به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَلْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَکارِه، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاء، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللهُ، لا یَظْلِمُ الاَْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاَْصْدِقاءِ، النّاسُ مِنْهُ فى رَاحَة، وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب ...؛
 

مؤمن در مقابل حوادث سخت و تکان دهنده ثابت و استوار، و به هنگام ناخوش آیندها محکم و پا برجاست، در برابر بلاها صبور و پرتحمّل، در مقابل نعمت ها شاکر و سپاس گزار، و به آنچه خداوند روزى اش ساخته قانع است. مؤمن به دشمنانش نیز تعدّى نمى کند، و بار خود را بر دوش دوستانش نمى گذارد، مردم از او در آرامش اند، (هر چند) جان و تنش در زحمت باشد.
 
میزان الحکمة، باب 291، حدیث 1408، (جلد اوّل، صفحه 332).
 

شرح حدیث:

احادیث فراوانى در مورد ویژگى هاى افراد باایمان وارد شده، که هر کدام از یک زاویه شخصیّت مؤمن را بیان مى کند. در روایت فوق نُه صفت از صفات مؤمنان واقعى بیان شده، که قسمتى از آن اخلاق فردى مؤمن را بیان مى کند و بخشى دیگر مربوط به اخلاق جمعى و نوع برخورد او با اجتماع است. در آغاز اشاره اى به صفات فردى او دارد:
1 و 2ـ «اَلْمُؤْمِنُ وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، ثَبُوتٌ عِنْدَ الْمَکارِه»: «هزاهز» از ماده «هَزَّ» به معنى حوادث تکان دهنده است، و این کلمه مفهوم وسیعى دارد. این حوادث تکان دهنده، گاه مصائب، گاه حملات دشمن، گاه بیمارى هاى صعب العلاج، و گاه زلزله ها و طوفان هاى سخت و طاقت فرساست. مؤمن در مقابل تمام این حوادث استوار و ثابت قدم و همچون کوه مى باشد، مؤمن به کمک ایمانش در مقابل طوفان ها، خود را گم نمى کند و دست پاچه نمى شود، بلکه باوقار، طوفان ها را از سر مى گذراند.
3ـ «صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاء»; به هنگام بلاء و حوادث دردناک، که دامنگیر هر انسانى مى شود، بى تابى و بى قرارى نمى کند، جزع و فزع نمى نماید، بلکه صبر را پیشه خویش مى سازد، تا از امتحان الهى سرافراز بیرون آید.
4ـ «شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاء»؛ مؤمن همان گونه که مصیبت و نقمت کاسه صبرش را لبریز نمى کند و او را از خود بى خود نمى سازد، فزونى نعمت نیز او را از یاد خدا، یعنى صاحب اصلى این نعمت ها، غافل نمى کند; بلکه به هنگام راحتى هم به یاد خداست و شکر نعمت هایش را مى گذارد. مؤمن نه تنها در زبان و گفتار شاکر نعمت هاى الهى است، بلکه در عمل هم چنین است; یعنى نعمت هاى الهى را فقط در مسیر رضاى پروردگار صرف مى کند.
5ـ «قانِعٌ بِما رَزَقَهُ الله»؛ مؤمن به آنچه دارد قانع است، و ثمره قناعت آرامش است. بدین جهت با یک زندگى ساده به آرامش مى رسد، امّا افرادى هستند که با داشتن کاخ ها و ثروت ها کمترین آرامشى ندارند.
در ذیل روایت به چهار ویژگى اجتماعى آن ها اشاره مى فرماید: ستم آن ها به کسى نمى رسد، حتّى به دشمنان آن ها، و بر دوستان خود تحمیل نمى کنند، عادت به فراافکنى مشکلات ندارند، لذا همه مردم از دست آن ها در راحتند، هر چند خودشان در مشکل باشند.
خداوندا ما را یارى کن که مصداق بارز این صفات والا باشیم.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:32 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اِنَّ اللهَ یُعَذِّبُ سِتَةً بِسِتَة: الْعَرَبَ بِالْعَصَبِیَّةِ، وَ الدَّهاقینَ بِالْکِبْرِ، وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ، وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ، وَ التُّجّارَ بِالْخیانَةِ، وَ اَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ؛
 

خداوند شش گروه را به خاطر شش عمل (یا صفت) مجازات مى نماید: عرب ها را به خاطر تعصّب (نابجا)، و کدخدایان را به خاطر کبر و غرور، و زمامداران را به خاطر ظلم و ستم، و فقیهان را به خاطر حسادت، و بازرگانان را به خاطر خیانت (در اموال مردم)، و روستاییان (جاهل) را به خاطر جهل و نادانى
 
بحار الانوار، جلد 75، صفحه 59.
 

شرح حدیث:

به توضیحى کوتاه پیرامون هر یک از گروه هاى ششگانه فوق توجّه کنید:
1ـ «اَلْعَرَبَ بِالْعَصَبِیَّةِ»؛ عرب هاى متعصّب را به خاطر صفت زشت تعصّب در برابر حق مجازات مى کند، عصبیّتى که مانع قبول حق و حقیقت مى شود و بسان پرده اى از مشاهده واقعیّت ها جلوگیرى مى کند!.
2ـ «وَ الدَّهاقینَ بِالْکِبْرِ؛ «دهقان» مفرد «دهاقین» به معنى «دهبان» و «کدخدا» و «خان» است و در واقع معرّب دهگان (به معنى صاحب ده یا رئیس ده) مى باشد(1). به هر حال خداوند «کدخدا» و «خان» را به خاطر غرور و تکبّرى که دارد مجازات مى نماید. برخى از خوانین آن قدر مغرور و متکبّر هستند که به رعیّت و مردم خود همانند حیواناتشان نگاه مى کنند و کمترین ارزشى براى آن ها قائل نیستند!.
3ـ «وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ»؛ سومین دسته اى که در این روایت به آن ها اشاره شده، زمامداران و حکمرانان بر مردم هستند. عامل مجازات و عذاب این گروه، ظلم و جورى است که بر مردم تحت فرمان خود روا مى دارند.
4ـ «وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ»؛ حسادت نیز یکى از عوامل عذاب الهى است و این صفت زشت و رذیله اخلاقى عامل عذاب علما و فقها و دانشمندان حسود است. فقهایى که با کمک گرفتن از حسادت مى خواهند مقام و منزلت دیگران را زایل کنند، گرفتار عذاب الهى مى شوند!.
5ـ «وَ التُّجّارَ بِالْخیانَةِ»؛ خداوند بازرگانان را به خاطر خیانت در اموال مردم عذاب مى نماید. کم فروشى، غشّ در معامله، نپرداختن طلب طلبکاران، احتکار و مانند آن، نوعى خیانت است.
6ـ «وَ اَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ»؛ روستاییان نیز بر اثر جهل و نادانى و بى اطّلاعى از معارف دینى مشمول مجازات مى شوند. کسى که قدرت بر تحقیق و پرسش دارد و به دنبال آن نمى رود و در جهل مى ماند جهل عذر او نمى شود، بلکه چنین جهلى عامل عذابش مى گردد.

نکات سه گانه
1ـ بدون شک هر کس مبتلا به این افعال و صفات شود، مشمول عذاب خداوند مى گردد; هر چند در زمره یکى از گروه هاى فوق نباشد. یعنى انسان حسود مجازات دارد هر چند جزء «فقها» نباشد، همان گونه که شخص متکبّر طعم تلخ عذاب الهى را خواهد چشید هر چند «کدخدا» یا «خان» نباشد، همچنین نسبت به بقیّه صفات.
با توجّه به مطلب فوق این سؤال مطرح مى شود که: چرا هر یک از صفات فوق به طایفه خاصّى نسبت داده شده، در حالى که مبتلا شدن به هر یک از این صفات براى هر گروه و شخصى امکان پذیر است؟
در جواب این سؤال توجّه به این نکته لازم است که هر گروهى یک نقطه آسیب پذیرى دارد، که لغزش او در آن نقطه شدیدتر است. روایت فوق در واقع نقطه آسیب پذیرى هر یک از جمعیّت هاى شش گانه را بیان کرده است.
به عبارت دیگر، بعضى در مقابل برخى گناهان بیمه اند; مثل این که هرگز قمار نمى زند و یا لب به شراب آلوده نمى کند، ولى در مورد برخى دیگر از گناهان کاملا در خطر و لغزش قرار دارد. این روایت به گناهان نوع دوم پرداخته است.
2ـ اصول و ریشه هاى بدبختى انسان ها همان شش صفتى است که در روایت بالا به آن اشاره شد. اگر این صفات از جامعه بشریّت رخت بربندد و روزى تعصّب و تکبّر و ظلم و حسادت و خیانت و جهالت ریشه کن گردد، قطعاً چنان دنیایى همچون بهشت خواهد بود. به امید آن روز!.

پی نوشت:
1. فرهنگ عمید، صفحه 602.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:32 AM
امام علی علیه السلام به کمیل فرمودند:
 
یا کُمَیْلُ! اَلْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ، لاَِنَّهُ یَتَأَمَّلُهُ فَیَسُدُّ فاقَتَهُ وَ یُجْمِلُ حالَتَهُ؛
 

اى کمیل! مؤمن آینه سایر مؤمنان است، زیرا (براى او دو کار انجام مى دهد)، 1 ـ نقاط ضعف او را برطرف مى سازد و 2 ـ نقاط قوّتش را بیش تر مى کند.
 
بحار الانوار، جلد 74، صفحه 414.
 

شرح حدیث:

امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایت مذکور به دو خدمت از مهمّ ترین خدمات متعدّدى که یک آینه انجام مى دهد اشاره فرموده است، ولى این دو، ویژگى هایى دارد که در این جا به پنج مورد آن اشاره مى شود:
1ـ آینه عیب و حُسن، نقطه ضعف و قوّت، بدى و خوبى افراد را بدون سر و صدا و جار و جنجال به آن ها نشان مى دهد. بدون این که دیگران، حتّى کسانى که در کنار آینه هستند، متوجّه شوند این کار را انجام مى دهد و آبروى شخص را نمى برد.
2ـ آینه صاف خوبى و بدى را به همان اندازه اى که هست نشان مى دهد، نه کمتر و نه زیادتر. جناحى نیز عمل نمى کند، که عیوب دوستانش را کوچک جلوه دهد و خوبى هاى آن ها را بزرگ و در مورد دیگران بالعکس عمل کند.
3ـ آینه عیب انسان را بیان مى نماید، ولى هرگز او را ملامت و سرزنش نمى کند و انسان را نزد دیگران تحقیر و کوچک نمى نماید.
4ـ بیان حُسن و عیب کسى که در مقابل آینه قرار مى گیرد همیشگى است و آینه از این کار خسته نمى شود، نه مانند بعضى افراد که اگر خسته نباشد، سرحال باشد، گرفتارى نداشته باشد، به فکر معایب و محاسن دوستش مى باشد و گرنه گویا چشم ها را برهم مى گذارد و هیچ نمى بیند.
5ـ انسان هر چه به آینه نزدیک تر شود عیب و حسن خود را بهتر متوجّه مى شود، البتّه به شرط این که آینه مقابل او چهار صفت داشته باشد:
الف) باید نور و روشنایى در آن بیفتد و گرنه نمى تواند کارى کند.
ب) گرد و غبار و زنگار نداشته باشد، بلکه باید تمیز و صاف باشد.
ج) آینه نباید کج و معوج باشد، بلکه باید صاف و شفّاف باشد.
د) کسى که به آینه نگاه مى کند باید چشم بینا داشته باشد، آینه تنها در صورتى قابل استفاده است که بیننده آن چشم بینا داشته باشد.
با توجّه به ویژگى هاى پنج گانه آینه، و این که مؤمن به آینه تشبیه شده است، شخص مؤمن نیز باید داراى این اوصاف باشد. ولى متأسّفانه بعضى، فقط عیوب دیگران را مى بینند و چشمانشان را به روى خوبى ها بسته اند. بدین جهت طرف مقابل هم حرف او را نمى پذیرد.
ما باید به هنگام تذکّر و امر به معروف، محاسن را قبل از معایب بیان کنیم، تا صاحب عیب بپذیرد و در صدد رفع آن برآید. بعضى دیگر، عیوب مردم را در أنظار دیگران مطرح مى کنند و آن ها را تحقیر و سرزنش مى نمایند. برخى، هر چه به دوست خود نزدیک تر مى شوند، کمتر عیوب او را متذکّر مى شوند. و آخرین سخن این که مؤمن علاوه بر این که براى تک تک مؤمنین آینه است، باید براى کلّ جامعه هم آینه اى با شرایط چهارگانه بالا باشد. همان گونه که رسانه ها، مطبوعات، روزنامه ها، کتاب ها و مانند آن نیز مى توانند آینه هاى عمومى خوبى باشند; مشروط بر این که آنچه راهست بگویند، نه آنچه را دوست دارند.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:32 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَللّهُمَّ اغْفِرْلى رَمَزاتِ الاَْلْحاظِ، وَ سَقَطاتِ الاَْلْفاظِ، وَ شَهَواتِ الْجَنانِ، وَ هَفَواتِ اللِّسانِ؛
 

الهى! نگاه هاى اشارت آمیز، سخنان بى فایده، خواسته هاى نابجاى دل، و لغزش هاى زبان را بر من ببخش!.
 
نهج البلاغه، خطبه 78.
 

شرح حدیث:

از احادیث و روایات معصومان (علیهم السلام) استفاده مى شود که دو نوع گناه، بسیار خطرناک است:
1ـ نخست گناهان صغیره، مخصوصاً براى افراد متدیّن که معمولا از گناهان کبیره فاصله مى گیرند و چون آن ها را با اهمیّت تلقّى مى کنند آلوده آن نمى شوند، ولى نسبت به گناهان صغیره این برخورد را ندارند و بدین جهت خطر آلودگى به آن وجود دارد.
2ـ نوع دوم گناهانى که مخفى و پنهان است و جز انسان و خدایش هیچ کس از آن آگاه نمى گردد.
روایت فوق پیرامون قسم دوم این گناهان بحث مى کند. این روایت هر چند در قالب دعا و طلب بخشایش از این نوع گناهان است، ولى در حقیقت نوعى درس براى مخاطبین است که از چنان گناهانى بپرهیزند. گناهان پنهانى نظیر استهزا کردن و تحقیر نمودن شخصى محترم، با نگاه چشم، یا اشاره بى موردى که باعث ریختن آبروى انسان آبرومندى گردد، یا گناهانى که با شوخى هاى بى مورد و الفاظ بى ارزش و ناشایست انجام مى گیرد، شوخى هایى که گاه جدّى تر از جدّى است! و برخى از این طریق انتقام جویى مى کنند! و گناهانى نظیر ریا و خودنمایى که سدّ مهمّى در برابر قبولى طاعات و عبادات محسوب مى گردد.
خلاصه باید از این نوع گناهان، که مانعى براى انجام آن جز ایمان و تقوى وجود ندارد، به خداوند کریم پناه ببریم. و از خدا بخواهیم که این گناهان را بر ما ببخشد.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:31 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
فَاِنَّ الْجِهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللهُ لِخاصَّةِ اَوْلِیائِه، وَ هُوَ لِباسُ التَّقْوى، وَ دِرْعُ اللهِ الْحَصینَةُ؛
 
بى شک جهاد درى از درهاى بهشت است، که خداوند آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است، جهاد لباس تقوى و زره مستحکم خداست.
 
نهج البلاغه، خطبه 27.
 

شرح حدیث:

تقوى در این حدیث پرمعنى به لباس تشبیه شده است. امیرمؤمنان على (علیه السلام) در حقیقت با این جمله، به آیه 26 سوره اعراف اشاره دارد; آن جا که خداوند متعال مى فرماید:
(یا بَنى آدَمَ قَدْ اَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارى سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ)؛ «اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم که اندام شما را مى پوشاند و مایه زینت شماست; امّا لباس تقوى بهتر است. این ها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر نعمت هاى او شوند».
خداوند متعال در این آیه شریفه بر بندگان خویش به خاطر لباس منّت مى گذارد و تعبیر «أنْزَلْنا» در مورد لباس جالب است، سرّ آن این است که خداوند آب را از آسمان نازل مى کند، حیوانات آن را مى نوشند و گیاهان مورد نیاز آن ها مى روید و تغذیه مى کنند. سپس بر بدن آن ها پشم و مو مى روید و انسان ها با آن پشم و موها براى خویش لباس تهیّه مى کنند. البتّه مى توان گفت که در تعبیراتى مانند «أنزلنا» لازم نیست که همیشه یک عُلوّ مکانى مثل عُلوّ آسمان نسبت به زمین باشد; بلکه علوّ مقامى هم کافى است. چرا که خداوند مکان خاصّى ندارد.
بنابراین چون خداوند متعال لباس را به انسان ارزانى داشته، تعبیر به «انزلنا» شده است؛ هر چند لباس در روى زمین آماده شده باشد.

نقش لباس
لباس سه نقش اساسى دارد:
1ـ جنبه حفاظت دارد; زیرا جلوى آسیب هاى خارجى را مى گیرد.
2ـ ساتر العیوب است و از آشکار شدن عیوب انسان جلوگیرى مى نماید.
3ـ باعث زینت و احترام انسان مى شود؛ زیرا انسان برهنه شبیه به حیوانات است و لهذا مى توان لباس را تابلوى شخصیّت انسان دانست و بسیارى از صفات اخلاقى انسان را روى این تابلو مى توان قرائت کرد. از تابلوى لباس به راحتى مى توان پى برد که صاحب آن کم حوصله است یا پرحوصله؟ منظّم است، یا نامنظّم؟ تند است، یا ملایم؟ با خانواده اش مشکل دارد، یا ندارد؟
خلاصه این که لباس این سه هدف را دنبال مى کند و اگر نگاهى به لباس هایى که اکنون پوشیده مى شود، مخصوصاً آنچه برخى از جوانان و زنان مى پوشند، بیندازیم متوجّه خواهیم شد که متأسّفانه پاره اى از آن ها هدف هاى اصلى لباس خود را فراموش کرده اند!
به هر حال تقوى نیز لباسى است که این سه هدف را دنبال مى کند:
اوّلا: تقوى از روح انسان محافظت مى کند و او را از لغزش هاى اخلاقى حفظ مى کند; لغزش هاى اخلاقى که نه تنها روح او را مجروح، بلکه کرامت انسانى او را نابود مى کند!.
ثانیاً: تقوى عیوب اخلاقى انسان را مى پوشاند و مانع بروز آن مى گردد.
و ثالثاً: تقوى زینت و نشانه شخصیّت است، انسان متّقى حتّى در نزد انسان هاى بى تقوى محترم است.
تقوى تنها یک لباس عادى و معمولى نیست، بلکه به عنوان لباس جنگ هم مى تواند مورد استفاده قرار گیرد. و از آن جا که جهاد یک رویداد دائمى زندگى انسان است، مخصوصاً در بُعد جهاد اصغر و مبارزه با نفس، نیاز به این لباس دائمى و همیشگى است.
بنابراین باید همواره از این لباس رزم سود جست، تا انسان را از آفات و خطرات حفظ کند و عیوب او را بپوشاند و زینت مناسبى برایش باشد.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:30 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
تَمامُ العِفافِ اَلرِّضا بِالکَفافِ؛
 
کمال عفّت در آن است که انسان به مقدار نیازش قناعت کند.
 
بحار الانوار، جلد 74، صفحه 419.
 

شرح حدیث:

علماء علم اخلاق معتقدند که صفات فضیلت اخلاقى حدّ وسط بین إفراط و تفریط است، که هر دو رذیله اخلاقى محسوب مى شود. آن ها براى انسان چهار صفت اصلى اخلاقى قائلند; شجاعت، عفّت، حکمت و عدالت.
عفّت حدّ اعتدال قوّه شهویّه است، اگر از حدّ بگذرد شهوت مى شود. شهوترانى و شهوت پرستى; البتّه شهوت به معناى عامّ کلمه؛ یعنى تسلیم خواسته هاى نفس شدن. و اگر پایین تر از حدّ اعتدال باشد تنبلى محسوب مى شود و اگر در حدّ اعتدال باشد عفّت است. مثلا علاقه به مال و کار و فعالیّت براى تحصیل آن، اگر زیاد از حدّ باشد دنیاپرستى است که مذموم مى باشد، و اگر اصلا دنبال آن نرود سستى و تنبلى است که آن هم مذموم مى باشد، امّا اگر در حدّ اعتدال و به اندازه نیاز باشد عفّت است که امر بسیار خوبى شمرده مى شود. با توجّه به این مقدّمه به شرح و تفسیر روایت بازمى گردیم.
حضرت مى فرماید: «کمال عفّت در این است که انسان به مقدار نیازش قناعت کند».
محقّقان مى گویند: ثروت هاى دنیا در سه مسیر مصرف مى گردد:
1ـ ضروریات زندگى؛ بدین معنى که به حدّاقل احتیاجات زندگى قناعت شود.
2ـ مسایل رفاهى؛ که بالاتر از ضروریات زندگى است، امّا در حدّ اسراف نیست.
3ـ شهوات و هوس ها؛ متأسّفانه آمارها نشان مى دهد که قسمت عمده ثروت هاى دنیا در مسیر سوم مصرف مى شود و حدّ و حصرى ندارد و نمونه هاى فراوانى مى توان براى آن ذکر کرد که کاخ هاى شاهان و سرمایه داران بزرگ و زرق و برق هاى دنیاپرستان نمونه بارز آن است.
روایت مزبور قطعاً شامل مورد اوّل مى شود و بدون شک مورد سوم را نفى مى کند، امّا ممکن است مورد دوم را نیز شامل شود، زیرا آنچه بالاتر از ضروریّات زندگى است و در حدّ اسراف نمى باشد، جزء نیازهاى انسان محسوب مى گردد.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:30 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
غایَةُ الْجُودِ اَنْ تُعْطى مِنْ نَفْسِکَ الَْمجْهُودَ؛
 

نهایت (و قلّه رفیع) جود و بخشش آن است که در حدّ توان، به دیگران بذل و بخشش نمایى».
 
ارشاد مفید، صفحه 158 (به نقل از میزان الحکمة، باب 633، حدیث 2977).
 

شرح حدیث:

در عالم هستى همه موجودات طبیعتاً بخشنده هستند و از آنچه دارند در اختیار دیگران مى گذارند; از جمله این موجودات مى توان به خورشید عالم افروز اشاره کرد. خورشید دائماً در حال بخشش «نور» «حرارت» و «انرژى» به جهان هستى است. بر اثر این بذل و بخشش، روزانه سیصد هزار میلیون تُن از وزن خورشید کاسته مى شود! ولى این موجود پربرکت، همچون شمع مى سوزد تا محفل موجودات منظومه شمسى را روشن سازد.
انسان که گل سرسبد موجودات جهان هستى است، و تمام جهان هستى براى خدمت به او خلق شده اند، و مقامى بالاتر از فرشتگان و ملائک دارد، و خلیفه و نماینده خداوند در زمین است، نیز باید هماهنگ با این قانون کلّى، دیگران را از امکاناتى که دارد محروم نسازد و وصله اى ناهمرنگ با موجودات بخشنده جهان هستى نباشد. آیا شایسته است آدمى که همه چیز از خداوند مى خواهد و امیدوار است خداوند حاجت هاى او را برآورده کند، و آنچه را مى خواهد به او ببخشد، خود بُخل ورزد و حاضر نباشد حاجت کسى را برآورده سازد؟
روایت فوق به همه سفارش مى کند که هماهنگ با نظام هستى حرکت کنند و آنچه در توان دارند در کمک به دیگران مضایقه نکنند. جود و بخشش آثار مهمّى در دنیا و آخرت دارد و آثار معنوى آن به قدرى گسترده است که حتّى ممکن است انسان هاى بى ایمانِ بخشنده را نیز از آتش نجات دهد!
از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) نقل شده است که به «عُدَى»، فرزند «حاتم طایى» فرمود:
«دُفِعَ عَنْ اَبیکَ الْعَذابُ الشَّدیدُ لِسَخاءِ نَفْسِه؛ عذاب شدید از پدرت به خاطر سخاوتش برداشته شد!»(1).
مباحث مربوط به جود و بخشش دامنه دار است(2)، در این جا به همین مقدار قناعت مى کنیم، به امید آن که ما نیز همچون سایر موجودات جهان هستى، دیگران را در امکانات خویش سهیم کنیم.

پی نوشت:
1. بحار الانوار، جلد 68، صفحه 354.
2. مشروح این مباحث را در «اخلاق در قرآن»، جلد 2، صفحه 385 به بعد، مطالعه فرمایید.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:30 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اِعْلَمُوا عِبادَ الله، اِنَّ التَّقْوى دارُ حِصْن عَزیز، وَ الْفُجُورَ دارُ حِصْن ذَلیل، ... اَلا وَ بِالتَّقْوى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطایا، وَ بِالْیَقینِ تُدْرَکُ الْغایَةُ الْقُصوى؛
 

اى بندگان خدا! بدانید که تقوى قلعه اى محکم و نیرومند است، امّا بدکارى و گناه حصارى است سست و بى دفاع ... آگاه باشید که با تقوى مى توان ریشه گناهان را برید و با یقین به برترین درجه مقصود نائل شد.
 
نهج البلاغه، خطبه 157.
 

شرح حدیث:

انسان در این دنیا مورد هجوم انواع آفات و بلاهاست، هم از نظر جسمانى و هم از نظر روحى. خداوند متعال یک نوع ابزار دفاعى در جسم انسان قرار داده که میکروب ها را دفع مى کند و اگر این نیروى دفاعى نبود انسان عمر چندانى نمى کرد. بیمارى ایدز، که متأسّفانه ارمغان عصر ماست، نیروى دفاعى جسم انسان را از بین مى برد و گلبول هاى سفید را نابود مى سازد.
خداوند در مسایل روحى و اخلاقى نیز یک نیروى دفاعى آفریده که جلوى بیمارى ها را مى گیرد و آن تقوى است; آدم بى تقوى مانند مبتلایان به ایدز مى باشد! از روایت فوق، علاوه بر تشبیه زیبایى، که شرح آن گذشت، دو نکته دیگر روشن مى شود:
نخست معلوم مى گردد که تقوى همان نیروى دفاعى درونى است. تقوى همان عدالت است، و عدالت همان تقوى است، تقوى اگر به مراحل بالا برسد همان عصمت است.
نکته دوم این که بهترین راه مبارزه با تهاجم فرهنگى دشمنان اسلام، تقوى است. ما براى حفظ سلامت جسم نمى توانیم تمام جامعه را از میکروب ها پاک کنیم، امّا مى توانیم نیروى دفاعى بدن را تقویت کنیم. در مورد روح نیز چنین است که هر چند نمى توان تمام جامعه را از همه صفات رذیله و تهاجم ضد ارزشى دشمن پاک کرد، امّا مى توان تقوى را در درون تقویت نمود. و با نیروى تقوى با آن مقابله کرد.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:29 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
فَاعْتَصِمُوا بِتَقْوَى اللهِ، فَاِنَّ لَها حَبْلا وَثیقاً عُرْوَتُهُ، وَمَعْقِلا مَنیعاً ذِرْوَتُهُ؛
 

(اى مسلمانان!) تقوى را پیشه خود سازید، و به آن چنگ بزنید; زیرا تقوى ریسمانى استوار، و دستگیره اى محکم، و پناهگاهى مطمئن است.
 
نهج البلاغه، خطبه 190.
 

شرح حدیث:

امیرمؤمنان على (علیه السلام) در این فراز از خطبه خود دو تشبیه براى تقوى بیان فرموده است:
در جمله اوّل تقوى را به ریسمانى تشبیه کرده که دستگیره آن محکم است، چنین تشبیهى براى قرآن مجید نیز بیان شده است(1).
این تشبیه ممکن است اشاره به یکى از دو چیز باشد:
1ـ دنیا مانند چاهى است که مردم در اعماق آن هستند، در چنین وضعیّتى ریسمان محکمى لازم است تا مردم با تمسّک به آن، از چاه نجات یابند. حضرت على (علیه السلام)تقوى را به منزله ریسمانى معرّفى کرده است که انسان مى تواند به وسیله آن از چاه هواى نفس و جهان مادّه رهایى یابد.
2ـ کوهنوردانى که مى خواهند از درّه هاى خطرناک عبور کنند، معمولا یک طناب طولانى همراه دارند و همه آن ها به آن طناب متّصل هستند تا اگر یکى لغزید، بقیّه او را نگهدارند و احتمال این که همه آن ها بلغزند بسیار کم است، بنابراین اگر یک نفر بلغزد سقوط نمى کند، چون به آن ریسمان متّصل است.
شاید آیه شریفه (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعاً وَ لاتَفَرَّقُوا)(2) نیز اشاره به همین مطلب باشد، که وقتى همه راهیان قلّه سعادت به ریسمان الهى چنگ زدند و به آن متّصل شدند، اگر بعضى لغزش هایى داشته باشند، دیگران او را از سقوط حفظ مى کنند.
در تشبیه دوم، تقوى به قلّه اى تشبیه شده که خارج از دسترس دشمن است. انسان متّقى برفراز چنین قلّه تسخیرناپذیرى قرار دارد.
آرى با تمسّک به ریسمان تقواى الهى مى توان از چاه مخوف هواى نفس خارج شد و به قلّه کمال و سعادت صعود کرد و از دسترس دشمن در پناهگاهى مطمئن قرار گرفت.

پی نوشت:
1. در روایتى از امام رضا (علیه السلام) قرآن به «حبل الله المتین» توصیف شده است. به میزان الحکمة، باب 3294، حدیث 16136، (جلد 8، صفحه 70) مراجعه کنید.
2. سوره آل عمران، آیه 103.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:27 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
وَ اعْلَمُوا اَنَّهُ لَیْسَ عَلى اَحَد بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فاقَة، وَ لا لاَِحَد قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً؛
 

آگاه باشید! هیچ کس با داشتن قرآن نیازمند نخواهد بود! و هیچ کس بدون قرآن بى نیاز نخواهد بود!.
 
نهج البلاغه، خطبه 176.
 

شرح حدیث:

حضرت على (علیه السلام) در نهج البلاغه مطالب گوناگون و بحث هاى فراوانى پیرامون قرآن بیان کرده است. یکى از زیباترین آن ها، سخن فوق است. معناى این روایت این است که تمام نیازهاى بشر در قرآن وجود دارد; نیازهاى اجتماعى، فردى، اخلاقى، اقتصادى، نظامى و مانند آن. بدین جهت اگر قرآن را داشته باشید و به آن عمل کنید هرگز نیازمند نخواهید بود و اگر قرآن را رها کنید، هر چند همه چیز داشته باشید، هرگز بى نیاز نخواهید بود.
نه تنها کلّ قرآن انسان را بى نیاز مى کند، بلکه گاه یک آیه قرآن براى تمام عمر انسان کافى است و مى تواند سرمشق خوب و مناسبى براى سراسر زندگى او باشد. همان گونه که آیه آخر سوره زلزال بر تمام زندگانى آن عرب بیابانى نورافشانى کرد.
توضیح این که: مرد عربى(1) خدمت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) رسید و عرض کرد: اى پیامبر خدا! به من قرآن بیاموز.
پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)یکى از اصحابش را فراخواند و به او دستور داد که به آن مرد عرب تعلیم قرآن کند.
صحابى رسول الله (صلى الله علیه وآله) سوره «زلزال» را به مرد عرب تعلیم داد. وقتى عرب بیابانى سوره زلزال را فراگرفت، از جاى برخواست تا با پیامبر (صلى الله علیه وآله)خداحافظى کند و برود. همگان متعجّب شدند!.
حضرت فرمود: کجا مى روى؟
مرد عرب عرض کرد: یا رسول الله! دو آیه آخر این سوره (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرّاً یَرَهُ)(2) براى تمام عمر من کافى است!
پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: «او را به حال خود بگذارید، که مرد فقیهى شد!»(3).
آرى اگر کسى معتقد باشد که فرداى قیامت کمترین و کوچک ترین اعمال و گفتار او در مقابلش مجسّم مى شود و باید پاسخگوى آن باشد، همین عقیده او را در تمام زندگى از خطاها و لغزش ها حفظ و به نیکى ها دعوت مى کند.
آرى با داشتن قرآن و عمل کردن به آن نیازى وجود نخواهد داشت و بدون قرآن، هر چند تمام امکانات فراهم باشد، انسان نیازمند خواهدبود.
برخى تصوّر مى کنند غربى هاى دورافتاده از معارف الهى و داراى تمام امکانات مادّى، انسان هاى خوشبختى هستند. در حالى که در مهد تمدّن غرب، یعنى آمریکا، اساسى ترین نیاز بشر، یعنى امنیّت، وجود ندارد! به گونه اى که رفت و آمد در شب در بسیارى از شهرها خطرناک است! همان گونه که تردّد در روز، اگر پول قابل توجّهى همراه انسان باشد، خالى از خطرات مهمّ نخواهد بود; چرا که به قول یکى از دانشمندان فرانسوى تمام ارزش هاى آمریکایى در دلار خلاصه مى شود و همه چیز فداى آن مى گردد، دلار معبود آن هاست! کودکان آن ها در مدارس به روى معلّم و هم کلاسى هاى خود اسلحه مى کشند و بارها اتّفاق افتاده که آن ها را کشته اند، موادّ مخدّر و مراکز فساد در آن جا غوغا مى کند، هر چند صنایع آن ها دنیا را پر کرده است.
به هر حال ما مسلمانان باید قدر این عطیّه و نعمت بى بدیل الهى را بدانیم و آن را پاس بداریم و در فهم و درک مضامین آیات نورانى آن تلاش کنیم و سپس براى عمل به این نسخه شفابخش دامن همّت به کمر زنیم و دیگران را نیز نسبت به عمل به آن تشویق کنیم.

پی نوشت:
1. نویسنده کتاب پرتوى از قرآن، در قسمت دوم جزء سى ام کتاب مذکور، صفحه 224 مى گوید: «وى صعصعة بن ناجیه، جدّ فرزدق بوده است».
2. پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) این دو آیه را «جامعه» نامید و عبدالله بن مسعود، یکى از اصحاب پیامبر، آن را «محکم ترین» آیات قرآن شمرده است. (مجمع البیان، جلد 5، صفحه 527).
3. تفسیر نمونه، جلد 27، صفحه 231.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1394  - 8:27 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 328

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 1955708
تعداد کل پست ها : 20595
تعداد کل نظرات : 20
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 29 مرداد 1389 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 25 مرداد 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

کد ذکر ایام هفته
اوقات شرعی

حدیث