
پیش دریا شده به خیمه ها قحط آب
ریزد از دیدگان کودکان دُرِّ ناب
گشته گلها همه خزان و دلها کباب
لایی لایی علی جان شده ورد رباب
پر شد از خون دل ـ ای خدا ساغرم
وای علی اصغرم ـ وای علی اصغرم
بسته بر باغ لاله آب جاری شده
بی رمق اصغرم ز بی قراری شده
وقت عشق و جهاد و جان نثاری شده
جسم ساقی نشان زخم کاری شده
تشنگی می زند ـ بر جگر آذرم
وای علی اصغرم ـ وای علی اصغرم
رد پای عطش به روی لبها همه
تشنه افتاده است عمو لب علقمه
آمده در کنار پیکرش فاطمه
کودکان می کنند نام عمو زمزمه
ساقیا مرگ تو ـ کی شود باورم
وای علی اصغرم ـ وای علی اصغرم
ای دریغا که از عمو نیامد خبر
گشته طولانی، از چه ای خدا این سفر
علی اکبر شجعان
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 2:38 AM | نظرات (0)
RSS