
دارد این دل هوس کرببلای تو حسین میزند مرغ دلم پر به هوای تو حسین
گر چه دورم من از آن مرقد ششگوشه ولی میتپد قلب من خسته برای تو حسیـن
آنقدر مایل و مشتاق سر کوی توام که بود در سر من شور و نوای تو حسیـــن
آدم و جن و ملک نوحه گر سوگ تواند که بود کون وو مکان بزم عزای تو حسیــن
کربلا ریخته شد خون تو ای خون خدا خونبــــهای تو بود ذات خدای تو حسیــــــن
ملک آدم همه از بهر تو آمد به وجود ای وجود همه عالم به فدای تو حسیــــن
در ره دوست همه هستی خود را دادی که تواند کند این کار سوای تو حسیـن
داغ جانسوز تو داغی است که از غم شده اند قدسیان صبح و مسا نوحه سرای تو حسیـن
چه عزائیست عزای تو که خون میگریند جمله ذرات جهان زیر لوای تو حسیـــن
ماهر غم زده را گریه گلوگیر شدســــت
ورنه می گفت شب و روز رسای تو حسین
.:
:.
نوشته : محمد راوش
تاريخ: پنج شنبه 16 آبان 1392