به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

امام علی علیه السلام فرمودند:
 
یَسیرُ الْمَعْرِفَةِ یُوجِبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْیا؛
 
مقدار کمى از معرفت و عرفان، سبب زهد در دنیا مى گردد.
 
غرر الحکم، شماره 10984، (جلد 6، صفحه 456).
 

شرح حدیث:

منظور از «معرفت» در روایت فوق، که باعث عدم وابستگى به دنیا مى شود و سبب مى گردد که انسان اسیر دنیا نگردد، چیست؟
براى پاسخ این سؤال باید به سه نکته توجّه کرد:
1ـ منظور از معرفت در این روایت معرفة الله است؛ یعنى اگر انسان مختصر شناختى نسبت به خداوند و صفات جلال و جمال او داشته باشد در دنیا زاهد مى شود، و هرگز اسیر دنیا نمى گردد. کسى که داراى معرفة الله است، مى داند که خدا دریاى کمال است و تمام جهان هستى با همه بزرگیش کمتر از شبنم در مقابل بزرگ ترین اقیانوس هاست! بدون شک چنین انسانى اسیر دنیا نمى شود. کسى که به تعبیر حضرت على (علیه السلام)«فقط آفریدگار هستى در نظر او بزرگ است و هر آنچه غیر اوست در نظرش کوچک و صغیر است؛ «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ»(1) وابسته به دنیا نمى گردد. بر اساس همین جهان بینى است که آن حضرت دنیا را از آب بینى حیوانى بى ارزش تر مى شمارد!(2).
2ـ منظور معرفت و شناخت خود دنیا است؛ یعنى اگر آدمى دنیاى ناپایدار و بىوفا را بشناسد، دنیایى که ممکن است انسان را یک شبه از اوج ثروت و قدرت به نهایت فقر و نکبت تنزّل دهد، دنیایى که در یک لحظه امکان دارد سلامتى انسان را بگیرد، دنیایى که بر اثر یک حادثه ممکن است تمام دوستان و بستگان و نزدیکان انسان را به کام مرگ فرو ببرد، آیا به چنین دنیایى مى توان دل بست؟! پس وابستگان و اسیران دنیا، دنیا را نشناخته اند; زیرا اگر نسبت به ماهیّت دنیا معرفت و شناخت پیدا کنند، هر چند معرفت اندکى باشد، اسیر آن نمى گردند.
3ـ شناخت مقام و ارزش انسان باعث مى گردد که وابسته به دنیا نگردد. اگر انسان قدر خود را بداند و قیمت و ارزش خود را بشناسد، خود را به یک مقام ناپایدار یا اندکى از مال نمى فروشد. این متاع پرقیمتى که مى تواند برتر از فرشتگان باشد را نباید ارزان فروخت، آن را به کمتر از بهشت و رضوان الهى نباید فروخت. امّا کسى که نمى داند انسان خلیفة الله است و تمام فرشتگان در برابرش سجده کرده اند، خود را ارزان مى فروشد. همان طور که شخص ناآشنا به گوهرهاى گران قیمت امکان دارد آن را به ثمن بخس بفروشد!
هیچ مانعى ندارد که هر سه تفسیر در معنى روایت جمع باشد; یعنى معرفت خداوند و دنیا و خود انسان باعث مى شود که آدمى به دنیا وابسته نگردد و خود را اسیر آن نکند.

پی نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 193.
2. نهج البلاغه، خطبه 3.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:41 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَیُّهَا النّاسُ لا تَسْتَوْحِشُوا فى طَریقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ؛
 
اى مردم! در طریق هدایت از کمى طرفداران آن وحشت نکنید.
 
نهج البلاغه، خطبه 201.
 

شرح حدیث:

یکى از آفت هاى عقل انسان، تسلیم شدن در برابر اکثریّت کمّى جامعه است، که از آن در آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) نهى شده؛ بلکه در برخى از این آیات، به مدح اقلیّت و مذمّت اکثریّت پرداخته شده است؛ مثلا در آیه شریفه 116 سوره انعام مى خوانیم: (وَ اِنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِى الاَْرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللهِ)؛ «اگر از بیش تر کسانى که در روى زمین هستند اطاعت کنى، تو را از راه خدا گمراه مى کنند» علاوه بر این، در بیش از ده آیه اکثریت به جهالت، و در 5 آیه به ناسپاسى، و در 4 آیه به فقدان ایمان، توصیف شده است.
حال با توجّه به آنچه از آیات و روایات استفاده مى شود، که اکثریّت مذمّت شده، و از سوى دیگر در دنیاى امروز همه جا سخن از اکثریّت ها است، و امروزه بسیارى از مسایل سرنوشت ساز بشر، بر محور رأى اکثریّت دور مى زند، معیار چیست؟
پاسخ این است که جوامع بشرى متفاوت است، اگر در جامعه اى صالحان متولیّان امور آن باشند، بدون شک تبعیّت از اکثریّت تقوى و صلاح است، ولى اگر هواپرستان متولیان امور جامعه اى بودند، هیچ گاه اسلام تبعیّت از اکثریّت هواپرست را سفارش و توصیه نمى کند؛ زیرا با منطق و عقل سازگار نیست.
به تعبیر دیگر اسلام تابع اکثریّت کیفى است، نه اکثریّت کمّى! به همین جهت خداوند متعال در آیه شریفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملک مى فرماید: (لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلا) و نفرمود: «اَکْثَرُ عَمَلا» چون اکثریّت کیفى مهمّ است، نه اکثریّت کمّى! ولى توجّه این نکته مهمّ است که مسأله اکثریّت در دنیاى امروز، راه چاره بیچارگى است! زیرا معیارى براى اکثریّت کیفى در جوامع غیر دینى وجود ندارد و همه مدعى هستند که بهترین هستند. بنابراین براى حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اکثریّت عمل کنند; هر چند به مقتضاى آن، یک عالم دانشمند و مدیر و مدبّر یک رأى، و یک فرد بى سواد ناآگاه هم یک رأى داشته باشد! بنابراین آیات مزبور و مانند آن ناظر به یک جامعه سالم و صالح نیست.
پیام این حدیث
ما نباید در زندگى اخلاقى خویش تابع اکثریّت ها باشیم، هر چند مجبوریم در زندگى سیاسى تابع باشیم. بنابراین اگر اکثریّت مردم روى زمین مال حرام مى خورند و پرهیز نمى کنند، ما نباید به رنگ جماعت اکثریّت درآییم. اگر اکثریّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خویش دروغ مى گویند، ما نباید از صف راستگویان، به بهانه در اقلیّت بودن آن ها، خارج شویم و از کمى تعداد و نفرات صادقین بترسیم و در صف دروغگویان درآییم. انسان مؤمن در مسایل اخلاقى باید مستقل باشد، یعنى اگر تمام مردم روى زمین (فرضاً) آلوده شراب شدند او نباید از تنهاییش در این مسیر به خود هراس راه دهد و از منطق رسواى «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پیروى کند. یا بگوید: «چه کسى راست مى گوید که ما راست بگوییم؟» و مانند این ها؛ زیرا بدون شک فرداى قیامت این بهانه ها پذیرفته نیست. زمانى انسان صالح مى شود و در مسیر سلوک الى الله قرار مى گیرد، که نگاه نکند دیگران چه مى گویند، بلکه بنگرد خداوند چه مى گوید.
پروردگارا ما را همواره در طریق حق بدار، و وحشت تنهایى در راه حق را از ما زایل کن.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:37 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
ثَلاثٌ یُمْتَحَنُ بِها عُقُولُ الرِّجالِ: هُنَّ الْمالُ وَ الْوِلایَةُ وَ الْمُصیبَةُ؛
 
با سه چیز عقل انسان ها محک زده مى شود: ثروت، پست و مقام، مصیبت ها و مشکلات.
 
غررالحکم، جلد 3، صفحه 337، حدیث 4664.
 

شرح حدیث:

خداوند متعال فلسفه و اساس خلقت انسان را آزمایش و امتحان از او بیان مى کند. بدین جهت دنیا به منزله جلسه بزرگ امتحان، و قیامت به مثابه زمان دادن کارنامه امتحان شوندگان مى باشد! بنابراین نباید دعا کرد که خدا ما را به امتحان و آزمایش مبتلا نکند; زیرا این دعا با هدف خلقت منافات دارد و دور از اجابت است، بلکه باید از خداوند خواست که با آزمایش هاى سخت و سنگین ما را آزمایش نکند، پروردگارا ما را به موادّى که نمره قبولى نمى آوریم امتحان ننما. آزمون هاى خداوند ابزار تکامل ها و پیشرفت هاست و موادّ خاصّى ندارد، ولى سه مادّه اى که در این حدیث بدان اشاره شده، از همه مهم تر است.
مادّه اوّل: مال و ثروت است، یکى از موادّ امتحانى که در این روایت بدان اشاره شده، ثروت هاى کلان است. تحصیل بیش از نیاز ثروت و مصرف نکردن آن بسان حمل مقدار زیادى موادّ غذایى توسّط کوهنورد حریصى است که فقط قصد دارد یک روز بالاى کوه بماند و بعد ناچار مى شود بقیّه را بالاى کوه بگذارد و برگردد! کسانى در این مادّه امتحانى قبولند که با داشتن مال و ثروت عقل خود را گم نکنند و هوش خود را از دست ندهند.
مادّه دوم: مصائب و مشکلات زندگى است، قبولى در این مادّه امتحانى صبر و تحمّل زیادى مى طلبد، که در این صورت مأجور هم خواهد بود. و اگر صبر و تحمّل نکند و جزع و فزع آغاز نماید نه تنها قبول نمى شود، که بار گناهانش سنگین تر مى گردد.
مادّه سوم: پست و مقام است، بسیارند افرادى که با به دست آوردن مقام، همه گذشته خود را به فراموشى مى سپارند و آلوده همه چیز مى شوند. انسان عاقل و باشخصیّت کسى است که هیچ امرى سبب نشود تا حقیقت ها را نبیند یا به فراموشى بسپارد. نمونه هاى فراوانى از این آزادمردان در طول تاریخ و در میان علما و دانشمندان بزرگ دینى دیده مى شود.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:36 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
قالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله علیه وآله: مَنْ سَلَکَ طَریقاً یَطْلُبُ فیهِ عِلْماً سَلَکَ اللهُ بِه طَریقاً اِلَى الْجَنَّةِ، وَ اَنَّ الْمَلائِکَةَ لَتَضَعُ اَجْنِحَتَها لِطالِبِ الْعِلْمِ رِضاً بِه، وَ اَنَّهُ لَیَسْتَغْفِرُ لِطالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِى السَّماءِ، وَ مَنْ فِى الاَْرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِى الْبَحْرِ؛
 

پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند: کسى که به جاده علم و دانش قدم نهد خداوند او را به سوى بهشت رهنمون خواهد شد، و فرشتگان بال و پر خویش را با میل و رغبت زیر پاهاى اهل علم مى گسترانند و تمام موجودات آسمان و زمین، حتّى ماهیان دریا، براى طالب علم استغفار مى کنند.
 
بحار الانوار، جلد 1، صفحه 164.
 

شرح حدیث:

حضرت على (علیه السلام) در این سه جمله، اهمیّت و ارزش بى نظیر جویندگان علم و دانش را بیان مى فرماید. خوشا به حال کسانى که مشمول این روایت هستند.

علم و دانش راه بهشت است
در جمله اوّل ارتباط و پیوندى بین بهشت و علم و دانش برقرار مى کند، و راه رسیدن به بهشت را گذر از خیابان ها و کوچه هاى علم و دانایى معرّفى مى نماید. مفهوم این سخن آن است که راه جهنّم از کوره راه هاى جهل و نادانى مى گذرد! همان گونه که در آیه شریفه 179 سوره اعراف به این مطلب تصریح شده است. خداوند متعال مى فرماید:
(وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لایَسْمَعُونَ بِها اُولئِکَ کَالاَْنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ)؛ «به یقین گروه بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفریدیم، آن ها دل ها ]= عقل ها[یى دارند که با آن (اندیشه نمى کنند، و) نمى فهمند؛ و چشمانى که با آن نمى بینند؛ و گوش هایى که با آن نمى شنوند; آن ها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراه تر! آن ها همان غافلانند».

چرا بدتر از چهارپایان هستند؟
زیرا با داشتن همه گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند; آرى این آیه علّت جهنّمى شدن عدّه اى از جهنّمیان را جهل آن ها مى داند و ما به اسلام افتخار مى کنیم که راه بهشت را علم و دانش، و راه جهنّم را جهل معرّفى مى کند! برخلاف بعضى مذاهب ساختگى که حیات خویش را در جهل مردم مى دانستند و بدین جهت با علم مبارزه مى کردند و حتّى اگر در کتابخانه شخصى بیش از نوزده عدد کتاب بود، عیب مى دانستند! عجیب این که فصول نخستین تورات کنونى که مورد قبول یهودیان و مسیحیان دنیاست، علّت اخراج حضرت آدم (علیه السلام) از بهشت را رسیدن او به علم و دانایى معرّفى کرده است! در آن جا آمده است که چون آدم از درخت علم و دانایى خورد، به جرم دانایى از بهشت رانده شد! چقدر فرق است بین مکتبى که راه بهشت را علم و دانایى مى داند و مکتبى که علم را سبب خروج از بهشت مى شمارد؟!

فرشتگان براى طالب علم بال و پر مى گشایند
امام (علیه السلام) در قسمت دوم روایت فوق خبر از بال و پر گشودن ملائکه بر سر راه اهل علم ـ آن هم نه با جبر و فشار، بلکه با میل و رغبت و اختیار ـ مى دهد، یعنى هنگامى که طلاّب و دانشجویان به سوى کلاس درس حرکت مى کنند، بر بال ملائک گام مى نهند!
راستى چرا فرشتگان با آن مقام والایى که دارند چنین مى کنند؟
پاسخ آن روشن است: فرشتگان قدر علم و دانش را مى دانند، چون وقتى آدم آفریده شد، از سبب آفرینش آدم پرسیدند؟
خداوند در داستان آفرینش آدم به علم و دانش او اشاره کرد و در مسابقه علم و دانش بین آدم و فرشتگان، آدم برنده شد. از آن جا فهمیدند سجده در برابر آدم براى چه بوده است، آن ها از این طریق به ارزش حقیقى علم و دانش پى بردند و بدین جهت بال و پر خویش را براى جویندگان علم و دانش مى گسترانند. کسانى که در مسیر علم و دانش گام برمى دارند باید قدر مقام بزرگ خویش را بدانند و همواره خدا را نسبت به آن شاکر باشند و دیگران را از دانش خود محروم نسازند.

استغفار تمام موجودات براى جویندگان علم
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جمله سوم از استغفار تمام موجودات زمین و آسمان، حتّى ماهى هاى دریا، براى دانشجویان علم و دانش سخن مى گوید. انبیا، اولیا، جانشینان آنان، فرشتگان، تمام انسان ها، تمام جانداران، حتّى ماهیان دریا، براى طالبان دانش از خداوند عالم طلب غفران و رحمت مى کنند و بدون شک دعایى که زمزمه تمام جهان هستى باشد به اجابت مى رسد.
طلاّب محترم! دانشجویان عزیز! و تمام عزیزانى که در راه علم و دانش گام برمى دارید! اندکى بر این نعمت هاى بزرگ الهى که نصیبتان شده اندیشه کنید و از این که تا این حدّ مشمول نعمت هاى پروردگار شده اید، او را همواره شکرگزار باشید و قدر خویش را بدانید. بسیارند کسانى که آرزو دارند در مسیر علم و دانش گام نهند، ولى توفیق رفیق آن ها نمى شود. بى جهت نیست که این توفیق شامل حال شما شده است، علل این توفیق الهى خود بحث مفصلّى مى طلبد، ولى آنچه مسلّم است خداوند حکیم روى حساب و کتاب چنین نعمتى را شامل حال بعضى مى کند و برخى را از آن محروم مى نماید.
راستى چه غرور آفرین و مسرّت بخش است که انسان در مسیرى گام نهد که به بهشت خداوند منتهى مى شود و در این مسیر بر روى بال و پر فرشتگان حرکت کند و مشمول دعاى خیر تمام موجودات عالم نیز گردد. آیا افتخارى بالاتر از این پیدا مى شود!.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:35 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
لِکُلِّ شَىْء آفَةٌ؛
 
هر چیزى آفتى دارد (در هر کار مراقب آفت ها باشید).
 
میزان الحکمه، باب 97، حدیث 514، (جلد اوّل، صفحه 110).
 

شرح حدیث:

هر چیزى در جهان هستى، همان گونه که در روایت بالا آمده، آفت یا آفت هایى دارد؛ یعنى تمام موجودات عالَم آسیب پذیرند و نمى توان چیزى پیدا کرد که بى آفت باشد. به عنوان نمونه بدن خود ما انسان ها چقدر آسیب پذیر و پرآفت است. انواع و اقسام بیمارى ها، که از مرز هزاران نوع بیمارى مى گذرد، همواره سلامت انسان را تهدید مى کند. بدین جهت رشته هاى مختلف پزشکى براى مداواى آن ها به وجود آمده است، حتّى آفات یک عضو (مثلا چشم) آن قدر زیاد است که در جهان کنونى یک طبیب نمى تواند در همه مشکلات چشم متخصّص شود; بلکه چشم متخصّص هاى مختلفى دارد. روح انسان نیز چنین است; نباتات، حیوانات، جامعه انسانى و خلاصه همه چیز آفت دارد.
با توجّه به این اصل کلّى و فراگیر، باید در هر موفّقیت و موهبتى با دقّت مراقب آفات آن باشیم و گرنه پیروزى ها و نعمت ها در معرض خطر قرار مى گیرد. حضرت على (علیه السلام) در ادامه این سخن آفت نزدیک به سى نعمت را بیان کرده، که در این جا به چهار مورد آن مى پردازیم:
1ـ «آفَةُ الْوَرَعِ قِلَّةُ الْقِناعَةِ؛ آفت مهمّ تقوى (و نقطه آسیب پذیرى آن) قانع نبودن در زندگى است»(1). چیزى که انسان را به حرام مى اندازد، چیزى که آدمى را حریص بر استفاده از اموال شبهه ناک مى کند، چیزى که افراد ضعیف الایمان را به سوى ترک خمس و زکات سوق مى دهد، چیزى که باعث مى شود تا انسان براى کسب اموال بیش تر به آب و آتش بزند، قانع نبودن است! اگر زندگى انسان آمیخته با قناعت باشد، اداره آن آسان است. در حالات هارون الرشید نوشته اند که در جشن عروسى یکى از فرزندانش به جاى نُقل و سکّه، قطعه هایى از کاغذ که بر روى هر کدام نام یک آبادى نوشته شده بود بر سر عروس خود مى ریخت!(2) روشن است وقتى کسى بخواهد این کار را کند نمى تواند به حلال قناعت نماید، بلکه به ناچار آلوده به غصب و غارت و چپاول و دزدى و سایر کارهاى خلاف مى شود، ولى اگر قناعت کند دست به این کارها نمى زند.
2ـ «آفَةُ الْقَوِىِّ اسْتِضْعافُ الْخَصْمِ؛ آفت نیرومند، کوچک شمردن دشمنانش مى باشد»(3). نقطه آسیب قدرتمندان و جوامع قوى این است که دشمنان خود را کوچک مى شمارند. نگویید تهاجم فرهنگى مهم نیست! اگر فلان روزنامه توهین کرد، اهمیّتى ندارد! اگر فلان فیلم دهن کجى کرد، تأثیرى ندارد و ...؛ چون اگر دشمن را کوچک شمردى از او ضربه مى خورى.
3ـ «آفَةُ الدّینِ الْهَوى؛ هواى نفس آفت دین است»(4). هواى نفس دین انسان را بر باد مى دهد، آفت دین یک چیز درونى به نام هواى نفس است.
4ـ «آفَةُ الْعَقْلِ الْهَوى؛ هواى نفس آفت عقل انسان (نیز) هست»(5). هواى نفس عقل انسان را از کار مى اندازد و انسان را پراشتباه ظاهر مى کند. هواى پرستى حجاب مى شود. هواى پرستى هم آفت دین است و هم آفت عقل. آرى همه چیز آفت دارد، باید آفت ها را شناخت و با آن مبارزه کرد.

پی نوشت:
1. میزان الحکمة، باب 97، حدیث 537، (جلد اوّل، صفحه 111).
2. اخلاق اسلامى در نهج البلاغه، جلد 1، صفحه 118.
3. میزان الحکمة، باب 97، حدیث 541، (جلد اوّل، صفحه 111).
4. میزان الحکمة، باب 97، حدیث 513، (جلد اوّل، صفحه 110).
5. میزان الحکمة، باب 97، حدیث 526، (جلد اوّل، صفحه 111).
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:35 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
مَنْ حَسُنَتْ بِهِ الظُّنُونُ، رَمَقَتْهُ الرِّجالُ بِالْعُیُونِ؛
 

هنگامى که انسان (مشمول نعمت هاى الهى مى شود و) افراد به او خوشبین شوند، مورد حسادت حسودان واقع مى شود.
 
بحار الانوار، جلد 74، صفحه 419.
 

شرح حدیث:

توجّه به چند نکته در مورد حدیث فوق لازم است:
1ـ «رَمَقَ» به معناى نظر کردن است، و به شخص بیدار «رامِقْ» مى گویند. این که گفته مى شود: «فلان کس هنوز رمقى داشت» یعنى نظر مى کرد. ولى به هر حال در این جا کنایه از حسادت یا کنجکاوى است. معناى روایت این است که چنین شخصى که توجّه مردم به او جلب شده و نعمت هاى الهى به سویش سرازیر گشته و در جامعه شخصیّتى برجسته پیدا کرده، مورد حسادت حسودان نیز واقع مى شود و باید خود را براى این مطلب آماده کند، یعنى تحمّل کارشکنى هاى حسودان را داشته باشد.
این مطلب در واقع اشاره به سخن دیگرى از مولى امیرمؤمنان (علیه السلام)است که فرمود: «لا تَنالُونَ مِنْها نِعْمَةً اِلاّ بِفِراقِ اُخْرى»; انسان به نعمتى از دنیا نمى رسد، مگر این که نعمت دیگرى را از دست مى دهد(1). زیرا نعمت هاى دنیا قابل جمع نیستند. در این جا هم مشمول نعمت هاى الهى شدن با رهایى از چنگال حسودان قابل جمع نیست، پس باید آماده تحمّل این مطلب بودِ؛ زیرا دامنه توقّعات مردم نسبت به چنین کسى به طور طبیعى گسترش پیدا مى کند، و نباید از این نظر ناراحت شود. 
2ـ شخصى که مورد حُسن ظنّ مردم است و دیده ها به سوى او جلب شده تمام اعمالش زیر ذرّه بین مى رود و مردم در کوچک ترین کردار و گفتار او دقّت مى کنند و این امر وظیفه او را سنگین تر و مسؤولیّتش را فزون تر مى سازد بنابراین باید مراقب سخنان و اعمال خویش باشد، تا بهانه اى به دست مخالفان و حسودان ندهد.

پی نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه 145.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:34 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اِنْ یَکُنِ الشُّغْلُ مَجْهَدَةٌ، فَاتِّصالُ الْفَراغِ مَفْسَدَةٌ؛
 
اگر کار و تلاش خسته کننده باشد، بى کارى باعث فساد است!.
 
بحار الانوار، جلد 74، صفحه 419.
 

شرح حدیث:

امیرمؤمنان (علیه السلام) در این روایت کوتاه، امّا زیبا و پرمعنى، به مسأله بسیار مهمّى اشاره کرده است و آن این که: کار و إشتغال تنها یک مسأله اقتصادى نیست، بلکه یک مسأله مهمّ اخلاقى نیز مى باشد; بدین جهت آن حضرت، بیکارى را یکى از عوامل فساد و کار را عامل جلوگیرى از آن بیان مى کند. در شعر معروفى مى خوانیم:
اِنَّ الشَّبابَ وَ الْفَراغَ وَ الْجِدَةْ *** مَفْسَدَةٌ لِلْمَرْءِ اَىَّ مَفْسَدَةْ
«جوانى و بیکارى و داشتن پول، باعث مفسده هاى مهمّى است»(1).
آمار و ارقام نیز آنچه را در روایت فوق آمده تأیید مى کند. لازم به توضیح است که منظور از کار و شغل در این روایت، الزاماً کار و کاسبى که در ذهن ما هست نمى باشد، بلکه منظور هر نوع کار مفید و مشروعى است که انسان را مشغول سازد.
این که در روایات آمده است: «شیطان لشکریانش را در فاصله زمانى بین نماز مغرب و عشا بسیج مى کند»(2) به خاطر این است که در این ساعت معمولا مردم بیکار هستند، بدین جهت آن لحظات «ساعة الغفلة» نامیده شده(2)، و «نماز غفیله» که بین نماز مغرب و عشا خوانده مى شود را نیز بدین جهت «نماز غفیله» نامیده اند که از آثار زیان بار غفلت مى کاهد.
علاوه بر همه این ها، روشن است که هیچ کس در هیچ کجاى دنیا بدون کار و فعالیّت به جایى نمى رسد، و لهذا علما بزرگ پرکارترین افراد زمان خویش بودند و سفر و حضر، تعطیلى و غیرتعطیلى براى آن ها تفاوتى نداشته است. بلکه تعطیلات یا سفرها، نوع کار آن ها را تغییر مى داد، امّا هرگز مطالعات و فعالیّت هاى علمى آن ها را تعطیل نمى کرد. و این نکته بسیار مهمّى است که تمام دانشجویان و مراکز علمى و طلاّب و حوزه هاى علمیّه باید بر اساس آن از تعطیلات و اوقات فراغت خویش، به نحو أحسن استفاده نمایند.

پی نوشت:
1. وسایل الشیعه، جلد 4، ابواب التعقیب، باب 36، حدیث 5.
2. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 95.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:34 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
وَ لا تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ التَّقْوى، وَ لا تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ الدُّنْیا، وَ لا تَشیمُوا بارِقَها، وَ لا تَسْمَعُوا ناطِقَها، وَ لا تُجیبُوا ناعِقَها؛
 

کسى که تقوى او را بالا برده است شما او را پایین نیاورید، و کسى که دنیا او را بالا برده شما او را بالا نبرید، زرق و برق دنیا توجّه شما را جلب نکند، و به سخن آن کس که شما را به دنیا ترغیب مى کند گوش فرا ندهید، و به ندایش پاسخ نگویید.
 
نهج البلاغه، خطبه 191.
 

شرح حدیث:

محور هر جامعه اى نظام ارزشى آن جامعه است و همان است که به جامعه شکل و جهت مى دهد. اگر محور ارزشى جامعه اى منافع مادّى باشد همه برنامه هاى آن جامعه بر همین محور دور مى زند؛ تعلیم و تربیت، ادارات و سازمان ها، کتاب ها و مطبوعات و رسانه ها، سینماها و مراکز هنرى، میادین ورزشى و دیگر برنامه هاى آن جامعه سمت و سوى منافع مادّى مى گیرد و بالعکس، اگر محور جامعه اى تقوى باشد، همه برنامه هاى آن جامعه رنگ و بوى تقوى مى گیرد و این جاست که سخن از کرامت انسان به طور جدّى مطرح مى گردد.
کار مهمّ پیامبران الهى ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ تعویض محورها بود. و کار عمده شیاطین و استکبار، تخریب محورهاى ارزشى است. بدین جهت آن ها سعى دارند به مردم تلقین کنند که اصل اساسى اقتصاد و منافع مادّى است، نه معنویّت و جهان آخرت!
هنگامى که پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) به رسالت مبعوث مى شود و محورهاى ارزشى جامعه را عوض مى کند، محصولات جامعه نیز عوض مى شود. جامعه اى که تا قبل از آمدن اسلام به افراد پست و بى ارزشى چون ابوسفیان و ابوجهل مى بالید، محصولات جدیدى پیدا مى کند و به انسان هاى بى نظیر یا کم نظیرى همچون على (علیه السلام) و مقداد و ابوذر مى بالد.
روایت فوق، با اشاره به محور ارزشى اسلام، سفارش مى کند: کسانى که بر اساس ارزش هاى الهى و تقوى مورد لطف خداوند قرار گرفته و در جامعه جایگاه ممتازى پیدا کرده اند، این افراد را به بهانه هاى پوچ و واهى مادّى از جایگاه خود پایین نکشید و کسانى که بر اساس محورهاى ارزشى دنیاپرستان بناحق جایگاهى پیدا کرده اند، شما مرعوب زرق و برق مقام و موقعیّت آن ها قرار نگیرید و به تأیید و کمک آن ها نپردازید.
خلاصه این که: «محورهاى ارزشى خویش را با قاطعیّت حفظ کنید».

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:33 AM
امام علی علیه السلام به کمیل فرمودند:
 
یا کُمَیْلُ! اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَوْعِیَةٌ، فَخَیْرُها اَوْعاها، فَاحْفَظْ عَنّى ما اَقُولُ لَکَ، اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبیلِ نَجاة، وَ هَمَجٌ رَعاعٌ اَتْباعُ کُلِّ ناعِق، یَمیلُونَ مَعَ کُلِّ ریح، لَمْ یَسْتَضیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، وَ لَمْ یَلْجَئُوا اِلى رُکْن وَ ثیق؛
 

اى کمیل! این دل ها همانند ظرف هاست; بهترین آن ها، ظرفى است که قدرت حفظ و نگهدارى و گنجایش بیش ترى داشته باشد، بنابراین آنچه براى تو مى گویم حفظ کن. مردم سه گروهند: اوّل علماى ربّانى، دوم دانش طلبانى که در راه نجات دنبال تحصیل علم هستند، و سوم احمقان بى سر و پا که دنبال هر صدایى مى روند (و پاى هر پرچمى سینه مى زنند) و با هر بادى حرکت مى کنند! همان ها که با نور علم روشن نشده اند و به ستون محکمى تکیه نکرده اند.
 
نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 147.
 

شرح حدیث:

محتواى این روایت مهمّ است; زیرا هر قدر فهم و درک مخاطب بالاتر باشد، گوینده حکیم و عالمى چون امیرمؤمنان (علیه السلام) مطالب والاترى بیان مى کند. و از آن جا که مخاطب در این حدیث کمیل بن زیاد است، که از اصحاب خاص و محرم أسرار آن حضرت مى باشد، روایت اهمیّت خاصّى دارد.
«یا کُمَیْلُ! اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَوْعِیَةٌ، فَخَیْرُها اَوْعاها»؛ حضرت در اوّلین جمله دل هاى انسان ها را تشبیه به ظرف هایى کرده است، و روشن است که بهترین آن ها، ظرفى است که گنجایش بیش تر و قدرت حفظ و نگهدارى بهترى داشته باشد. بنابراین قلب و دلى بهترین دل ها است که گنجایش بیش ترى براى علم و معرفت داشته باشد.
از جمله آغازین حدیث نکته مهمّى روشن مى شود و آن این که: فیض خداوند همانند همه صفاتش بى نهایت و نامحدود است، پس چرا بهره انسان ها از فیض خدا متفاوت است؟
پاسخ این پرسش با دقّت در جمله اوّل حدیث، که قابلیّت ها متفاوت است، روشن مى شود. ظرف هایى که انسان ها براى جمع آورى معرفت و استفاده از فیض الهى آورده اند متفاوت مى باشد، بدین جهت بهره آن ها متفاوت است، باران رحمت الهى از آسمان بر همه سرزمین ها نازل مى شود، امّا بهره همه زمین ها یکسان نیست؛ بلکه هر زمینى به اندازه استعداد و وسعتش از باران بهره مى گیرد. پس همان گونه که این جا مشکل از ناحیه باران نیست، بلکه از ناحیه زمین هاست، آن جا هم مشکل از ناحیه فیض خداوند نیست، بلکه مشکل از ناحیه ظرفیّت ما انسان هاست. حضرت على (علیه السلام) پس از این که کمیل بن زیاد را به این نکته مهمّ توجّه مى دهد، مى فرماید:
«اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ»؛ مردم سه دسته اند; یعنى تمام انسان ها در یکى از این سه دسته جاى دارند و دسته چهارمى وجود ندارد، باید دقّت کنیم که در کدام دسته قرار داریم.
1ـ «فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ»؛ دسته اوّل علماى ربّانى هستند، دانشمندانى که کار تربیت مردم را بر عهده گرفته اند و همچون خورشید تابان با نور علم خویش به تربیت نفوس مى پردازند، نه عالمى که خاموش است و در گوشه اى خزیده است; آرى، عالمى که در وسط جامعه و قلب اجتماع به هدایت خلق مى پردازد. اگر جزء این گروه باشیم چه افتخارى از آن بالاتر، که انسان بر جایگاه پیامبران تکیه زند!.
2ـ «وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبیلِ نَجاة»؛ دسته دوم دانش طلبانى هستند که در برابر دانشمندان زانو بر زمین زده اند، تا با استفاده از نور علم آن ها نجات یابند. تفاوت گروه اوّل و دوم همانند تفاوت ماه و خورشید است! خورشید خود منبع تولید نور است; امّا ماه نور تولید نمى کند، ولى از نور خورشید استفاده مى کند و آن را منعکس مى نماید تا دیگران هم استفاده کنند. کسانى که در این گروه هستند نیز انسان هاى خوشبختى هستند و مى توانند با سعى و تلاش در زمره گروه اوّل قرار گیرند و به تربیت انسان هاى آماده بپردازند.
3ـ «وَ هَمَجٌ رَعاعٌ»؛ دسته سوم از مردم ـ که متأسّفانه تعداد آن ها کم نیست ـ افراد احمق، نادان، بى هدف و بى برنامه هستند، که نه خود داراى نور هدایت هستند و نه از نور هادیان جامعه استفاده مى کنند! حضرت برخلاف دو گروه اوّل که به بیان جمله کوتاهى درباره آن ها قناعت کرد، به شرح حال این گروه مى پردازد و چهره آن ها را کاملا روشن مى نماید، بدین جهت چهار ویژگى آن ها را به شرح زیر بیان مى کند:
الف) «اَتْباعُ کُلِّ ناعِق»؛ این ها استقلال فکرى ندارند و به دنبال هر صدایى حرکت مى کنند، امروز پاى پرچم این گروه سینه مى زنند و فردا که این گروه در موقعیّت بدى قرار گیرند بر ضدّ آن ها شعار سر مى دهند! دلخوش کردن به حمایت و طرفدارى چنین انسان هایى کمال سادگى است. نه زنده باد گفتن آن ها مایه تقویت است و نه مرده باد گفتنشان مایه تزلزل و ضعف مى باشد.
ب) «یَمیلُونَ مَعَ کُلِّ ریح»؛ انسان هاى ضعیف الاراده اى که جزء دسته سوم هستند از خود وزنى ندارند. بدین جهت قادر بر حفظ خود در برابر طوفان هاى اجتماعى نمى باشند، بلکه به همراه هر بادى از هر سویى به حرکت درمى آیند، و حتّى نسیمى آن ها را از جا مى کند و به همراه خود مى برد!
ج) «لَمْ یَسْتَضیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ»؛ این گروه از نور علم هادیان جامعه بهره اى نبرده اند، در ظلمت و تاریکى بسر مى برند. این جمله در حقیقت علّت بدبختى و مشکلات این گروه است. این افراد چون از نور هدایت مربیّان دلسوز جامعه استفاده نکرده اند، انسان هاى ضعیف الاراده و بىوزنى شده اند و نه تنها خود در جامعه سرگردان و حیران هستند، بلکه مایه خطر و ضرر براى سایر مردم نیز محسوب مى گردند.
د) «وَ لَمْ یَلْجَئُوا اِلى رُکْن وَ ثیق»؛ این جمله دلیل دیگرى براى بىوزنى گروه سوم است، از آن جا که این گروه تکیه گاهى در جامعه ندارند، یعنى نه خود تکیه گاه هستند و نه به تکیه گاه محکم و مطمئنّى پناه برده اند، بدین جهت با کوچک ترین نسیمى حرکت مى کنند و لحظه به لحظه تغییر جهت مى دهند و رنگ عوض مى کنند.
آفرین و هزاران آفرین و درود بى انتها بر گوینده این سخنان پرارزش! حال باید لحظه اى با خود خلوت کنیم و انگشت تفکّر بر پیشانى نهیم، تا ببینیم که در کدام گروه هستیم. اگر در گروه اوّل یا دوم هستیم خدا را بر این نعمت بزرگ شکر گوییم و اگر خداى ناکرده در زمره گروه سوم هستیم، هر چه زودتر به فکر اصلاح خویش برآییم، که فردا دیر است!.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:33 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَلْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَکارِه، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاء، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللهُ، لا یَظْلِمُ الاَْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاَْصْدِقاءِ، النّاسُ مِنْهُ فى رَاحَة، وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب ...؛
 

مؤمن در مقابل حوادث سخت و تکان دهنده ثابت و استوار، و به هنگام ناخوش آیندها محکم و پا برجاست، در برابر بلاها صبور و پرتحمّل، در مقابل نعمت ها شاکر و سپاس گزار، و به آنچه خداوند روزى اش ساخته قانع است. مؤمن به دشمنانش نیز تعدّى نمى کند، و بار خود را بر دوش دوستانش نمى گذارد، مردم از او در آرامش اند، (هر چند) جان و تنش در زحمت باشد.
 
میزان الحکمة، باب 291، حدیث 1408، (جلد اوّل، صفحه 332).
 

شرح حدیث:

احادیث فراوانى در مورد ویژگى هاى افراد باایمان وارد شده، که هر کدام از یک زاویه شخصیّت مؤمن را بیان مى کند. در روایت فوق نُه صفت از صفات مؤمنان واقعى بیان شده، که قسمتى از آن اخلاق فردى مؤمن را بیان مى کند و بخشى دیگر مربوط به اخلاق جمعى و نوع برخورد او با اجتماع است. در آغاز اشاره اى به صفات فردى او دارد:
1 و 2ـ «اَلْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَکارِه»: «هزاهز» از ماده «هَزَّ» به معنى حوادث تکان دهنده است، و این کلمه مفهوم وسیعى دارد. این حوادث تکان دهنده، گاه مصائب، گاه حملات دشمن، گاه بیمارى هاى صعب العلاج، و گاه زلزله ها و طوفان هاى سخت و طاقت فرساست. مؤمن در مقابل تمام این حوادث استوار و ثابت قدم و همچون کوه مى باشد، مؤمن به کمک ایمانش در مقابل طوفان ها، خود را گم نمى کند و دست پاچه نمى شود، بلکه باوقار، طوفان ها را از سر مى گذراند.
3ـ «صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء»; به هنگام بلاء و حوادث دردناک، که دامنگیر هر انسانى مى شود، بى تابى و بى قرارى نمى کند، جزع و فزع نمى نماید، بلکه صبر را پیشه خویش مى سازد، تا از امتحان الهى سرافراز بیرون آید.
4ـ «شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاء»؛ مؤمن همان گونه که مصیبت و نقمت کاسه صبرش را لبریز نمى کند و او را از خود بى خود نمى سازد، فزونى نعمت نیز او را از یاد خدا، یعنى صاحب اصلى این نعمت ها، غافل نمى کند; بلکه به هنگام راحتى هم به یاد خداست و شکر نعمت هایش را مى گذارد. مؤمن نه تنها در زبان و گفتار شاکر نعمت هاى الهى است، بلکه در عمل هم چنین است; یعنى نعمت هاى الهى را فقط در مسیر رضاى پروردگار صرف مى کند.
5ـ «قانِعٌ بِما رَزَقَهُ الله»؛ مؤمن به آنچه دارد قانع است، و ثمره قناعت آرامش است. بدین جهت با یک زندگى ساده به آرامش مى رسد، امّا افرادى هستند که با داشتن کاخ ها و ثروت ها کمترین آرامشى ندارند.
در ذیل روایت به چهار ویژگى اجتماعى آن ها اشاره مى فرماید: ستم آن ها به کسى نمى رسد، حتّى به دشمنان آن ها، و بر دوستان خود تحمیل نمى کنند، عادت به فراافکنى مشکلات ندارند، لذا همه مردم از دست آن ها در راحتند، هر چند خودشان در مشکل باشند.
خداوندا ما را یارى کن که مصداق بارز این صفات والا باشیم.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:32 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 328

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 1955503
تعداد کل پست ها : 20595
تعداد کل نظرات : 20
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 29 مرداد 1389 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 25 مرداد 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

کد ذکر ایام هفته
اوقات شرعی

حدیث