یالثارات الحسین (ع)
"ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة"
قالب وبلاگ

امام حسين ـ عليه السلام ـ مي دانست شهيد مي شوداما

با پاي خودش به سوي مرگ رفت!!!

علم امام ـ عليه السلام ـ بر دو گونه است:
1ـ علم او به تمام حقايق هستي و كائنات به اذن الهي، كه خارج از اراده و اختيار اوست.
2ـ علم مادّي است، يعني امام مانند ساير افراد آنچه خير و شرّ و نفع و ضرر در كارها وجود دارد تشخيص داده و اقدام شايسته را به اختيار خويش انجام مي‌دهد، كه از ارادة او سرچشمه مي‌گيرد.

امام حسين ـ عليه السلام ـ با توجه به شواهدي كه از كلمات خود امام حسين ـ عليه السلام ـ آشكار مي گردد، ـ بر شهادت خويش و يارانش آگاهي داشت لكن هدف ايشان از شركت در اين جنگ را مي‌توان به اطاعت فرمان الهي و ايجاد امر به معروف و نهي از منكر تلقي نمود.


بايد بگوييم كه با توجه به احاديث و رواياتي كه در كتب شيعه مثل كافي و بصائر و كتب صدوق و كتاب بحار و غيره ضبط شده است، امام از راه موهبت الهي نه از راه اكتساب، به همه چيز واقف است و به سبب اذن الهي، به اَدني توجهي هرچه را بخواهد مي داند. چنان كه خداوند متعال مي فرمايد: «عالم الغيب فلا يظهر علي غيبة احداً الاّمن ارتضي من رسولٍ»[1] اين آيه نشان مي دهد كه اختصاص علم غيب به خداوند به اين معناست كه غيب را مستقلاً و از پيش خود (بالذات) كسي جز خدا نداند؛ ولي ممكن است پيغمبران بدانند و نيز ممكن است ديگر انسان ها به تعليم پيغمبران آن را بدانند.
نكته اي كه بايد به سوي آن عطف توجه كرد، اين است كه اين علم موهبتي، قابل هيچ گونه تخلّف نيست، چرا كه همان علمي است كه در لوح محفوظ ثبت شده است و يك آگاهي است از آن چه قضاي حتمي خداوند به آن تعلّق گرفته.
مرحوم علاّمة طباطبايي (ره) صاحب تفسير الميزان در اين باره مي گويد: سيد الشهداء ـ عليه السلام ـ به عقيدة شيعة اماميه سومين جانشين، از جانشينان پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و صاحب ولايت كليه مي باشد، علم امام ـ عليه السلام ـ به اعيان خارجيه و حوادث و وقايع طبق آن چه از ادلّة نقليه و براهين عقليه برمي آيد، دو قسم است:

قسم اول: امام ـ عليه السلام ـ در هرگونه شرايطي كه وجود داشته باشد به حقايق جهان هستي به اذن خداوندي واقف است، اعمّ از آن ها كه تحت حس قرار دارند، يا آن ها كه بيرون از دايرة حس مي باشند مانند موجودات آسماني و حوادث گذشته و وقايع آينده. قسم دوم: علم عادّي است. پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به نص قرآن كريم و هم چنين امام ـ عليه السلام ـ ( عترت پيامبر) بشري است همانند ساير افراد و اعمالي كه در مسير زندگي انجام مي دهد مانند اعمال ساير افراد در مجراي اختيار و بر اساس علم عادي قرار دارد و آن چه را شايسته مي بيند انجام مي دهد.[2]
لازمة قسم اول اين است كه هيچ گونه تكليفي بر متعلق اين گونه علم ( از آن جهت كه حتمي الوقوع است) تعلق نمي گيرد و نيز قصد و طلبي از انسان با آن ارتباط پيدا نمي كند؛ زيرا تكليف همواره از راه امكان به فعل تعلق مي گيرد ولازمة امكان هم اختياري بودن فعل و ترك است و متعلق علم امام از آن جهت كه ضروري الوقوع و از جهت متعلق قضاي حتمي بودنِ آن تا محال است مورد تكليف قرار گيرد. پس «علم به قضاي حتمي تأثير در زندگي عملي انسان ندارد و تكليف آور نيست»
اين شخص با وجود علم به خطر زندگي عادي خود را ادامه مي دهد، اگرچه منتهي به خطر خواهد شدو مشمول آية «ولا تلقوا با يديكم الي التهلكهَ»[3] نيست. زيرا در تهلكه واقع شده است نه اين كه خود را به هلاكت انداخته باشد. آن چه در بارة اين آيه خصوصاً بايد ذكر شود اين كه، اين آيه از آيات مربوط به جهاد است؛ چرا كه از ما قبل آيه كه مي فرمايد: «وأنفقوا في سبيل الله ولا تلقوا بايديكم الي التهلكهَ» اين گونه فهميده مي شود كه: «اگر انفاق نكنيد اموالتان را در امور مهمّه و دشوار جهاد، پس همانا مستولي مي گردد بر شما دشمن شما و شما را به هلاكت مي رساند.» روايتي در اين زمينه از براء بن عازب نقل شده كه در يكي از جنگ ها مردي از مهاجرين بر صف دشمن حمله برد، پس مردم فرياد زدند كه خودش را در هلاكت انداخت و خود را به كشتن داد (آية مذكور را قرائت كردند) سپس ابو ايّوب انصاري گفت: من عالم تر از شما هستم به اين آيه، همانا اين آيه در شأن ما انصار نازل شده است كه همراهي كرديم پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را و وقتي اسلام قوّت گرفت و اهلش زياد شد، برگشتيم به سوي اهل و اموال خودمان و به اين گونه خودمان را به هلاكت افكنديم و منظور از هلاكت، هلاكت اهل، مال و ترك جهاد است.[4]
آري متعلق قضاي حتمي و مشيّت قاطعة حق تعالي، مورد رضا به قضاست؛ چنان كه سيد الشهدا ـ عليه السلام ـ در آخرين ساعت زندگي خود، در ميان خاك و خون مي‌فرمود:
«بر قضا و حكم تو اي خدا صبر پيشه مي كنم اي فرياد رسِ كسي كه جز تو فريادرسي ندارد.»[5] هم چنين در خطبه اي كه در بيرون آمدن از مكّه قرائت نمود، فرمود: «رضا الله رضانا اهل البيت»
آن چه بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه اين علمِ قطعي امام به حوادث قطعيِ غير قابل تغيير، مستلزم جبر نيست، چرا كه در جهان هستي كه مخلوق الهي است، چيزي جز با مشيّت الهي و اذن خداوندي به وجود نمي آيد و مشيّت خداوندي به افعال اختياري انساني از راه اراده و اختيار تعلق گرفته؛ مثلاً خداوند خواسته است كه انسان فعلي را اختياري از راه اراده انجام دهد، بديهي است كه اين فعل با اين اوصاف لازم التحقق خواهد بود و با اين همه اختياري هم هست؛ زيرا اگر اختياري نباشد، ارادة خداوند از مرادش تخلّف مي كند؛ « وما تشاؤون الاّ ان يشاء الله رب العالمين»[6]
پس اين گونه سؤالات كه (اگر سيدالشهدا ـ عليه السلام علم به واقع داشت چرا مسلم را به نمايندگي خود به كوفه فرستاد؟ چرا توسط صيداوي به كوفيان نامه نوشت؟ چرا خود رهسپار كوفه شد؟ چرا خود را به هلاكت انداخت و حال آن كه خداوند مي فرمايد: «ولا تلقوا بايدكم الي التهلكهَ»[7] و چرا و.؟!) بي اساس است چرا كه امام ـ عليه السلام ـ مي دانست كه تلاش در برابر قضاي حتمي سودي ندارد، چنان كه خداوند در كلام خود در سورة آل عمران در برابر آن ها كه در جنگ احد گفته بودند:
« اگر ياران كشته شده، پيش ما بودند نمي‌مُردند.»؛ مي فرمايد: يعني: «بگو، اگر در خانه هايتان نيز بوديد كساني كه برايشان قتل نوشته شده بود به سوي آرامگاه هاي خود بيرون مي آمدند.»[8] اما در مورد قسم دوم از علم امام: اين نوع علمِ امام تكليف آمد و وظيفه آور است به خلاف آن قسم اول از علم امام ـ عليه السلام ـ كه علم غيبي است و تكليف آور نيست. امام حسين ـ عليه السلام ـ از جهت عادّي خود نيز آگاهي به شهادت خود و يارانش داشت ـ بنابر ادلّه‌اي كه در ذيل مطلب بيان مي شود ـ ولي به اين جهت كه اسلام در خطر بود، ملاحظه و ترسي از كشته شدن نداشت و اهداف بلند و عالي آن حضرت بود كه در اين راه او را از انجام هر كاري براي اسلام فروگذار نكرد.
مدارك و مصادر معتبر تاريخي دلالت دارند بر آن كه امام از شهادت خود و حاصل نشدن پيروزي نظامي، علم و آگاهي داشت و مي دانست كه شرايط تأسيس حكومت اسلامي فراهم نيست، پس هدف آن حضرت از قيام اساساً،

اعلان بطلان حكومت يزيد، احياء دين، رفع شُبهات و انحرافاتِ فكري و نجات نظام حكومت اسلامي و دفع ضربات كشندة حكومت يزيد از دين بود. اينك به برخي از فقرات كلام خود سيدالشهداء ـ عليه السلام ـ كه بر علم امام دلالت مي كند به اختصار ذكر مي كنيم:
1 ـ به عبدالله بن زبير در مكّه مي فرمود: «به خدا سوگند اگر من در هر پناهگاهي باشم، مرا بيرون مي آورند، تا مقصود خود را انجام دهند. به خدا سوگند در تجاوز بر من از حدّ بگذرند، چنان چه يهود در مورد شنبه از حدّ گذشتند.[9] (و احترام روز شنبه را از بين بردند.)
2 ـ كان الحسين ـ عليه السلام ـ يقول: «والله لايدعوني حتي يسخرجوا هذه العلقةَ من جوفي فاذا فعلوا سلّط الله عليهم من يذلّهم حتي يكونوا اذنّ من فرم الامة و (الفَرم) خرقة تجعلها المرأة في قلبها اذا حاضت»[10] يعني امام حسين ـ عليه السلام ـ مي فرمود: «به خدا سوگند مرا رها نمي كنند تا خونِ قلبم را بيرون آورند، پس وقتي چنين كردند، خداوند بر آن ها كسي را از آنان مسلّط سازد كه آن ها را ذليل كنند آن قدر كه از فرقة زنان هم خوارتر گردند.» و مثل اين شواهد بسيار است براي جلوگيري از اطالة كلام به همين مختصر اكتفا مي كنيم.
اما هدف امام حسين ـ عليه السلام را با توجه به سخنان آن حضرت مي توان چنين بيان نمود:

امر به معروف ونهي از منكر، امام حسين ـ عليه السلام ـ براي عنوان نمودنِ الگويي برتر و واحد بر آية شريفة 104 از سورة آل عمران كه مي فرمايد: « ولتكن منكم امة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون.» ، اقدام به اين حركت نمادين نمود، و اين نمودار از كلام خود آن حضرت در وصيتي كه به محمد بن حنفيه نگاشته است، معلوم و پديدار است؛ چرا كه فرمود: «اني لم اخرج اشهراً ولا بطراً ولا مفسداً و لا ظالماً... انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدّي محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ اريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر و اَسير بسيرة جدّي وابي علي بن ابي طالب...»[11] ترجمه: «من از روي خودخواهي و سرمستي و گردنكشي و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز اين نيست كه خارج شدم براي اصلاح در امّت جدّم رسول خدا ـصلي الله عليه و آله ـ و اراده دارم كه امر به معروف و نهي از منكر كنم و مطابق سيرة جدّم و پدرم علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ رفتار كنم...».
آري به راستي حسين بن علي ـ عليه السلام ـ كاملاً از خطري كه متوجّه دين شده بود، آگاه بود؛ لذا در همان آغاز كار كه مروان در مدينه به آن حضرت توصيه كرد كه با يزيد بيعت كند و به اصطلاحِ او محترم و با آسايش خاطر زندگي نمايد، فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون و علي الأسلام، السَّلام اذا قد بُليَت الامة براعٍ مثل يزيد»[12] يعني: «همانا ما از خدائيم و به سوي او باز مي گرديم بايد با اسلام وداع كرد زيرا امّت به شباني مثل يزيد مبتلا شده است.» و دلايل فراوان ديگر وجود دارد بر اين كه حضرت سيدالشهدا ـ عليه السلام ـ اهدافي الهي و غير مطابق با هواي نفس را جستجو مي كرد و در راه رسيدن به اين اهداف جان گرانقدر خويش و يارانش فدا شد.
يك تذكر: در پايان لازم به توضيح است كه، قيام امام حسين ـ عليه السلام ـ صرفاً يك قيام نظامي نبود بلكه يك قيام سياسي بود كه تبعات نظامي را دربر داشت؛ چرا كه امام ـ عليه السلام ـ بنابر شواهد تاريخي اقدام به تجهيز و تهيّه سپاه جنگي، ادوات و نفرات نفرمودند و اين گونه ملاحظات را نداشت.
امام ـ عليه السلام ـ تنها حكومت يزيد مشروع نمي دانست و در اين راه از سخنراني و موعظه و افشاگري و امثال اين ها استفاده مي كرد. بنابراين اين كه بگوييم: «چرا امام حسين ـ عليه السلام ـ در جنگي كه مي دانست در آن كشته مي شود، شركت كرد؟» درست نيست؛ زيرا امام حسين ـ عليه السلام ـ جنگ و جهاد ابتدايي نكرد بلكه يزيديان به جنگ او رفتند و آن حضرت و ياران اندكش دفاع كردند و كشته شدند.


براي مطالعة بيشتر به كتاب شهيد آگاه، (آيت الله) لطف الله صافي گلپايگاني، نشر كتابخانه صدر تهران، ص 56 الي 72 رجوع شود.[1] . سورة جنّ، آية 26.
[2] . ر.ك. علي رباني خلخالي، چهرة درخشان حسين بن علي ـ عليه السلام -، انتشارات مكتب الحسين ـ عليه السلام - ، ص 134 تا 140، چ 6، 1379 هـ. ش، قم.
[3] . سورة بقره، آية 195.
[4] . فخر رازي، تفسير كبير، مكتبه الاعلام الاسلامي قم، ج 5، ص 150.
[5] . «صبراً علي قضائك ياربّ، لا اله سواك يا غياث المستغيثين مالي ربّ سواك و لا معبود غيرك، صبراً حلمك يا غياث من لاغياث له». سيد عبدالرزاق مقرّم، مقتل الحسين، دارالكتاب بيروت، ص 283.
[6] . سورة تكوير، آية 29.
[7] . سورة بقره، آية 195.
[8] . سورة آل عمران، آية 145. «قل لو كنتم في بيوتكم لبرز الذين كتب عليهم القتال الي مضاجعهم».
[9] . «وايم الله لو كنت في جُحر هامةٍ من هذه الهوامِّ لاستخرجوني حتّي يقضوا بي حاجتهم و الله ليعتَدُنّ عليّ كما اعتدت اليهود في السبت.» ابن اثير، الكامل في التاريخ، نشر دارصادر، داربيروت، 1385 هـ ق، ج 4، ص 39.
[10] . شيخ مفيد ، الارشاد، انتشارات علميه اسلاميه، مترجم، سيد هاشم رسولي محلاتي، ج 2، ص 78.
[11] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، تهران مكتبهَ الاسلاميهَ، 1393 هـ ق، ج 44، ص 329
[12] . ابن نما، مشيرالاحزان، تحقيق و نشر مدرسهَ الامام المهدي (عج)، قم 1406 هـ ، محقق سيد محمد باقر موحد ابطحي.




[ پنج شنبه 16 آذر 1391  ] [ 9:19 PM ] [ غیر دولتی طوس ] [ نظرات 2 ]
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.
درباره وبلاگ

سلام بر تو ، اى حسین !‏سلام بر خط شفقگون كربلا، كه خون تورا، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى‏پاشد و غروب هنگام، ‏سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گیرد ، تا آن جنایت هولناك را هر چه آشكارتر بنمایاند و چشم تاریخ را بر ‏این صحنه همیشه خونین بدو زد و گوش زمان را از آن فریادها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.‏
نویسند وبلاگ
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 27757 نفر
كل مطالب : 9 عدد
تعداد کل نظرات: 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: پنج شنبه 16 آذر 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 15 تیر 1393 
امکانات وب