به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَلا وَ اِنَّ الْخَطایا خَیْلٌ شُمُسٌ، حُمِلَ عَلَیْها اَهْلُها، وَ خُلِعَتْ لُجُمُها، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النّارِ. اَلا وَ اِنَّ التَّقْوى مَطایا ذُلُلٌ، حُمِلَ عَلَیْها اَهْلُها، وَ اُعْطُوا اَزِمَّتَها، فَاَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ؛
 

آگاه باشید که خطاها و گناهان همانند مرکب هاى چموش و نافرمانى است که لجامى ندارند و سوار خود را به زمین مى زنند و آن ها را به درون جهنّم مى فرستند، ولى تقوى مرکبى رام و راهوار است، که لجامش به دست صاحبش مى باشد و سوار خویش را به سر منزل مقصود مى رساند و به بهشت وارد مى کند.
 
نهج البلاغه، خطبه 16.
 

شرح حدیث:

تشبیه فوق براى بیان عاقبت تقوى و بى تقوایى، بهترین تشبیهى است که مى توان بیان کرد. حقیقتاً بى تقوایى همانند اسب افسارگسیخته اى مى باشد که اختیار را از سوارش سلب مى کند؛ زیرا یک گناه منشأ چندین گناه دیگر مى شود و تا آن جا پیش مى رود که جایى براى گناهکار جز جهنّم باقى نمى ماند!
داستان جوانى که در عالَم رؤیا شیطان را خواب مى بیند که از او مى خواهد یکى از سه کار را انجام دهد: «یا پدرش را بکشد، یا خواهرش را کتک بزند، و یا شراب بنوشد» شاهد خوبى براى این ادّعاست. جوان شراب را انتخاب مى نماید، تا خود را از قتل پدر و ایذاء خواهر حفظ کند، امّا هنگامى که جام شراب را سر مى کشد، عقلش زایل مى شود و از حالت طبیعى خارج مى گردد. سپس، هم پدر را به قتل مى رساند و هم سر و سینه خواهرش را مى شکند!(1)
حقیقتاً گناهان این گونه اند، گناه همانند باتلاقى است که گناهکار را به تدریج در کام خود فرو مى برد، تا آن جا که ناگهان خود را غرق در باتلاق مى بیند و دیگر نمى تواند کارى انجام دهد، مگر این که لطف الهى شاملش گردد.
گناه نه تنها آخرت انسان، بلکه دنیاى آدمى را نیز خراب مى کند. بنابراین، گناه نه مرکب مناسبى نه براى جهان آخرت و نه براى دنیا مى باشد. بدین جهت به ما دستور داده شده که هر روز نفس خود را محاسبه کنیم، تا اگر خداى ناکرده بر این مرکب چموش سوار شده ایم، قبل از این که سرعت گیرد و از کنترل خارج شود خود را نجات دهیم.
بارالها! ما ضعیف هستیم و راه طولانى و پرسنگلاخى در پیش داریم که جز با لطف و امداد و عنایت تو پیمودنى نیست، پروردگارا خودت ما را در طىّ این مسیر رهبر باش!.
پی نوشت:
1. شیطان دشمن دیرینه انسان، صفحه 190.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:43 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللهِ وَ الْیَومِ الاْخِرِ فَلا یَقُومُ مَکانَ رَیْبَة؛
 

کسى که به خدا و روز جزا ایمان دارد، در مکانى که «ریبه» است توقف نکند.
 
اصول کافى، جلد 2، صفحه 378، کتاب الایمان و الکفر، باب مجالسة اهل المعاصى، حدیث 10.
 

شرح حدیث:

واژه «ریبه» دو معنى دارد:
الف) شک و تردید و اتهام؛ یعنی شخص مومن به جایی که مورد اتهام قرار می گیرد نمی رود، و لهذا بزرگان وپرهیزکاران به چنین مکان هایی پا نمی گذاشتند و اگر انسان به چنین مکانی رفت و مورد تهمت و سوء ظن دیگران قرار گرفت، همان گونه که در روایت آمده است، نباید دیگران که به او بدبین شده اند را ملامت نماید، بلکه باید خود را سرزنش کند.(1)
ب) معنى دیگر ریبه همان چیزى است که در بحث نکاح و نگاه آمده است. آن جا گفته اند که نگاه به دست و صورت زن نامحرم با دو شرط جایز است؛ نخست این که به «قصد لذّت» انجام نشود و دیگر این که «ریبه» نباشد؛ یعنى خطر لغزش و وقوع در گناه وجود نداشته باشد، طبق این معنى شخص مؤمن نباید در مجلسى برود که خطر لغزش در دامان گناه وجود دارد و احتمال انحراف او مى رود.
روایات فراوانى داریم که ما را از شرکت در مجلس گناه نهى مى کند(2)و این مطلب چند دلیل عقلى و منطقى دارد:
1ـ بودن در مجلس گناه، هر چند انسان گناهى انجام ندهد، امضاء و تأیید آن گناه است و جُرم این کار براى افراد شناخته شده و بزرگ ترهاى فامیل و روحانیّون سنگین تر است!
2ـ اُبهت گناه هم در نظر شما و هم در نظر مردم شکسته مى شود. نمونه اش مجالس عروسى زمان ماست، که شرکت در آن براى مؤمنین یک مشکل شده است. مؤمنین نباید در چنین مجالسى شرکت کنند و صریحاً علّت آن را بیان نمایند، بگویند: «ما به شما علاقه داریم، ولى خدا را بیش تر دوست داریم. مسؤولیّت شرعى ما فوق علاقه ماست».
3ـ این کار سبب دلگرمى و تشویق گناهکاران مى شود، وقتى یک انسان گناهکار در مجلسى مى رقصد، اگر دو نفر تماشا کنند تا یکصد نفر، خیلى تفاوت مى کند. خواننده و نوازنده گناهکار وقتى دور خود را شلوغ ببیند تشویق مى شود. در حدیثى که پیرامون آیه شریفه 30 سوره حج (وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ) وارد شده، مى خوانیم: «همین که به یک خواننده أحْسَن بگویى قول زور محسوب مى شود»(3). بنابراین تشویق گناهکار و مجلس گناه، چه با شرکت و چه تشویق لفظى، جایز نیست.
4ـ وسوسه هاى شیطان کم کم دامن شخصِ شرکت کننده را نیز مى گیرد، چه تضمینى وجود دارد که انسان در مجالس آلوده شرکت کند و آلوده نشود؟ مبتلایان به موادّ مخدّر ابتدا فقط در مجالس موادّ مخدّر شرکت مى کردند، ولى تدریجاً مبتلى و معتاد گشتند!.
پی نوشت:
1. بحار الانوار، جلد 71، صفحه 91.
2. برخى از این روایات را در میزان الحکمة، جلد 2، صفحه 54، باب 519، مطالعه فرمایید.
3. انوار الفقاهة، کتاب التجارة، المکاسب المحرّمة، صفحه 313.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:43 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
لا خَیْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ، کَما اَنَّهُ لاخَیْرَ فِى الْقَولِ بِالْجَهْلِ؛
 

نه سکوت دانشمند سودى دارد، و نه سخن گفتن جاهل.
 
نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 182 و 471.
 

شرح حدیث:

خداوند از آن ها که مى دانند و آگاهى دارند پیمان گرفته که در برابر انحراف ها، کجروى ها، ستم ها، حق کشى ها، و سمپاشى هاى دشمنان سکوت نکنند و با منطق و بیان گرم و مستدل خود، نور هدایت و حق و عدالت را در دل ها بپاشند (و هر کس نسبت به آنچه مى داند، هر قدر کم باشد، دانشمند و مسؤول است) همان طور که افراد ناآگاه از مسایل نباید با دخالت نارواى خود مردم را به گمراهى بکشانند. آن «سکوت» و این «سخن» هر دو بدبختى زا است(1).
از روایت فوق استفاده مى شود که نه «سکوت» براى «همه کس» و «همه جا» ارزش محسوب مى شود و نه سخن گفتن براى «همگان» در «هر مکان». بلکه «سخن گفتن» و «دم فرو بستن» از امور نسبى هستند که نسبت به «افراد» و «زمان ها» و «مکان ها» سنجیده مى شود.
چه بسا سخن گفتن شخصى از مهم ترین واجبات و سخن گفتن دیگرى از بدترین محرمات باشد! و چه بسا سکوت انسانى در مکانى عبادت و سخن گفتن همان انسان در مکانى دیگر گناه شمرده شود!
بنابراین مؤمنِ عاقل و هوشیار کسى است که اوّلا در هر موضوعى که قصد سخن گفتن دارد اطّلاعات کافى کسب کند و ثانیاً موقعیّت شناس باشد؛ در غیر این صورت سکوت کند(2).
دو چیز طیره عقل است دم فروبستن *** به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى!
پی نوشت:
1. یکصد و پنجاه درس زندگى، صفحه 40.
2. مباحث مختلف مربوط به سکوت و سخن، از جمله: سکوت و اصلاح زبان، سکوت در آیات قرآن مجید، سکوت در روایات اسلامى، خطرات زبان، اصول کلّى براى رفع خطرات زبان و مباحث دیگر را، در کتاب اخلاق در قرآن، جلد اوّل، صفحه 298 به بعد، مطالعه فرمایید.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:43 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
ما مِنْ یَوْم یَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدَم اِلاّ قالَ لَهُ ذلِکَ الْیَوْمُ: یَابْنَ آدَمْ! أنَا یَوْمٌ جَدیدٌ وَ اَنَا عَلَیْکَ شَهیدٌ، فَقُلْ فِىَّ خَیْراً، وَ اعْمَلْ فِىَّ خیراً، اُشهِدُ لَکَ بِه یَوْمَ الْقیامَةِ; فَاِنَّکَ لَنْ تَرْانى بَعْدَهُ اَبَداً؛
 

هر روزى که بر انسان مى گذرد، آن «روز» این سخن را با انسان دارد: اى انسان! من روزِ تازه اى هستم و بر اعمالت شاهد و ناظر، بنابراین در ظرف من سخنان خوب بگو و اعمال خیر به جا آور، تا در روز قیامت بر خیرات تو شهادت دهم، امروز که گذشت مرا هرگز نخواهى دید!.
 
بحار الانوار، جلد 74، صفحه 379.
 

شرح حدیث:

خداوند بر أعمال و گفتار انسان گواهانى قرار داده است:
1ـ اعضاى بدن انسان یکى از آن شهود است. در قرآن مجید مى خوانیم: (وَ تُکَلِّمُنا اَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ)؛ دست ها و پاهاى انسان ها را به سخن در مى آوریم (و بر علیه انسان ها شهادت مى دهند)(1). و در آیه 20 سوره فصلت نیز مى خوانیم: (حَتّى اِذا ما جاءُوها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ اَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِماکانُوا یَعْمَلُونَ)؛ «وقتى به آنان مى رسند گوش ها و چشم ها و پوست هاى تنشان به آنچه مى کردند گواهى مى دهند».
2ـ شاهد دیگر اعمال انسان، ملائکه و فرشتگانِ مراقبِ او هستند، در آیه شریفه 18 سوره ق در این مورد مى خوانیم: (ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْل اِلاّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ)؛ «انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى آورد، مگر این که همان دم، فرشته اى مراقب و آماده براى انجام مأموریّت (و ضبط آن) است».
3ـ شاهد سوم مکان ها هستند، آیه چهارم سوره زلزال ناظر به همین مطلب است. توجه کنید: (یَوْمَئِذ تُحَدِّثُ اَخْبارَها)؛ «در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو مى کند». آرى روز قیامت وجب به وجب زمین، که بر روى آن قدم گذاشته ایم، بر علیه ما انسان ها شهادت مى دهد.
4ـ زمان هم یکى از شهود یوم القیامة است و روایت فوق شاهدى بر این مدّعا است، از روایت فوق استفاده مى شود که هر «روز» یک شاهد مستقل است، بنابراین در هر سال سیصد و شصت و پنج شاهد زمانى و براى عمر متوسّط انسان ها، یعنى پنجاه سال، 1825 شاهد زمانى شهادت خواهند داد! جالب این که این شاهد هر روز به انسان هشدار مى دهد، امّا کو گوش شنوا؟!
5ـ آخرین شاهد بر اعمال انسان ها پیامبران هر امّتى هستند؛ در آیه 41 سوره نساء در این زمینه چینن آمده است: (فَکَیْفَ اِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ اُمَّة بِشَهید وَ جِئْنا بِکَ عَلى هؤُلاءِ شَهیداً)؛ «حال آن ها چگونه است، آن روزى که از هر امّتى شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مى آوریم و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟!» واى بر کسانى که تصوّر مى کنند حساب و کتابى در کار نیست، ولى وقتى که پرده هاى غفلت کنار زده مى شود، گواهان متعدّدى را در مقابل خویش مى بینند که بر علیه آن ها شهادت مى دهند!
چگونه این همه گواه و شاهد و این همه بى خبرى و غفلت قابل جمع است!؟ اگر یک مأمور مواظب انسانى باشد حواسش را کاملا جمع مى کند. چگونه در مقابل یک مأمور خطاکار این قدر مواظب هستیم، ولى در مقابل این همه گواهان الهى، که هرگز خطا نمى کنند، غافل هستیم؟!
پی نوشت:
1. سوره یس، آیه 65.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:42 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَلزّاهِدُ فىِ الدُّنْیا کُلَّما ازْدادَتْ لَهُ تَجَلِّیاً ازْدادَ عَنْهُ تَوَلِّیاً؛
 

کسى که در دنیا زهد را پیشه خود ساخته، هر قدر به ماهیّت دنیا آشناتر گردد از دنیا دورتر مى شود!
 
بحار الانوار، جلد 74، صفحه 419.
 

شرح حدیث:

منشأ غالب مشکلات اخلاقى که دامنگیر انسان مى شود، مشکل شناخت است، و هنگامى که این مشکل حل شود و معرفت انسان کامل گردد، مشکلات اخلاقى نیز حل مى شود.
چرا عدّه اى این گونه دنیاپرست شده اند؟ چون دنیاى پر زرق و برق و فریبنده را به درستى نشناخته اند. البتّه روشن است که ما «اخلاق» را مساوى با «علم و آگاهى» نمى دانیم، به گونه اى که «غرایز» هیچ دخالتى در آن نداشته باشد، ولى به یقین یکى از سر چشمه هاى اخلاق علم و آگاهى است. بنابراین اگر دنیاپرستان باور مى کردند که دنیا، بى اعتبار، ناپایدار، سریع الزوال، آمیخته با انواع و اقسام مشکلات است، هرگز دنیاپرست نمى شدند.
شخصى به دیدار پادشاهى رفت و عرض کرد: دوست دارم یک روز بر مَسند و جایگاه تو تکیه زنم و همه چیز در دست من باشد! پادشاه قبول کرد و آن شخص بر تخت شاهى نشست. شاه دستور داد خنجر تیزى را به تار موى نازکى بستند و بر فراز تخت، بالاى سر آن شخص نصب کردند، وقتى به خنجر نگریست بسیار مضطرب و نارحت و نگران شد. سؤال کرد: این خنجر چیست؟ گفتند: این مصائب و مشکلات حکومت است، باید تحمّل کنى. وى منتظر غروب آفتاب شد، پس از غروب آفتاب از تخت به پایین آمد و نفس راحتى کشید و گفت: چه خوب شد ما شاه نشدیم!
مرحوم آیة الله العظمى بروجردى (رحمه الله) که از مراجع تقلید منحصر به فرد زمان خود بود، مى فرمود: «اگر طلبه اى درس بخواند و زحمت بکشد، تا به این مقام (مرجعیّت) برسد، شکّى در حماقت او نیست!».
خلاصه این که زاهد باید هرچه بیش تر از دنیا فاصله بگیرد. البتّه زهد به معناى ترک دنیا نیست، بلکه به معناى عدم وابستگى و دلبستگى به دنیاست؛ هر چند از دنیا در راه صحیح استفاده کند.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:04 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلالُ شُکْرَهُ؛
 

زاهد در دنیا کسى است که حرام بر صبرش چیره نشود، و حلال او را از شکرگزارى غافل نسازد.
 
بحار الانوار، جلد 87، صفحه 37، (به نقل از میزان الحکمة، باب 1613، حدیث 7713).
 

شرح حدیث:

یکى از افتخارات حضرت على (علیه السلام) زهد آن حضرت است، درباره زهد آن حضرت هر چه گفته شود کم است، او الگوى کامل زهد در دنیا بود و زاهدان باید پیرو او باشند. ولى از آن جا که کلمه زهد مفهوم پیچیده اى دارد، بسیارى در مورد حقیقت آن به اشتباه مى افتند(1). بدین جهت روایات اسلامى به تبیین حقیقت زهد پرداخته است.
روایت فوق از جمله روایاتى است که به تفسیر صحیح معناى زهد مى پردازد. طبق این روایت شخصى زاهد است که داراى دو ویژگى باشد:
1ـ در برخورد با حرام صبر و مقاومت داشته باشد و هنگامى که زمینه انجام کار حرامى آماده شود بتواند خود را حفظ کند، چنین انسانى زاهد است. کسى که مالِ حرام، شهواتِ غیرمشروع، مقامِ حرام و مانند آن، مقاومتش را در هم مى شکند زاهد نیست؛ هر چند لباسِ کَرباس بپوشد و در بیابان ها به عبادت بپردازد! امّا کسى که در مقابل تمام حرام ها مقاومت دارد زاهد است؛ هرچند از مظاهر دنیا استفاده کند.
2ـ ویژگى دیگر زاهد حقیقى این است که مال حلال او را از خداوند رازق غافل نمى کند و همواره به شکر خداوند مى پردازد. چنین انسانى توجّه دارد که حتّى همه اموال حلالش براى استفاده خود او نیست، بلکه دیگران هم سهیم هستند. همان گونه که در این آیه مى خوانیم: (وَفى اَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسّائِلِ وَالَْمحْرُومِ)(2)؛ «و در اموال آن ها حقّى براى سائل و محروم بود!».
تعبیر به «حق» در این آیه دو نکته دارد: نخست این که این اموال امانتى است در دست انسان. و دیگر این که فقرا و مستمندان و نیازمندان در این اموال حقّ دارند، و صاحب مال باید به شکرانه این دارایى، به دیگران کمک کند. به هر حال زاهد کسى است که مال حلال او را از خداوند غافل نکند و همواره شکر نعمت هاى الهى را به جا آورد.
روایت دیگرى از حضرت على (علیه السلام) در تفسیر زهد بدین مضمون وارده شده است: «اَلزُّهْدُ کُلُّهُ فى کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ، قالَ اللهُ تَعالى: (لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى مافاتَکُمْ ...)(3) فَمَنْ لَمْ یَأْسِ عَلَى الْماضى وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالاْتى فَهُوَ الزّاهِدُ؛ زهد در دو جمله از قرآن مجید جمع شده است: نخست این که بر آنچه از دست مى دهد تأسّف نخورد (یعنى زاهد وابسته و دلبسته به اموال دنیا نیست)، دیگر این که مست نعمت نگردد و به آنچه دارد مغرور نشود»(4).
این روایت در واقع تکرار مضمون روایت اوّل است، چون کسى که در غم از دست دادن نعمتى مى نشیند و تأسّف مى خورد، تلاش مى کند که آنچه را از دست داده به هر قیمتى دوباره به دست آورد و در این جاست که مقاومتش در برابر حرام شکسته مى شود. همان گونه که شخصِ مست، از نعمت خداوند غافل است و شکرگزار نعمت هاى الهى نیست!

پی نوشت:
1. مثلا بعضى تصوّر مى کنند که زاهد کسى است که لباس خشن کرباسى بپوشد، و از مردم کناره گیرى کند، و در بیابان ها و غارها به عبادت بپردازد! بنابراین کسى که در متن جامعه است، و یا در رأس حکومت قرار گرفته، نمى تواند زاهد باشد!
2. سوره ذاریات، آیه 19.
3. سوره حدید، آیه 23.
4. میزان الحکمة، باب 1612، حدیث 7695، (جلد 4، صفحه 251).
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:04 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
صَوْمُ الْجَسَدِ الاِْمْساکُ عَنِ الاَْغْذِیَةِ بِاِرادَة وَ اخْتِیار، خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ وَ رَغْبَةً فِى الثَّوابِ وَ الاَْجْرِ. وَ صَوْمُ النَّفْسِ اِمْساکُ الْحَواسِّ الْخَمْسِ عَنْ سائِرِ الْمَآثِمِ وَ خُلُوُّ الْقَلْبِ مِنْ جَمیعِ اَسْبابِ الشَّرِّ؛
 

روزه جسم پرهیز از خوردنى ها و آشامیدنى ها (و سایر مفطرات) با میل و اختیار است، و انگیزه این روزه دورى کردن از عذاب هاى الهى و دست یافتن به اجر و ثواب پروردگار است. و روزه روح پرهیز حواسّ پنج گانه (نه فقط زبان) از سایر گناهان و خالى کردن قلب و روح از تمام علل و عوامل بدى هاست.
 
میزان الحکمة، باب 2358، حدیث 10651، (جلد 5، صفحه 471).
 

شرح حدیث:

یکى از نعمت هاى بزرگ خداوند متعال ماه مبارک رمضان است، ماهى که انواع برکات در آن وجود دارد. بزرگ ترین نعمت خداوند، قرآن مجید، در این ماه نازل شده است؛ نعمتى که عالى ترین مائده آسمانى است. درهاى رحمت الهى در این ماه باز، و درهاى جهنّم بسته، و شیاطین در غل و زنجیر، و هواى نفس در پرتو این ماه به زنجیر کشیده مى شود. هر نعمتى شکرانه اى دارد و شکرانه این نعمت این است که به فلسفه و أسرار این ماه پى ببریم و به حقیقت روزه دست یابیم.
روایت بالا حقیقت روزه را بیان مى کند. روزه تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه روزه آن است که انسان از تمامى گناهان دورى و اجتناب کند. اگر انسان یک ماه از گناهان دورى کند و این کار را در طول ماه مبارک رمضان تمرین نماید، این مسأله (دورى از گناه) کم کم به «حالت» و سپس به «عادت» و سرانجام به «ملکه» تبدیل مى شود و براى سراسر سال مؤثّر و مفید خواهد بود. بنابراین کسانى که تنها لب از خوراکى ها و نوشیدنى ها مى بندند و به انواع گناهان حتّى با زبان روزه مبتلا مى شوند حقیقت روزه را درک نکرده اند.
حضرت على (علیه السلام) در روایت جالب دیگرى حقیقت روزه را بالاتر از این مسأله عنوان مى کند. در این روایت مى خوانیم: «صِیامُ الْقَلْبِ عَنِ الْفِکْرِ فىِ الاْثامِ اَفْضَلُ مِنْ صیامِ الْبَطْنِ مِن الطَّعامِ(1)؛ یعنى روزه دار باید به جایى برسد که نه تنها از مفطرات روزه خوددارى کند و مرتکب گناهان نشود، بلکه فکر گناه هم نکند!.
این که بعضى از بزگان روزه را به سه قسم تقسیم کرده اند: 1ـ «روزه عوام» 2ـ «روزه خواصّ» 3ـ «روزه خاصّ الخاص»، اشاره به همین روایت است. «روزه عوام» پرهیز از خوردنى ها و آشامیدنى ها و بقیه کارهاى است که روزه را باطل مى کند. «روزه خواص» علاوه بر آنچه در بالا آمد پرهیز از تمام گناهان و محرّمات را نیز به دنبال دارد. و «روزه خاصّ الخاص» عبارت است از پرهیز از مفطرات روزه و تمامى گناهان و پرهیز از فکر گناه! یعنى در قسم سوم نه تنها شکم و زبان و دست و چشم و پا روزه دار هستند، بلکه قلب و دل انسان نیز روزه دار است و به گناه فکر نمى کند، و این مقام بس والایى است.
خداوندا! توفیق عمل به این روایات را به ما عنایت فرما!
پی نوشت:
1. میزان الحکمة، باب 2358، حدیث 10648، (جلد 5، صفحه 470).
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:03 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اِنَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اَهْواءٌ تُتَّبَعُ، وَ اَحْکامٌ تُبْتَدَعُ، یُخالَفُ فیها کِتابُ اللهِ وَ یَتَوَلّى عَلَیْها رِجالٌ رِجالا عَلى غَیْرِ دینِ اللهِ؛
 

همواره آغاز پیدایش فتنه ها پیروى از هوس هاى آلوده و احکام و قوانین ساختگى و جعلى است، احکامى که با کتاب خدا مخالفت دارد و جمعى برخلاف آیین حق به حمایت از آن برمى خیزند.
 
نهج البلاغه، خطبه 50.
 

شرح حدیث:

«فتنه» در لغت گاه به معنى امتحان و آزمون، و گاه به معنى مجازات و شکنجه است، همان گونه که در قرآن مجید آمده است: (یَوْمَ هُمْ عَلَى النّارِ یُفْتَنُونَ)؛ «روزى که افراد ستمگر بى ایمان، به آتش جهنّم مجازات و شکنجه مى شوند»(1). ولى منظور از فتنه در این حدیث، حوادث سخت اجتماعى است که موجب ناراحتى و شکنجه روحى افراد مى شود. البتّه این کلمه ـ همان گونه که در بالا آمد ـ به معناى امتحان و آزمایش نیز آمده است، چون امتحان نیز غالباً همراه با سختى هاست.
حضرت(علیه السلام) در این خطبه در مورد سرچشمه فتنه هاى اجتماعى چنین مى گوید: شروع فتنه ها از دو چیز است: 1ـ پیروى از هواى نفس.
2ـ احکامى که برخلاف کتاب الله و مطابق هواى نفس ساخته شده است.
از این روایت استفاده مى شود که اختلاف سلیقه ها به تنهایى فتنه ساز نیست؛ چون همانند اختلاف چهره ها امرى اجتناب ناپذیر است، حتّى اشتباهات افراد و گروه ها نیز منشأ فتنه نیست؛ بلکه سرچشمه همه فتنه ها هواى نفس است که ممکن است به أشکال گوناگون جلوه کند، گاه به نام حقوق بشر، گاهى در لباس آزادى، برخى اوقات به نام حمایت از مظلومان، گاه به نام انجام وظیفه، حتّى گاهى به صورت عبادت!
آیه شریفه 104 و 103 سوره کهف به همه این موارد اشاره دارد، مى فرماید: «بگو اى پیامبر: آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانى هستند؟ آن ها که تلاش هایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، مى پندارند کارِ نیک انجام مى دهند!» این چهره، از کریه ترین چهره هاى هواى نفس است.
یا در روایتى مى خوانیم که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) پیش بینى مى کند زمانى را که «معروف منکر و منکر معروف شود!»(2) و متأسفّانه اکنون مشاهده مى کنیم که در برخى از امور چنین شده است. به عنوان مثال، کسى را که مدّتى به امانت و صداقت کار کرده، و به حقّ و حقوق حلال خود قانع بوده انسانى بى عرضه و تنبل، و شخصى که با خیانت و سرقت و دزدى اموال دیگران، در مدّت زمانى کوتاه صاحب خانه و سرمایه و اتومبیل مى شود را شخصى زرنگ و باهوش و باکفایت مى نامند! ملاحظه مى کنید چگونه معروف منکر و منکر معروف شده است!؟
پی نوشت:
1. سوره ذاریات، آیه 13.
2. وسایل الشیعه، جلد 11، ابواب الامر و النهى، باب 1، حدیث 12.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:03 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَلْعافیَةُ عَشَرَةُ اَجْزاء تِسْعَةٌ مِنْها فِى الصَّمْتِ اِلاّ بِذِکْرِ اللهِ وَ واحِدٌ فى تَرْکِ مُجالَسَةِ السُّفَهاءِ؛
 

عافیت ده جزء دارد، که نُه جزء آن در سکوت است، مگر این که ذکر خدا باشد (که منافاتى با عافیت ندارد) و یک جزء آن ترک همنشینى با سفیهان است.
 
بحار الانوار، جلد 74، صفحه 237.
 

شرح حدیث:

اگر سؤال شود راه از بین بردن گناه و نافرمانى اشخاص، خانواده ها، کشورها، و خلاصه همه مردم جهان چیست؟
در پاسخ مى گوییم: دو عامل مهمّ براى رسیدن به این هدف والا لازم است:
نخست این که زمینه هاى ذهنى، روحى و اخلاقى پرورش یابد و حالت تقوى، که سدّى در برابر هجوم شهوات است، در انسان به وجود آید. این حالت هرچه قوى تر باشد مصونیّت انسان بیش تر خواهد بود.
دیگر این که زمینه هاى خارجى گناه از بین برود، نه آن که به بهانه آزادى هر روز مقدّمات و زمینه هاى بیش ترى براى گناه فراهم گردد!
مخصوصاً جوانانى که در معرض گناه و طغیان شهوات هستند باید به این دو عامل توجّه ویژه اى داشته باشند؛ در مجالس گناه شرکت نکنند، داستان هاى هوس انگیز و رمان هاى عشقى مطالعه نکنند، با دوستان ناباب، که آن ها را تشویق به گناه مى نمایند، معاشرت ننمایند و از سایر مقدّمات و زمینه هاى گناه نیز اجتناب کنند.
اگر در معارف و احکام اسلامى دقّت کنیم، دستوراتى در هر دو زمینه خواهیم یافت. خداوند متعال نه تنها اجازه گناه نمى دهد و گناهکار را مجازات مى کند، بلکه اگر کسى آن گناه را به طور علنى انجام دهد مجازات مضاعف دارد! نه تنها قمار را حرام مى نماید، بلکه خرید و فروش و نگهدارى آلات قمار را نیز تحریم مى کند. نه تنها خوردن شراب و هر نوع مایع مست کننده اى را ممنوع مى کند، بلکه باغبان انگور شراب، کارخانه سازنده شراب، وسیله نقلیّه اى که شراب و انگور را حمل و نقل مى کند، انباردار شراب، فروشنده شراب، خریدار شراب، ساقى شراب را نیز مورد لعن و نفرین قرار مى دهد!(1).
از این مقدّمه کوتاه پاسخ مغالطه اى که بعضى مطرح مى کنند روشن مى شود. مثل این که مى گویند: «زن ها باید آزاد باشند هر کس مایل بود حجاب را رعایت کند و هر کس مایل نبود مراعات نکند! مردم در انجام یا ترک بقیّه واجبات و محرّمات هم آزاد باشند، هر کس هر چه را خواست انتخاب کند!».
بطلان این سخن بسیار روشن است. همه عقلاء مى گویند مردم را نباید لب پرتگاه برد و آزاد گذاشت، همه عقلاء لب پرتگاه نرده مى کشند، همه عقلاء لب پنجره ها نرده مى کشند و با استدلال فوق جان خود و فرزندانشان را به خطر نمى اندازند.
امام على (علیه السلام) در روایت فوق، عافیت معنوى، یعنى سلامت از گناه، را داراى اجزاء دهگانه مى داند که نُه جزء آن در سکوت است; مگر این که انسان مشغول ذکر خدا باشد. چون قسمت عمده گناهان با زبان انجام مى شود، لهذا نُه جزء عافیت در سکوت است. سى گناه کبیره با زبان انجام مى شود و لهذا باید سعى کنیم کمتر سخن بگوییم، وقتى کمتر حرف بزنیم کمتر خطا مى کنیم. بنابراین سکوت بسیار با اهمیّت است، به گونه اى که مى توان افراد را از زبانشان شناخت.
جزء دهم عافیت، که یکى از زمینه هاى گناه است، ترک مجالس گناه مى باشد؛ یعنى حضور در مجلس گناه حرام است هر چند دیگران گناه کنند و شما مرتکب گناه نشوید، بلکه فقط ناظر گناه آنان باشید.
اشخاص، خانواده ها، کشورها و خلاصه تمام مردم جهان با عمل به این گونه روایات مى توانند خویش را در مقابل گناه و معصیت بیمه نمایند.
پی نوشت:
1. خداوند ده گروه از کسانى که در تهیّه و نگهدارى و پخش و مصرف مشروبات الکلى فعالیّت مى کنند را لعنت کرده است. این روایات را در وسایل الشیعه، جلد 12، ابواب ما یکتسب به، باب 55، حدیث 3 و 4 و 5 مطالعه فرمایید.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:02 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
یا کمیل! وَ هُوَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ و جَلَّ (اِنّ عِبادى لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ)(1)وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ (اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّونَهُ وَ الَّذینَهُمْ بِه مُشْرِکُونَ)(2)؛
 

اى کمیل! این کلام خداوند است که مى فرماید: «اى ابلیس! تو هرگز سلطه اى بر بندگان من نخواهى یافت» و کلام (دیگر) خداوند که مى فرماید: تسلّط او (ابلیس) تنها بر کسانى است که او را به سرپرستى خود برگزیده اند، و آن ها که نسبت به خدا شرک مىورزند.
 
بحارالانوار، جلد 74، صفحه 272.
 

شرح حدیث:

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این روایت به دو آیه اشاره مى کند: نخست، آیه اى که تسلّط شیطان بر بندگان خاصّ خدا را نفى مى کند. و دیگر، آیه اى که سلطه شیطان را نسبت به دو گروه اثبات مى کند: کسانى که طوق بندگى و ولایت شیطان را بر گردن آویخته اند و تحت ولایت او هستند، و کسانى که شیطان را شریک خداوند قرار مى دهند، گاه ولایت خداوند را مى پذیرند و گاه پذیراى ولایت شیطانند. طبق منطق قرآن، شیطان بر این دو گروه سلطه دارد.
مردم تصوّرات نادرستى از شیطان دارند. خیال مى کنند ممکن است بدون اختیار اسیر شیطان شوند، در حالى که این تصوّر باطل است. تا به شیطان گذرنامه ندهند این موجود پلیدِ رانده شده از درگاه رحمت الهى، نمى تواند وارد کشور روح و جان انسان شود. آرى، تا انسان چراغ سبزى به شیطان نشان ندهد و گذرنامه اش را امضاء نکند، او قدرت نفوذ در انسان نخواهد داشت.
سؤال: چه چیزهاى زمینه نفوذ شیطان را فراهم مى سازد و به منزله چراغ سبز محسوب مى گردد؟
پاسخ: امور مختلفى زمینه ساز نفوذ شیطان است، از جمله:
1ـ دوستان ناباب یکى از زمینه هاى مهمّ تسلّط شیطان است.
2ـ شرکت در مجالس گناه عامل دیگرى براى نفوذ شیطان است.
3ـ فیلم هاى فاسد و مفسد، کتاب هاى گمراه کننده، صحنه هاى تحریک آمیز، برنامه هاى ناسالم رادیوها، تلویزیون ها، ماهواره ها، اینترنت ها و مانند آن، زمینه تسلّط شیطان را فراهم مى سازد.
4ـ خلوت با زن بیگانه و نامحرم نیز از زمینه هاى نفوذ شیطان است. بدین جهت حتّى نماز و عبادت در چنین محلّ خلوتى صحیح نیست! ... و مانند این ها.
باید سعى کنیم با از بین بردن زمینه هاى نفوذ شیطان، خویش را از وسوسه هاى او حفظ کنیم و خود را از محدوده ولایت او خارج سازیم و جزء آن دسته از بندگانى شویم که شیطان سلطه اى بر آن ها ندارد.
بار الها! ما را از بندگان مخلص و نفوذناپذیر در برابر وسوسه هاى شیاطین قرار ده.
پی نوشت:
1. سوره حجر، آیه 42 و سوره اسراء، آیه 65
2. سوره نحل، آیه 100
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:02 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 328

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 1955585
تعداد کل پست ها : 20595
تعداد کل نظرات : 20
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 29 مرداد 1389 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 25 مرداد 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

کد ذکر ایام هفته
اوقات شرعی

حدیث