به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَیْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصابیحِ الْهُدى، وَ الاَْبْصارُ اللاَّمِحَةُ اِلى مَنارِ التَّقْوى! اَیْنَ الْقُلُوبُ الّتى وُهِبَتْ لِلّهِ، وَ عُوقِدَتْ عَلى طاعَةِ اللهِ!؛
 

کجایند آن عقل هایى که از چراغ هاى هدایت روشنى مى گیرند؟! کجایند چشم هایى که به نشانه هاى تقوى مى نگرند؟! و کجایند آن دل هاى که به خدا بخشیده شده و پیمان اطاعت خدا را بسته اند؟!.
 
نهج البلاغه، خطبه 144.
 

شرح حدیث:

در وجود انسان دو محور مهمّ وجود دارد: نخست محور عقل و علم است، که انسان به وسیله آن حقایق را درک مى کند. دیگر محور عواطف و احساسات است. منظور از عواطف، انگیزه هاى غیر متکّى به دلیل است که مایه حرکت و باعث فعالیّت مى شود و اگر درست هدایت شود به نتایج بسیار مطلوبى مى رسد.
این که انسان مى داند دو به اضافه دو مساوى است با چهار، این علم است; امّا این که به فرزندش علاقه دارد، علم نیست; بلکه عاطفه است. اگر این دو (علم و عاطفه) اصلاح شود، یعنى علم متکّى به مبدأ الهى و ارزشى گردد و عواطف هم مطابق موازین تعدیل گردد، انسان کامل مى شود.
حضرت على (علیه السلام) در روایت فوق براى تکامل در هر دو بخش ضابطه تعیین مى کند. طبق فرمایش حضرت در جمله اوّل، اگر عقل هدایت شود و هادى او خداوند باشد و آدمى چشم به نور تقوى دوخته باشد و احساسات و غرایز خویش را به وسیله تقوى کنترل کند، شرط اوّل حاصل مى شود. و در جمله دوم معیار عواطف و انگیزه ها را اخلاص و طاعت خداوند بیان مى کند; یعنى دل را فقط در گرو او قرار دهیم، تنها با او پیمان ببندیم و تنها براى او عبادت کنیم. البتّه شرط دوم مشکل تر است، همان گونه که آن ضرب المثل عامیانه معروف مى گوید: «ملاّ شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل!».
خدایا! ما خود را به تو سپرده ایم، ما را در آنچه رضا و خشنودى توست موفّق بدار.

منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:45 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
لا تَجْعَلوُا عِلْمَکُمْ جَهْلاً، وَ یَقینَکُمْ شَکًّا، اِذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلوُا وَ اِذا تَیَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا؛
 

علم و دانش خود را تبدیل به جهل و نادانى نکنید! و یقین خویش را مبدّل به شک و تردید ننمایید! هنگامى که به چیزى علم پیدا کردید طبق آن عمل کنید، و زمانى که یقین یافتید اقدام نمایید.
 
نهج البلاغه، کلمات قصار. شماره 274.
 

شرح حدیث:

در روح و جان آدمى، امور مختلفى وجود دارد; یکى از آن ها ادراک است که آن را علم نامیده اند، و یکى دیگر از آن ها باورهاست.
سؤال: فرق بین «علم» و «باور» چیست؟
پاسخ: علم همان آگاهى است; چه قلب و جان انسان آن را بپذیرد و چه نپذیرد. ولى هر گاه انسان نسبت به چیزى علم پیدا کرد و دل و جانش نیز آن آگاهى را پذیرفت و در برابر آن تسلیم شد، به آن «باور» مى گویند. خداوند در آیه 14 سوره نمل به این مطلب اشاره دارد، مى فرماید:
(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً) «آن ها آیات الهى را از روى ظلم و سرکشى انکار کردند، در حالى که در دل به آن یقین داشتند».
فرعون، مخصوصاً بعد از مشاهده معجزات حضرت موسى (علیه السلام)، علم به خدا داشت و مى دانست که «او» خالق جهان هستى و همه موجودات است، ولى این مطلب را «باور» نداشت و در برابر آن تسلیم نبود.
حضرت على (علیه السلام)در روایت فوق علم و یقین را بر اساس آثار آن ها مورد ارزیابى قرار مى دهد. بدین جهت علمى که به آن عمل نمى شود را جهل، و یقینى که موجب اقدام نمى گردد را شک و تردید معرّفى مى کند; زیرا کسى که، مثلا، مدّعى است یقین به قیامت دارد، ولى هیچ اثرى در اعمال او دیده نمى شود، در حقیقت قیامت را باور نکرده است! بنابراین از دیدگاه فرهنگ اسلامى همه چیز زمانى ارزش پیدا مى کند که در عمل تحقّق پیدا کند و مورد عمل قرار مى گیرد و چیزى که عینیّت ندارد و فقط جنبه تئورى و ذهنى دارد ارزش چندانى در فرهنگ اسلامى ندارد.
سؤال: چرا به علم و یقین عمل نمى شود؟
پاسخ: در پاسخ به این سؤال به دو عامل مى توان اشاره کرد:
1ـ ضعف علم و یقین از عوامل عمل نکردن به آن چیزى است که نسبت به آن علم داریم. اگر حقیقتاً بدانیم که خوردن مال یتیم مانند خوردن آتش است،(1) هرگز اقدام به خوردن آن نمى کنیم. پس تزلزل پایه هاى ایمان و ضعف مبانى اعتقادى و علمى سبب مى شوند که ایمان در عمل نمایان نشود.
2ـ گاه هوى و هوس هاى سرکش مانع از عمل کردن به علم و یقین مى گردد، هوى و هوس ها گاهى همچون سیلاب هاى قوى سدّ محکم علم و یقین را در هم مى شکنند و براى جلوگیرى از چنین ضایعاتى باید پایه هاى ایمان و یقین محکم تر گردد، تا بدان جا که هیچ سیلابى قادر بر شکستن سدّ ایمان و یقین نباشد.

پی نوشت:
1. پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) فرمود: «در سفر معراج عدّه اى را دیدم که آتش از دهانشان وارد و از پشت آن ها خارج مى گشت! از جبرئیل پرسیدم: آن ها کیانند؟ جبرئیل گفت: «آن ها کسانى هستند که اموال یتیمان را به ظلم خورده اند!» (میزان الحکمه، باب 4238، حدیث 22590).
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:45 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَللهُ قَدْ اَعْطانى مِنَ الْعَقْلِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى جَمیعِ حُمَقاءِ الدُّنْیا وَ مَجانینِها لَصارُوا بِه عُقَلاءَ، وَ مِنَ الْقُوَّةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى جَمیعِ ضُعَفاءِ الدُّنْیا لَصارُوا بِه اَقْوِیاءَ، وَ مِنَ الشُّجاعَةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى جَمیع جُبَناءِ الدُّنْیا لَصارُوا بِه شَجْعاناً؛
 

خداوند به من آن قدر عقل داده که اگر بین تمام بى عقل هاى دنیا تقسیم کنند، همه آن ها عاقل مى شوند؛ و آن قدر به من نیرو و توان داده که اگر بین تمام ضعیفان دنیا تقسیم کنند، همه آن ها توانمند مى گردند; و آن قدر به من شجاعت داده که اگر بین تمام ترسوهاى دنیا تقسیم کنند، همه آن ها شجاع مى شوند!.
 
مشروح وقایع مربوط به جنگ اُحد را در کتاب «فروغ ابدیّت»، جلد دوم، صفحه 27 به بعد، مطالعه فرمایید.
 

شرح حدیث:

هنگامى که دشمنان اسلام در ماجراى «لیلة المبیت»(2) به خانه پیامبر (صلى الله علیه وآله) هجوم بردند و حضرت على (علیه السلام) را در رختخواب پیامبر (صلى الله علیه وآله)یافتند، عدّه اى گفتند: «على را بکشیم!» ابوجهل با لحن گستاخانه اى گفت: «این جوان بیچاره را رها کنید، محمّد او را فریب داده است!» على (علیه السلام) در پاسخ ابوجهل جملات مهمّ بالا را بیان فرمود، تا آن ها بدانند با چه کسى رو به رو هستند و آنچه مى گویند سراسر اشتباه است.
با توجّه به این که حضرت على (علیه السلام) خودستایى نمى کند و اهل گزافه و مبالغه گویى هم نمى باشد، مى فهمیم که وجود او مجموعه اى از عقل و علم و شجاعت است، به اندازه یک جهان; یعنى خداوند یک دنیا را در یک انسان جمع کرده است.
مطلب دیگر این که على (علیه السلام) در سخت ترین لحظات پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)را تنها نگذاشت. صحنه هاى خطرناک در طول عمر پر برکت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) کم نبوده است، ولى در سه مورد خطر به اوج خود رسید و على در تمام این سه مورد نقش حیاتى داشت. 1ـ لیلة المبیت. 2ـ جنگ اُحد. 3ـ جنگ خندق.
پس از پایان یافتن جنگ اُحد، وقتى على با بدنى مجروح و خون آلود خدمت پیامبر (صلى الله علیه وآله) رسید، عرض کرد: «هنگامى که گرما گرم دفاع از شما بودم و همانند پروانه اى بر گرد شمع وجودتان مى چرخیدم، ضربات فراوانى بر من وارد شد. که شانزده ضربه آن سنگین بود، به گونه اى که چهار بار نقش بر زمین شدم، هر بار که زمین مى خوردم شخص والایى مى آمد و زیر بغلم را مى گرفت و مرا بلند مى کرد و مى گفت: از پیامبر (صلى الله علیه وآله)دفاع کن! یا رسول الله این شخص که بود؟».
پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: بشارت باد بر تو! آن شخص جبرییل امین، امین وحى خداوند بود!»(2).
در جنگ خندق، که داستان مبارزه على (علیه السلام) و عمر بن عبدود بسیار مشهور است، پیامبر (صلى الله علیه وآله) ارزش مبارزه آن حضرت را در آن روز از عبادت تمام جن و انس بالاتر و والاتر مى شمرد، چرا که هیچ کس آمادگى مقابله با «عمرو بن عبدود» را نداشت و او بود که با شکست «عمرو»، یعنى بزرگ ترین قهرمان دشمن، لرزه بر اندام آن ها انداخت(1). آرى على (علیه السلام)در سخت ترین لحظات پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) را ترک نکرد و یار و یاور او بود.
ما به این على (علیه السلام)، که امام اوّل ما شیعیان است، افتخار مى کنیم. امّا آیا فقط افتخار، به فضایل آن حضرت کافى است، و هیچ وظیفه اى در قبال آن نداریم؟ حقیقت این است که فضایل آن حضرت براى ما ایجاد مسؤولیّت مى کند و ما باید از صفات والاى او بهره بگیریم و لااقل پرتوى از آن را در وجود خویش پیاده کنیم.

پی نوشت:
1. جزییّات مربوط به جنگ خندق، که نام دیگر آن «جنگ احزاب» است، را در جلد دوم «فروغ ابدیّت» صفحه 121 به بعد، مطالعه فرمایید.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:45 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
وَ کَمْ مِنْ عَقْل اَسیر تَحْتَ هَوى اَمیر؛
 

چه بسیار هوى و هوس هایى که عقل ها را تحت سلطه خود در آورده و آن ها را اسیر کرده است.
 
نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 211.
 

شرح حدیث:

در وجود هر انسانى دو نیرو وجود دارد:
1ـ نیروى عقل، که باید بر تمام اعضاء و نیروها و احساسات انسان امیر باشد.
2ـ تمایلات و شهوات نفسانى، که باید ابزار اجرایى عقل باشند و تحت فرمان او.
اگر هر یک از این دو نیرو در جاى خود به کار گرفته شود، آنچه خداوند از انسان انتظار دارد به انجام مى رسد، و انسان حقیقتاً خلیفه خداوند مى شود. امّا اگر برعکس شد، و هوى و هوس فرماندهى را در دست گرفت و عقل به عنوان ابزارى در اختیار آن قرار گرفت و اسیر تمایلات شهوانى شد، چنین انسانى از مسیر حق منحرف مى گردد و این انحراف ممکن است آن قدر زیاد شود و چنین انسانى به قدرى از صراط مستقیم دور گردد، که مانند چهارپایان بلکه پست تر از آن ها شود!(1)
آرى اگر عقل، که به منزله پدر پر تجربه اى در یک خانواده است، اسیر تمایلات و بى بندوبارى هاى جوان هاى خام و بى تجربه و مالامال از شهوات گردد، چنین خانواده اى از هیچ خطرى در امان نخواهد بود!.
بنابراین اگر مى خواهیم مورد نظر خداوند باشیم، باید عقل را در خانواده، جامعه، کلّ کشور، و بلکه سراسر دنیا حاکم کنیم و او را از اسارت هوى ها و هوس ها آزاد نماییم. در این صورت بدون شک جهان، که در شرایط موجود همچون جهنّمى سوزان است، تبدیل به گلستانى با صفا خواهد شد، و همه انسان ها مى توانند بدون تجاوز به حقوق یکدیگر، به صورت مسالمت آمیز زندگى راحت و بى دغدغه اى داشته باشند.

پی نوشت:
1. در آیه 179 سوره اعراف و آیه 44 سوره فرقان به این مطلب اشاره شده است.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:45 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَلا وَ اِنَّ لِکُلِّ مَأْمُوم اِماماً، یَقْتَدى بِه وَ یَسْتَضىءُ بِنُورِ عِلْمِه؛
 

آگاه باشید! هر مأمومى امام و پیشوایى دارد که باید به او اقتدا کند و از نور دانشش بهره گیرد.
 
نهج البلاغه، نامه 45.
 

شرح حدیث:

الگوگیرى در طبیعت هر انسانى وجود دارد. بدین جهت اگر الگوهاى صحیح و واقعى معرّفى نشوند، مردم از الگوهاى ناسالم پیروى مى کنند. لذا خداوند متعال در آیه 164 سوره آل عمران بر مؤمنین منّت مى گذارد که پیامبرى از جنس خود آن ها، نه فرشتگان، به سوى آن ها فرستاده است. سرّ این مطلب همان الگو پذیرى است، چون هر جنسى از هم جنس خود مى تواند الگو بگیرد.
روایت فوق نیز اشاره به همین مطلب دارد. در این روایت دو مطلب به چشم مى خورد:
نخست این که مردم در اعمالشان شباهت به امام خویش داشته باشند.
دیگر این که در مسایل علمى از نور علم و هدایت او استفاده کنند.
بنابراین هم در عمل و هم در علم، لزوم الگوپذیرى سالم و والا توصیه شده است و اساساً یکى از أسرار این که مردم همواره باید امامى داشته باشند و زمین هیچ گاه خالى از حجّت الهى نباشد(1) همین مسأله لزوم الگوگیرى است. و این جاست که یکى از میدان هاى وسوسه شیطان باز مى شود و الگوهاى نامناسب از سوى شیطان صفتان ارائه مى شود.
با توجّه به لزوم وجود الگوهاى مناسب و میل طبیعى مردم به الگوگیرى و ارائه الگوهاى نامناسب از سوى شیطان صفتان، معرّفى الگوهاى سالم و صحیح و احیاء و ترویج آن ها در جامعه امرى ضرورى است. این نکته روشن است که معرّفى الگوها و تبلیغ از آن ها در جامعه نیازِ ضرورى جامعه است، نه این که الگوها نیازى به این معرّفى ها داشته باشند(2).
پی نوشت:
1. امام على (علیه السلام) در این زمینه مى فرماید: «اللّهمّ بلى لاتخلوا الارض من قائم لله بحجّة اما ظاهراً مشهوراً، و اما خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حُجج الله و بیّناته؛ خداوندا! آرى، هرگز زمین از کسى که به حجّت الهى قیام کند خالى نمى شود، خواه ظاهر و آشکار باشد، و یا ترسان و پنهان، تا دلایل الهى و نشانه هاى او باطل نگردد». (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 147).
2. مشروح مباحث مربوط به «اُسوه ها و الگوها» را در کتاب اخلاق در قرآن، جلد اوّل، صفحه 365 به بعد، مطالعه فرمایید.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:44 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
لا یَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقیقَةِ الاْیمانِ، حَتّى یَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال: اَلْفِقْهُ فِى الدّینِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَصائِبِ، وَ حُسْنُ التَّقْدیرِ فِى الْمَعاشِ؛
 

هیچ انسانى طعم ایمان را نمى چشد، مگر این که داراى سه خصلت باشد: 1ـ آگاهى در دین، 2ـ صبر در برابر مصیبت ها، 3ـ اندازه گیرى در مخارج.
 
بحار الانوار، جلد 1، صفحه 20 و جلد 68، صفحه 85 و 346.
 

شرح حدیث:

آیا «ایمان» داراى طعم خاصّى است، که چشیدنى باشد؟
پاسخ این سؤال روشن است، معمولا وقتى مى خواهند احساس کامل نسبت به چیزى را بیان کنند تعبیر به چشیدن مى کنند. و منظور از چشیدن طعم ایمان، درک آن با تمام وجود و احساس آرامش روح و اطمینان در سایه ایمان است، آن آرامش و نورانیّت و روحانیّت و حالت خاصّى که با هیچ زبانى قابل توصیف نیست، همان لذّت روحانى و حالت إنبساط قلب و صفا و نورانیّتى که نمى توان آن را توصیف کرد، هر تعبیرى از آن نارساست، و حقیقتاً درک شدنى و وصف ناشدنى است!
حال باید دید که چه رابطه اى میان این سه خصلت و طعم ایمان وجود دارد.
الف) «اَلْفِقْهُ فِى الدّینِ»; تا انسان آگاهى و معرفت کامل نسبت به مسایل مختلف دین پیدا نکند، چگونه مى تواند اعتقاد محکم و التزام عملى نسبت به احکام دینى پیدا کند، و تا وقتى که ایمان و عمل شایسته اى حاصل نشود چشیدن طعم ایمان امکان پذیر نخواهد بود.
ب) دومین خصلتى که بدون آن طعم ایمان چشیده نمى شود، صبر و شکیبایى در برابر مشکلات است. بسیارند کسانى که در مقابل مصائب و حوادث تلخ زانو مى زنند و به همه کائنات بدبین مى شوند و در دل یا در زبان به خدا اعتراض دارند! چنین انسان هایى چگونه مى توانند طعم ایمان را بچشند؟ در حالى که مصائب و سختى ها فلسفه هاى روشنى دارد که مؤمن حقیقى آن را درک مى کند، مصیبت ها گاه هشدارى است به انسان به هنگام غفلت. گاه کفّاره گناهان و خطاها و معصیت هاى اوست. و فلسفه هاى دیگرى که این جا جاى شرح آن نیست(1). همین قدر باید بدانیم که هیچ حادثه اى در این عالم بى علّت و تصادفى نیست.
ج) «وَ حُسْنُ التَّقْدیرِ فِى الْمَعاشِ» امّا رابطه طعم ایمان با برنامه ریزى صحیح در امر معاش و زندگى، از این نظر است که شخصى که برنامه صحیح اقتصادى در زندگى و مخارج روزمرّه خود ندارد و مبتلا به مشکلات و گناه و گاه اسراف و زیاده روى مى شود، روشن است که انسانى که مبتلا به چنین مشکلاتى مى گردد، که منتهى به معصیت مى شود، نمى تواند طعم ایمان را بچشد.
نتیجه این که طعم ایمان در سایه معرفت دینى، شکیبایى در تحمّل مشکلات، و برنامه ریزى صحیح در امر زندگى حاصل مى شود.

پی نوشت:
1. مشروح این مطلب را در «پنجاه درس اصول عقاید»، صفحه 93 مطالعه فرمایید.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:44 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
مَنْ عَشِقَ شَیْأً اَعْشى بَصَرَهُ، وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ، فهو یَنْظُرُ بِعَیْن غَیْرِ صَحیحَة، وَ یَسْمَعُ بِاُذُن غَیْرِ سَمیعَة، قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقْلَهُ، وَ اَماتَتِ الدُّنْیا قَلْبَهُ؛
 

هر کس به چیزى (دیوانهوار) عشق بورزد، چشمانش را ضعیف مى کند، و قلبش را بیمار مى سازد، سپس با چشمى معیوب مى نگرد، و با گوشى ناشنوا مى شنود، (زیرا) خواسته هاى دل، عقلش را از کار انداخته، و دنیا قلبش را میرانده است.
 
نهج البلاغه، خطبه 109.
 

شرح حدیث:

این جملات به مسأله مهمّى براى همه انسان ها اشاره دارد، و آن این که: انسان در صورتى مى تواند در زندگى خویش راه صحیح را طى کند که شناخت درستى از «حقّ» و «باطل» و «صحیح» و «فاسد» داشته باشد و خوشبختانه خداوند ابزار شناخت را در اختیار همگان قرار داده است.
(وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الاَْبْصارَ وَ الاَْفْئِدَةَ); «خداوند براى شما (ابزار شناختى، که عبارتند از:) گوش و چشم و عقل قرار داده است»(1).
ولى گاهى این ابزار تبدیل به موانع و حجاب هایى براى شناخت مى شود که در این صورت نتیجه معکوس مى دهد.
موانع شناخت فراوان است و شرح آن را در تفسیر پیام قرآن، جلد اوّل، آورده ایم(2). یکى از موانع شناخت عشق سوزان به مسایل غیر واقعى است که در حدیث فوق به آن اشاره شده است. این مطلب را هر کس در زندگى شخصى خود تجربه کرده است. گاه دیده ایم که مبتلایان به عشق سوزان، گناه را در لباس عبادت انجام مى دهند! و ترک عبادت را عبادت مى پندارند! این مسأله مخصوصاً در جریانات حزبى و سیاسى خیلى روشن و آشکار است.
بنابراین بر ما لازم است که با الهام از این فرمایش نورانى حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)تعادل را در همه مسایل، از جمله در عشق و محبّت، مراعات کنیم تا دستخوش عوارض سوء آن نشویم و عشق سوزان بسان پرده اى ضخیم مانع شناخت حقایق نشود.

پی نوشت:
1. سوره نحل، آیه 78.
2. مباحث مربوط به موانع و آفات شناخت در تفسیر پیام قرآن، جلد اوّل، صفحه 296 به بعد، آمده است.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:44 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَلْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ، وَ الْعَقْلُ حُسامٌ قاطِعٌ، فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِکَ بِحِلْمِکَ، وَ قاتِلْ هَواکَ بِعَقْلِکَ؛
 

حلم پرده اى است پوشاننده، و عقل شمشیرى برّان، پس عیوب اخلاقیّت را با (پرده) حلم بپوشان، و هوس هاى سرکشت را با (شمشیر) عقل بکش.
 
نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 424.
 

شرح حدیث:

در تمام عالم هستى دو نیرو با هم قرین شده است؛ نیروى محرّکه و نیروى بازدارنده. تعادل این دو نیرو باعث نظم در عالم هستى مى گردد. در آسمان ها نیروى محرّکه اى وجود دارد که باعث حرکت سیّاراتِ منظومه شمسى مى شود (نیروى گریز از مرکز)، و نیروى بازدارنده اى نیز وجود دارد که تعادل را ایجاد مى کند (نیروى جاذبه).
در وجود بشر نیز این دو نیرو وجود دارد. قسمتى از اعصاب نیروى محرّکه است و بخشى از آن بازدارنده است و این دو نیرو باعث تعادل در تمام اعضاى انسان مى شود. اعصاب «سمپاتیک» و «پاراسمپاتیک» دو عامل محرّک و بازدارنده درون بدن آدمى هستند.
انبیاء نیز در دعوت خود از این دو ابزار استفاده کرده اند و به تعبیر قرآن، هم بشارت دهنده بودند و هم انذارکننده، هم وعده بهشت مى دادند و هم مردم را از آتش سوزان جهنّم بیم مى دادند.
قوانین شرع مقدّس هم چنین است. تشویق هاى اسلامى، مانند آن بخشى از زکات که براى «مؤلّفة قلوبهم»(1) در نظر گرفته شده، نیروى محرّکه است. و قانون مجازات اسلامى، از قبیل قصاص و دیات و حدود، نیروى بازدارنده است. به هر حال مجموعه عالم مجموعه تعادل این دو نیروست.
روایت فوق نیز همین مطلب را مى فرماید. مى گوید: انسان باید داراى دو نیرو باشد. عقل و حلم، نیروى محرّکه عقل که همچون شمشیر برّان، باعث حرکت است و نیروى بازدارنده حلم که اعمال انسان را کنترل مى کند. هوى و هوس را با شمشیر بران عقل قلع و قمع کن و لنگى و نقص خلقیات را با نیروى حلم و بردبارى بپوشان. اگر انسان ها این دو نیرو را با هم ترکیب نمایند جامعه اى سالم خواهند داشت.
پی نوشت:
1. منظور از «مؤلفة قلوبهم»، که در آیه 60 سوره توبه آمده، افراد ضعیف الایمانى است که با گرفتن زکات تقویت مى شوند و به اسلام تمایل پیدا مى کنند.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:44 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اِسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ اَظَلَّکُمْ، وَ کُونُوا قَوْماً صیحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا، وَ عَلِمُوا اَنَّ الدُّنْیا لَیْسَتْ لَهُمْ بِدار فَاسْتَبْدَلُوا؛
 

همواره مهیّاى مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است، و همانند قومى باشید که آن ها را بانگ زده اند و بیدار شده اند و دانستند که دنیا سراى جاویدان نیست، بدین جهت آن را با جهان آخرت مبادله کردند.
 
نهج البلاغه خطبه 64.
 

شرح حدیث:

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این سه جمله پرمعنى پایان زندگى بشر را ترسیم نموده، و ضمن بیان حقیقت و ماهیّت دنیا و در کمین بودن خطر بزرگى به نام «مرگ»، هشدارهایى براى بیدارى و هدایت انسان ها مى دهد.
تعبیر به «فَقَدْ اَظَلَّکُمْ» در جایى گفته مى شود که وقوع حادثه اى بسیار نزدیک باشد و فاصله تا انجام آن بسیار کم باشد. اگر گفته شود فلان درخت بر شما سایه انداخته و شما در سایه آن در حال استراحت هستید، یعنى فاصله شما با آن درخت بسیار کم است. در مورد این جمله سه سؤال مطرح است:
سؤال اوّل: این سایه کنایه از چیست؟
پاسخ: مى تواند اشاره به امور زیادى باشد; از جمله حوادثى که در زندگى انسان رخ مى دهد؛ بیمارى هاى گوناگون، مرگ هاى ناگهانى، سکته ها، زلزله ها، تصادفات و مانند آن.
سؤال دوم: حال که مرگ اینقدر نزدیک است و باید آماده بود، آمادگى به چه حاصل مى شود؟
پاسخ: باید با توبه، خودسازى، أداى دیون و حقوق مردم، انجام اعمال صالح، کمک به مردم، همواره به یاد خدا بودن، و امورى همانند آن، خود را آماده مرگ کنیم.
سؤال سوم: مخاطب کلام حضرت چه کسانى هستند؟
پاسخ: آنچه از جمله «فَقَدْ اَظَلَّکُمْ» استفاده مى شود این است که مخاطب حضرت همه مردم هستند و مرگ سایه اش را بر سر همه مردم انداخته است.
شاید کثرت مرگ هاى ناگهانى در این عصر و زمان از یک نظر از ألطاف الهى باشد! بدین معنى که چون اسباب هوى و هوس نسبت به گذشته بسیار فراوان گشته و انسان ها از مرگ غافل شده اند، مرگ هاى ناگهانى آن ها را از این غفلت هوشیار مى سازد.
«وَ کُونُوا قَوْماً صیحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا» این جمله اشاره به جمعیّت و کاروانى است که شب هنگام به خواب رفته اند، ناگهان رییس کاروان بانک بیدار باش مى زند و فرمان حرکت صادر مى کند، کاروانیان از خواب برمى خیزند، به اطراف خویش مى نگرند، آن جا را منزلگاه سفر مى یابند، نه جاى ماندن! دنیا و انسان ها بسان این کاروان و منزلگاه آن است.
چه کسى بر کاروان هاى انسانى صیحه مى زند؟ حضرت فرمود: «کَفى بِالْمَوْتِ واعِظاً; اگر واعظ و موعظه کننده مى خواهید، مرگ بهترین موعظه کننده است»(1). مرگ با زبان بى زبانى چه مى گوید؟ مرگ خاموشى است، امّا یک دنیا خروش دارد! بنابراین مرگ و میرها، قبرستان ها، بیمارى ها، حوادث مختلف، همه این امور، بانک بیدار باش و فرمان حرکت را سر مى دهند، امّا افسوس که گوش شنوایى نیست!
«وَ عَلِمُوا اَنَّ الدُّنْیا لَیْسَتْ لَهُمْ بِدار فَاسْتَبْدَلُوا» حال که از خواب غفلت بیدار شدید و فهمیدید که دنیا بسان مسافرخانه است و جاى ماندن نیست، دنیاى خود را به آخرت تبدیل کنید. دیگر توقّف نکنید و با تهیّه زاد و توشه کافى به همراه کاروان به حرکت ادامه دهید.
آنچه قطعى و روشن است و هیچ شک و شبهه اى در آن نیست، این که همه ما را همراه این کاروان مى ببرند و سرانجام همه کاروانیان بدون شک مرگ است. پس چه خوب که از خواب غفلت برخیزیم و زاد و توشه مناسبى براى این سفر تهیّه کنیم.
پی نوشت:
1. بحار الانوار، جلد 6، صفحه 132. این روایت در بحار الانوار، جلد 64، صفحه 29، و جلد 71، صفحه 264، و جلد 73، صفحه 342، و جلد 77، صفحه 137، و 388 نیز آمده است.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:43 AM
امام علی علیه السلام فرمودند:
 
اَلا وَ اِنَّ الْخَطایا خَیْلٌ شُمُسٌ، حُمِلَ عَلَیْها اَهْلُها، وَ خُلِعَتْ لُجُمُها، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النّارِ. اَلا وَ اِنَّ التَّقْوى مَطایا ذُلُلٌ، حُمِلَ عَلَیْها اَهْلُها، وَ اُعْطُوا اَزِمَّتَها، فَاَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ؛
 

آگاه باشید که خطاها و گناهان همانند مرکب هاى چموش و نافرمانى است که لجامى ندارند و سوار خود را به زمین مى زنند و آن ها را به درون جهنّم مى فرستند، ولى تقوى مرکبى رام و راهوار است، که لجامش به دست صاحبش مى باشد و سوار خویش را به سر منزل مقصود مى رساند و به بهشت وارد مى کند.
 
نهج البلاغه، خطبه 16.
 

شرح حدیث:

تشبیه فوق براى بیان عاقبت تقوى و بى تقوایى، بهترین تشبیهى است که مى توان بیان کرد. حقیقتاً بى تقوایى همانند اسب افسارگسیخته اى مى باشد که اختیار را از سوارش سلب مى کند؛ زیرا یک گناه منشأ چندین گناه دیگر مى شود و تا آن جا پیش مى رود که جایى براى گناهکار جز جهنّم باقى نمى ماند!
داستان جوانى که در عالَم رؤیا شیطان را خواب مى بیند که از او مى خواهد یکى از سه کار را انجام دهد: «یا پدرش را بکشد، یا خواهرش را کتک بزند، و یا شراب بنوشد» شاهد خوبى براى این ادّعاست. جوان شراب را انتخاب مى نماید، تا خود را از قتل پدر و ایذاء خواهر حفظ کند، امّا هنگامى که جام شراب را سر مى کشد، عقلش زایل مى شود و از حالت طبیعى خارج مى گردد. سپس، هم پدر را به قتل مى رساند و هم سر و سینه خواهرش را مى شکند!(1)
حقیقتاً گناهان این گونه اند، گناه همانند باتلاقى است که گناهکار را به تدریج در کام خود فرو مى برد، تا آن جا که ناگهان خود را غرق در باتلاق مى بیند و دیگر نمى تواند کارى انجام دهد، مگر این که لطف الهى شاملش گردد.
گناه نه تنها آخرت انسان، بلکه دنیاى آدمى را نیز خراب مى کند. بنابراین، گناه نه مرکب مناسبى نه براى جهان آخرت و نه براى دنیا مى باشد. بدین جهت به ما دستور داده شده که هر روز نفس خود را محاسبه کنیم، تا اگر خداى ناکرده بر این مرکب چموش سوار شده ایم، قبل از این که سرعت گیرد و از کنترل خارج شود خود را نجات دهیم.
بارالها! ما ضعیف هستیم و راه طولانى و پرسنگلاخى در پیش داریم که جز با لطف و امداد و عنایت تو پیمودنى نیست، پروردگارا خودت ما را در طىّ این مسیر رهبر باش!.
پی نوشت:
1. شیطان دشمن دیرینه انسان، صفحه 190.
منبع: ۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت على علیه السلام، مؤلّف: حضرت آیت الله العظمى مکارم شیرازى، تهیّه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادى.
ادامه مطلب
یک شنبه 3 خرداد 1394  - 12:43 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 328

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 1955627
تعداد کل پست ها : 20595
تعداد کل نظرات : 20
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 29 مرداد 1389 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 25 مرداد 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

کد ذکر ایام هفته
اوقات شرعی

حدیث