وای وای عمو عمو العطش

5656


پیش دریا شده به خیمه ها قحط آب 
ریزد از دیدگان کودکان دُرِّ ناب 
گشته گلها همه خزان و دلها کباب 
لایی لایی علی جان شده ورد رباب 
پر شد از خون دل ـ ای خدا ساغرم 
وای علی اصغرم ـ وای علی اصغرم 
بسته بر باغ لاله آب جاری شده 
بی رمق اصغرم ز بی قراری شده 
وقت عشق و جهاد و جان نثاری شده 
جسم ساقی نشان زخم کاری شده 
تشنگی می زند ـ بر جگر آذرم 
وای علی اصغرم ـ وای علی اصغرم 
رد پای عطش به روی لبها همه 
تشنه افتاده است عمو لب علقمه 
آمده در کنار پیکرش فاطمه 
کودکان می کنند نام عمو زمزمه 
ساقیا مرگ تو ـ کی شود باورم 
وای علی اصغرم ـ وای علی اصغرم 
ای دریغا که از عمو نیامد خبر
گشته طولانی، از چه ای خدا این سفر 

علی اکبر شجعان


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 آبان 1395  ساعت 2:38 AM | نظرات (0)