این صفت غالباً در افراد بزرگسال پیدا می شود، و در جوان و نوجوان کمتر است، و گاه تا آخر عمر از انسان جدا نمی شود، تمام نیروهای او تحلیل می رود؛ ولی جاه طلبی همچنان در اعماق قلبش به قوت خود باقی است، بلکه با افزایش سن قوی تر و گسترده تر می شود. این صفت رذیله سرچشمه بسیاری از مفاسد فردی و اجتماعی است، انسان را از خدا و خلق خدا دور می کند و او را برای وصول به مقصدش به دنبال گناهان خطرناکی می فرستد، و از همه بدتر این که در بسیاری از اوقات با صفات نیک مانند احساس مسؤولیت و تصمیم بر انجام وظیفه اجتماعی و لزوم مدیریت صالح در جامعه و امثال این ها اشتباه می شود. در حدیث آمده است: «آخِرُ ما یخْرُجُ مِنْ قُلُوبِ الصِّدِّیقینَ حُبُّ الْجاه؛ آخرین چیزی که از محبت دنیا از قلب مؤمنان راستین خارج می شود، جاه طلبی است». این حدیث به خوبی نشان می دهد که تا چه حد این رذیله اخلاقی خطرناک است. لازم به یادآوری است که این صفت، پیوند نزدیکی با ریاکاری و تکبر و عُجب و خودپسندی دارد که گاه به همین جهت اشتباه می شود.
عاقبت پرهیزگران و مستکبران
در این آیه که در ذیل آیات مربوط به قارون آمده است، به عنوان یک دستور کلّی می فرماید: «آن سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار می دهیم که قصد برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است؛ (تِلْک الدَّارُ الْآخِرَةِ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لایریدونَ عُلُوّاً فِی الْارْضِ وَ لافَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ). آری عاقبت جاه طلبان مستکبر همان عاقبت قارون است که همه چیز خود را بر سر جاه طلبی و استکبار گذاشت و خشم خدا او را گرفت و به زندگی ننگینش پایان داد و برای همیشه مورد لعن و نفرین واقع گشت. ممکن است از عطف کردن فساد به علو فی الارض چنین استفاده شود که افراد برتری جو و جاه طلب سرانجام دست به فساد در ارض می زنند و برای سیراب کردن عطش خود از هیچ جنایتی فرو گذار نمی کنند.
جالب اینکه در حدیثی از علی علیه السلام می خوانیم که به هنگام خلافت ظاهری شخصاً در بازارها قدم می زد، افراد گمشده را راهنمائی می کرد، ضعیفان را کمک می نمود و از کنار فروشندگان و کسبه رد می شد و این آیه را برای آنها تلاوت می نمود «تِلْک الدَّارُ الْاخِرَةِ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لایریدونَ عُلُوّاً فِی الْارْضِ وَ لافَساداً؛ سپس به تفسیر آن می پرداخت به گونه ای که نه تنها شامل زمامداران می شد، بلکه همه صاحبان قدرت را(بهر شکل و هر صورت) شامل می شد». در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: هنگامی که این آیه را تلاوت نمود گریه کرد و فرمود: «ذَهَبَتْ وَاللَّهُ الْأَمانِی عِنْدَ هذِهِ الْآیةِ؛ با وجود این آیه همه آرزوها بر باد رفته است».[1] شاید منظور امام علیه السلام این است: با توجه به اینکه خداوند سرای آخرت را تنها از آن کسانی می داند که حتی اراده برتری جویی در دل ندارند و بذر جاه طلبی در سر نمی پرورانند کار بسیار مشکل است.
حبّ جاه در روایات اسلامی
در روایات اسلامی از این صفت رذیله نکوهش شدید شده گاه تحت عنوان «حب جاه»، گاه تحت عنوان «حبّ ریاست» و گاه تحت عنوان «شرف» که به عنوان نمونه، روایات ذیل از میان انبوه روایات گلچین شده است:
1- تأثیر مخرّب این رذیله اخلاقی در دین انسان به قدری شدید است که در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم: «ما ذِثْبانِ ضارِیانِ ارْسِلا فِی زَرِیبَةِ غَنَمٍ اکثَرُ فَساداً فِیها مِنْ حُبِّ الْمال وَ الْجاهِ فِی دِینِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ؛ دو گرگ درنده که در آغل گوسفندان رها شوند فساد و خرابی آنها بیشتر از حبّ مال و مقام در دین انسان مسلمان نیست».[2] مطابق این بیان، جاه طلبی و مقام پرستی، دین و ایمان انسان را بر باد می دهد، آنگونه که گرگ گرسنه گوسفندان را.
2- در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ ینْبِتانِ النِّفاقَ فِی الْقَلْبِ کما ینْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ؛ علاقه شدید به مقام و مال، نفاق را در قلب انسان می رویانند همان گونه که آب سبزه را می رویاند».[3]
3- در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «مَنْ طَلَبَ الرِّئاسَةَ هَلَک؛ کسی که طالب مقام باشد(و دلباخته آن گردد) هلاک می شود».[4]
4- این مسأله به قدری اهمیت دارد که در روایات اسلامی نسبت به ظهور کمترین نشانه های آن هشدار داده شده است از جمله در حدیثی از همان امام بزرگوار می خوانیم که فرمود: «ایاکمْ وَ هؤلاءِ الرُّؤَساءِالَّذِینَ یتَرأَّسُون فَوَاللّهِ ما خَفَفْتِ النِّعالُ خَلْفَ رَجُلٍ الّا هَلَک وَ اهْلَک؛ از این گروه ریاست طلب بپرهیزید، به خدا سوگند صدای کفش ها پشت سر کسی بلند نمی شود مگر اینکه هم خودش هلاک می شود و هم دیگران را هلاک می کند».[5] توجه به این نکته لازم است که محرومان در آن زمان غالباً پابرهنه ها بودند و کفشهای صدادار مربوط به دنیاپرستان و ثروتمندان بود، بدیهی است که این گونه افراد برای خدا و معنویت دنبال کسی نمی روند.
پی نوشت ها:
[1] تفسير على بن ابراهيم، ذيل آيه مورد بحث.
[2] ری شهری، محمد، ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 492(حديث 3034).
[3] المحجة البيضاء، جلد 6، صفحه 112.
[4] اصول كافى، جلد 2، صفحه 297، حديث 2.
[5] همان، حديث 3.
اخلاق در قرآن، ج 3، ص13 , مکارم شیرازی، ناصر
نهضت و انقلاب پیامبران در میان ملت عرب با یک رشته عکس العمل ها و واکنش های مثبت و منفی، بسان دیگر دگرگونی ها، توأم و همراه بود. گروهی ندای الهی او را پذیرفته و در گسترش آن، فداکاری نمودند و گروهی دیگر که وضع جدید را مزاحم منافع خود می دیدند و یا تعصب بر روش نیاکان، مانع از پیروی از آیین نو بود، به شدت با آن به مبارزه برخاسته و به جنگ سرد دامن می زدند و به گونه ای از رسالت پیامبر اسلام به انتقاد می پرداختند.[2] بت پرستان با لجاجت و سرسختی های خود، بزرگ ترین سدّ راه پیشرفت و گسترش اسلام بودند و اگر پیامبر در مدت رسالت سیزده ساله خود در مکه، کار چشمگیری انجام نداد، بر اثر مقاومت همین گروه لجوج بود که نه چشم بینایی داشتند و نه گوش شنوا. نخستین آیه مورد بحث برای پرورش روح امید در گروه با ایمان و تحریک و تهیج افراد علاقه مند به پیامبر خطاب می کند و دستور می دهد که در مشکلات و گرفتاری ها و بن بست ها و دشواری ها از توکل بر خدای زنده که هرگز نمی میرد، کمک و نیرو بگیرند و از کار و کوشش باز نایستند و خود را برای حل مشکلات آماده سازند، زیرا توکل بر خدا، اتکای به قدرتی است فناناپذیر و سنگری است در دژ استوار، در برابر دشمن انبوه.
واژه «توکل» با مشتقات مختلف خود در قرآن مجید، هفتاد بار وارد شده و این کثرت، حاکی از امنیت این شیوه اخلاقی است. متأسفانه این اصل اسلامی بسان دیگر اصول اخلاقی اسلام، مانند صبر[3] و رضا به قضا و تقدیر، دچار تحریف شده و بدون آگاهی از حقیقت آن، با معنای کاملا مباین(به گوشه ای خزیدن، دست روی دست گذاردن) تفسیر شده است. در صورتی که اگر از طریق صحیح با این ارزش اخلاقی آشنا شویم، خواهیم دید که این ارزش اخلاقی والا، روحی سرشار از حماسه و اعتماد به نفس در آدمی می دهد و او را از طفیلی گرایی و وابستگی به دیگران(ما سوی اللّه) می رهاند.
حقیقت توکل، چیزی جز انتخاب نایب و وکیل برای خود نیست... انسان در مواقعی که با پیچیدگی ها و دشواری ها مواجه می گردد و احساس می کند که به تنهایی قادر بر حل مشکلات نیست، کسی را که توانایی انجام آن کار را دارد، وکیل خود قرار می دهد و از این طریق، بر قدرت و توانایی خویش توسعه و گسترش می بخشد. حقیقت وکالت در امور عادی انسان ها همین است و بس؛ از این جهت، هر اندازه وکیل، از علم و آگاهی، از قدرت و توانایی، از امانت و درستی، از علاقه و دلسوزی برخوردار باشد، ارزش وکالت او بیشتر شده و پیروزی موکل بر مشکلات قطعی تر می گردد.
عین این حقیقت، درباره توکل بر خدا حکمفرماست. انسان در طول زندگی خود با مشکلات و پیچیدگی ها، با مصایب و بن بستها مواجه بوده و احساس می کند که به تنهایی قادر بر انجام دادن آن کارها نیست؛ چنین انسانی، برای رفع حقارت و ضعف خود، باید با تشبّث به عوامل طبیعی و اسباب مادی از نیروی غیبی و قدرت بی پایان خدا استمداد جوید که او را در راه هدف، موفق و پیروز گرداند.
فیض الهی و مددهای غیبی
در اینجا، سؤالی مطرح است و آن، این که چرا فیض الهی و مددهای غیبی، بدون داشتن صفت «توکل» به انسان نمی رسد؟ پاسخ، روشن است و آن، این که فیض الهی و مددهای غیبی به اندازه لیاقت و شایستگی انسان به او می رسد و تنها آن فرد، لیاقت نزول فیض الهی را دارد که با چنین روحی رو به خدا آورد که قطعا مشمول فیض الهی گردیده و امدادهای غیبی، او را فرا می گیرد، نه انسانی که از او غافل است و او را نمی شناسد و خود را برای رفع مشکلات قادر و توانا می پندارد. توکل به این معنا، امیدآفرین، نیروبخش، تقویت کننده اراده و خلّاق روح مقاومت و پایداری در انسان است و انسان را به افقی روشن تر و تابناک تر پیش می برد. آیا با این وضع، جا دارد که چنین شیوه اخلاقیی را که پدیدآورنده روح حماسی و آفریننده شهامت در انسان است، عامل تخدیری خواند و آن را با دست روی دست گذاشتن همراه دانست؟
توکل بر خدا مانع از توسل به اسباب نیست
جهان طبیعت، جهان اسباب و مسببات است، هر بود و نمودی به دنبال علت طبیعی است که معلول خود را به دنبال دارد، ولی باید توجه نمود که پدیده ها و نمودهای طبیعی، حرکت ها و جنبش ها، تحولات و دگرگونی ها هرچند در گرو یک رشته علتهای طبیعی و مادی قرار دارند و تمام بودها و نمودها، در محیطی سازمان یافته، گام به پهنه هستی می نهد، ولی از نظر یک فرد الهی، مجموع این علت ها و معلول ها به نخستین علت و مبدأ اوّل که سر سلسله تمام جنبش ها و تغییرات و تحول هاست بازگشت می کنند و همه این علل و اسباب به فرمان او کار کرده و طبق اراده و خواست او انجام وظیفه می نمایند.
در بحث های توحیدی، یک قسم از توحید را توحید در افعال می گویند و واقعیت این قسم از توحید، جز این نیست که در مجموع جهان، فقط به یک موجود مؤثر مستقل که به نام خدا وجود دارد و تأثیر علل و اسباب دیگر، مربوط به اوست، معتقد گردیم. درست است که آفتاب نور و حرارت می دهد و ماه می درخشد و آتش می سوزاند و هر پدیده کیهانی و یا خاکی، دارای اثر خاصی است، ولی باید بدانیم که این پدیده ها هرچه دارند، همه را از منشأ بالاتری گرفته اند. توکل بر خدا و استمداد از نیروی غیبی، شاخه ای از توحید در افعال است که توکل کننده، مؤثر حقیقی را در هر مقام و مکانی، خدا می داند؛ از این جهت، قبلا باید به اسباب و علل ظاهری تمسک نماید و برای رفع هر نوع نارسایی که در اسباب طبیعی احساس می نماید، از قدرت مطلق جهان، استمداد کند که او را در این راه، مددکار خود بداند.
فرد متوکل می داند که در جهانی زندگی می کند که سازمان یافته و به اصطلاح «سیستماتیک» می باشد و اراده خدا بر این تعلق گرفته است که انسان، مقاصد خود را از طریق این اسباب تعقیب کند و تمسک به این عوامل، خود پیروی از اراده حق و فرمان اوست، زیرا این علل، فواعل مستقل و مؤثرهای جدا از اراده خدا نمی باشند و همگی به اراده او به دستور او کار انجام می دهند، ولی به خاطر نارسایی که در این علل وجود دارد و احیانا خود انسان، موفق به تحصیل همینها نیز نمی گردد، دستور می دهد که بر قدرت مطلق و فعّال جهان تکیه کند، و از او کمک و نیرو طلبد که او را در تمام مشکلات یاری نماید.
گروهی که حقیقت توکل را با تمسک به علل و فاعل های طبیعی، مغایر و مخالف می دانند و پیوسته می گویند: «یا خدا و یا علل طبیعی و اسباب ظاهری» از حقیقت توکل بی خبر بوده و تصور می کنند که خدا، جانشین علل طبیعی است و یا علل ظاهری، ما را از خدا بی نیاز می سازد، در صورتی که هر دو فرضیه، غلط و نارساست و حقیقت مطلب در بخش توحید بیان گردیده است.
پی نوشت ها:
[1] سوره فرقان، آيات 58 و 59
[2] انتقادهاى مشركان كه در حقيقت بسان بهانهگيري هاى كودكانه بود، با پاسخ آنها طى آيههاى 4، 5، 7، 8، 21 و 32 همين سوره مطرح شد و برخى از فصل هاى پيشين به بيان اين قسمت اختصاص داشت.
[3] در آخرين بخش اين كتاب درباره صبر به صورت گسترده بحث و گفتگو و نظريه مخدر بودن صبر به روشنى نقد و رد شده است.
[4] آل عمران(3) آيه 122.
سیمای انسان کامل در قرآن، تفسیر سوره فرقان، ص211 , سبحانی، جعفر
پس ناگاه ديد كه در اصل آنها دو موش بزرگ كه يكى سفيد است و ديگرى سياه مشغولند بقطع كردن ريشه هاى آن دو شاخه، پس در زير پاى خود نظر كرد ديد چهار افعى سر از سوراخهاى خود بيرون كرده اند چون نظر به قعر چاه كرد ديد اژدهايى دهان گشوده است كه چون در چاه افتد آن را ببلعد چون سر بالا كرد ديد كه در سر آن دو شاخه اندكى از عسل آلوده است پس مشغول شد بليسيدن آن دو عسل و لذت و شيرينى آن عسل او را غافل نمود از آن مارها كه نمى داند چه وقت او را خواهند گزيد و از مكر آن اژدها كه نمى داند حال او چون خواهد بود وقتى كه در كام او افتد اين خلاصه داستان بود .
اما تفسير آن چاه دنيا است كه پر است از آفتها و بلاها و مصيبتها و آن دو شاخ عمر آدمى است و آن موش سياه و سفيد شب و روز است كه عمر آدمى را پيوسته قطع مى كند و آن چهار افعى اخلاط چهارگانه اند كه به منزله زهرهاى كشنده اند سوده و صفرا و بلغم و خون كه نمى داند آدمى كه در چه وقت به هيجان مى آيد كه صاحب خود را هلاك كند و آن اژدها مرگ است كه منتظر است و پيوسته در طلب آدمى است و آن عسل كه دل باخته او شده بود و او را از همه چيز غافل نموده بود لذتها و خواهشها و نعمتها و عيشهاى دنيا است.
يك شخص زاهد و متقى ممكن نيست هم از تمام لذتهاى دنيا بهره ببرد و هم نعمتهاى آخرت را برسد.
هر كس كه هواى كوثر دارد
بايد دل از مهر و جهان بردارد
گر مهر و جهان خواهى و كوثرطلبى
محض غلط است خوشه يكسر دارد
منازل الاخره ص 135
و من كلامه (عليه السلام): ايها الناس انما الدنيا دار مجاز و الاخره دار قرار، فخذو من ممركم لمقركم و لا تهتكوا استاركم عند من يعلم اسراركم و اخرجوا من الدينا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم ان المرء اذا هلك قال الناس ما ترك و قالت الملائكه ما قدم لله آباؤكم فقدموا بعضاً يكن لكم و لا تخلفوا كلاً فيكون عليكم(1)
على (عليه السلام) مى فرمايد: اى مردم دنيا محل گذرگاه و بازيچه است (يعنى دنيا خانه اى است كه دوام ندارد آخرت است كه خانه ابدى است برقرار، توشه برداريد از محل عبورگاه خود براى جايگاه ابدى.
اسرار كسانى كه پيش تو به عنوان امانت سپرده شده هتك حرمت نكنيد (يعنى امانت كسى را خيانت نكنيد اسرار مردم را فاش نكنيد)، قلبهايتان را از دنيا خارج كنيد، قبل از آنكه بدنهايتان از دنيا خارج شود يعنى قبل از مردن جاى هميشگى را آباد كنيد چون در دنيا براى امتحان خلق شديد و براى آخرت خلق شديد، وقتى كه يك نفر از دنيا مىرود مردم مى گويند: چه باقى گذاشت رفت و چقدر اموال دارد؟
و ملائكها مى گويند: براى خدا چه چيز فرستاد قبل از رفتن پدران شما، بعد مىفرمايد: از اين اموال كه داريد مقدارى را بفرست تا اينكه ذخيره و يا توشه باشد براى خودت همه را در دنيا باقى نگذاريد كه بر ضرر تو باشد آن را كه دادى در راه خداوند آن مال خودتان است.
نهج البلاغه ص 644 خ 194
ادامه مطلب
امام علی(علیه السلام) در خطبه 24 نهج البلاغه یارانش را نخست به تقوا و پرهیزکارى سفارش مى کند و مى فرماید: (اى بندگان خدا! تقواى الهى پیشه کنید)؛ «فَاتَّقُوا اللهَ! عِبادَ اللهِ».
تقوا ـ که همان حالت خداترسى باطنى و جهت گیرى معنوى و درونى در مخالفت با گناه و توجّه به طاعت پروردگار است ـ سرچشمه اصلى تمام نیکى ها و خوبى ها است و به همین دلیل، در همه جا، به عنوان مقدمه اى براى سایر توصیه هاى مهم اخلاقى و اجتماعى و دینى، بر آن تأکید مى شود.
حضرت در توصیه دوم مى فرماید: (از خدا به سوى او فرار کنید! از غضب و سخط او به سوى رحمت و از عصیانش، به سوى اطاعت، و از عذابش، به سوى ثواب، و از نغمتش به سوى نعمت)؛ «وَ فِرُّوا اِلَى اللهِ مِنَ اللهِ».
این تعبیر اشاره لطیفى به مسأله توحید افعالى است؛ چرا که انسان هر مشکلى در این جهان پیدا مى کند، از ناحیه اَعمال او و آثارى است که خدا براى آن اَعمال قرار داده است. پس مشکلاتش به یک معنا، از سوى او است و مجازاتى است از ناحیه او، لذا انسان براى حلّ این مشکلات راهى جز این ندارد که به سوى او فرار کند زیرا «لامُؤَثِّرَ فِى الوُجودِ اِلاّ الله» و هر خیر و برکت و نجاتى که هست، از ناحیه او است.
قرآن مجید نیز درباره گروهى از گنهکاران که مشمول سخط و غضب الهى واقع شده بودند، مى فرماید: «وَظَنُّوا أَنْ لامَلْجَأ مِنَ اللهِ اِلاّ اِلَیْهِ»؛ (دانستند که پناهگاهى از خدا، جز به سوى او نیست). (1)
این نکته جالب است که انسان در زندگى معمولى هنگامى که از کسى یا چیزى وحشت مى کند، به شخص دیگرى یا چیز دیگرى پناه مى برد، ولى در مورد خداوند چنین نیست! هنگامى که از عذاب و کیفرش بترسد باید به خود او پناه ببرد؛ مگر قادر رحیم و مهربانى جز او پیدا مى شود؟!
این درسى است که توحید افعالى به ما داده و هر حرکت و برکتى را از سوى خداوند معرّفى کرده است.
خداوند داراى اَسماء و صفاتى است که ما را دعوت مى کند که در همه حال و در هر شرایطى، به او پناه بریم. اگر از خشم و غضبش ترسان بودیم به عفو و رحمتش پناه مى بریم و اگر از عدالتش بیمناک شدیم، به فضل و کَرَمش پناهنده مى شویم.
به هر حال، به نظر مى رسد که این جمله، از سوره ذاریات اقتباس شده که از زبان پیامبر اسلام فرمود: «فَفَرُّوا اِلَى اللهِ اِنّى لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ مُبینٌ»؛ (پس به سوى خدا بگریزید! که من، از سوى او، براى شما بیم دهنده آشکارى هستم). (2)
حضرت، در سومین توصیه مى فرماید: (از همان راهى که خداوند، براى شما معیّن کرده است بروید)؛ «وَ امْضُوا فِى الَّذى نَهَجَهُ لَکُمْ».
و در چهارمین و آخرین توصیه، مى افزاید: (به وظایفى که براى شما مقرّر داشته، قیام کنید)؛ «وَ قُومُوا عَصَبَهُ بِکُمْ». (3)
در واقع در اینجا امام یک برنامه منظّم چهار ماده اى را براى سعادت و نجات پیروان خود، تنظیم فرموده است. در نخستین مرحله روح تقوا و خداترسى را در آنها زنده مى کند. این امر سبب حرکتى به سوى خدا مى گردد و مسأله «فرار از خدا به سوى خدا» مطرح مى شود. چون این حرکت آغاز شد باید در مسیر ایمان و عقیده در آن راهى گام نهد که خدا براى او مقرّر داشته است و در مرحله عمل ـ که مرحله چهارم است ـ به تکالیف و وظایفى قیام کند که او مقرّر کرده است. (4)
پی نوشت:
1. سوره توبه، آیه 118.
2. سوره ذاریات، آیه 50.
3. «عَصَبَ» از ماده «عصب» است و همان رشته هایى است که عضلات و استخوانها را به هم پیوند مى دهد. و این واژه، به معناى «بستن» نیز به کار مى رود.
4. گرد آوري از کتاب: پيام امام امير المومنين عليه السلام، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1385 ه. ش، ج 2، ص 72.
همه مراجع (به جز تبريزي، سيستاني و وحيد): كراهت شديد دارد.
امام، نوري و فاضل، تعليقات علي العروة، ج 2، النكاح، الفصل الاول، م 1 ؛ صافي، توضيح المسائل مراجع، م 450 ؛ خامنه اي، استفتاء، س 419 ؛ مكارم، تعليقات علي العروة، احكام الحيض، السابع و دفتر: بهجت.
آيةاللَّه سيستاني: اگر زن راضي باشد، كراهت شديد دارد و اگر راضي نباشد، بنا بر احتياط واجب جايز نيست.
سيستاني، توضيح المسائل مراجع، م 450.
آيات عظام تبريزي و وحيد: بنا بر احتياط واجب جايز نيست.
تبريزي، استفتاءات، س 1463 و منهاج الصالحين، ج 1، م 228 و وحيد، منهاج الصالحين، ج 2، م 228.
وی طی یک کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: جنابات داعش در حق افراد مختلف جامعه عراقی متوقف نشده است و این گروه تکفیری و تروریستی، هیچ زن، مرد، پیر، جوان و کودکی را از جنایات خود مستثنی نمیکند.
به نوشته «السومریه نیوز»، الحسینی اظهار داشت: اطلاعاتی در دست است که نشان میدهد، داعش یک نوزاد شیرخواره را که فرزند یک شهروند عراقی اعدام شده در چند هفته پیش بود، با زور به گروگان گرفته بود که امروز در پایگاه نظامی خود در نزدیکی شرقاط ، او را بمبگذاری کرد و در مقابل چشم دهها تکفیری با کنترل از راه دور، منفجر کرد. پدر این نوزاد به اتهام مشارکت در کشتن یک تکفیری، اعدام شده بود.
رئیس کمیسیون امنیتی در شورای استانداری دیالی تاکید کرد که بمبگذاری نوزادان شیرخواره، یک مسئله عادی برای تکفیریهای داعش به شمار میرود و آنها اغلب برای آموزش نیروهای خود، از نوزدان استفاده میکنند.
داعش چند ماهی است که کنترل منطقه الشرقاط در شمال صلاحالدین را در دست دارد و تاکنون به بهانههای مختلف، شمار زیادی از ساکنان این منطقه را اعدام کرده است./فارس
ولعن الله علی القوم الظالمین
شیخ احمد کریمه در این باره گفت: اختلاف میان شیعیان و سلفیها همگی دانسته و ندانسته در راستای برآورده کردن منافع رژیم صهیونیسم شکل میگیرد.
شیخ احمد کریمه، تقریب میان مذاهب اسلامی را یکی از ابزارهای ضروری برای ارائه تفسیر جدید از دین دانست.
وی در ادامه با اشاره به حوادث جهان امروز و هجومهای تروریستی علیه مساجد شیعیان در عربستان و همچنین، درگیریهای موجود در یمن تصریح کرد: وجود این مسائل در جهان امروز نشان میدهد که وقت آن رسیده تا به وظیفه خود برای تحقق تقریب میان مذاهب تلاش کنیم و به منافع آمریکاییها، صهیونیستها و جاسوسان که خواهان ایجاد اختلاف میان مسلمانان هستند، اجازه تحقق ندهیم.
این استاد دانشگاه الازهر با اشاره به تهمتهایی که از سوی سلفیها علیه تشیع و علمای آن بیان میشود، و همچنین، با اشاره به تنشهای این دو گروه تصریح کرد: این درگیریها همگی راه را برای تحقق منافع رژیم صهیونیستی هموار میسازد.
وی گفت: در حال حاضر، علمای دینی الازهر اغلب وظایف خود را به شکل یک کارمند انجام میدهند و به رسالت دینی خود به عنوان یک شیخ دینی اهمیت نمیدهند، در حالی که علمای دینی گذشته همواره تلاش میکردند تا بر دانش دینی خود بیفزایند و هفتهها در راه یافتن یک حدیث تلاش مینمودند.
ایکنا
بر پایه این گزارش، در راستای مبارزه با اسلام هراسی در رسانه های آمریکا، عده ای از کمدین های مسلمان با راه اندازی فستیوالی، به مبارزه با این پدیده شوم می پردازند. "دین عبیدالله" به همراه 10 نفر از کمدین های سرشناس آمریکایی، برنامه فستیوال کمدی استند آپ را برای ماه آینده اعلام کردند.
"عبیدالله" در مصاحبه با هافینگتون پست گفت: «ما احساس کردیم که بشدت نیاز داریم که به همه نشان دهیم مسلمانان نیز مانند دیگران شوخی می کنند و می خندند. به نظر من هیچ چیز مانند یک کمدی خوب نمی تواند تبلیغات دروغین علیه اسلام را از بین ببرد. بسیاری در تلاشند که مسلمانان را انسان هایی منزوی و جدا از جامعه آمریکا نشان دهند در حالی که این خلاف واقع است.»
او در مورد موضوعات این فستیوال نیز گفت: «شوخی با داعش، اسلام هراسی و دیگر موضوعاتی که به مسلمانان مربوط می شود موضوعات این کمدی ها را تشکیل می دهد. هدف نخست برای ما مخاطبین غیر مسلمان هستند و همین کار مار را سخت می کند.»
"عبیدالله" در مورد کمدین ها نیز گفت: «یکی از مسائلی که باعث سخت تر شدن کار ما است تنوع فرهنگی کمدین هاست. بدین ترتیب که هر کدام از آنها در یک کشور اسلامی متولد شده اند و فرهنگ های مختلفی را نمایندگی می کنند. ما سعی می کنیم آنچه میان اکثر مسلمانان مشترک است را در اینجا نمایندگی کنیم.»
.: Weblog Themes By Pichak :.







































































































































































