پیشرفت ایران توسط آینده سازان کشور
دوستان
قالب وبلاگ
مغزمتفکرما
دیگر موارد
تعداد مطالب : 24پست
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 دی 1394 
بازدید کل : 3388بازدید
تعداد کل نظرات : 3نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : دوشنبه 18 آبان 1394 
سلیمان
نوشته شده به دست محمدحسین محمدی
نظرات 0

داستان حضرت سلیمان(ع) و مورچه


در یکی از مسافرت های سلیمان(ع) که جن و انس و پرندگان او را همراهی می کردند، عبورشان به سرزمین مورچگان (سرزمینی در نزدیکی طائف و به قول بعضی در نزدیکی شام) افتاد. یکی از مورچه ها با تعجیل سایر مورچگان را آگاه ساخت و به ایشان گفتبه خانه هایتان پناه ببرید و از مسیر سلیمان(ع) و یارانش دور شوید تا آنها شما را زیر پاهایشان لگدکوب نکنند. باد، صدای آن مورچه را به گوش سلیمان(ع) رسانید و سلیمان(ع) دستور داد تا او را به حضورش بیاورند. سپس به او گفت مگر نمی دانی که من پیامبر خدا هستم و از جانب انبیاء ستمی به دیگران نمی رسد؟ مورچه پاسخ داد چرا میدانم. سلیمان(ع) گفت: پس چرا مورچگان را از ما ترسانیدی؟ مورچه پاسخ داد منظور من این بود که آنها عظمت و شوکت ترا مشاهده نکنند تا خود را در مقابل تو حقیر پندارند و ناسپاسی به درگاه خداوند آغاز نمایند.

سخنان مورچه در نظر سلیمان(ع) معقول آمد. سپس مورچه سلیمان(ع) را خطاب داد و گفت آیا می دانی چرا خداوند از میان تمام قدرت ها باد را برای حرکت دادن تخت تو انتخاب نمود؟ سلیمان(ع) جواب داد نمی دانم. مورچه گفت برای اینکه بدانی تمام این قدرت و شوکت و مقام تو بر باد است و تو مغرور و متکبر نگردی.

آنگاه سلیمان(ع) تبسم کرد و فرمود:"پروردگارا مرا توفیق شکر نعمت خود را که به من و پدرم عطا فرمودی، عنایت فرما..."

این داستان در آیات18تا19 سوره نمل آمده است.


تاریخ : پنج شنبه 5 آذر 1394 
ساعت : 9:13 AM
لینک ثابت

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
محمدحسین محمدی
آرشیو مطالب
آبان 1394
آذر 1394
نویسنده
محمدحسین محمدی
آخرین مطالب
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان