، یک توهم محض است. آمریکائىها اگر مدیریت این حرکتها را به عهده داشتند، نمیگذاشتند مبارک به این وضع رقتبار دچار شود - این براى آنها خیلى ضرر داشت - نمیگذاشتند مردم بیایند توى میدان. مگر وقتى مردم آمدند توى خیابان، دیگر میشود آنها را برگرداند؟ حالا به تعبیر رایج - که اهانتآمیز است، نمیخواهم - مگر میشود این غول را دوباره به شیشه برگرداند؟ امکان ندارد. آنها اگر میتوانستند یک حرکت طبق میل خودشان انجام بدهند، جور دیگرى انجام میدادند.
البته شکى نیست که دستگاههاى دیپلماسى فعال دنیا، سیاستهاى فعال دنیا، در رأسشان آمریکا - که در امر دیپلماسى، مثل بقیهى عرصههاى دیگر، فعالیتش خیلى زیاد است - سعى میکنند بر این موج سوار بشوند، دارند تلاش میکنند؛ نباید گذاشت موفق شوند. میخواهند سوار شوند، اما بعید هم هست که بتوانند؛ لذا عقبنشینى میکنند. سر قضیهى مبارک، شما دیدید؛ خود رئیس جمهور آمریکا در همان ده بیست روز، چند جور موضع متناقض گرفت: یک بار حمایت کرد، یک بار رد کرد؛ دوباره حمایت کرد، دوباره رد کرد! نمیدانستند چه اتفاقى دارد مىافتد. بنابراین، این فکرهاى توهمآمیز را باید کنار گذاشت. ۱۳۹۰/۱۰/۰۷
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / انقلابهاى منطقه
ادامه مطلب
پرسش :
ارتباط جنبش وال استریت با بیداری اسلامی چیست؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
امروز جوانان نیویورک و کالیفرنیا هم شعارهاى مردم مصر و تونس را تکرار میکنند، از آنها الهام میگیرند؛ انکار هم نمیکنند. جوانان مصر و تونس هم از حزبالله و حماس و جهاد اسلامى الهام گرفتهاند و فرا گرفتهاند و پنهان نکردند. و معلم اول در عصر جدید، بسیجىِ امام بزرگوار ما بود؛ که همه از بسیجىِ امام بزرگوار فراگرفتند و از جانبازان و سربازان و فداکاران این انقلاب یاد گرفتند که چگونه میتوان اسطورههاى قدرت مادى را شکست، چگونه میتوان به نام خدا بتها را شکست، چگونه میتوان ایستاد، چگونه میتوان مقاومت کرد. ۱۳۹۰/۰۹/۰۶
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / جنبش وال استریت
ادامه مطلب
پرسش :
بیداری اسلامی از نظر تاریخی برای ما چه اهمیتی دارد؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
مسیرى که ما حرکت میکنیم، مسیر مهمى است؛ یک مسیرى است که میتواند تاریخ جهان را متحول کند؛ کمااینکه دارد تاریخ منطقه را متحول میکند؛ مىبینید. کى خیال میکرد که در منطقهى مهمِ حساسِ شمال آفریقا و غرب آسیا - همین منطقهاى که اروپائىها دوست دارند به آن «خاورمیانه» بگویند - این حوادث مهم اتفاق بیفتد؟ اتفاق افتاده است، تمام هم نشده است. حوادثى هم که اتفاق مىافتد، به زیان غرب و بخصوص به زیان آمریکا و تهدید رژیم صهیونیستى است. ۱۳۹۱/۰۷/۱۹
ما در طول تاریخمان، چنین وضعیتى را در کشورهاى اسلامى نداشتیم. اینکه احساس هویت، احساس بیدارى، نه در یک ملت، بلکه در کشورهاى متعددى از کشورهاى اسلامى پدید بیاید و این احساس بیدارى، این احساس هویت، متکى به اسلام باشد، این را ما در گذشته هرگز نداشتیم؛ این مال امروز است؛ این یک نشانه است، نشانهى تحول است. چون مسلمانها یک میلیارد و نیم از جمعیت دنیا را تشکیل میدهند، دهها کشور شامل اکثریتهاى مسلمان هستند و کشورها هم جاهاى حساسى قرار دارند، بنابراین این بیدارى یک امر عادى نیست؛ نشاندهندهى یک تحول در ساخت و نقشه و هندسهى جدید دنیاست. ۱۳۹۱/۰۵/۲۲
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / تاریخ جهان
ادامه مطلب
پرسش :
نقش خواص در هدایت جریان بیداری اسلامی چیست؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
ایجاد یک فکر، یک گفتمان، یک جریان فکرى در جامعه، به دست خواص جوامع است؛ به دست اندیشمندان جامعه است؛ آنها هستند که میتوانند فکر ملتها را به یک سمتى هدایت کنند که مایهى نجات ملتها شود؛ همچنان که خداى نخواسته میتوانند به سمتى ببرند که مایهى بدبختى و اسارت و تیرهروزى ملتها شود.این دومى متأسفانه در طول هفتاد هشتاد سال اخیر در برخى از کشورها، از جمله در کشور خود ما اتفاق افتاد. روایتى است از رسول مکرم اسلام، حضرت محمدبنعبدالله، که میفرماید: «لا تصلح عوامّ هذه الأمّة الاّ بخواصّها قیل یا رسولالله و من خواصّها قال العلماء»؛ اول علما را ذکر کرد، بعد چند دستهى دیگر را. بنابراین اساتید دانشگاه، فرزانگان و نخبگان علمى در هر کشورى میتوانند سررشتهدار حرکت مردم شوند؛ البته به شرط اخلاص، به شرط شجاعت، به شرط نترسیدن از دشمنان. اگر ترس آمد، اگر طمع آمد، اگر غفلت آمد، اگر تنبلى آمد، کار خراب خواهد شد. اگر ترس نبود، شجاعت بود، اگر طمع نبود، اگر غفلت نبود، هوشیارى و بیدارى بود، آن وقت کار درست خواهد شد. ۱۳۹۱/۰۹/۲۱
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / خواص
ادامه مطلب
پرسش :
انقلابهای منطقه بر چه اصولی متکی است؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
در چنین انقلابهائى، اصول و ارزشها و هدفها، نه در مانیفستهاى پیشساختهى گروهها و حزبها، بلکه در ذهن و دل و خواست آحاد مردمِ حاضر در صحنه، نگاشته و در قالب شعارها و رفتارهاى آنان اعلام و تثبیت میشود. با این محاسبه بروشنى میتوان تشخیص داد که اصول انقلابهاى کنونى منطقه، مصر و دیگر کشورها، در درجهى اول اینها است:
احیاء و تجدید عزت و کرامت ملى که در طول زمان با دیکتاتورى حاکمان فاسد و با سلطهى سیاسى آمریکا و غرب، در هم شکسته و پایمال شده است.
برافراشتن پرچم اسلام که عقیدهى عمیق و دلبستگى دیرین مردم است و برخوردارى از امنیت روانى و عدالت و پیشرفت و شکوفائىاى که جز در سایهى شریعت اسلامى به دست نخواهد آمد.
ایستادگى در برابر نفوذ و سلطهى آمریکا و اروپا که در طول دو قرن بیشترین لطمه و خسارت و تحقیر را بر مردم این کشورها وارد آوردهاند.
مبارزه با رژیم غاصب و دولت جعلى صهیونیست که استعمار چون خنجرى در پهلوى کشورهاى منطقه فرو برده و وسیلهاى براى ادامهى سلطهى اهریمنى خود ساخته و ملتى را از سرزمین تاریخى خود بیرون رانده است. ۱۳۹۰/۰۶/۲۶
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / انقلابهاى منطقه
ادامه مطلب
پرسش :
چرا قیامهای منطقه، اسلامی هستند؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
اینکه میگوئیم بیدارى اسلامى، این حرف پایهدار است، ریشهدار است. ملتهاى مسلمان عدالت را میخواهند، آزادى را میخواهند، مردمسالارى را میخواهند، اعتناى به هویت انسانها را میخواهند؛ اینها را در اسلام مىبینند، نه در مکاتب دیگر؛ چون مکاتب دیگر امتحانداده و شکستخوردهاند. بدون مبناى فکرى هم که نمیشود به این اهداف بلند دست پیدا کرد. آن مبناى فکرى بر حسب ایمان و اعتقاد ملتهاى منطقه عبارت است از اسلام و بیدارى اسلامى. ماهیت جنبشها این است. ۱۳۹۱/۰۳/۱۴
دشمنان از کلمهى «بیدارى اسلامى» میترسند؛ سعى میکنند عنوان «بیدارى اسلامى» براى این حرکت عظیم به کار نرود. چرا؟ چون وقتى اسلام در هیئت حقیقى خود، در قوارهى واقعى خود بروز و ظهور پیدا میکند، تن اینها میلرزد. اینها از اسلامِ بردهى دلار نمیترسند؛ از اسلامِ غرق در فساد و اشرافیگرى نمیترسند؛ از اسم اسلامى که امتداد و انتهائى در عمل و در تودهى مردم نداشته باشد، نمیترسند؛ اما از اسلام عمل، اسلام اقدام، اسلام تودهى مردم، اسلام توکل به خدا، اسلام حسن ظن به وعد الهى که فرمود: «و لینصرنّ الله من ینصره»، میترسند. وقتى اسم این اسلام مىآید، نشانى از این اسلام پیدا میشود، مستکبرین عالم به خودشان میلرزند - «کأنّهم حمر مستنفرة. فرّت من قسورة» - لذا نمیخواهند عنوانِ بیدارى اسلامى باشد. ولى ما معتقدیم نخیر، این یک بیدارى اسلامى است، بیدارى حقیقى است، و رسوخ پیدا کرده است، امتداد پیدا کرده است، به این آسانىها هم دشمنان نمیتوانند آن را از راه خودش منحرف کنند. ۱۳۹۱/۰۹/۲۱
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / انقلابهاى منطقه
ادامه مطلب
پرسش :
ریشه شکلگیری بیداری اسلامی چیست؟
مقام معظم رهبری می فرمایند:
بیدارى اسلامى یک حقیقتى است که اتفاق افتاده است. بعد از دهها سال متمادى تسلط دشمنان اسلام و دشمنان مسلمین بر جوامع اسلامى، چه به شکل استعمار مستقیم، چه به شکل استعمار جدید و استعمار غیر مستقیم، چه به صورت سلطهى فرهنگى یا سلطهى اقتصادى یا سلطهى سیاسى؛ بعد از سالهاى متمادى که ملتهاى مسلمان فشرده شدند در زیر این فشارهاى عظیم سلطهى غربى و دولتهاى اروپائى و آمریکائى بر کشورهاشان، بتدریج هستهى بیدارى، یقظهى اسلامى رشد کرده، ثبت شده است و دارد خود را نشان میدهد. مردم دنیاى اسلام امروز احساس میکنند که وسیلهى عزتشان، وسیلهى سربلندىشان، وسیلهى استقلالشان، اسلام است. ۱۳۹۱/۱۱/۱۰
این جنبشها و انقلابهاى منطقه را که نگاه کنید، مىبینید همه مرتبط با عزت ملت است. این انقلابها، از یمن و بحرین بگیرید تا مصر و لیبى و تونس و همچنین کشورهائى که هنوز آتش زیر خاکسترند و یک روزى شعلهور خواهند شد، همهى اینها انگیزهشان بازگشت به عزت ملى و عدالت اجتماعى و آزادى، و همه در سایهى اسلام است. ۱۳۹۰/۰۳/۱۴
مردم هم آمدند توى صحنه. این، خصوصیت این قضیه است. چرا آمدند؟ آن چیزى که آنها را کشاند، به صورت واضحى مسئلهى عزت و کرامت انسانى آنها بود. در مصر، در تونس و همچنین در کشورهاى دیگر، غرور مردم به دست این حاکمان ظالم جریحهدار شده بود. ۱۳۹۰/۰۱/۰۱
بیداری اسلامی / بیانات مقام معظم رهبری / انقلابهاى منطقه
ادامه مطلب
پرسش :
آیا لازمه عدالت، مساوات مطلق و نفى هرگونه تفاوت است؟
معنى عدالت این نیست که همه مردم از هر نظر در یک حد و یک مرتبه و یک درجه باشند. جامعه، مقامات و درجات دارد و از این جهت مثل پیکر است؛ [چون] مقامات و درجات دارد، باید تقسیم بندى و درجه بندى بشود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و فراهم کردن زمینه مسابقه است. همین که پاى مسابقه به میان آمد، خود به خود به موجب اینکه استعدادها در همه یکسان نیست و [نیز] مقدار فعالیت ها و کوشش ها یکسان نیست، اختلاف و تفاوت به میان مى آید. یکى جلو مى افتد و یکى عقب مى ماند. یکى جلوتر مى رود و یکى عقب تر. مقتضاى عدالت این است که تفاوت هایى که خواه ناخواه در اجتماع هست، تابع استعدادها و لیاقت ها باشد. مقتضاى عدالت این است که دانشجویانى که در یک امتحان شرکت مى کنند، به هرکدام همان نمره اى داده مى شود که مستحق آن نمره است. مقتضاى عدالت این نیست که به همه مساوى نمره داده شود و گفته شود باید به همه یک جور نمره داده شود، و الا تبعیض مى شود و تبعیض، ظلم است. برعکس، اگر به همه مساوى نمره داده شود، حق ذى حق پامال شده و این ظلم است. مقتضاى عدالت این است که در مسابقات قهرمانى، استعداد و لیاقت و هنرنمایى ملاک تقدم و تأخر قرار گیرد. مقتضاى عدالت این نیست که هنرمند و بى هنر را به یک چشم ببینند و فرقى [میان] با استعداد و بى استعداد نگذارند. این جور مساوات ها عین ظلم و بى عدالتى است و آن جور تفاوت ها که بر مبناى لیاقت و استعداد یا فعالیت و کار است، عین عدالت و دادگسترى است.
منبع: بیست گفتار، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 108 و 109.
عدالت / مساوات / جامعه
ادامه مطلب
پرسش :
جایگاه عدل را در اجتماع توضیح دهید و تفاوتش را با جود بیان کنید؟
عدل در اجتماع، به منزله پایه هاى ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به منزله رنگ آمیزى و نقاشى و زینت ساختمان است. اول باید پایه درست باشد و بعد نوبت به زینت و رنگ آمیزى و نقاشى مى رسد. اگر خانه اى از پاى بست ویران است، دیگر چه فایده که «خواجه در بند نقش ایوان باشد». اگر [پایه] محکم باشد، در ساختمان بى نقاشى و بى رنگ آمیزى هم مى توان زندگى کرد. ممکن است ساختمان فوق العاده نقاشى خوبى داشته باشد و ظاهرش جالب باشد، [ولى] چون پایه خراب است، یک باران کافى است آن را بر اهلش خراب کند.
[افزون براین] همین جودها و احسان ها و ایثارهایى که در مواقعى خوب و مفید است و از نظر جودکننده، فضیلتى بسیار عالى است، از نظر گیرنده، فضیلت نیست. حساب او را هم باید کرد، حساب اجتماع را هم باید کرد. اگر رعایت موازنه اجتماعى نشود و حساب نکرده صورت بگیرد، همین فضیلت اخلاقى موجب بدبختى عمومى و خرابى اجتماع مى گردد.
جامعه را هرگز با جود و احسان نمى توان اداره کرد. پایه سازمان اجتماع، عدل است. احسان و جودهاى حساب نشده و اندازه گیرى نشده، کارها را از مدار خود خارج مى کند. این است معنى سخن على مرتضى علیه السلام که فرمود: «عدل، جریان کارها را در مجراى خود قرار مى دهد، ولى جود، جریان ها را از مجراى اصلى خارج مى کند».
منبع: بیست گفتار، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 8 و 9.
عدل / اجتماع / جود
ادامه مطلب
پرسش :
عدل از دیدگاه حضرت على علیه السلام چه تعریفى دارد؟
از حضرت على علیه السلام [پرسیدند:] آیا جود افضل است یا عدل؟ حضرت [فرمودند]: عدل افضل است؛ چون عدل هر چیزى را در محل خود قرار مى دهد، [ولى] جود، اشیا را از محل خود خارج مى کند. نفرمودند عدل به این دلیل از جود بهتر است [چون ]همه مردم را در یک ردیف و یا یک صف قرار مى دهد و هیچ فرقى بین آنها نمى گذارد، [بلکه] فرمودند: عدل به این دلیل از جود افضل است که هر چیزى را در جاى خود و محل خود قرار مى دهد. مولوى مى گوید:
عدل، وضع نعمتى در موضعش
نى بهر بیخى که باشد آبکش
ظلم چه بود؟ وضع در نا موضعى
که نباشد جز بلا را منبعى
عدل چه بود؟ آب ده اشجار را
ظلم چه بود؟ آب دادن خار را
جواب امیرالمؤمنین على علیه السلام درباره عدل و جود، مبتنى بر این است که مقتضاى عدالت این نیست که همه تفاوت ها بین افراد [از بین برود]، [بلکه] مقتضاى عدالت، رعایت استحقاق ها است.
منبع: بیست گفتار، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 97 و 98.
عدل / حضرت على / جود / استحقاق
ادامه مطلب
پرسش :
روحانیت به شکل عام و مسئولان حکومت به طور خاص در زندگى معیشتى خود چه مسئولیتى دارند؟
در جلد نهم بحارالانوار، به نقل از کافى، از امیرالمؤمنین على علیه السلام روایت مى کند که فرمود: «خداوند مرا پیشواى خلق قرار داده است و به همین سبب، بر من فرض کرده است که زندگى خود را در خوراک و پوشاک، در حدّ ضعیف ترین طبقات اجتماع قرار دهم تا از طرفى، مایه تسکین آلام فقیر و از طرف دیگر، سبب جلوگیرى از طغیان غنى گردد».
در شرح احوال استاد الفقها، وحید بهبهانى رحمت الله علیه مى نویسند: «روزى یکى از عروس هاى خود را مشاهده کرد که پیراهنى الوان از نوع پارچه هایى که معمولاً زنان اعیان و اشراف آن عصر مى پوشیدند، به تن کرده است. فرزندشان [مرحوم آقا محمد اسماعیل، شوهر آن خانم] را مورد ملامت قرار دادند. او در جواب پدر، این آیه قرآن را خواند: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»1؛ یعنى: «بگو چه کسى زینت هایى که خدا براى بندگانش آفریده و همچنین روزى هاى پاکیزه را تحریم کرده است؟» ایشان جواب دادند: «من نمى گویم خوب پوشیدن و خوب نوشیدن و از نعمت هاى الهى استفاده کردن، حرام است. خیر؛ در اسلام چنین ممنوعیت هایى وجود ندارد، ولى مطلب آن است که ما و خانواده ما به اعتبار اینکه پیشواى دینى مردم هستیم، وظیفه خاصى داریم. خانواده هاى فقیر وقتى اغنیا را مى بینند که از همه چیز برخوردارند، طبعا ناراحت مى شوند. یگانه مایه تسکین آلامشان این است که خانواده «آقا» در تیپ خودشان هستند. اگر ما هم در زندگى به شکل تیپ اغنیا در آییم، این یگانه مایه تسکین آلام هم از میان مى رود. ما که قادر نیستیم عملاً وضع موجود را تغییر دهیم، دست کم از این مقدار هم دردى مضایقه نکنیم».
زهدهاى ناشى از هم دردى و شرکت در غم خوارگى، به هیچ وجه با رهبانیت هم ریشگى ندارد و مبنى بر گریز از اجتماع نیست، بلکه راهى است براى تسکین آلام اجتماع.2
1 .اعراف، 32 .
2 .سیرى در نهج البلاغه، صص 230 و 238.
www.irc.ir
مسئولان / حکومت / روحانیت / اغنیا / زهد / اجتماع
ادامه مطلب
پرسش :
آیا ولایت فقیه با دموکراسى در تضاد نیست؟
درطول قرون و اعصار، تصور مردم از ولایت فقیه این بوده که چون جامعه ما جامعه اى اسلامى است و مردم وابسته به مکتب اسلامند، صلاحیت هر حاکمى از این نظر که قابلیت اجراى قوانین ملى اسلامى را دارد یا نه، باید مورد تصویب و تأیید فقیه قرار گیرد. [از این رو،] امام در فرمان خود به نخست وزیر دولت موقت مى نویسد: «به موجب حق شرعى [ولایت فقیه] و به موجب رأى اعتمادى که از طرف اکثریت قاطع ملت به من ابراز شده، من رئیس دولت را تعیین مى کنم. ولایت فقیه یک ولایت ایدئولوژیکى است و اساسا فقیه را خود مردم انتخاب مى کنند و این امر عین دموکراسى است».
منبع : پیرامون انقلاب اسلامى، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 85 و 86.
ولایت فقیه / دموکراسى / جامعه اسلامى
ادامه مطلب
پرسش :
از دیدگاه اسلام، نیاز به رهبرى بر چه اصولى مبتنى است؟
انسان نیازمند رهبرى است. اهمیت فوق العاده رهبرى بر سه اصل مبتنى است:
اصل اول، به اهمیت انسان و ذخایر و نیروهایى مربوط است که در او نهفته است و معمولاً خودش به آنها توجه ندارد. قرآن مجید مى گوید: «انسان بر فرشتگان در تعلیم اسماى الهى پیشى گرفت.»1 اى بشر! در تو چیزهاست. تو خیال نکن که مشتى آب و خاک هستى. خودت را با موجودات دیگر مقایسه نکن.
اصل دوم، به تفاوت انسان و حیوان مربوط است. انسان با اینکه از جنس حیوان است، از نظر مجهز بودن به غرایز، با حیوان تفاوت دارد؛ یعنى ضعیف تر از حیوان است. حیوانات به یک سلسه غرایز مجهز هستند و به مدیریت و رهبرى از خارج، نیاز چندانى ندارند؛ زیرا کار غریزه، راهنمایى و رهبرى به صورت خودکار است.
هرچند انسان از نظر نیروها مجهزترین موجودات است و اگر بنا بود با غریزه رهبرى شود، مى بایست صد برابر حیوانات به غرایز مجهز باشد، ولى از نظر غرایزى که او را از درونش، هدایت و رهبرى کنند، فقیرترین و ناتوان ترین موجود است. پس به رهبرى، مدیریت و هدایت از خارج نیاز دارد. این همان اصلى است که مبنا و فلسفه بعثت انبیاست.
اصل سوم، به قوانین خاص زندگى بشر مربوط است. یک سلسله اصول بر رفتار انسان حکومت مى کند که اگر کسى بخواهد بر بشر مدیریت داشته باشد و وى را رهبرى کند، جز از راه شناخت این قوانینى که بر حیات و روال زندگى بشر حاکم است [، نمى تواند به هدفش دست یابد].2
پی نوشتها:
1 .مضمون آیه 31 بقره.
2 .امدادهاى غیبى در زندگى بشر،علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 114 و 115.
www.irc.ir
اسلام / رهبرى / انسان / مدیریت
ادامه مطلب
پرسش :
مقصود از جمهورى اسلامى چیست؟
جمهورى اسلامى از دو کلمه مرکب شده است: کلمه جمهورى و کلمه اسلامى. کلمه جمهورى، شکل حکومت پیشنهاد شده را مشخص مى سازد و کلمه اسلامى، محتواى آن را. مى دانیم که حکومت هاى دنیا [چه] در گذشته و چه درحال حاضر، شکل هاى مختلفى داشته اند، از قبیل: حکومت فردى موروثى که نام آن سلطنت و پادشاهى است. یا حکومت حکیمان، متخصصان، فیلسوفان و نخبگان که «آریستوکراسى» نامیده مى شود یا حکومت منتقدان، سرمایه داران و مانند آن.
یکى از [انواع] حکومت ها، حکومت عامه مردم است؛ یعنى حکومتى که در آن، حق انتخاب با همه مردم است، قطع نظر از اینکه مرد یا زن، سفید یا سیاه، داراى این عقیده یا آن عقیده باشد. در اینجا فقط شرط بلوغ سنى و رشد عقلى معتبر است و نه چیز دیگر. به علاوه، این حکومت، حکومت موقت است و هر چند سال یک بار باید تجدید شود؛ یعنى اگر مردم بخواهند، مى توانند حاکم را براى بار دوم یا احیانا بار سوم و چهارم تا آنجا که قانون اساسى شان اجازه مى دهد، انتخاب کنند و در صورت تمایل [نداشتن]، شخص دیگرى را که از او بهتر مى دانند، انتخاب کنند.
کلمه اسلامى همان طور که گفتیم، محتواى حکومت را بیان مى دارد؛ یعنى پیشنهاد مى کند این حکومت با اصول و مقررات اسلامى اداره شود و درمدار اصول اسلامى حرکت کند. چون مى دانیم که اسلام به عنوان یک دین، درعین حال یک مکتب و یک ایدئولوژى است. طرحى است براى زندگى بشر در همه ابعاد و شئون آن. به این ترتیب، جمهورى اسلامى؛ یعنى حکومتى که شکل آن، انتخاب رئیس حکومت از سوى عامه مردم است براى مدت موقت و محتواى آن هم اسلامى است.
منبع : پیرامون انقلاب اسلامى، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 879 و 80 .
جمهورى اسلامى / حکومت / اصول اسلامى
ادامه مطلب
پرسش :
با توجه به بحث «ولایت فقیه»، اختیارات حاکم مسلمانان تا چه اندازه اى گسترده است؟
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله حاکم مردم بود. سائس [سیاستمدار] مردم بود؛ یعنى مدیر اجتماع و ولى امر اجتماع بود. پیامبر تشکیل حکومت داد، فرمان مى داد، بسیج عمومى اعلام مى کرد یا مثلاً دستور مى داد امسال چه کشت بکنید... و اداره سیاسى مردم را به عهده گرفته بود. آیه شریفه مى فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید از پیامبر و صاحبان امر اطاعت کنید». (نساء: 59) اینجاست انضباطى که مردم باید در مقابل قوه حاکمه داشته باشند. با وفات پیامبر که حکومت ساقط نمى شود؛ چون بعد از پیامبر، مردم به آن احتیاج دارند و باید کسى این مقام را داشته باشد... مبیّن احکام الهى بعد از پیامبر، «امام» است. دوره امامت که منقضى شد، امامى دیگر ظهور ندارد که مردم در حوایج اجتماعى به او رجوع کنند، پس چه کار مى کنند؟ امام مى آید، نایب عام معین مى کند و مى گوید: «اُنظُرُوا اِلى مَن رَوى حَدیثنا وَ نَظَرَ فِى حَلالِنا وَ حَرامِنا فَقَد جَعَلتُهُ عَلَیکُم حاکِما؛1 به کسى که حدیث ما را روایت مى کند و در حلال و حرام ما نظر مى کند [حلال و حرام ما را از کتاب و روایات استنباط مى کند] رجوع کنید. به تحقیق چنین کسى را حاکم شما قرار دادم.
یکى از عواملى که کار انطباق اسلام با مقتضیات زمان و به عبارت بهتر، با نیازمندى هاى زمان را آسان مى کند، اختیارات بسیار وسیعى است که خود اسلام به حاکم شرعى داده است، مانند مالیات که امر ثابتى نیست و امر متغیرى بوده و از اختیارات حکومتى [فقیه] است. اسلام که نگفته فقط به عنوان زکات [مالیات] بگیرید و به غیر از عنوان زکات حق ندارید چیزى از مردم بگیرید. وضع مالیات از اختیارات حاکم شرعى است. او در هر زمان مى تواند براى هر چیزى [اتومبیل و غیر اتومبیل] و خلاصه هرچه باشد، طبق مصلحتى که ایجاب مى کند، مالیات وضع کند. این ربطى به زکات ندارد.
دلیل [این اختیارات وسیع،] کارهاى پیامبر است. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آلهبسیارى از کارها را به حکم اختیاراتى که به او ـ به عنوان صاحب مسلمانان ـ داده شده، انجام مى داد. خیلى چیزها را در فواصل زمانى مختلف نهى مى کرد، باز نهى مى کرد و باز امر مى کرد. اختیار داشت و هیچ کس هم نمى گفت که این «نسخ» است؛ مثل مسئله متعه. به اتفاق شیعه و سنى، پیامبر در زمان خودش، متعه را یک جا اجازه داد، یک جا منع کرد. باز یک جا اجازه داد، یک جا منع کرد... دلیلش این است که اصل این کار جایز است، ولى حاکم یک جا مى تواند اجازه بدهد که انجام بدهند و یک جا هم بگوید که انجام ندهند.2
1 .اسلام و مقتضیات زمان، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 171 ـ 175.
2 .على باقى نصر آبادى، اندیشه مطهر، قم، انتشارات منبع، 1380، چ 1، صص 53 و 54.
www.irc.ir
ولایت فقیه / حاکم مسلمانان / اختیارات ولی فقیه / حاکم / حکومت
ادامه مطلب
پرسش :
رابطه حکومت با مردم در اندیشه سیاسى اسلام چگونه است؟
اندیشه اى خطرناک و گمراه کننده در قرون جدید، میان برخى از دانشمندان اروپایى پدید آمد که در گرایش گروهى به ماتریالیسم، سهم بسزایى دارد و آن این است که نوعى ارتباط تصنعى میان ایمان و اعتقاد به خدا از یک طرف و سلب حق حاکمیت توده مردم از طرف دیگر برقرار شد. مسئولیت در برابر خدا مستلزم عدم مسئولیت در برابر خلق خدا فرض شد و «حق الله» جانشین «حق الناس» تصور گردید. ایمان و اعتقاد به ذات احدیت که جهان را به «حق» و به «عدل» برپا ساخته، به جاى اینکه زیربنا و پشتوانه اندیشه حقوق ذاتى و فطرى تلقى شود، منافى آن شناخته شده و بالطبع حق حاکمیت ملى مساوى شد با بى خدایى. این در صورتى [است] که از نظر اسلام، درست، امر عکس آن اندیشه است. امام و حکمران، امین و پاسبان حقوق مردم [بوده] و در برابر آنان مسئول [است]. ازاین رو، [حکمران و مردم] اگر بناست یکى براى دیگرى باشد، این حکمران است که براى توده مردم است، نه مردم براى حاکم.
نامه هاى على علیه السلام به فرماندارانش [به ویژه] بخش هایى که جنبه بخش نامه دارد، این نکته را بیان مى کند. در این نامه هاست که شأن حکمران و وظایف او در برابر مردم و حقوق واقعى آنان منعکس شده است. در نامه اى که به حاکم آذربایجان مى نویسد، چنین مى فرماید: «مبادا بپندارى حکومتى که به تو سپرده شده است، یک شکار است که به چنگ افتاده است. خیر، امانتى برگردنت گذاشته شده است و مافوق تو از تو، رعایت، نگهبانى و حفظ حقوق مردم را مى خواهد. تو را نرسد که به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنى».
[همچنین] در فرمان معروف، خطاب به مالک اشتر مى نویسد: «در قلب خود مهربانى، محبت و لطف به مردم را بیدار کن. مبادا مانند یک درنده که دریدن و خوردن را فرصت مى شمارد، رفتار کنى؛ که مردم یا مسلمانند و برادر دینى تو و یا غیر مسلمانند و انسانى مانند تو. مگو [اگر] من اکنون بر آنان مسلّطم، از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت کردن؛ که این، عین راه یافتن فساد در دل و ضعف در دین و نزدیک شدن به سلب نعمت است».1
در بخش نامه هاى على علیه السلام حساسیت عجیبى نسبت به عدالت و مهربانى به مردم و محترم شمردن شخصیت مردم و حقوق مردم مشاهده مى شود که عجیب و نمونه است.2
پی نوشتها:
1 .نهج البلاغه، نامه 53.
2 . سیرى در نهج البلاغه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 133 ـ 137.
www.irc.ir
اندیشه سیاسى اسلام / حکومت / مردم
ادامه مطلب
پرسش :
حکومت عدل از دیدگاه امام على علیه السلام چه ضرورتى دارد؟
حضرت على علیه السلام مکررا لزوم یک حکومت مقتدر را تصریح کرده است و با فکر خوارج که در آغاز امر مدعى بودند با وجود قرآن، از حکومت بى نیازیم، مبارزه کرده است. على علیه السلام مانند هر مرد الهى و رجل ربّانى دیگر، حکومت و زعامت را به عنوان یک پست و مقام دنیوى که اشباع کننده حس جاه طلبى بشر است و یا به عنوان هدف و ایده آل زندگى، سخت تحقیر مى کند و پشیزى نمى شمارد؛ بلکه آن را مانند دیگر مظاهر مادى دنیا، بى مقدار مى شمارد. البته همین حکومت و زعامت را در مسیر اصلى و واقعى؛ یعنى به عنوان وسیله اى براى اجراى عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع، بسیار مقدس مى شمارد. [بدین ترتیب،] مانع دست یافتن حریف و رقیب فرصت طلب و استفاده جو مى گردد و از شمشیرزدن براى حفظ و نگه دارى اش از دستبرد چپاول گران، دریغ نمى ورزد.
هرگاه توده ملت به حقوق حکومت وفادار باشند و حکومت حقوق مردم را ادا کند، آن وقت است که «حق» در اجتماع، محترم و حاکم خواهد شد. آن وقت است که ارکان دین به پا خواهد خاست و آن وقت است که سنت ها در مجراى خود قرار خواهد گرفت و محیط و زمانه، محبوب و دوست داشتنى مى شود. از نظر على علیه السلام آن اصلى که مى تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضى نگهدارد و به پیکر اجتماع، سلامت و به روح اجتماع، آرامش بدهد، عدالت است. ظلم و جور و تبعیض، قادر نیست حتى روح خود ستمگر و روح آن کسى را که به نفع او ستمگرى مى شود، راضى و آرام نگهدارد تا چه رسد به ستم دیدگان و پایمال شدگان. عدالت، بزرگ راهى است عمومى که همه را مى تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلى عبور دهد، ولى ظلم و جور، کوره راهى است که حتى فرد ستمگر را [هم] به مقصد نمى رساند.
منبع : علامه شهید مرتضى مطهرى(ره)، سیرى در نهج البلاغه، صص 104 ـ 107.
حکومت / عدل / امام على / حقوق مردم
ادامه مطلب
پرسش :
اسلام با سیاست چه نسبتى دارد؟ با فرض وجود نسبت، چگونه این دو از هم جدا شدند؟
اسلام، آیینى جامع است که شامل همه شئون زندگى بشر اعم از ظاهرى و معنوى است. اسلام، نظامى نوین و طرز تفکرى جدید [است. اسلام] در عین اینکه مکتبى اخلاقى و تهذیبى است، سیستمى است اجتماعى و سیاسى. اسلام، معنا را در ماده، باطن را در ظاهر، آخرت را در دنیا و بالاخره مغز را در پوست و هسته را در پوسته نگه دارى مى کند. انحراف خلافت و حکومت از مسیر خود، دستگاه خلافت را به منزله پوسته بى مغز درآورد. عناوین «یا امیرالمؤمنین» و «یا خلیفه رسول اللّه» و «جهاد فى سبیل الله» و بالاخره حکومت به نام خدا و پیامبر محفوظ بود، ولى معنا؛ یعنى تقوا، راستى، عدالت، احسان، محبت، مساوات و حمایت از علوم و معارف در آن وجود نداشت. تنها چیزى که ترویج مى شد، شعر و عادات و آداب جاهلى و مفاخرت به آبا و انساب بود.
اینجا بود که سیاست از دیانت عملاً جدا شد؛ یعنى کسانى که حامل و حافظ مواریث معنوى اسلام بودند، از سیاست دور ماندند و نمى توانستند در کارها دخالت بکنند و کسانى که زعامت و سیاست اسلام در اختیار آنها بود، از روح معنویت اسلام بیگانه بودند و تنها تشریفات ظاهرى را از جمعه و جماعت و انقلاب و اجازه به حُکّام اجرا مى کردند. [در آخر] یکسره شده و این تشریفات ظاهرى هم از میان رفت و رسما سلطنت هایى به شکل قبل از اسلام پدید آمد و روحانیت و دیانت به کلى از سیاست جدا شد. از اینجاست که مى توان فهمید بزرگ ترین ضربتى که بر پیکر اسلام وارد شد، از روزى [بود] که سیاست از دیانت [جدا] شد.
منبع : مرتضى مطهرى، امامت و رهبرى، صص 31 و 32.
اسلام / سیاست / حکومت
ادامه مطلب
پرسش :
بیمه مسئولیت یا بیمه شخص ثالث را توضیح دهید؟
بیمه مسئولیت یا در اصطلاح امروز، بیمه شخص ثالث مسئله بسیار دامنه دارى در فقه است. مثلاً بیمه گر، اتومبیلى را بیمه مى کند که اگر به وسیله این اتومبیل، به اتومبیل دیگرى صدمه وارد شد، خسارت آن اتومبیل دیگر را بپردازد. در موضوع بیمه، مسلّما هیچ بیمه اى شامل خسارت وارد کردن هاى عمدى نمى شود [و] اگر غیر از این باشد، همه نظم ها مختل مى شود؛ یعنى هیچ گاه مؤسسه بیمه این طور بیمه نمى کند که من اتومبیل تو را بیمه مى کنم حتى اگر [به عمد] آن را آتش زدى، پولش را به تو بدهم. در قوانین بیمه هم مى گویند یکى از شرایط بیمه این است که خسارت را صاحب مال [به عمد] وارد نکرده باشد. پس بیمه در مورد خسارت هاى غیر عمدى است. اگر کسى به عمد، با اتومبیل خود به اتومبیل دیگرى خسارتى وارد کند، مسلّم [است که] در اینجا بیمه گر تعهدى ندارد، [ولى] صحبت در جایى است که او به عمد نزده [باشد،] ولى به هر حال زده [است؛ هر چند دلیلش] این است که از قانون راهنمایى و رانندگى تخلف کرده [است]. از نظر قانون، این شخص مسئول خسارتى است که بر اتومبیل شخص دیگر وارد شده است [و ]مؤسسه بیمه، این خسارت را متعهد مى شود.
منبع : ربا، بانک، بیمه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، ص 309.
بیمه مسئولیت / بیمه شخص ثالث / فقه / خسارت
ادامه مطلب
پرسش :
بیمه عمر چیست؟
بیمه عمر ـ آن طور که تشریح کرده اند ـ دو گونه است: یکى بیمه به شرط فوت و دیگرى بیمه به شرط حیات. [در این گونه بیمه،] شبهه ربا وجود دارد؛ بلکه اساسش ربا است و بیمه در آن، امر فرعى است. در بیمه به شرط فوت، شخص این طور قرارداد بیمه مى بندد که مثلاً از حالا تا ده سال دیگر، ماهانه یا سالانه فلان مبلغ را مى پردازد و اگر در خلال این مدت فوت کرد، مؤسسه بیمه متعهد است که فلان مبلغ را به ورثه او بپردازد. این در صورتى است که خودش پول بیمه را بدهد. گاهى شخص سومى مى آید، کسى را به شرط فوت، بیمه مى کند. به مؤسسه بیمه مى گوید من براى فلان کس سالى فلان مبلغ مى پردازم، به شرط اینکه اگر او در این بین فوت کرد، تو این مقدار به من بدهى. در این صورت، شخص بیمه شده دیگر طرف بیمه نیست، بلکه خودش موضوع بیمه مى شود. قهرا این گونه بیمه ها ـ مخصوصا دومى ـ ممکن است از نظر اخلاقى اندکى مذموم باشد و لااقل مکروه باشد و بلکه شدیدتر از مکروه؛ چون در فقه، معاملاتى که خود به خود سبب مى شود که انسان آرزویى بکند که آن آرزو به نفع مردم نیست، چندان مطلوب نیست؛ مثل کفن فروشى. چرا کفن فروشى مکروه است؟ چون هر معامله گرى دلش مى خواهد معامله اش رایج باشد. او نیز ته دلش آرزو مى کند که مشترى اش زیاد شود و نتیجه آن هم معلوم است. البته اطبا از این مسئله مستثنا هستند. در بیمه به شرط فوت، اگر شخص سومى چنین قراردادى ببندد، قهرا اگر در این بین، فرد بیمه شده بمیرد، به نفع مؤسسه بیمه است و اگر بمیرد به نفع بیمه گر است. خواه ناخواه ته دل بیمه گزار چنین آرزویى پیدا مى شود که [پیش از پایان ]مدت، آن شخص بمیرد؛ براى اینکه او بتواند وجه بیمه را از مؤسسه بیمه کننده بگیرد. مسلّم مى توان گفت که این نوع بیمه، معامله اى است که [شارع آن را مکروه کرده است،] ولى اگر وجه بیمه را خود شخص بپردازد، بعید است که چنین آدمى در دنیا پیدا بشود که آرزو کند خودش زودتر بمیرد، براى اینکه بیمه گر پول را مثلاً به ورثه اش بدهد. در بیمه به شرط حیات، قضیه برعکس است. ممکن است این نوع بیمه از نظر بیمه گر غیراخلاقى باشد. بیمه به شرط حیات به این صورت است که شخصى، خود را براى مدت معین بیمه مى کند که اگر در این مدت فوت نکرد، مؤسسه بیمه فلان مبلغ به او بپردازد ـ اگر فوت کرد، مؤسسه بیمه چیزى نباید بدهد ـ در اینجا، مؤسسه بیمه آرزو مى کند [که ]بیمه گزار در این مدت بمیرد تا چیزى از او نگیرد. از این جهت، باز یک امر خلاف اخلاق مى شود. صرف اینکه یک امر، خلاف اخلاق باشد، دلیل نمى شود که معامله باطل [شود]، ولى در این موارد، دو گونه عمل مى شود: گاهى بیمه گزار، حق بیمه را [اندک اندک ]مى پردازد و گاهى یک جا مى پردازد. مثلاً یک جا صد هزار تومان مى پردازد که اگر زنده ماند، بعد از ده سال، این پول را بگیرد، ولى قهرا چنین کارى نمى کند، بلکه صد هزار تومان الآن مى پردازد که اگر زنده ماند، بعد از ده سال، صد و بیست هزار تومان بگیرد؛ یعنى نزول پول را در این مدت حساب مى کنند و اصل پول را با نزولش مى گیرند؛ بلکه با مبلغى بیشتر، چرا؟ زیرا در این حال، احتمال اینکه در این مدت بیمه گزار فوت کند و مؤسسه بیمه نخواهد چیزى بپردازد، وجود دارد ـ که از این جهت شبیه قمار مى شود ـ و قهرا مؤسسه بیمه که اگر این احتمال نبود، در مقابل صد هزار تومان، صدو بیست هزار تومان مى پرداخت به خاطر چنین احتمالى، مبلغى علاوه مى پردازد. بیمه هایى که در آنها حق بیمه یک جا پرداخت مى شود و بعد بیمه گر در موعد مقرر همان پول را با حساب نزولش و با یک مبلغ اضافه مى پردازد، مى توان گفت که شرعا درست نیست؛ یعنى ماهیت اصلى این کار، ربا و نزول است و در کنار نزول و فرع پول، مسئله بیمه اى هم قرار گرفته است. به همین [دلیل]، در این گونه بیمه ها [به ظاهر]، اشکال و شبهه اى پیدا مى شود.
منبع : ربا، بانک، بیمه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، 306 ـ 308.
بیمه عمر / بیمه به شرط فوت / بیمه به شرط حیات / معامله / ربا
ادامه مطلب
پرسش :
بیمه با قمار چه تفاوتى دارد؟
فقها هیچ احتمال نداده اند که بیمه داخل در باب قمار بشود و وجهى هم ندارد که ما بیمه را داخل در باب قمار بدانیم. صرف به خطر انداختن، ملاک قمار نیست. گفتیم [براى صحت یک معامله] باید آن استثناها وجود نداشته باشد. ریشه استثناها در معاملات، آن چیزى است که در آیه قرآن آمده که قمار هم یکى از مصداق هاى آن است: «لاتَأکُلوا اَموالَکُم بَینَکُم بِالباطِلِ.» مقصود این است که وقتى پول شما در میان شما گردش مى کند، بیهوده گردش نکند؛ یعنى به اصطلاح فقها با یک هدف عقلایى توأم باشد. یک وقت انسان مى بخشد؛ بخشیدن در مواردى یک کار انسانى است؛ یعنى یک نیاز انسانى است. انسان مى خواهد که جود کرده باشد، این یک کار بیهوده نیست. یا وقتى انسان، جنس خودش را به طرف مى فروشد، در مقابل پول مى گیرد. یا انسان پول مى دهد، در مقابل از معلم، درس مى گیرد. باز پول بیهوده گردش نکرده، ولى در مورد قمار و امور شبه قمار، پول از دست طرف بیرون مى رود، بدون اینکه چیزى کسب کرده باشد. از نظر شارع، این پول بیهوده بیرون رفته است.
در مورد بیمه این طور نیست. بیمه یک هدف عقلایى دارد. انسان تأمین مى گیرد و در مواردى ـ اگر خسارتى یا حادثه اى پیش آید ـ غیر از تأمین، پول هم مى گیرد. بنابراین، پولى که بیمه گزار مى دهد، هرگز مصداق «لاتَأکُلوا اَموالَکُم بَینَکُم بِالباطِل» نیست، ولى یک مورد بیمه هست که در آن، آنچه اصالت پیدا مى کند، ربا است و آن، جایى است که در بیمه عمر، شرکت بیمه تمام پول را یک جا مى گیرد و هدف اصلى[اش] این است که سرمایه اى جمع کند و از آن استفاده هاى ربوى بکند. [در اینجا] بیمه تقریبا جنبه فرعى پیدا مى کند که این، مسئله [جدایى] است و درباره آن باید جداگانه بحث کرد.
منبع : ربا، بانک، بیمه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، 284 و 285.
بیمه / قمار / معاملات
ادامه مطلب
پرسش :
آیا در بیمه باید زمان مشخص باشد؟
در معاملات، همان[گونه] که عوضین باید مشخص و معین باشند، اگر زمان در آن دخالت دارد، زمان هم باید مشخص باشد و نمى تواند مجهول باشد. مثلاً در بیع، زمان دخالت ندارد، ولى در اجاره زمان دخالت دارد. در هرجا که زمان دخالت دارد، مدت، از اول تا به آخر باید مشخص باشد. اگر مدت، مشخص نباشد، باز معامله مجهول مى شود. مثلاً در مهمان خانه ها اغلب این طور است که مسافر مى پرسد: «شبى چند؟» مى گویند مثلاً شبى پنجاه تومان، ولى مسافر معین نمى کند که این اتاق تا کى در اجاره من است. مدتى را که اجاره میان مؤجر و مستأجر برقرار است و در تمام آن مدت او مالک منفعت آن اتاق است که از آن استفاده کند، معین نمى کند. فقط معین مى کند که هرقدر ماندم، شبى پنجاه تومان مى دهم. این اجاره از نظر شرعى باطل است؛ یعنى اجاره صحیحى نیست. به همین جهت، اثرش در اینجا ظاهر مى شود که اگر بعدها میان صاحب هتل و مسافر اختلاف شود، قراردادى که بسته اند، هیچ اساسى ندارد؛ یعنى دیگر شبى پنجاه تومان میزان نیست؛ چون آن قرارداد باطل بوده [است]، بلکه اجرت المثل میزان است. اگر واقعا اجرت المثل آن اتاق، شصت تومان باشد، باید شصت تومان بدهد و اگر چهل تومان باشد، چهل تومان و [ازاین رو] اگر در آخر تراضى نشود، شبهه دارد. بیمه هم جزو معاملاتى است که زمان در آن دخالت دارد؛ مدتش باید مشخص باشد. اگر زمان بیمه مشخص نباشد، باطل است. از جمله خصوصیات بیمه، مشخص بودن زمان آن است.
منبع : ربا، بانک، بیمه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 304 ـ 305.
بیمه / معاملات / بیع
ادامه مطلب
پرسش :
آیا بیمه، معامله معلوم است؟
از اصول مسلّم فقه ما این است که در متن قرارداد و در هیچ عقدى نباید جهالت و حالت شانس وجود داشته باشد؛ یعنى معامله باید با چشم باز و از روى دانایى صورت بگیرد. مثلاً اگر در عقد نکاح، پدرى به وکالت از دو دختر خود، به مردى بگوید من یکى از دو دختر خویش را به عقد ازدواج تو در مى آورم، او هم بگوید قبول کردم و بعد انتخابش با آن پدر یا با خود زوج باشد، چون [این عقد ]یک امر مجهول است، باطل [مى شود].
ممکن است کسى در باب بیمه بگوید این عقد، معاوضه اى میان دو امر مالى است: از یک طرف، حق بیمه اى که بیمه گزار مى دهد و از طرف دیگر، آن پول احتمالى که بیمه گر تعهد کرده در صورت خسارت بپردازد. [دو طرف پول مى شود]. اگر واقعا ماهیت بیمه معاوضه میان دو پول است، این معامله [براساس] اصول فقهى باطل است؛ زیرا یکى از آن موانع را دارد. شبیه قمار مى شود؛ یعنى یک امر مجهول. حق بیمه اى که من مى دهم، معلوم است، ولى در مقابل، چه مى خواهم بگیرم؟ آیا مى گیرم یا نمى گیرم. آیا اصلاً در این مدت خسارتى بر من وارد خواهد شد که از او چیزى بگیرم یا نه؟ اصلش مجهول است. به علاوه، به فرض اینکه در طول این مدت، خسارتى وارد شود، این خسارت چقدر خواهد بود؟ هم اصلش که من چیزى از او مى گیرم یا نمى گیرم و هم مبلغش مجهول است.
یکى از شرایطى که به فرموده پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در همه معاملات باید باشد، این است که دو طرفى که مورد معاوضه قرار مى گیرند، باید معلوم و مشخص باشند. در اینجا یک طرف مشخص نیست، ولى اگر ماهیت بیمه آن چیزى باشد که [گفتیم،] در واقع، بیمه معامله میان دو پول نیست که بعد بگوییم یک طرفش مجهول است یا نه.
جنبه عقلایى بیمه که عقلا اقدام به بیمه مى کنند، [در امان ماندن] از ورشکستگى، تحمل خسارت زیاد، بیچارگى در زمان از کارافتادگى و... [است.] پولى که بیمه گر مى دهد، طرف معامله و یکى از عوضین نیست. آنچه بیمه گر به بیمه گزار مى دهد، حق تأمین است. همان تعهدش ارزش دارد. در مقابل این تعهد، بیمه گزار حق بیمه مى دهد. ارزش، متعلق به خود تعهد است. بیمه گزار پول مى دهد که ارزش مادى دارد و بیمه گر، تعهد. تعهد، یک امر مشخص است. اگر عقلا چنین معامله اى را اختراع کرده باشند که در مقابل تعهد پول بدهند، چون تعهد یک امر مشخصى است، هیچ یک از موانعى که در فقه مسطور است، در اینجا وجود ندارد و معامله، معامله صحیحى است. بنابراین، یکى از مشکلاتى که در باب بیمه هست؛ یعنى مشکل مجهول بودن، به این طریق حل مى شود.
منبع : ربا، بانک، بیمه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 303 و 304.
بیمه / معامله / فقه / بیمه گزار
ادامه مطلب
پرسش :
بیمه، عقد لازم است یا جایز؟
آیا عقدهاى مستحدث و جدید را باید عقد لازم بدانیم یا عقد جایز؟ این مسئله نیز در فقه مطرح است که اصل اولى در همه عقدها، لازم بودن است مگر اینکه دلیلى بر جایزبودن داشته باشیم. بنابراین، اگر ما معامله بیمه را معامله بى مانعى تشخیص دهیم، معامله غیر قابل برگشت هم هست؛ یعنى بیمه گر یا بیمه گزار حق ندارد بعد از بستن قرارداد معامله، آن را به هم بزند؛ مگر دو طرف حاضر بشوند. در این صورت، [به ]آن، «اِقامه یا تقایُل» [گویند]؛ یعنى دو طرف مى خواهند معامله را به هم بزنند. دو طرف مى توانند هر عقد لازمى را به هم بزنند، ولى خاصیت عقد لازم این است که یک طرف به تنهایى نمى تواند آن را به هم بزند. پس، از جمله خصوصیات عقد بیمه ـ اگر بیمه را یک عقد جداگانه بدانیم ـ این است که عقد لازم هم هست.
منبع : ربا، بانک، بیمه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 297 و 298.
بیمه / فقه / عقد بیمه / بیمه گزار / معامله
ادامه مطلب
پرسش :
آیا اسلام از ابتداى ظهور، داعیه جهانى شدن داشت؟
برخى از اروپاییان ادعا مى کنند که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در ابتدا که ظهور کرد، فقط مى خواست مردم قریش را هدایت کند. ولى پس از آن که پیشرفتى در کار خود احساس کرد، تصمیم گرفت که دعوت خویش را به همه ملل عرب و غیرعرب تعمیم دهد. این سخن، یک تهمت ناجوان مردانه بیش نیست و علاوه بر این که هیچ دلیل تاریخى ندارد، با اصول و قوانینى که از آیات اولیه قرآن ـ که بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل شد ـ استفاده مى شود، هم خوانى ندارد. در قرآن مجید آیاتى هست که نزول آنها در مکه و در همان اوایل کار بعثت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بوده و در عین حال، جنبه جهانى دارد. یکى از این آیات، آیه اى است در سوره تکویر که از سوره هاى کوچک قرآن است. این سوره از سوره هاى مکى است که در اوایل بعثت نازل شده است. آن آیه چنین است:
«اِن هُوَ اِلاّ ذِکرٌ لِلعالَمینَ؛ نیست این مگر یک تذکر و بیدار باش براى تمام جهانیان». (تکویر: 27). در آیه دیگر که در سوره سبأ آمده است، مى فرماید: «وَ ما أرسَلناکَ اِلاّ کافَّةً لِلنّاسِ بَشیراً وَ نَذیراً وَلکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لا یعلَمون؛ تو را نفرستادیم مگر آنکه براى همه مردم بشارت دهنده وباز دارنده باشى، ولى بیشتر مردم نادانند». (سباء: 28) همین طور در سوره انبیاء مى فرماید: «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ اْلأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ؛ و هر آینه نوشتیم در زبور پس از ذکر که «زمین» به بندگان صالح من خواهد رسید». (انبیاء: 105) نیز در سوره اعراف مى فرماید: «یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّى رَسولُ اللّهِ إلیکُم جمیعاً؛ اى مردم، من فرستاده خدایم بر همه شما». (اعراف: 185) در قرآن هیچ جا خطابى به صورت یا اَیُّهَا العَرِب یا یا اَیُّهَالقُرَشیّون پیدا نمى کنید. آرى، گاهى در برخى از جاها خطاب یا اَیُّهَا الَّذینَ امنوا هست که مطلب مربوط به خصوص مؤمنان است که به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آلهگرویده اند (و در این جهت هم فرق نمى کند؛ مؤمن، از هر قوم و ملتى باشد داخل خطاب هست) وگرنه در موارد دیگر که پاى عموم در میان بوده، عنوان یا اَیُّهَا النّاسُ آمده است.
یک مطلب دیگر در اینجا هست که مؤید جهانى بودن تعلیمات اسلامى و وسعت نظر این دین است و آن اینکه آیات دیگرى در قرآن هست که از مفاد آنها یک نوع تعزّز و اظهار بى اعتنایى به مردم عرب از نظر قبول دین اسلام استنباط مى شود. مفاد آن آیات این است که اسلام نیازى به شما ندارد. فرضاً شما اسلام را نپذیرید، اقوام دیگرى در جهان هستند که آنها از دل و جان، اسلام را خواهند پذیرفت، بلکه از مجموع این آیات استنباط مى شود که قرآن کریم روحیه آن اقوام دیگر را از قوم عرب براى اسلام مناسب تر و آماده تر مى داند. این آیات به خوبى، جهانى بودن اسلام را مى رساند.
منبع : خدمات متقابل اسلام و ایران، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 62 ـ 64.
اسلام / جهانى شدن / پیامبر اکرم / دین اسلام
ادامه مطلب
پرسش :
اختلاف گذاشتن بین بهاى نقد و نسیه از نظر شرع چگونه است؟ آیا از نظر شرع جایز است که جنس نقد را براى مثال، به ده تومان بفروشیم، ولى همین که نسیه شد، دوازده تومان حساب کنیم؟
بلى، ولى آن نه از باب این است که شما براى پولتان سود قرار مى دهید، بلکه از باب این است که به طور کلى، مالک اختیار دارد که جنسش را گران یا ارزان بفروشد. شما مختار هستید که جنس نقدتان را گران یا ارزان بفروشید. این به ربا مربوط نمى شود. معمولاً جنس نسیه را گران تر مى فروشند، ولى اضافه قیمت، روى مدت احتساب نمى شود. اینجا دو مطلب است، یکى مسئله دایره اختیارات مالک است [و دیگر، مسئله تعیین نرخ است.] اگر کسى جنسى را که قیمت نقدش صد تومان است و قیمت شش ماهه اش صد و بیست تومان، به نقد، صد و بیست تومان بفروشد، اشکال دارد یا نه؟
جواب ـ گران فروشى کرده [است.]
یک وقت مى گوییم طبیعتا فروشنده حق ندارد گران بفروشد و خریدار هم حق ندارد گران بخرد و یک وقت مى گوییم در عین اینکه اینها چنین حقى دارند، حاکم [نیز] نرخ معین مى کند. این مسئله دیگرى است. مسئله تعیین نرخ در نهج البلاغه هم هست که اَسعار را تحت نظر بگیرید، ولى این مسئله غیر از اینکه کسى [از ابتدا] حق ندارد جنس را گران بفروشد یا گران بخرد و اگر گران فروخت، اصلاً حرام است [و] کل مال به باطل است، این مقدار حدود اختیارات را از بین نبرده اند. مسئله نسیه که در آن ممکن است مقدارى به قیمت جنس اضافه شود، در واقع، به دایره اختیارات مالک مربوط است. گو اینکه عملاً همیشه گران ها، نسیه ها است[، ولى] اگر کسى بخواهد آن مبلغ اضافه را بابت قرض حساب بکند، اشکال پیدا مى کند. مثل اینکه بگوید این [جنس] را من به هزار تومان به تو نقد مى فروشم، ولى این نقد را اکنون از تو نمى گیرم [بلکه] بعد از شش ماه مى گیریم، ولى آن گاه هزار و دویست تومان مى گیرم. این مى شود ربا. به عبارت دیگر، در یک صورت نسیه تبدیل به ربا مى شود و آن اینکه بگوییم ماهیت نسیه این است که قیمت واقعى جنس مثلاً هزار تومان است، وقتى من آن را به نسیه هزار و دویست تومان مى فروشم، در واقع الآن آن را به هزار تومان فروخته ام، ولى این هزار تومان را مدت شش ماه نزد طرف، قرض مى گذارم و دویست تومان به این اعتبار مى گیرم.
www.irc.ir
نقد / نسیه / سود
ادامه مطلب
پرسش :
آیا مى توان با حیله هایى، حرمت ربا را از بین برد؟
الف) از قرآن مجید استفاده مى شود که ملاک حرمت ربا، ظلم است: «لاتَظلِمون و لاتُظلَمون». روشن است که این ظلم، چیزى جز ظلم ربا گیرنده بر ربادهنده نیست. و همین نکته از آیه «لیَربُوَا فى اَموالِ النّاس» و آیه «لاتأکُلُوا الرِّبا اَضعافا مُضاعَفَةً» ـ که در مقام تقبیح است ـ نیز فهمیده مى شود. این ملاک، قطعى و مورد تصریح قرآن کریم است و با حیله هاى ربا این ظلم برداشته نمى شود؛ زیرا ماهیت عمل از لحاظ اقتصادى فرق نمى کند. [ازاین رو،] به طور قطع این حیله ها صحیح نیست1 و روایات دالّ بر جواز حیله [اگر توجیه نشود] معارض با قرآن است و قابل عمل نیست. ما در این رأى، برخلاف روش فقها فتوا نداده ایم؛ زیرا در نزد فقها مسلّم است که روایاتى که معارض با صریح قرآن باشد، مطروح است. تنها استنباط ما کشف معارضه اى است که بر دیگران پوشیده بوده است.
ب) تعلیل دیگرى که در روایات آمده است [لِما فیه مِن تَرکِ التِّجاراتِ] نیز حیل را تحریم مى کند؛ زیرا واضح است که عمل تجارت، ماهیتى دارد و عمل رباخوارى، ماهیتى دیگر. روشن است که تفاوت این دو عمل در ماهیت و حقیقت است؛ نه [فقط] در صیغه. فسادى که در رباخوارى است، این است که رباخوار تجارت نمى کند ولو آنکه صیغه بیع را جارى کند. عمل تجارت این نیست که بنشیند و [پیوسته] با ربا دهندگان صیغه بیع را اجرا کند وگرنه وکلا در اجراى صیغه، تجار حقیقى بودند.
ج) از آیه شریفه «اَحَلّ اللّهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا» فهمیده مى شود که ربا و بیع دو نوع عمل اقتصادى است که شارع، یکى را تحریم کرده و دیگرى را تحلیل فرموده است. ربا بیع نیست و بیع ربا نیست؛ هر کدام نوعى عمل اقتصادى است. تفسیرى که [تعداد کمى] از مفسرین دارند و گفته اند مفاد آیه این است «اَحَلّ اللّهُ البَیعَ الذَّى لا رِبا فیهِ وَ حَرَّمَ البَیعَ الذَّى فیهِ الرِّبا». بنابراینکه مراد از ربا بیع ربوى باشد و اینکه اصولاً معامله ربا نوعى از بیع است، صحیح نیست؛ زیرا چنان که اکثر مفسرین گفته اند ربا اسم زیاده است؛ نه اسم بیع ربوى و اصولاً ربا که اصل آن هم در قرض است ماهیتا و حقیقتا غیر از بیع است و چنان که [بارها] گفته ایم، تحریم رباى معاملى به جهت حفظ حریم رباى قرضى است؛ یعنى براى این است که همان قرض را به قالب بیع در نیاورند. خلاصه آنکه از آیه کریمه فهمیده مى شود که از این دو نوع عمل اقتصادى، خداوند، بیع را حلال فرموده است و ربا را حرام کرده است. صیغه، مبیّن نوع معامله است؛ یعنى مقام اثبات است. [ازاین رو،] اگر عملى، حقیقتش ربا باشد و به صیغه بیع باشد. همان ربا است و حرام است. حیل، نوع عمل اقتصادى را عوض نمى کند، بلکه شکل ظاهرى آن را تغییر مى دهد. حقیقت بیع در جایى است که عوضین متغایرند و ربا در جایى است که احد العوضین مثل عوض دیگر و زیاده است.
د) باید دید آیا حیله در احکام شرع جایز است یا نه؟ و اصولاً حیله چه معنایى دارد؟ یک وقت شخص حیله مى کند؛ [یعنى] خود را از موضوعى به موضوع دیگر خارج مى کند؛ مثلاً سفر مى کند تا نماز را قصر و روزه را افطار کند و این جایز است؛ زیرا در حقیقت برخلاف ذهن شارع عمل نکرده است. شارع خودش در مورد حضر، حکمى و در مورد سفر، حکمى دیگر وضع کرده است و از سفر اختیارى مانع نشده است و اگر مى خواست مانع شود مثلاً بگوید در ماه رمضان سفر نکنید، مى توانست، ولى نخواسته است. مثال این نحوحیله در قوانین مدنى است که اگر براى اشخاص متأهل، قانون معافیت از خدمت سربازى باشد و براى غیر متأهل معافیت نباشد، اگر کسى اقدام به تأهّل کند، خود را از موضوعى به موضوع دیگر خارج کرده است و با غرض مقنّن هم مخالفت نورزیده است.
یک وقت حیله، مبارزه با غرض مقنّن است و در حقیقت، کلاه بر سر شارع گذاشتن و لب او را کلفت کردن است. مثال این نوع حیله در قوانین بشرى حیله هایى است که تجار براى فرار از مالیات در تنظیم دفتر انجام مى دهند که مبارزه با غرض مقنّن است؛ زیرا شک نیست که غرض مقنّن، وصول مالیات است، ولى چون صورت کار وى قانونى است، نمى توانند بر او ایراد بگیرند. [به این دلیل، پیوسته] قوانین را تغییر مى دهند تا شاید جلو فرار از مالیات را بگیرند. مثال این نوع حیله در احکام شرعى، همین حیل ربا است. واضح است که شارع خواسته است رباگیر، اخذ ربا ـ یعنى زیاده ـ نکند و در حیل، اخذ زیاده مى شود و با غرض شارع مبارزه مى گردد.
خلاصه اینکه باید دید آیا تأمین اغراض شارع در جایى که غرضش معلوم است، لازم است یا نه؟ در مورد [قانون گذاران] غیر الهى، عقل به وجوب تأمین غرض مقنّن حکم نمى کند و مقنّن هم نمى تواند جز به ظاهر اخذ کند، ولى در مورد قوانین الهى چنین نیست و اینکه فقها فرموده اند: «کُلُّ ما حَکَمَ بِهِ العقلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرع» و عقل را یکى از ادله فقه دانسته اند، جز این، معنى و موردى ندارد. حکم عقل یک نوع بیان است و حجّت بعد از بیان تمام است. خلاصه اینکه تأمین اغراض واجب، به حکم عقل واجب است و [ازاین رو،] حیله هایى که از این نوع است، در شرع جایز نیست.
ه ) دلایل نقلى هم بر حرمت حیله به معناى کلاه گذاشتن بر سر شارع دلالت دارد. مثل آنچه درباره اصحاب سَبْت در قرآن مجید ذکر شده است و روایاتى هم در باب [مخصوص] ربا وارد شده است. مثل آنچه در خطبه 154 نهج البلاغه به نقل از نبى اکرم صلى الله علیه و آله است: «یا علىُّ اِنَّ القَومَ سیْقَتُنوُنَ بَعدى بِأموالِهِم... . یَستَحِلُّونَ حَرامَهُ بالشُّبُهاتِ الکاذِبَةِ وَ الاَهواءِ السّاهِبَة. فَیَستَحِلُّونَ الخَمرَ بِالنَّبیدِ، وَ السُّحتَ بالهَدِیّةِ، وَ الرِّبا بالبَیع.» و نیز در روایت کافى [آمده] است: «وَ اللّهُ لَلرِّبا فى هذِهِ الاُمَّةِ اَخفَى مِن دَبیبِ النَّملِ عَلىَ الصَّفا»2.
پی نوشتها:
1 . حتى تحلیل مسلّم و معروف روایات: «احلَّهُ یَمتَنِعَ النّاسُ مِنِ اصطناعِ المَعروف» که خلاصه اش این است که براى اینکه باز قرض الحسنه سد نشود، آیا با این حیله ها، مردم از قرض الحسنه امتناع مى کنند یا نمى کنند؟ این است که ما پیش تر گفتیم که این حیله ها مبارزه با اغراض شارع است، نه تبدیل موضوعى شرطى به موضوع شرطى دیگر.
2 . ربا، بانک ـ بیمه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 237 ـ 241.
www.irc.ir
حرمت ربا / ظلم / حیله / بیع
ادامه مطلب
پرسش :
علل حرمت ربا را نقد و بررسى فرمایید؟
الف) یکى از عللى که براى حرمت ربا مى توان ذکر کرد آن چیزى است که غزالى در باب الشکر [در کتاب ]احیاء العلوم ذکر کرده و در آخر جلد دوم المیزان نقل شده است. خلاصه اش این است که پول براى این خلق شده که مقیاس ارزش و وسیله مبادله باشد. خود پول داراى ارزش واقعى نیست و اگر ارزش واقعى مى داشت، نمى توانست نقش پولى خود را بازى کند و مانند دیگر کالاها مى شد که به حسب اشخاص، متفاوت است و قیمتش بالا و پایین مى رفت. هر کالایى مى تواند مطلوب بالذّات باشد؛ زیرا حاجتى از حوایج را رفع مى کند، ولى پول نباید مطلوب بالذّات باشد. باید همان نقش رابط بودن را داشته باشد. ذخیره کردن پول و نیز ربا گرفتن از پول به معنى این است که انسان، پول را مطلوب بالذّات خود قرار داده است. ربا این است که انسان مى خواهد به وسیله پول، پول ایجاد کند. با پول کوچک تر، پول بزرگ تر به دست آورد. این کفران نعمت و استعمال شى ء در غیر ما خُلِقَ لِاَجلهِ است، حال آنکه شکر عبارت است از اینکه شى ء در آنچه به خاطر آن آفریده شده، استعمال شود. صاحب المیزان، اصل مبنا را؛ یعنى اینکه پول چون فى حد ذاته کالا و مطلوب بالذات نیست و ارزش واقعى ندارد، مورد ایراد قرار مى دهد و فروع آن را نیز ابطال مى کند. به عقیده ما، ایرادى که بر بیان غزالى هست، بیشتر [به این دلیل] است که فرض کرده در ربا، پول مطلوب بالذات است. این بیان، اولاً نقض مى شود به تجارت. در تجارت نیز هدف تاجر، تبدیل پول کوچک به پول بزرگ است. پس تجارت و مضاربه نیز باید حرام باشد. ثانیا، در هیچ یک از اینها ولو آنکه هدف تحصیل پول زیادتر است، دلیل بر این نیست که پول مطلوب بالذات شده است. ذخیره کن و ربا گیر، هر دو طالب ازدیاد ثروتند. پول در نظر آنها از آن جهت مطلوب است که با داشتن آن، همه چیز را بالقوّه دارند. به علاوه اینکه براى ذخیره کردن از هر چیز دیگر بهتر است. ثالثا، این دلیل در رباى معاملى و رباى قرضى غیر پول جارى نیست. رابعا، غزالى چون به همه چیز جنبه اخلاقى مى دهد، به این امر هم جنبه اخلاقى و فردى داده و خیال کرده است که ربا [به این سبب] حرام است که انسان پول را براى [صرف در راهى] مى خواهد که پول براى آن جهت قرار داده نشده است. وى تلویحا مى خواهد بگوید هیچ علتى جز این ندارد و به موضوع «لاتَظلِمونَ وَ لاتُظلَمون» و موضوع «و ما اتیْتُمْ مِنْ رِبا لِیَرْبُوا فى اَمْوالِ النّاس» توجه نکرده است.
ب) علامه طباطبایى توجه کرده است که دلیل ایشان فقط در رباى مصرفى جارى است و در رباى تولیدى بیانى دیگر ذکر کرده است. ادّله اى که بالاجمال و الاشاره ذکر کرده، از این قرار است:
[یک ـ ] اَقَلُّ ما فیهِ اَنَّهُ یُوجِبُ اِنجرارَ المالِ تدریجا اِلَى المالِ المَوضوعِ لِلرِّبا مِن جانِبٍ.
این دلیل را به تمرکز ثروت و فاصله طبقاتى مى توان تفسیر کرد. خلاصه اش این است که لازمه ربا، پیدایش سرمایه و دارایى هاى بزرگ است و لازمه ربا، اضافه شدن ربح به سرمایه است.
پاسخ: در تجارت و مضاربه نیز چنین است. به علاوه، باید دید اصل ثروتى که از ربا به دست مى آید، مشروع است و ثروت مشروع نیز نباید متمرکز شود یا اصل ثروتى که از راه ربا به دست آید، نامشروع است؟ در صورت اول، راه علاج آن، اخذ مالیات است، نه بستن راه تحصیل ثروت مشروع. این دلیل، صورت دوم را بیان نمى کند.
[دو ـ ] وَ یُوجِبُ ازدیادَ رُؤُسِ اَموالِ التجارَةِ وَ اقتِدارَها اَزیَدَ مِمّا هِىَ عَلَیها بِحَسبِ الواقِعِ.
درباره این دلیل باید گفت اگر مقصود این است که قدرت ثروت ربوى یک قدرت موهوم است، [به این علت] که ثروت است، واضح است که درست نیست. اگر مقصود این است که ربا سبب مى شود مکتسب به او بیش از توانایى واقعى خودش پیدا کند، به این معنى که تاجر و کارخانه دار و غیره همان طور که با سرمایه منافعى به دست مى آورد، [در] معرض ضررها نیز هست. اگر سرمایه از خود شخص باشد یا مضاربه باشد یا قرض الحسنه باشد، اجبار و الزامى پشت سر تاجر یا عامل یا کارخانه دار براى کار و تولید و فروش نیست، ولى اگر ربا باشد که خواه ناخواه و روز به روز بر منافع افزوده مى شود، صاحب پول مجبور است تولید یا فروش کند. این تولیدهاى اجبارى و فروش هاى اجبارى است که ورشکست هاى عظیم و بحران هاى اقتصادى ایجاد مى کند.
[سه ـ ] وَ وُقوعَ التَّطاوُلِ بَینَها وَ اَکلِ بَعضِها بعضا وَ انهِضامِ بَعضِها فى بَعضٍ وَ فَناءَ کُلِّ فى ما هُوَ اَقوى مِنهُ... .
این دلیل، همان است که سوسیالیست ها براى ردّ مطلق سرمایه دارى خواه با پول شخصى یا پول قرض الحسنه اى یا مضاربه گفته اند. خلاصه اش این است که سرمایه بزرگ تر خصوصا در عصر ماشین، همیشه سرمایه کوچک تر را هضم مى کند و مى خورد. سرمایه کوچک قادر به رقابت با سرمایه بزرگ نیست. این دلیل اگر درست باشد ـ و البته درست نیست ـ نفى مطلق سرمایه دارى مى کند، نه خصوص ربا را. تشکیل سرمایه بزرگ دادن، متوقف بر رباخوارى نیست.1 در فلسفه حرمت ربا وجوهى گفته شده است یا مى توان گفت که آنها را ذکر مى کنیم و به نقد آنها مى پردازیم:
اول : اصطناع معروف
این حکمت در روایات آمده است و از مقابله ربا با صدقه، در قرآن نیز فهمیده مى شود که تحریم ربا در اسلام به خاطر این است که تعاطف و تراحم در اجتماع وجود داشته باشد. حفظ عواطف امرى است که مورد توجه شارع اسلام بوده است. پس قرض دادن را واجب نکرده است و بر عهده حکومت هم نگذاشته است، ولى از طرفى به قرض الحسنه دادن [امر] کرده و از طرف دیگر، زمینه آن را فراهم ساخته است به اینکه اولاً قرض ربوى را تحریم کرده است. ثانیا از ذخیره کردن پول به وسیله واجب کردن زکات جلوگیرى کرده است. [اشکال] وجه مزبور براى تحریم ربا، در قرض هاى مصرفى کاملاً صحیح است، ولى در قرض هاى تولیدى به هیچ وجه جارى نیست؛ زیرا در قرض تولیدى، قرض گیرنده فقیر نیست و چه بسا مالک ثروت میلیونى باشد و از قرضى که مى گیرد، استفاده اى زیاد مى کند که یک قسمت از آن را به قرض دهنده مى دهد.
دوم : رکود اقتصاد
برخى گفته اند قرض هاى ربوى موجب رکود اقتصاد مى شود و از نظر اقتصادى مضرّ است. اگر مقصود از رکود اقتصاد، رکود سرمایه؛ یعنى خارج شدن پول از جریان باشد، چنان که در ذخیره کردن است، واضح است که چنین نیست؛ زیرا قرض گیرنده، پول را به جریان مى اندازد. اگر مقصود از رکورد اقتصاد این است که رباگیرنده، تنبل و مفت خوار بار مى آید و سرمایه انسانى راکد مى ماند، صحیح است، ولى نقض مى شود به مستغلّ دارى و مضاربه. به هرحال این وجه در نظر ما درست نیست. البته ما قبول داریم که سرمایه دو نوع است؛ یعنى آنچه از لحاظ اقتصادى موجب تولید مى شود، دو چیز است: یکى ثروت و دیگرى سرمایه انسانى؛ یعنى کار و ابتکار. قبول داریم که نظام رباخوارى، تنبل پرور است و موجب رکود سرمایه انسانى است، ولى این اصل اقتصادى را که مى گوید «هر چیزى که موجب رکود سرمایه مى شود، باید تحریم شود»، قبول نداریم. مى دانیم که در اسلام هرچند افراد به کار تشویق شده اند، ولى اجبار اقتصادى الجاء به کار مورد نظر شارع اسلام نبوده است. اسلام نخواسته همه راه هاى [کسب معاش] را بر اشخاص ببندد جز راه کار را، تا اشخاص مُلجأ به کار کردن بشوند؛ به دلیل آنکه ارث را تحریم نکرده است، هبات را تجویز کرده است و اجاره دارى و مضاربه را صحیح دانسته است. پس نمى توان تحریم ربا را در اسلام از این راه دانست.
سوم : فاصله طبقاتى
برخى گفته اند که نظام رباخوارى موجب پدید آمدن فاصله طبقاتى فاحش است. اجتماع در چنین رژیمى به دو طبقه قوى بسیار قوى و ضعیف بسیار ضعیف تقسیم مى شود و این اختلاف رو به [افزایش] است تا به از بین رفتن طبقه ضعیف و سپس قوى و انهدام اجتماع [منتهى شود].
پی نوشت:
1 . ربا، بانک ـ بیمه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص صص 27 ـ 31.
www.irc.ir
حرمت ربا / صدقه / رکود اقتصاد / فاصله طبقاتى
ادامه مطلب
پرسش :
انواع ربا را بیان کنید؟
ربا در اصطلاح فقهى دو نوع است: رباى قرضى و رباى معاملى. رباى قرضى این است که کسى جنسى یا پولى را به قرض بدهد و منفعتى بیش از آنچه قرض داده است، بگیرد. منفعت لازم نیست از جنس همان چیزى باشد که به قرض داده مى شود، بلکه هر چه منفعت تلقى بشود، [ملاک است] و در اصطلاح مى گویند: هر چه نفعى را در برداشته باشد. حتى این طور مثال مى زنند که اگر کسى به یک نفر مثلاً هزار تومان قرض بدهد و ضمنا شرط کند که تو مرا کول بگیرى و از این سوى آب به آن سوى آب ببرى، این کول گرفتن، یک منفعت است. اصل ربا در باب قرض است و ربایى که بیشتر حرف ها درباره آن است، همین رباى قرضى است.
نوع دیگر، رباى معاملى است که در آن، پاى قرض در میان نیست، بلکه پاى معاوضه در کار است. به رباى معاملى مى گویند رباى جنس به جنس که چیزى را به جنس خودش معاوضه کنند، مثلاً گندم به گندم. قهرا بعد، مسئله صغروى هم مطرح مى شود که آیا مثلاً گندم و جو در باب ربا یک جنسند یا دو جنس؟ یا مثلاً گندم دو منطقه مختلف را که جنس آنها با یکدیگر متفاوت است، دو جنس باید فرض کنیم یا یک جنس؟ اتفاقا فقها در اینجا مسائلى را طرح کرده اند که قبول کردنش خیلى مشکل است. مثلاً مى گویند هرچیزى که از یک اصل باشد، یک جنس تلقى مى شود که بعد مسئله خیلى [آشفته] مى شود.
منبع: ربا، بانک ـ بیمه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 41 و 42.
ربا / رباى قرضى / رباى معاملى
ادامه مطلب
پرسش :
جایگاه ربا را در قرآن و حدیث بیان کنید؟
تعبیرهایى در بعضى احادیث [به ویژه] احادیث شیعه وجود دارد که تا حدودى ربا را به همان رباى مصرفى محدود مى کند، ولى به نظر مى رسد که در آیات قرآن چنین نیست. البته از بعضى آیات قرآن مى توان [دریافت] که منظور قرآن، قرض هایى است که در مورد درماندگان باید داد. چون در بعضى جاها، ربا را در مقابل صدقه مى آورد؛ «یَمحَقُ اللّهُ الرّبوا وَ یُربىِ الصَّدَقاتِ». جاهایى هم هست که ربا را در مقابل بیع قرار مى دهد. یکى دو جا هست که تعبیر به ظلم مى کند. در این مورد، اگر نظر [قرآن] به مبارزه با بى رحمى و قساوت جامعه بود و مى خواست بگوید جاى رحم کردن است و جاى این است که از منفعت و حق مشروعتان بگذرید، دیگر معنى نداشت که تعبیر به ظلم کند و بگوید: «فَلَکُم رُؤُسُ اَموالِکُم لاتَظِلمونَ وَ لاتُظلَمونَ.» قرآن راجع به کسانى که قبلاً قرض ربوى داده بودند، فرمود که همان رأس المال ها؛ یعنى عین مالتان را بگیرید و حق ندارید سودها را بگیرید. آن وقت «لا تَظلِمونَ وَ لا تُظلمَونَ»؛ نه شما ظلم مى کنید با گرفتن سود و نه مظلوم واقع مى شوید با از دست دادن سرمایه آن.
از این تعبیر قرآن به نظر مى رسد که اساسا قرآن، سود گرفتن از قرض را ظلم مى داند و مى دانیم که ظلم؛ یعنى گرفتن چیزى بدون حق و بدون یک مجوّز. البته مجوز طبیعى، نه مجوز قانونى. در واقع، عدل هم؛ یعنى به هر مستحقى آنچه را که استحقاق دارد، بدهیم. ظلم هم تجاوز به حقوق دیگران است. قرآن، ربا گرفتن را تجاوز به حق قرض گیرنده تلقى مى کند و به قول ما اصلاً نامشروع مى داند. در آیات 274 تا 281 سوره بقره مى گوید:
«اَلَّذینَ یُنفِقونَ اَموالَهُم بِالَّلیلِ وَ النَّهارِ سِرّا وَ عَلانِیَةً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم وَلاخَوف عَلَیهِم وَ لاهُم یَحزَنون.»1 این آیه از انفاق و نیکوکارى شروع مى شود و از همین جا گفتیم که درمى یابیم نظر به همان وام هاى به اصطلاح درماندگى است. بعد مى فرماید: «اَلَّذینَ یَأَکُلونَ الرِّبوا لایَقُومونَ اِلاّ کَما یَقُومُ الَّذى یَتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ مِنَ المَسِّ ذلِکَ بَاَنَّهُم قالوا اِنَّما البَیعُ مِثلُ الرِّبوا وَ اَحَلَ اللّهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرِّبوا؛ آنها که ربا مى خورند، برنمى خیزند مگر مانند کسى که شیطان او را مس کرده؛ یعنى مانند مجنون و جن زده و آدمى که عقل و هوش و فکرش را از دست داده است. قرآن مى خواهد بگوید رباخوارى چنان تأثیرى در فکر و هوش انسان [مى گذارد که او] را دیوانه مى کند و این به موجب آن است که گفتند: «اِنَّما البَیعُ مِثلُ الرِّبوا»؛ گفتند چه فرقى مى کند که انسان خرید و فروش کند یا ربا بخورد، ولى این جور نیست. «وَ أَحَلَّ اللّهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرِّبوا»؛ و خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام... .
در آیه 125 سوره آل عمران [هم آمده است:] «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوا لاتَأکُلُوا الرِّبوا أَضعافا مُضاعَفَةً وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُم تُفلِحون»؛ ربا را چند برابر نخورید و از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید. بعضى گفته اند که رباى به اصطلاح أضعاف مضاعف اشکال دارد؛ یعنى ربایى که سودش هم سود داشته باشد، ولى این، حرف درستى نیست. آیه 39 سوره روم مى گوید: «ربا مى دهید تا مال شما در مال مردم بالا بیاید، بدانید که نزد خدا این مال ازدیاد پیدا نمى کند». ظاهر قضیه این است که «فَلا یَربوا عِندَ اللّه»؛ یعنى خدا ازدیاد را قبول ندارد و این ازدیاد نزد خدا رسمیت ندارد. کسانى که زکات مى دهند و از اصل مالشان صرف نظر مى کنند، برمال خودشان مى افزایند و خدا به آنها در دنیا برکت و در آخرت، پاداش مى دهد.
در روایات تعبیراتى آمده است که بیشتر ربا را به رباى مصرفى و استهلاکى یا رباى درماندگان محدود مى کند. چندین روایت قریب به این مضمون است. در یک روایت مى خوانیم: «[سماعه مى گوید به امام صادق علیه السلام گفتم: من مى بینم خدا ربا را در چند آیه ذکر و تکرار کرده ـ یعنى خیلى اهمیت داده ـ فرمود: مى دانى براى چه؟ گفتم: نه، فرمود: براى اینکه جلو کار خیر گرفته نشود»؛ یعنى اگر کسى احتیاج داشته باشد ]البته جاى معروف است. ظاهر قضیه این است که معروف یعنى کمک کردن در جایى که کسى احتیاج دارد و دیگرى باید به او احسان و کمک بکند]، خدا ربا را حرام کرده و این راه را بسته تا مردم از طریق قرض الحسنه براى یکدیگر کارگشایى کنند، نه از طریق ربا.
در روایت دیگرى از حضرت صادق علیه السلام آمده است: علت تحریم ربا این است که جلو احسان و کار خیر و تعاون گرفته نشود. «وَ تَلَفِ الاَموالِ وَ رَغبةِ النّاسِ فى الرِّیحِ وَ تَرکِهِم القَرضَ وَ القَرضُ صَنایِعُ المَعروفِ وَ لِما فى ذلِکَ مِنَ الفَسادِ وَ الظُّلمِ وَ فَناءِ الاَموالِ»؛ یعنى تنها به مسئله عدم احسان تکیه نشده است. ربا موجب فساد مى شود که ظاهرا مقصود، بیچارگى ها است. کلمه ظلم در این روایت به کار رفته و گرفتن ربا، ظلم است و فناى اموال. مقصود از فناى اموال این است که اموال به طرف رباخوار کشیده مى شود. فتواى فقها هم در مورد ربا همین است که میان رباى از نوع استهلاکى یا استنتاجى فرق گذاشته اند.2
پی نوشتها:
1 . کسانى که اموال خود را شب و روز و نهان و آشکارا انفاق مى کنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود، و نه بیمى براى آنان است و نه اندوهگین مى شوند. بقره: 274
2 . ربا، بانک ـ بیمه، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 49 ـ 55.
www.irc.ir
ربا / ربا در قرآن / ربا در حدیث / قرض / صدقه
ادامه مطلب
پرسش :
کار در نگاه دین چه جایگاهى را به خود اختصاص داده است؟
بى کارى، در اسلام مردود و مطرود است و کار به عنوان یک امر مقدّس شناخته شده است. در زبان دین، وقتى مى خواهند تقدس چیزى را بیان کنند، به این صورت بیان مى کنند که خداوند فلان چیز را دوست دارد. مثلاً در حدیث وارد شده است: «اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُومِنَ المُحتَرِف؛ خداوند مؤمنى را که داراى یک حرفه است و بدان اشتغال دارد، دوست دارد» یا اینکه گفته اند: «اَلکادُّ عَلى عِیالِهِ کَالمُجاهِدِ فى سَبیلِ اللّهِ؛ کسى که خود را براى اداره زندگى[اهل و عیالش] به مشقّت مى اندازد، مانند کسى است که در راه خدا جهاد مى کند.» آن حدیث نبوى معروف نیز فرموده است: «مَلعون مَن اَلقى کَلَّهُ عَلَى النّاسِ»؛ هر کسى که بى کار بگردد و سنگینى [اقتصادى] خود را بر دوش مردم بیاندازد، ملعون است و لعنت خدا شامل اوست. این حدیث در وسائل و بعضى کتب دیگر است. حدیث دیگرى در «بحار» و برخى کتب دیگر هست که وقتى در حضور مبارک رسول الله صلى الله علیه و آله درباره کسى سخن مى گفتند که فلانى چنین و چنان است، حضرت مى پرسید: کارش چیست؟ اگر مى گفتند کار ندارد، مى فرمود: «سَقَطَ مِن عَینى؛ یعنى در چشم من دیگر ارزشى ندارد». در این زمینه متون زیادى داریم. در همین کتاب کوچک «داستان راستان» از حکایات و داستان هاى کوچکى که از پیامبر و امیرالمؤمنین على علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام نقل کرده ایم، فهمیده مى شود که چقدر کار کردن و کار داشتن از نظر پیشوایان اسلام مقدّس است. درست برعکس آن چیزى است که در میان برخى متصوّفه و زاهد مآبان و احیانا در فکر خود ما رسوخ داشته است که کار را فقط در صورت بیچارگى و ناچارى درست مى دانیم. یعنى هر کسى که کارى دارد، مى گوییم این بیچاره محتاج است و مجبور است که کار کند. فى حدّ ذاته، آن چیزى که آن را توفیق و مقدس مى شمارند، بى کارى است که خوشا به حال کسانى که نیاز ندارند کارى داشته باشند. حال کسى که بیچاره است، دیگر چه کار مى توان کرد؟!
در صورتى که اصلاً مسئله نیاز و بى نیازى مطرح نیست. اولاً کار یک وظیفه است. حدیث «مَلعُون مَن اَلقى کَلَّهُ عَلَى النّاسِ» ناظر به این جهت است، ولى ما اکنون درباره کار از این نظر بحث نمى کنیم که کار یک وظیفه اجتماعى است و اجتماع حقّى برگردن انسان دارد و یک فرد هرچه مصرف مى کند، محصول کار دیگران است. اگر نظریه مارکسیست ها را بپذیریم، اساسا ثروت و ارزش و هر چیزى که ارزش دارد، تمام ارزشش به کارى بستگى دارد که در راه ایجاد آن انجام گرفته است. یعنى کالا و کالا بودن کالا در واقع تجسّم کارى است که روى آن انجام شده است. حال اگر این نظریه صد در صد درست نباشد،1 باز هر چیزى که انسان مصرف مى کند، دست کم مقدارى از ارزش آن در برابر کارى است که روى آن انجام گرفته است. لباسى که مى پوشیم، غذایى که مى خوریم، کفشى که به پا مى کنیم، مسکنى که در آن زندگى مى کنیم، هرچه را که نظر کنیم، مى بینیم در نتیجه کار دیگران غرق هستیم. کتابى که جلومان گذاشته و مطالعه مى کنیم، محصول کار دیگران است؛ آنکه تألیف کرده؛ آنکه کاغذ ساخته؛ آنکه چاپ کرده؛ آنکه جلد نموده و غیره. انسان در اجتماعى که زندگى مى کند، در محصول کار دیگران غرق است و به هر بهانه اى بخواهد، از زیر بار کار شانه خالى کند، همان فرموده پیامبر است که سنگینى او روى دوش دیگران هست بدون اینکه کوچک ترین سنگینى از دیگران به دوش گرفته باشد.2
1 . استاد شهید در نوشته هاى اقتصادى خود ثابت کرده که این نظریه مردود است و کار فقط یکى از منشأهاى ارزشى به شمار مى رود.
2 . تعلیم و تربیت در اسلام، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 411 ـ 413.
www.irc.ir
کار / دین / بى کارى / اسلام / حرفه / جهاد در راه خدا
ادامه مطلب
پرسش :
کار تا چه اندازه در احساس شخصیت انسان تأثیر دارد؟
یکى از فواید کار، مسئله حفظ شخصیت و حیثّیت و استقلال است که تعبیرهاى مختلفى دارد، مثلاً آبرو. انسان آن گاه که شخصیّتش ضربه بخورد، آبرویش برود و تحقیر بشود، ناراحت مى شود. انسان در اثر کار ـ و مخصوصا اگر مقرون به ابتکار باشد ـ به حکم اینکه نیازش را از دیگران برطرف کرده است، در مقابل دیگران، احساس شخصیّت مى کند؛ یعنى دیگر احساس حقارت نمى کند.
دو رباعى منسوب به امیرالمؤمنین [على] علیه السلام در دیوان منسوب به ایشان [است]، در یکى مى فرماید: «براى من سنگ کشى از قلّه هاى کوه ـ یعنى چنین کار سختى ـ گواراتر و آسان تر است از اینکه منّت دیگران را به دوش بکشم».
به من مى گویند: در کار و کسب ننگ است؟ و من مى گویم: ننگ این است1 که انسان نداشته باشد و از دیگران بخواهد.
در رباعى دیگر مى فرماید: اگر مى خواهى آزاد زندگى کنى، مثل برده زحمت بکش و آرزویت را از مال هرکسى که باشد، بِبُر. نگو این کار مرا پست مى کند؛ زیرا از مردم خواستن، از هر چیزى بیشتر ذلّت مى آورد.
وقتى که از دیگران بى نیاز باشى، هر کارى داشته باشى، از همه مردم بلند قدرتر هستى.2
1 . مى دانیم على علیه السلام همین کارهایى را که ما اسمش را عملگى مى گذاریم، انجام مى داد. مثل حفر چاه و قنات، کشت درخت، آباد کردن باغ ها و احیانا کار به شرط مزد گرفتن، هرچند براى غیر مسلمان. گاهى على علیه السلام در باغ هاى مدینه مى رفت و براى بنى قریظه و بنى النّضیر که یهودیان مدینه بودند، کار مى کرد و مزد مى گرفت و با آن پول، زندگى مى کرد. قهرا چنین انسانى مورد تهاجم قرار مى گیرد که تو [عار نمى کنى] از چنین کارها؟!
2 . تعلیم و تربیت در اسلام، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 424 و 425.
www.irc.ir
کار / شخصیت انسان / حیثّیت/ حقارت
ادامه مطلب
پرسش :
کار با رشد استعدادهاى انسان چه ارتباطى دارد؟
کار علاوه بر اینکه مانع انفجار عملى مى شود، مانع افکار و وساوس و خیالات شیطانى مى گردد. پس در مورد کار مى گویند که هر کسى باید کارى را انتخاب کند که در آن استعداد دارد تا آن کار، علاقه او را به خود جذب کند. اگر کار، مطابق استعداد و مورد علاقه نباشد و انسان آن را فقط به خاطر درآمد و مزد بخواهد انجام دهد، این اثر تربیتى را ندارد و شاید فاسد کننده روح هم باشد. انسان وقتى کارى را انتخاب مى کند، باید استعدادیابى هم شده باشد. هیچ کس نیست که فاقد همه استعدادها باشد، ولى انسان خودش نمى داند که استعداد چه کارى را دارد. چون نمى داند، دنبال کارى مى رود که استعداد آن را ندارد و همیشه ناراحت است. مثلاً وضع دانشجویان ما با این کنکورهاى سراسرى وضع بسیار ناهنجارى است. دانشجو مى خواهد به شکلى که هست، این دو سال سربازى را نرود و عجله هم دارد به هر شکلى که هست در دانشگاه راه پیدا کند. وقتى آن ورقه ها و پرسش نامه ها را پر مى کند، چند جا که دیپلمش به او اجازه مى دهد، نام نویسى مى کند. هرجا را که در آمدش بیشتر است، انتخاب مى کند و چه بسا جایى را انتخاب مى کند که اصلاً ذوق آن را ندارند؛ یعنى سرنوشت خود را تا آخر عمر به دست یک تصادف مى دهد. این آدم تا آخر عمر خوشبخت نخواهد شد. چه بسا این فرد ذوق ادبى اصلاً ندارد، ولى با وجود دیپلم ریاضى احتیاطا در ادبیات یا الهیّات [هم اسم] مى نویسد. بعد آنجاها قبول نمى شود و مى آید اینجا؛ جایى که نه استعدادش را دارد و نه ذوقش را و تا آخر عمر کارى دارد که آن کار، روح و ذوقش را جذب نمى کند.
[بیشتر] کارهاى ادارى هم این[گونه] است. البتّه ممکن است به بعضى کارها شوق داشته باشند، ولى در اکثر موارد، خود کار ادارى ابتکار ندارد و فقط تکرار است و شخص اجبارا براى اینکه گزارش غیبت ندهند و حقوقش کم نشود، با وجود بى میلى شدید، آن چند ساعت را پشت میز مى نشیند. این مسئله هم صدمه اى به فکر و روح انسان مى زند. انسان باید کارى را انتخاب کند که آن کار عشق و علاقه او را جذب کند و از کارى که علاقه ندارد، باید صرف نظر کند هرچند درآمدش زیاد باشد.
منبع : تعلیم و تربیت در اسلام، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 419 ـ 421.
کار / رشد استعداد / خیالات شیطانى
ادامه مطلب
پرسش :
توضیح دهید که کار چگونه مى تواند سبب خودآزمایى و شناخت استعدادهاى آدمى شود؟
یکى از چیزهایى که انسان باید قبل از هر چیز بیازماید، خودش است. انسان قبل از آزمایش خودش، نمى داند چه استعدادهایى دارد. با آزمایش، استعدادهاى خود را کشف مى کند. تا انسان دست به کارى نزده است، نمى تواند بفهمد که استعداد این کار را دارد یا ندارد. انسان، با کار، خود را کشف مى کند و خود را کشف کردن، بهترین کشف است. اگر انسان دست به کارى زد و دید استعدادش را ندارد، کار دیگرى را انتخاب مى کند و بعد کار دیگر تا بالاخره کار مورد علاقه و موافق با استعدادش را پیدا مى کند. وقتى که آن را کشف کرد، ذوق و عشق عجیبى پیدا مى کند و اهمیّت نمى دهد که درآمدش چقدر است. آن وقت است که شاهکارهایى به وجود مى آورد که شاهکار ساخته عشق است، نه پول و درآمد. با پول مى شود کار ایجاد کرد، ولى با پول نمى شود شاهکار ایجاد کرد. واقعا باید انسان به کارش عشق داشته باشد. پس یکى از خواص کار این است که انسان با کار، خود را مى آزماید و کشف مى کند.
منبع : تعلیم و تربیت در اسلام، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، ص 421.
کار / خودآزمایى / استعداد
ادامه مطلب
پرسش :
آیا کار روى احساس انسان تأثیر مى گذارد؟
کار روى احساس انسان تأثیر مى گذارد. آنکه در اصطلاح قرآن، «دل» گفته مى شود و آن چیزى که رقّت، خشوع، قساوت، روشنى و تاریکى به او نسبت داده مى شود، مى گوییم: فلان کس آدم رقیق القلبى است، فلانى آدم قسّى القلبى است یا مى گوییم: قلبم تیره شد، قلبم روشن شد، آن کانونى که در انسان وجود دارد و ما اسمش را دل مى گذاریم. از جمله آثار کار این است که به قلب انسان خضوع و خشوع مى دهد؛ یعنى جلوى قساوت قلب را مى گیرد. بى کارى، قساوت قلب مى آورد و کمترین فایده کار براى قلب انسان این است که جلوى قساوت قلب را مى گیرد. در مجموع، کار در عین اینکه معلول فکر و روح و خیال و دل و جسم آدمى است، سازنده خیال، سازنده عقل و فکر، سازنده دل و قلب و [در کل]، سازنده و تربیت کننده انسان است.
منبع : تعلیم و تربیت در اسلام، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، ص 423.
کار / احساس / قساوت قلب / بى کارى
ادامه مطلب
پرسش :
کار در کنترل قوه خیال چه نقشى دارد؟
انسان یک نیرویى دارد و آن این است که همیشه ذهنش و خیالش کار مى کند. وقتى انسان درباره مسائل کلى به طور منظم فکر مى کند و از یک مقدّمه اى، نتیجه اى مى گیرد، این را تفکّر و تعقّل مى گوییم، ولى وقتى ذهن انسان بدون اینکه نظمى داشته باشد و بخواهد نتیجه گیرى کند و رابطه منطقى بین قضایا را کشف نماید، همین طور که تداعى مى کند، از اینجا به آنجا برود، این یک حالت عارضى است. اگر انسان خیال را در اختیار خودش نگیرد، یکى از چیزهایى است که انسان را فاسد مى کند؛ یعنى انسان نیاز به تمرکز قوه خیال دارد. اگر قوّه خیال، آزاد باشد، منشأ فساد اخلاق انسان مى شود. امیرالمؤمنین[على] علیه السلام مى فرماید: «اَالنَّفسُ اِن لَم تَشغَلهُ شَغَّلَکَ؛ یعنى اگر تو نفس را به کارى مشغول نکنى، او تو را به خودش مشغول مى کند».
چیزهایى است که اگر انسان آنها را به کارى نگمارد، طورى نمى شود، مثل یک جماد. این انگشتر را که من به انگشتم مى کنم، اگر روى تاقچه اى یا در جعبه اى بگذارم، طورى نمى شود، ولى نفس انسان جور دیگرى است. همیشه باید آن را مشغول داشت؛ یعنى همیشه باید یک کارى داشته باشد که او را متمرکز کند و به آن کار وادار نماید. اگر شما به او کار نداشته باشید، او شما را به آنچه دلش مى خواهد، وادار مى کند. آن وقت است که دریچه خیال به روى انسان باز مى شود. در رختخواب فکر مى کند، در بازار فکر مى کند. همین طور خیال، خیال، خیال. همین خیالات است که انسان را به [دام] هزاران نوع گناه [مى اندازد]. برعکس، وقتى که انسان یک کار و یک شغل دارد، آن کار و شغل، او را به سوى خود مى کشد و جذب مى کند و به او براى فکر و خیال باطل، مجال نمى دهد.
منبع : تعلیم و تربیت در اسلام، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 414 و 415.
کار / قوه خیال / فکر
ادامه مطلب
پرسش :
آیا ارث در اسلام مانع فعالیت اقتصادى نیست؟
یکى از مسائلى که در رژیم هاى اجتماعى، سیاسى و اقتصادى مطرح است، مسئله ارث است که آیا عادلانه است یا ظالمانه؟ در مقدمه باید بگویم که ارث در میان غربى ها تابع وصیّت و داخل در باب وصیّت است. در صورتى که مى دانیم ارث در اسلام، غیر از وصیّت است. وصیّت، حقّ مالک است و ارث، حکم فرضى الهى و خارج از اختیار مورّث. در غرب، یک شخص مى تواند تمام دارایى خود را به شخص دلخواه خود، حتى به سگ یا گربه عزیز خود به عنوان ارث منتقل کند، ولى در اسلام، این چنین آزادى وجود ندارد و ثروت خواه ناخواه به نسبت هاى معیّن، میان فرزندان، پدر، مادر و همسر تقسیم مى شود.
[برخى معتقدند که] ارث سبب مى شود که ورثه، مفت خوار و در نتیجه، از لحاظ تربیت، عاطل و باطل بمانند. این دلیل مبتنى بر این است که یگانه عامل و محرّک انسان به فعالیت، احتیاج و بیچارگى است. بشر را همیشه باید محتاج لقمه نان نگه داشت تا کار کند وگرنه بى کار و در نتیجه، فاسد و تنبل خواهد شد. حقیقت این است که فعال، لایق و کارآمد شدن [در مرحله اول] به مالکیت شخصى بستگى دارد و احساس اینکه محصول زحماتم براى خودم و به نام خودم است و [در مرحله بعد،] به تربیت صحیح و محیط سالم. بسیارند افرادى که محتاجند و فاسد الاخلاق و تنبل. [همچنین] بسیارند افرادى که متمکن هستند و فعال. بسیار اشتباه است که براى وادار کردن افراد به فعالیت، کارى کنیم که زندگانى از صفر شروع شود، نه از عدد.
این اشتباه از آنجا پیدا شده که در اجتماعات فاقد تعلیم و تربیت، دیده شده که غالبا ورّاث ثروتمندان، به سرعت بدبخت شده اند. خیال کرده اند [علت] این، اثر مالکیت بدون کار است، [ولى] ندانسته اند [که] اثر فقدان تعلیم و تربیت صحیح است. [به همین دلیل،] در جامعه هایى که آموزش و پرورش کافى دارند، چنین حوادثى کمتر رخ مى دهد.
منبع : علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، ، نظرى به نظام اقتصادى اسلام، تهران، صدرا، 1379، چ 9، صص 162 ـ 196، 171، 173 و 174.
ارث / اسلام / فعالیت اقتصادى / وصیّت
ادامه مطلب
پرسش :
چرا اسلام، پول و ثروت اندوزى را نکوهش کرده است، حال آن که یکى از آرمان هاى هر انسانى، ثروتمند شدن و زیستن در آسایش به شمار مى رود؟
ممکن است [پنداشته شود] که اسلام اساسا ثروت را مطرود [مى داند] و به عنوان یک امر پلید و دورانداختنى مى شناسد، این اشتباه بزرگى است. در اسلام، تولید، مبادله و مصرف مال و ثروت هیچ وقت تحقیر نشده است، بلکه به همه اینها تأکید و توصیه شده و براى آنها شرایط و موازین مقررّ [گشته] است. از نظر اسلام، ثروت هرگز دورافکندنى نیست، بلکه اسراف، تبذیر و تضییع آن، حرام قطعى است. اشتباه از آنجا ناشى شده که اسلام با قراردادن ثروت به عنوان هدف و اینکه انسان فداى ثروت شود، مخالف بوده و سخت مبارزه کرده است. به عبارت دیگر، پول پرستى و اینکه انسان، برده پول باشد یا پول را به خاطر خود پول و براى ذخیره کردن و اندوختن بخواهد [که نام این حالت حرص و آز است ]یا پول را فقط براى پرکردن شکم، عیّاشى، بى کارى و ولگردى بخواهد [که نام آن شهوت رانى است]، تنها اینها را محکوم کرده است. در این حالت، پول خواستن با پستى و محو شخصیت انسانى در پول و فقدان هرگونه شخصیت انسانى و شرافت معنوى توأم است. نقطه مقابل، این است که انسان، پول را به عنوان یک وسیله براى فعالیت و عمل و تسهیل و تولید بخواهد. در این صورت، پول تابع آن هدف کلى است که انسان، پول را براى آن هدف مى خواهد.
تشبیه ثروت و انسان به دریا و کشتى، از آن نظر که در یک وضع، او را غرق و در خود محو مى کند و شخصیت او را محو مى سازد و در صورت دیگر، نه تنها به شخصیت او ضربه نمى زند، [بلکه] تنها وسیله اى براى رسیدن به مقصد است، تشبیه فوق العاده خوبى است. آیه کریمه: «إِنَّ اْلإِنْسانَ لَیَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»،1 نقش پول را در فاسد کردن شخصیت انسانى بیان مى کند. اسلام [به دلایل زیر] پول پرستى را محکوم کرده، نه پول و ثروت را:
الف) تولید ثروت: کشاورزى، دامدارى و صنعت توصیه شده است.
ب) مبادله ثروت: به تجارت و داد و ستد توصیه شده است.
ج) مصرف شخصى در حدود احتیاجات فردى: [به مصرف]، خالى از هر نوع تجمّل و اسراف ـ که مفسد انسان است ـ توصیه شده است.
د) تبذیر: اسراف و تضییع [ثروت] ممنوع است.
ه ) مقررّات سخت قضایى و جزایى در مورد حیف و میل ها، سرقت ها و خیانت ها وضع شده است.
و) دفاع از مال، در حکم جهاد و کشته در این راه، شهید تلقى شده است.
ز) براى مال بر انسان، حقوقى قائل شده است.
ح) قرآن کریم2 با کمال صراحت، ثروت را به عنوان «خیر» نامیده است.3
پی نوشتها:
1 . علق، 6.
2 .بقره، 180.
3 .نظرى به نظام اقتصادى اسلام،علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 17 ـ 20.
www.irc.ir
اسلام / پول / ثروت اندوزى / آسایش
ادامه مطلب
پرسش :
نظر اسلام را درباره سبق و رمایه بیان کنید؟
نوعى قرارداد و شرط بندى براى مسابقه در اسب دوانى یا شتردوانى یا تیراندازى [است]. سبق و رمایه با اینکه نوعى شرط بندى است و اسلام، شرط بندى ها را منع کرده است، نظر به اینکه براى تمرین عملیات سربازى است، جایز شمرده شده است. سبق و رمایه از توابع جهاد است.1
در سنت، یک سلسله دستورها رسیده که در فقه به نام «سَبق و رِمایَه» معروف است. دستور رسیده که خود و فرزندانتان تا حدّ مهارت کامل، فنون اسب سوارى و تیراندازى را یاد بگیرید. اسب دوانى و تیراندازى جزو فنون نظامى آن عصر و بهترین وسیله تهیّه نیرو و نیرومند شدن در مقابل دشمنى در آن عصر بوده است. ریشه و اصل قانون «سبق و رمایه»، اصل «وَ اَعِدُّوا لَهُم ما استَطعتُم مِن قُوَّة» است.2
پی نوشتها:
1 .علامه شهید مرتضى مطهرى(ره)، آشنایى با علوم اسلام، ج 3، ص 127.
2 .علامه شهید مرتضى مطهرى(ره)، مجموعه آثار، ج 3، ص 192؛ نک: اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، صص 237 و 238.
www.irc.ir
اسلام / سبق / رمایه / شرط بندى
ادامه مطلب
پرسش :
سرمایه دارى چیست؟
سرمایه دارى در دنیاى امروز پدیده بى سابقه اى است که دو سه قرن از عمر آن بیشتر نمى گذرد. [این مسئله، ]پدیده اقتصادى و اجتماعى [جدیدى] است که محصول پیشرفت و ترقى تکنیک جدید [به شمار مى رود]. ازاین رو، باید به عنوان یک مسئله مستحدث از آن بحث شود. فقهاى عصر، از مسائل بانک و بیمه و چک و سفته، به عنوان مسائل مستحدث، کم و بیش بحث هایى کرده و مى کنند، ولى توجه ندارند که رأس و [اساس] مسائل مستحدثه، خود سرمایه دارى است؛ زیرا ابتدا چنین تصور مى رود که سرمایه دارى، یک موضوع کهنه و قدیمى است که شارع اسلام براى آن، حدود و موازینى مقررّ کرده است. تجارت، اجاره، مستغلات، مزارعه، مضاربه، مساقات، شرکت ها، [نوعى] سرمایه دارى است که در اسلام براى آنها احکام و مقرراتى تعیین شده است. [البته] اینکه مقدار سرمایه، کمتر یا بیشتر باشد، ربطى به مطلب ندارد. سرمایه دارى جدید، پدیده مستقل و بى سابقه اى است که جداگانه باید درباره آن اجتهاد کرد. همچنان که تجارت در دنیاى جدید سرمایه دارى با تجارت ساده قدیم از لحاظ ماهیت ممکن است متفاوت باشد. این موضوع از لحاظ اصول علم اقتصاد باید مورد مطالعه قرار گیرد؛ زیرا ادعا مى شود که سرمایه دارى جدید نوعى استثمار بیّن و اکل مال به باطلِ مسلّمى است. معامله اى است که یک طرف، محصول زحمت کشیدن دیگرى را مفت مى خورد و مى برد. در سرمایه دارى جدید، بحث در این نیست که سرمایه دار، با انصاف است یا بى انصاف، [بلکه] بحث در این است که اگر سرمایه دار بخواهد حق واقعى کارگر را بدهد، باید از سود، مطلقا صرف نظر کند. [چنین ]سرمایه دارى نیز هرگز در دنیا پیدا نخواهد شد. اگر هم بخواهد سود ببرد، هر اندازه ببرد، دزدى و غصب است.
[تمایز] اصلى سرمایه دارى جدید [کاپیتالیسم] از سرمایه دارى قدیم ـ و به طریق اولى از سوسیالیسم ـ این است که سرمایه دار، نیروى کار کارگر را براى خود خودش مى خرد، نه براى آنکه شخصا به آن احتیاج دارد. با این نیروى کار، اضافه ارزش ایجاد مى کند. اضافه ارزش که مولّد نیروى کار کارگر [بوده] و طبعا متعلّق به خود او است، همان سودى است که کارفرما مى برد. این است که مى گویند سرمایه دارى جدید عین استثمار کارگر است.
منبع:نظرى به نظام اقتصادى اسلام، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 112 و 113.
سرمایه دارى / مسائل مستحدثه / سوسیالیسم / کاپیتالیس
ادامه مطلب









