پیشرفت ایران توسط آینده سازان کشور
دوستان
قالب وبلاگ
مغزمتفکرما
دیگر موارد
تعداد مطالب : 24پست
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 دی 1394 
بازدید کل : 3376بازدید
تعداد کل نظرات : 3نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : دوشنبه 18 آبان 1394 
سلیمان
نوشته شده به دست محمدحسین محمدی
نظرات 0

گزارش عجیب هدهد به سلیمان (ع)

حضرت سلیمان (ع) با تمام حشمت و شکوه و قدرت بی‎نظیر بر جهان حکومت می‎کرد. پایتخت او بیت المقدس در شام بود. خداوند نیروهای عظیم و امکانات بسیار در اختیار او قرار داده بود، تا آن جا که رعد و برق و جن و انس و همه پرندگان و چرندگان و حیوانات دیگر تحت فرمان او بودند. و او زبان همه آنها را می‎دانست. هدف حضرت سلیمان (ع) این بود که همه انسانها را به سوی خدا و توحید و اهداف الهی دعوت کند و از هرگونه انحراف و گناه باز دارد و همه امکانات را در خدمت جذب مردم به سوی خدا قرار دهد. در همین عصر در سرزمین یمن، بانویی به نام «بلقیس» بر ملت خود حکومت می‎کرد و دارای تشکیلات عظیم سلطنتی بود.
ولی او و ملتش به جای خدا، خورشید پرست و بت پرست بودند و از برنامه‎های الهی به دور بوده و راه انحراف و فساد را می‎پیمودند. بنابراین لازم بود که حضرت سلیمان (ع) با رهبریها و رهنمودهای خردمندانه خود آنها را از بیراهه و کجرویها به سوی توحید دعوت کند. و مالاریای بت پرستی را که واگیر نیز بود، ریشه کن نماید. روزی حضرت سلیمان بر تخت حکومت نشسته بود. همه پرندگان که خداوند آنها را تحت تسخیر سلیمان قرار داده بود با نظمی مخصوص در بالای سر سلیمان کنار هم صف کشیده بودند و پر در میان پر نهاده و برای تخت سلیمان سایه‎ای تشکیل داده بودند تا تابش مستقیم خورشید، سلیمان را نیازارد. در میان پرندگان، هدهد (شانه به سر) غایب بود، و همین امر باعث شده بود به اندازه جای خالی او نور خورشید به نزدیک تخت سلیمان بتابد. سلیمان دید روزنه‎ای از نور خورشید به کنار تخت تابیده، سرش را بلند کرد و به پرندگان نگریست دریافت هدهد غایب است.
پرسید: «چرا هدهد را نمی‎بینم، او غایب است. به خاطر عدم حضورش او را تنبیهی شدید کرده یا ذبح می‎کنم مگر این که دلیل روشنی برای عدم حضورش بیاورد.» خداوند در قرآن می فرماید: «و تفقد الطیر فقال مالى لا ارى الهدهد ام کان من الغائبین* لأ عذبنه عذابا شدیدا او لأذبحنه او لیأتینى بسلطان مبین* فمکث غیر بعید فقال احطت بمالم تحط به وجئتک من سبأ بنبا یقین؛ (سلیمان) در جستجوى آن پرنده (هدهد) بر آمد و گفت: چرا هدهد را نمى بینم یا اینکه او از غائبان است؟ هر آئینه عقوبت کنم او را عقوبت سخت یا ذبح کنم او را یا اینکه بیاورد پیش من حجت ظاهر. (یا باید دلیل روشنى (براى غیبتش) براى من بیاورد، چندان درنگ نکرد (که هدهد آمد و) گفت: من بر چیزى آگاهى یافتم که تو بر آن آگاهى نیافتى، من از سرزمین سباء یک خبر قطعى براى تو آورده ام.» (نمل/ 20- 22)


تاریخ : پنج شنبه 5 آذر 1394 
ساعت : 9:14 AM
لینک ثابت

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
محمدحسین محمدی
آرشیو مطالب
آذر 1394
آبان 1394
نویسنده
محمدحسین محمدی
آخرین مطالب
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان
سلیمان